۱۳۹۳ خرداد ۲۳, جمعه

ویژگی‌ منحصربه‌فرد کتاب‌مقدس‌

نویسنده آرمان رشدی  
 کتاب‌مقدس‌ از ویژگی‌یی‌ برخوردار است‌ که‌ آن‌ را منحصربه‌فرد می‌سازد.
 کتاب‌مقدس‌ یک‌ «شهادت‌نامه‌» است‌، شهادت‌نامۀ‌ یک‌ ملت‌ در طول‌ مدت‌ زمانی‌ حدود ۵۰۰ر۱ سال‌. این‌ ملت‌ همانا قوم‌ اسرائیل‌ است‌ که‌ به‌واسطۀ‌ آنان‌ یکتاپرستی‌ اکنون‌ در سراسر جهان‌ انتشار یافته‌ است‌. کتاب‌مقدس‌ شهادت‌ این‌ قوم‌ است‌ در مورد کارهایی‌ که‌ خدا در میانشان‌ انجام‌ می‌داد.
        کتاب‌مقدس‌ فقط‌ وحی‌ مُنزَل‌ به‌ یک‌ نبی‌ نیست‌ که‌ در گوشه‌ خانه‌اش‌ نوشته‌ شده‌ باشد. برای‌ مثال‌، وقتی‌ خدا وحی‌یی‌ بر موسی‌ نازل‌ می‌کرد و با او سخن‌ می‌گفت‌، دیگران‌ یا شاهد ماجرا بودند یا می‌توانستند بازتاب‌ آن‌ را مشاهده‌ کنند. هنگامی‌که‌ موسی‌ بر فراز کوه‌ سینا، ده‌ فرمان‌ را از خدا دریافت‌ می‌کرد، قوم‌ اسرائیل‌ به‌ چشم‌ می‌دیدند که‌ کوه‌ پوشیده‌ از دود و آتش‌ است‌. هیچیک‌ از این‌ اتفاقات‌ و هیچیک‌ از این‌ وحی‌ها در خفا رخ‌ نمی‌داد و هیچیک‌ نیز بی‌ارتباط‌ به‌ وقایع‌ معاصر نبود. به‌همین‌ دلیل‌، درستی‌ یا نادرستی پیام‌ یک‌ نبی‌ را می‌شد به‌راحتی‌ مورد تحقیق‌ قرار داد.
        به‌عبارت‌ ساده‌تر، می‌توانیم‌ بگوییم‌ که‌ کتاب‌مقدس‌ فقط‌ «حرف‌های‌ خدا به‌ انسان‌» نیست‌؛ این‌ کتاب‌ علاوه‌ بر وحی‌های‌ الهی‌ (احکام‌ نازله‌ و نبوت‌های‌ انبیا)، شرح‌ اتفاقاتی‌ است‌ که‌ «یک‌ ملت‌» شاهدش‌ بودند. بسیاری‌ از این‌ رویدادها در همان‌ زمان‌ به‌ نوشته‌ در می‌آمد. لذا مطالب‌ کتاب‌مقدس‌ حالت‌ افسانه‌ و اسطورۀ‌ گذشتگان‌ را ندارد. تورات‌ موسی‌ شرح‌ رخدادهایی‌ است‌ که‌ در زمان‌ نگارش‌ روی‌ می‌داد. بلاهایی‌ که‌ بر مصریان‌ نازل‌ گشت‌، باز شدنِ دریا در مقابل‌ بنی‌اسرائیل‌، نزول‌ احکام‌ خدا بر موسی‌ زمانی‌ که‌ کوه‌ سینا در آتش‌ می‌سوخت‌ و از صدای‌ رعد به‌ خود می‌لرزید، و هزاران‌ رویداد دیگر، در مقابل‌ چشم‌ صدها هزار نفر از قوم‌ اسرائیل‌ رخ‌ داد و نه‌ فقط‌ در تورات‌ نوشته‌ شد، بلکه‌ سینه‌ به‌ سینه‌ نیز منتقل‌ گشت‌. اگر موسی‌ در نوشتن‌ آنها خطایی‌ می‌کرد، مشایخ‌ قوم‌ متوجه‌ آن‌ می‌شدند.
        انجیل‌ها نیز صرفاً حاوی‌ تعالیمِ خصوصی مسیح‌ به‌ شاگردانش‌ نیست‌، بلکه‌ شرح‌ معجزاتی‌ است‌ که‌ در حضور انبوه‌ مردم‌ صورت‌ می‌گرفت‌. هزاران‌ هزار نفر به‌دست‌ او شفا یافتند و ایشان‌ برای‌ دهها سال‌، شاهد زنده‌ بر کارها و تعالیم‌ او شدند. نام‌ بسیاری‌ از آنها به‌عنوان‌ مدرک‌ در انجیل‌ها آمده‌ است‌. نام‌ «بارتیماؤس‌» به‌ این‌ علت‌ در انجیل‌ آمده‌ چون‌ او در زمان‌ نگارش‌ انجیل‌ها زنده‌ بود و می‌توانست‌ شهادت‌ دهد که‌ عیسی‌ بینایی‌اش‌ را به‌ او باز گردانده‌ است‌. یا وقتی‌ در انجیل‌ می‌خوانیم‌ که‌ شخصی‌ به‌نام‌ شمعون‌ قیروانی‌ صلیب‌ عیسی‌ را حمل‌ کرد، نام‌ او به‌ این‌ دلیل‌ نوشته‌ شد تا خوانندگان‌ بتوانند درستی ماجرا را از او تحقیق‌ کنند. وقایع‌ این‌ «شهادت‌نامه‌» در خلوت‌ رخ‌ نداد. پولس‌، آن‌ رسول‌ برجسته‌ و دلیر عیسی‌ مسیح‌، هنگامی‌که‌ در حضور بزرگان‌ کشوری‌ محاکمه‌ می‌شد، فرمود: «پادشاهی‌ که‌ در حضور او به‌دلیری‌ سخن‌ می‌گویم‌، از این‌ امور مطلع‌ است‌ چونکه‌ مرا یقین‌ است‌ که‌ هیچیک‌ از این‌ مقدمات‌ بر او مخفی‌ نیست‌، زیرا که‌ این‌ امور در خلوت‌ واقع‌ نشد» (اعمال‌ 26:26). مرگ‌ و زنده‌ شدنِ عیسی‌ مسیح‌ در خفا واقع‌ نشد، بلکه‌ در مقابل‌ چشمان‌ شاهدانی‌ که‌ در زمان‌ نگارش‌ انجیل‌ها زنده‌ بودند.
        به‌علاوه‌، کتاب‌مقدس‌ شرح‌ رابطۀ‌ زنده‌ و شخصی خدا با انسانهاست‌، انسانهایی‌ که‌ گاه‌ در اوج‌ ایمان‌ و تقوا بودند و گاه‌ در لغزش‌ و سست‌ایمانی‌. شرح‌ این‌ روابط‌ که‌ تحت‌ الهام‌ الهی‌ نوشته‌ شده‌اند، آشکارکنندۀ‌ اراده‌ و قصد متعالی‌ خدا برای‌ بشر است‌.
        بدینسان‌، می‌توان‌ به‌حق‌ گفت‌ که‌ کتاب‌مقدس‌ کتابی‌ است‌ فراسوی‌ وحی‌ها و الهامات‌ انتزاعی‌؛ کتابی‌ است‌ مبتنی‌ بر رابطۀ‌ زنده‌ و شخصی‌ خدا با انسانها. حتی‌ وحی‌ها و مزامیر (سروده‌های‌ روحانی‌) آن‌ نیز همه‌ مرتبط‌ به‌ اوضاع‌ و احوال‌ معاصرین‌ است‌. محتوای‌ آن‌ را مردم‌ در طول‌ 15 قرن‌ تجربه‌ کردند و زیستند.
        کتاب‌مقدس‌ به‌راستی‌ شهادت‌نامۀ‌ یک‌ ملت‌ است‌ در طول‌ 500ر۱ سال‌. از این‌ جنبه‌، کتاب‌مقدس‌ در میان‌ سایر کتب‌ مذهبی‌ منحصربه‌فرد است‌.
کتاب‌مقدس‌، آشکارسازندۀ‌ ارادۀ‌ خدا بر انسان‌
        پیش‌ از هر چیز، باید این‌ مسأله‌ به‌طور عمیق‌ درک‌ شود که‌ خدا مایل‌ است‌ خود را به‌ بشر آشکار سازد و با او سخن‌ گوید. خدا می‌خواهد با انسان‌ مصاحبت‌ و ارتباط‌ داشته‌ باشد. خدا، خدایی‌ است‌ که‌ سخن‌ می‌گوید و خود را مکشوف‌ می‌سازد. اما خدا چگونه‌ با انسان‌ سخن‌ می‌گوید و خود را آشکار می‌فرماید؟
 شناخت‌ خدا از طریق‌ طبیعت‌
        خدا، وجود و اراده‌ خود را از چند طریق‌ به‌ انسان‌ آشکار ساخته‌ است‌. خدا از راه‌ طبیعت‌ با انسان‌ سخن‌ گفته‌ است‌. در طبیعت‌ می‌توان‌ مکاشفه‌ای‌ را از خدا مشاهده‌ کرد. کلام‌ خدا در این‌ خصوص‌ می‌فرماید: «چیزهای‌ نادیده‌ او یعنی‌ قوت‌ سرمدی‌ و الوهیتش‌ از حین‌ آفرینش‌ عالم‌ بوسیله‌ کارهای‌ او فهمیده‌ و دیده‌ می‌شود تا ایشان‌ را عذری‌ نباشد» (رومیان‌ 1:20). باز در جای‌ دیگری‌ می‌فرماید: «آسمان‌ جلال‌ خدا را بیان‌ می‌کند و فلک‌ از عمل‌ دستهایش‌ خبر می‌دهد» (مزمور ۱۹:۱).
 شناخت‌ خدا به‌واسطۀ‌ وجدان‌
        به‌علاوه‌، خدا از طریق‌ وجدان‌ انسان‌ نیز با او سخن‌ می‌گوید. انسان‌ به‌طور ذاتی‌ از وجود خدا آگاه‌ است‌. هر شخص‌ در درون‌ خود احساس‌ می‌کند که‌ وجود برتری‌ هست‌ که‌ خالق‌ همه‌ چیز می‌باشد. معیارهای‌ اخلاقی‌ نیز گویا در وجدان‌ انسان‌ حک‌ شده‌ و او را به‌سوی‌ انجام‌ راستی‌ دعوت‌ می‌کند. پولس‌ رسول‌ نیز می‌فرماید که‌ شریعت‌ و احکام‌ خدا حتی‌ در دل‌ بی‌دینان‌ نیز مکتوب‌ است‌ و وجدان‌ ایشان‌ گواه‌ است‌ بر احکام‌ الهی‌ (رومیان‌ 2:14و۱۵).
نارسایی این‌ طرز شناخت
        بلی‌، خدا از بیرون‌ بوسیله‌ کائناتی‌ که‌ آفریده‌ است‌ صحبت‌ می‌کند، و از درون‌ توسط‌ وجدان‌ انسان‌. اما آیا انسان‌ به‌ حقایق‌ الهی‌ موجود در طبیعت‌ و به‌ ندای‌ وجدان‌ خود پاسخ‌ مثبت‌ می‌دهد؟ آیا طبیعت‌ و وجدان‌ به‌ تنهایی‌ انسان‌ را به‌سوی‌ شناخت‌ ذات‌ خدا و اراده‌ او هدایت‌ کرده‌ است‌؟ واقعیت‌ این‌ است‌ که‌ انسان‌ با وجود دسترسی‌ به‌ نور تابانی‌ که‌ در خلقت‌ هست‌، خدا را ترک‌ کرده‌ و به‌ ضد او قیام‌ کرده‌ است‌. خدا بقدر کافی‌ برای‌ شناساندن‌ خود، روشنایی‌ بخشیده‌ است‌ تا کسی‌ ادعا نکند که‌ او بی‌انصاف‌ است‌. اما انسان‌ با میل‌ خود، نور طبیعی‌ را رد کرده‌ و خود را به‌ هلاکت‌ ابدی‌ سپرده‌ است‌. پس‌ این‌ خدا نیست‌ که‌ انسان‌ را به‌ جهنم‌ می‌فرستد، بلکه‌ این‌ خود انسان‌ است‌ که‌ از خدا می‌خواهد او را تنها بگذارد، چون‌ می‌خواهد مطابق‌ میل‌ خود زندگی‌ کند. وقتی‌ خدا با ناراحتی‌ و بی‌میلی‌، انسان‌ را به‌ حال‌ خود وامی‌گذارد، جز نابودی‌ و ارتداد و جهنم‌، چیزی‌ برای‌ او باقی‌ نمی‌ماند. بنابراین‌، طبیعت‌ و وجدان‌ به‌ تنهایی‌ نمی‌توانند انسان‌ را به‌سوی‌ خدا رهبری‌ کنند.
مکاشفۀ‌ کامل‌ خدا در مسیح‌
        از اینرو خدا بر آن‌ شد که‌ خود را از طریق‌ فرزندش‌ عیسی‌ مسیح‌ به‌ بشر آشکار سازد و او را به‌سوی‌ خود فرا خواند. کلام‌ خدا در این‌ زمینه‌ توضیح‌ داده‌ می‌فرماید: «خدا در ایام‌ قدیم‌، در اوقات‌ بسیار و به‌ راههای‌ مختلف‌ بوسیله‌ پیامبران‌ با پدران‌ ما تکلم‌ فرمود. ولی‌ در این‌ روزهای‌ آخر بوسیله‌ پسر خود با ما سخن‌ گفته‌ است‌» (عبرانیان‌ 1:1و۲ ترجمه‌ جدید فارسی‌). خدا رستگاری‌ انسان‌ را از طریق‌ فرزندش‌ عیسی‌ مسیح‌ مهیا کرده‌ است‌. او تنها وسیله‌ نجات‌ بشر از گناه‌ و محکومیت‌ ابدی‌ است‌.

آشنایی‌ با کتابِ مقدس‌ مسیحیان

نویسنده آرمان رشدی
نام‌ آن‌
        کتاب‌ آسمانی مسیحیان‌ را «کتاب‌مقدس‌» می‌نامند. در زبان‌ یونانی‌، آن‌ را  Biblion می‌نامند، یعنی‌ «کتاب‌ عالی‌». در زبانهای‌ غربی‌ نیز از شکلی‌ از این‌ کلمه‌ استفاده‌ می‌کنند ( The Bible  در انگلیسی‌).
دو بخش‌ عمده‌  
        کتاب‌مقدس‌ از دو بخش‌ عمده‌ تشکیل‌ یافته‌ است‌: عهدعتیق‌ و عهدجدید.

        عهدعتیق‌ همان‌ کتابی‌ است‌ که‌ نزد ایرانیان‌ به‌ تورات‌ معروف‌ است‌؛ گاه‌ نیز «تورات‌ و زبور و صُحُف‌ انبیا» نامیده‌ می‌شود. عهدعتیق‌ در واقع‌ مجموعۀ‌ کتب‌ مقدسۀ‌ یهودیان‌ می‌باشد.
        عهدجدید نیز مجموعۀ‌ کتب‌ مقدس‌ مسیحیان‌ است‌ که‌ پس‌ از ظهور عیسی‌ مسیح‌ نوشته‌ شد.
عهدعتیق‌
        چرا این‌ بخش‌ از کتاب‌مقدس‌ را عهدعتیق‌ می‌نامند؟ این‌ عنوانی‌ است‌ که‌ مسیحیان‌ بر کتب‌ مقدسۀ‌ یهودیان‌ نهاده‌اند. علت‌ این‌ نامگذاری‌ این‌ است‌ که‌ این‌ کتاب‌ها حاوی‌ پیمان‌ و میثاق کهنی‌ است‌ که‌ خدا با قوم‌ اسرائیل‌ بست‌ تا ایشان‌ را برای‌ خود قومی‌ مقدس‌ بسازد. وقتی‌ زمان‌ موعود فرا رسید، خدا پیمان‌ و میثاقی‌ نوین‌ منعقد ساخت‌، اما نه‌ فقط‌ با قوم‌ اسرائیل‌، بلکه‌ این‌ بار با تمام‌ بشریت‌. این‌ میثاق نوین‌ را عیسی‌ مسیح‌ برای‌ بشریت‌ به‌ ارمغان‌ آورد. از اینرو، کتاب‌های‌ مسیحی‌ را عهدجدید می‌نامند، یعنی‌ میثاق نوین‌ خدا با بشر.
        اما چرا مسیحیان‌ کتاب‌های‌ مقدس‌ یهودیان‌ را جزو کتب‌ مقدس‌ خود به‌شمار می‌آورند؟ علتش‌ این‌ است‌ که‌ مسیحیت‌ بر پایه‌ عهدعتیق‌ بنا شده‌ است‌. گهوارۀ‌ مسیحیت‌ دین‌ یهود است‌. مسیح‌ نیامد تا دینی‌ نو بیاورد. او نیامد تا تورات‌ و کتب‌ انبیای‌ یهود را باطل‌ کند. او آمد تا اصول‌ شریعت‌ موسی‌ و پیشگویی‌های‌ انبیا را که‌ همگی‌ به‌ برقراری حکومت‌ خدا بر جهان‌ اشاره‌ داشتند، جامۀ‌ عمل‌ بپوشاند. عیسای‌ ناصری‌ همان‌ مسیحای‌ موعود و پادشاهِ این‌ حکومت‌ الهی‌ بود. از این‌ روست‌ که‌ مسیحیان‌ تمامی‌ کتاب‌های‌ مقدس‌ یهودیان‌ را از جانب‌ خدا می‌دانند و آنها را معتبر می‌شمارند.
 محتوای‌ عهدعتیق‌
        محتوا و مطالب‌ عهدعتیق‌ به‌طور کلی‌ عبارت‌ است‌ از: تاریخ‌ مقدس‌ قوم‌ اسرائیل‌، احکام‌ و شریعت‌ موسی‌، وحی‌های‌ انبیا، سروده‌های‌ روحانی‌، و حکمت‌ الهی‌.
        عهدعتیق‌ شامل‌ 39 کتاب‌ می‌باشد که‌ به‌ ترتیب‌ زیر تقسیم‌بندی‌ می‌شود:
    تورات‌: 5 کتابِ نخست‌ عهدعتیق‌ را تورات‌ می‌نامند. تورات‌ کتاب‌هایی‌ است‌ که‌ موسی‌ نوشته‌ است‌. در این‌ 5 کتاب‌، اصل‌ و نسب‌ قوم‌ یهود از زمان‌ آدم‌ و حوا تا زمان‌ ورود ایشان‌ به‌ سرزمین‌ موعود آمده‌ است‌. احکام‌ و شریعت‌ موسی‌ نیز در تورات‌ یافت‌ می‌شود. زمان‌ این‌ رویدادها حدود ۴۰۰ر۳ سال‌ پیش‌ است‌.
    کتاب‌های‌ تاریخی‌: 12 کتاب‌ بعدی عهدعتیق‌، به‌ شرح‌ رویدادهای‌ تاریخی‌ قوم‌ اسرائیل‌ می‌پردازد. این‌ رویدادها از ورود این‌ قوم‌ به‌ سرزمین‌ موعود تحت‌ رهبری‌ یوشع‌، جانشین‌ موسی‌ آغاز می‌شود. سپس‌ شرح‌ داده‌ می‌شود که‌ چگونه‌ بنی‌اسرائیل‌ به‌مدت‌ صدها سال‌ به‌وسیله‌ مردان‌ یا زنانی‌ اداره‌ می‌شد که‌ خدا از میان‌ ایشان‌ بر می‌گزید؛ این‌ افراد «داور» نامیده‌ می‌شدند. در این‌ دوره‌، قوم‌ اسرائیل‌ پادشاهی‌ نداشت‌ و فقط‌ به‌وسیلۀ‌ داورانی‌ که‌ خدا منصوب‌ می‌فرمود اداره‌ می‌شد. از حدود ۰۰۰ر۳ سال‌ پیش‌، خدا به‌دنبال‌ اصرار قوم‌ اسرائیل‌، پادشاهی‌ به‌ ایشان‌ بخشید. نخستین‌ پادشاه‌ بنی‌ اسرائیل‌ شخصی‌ بود به‌نام‌ شاؤل‌. پس‌ از او، داود پیامبر به‌ پادشاهی‌ منصوب‌ شد و پس‌ از او، پسرش‌، سلیمان‌، آن‌ نبی‌ معروف‌، بر تخت‌ سلطنت‌ نشست‌. اما پادشاهان‌ قوم‌ اسرائیل‌ بعد از سلیمان‌، اکثراً مردانی‌ فاسد و خطاکار بودند. از اینرو، سرانجام‌ خدا این‌ قوم‌ را مجازات‌ کرد و در حدود ۶۰۰ر۲ سال‌ پیش‌، ایشان‌ را به‌دست‌ پادشاه‌ بابل‌ به‌ اسارت‌ فرستاد. پس‌ از هفتاد سال‌، طبق‌ پیشگویی‌ ارمیای‌ نبی‌، این‌ قوم‌ به‌دست‌ کورش‌ پارسی‌ آزاد شدند و به‌ سرزمین‌ خود بازگشتند و به‌ مرمت‌ شهر اورشلیم‌ و بازسازی‌ معبد بزرگ‌ سلیمان‌ پرداختند.
    5 کتاب‌ بعدی‌ را کتاب‌های‌ شعری‌ و حکمت‌ می‌نامند. این‌ کتاب‌ها شامل‌ مزامیر داود و سایر مردان‌ خداست‌ که‌ سروده‌های‌ روحانی‌ قوم‌ اسرائیل‌ را تشکیل‌ می‌دهد. کتاب‌ ایوب‌ جزو کتب‌ حکمت‌ است‌ که‌ آن‌ نیز در اصل‌ به‌صورت‌ شعر نوشته‌ شده‌ است‌. کتاب‌ امثال‌، جامعه‌، و غزل‌ غزل‌ها، منسوب‌ به‌ سلیمان‌ می‌باشد و حاوی‌ امثال‌ و حکم‌ و اشعار تغزلی‌ است‌.
    سپس‌ 17 کتاب‌ از نوشته‌های‌ انبیای‌ یهود قرار دارد. در این‌ کتاب‌ها پیامهای‌ هشدار یا تسلی‌ خدا برای‌ مقاطع‌ خاصی‌ از تاریخ‌ بنی‌ اسرائیل‌ ثبت‌ شده‌ است‌. علاوه‌ بر این‌، پیشگویی‌های‌ متعددی‌ نیز در مورد حکومت‌ خدا و مسیحای‌ موعود در آنها وجود دارد.
عهدجدید
        کتاب‌هایی‌ که‌ حاوی‌ زندگی‌ و تعالیم‌ مسیح‌ و نوشته‌های‌ رسولان‌ او می‌باشد، عهدجدید را تشکیل‌ می‌دهند. عهدجدید شامل‌ 27 جزء یا کتاب‌ است‌. این‌ کتاب‌ها که‌ نزد ایرانیان‌ مجموعاً به‌ «انجیل‌» معروف‌ است‌، به‌ شرح‌ پیمان‌ و میثاق نوینی‌ می‌پردازند که‌ خدا با بشر بست‌ تا او را به‌واسطۀ‌ جانفشانی‌ عیسی‌ مسیح‌ بر روی‌ صلیب‌، رستگاری‌ بخشد.
        پس‌ از زنده‌ شدن‌ و عروج‌ مسیح‌ به‌ آسمان‌، رسولان‌ او پیام‌ نجات‌بخشش‌ را به‌ نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ می‌رساندند. این‌ پیام‌ این‌ بود که‌ خدا پسر یگانه‌ خود را به‌ جهان‌ فرستاد تا با مرگ‌ خود بر صلیب‌ و زنده‌ شدنش‌، راه‌ بخشایش‌ گناهان‌ انسان‌ و رستگاری‌ او را فراهم‌ آورد. چندین‌ سال‌ پس‌ از عروج‌ مسیح‌، زمانی‌ که‌ بسیاری‌ از مردم‌ در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ پیام‌ مسیح‌ را پذیرفتند، روح‌القدس‌ رسولان‌ را هدایت‌ فرمود تا آنچه‌ را که‌ تا آن‌ زمان‌ به‌صورت‌ شفاهی‌ تعلیم‌ می‌دادند، به‌نگارش‌ در آورند. بدینسان‌ بود که‌ بخشهای‌ مختلف‌ عهدجدید به‌ نوشته‌ در آمد.
انجیل‌ها
        همانطور که‌ گفته‌ شد، زندگی‌ و تعالیم‌ و کارهای‌ عیسی‌ مسیح‌، قسمت‌ مهم‌ پیام‌ شفاهی‌ رسولان‌ را تشکیل‌ می‌داد. از اینرو، به‌هنگام‌ نوشته‌ شدن‌ این‌ پیام‌ نیز زندگی‌ مسیح‌ قسمت‌ مهمی‌ از عهدجدید را تشکیل‌ داد. در عهدجدید، ۴ کتاب‌ به‌ شرح‌ زندگی‌ و تعالیم‌ مسیح‌ پرداخته‌ است‌. این‌ کتاب‌ها «انجیل‌» نام‌ دارند. انجیل‌ واژه‌ای‌ است‌ یونانی‌ به‌معنی «مژده‌». روح‌القدس‌ چهار نفر از رسولان‌ و پیروان‌ برگزیده‌ را مقرر فرمود تا زندگی‌ عیسی‌ مسیح‌ را از چهار دیدگاه‌ مختلف‌ به‌رشته‌ تحریر در آورند. هر یک‌ از این‌ چهار نفر، انجیل‌ خود را خطاب‌ به‌ گروه‌ خاصی‌ نوشتند. متی‌' کتاب‌ خود را برای‌ مسیحیان‌ یهودی‌نژاد نوشت‌ و به‌ همین‌ علت‌، در آن‌ بر پیشگویی‌هایی‌ که‌ در مورد مسیح‌ در عهدعتیق‌ آمده‌ بود، تأکید گذارده‌ و او را همان‌ مسیحای‌ موعود معرفی‌ کرده‌ است‌. مَرقُس‌ همان‌ مطالب‌ را برای‌ مسیحیان‌ روم‌ نوشت‌. به‌همین‌ علت‌، می‌بایست‌ مطالب‌ خود را مطابق‌ با روحیه‌ عمل‌گرای‌ رومیها می‌نوشت‌ و از بیان‌ نکات‌ فلسفی‌ اجتناب‌ می‌ورزید. لوقا با هدایت‌ روح‌القدس‌ انجیل‌ خود را برای‌ یونانی‌های‌ فلسفه‌دوست‌ نوشت‌ و از این‌ جهت‌ تأکید زیادی‌ بر تعالیم‌ مسیح‌ گذاشت‌. یوحنا نیز انجیل‌ خود را برای‌ تمام‌ مسیحیانی‌ نوشت‌ که‌ مشتاِ بودند شخصیت‌ و هویت‌ واقعی‌ مسیح‌ را از پس‌ پرده‌ ظاهری جسم‌ او بشناسند. از اینرو، او بر بخشهایی‌ از زندگی‌ و تعالیم‌ مسیح‌ را تأکید می‌گذارد که‌ الوهیت‌ و پسر خدا بودن‌ او را نشان‌ می‌دهند.
چرا ۴ انجیل‌؟
        بسیاری‌ از وقایع‌ زندگی‌ مسیح‌ و تعالیم‌ او در هر ۴ انجیل‌ نقل‌ شده‌اند، اما در بعضی‌ از انجیل‌ها این‌ مطالب‌ با تفصیل‌ کمتر یا بیشتر آمده‌اند. برخی‌ وقایع‌ نیز منحصراً در یک‌ انجیل‌ ذکر شده‌ است‌. برای‌ مثال‌، شرح‌ تولد یحیی‌ تعمیددهنده‌ فقط‌ در انجیل‌ لوقا آمده‌ است‌. یا موعظه‌ بالای‌ کوه‌ مسیح‌، در انجیل‌های‌ متی‌ و لوقا نوشته‌ شده‌، اما لوقا آن‌ را به‌صورت‌ خلاصه‌تر ضبط‌ کرده‌ است‌. نهایتاً وقتی‌ مطالب‌ هر چهار انجیل‌ را کنار هم‌ می‌گذاریم‌، شرح‌ کاملی‌ از زندگی‌ و تعالیم‌ مسیح‌ به‌دست‌ می‌آوریم‌. به‌ این‌ ترتیب‌، در ضمن‌ اینکه‌ هر یک‌ از این‌ انجیل‌ها هدف‌ اولیه‌ خود را در میان‌ خوانندگان‌ و مخاطبین‌ نخستینِ در آن‌ روزگار عملی‌ می‌ساختند، برای‌ دوره‌های‌ بعدی‌ نیز تصویر تمام‌قدی‌ از عیسی‌ مسیحِ نجات‌دهنده‌ به‌دست‌ می‌دهند. نتیجه‌ آنکه‌ انجیل‌ یعنی‌ مژده‌ رستگاری‌ انسان‌ یکی‌ است‌، اما چهار نفر تحت‌ الهام‌ الهی‌ آن‌ را نگاشتند.
        در حدود نیمی‌ از حجم‌ عهدجدید را انجیل‌ها تشکیل‌ می‌دهند.


منظور مسیح از "بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند" چه بود؟ (متی فصل هشتم آیه بیست و دوم)

 دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

عیسی همیشه با کسانی که می خواستند او را پیروی کنند، بی پرده و صریح سخن می گفت. او به آن ها خاطرنشان می کرد که بهایی را که باید بپردازند، در نظر داشته باشند و هر نوع شرط و شروطی را برای پیروی او کنار بگذارند. مسیح خواستار وفاداری کامل بود.
شخصی تمایل خود را برای پیروی مسیح بیان کرد، با این شرط که "اجازه بفرمایید تا زمان فوت پدرم بمانم، وقتی او مرد و او را دفن کردم، خواهم آمد تا شما را پیروی نمایم" (متی فصل هشتم آیه بیست و یکم). شاید پدر او هنوز نمرده بود و آن شخص می خواست به خانه برود و میراث خود را دریافت کند.
عیسی فرمود:"بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند" (آیه بیست و دوم).
مسیح از مرگ جسمانی سخن نگفت، بلکه اشاره او به کسانی بود که از لحاظ روحانی مرده بودند. پولس خطاب به ایمانداران کلیسای افسس نوشت:"روزگاری شما نیز به علت خطایا و گناهان تان، زیر لعنت خدا قرار داشتید و محکوم به مرگ ابدی بودید" (افسسسیان فصل دوم آیه اول). در گذشته ما از لحاظ روحانی مرده و از خدا دور افتاده بودیم. گناهان ما، منشاء جدایی ما از خدا بود. جدایی از خدا، چیزی به غیر از مرگ روحانی نمی باشد. در لوقا فصل نهم آیه پنجاه و نهم عیسی از آن مرد درخواست کرد که او را پیروی کند. آن شخص پذیرفت، اما خواست که این کار را به پس از مرگ پدرش موکول کند. پاسخ مسیح در انجیل متی (بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند) به جایگاه روحانی خانواده مرد اشاره می کند. از این آیه درمی یابیم که خانواده آن مرد، ایماندار نبودند. به عبارت دیگر، مسیح به آن مرد گفت که خانواده ات (خواهران و برادران او) که از لحاظ روحانی مرده اند، باید به امور کفن و دفن رسیدگی کنند. کسانی که از لحاظ روحانی زنده اند و برای شاگردی فرا خوانده شده اند، باید ابتدا کار ملکوت خدا را انجام دهند.
عیسی در این جا تعلیم نمی دهد که شاگردان نباید والدین خود را احترام و خدمت کنند. معمولا این امکان وجود دارد که هم از عیسی پیروی کنیم و هم مسئولیت خود را در قبال خانواده مان به جا آوریم. اما زمانی هست که نمی توانیم هم زمان دو کار را انجام دهیم، در نتیجه باید عیسی را نسبت به خانواده مان در الویت قرار دهیم. بهترین های خود را وقف آنچه ماندگار است، کنیم. ایمانداران مسیحی برای وقف کامل، و نه تعهد سطحی فرا خوانده شده اند. 

عکس: ‏منظور مسیح از "بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند" چه بود؟ (متی فصل هشتم آیه بیست و دوم)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

عیسی همیشه با کسانی که می خواستند او را پیروی کنند، بی پرده و صریح سخن می گفت. او به آن ها خاطرنشان می کرد که بهایی را که باید بپردازند، در نظر داشته باشند و هر نوع شرط و شروطی را برای پیروی او کنار بگذارند. مسیح خواستار وفاداری کامل بود. 
شخصی تمایل خود را برای پیروی مسیح بیان کرد، با این شرط که "اجازه بفرمایید تا زمان فوت پدرم بمانم، وقتی او مرد و او را دفن کردم، خواهم آمد تا شما را پیروی نمایم" (متی فصل هشتم آیه بیست و یکم). شاید پدر او هنوز نمرده بود و آن شخص می خواست به خانه برود و میراث خود را دریافت کند. 
عیسی فرمود:"بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند" (آیه بیست و دوم).
مسیح از مرگ جسمانی سخن نگفت، بلکه اشاره او به کسانی بود که از لحاظ روحانی مرده بودند. پولس خطاب به ایمانداران کلیسای افسس نوشت:"روزگاری شما نیز به علت خطایا و گناهان تان، زیر لعنت خدا قرار داشتید و محکوم به مرگ ابدی بودید" (افسسسیان فصل دوم آیه اول). در گذشته ما از لحاظ روحانی مرده و از خدا دور افتاده بودیم. گناهان ما، منشاء جدایی ما از خدا بود. جدایی از خدا، چیزی به غیر از مرگ روحانی نمی باشد. در لوقا فصل نهم آیه پنجاه و نهم عیسی از آن مرد درخواست کرد که او را پیروی کند. آن شخص پذیرفت، اما خواست که این کار را به پس از مرگ پدرش موکول کند. پاسخ مسیح در انجیل متی (بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند) به جایگاه روحانی خانواده مرد اشاره می کند. از این آیه درمی یابیم که خانواده آن مرد، ایماندار نبودند. به عبارت دیگر، مسیح به آن مرد گفت که خانواده ات (خواهران و برادران او) که از لحاظ روحانی مرده اند، باید به امور کفن و دفن رسیدگی کنند. کسانی که از لحاظ روحانی زنده اند و برای شاگردی فرا خوانده شده اند، باید ابتدا کار ملکوت خدا را انجام دهند. 
عیسی در این جا تعلیم نمی دهد که شاگردان نباید والدین خود را احترام و خدمت کنند. معمولا این امکان وجود دارد که هم از عیسی پیروی کنیم و هم مسئولیت خود را در قبال خانواده مان به جا آوریم. اما زمانی هست که نمی توانیم هم زمان دو کار را انجام دهیم، در نتیجه باید عیسی را نسبت به خانواده مان در الویت قرار دهیم. بهترین های خود را وقف آنچه ماندگار است، کنیم. ایمانداران مسیحی برای وقف کامل، و نه تعهد سطحی فرا خوانده شده اند.     

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است‏

۱۳۹۳ خرداد ۲۲, پنجشنبه

وضعیت بلاتکلیف و نگران کنندۀ نوکیشان مسیحی بازداشتی

خبرگزاری هرانا – احسان صادقی، نازی ایرانی، مریم اسدی، علی ارفع، وحید صافی، عنایت صافی و امین مظلومی، تعدادی از نوکیشان مسیحی بازداشتی، همچنان در شرایط بلاتکلیفی بسر می‌برند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، چندی پیش احسان صادقی، نازی ایرانی، مریم اسدی، علی ارفع، وحید صافی، عنایت صافی و امین مظلومی، همچنین یکی دیگر از نوکیشان دیگر، در جریان یورش ماموران امنیتی به یک کلیسای خانگی در جنوب تهران بازداشت شده‌اند.
بر اساس این گزارش، روز جمعه ۲۹ فروردین ماه ۹۳ تعدادی از نوکیشان مسیحی که جهت مراسم و نیایش عید پاک مسیحیان در منزل خانم اسدی واقع در جنوب تهران حضور داشتند، با ورود ناگهانی و اهانت آمیز تعدادی از ماموران لباس شخصی مسلح به سلاح کمری و بی سیم، بازداشت شدند. ماموران امنیتی همزمان به تفتیش منزل و ضبط و انتقال جزوات، کتب و برخی موارد آموزشی موجود پرداختند.
این هشت نوکیش مسیحی که سه تن از ایشان بنام‌های احسان صادقی، وحید صافی و عنایت صافی تبعه کشور افغانستان هستند همچنان بصورت بلاتکلیف و در بازداشت یکی از ارگان های نظامی نگهداری می‌شوند.
بر اساس گزارش هرانا، در پی مراجعات مکرر خانواده‌های برخی از بازداشت شدگان به پلیس امنیت تهران، دفتر پیگری وزارت اطلاعات و مراجع قضایی، به آن‌ها اطلاع داده شده که افراد مذکور توسط بخش اطلاعاتی یکی از نهادهای نظامی بازداشت شده و در اختیار‌‌‌‌ همان نهاد هستند و تنها در صورت اتمام تحقیقات اولیه امکان تماس خواهند داشت. به این خانواده‌ها همچنین تاکید شده است که از هرگونه رسانه‌ای کردن و «مصاحبه با افراد نا‌شناس» پیرامون موضوع خودداری کنند.
منبع هرانا گزارش داده است که خانواده های مظلومی و اسدی موفق شده‌اند با فرزنداشان به صورت کوتاه صحبت کنند.
احضار، ربایش، تعقیب، آزار، ارعاب، بازداشت و صدور احکام قضایی سنگین برای نوکیشان مسیحی ایرانی، طی سالهای اخیر و بعد از هشدارهای رهبران جمهوری اسلامی – به ویژه آقای خامنه ای- پیرامون رشد کلیساهای خانگی روندی شتابان داشته و صدها نوکیشان مسیحی در شهرهای مختلف ایران مورد حمله و آزار و بازداشت ماموران امنیتی قرار گرفته اند.
طی سالهای اخیر همچنین کلیساهای پذیرنده فارسی زبانان با فشار وزارت اطلاعات و برخی نهادهای امنیتی – نظامی تعطیل شده و فشار بر مراکز مسیحی نیز، موجب رشد کلیساهای خانگی در کشور گردید؛ که تمرکز فشارها را بر اینگونه کلیساها را افزایش داد.
رهبر ارشد جمهوری اسلامی چند سال پیش طی سخنانی تند در قم، از “تهدیدهای کلیساهای خانگی برای تضعیف اعتقادات دینی مردم” خبر داده و گفته بود: “… دشمنان برای اینکه ایمان مردم را به اسلام و مقدسات اسلامی کم کنند، از طرق مختلفی، پایه‌های ایمان مردم، بخصوص نسل جوان را متزلزل می کنند؛ از اشاعه‌ی بی‌بندوباری و اباحیگری، تا ترویج عرفانهای کاذب تا ترویج شبکه‌ی کلیساهای خانگی؛ این‌ها کارهائی است که امروز با مطالعه و تدبیر و پیش‌بینی دشمنان اسلام دارد انجام می‌گیرد؛ هدفش هم این است که اسلام را در جامعه ضعیف کنند”.

آیا مجازات خدا برای نابودی انسان های شریر در دوران نوح، خشن و بی رحمانه بود؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

"اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت. این است سرگذشت او:
" نوح سه پسر داشت به نام های سام، حام و یافث. او تنها مرد درستکار و خدا ترس زمان خودش بود و همیشه می کوشید مطابق خواست خدا زندگی کند" (پیدایش فصل 6 آیات 8 - 10)

زمانی که خدا فرمان داد که زمین را از گناه و شرارت پاکسازی کند، مردی را یافت که می توانست توسط او شروع دوباره ای را آغاز نماید. آن مرد، نوح نام داشت. نوح با کوشش و تلاش خویش، لطف خدا را به دست نیاورد، بلکه آن را یافته بود. کلام خدا می فرماید:"هر چه بیشتر به طبیعت گناهکار خود پی می بریم، بیشتر لطف و بخشش بی پایان خدا را درک می کنیم" (رومیان فصل 5 آیه 20).
"اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت"
در دوران نوح، مردم فاسد شده بودند. هر کسی برای رضایت خودش و نه برای رضایت خدا زندگی می کرد. فقط یک نفر بود که خدا را شادمان می ساخت:"اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت". واقعیت این است که چون در گذشته نوح خدا را خشنود گردانید، امروز ما زنده هستیم. در آن زمان، خدا از انسان های آن دوره چنان دلخور بود که تصمیم گرفت آن ها را از بین ببرد.
زمانی که هیچکس خدا را دوست نمی داشت، نوح خدا را بیشتر از هر چیز دیگری در دنیا محبت می نمود. "نوح تنها مرد درستکار و خدا ترس زمان خودش بود و همیشه می کوشید مطابق خواست خدا زندگی کند" (آیه 10). برقراری رابطه دوستانه و صمیمانه با خدا، والاترین چیزی است که خدا از ما انتظار دارد. عظیم ترین حقیقت تکان دهنده این است که خدای قادرمطلق مشتاق است دوست ما باشد. انسان ها برای زیستن دائمی در حضور خدا آفریده شده اند. در باغ عدن شاهد رابطه ایده آل خدا و انسان هستیم. آدم و حوا از رابطه صمیمانه با خدا برخوردار بودند. هیچ گونه تشریفات، مراسم و آئین های مذهبی وجود نداشت، بلکه فقط رابطه ای ساده بین خدا و انسان ها برقرار بود. ولی پس از سقوط، آن رابطه ایده آل گم شد.
خدا ما را آفرید تا محبت مان نماید. او مشتاق است تا ما هم متقابلا او را محبت نماییم. خداوند می فرماید:"من از شما محبت می خواهم، نه قربانی. من از هدایای شما خشنود نیستم، بلکه خواهان آنم که مرا بشناسید" (هوشع فصل 6 آیه 6). با این که نوح در بین مردم شریر زندگی می کرد، سعی داشت با زندگی کردن مطابق خواست خدا، او را خشنود سازد. او برای مردم شریر روزگار خود، نمونه ای زنده بود. ما نیز مانند نوح در دنیایی زندگی می کنیم که پر از شرارت است. آیا ما بر دیگران تاثیر می گذاریم یا دیگران بر ما؟ آیا اطرافیان روز به روز شبیه ما می شوند یا ما روز به روز شبیه آن ها می شویم؟
اشاره به پسران نوح بیانگر آن است که خدا می خواست از طریق فرزندان نوح، نسل جدیدی پدید آورد.
افزایش گناه و حکم خداوند (پیدایش فصل 6 آیات 11-13)
"در این زمان، افزونی گناه و ظلم در نظر خدا به منتها درجه رسیده و دنیا به کلی فاسد شده بود. وقتی خدا فساد و شرارت بشر را مشاهده کرد، به نوح فرمود:"تصمیم گرفته ام تمام این مردم را هلاک کنم، زیرا زمین را از شرارت پر ساخته اند. من آن ها را همراه زمین از بین می برم".
عده ای معتقدند که مجازات خدا برای مردم آن روزگار خشن و بی رحمانه بود. در حالی که خدا به همین مردم شریر فرصت داد تا توبه کنند. زمان برای ادامه حیات و نحوه مرگ بشر را خدا تعیین می کند. در میانه شرارت و مجازات، رحمت خدا قرار داشت. او می خواست تا نسل بشر کاملا نابود نشود، بلکه از طریق نوح و پسرانش، نسل جدیدی به وجود آید.
باید در نظر داشت که داوری خدا علیه گناه از طریق طوفان مهیب، به این حقیقت اشاره می کند که "مزد گناه، مرگ است" (رومیان فصل 6 آیه 23). با افزایش گناه و شرارت، خدا مصمم شد که انسان را از روی زمین محو سازد. این تصمیم ضروری بود. خدای قدوس و عادل باید گناه را داوری کرده و آن را تنبیه نماید. ازدواج با خدانشناسان که حاصلش افزایش شرارت بود، نسلی را که نجات دهنده از آن ظهور می کرد، تهدید به نابودی می کرد. بنابراین با نابودی انسان های فاسد و گناهکار، نسل جدیدی پدید می آمد که نجات دهنده از طریق آن ظهور می کرد و آغاز جدید به بشر ارائه می گردید. داوری خدا در دوران نوح به ما می آموزد که فساد و شرارت، هلاکت می باشد و گناه، مرگ است. در واقع، هر شخص با ارتکاب به گناه، دست به خودکشی می زند. تنبیه خدا که حاصل اجتناب ناپذیر ماست، به تخلف ما مربوط می شود.
صمیمیت نوح با خداوند موجب شد تا خداوند به او اعتماد کند و کاری را که تصمیم به انجامش گرفته بود، با نوح در میان بگذارد. همان طور که ابراهیم نیز در واقعه سدوم مورد اعتماد خدا قرار گرفت (پیدایش فصل 18 آیه 17). این رابطه نزدیک انسان با خدا، برخلاف خدایان کتیبه های بابلی قرار داشت که با یکدیگر در رقابت بودند. خدا با نوح در مورد طوفان آینده صحبت کرد و به او گفت که کشتی بسازد تا با خانواده اش مصون بمانند. او حتی جزئیات مربوط به ساختن کشتی را برای نوح توضیح داد.
" من آن ها را همراه زمین از بین می برم"
سهم زمین در این نابودی نسبی بود. در حالی که دوم پطرس فصل 3 آیات 5-13 نشان می دهد که نابودی نهایی چقدر متفاوت خواهد بود. در زمان نوح، خدا انسان ها را با طوفان و آب مجازات کرد. اما در بازگشت او کیفر با آتش خواهد بود. در مکاشفه فصل 19 آیه 20 و فصل 20 آیات 10-15 این آتش توصیف شده است. 

خدا برخی از بهترین کارهایش را در شکست های ما انجام می دهد

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

داود قبل از این که پادشاه شود، طعم شکست را چشید. او ده سال از زندگی خود را صرف گریز در بیابان کرد. خدا به او قول داده بود که پادشاه خواهد شد، اما او از غاری به غار دیگر و از منطقه ای به منطقه دیگر در حال گریز بود. از دیدگاه انسانی، چنین به نظر می رسید که وعده های خدا به او هرگز تحقق نمی یافت.
داود فراری و همراهانش جامعه کوچکی را تشکیل می دادند. آن ها حتی همسران شان را همراه خود داشتند. یک روز وقتی داود و همراهانش به محل اقامت خود بازگشتند، دیدند که همه چیز ویران شده و زنان و بچه ها را ربوده اند. داود و افرادش زدند زیر گریه. آنقدر گریه کردند که کتاب مقدس می گوید:"دیگر طاقت گریه کردن نداشتند" (اول سموئیل فصل 30 آیه 4). به عبارت دیگر، نای گریه کردن نداشتند. اما اوضاع ناگهان برای داود بدتر شد. غم و غصه مردانش به عصبانیت علیه داود تمام شد. کتاب مقدس چنین گزارش می دهد:"داود بسیار مضطرب بود، زیرا افرادش می خواستند او را سنگسار کنند" (اول سموئیل فصل 30 آیه 6). سربازان داود از شدت ناراحتی، می خواستند داود را بکشند. آن ها به جای پیدا کردن راهی برای نجات زن و فرزندان شان، دنبال کسی بودند که گناه را به گردنش بیندازند.
سپس به یکی از مهم ترین آیات کتاب مقدس می رسیم:"اما داود خویشتن را از خداوند تقویت کرد" (اول سموئیل فصل 30 آیه 6). وقتی تمام تکیه گاه های داود از او گرفته شد و تمام حامیانش را از دست داد و به اوج شکست و ناکامی رسید، او خود را به وسیله خداوند تقویت کرد. داود به دنبال راه حل بود.
داود در مزمور 142 به یاس و ناامیدی خود اعتراف کرد. این اولین گام برای برخورد مناسب با شکست و ناکامی است. شکست و ناکامی، داود را از پا انداخته بود. می خواهید کاری را انجام دهید، اما با انجام آن موافقت نمی کنند. برای رسیدن به هدف خوبی که دارید، تلاش می کنید اما به آن نمی رسید. در نتیجه زمینه برای تلخی و عصبانیت مساعد می شود.
داود به جای آن که در نقش قربانی و مغلوب ظاهر شود، ابتدا به حضور خدا رفت. حضور خدا سرشار است از نیروی ایمان، نگرش مثبت، امید، آرامش، تحمل و یادآوری وعده های عالی خدا. نگرش تلخ و منفی داود، به نگرش مثبت مبدل شد. داود آرامش الهی را دریافت کرد. او بر خلاف همراهان عصبانی اش می دانست که خدا کنترل امور جهان را در اختیار دارد.
قدم بعدی داود این بود که از خداوند سئوال کند که چه باید انجام دهد. پاسخ خدا چنین بود":دشمن را تعقیب کن و آنچه را که برده اند، پس خواهی گرفت" (اول سموئیل فصل 30 آیه 8). وقتی داود به جای تداوم غم و غصه و گله و شکایت، به حضور خداوند رفت، خداوند نیز با نیروی مافوق طبیعی اش به او کمک کرد تا ابتدا روحیه اش تقویت شود و نگرش ایمان را حفظ کند، سپس هرچه را داود و همراهانش از دست داده بودند، به آن ها باز گرداند. جالب است بدانید در فصل 31 کتاب اول سموئیل، یعنی درست بعد از این ماجرا، شائول پادشاه وقت اسرائیل، در محاصره فلسطینی ها قرار می گیرد و خودکشی می کند. در نتیجه، داود سلطنت خود را شروع می کند. معجزات الهی پی در پی انجام گرفت.
ممکن است بنشینید و منتظر شوید تا خدا اوضاع تان را عوض کند. بعد شاد شوید، نگرش خوبی پیدا کنید تا بتوانید خدا را ستایش کنید. اما خدا منتظر است که شما گام اول را بردارید. وقتی سهم خود را انجام دادید، آن وقت او هم شروع می کند به تغییر اوضاع و انجام معجزات در زندگی شما.
شاید کسی فریب تان داده، از شما سودجویی کرده یا با شما بدرفتاری کرده و اکنون وسوسه می شوید که ماتم بگیرید و تلخ و منفی شوید. اگر بنشینید و فکر کنید که این کار چقدر بی انصافی بوده، زندگی تان هرگز به حال عادی برنمی گردد. باید نگرش خود را عوض کنید. به حضور خداوند بروید تا تغییر و تحول در درون شما رخ دهد. وقتی با کمک روح القدس (روح خدا) ذهنیت پیروزمندی را پرورش دهید، خواهید دید که خدا چه معجزاتی انجام خواهد داد.
مسیح به ما یاد داد که در ابتدای دعا فقط خدا را ستایش کنیم. نیازمندی های ما در بعد از ستایش قرار دارد. به عبارت دیگر، درخواست ها و نیازمندی ما در زیر ستایش قرار دارد. ستایش معجزه می آفریند. ستایش نه فقط ایمان شما را تقویت می کند، بلکه به شما صبر و آرامش مافوق طبیعی می دهد. سپس زمینه مساعد می شود برای معجزه شگفت انگیز خدا. معجزه ای که اطرافیان، دوستان و حتی دشمنان تان را مبهوت و حیران می سازد. آن ها درمی یابند که خداوند قادر است همه زنجیرها را پاره کند. او متخصص حل مشکلات است.
خدا می خواهد شما یک برنده باشید، نه یک فرد شاکی. دلیلی ندارد همیشه "تحت سلطه اوضاع و احوال" همیشه افسرده و نومید زندگی کنید. مهم نیست چند بار زمین خورده اید. برخیزید. خدا پایداری شما را می بیند. او عزم راسخ شما را می بیند. هنگامی که هر کاری از دست شما بر بیاید انجام دهید، خدا قدم به میدان می گذارد و آنچه را از دست شما برنمی آید، انجام می دهد. به یاد داشته باشید: شکست جایی است که خدا را ملاقات می کنیم، چون خدا برخی از بهترین کارهایش را در شکست های ما انجام می دهد. 

۱۳۹۳ خرداد ۲۱, چهارشنبه

برای تغییر زندگی آماده شوید

زندگی هدفمند

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در این دنیا، هیچ چیز ثابت و دائمی نیست. حوادث غیرمترقبه، فوت عزیزان، ورشکستگی مالی، جنگ، مهاجرت، از دست دادن شغل، خیانت همسر، طلاق، همسر یا فرزند مبتلا به سرطان و... اجتناب ناپذیر است و زندگی آرام و یکنواخت را دچار تغییر و تحول می کند. واکنش درست به تغییرات اجباری چیست؟ اصلا چرا خدا اجازه می دهد در زندگی تغییرات رخ دهد؟
شاید از شغل یا حرفه ای که دارید، راضی نیستید. پس از مدت ها دعا کردن که سر آن کار بمانید یا نمانید، هیچ گونه آرامشی به شما دست نمی دهد. شما می خواهید آنچه لازم است انجام دهید، ولی انگار خدا چیزی نمی گوید. شاید مصیبتی دامنگیر شما شده و می خواهید به خود بقبولانید که خدا در این واقعه هدفی دارد، ولی ته قلب تان چیز دیگری فکر می کنید:"شاید خدایی وجود ندارد. یا اگر هست علاقه ای به من ندارد". کم کم ایمان تان تحلیل می رود. به خودتان می گویید:"ای کاش خدا چیزی می گفت". ولی خبری از خدا نمی شود. بنابراین، موقع مشکلات دو سئوال مطرح می شود:
یک. در موقع درد و رنج، خدا کجاست؟

دو. تا زمانی که نمی دانم اراده خدا چیست، باید چکار کنم؟

واقعیت این است که زمانی که خدا، آدم و حوا را آفرید می دانست که انسان نیاز دارد از معصومیت رو به تقدس رشد کند. تحقق این امر از طریق تصمیم و اراده آزاد بشر عملی می شد. قدوسیت از معصومیت مهم تر است و به مفهوم پاکی روحانی است که بعد از آزمایش و امتحان به وجود آمده است. به همین دلیل، خدا درخت معرفت خوب و بد را در وسط باغ عدن قرار داد و اولین ممانعت را اعلام کرد. اطاعت از خدا منجر به بلوغ در شخصیت و رشد روحانی می شود.
اگر خدا عده ای را کاملا مقدس می آفرید، این پرسش در مردم مطرح می شد که چرا خدا تفاوت و تبعیض قائل شده است؟ چرا من باید برای دست یابی به پاکی و قدوسیت، سعی و تلاش کنم تا مقبول خدا واقع شوم، در حالی که دیگری کاملا مقدس و کامل آفریده شده؟
طبق نگرش مسیحیت، افراد در هر مقام و موقعیت باید وفاداری خود را به خدا "ثابت" کنند. هنگامی شما می توانید ادعای وفاداری کنید که قبل از آن فرصت بی وفا بودن داشته اید، ولی خودتان برگزیدید که وفادار بمانید. خدا افرادی را می خواهد که با خواست و اراده خودشان، وفاداری خود را ثابت کرده اند و نه این که عده ای کاملا مقدس را خلق کند. باید بدانیم خدا کیست؟ انسان کیست؟ ما انسان هستیم.
اگر درک کنید که زندگی یک امتحان است، آنگاه خواهید فهمید که هیچ واقعه بی ارزش و بدون هدف در زندگی وجود ندارد. حتی کوچک ترین اتفاقات برای رشد شخصیت شما موثر و مهم است. برخی مشکلات هم سخت شما را می پیچانند، ولی همه این وقایع برای بلوغ شخصیت و به شباهت مسیح درآمدن است.
نکته دیگر این که بدانیم خدا نه فقط از مشکلات ما آگاه است، بلکه ما را نیز هدایت می کند. برای نمونه، داود سال ها در حال جنگ و گریز بود. در تمام این مدت، او در غارها زندگی می کردد. حتی یک بار همراهانش خواستند او را سنگسار کنند. اما خواست خداوند آن بود تا شخصیت داود برای پادشاهی اسرائیل شکل بگیرد. در طی این دوران سخت و طاقت فرسا، خداوند او را برای مسئولیت مهم تری آماده می کرد. هدف خدا از تغییرات در زندگی تان این است که برکت بیشتری به شما عطا کند. اتفاق مشابه در زندگی موسی (از چوپانی در بیابان تا رهبری قوم اسرائیل)، یوسف (از بردگی تا نخست وزیر مصر) و پولس (فریسی ضد مسیح تا مبشر مسیحی و موسس کلیساها در اروپا و نویسنده اصول الهیات مسیحی) رخ داد. خدا خواهان رشد و پیشرفت شماست. رویای خدا برای زندگی شما بزرگ تر و بهتر از آنچه است که همواره تصورش را می کنید.
بسیاری از ایمانداران مسیحی موفقیت خود را در امور روحانی یا روزمره زندگی، مدیون مشکلات و بحران هستند. مثلا مهاجرت اجباری سبب شد تا زن و شوهری به دانشگاه بروند و اکنون آن ها از لحاظ مالی بسیار موفق هستند. در کشور خودشان، زن خانه دار بود و تامین معاش خانواده را مرد بر عهده داشت. او کارگری ساده و بدون داشتن تخصص بود.
خدا می خواهد تا با بروز بحران و مشکلات، درهای برکت و فرصت های عالی را که در گذشته بسته بودند، باز کند. ممکن است اکنون احساس یاس و ناامیدی کنید. ولی باید بدانید همین مشکلات دارند زمینه را برای معجزات و برکات مساعد می کنند، مشروط بر این که در همین وضعیت نامطلوب فعلی، با خدا همکاری نمایید.
مشکلات فرصتی را فراهم می آورند تا از وقت و استعدادهای تان برای رهایی از بحران، استفاده کنید. مشکلات در واقع دست خداوند هستند که در حال تغییر سرنوشت شما می باشند. مشکلات شما را به جایی می برند که قبلا حتی تصورش را نمی کردید که در آن مرحله ارتقاء و موفقیت حضور داشته باشید. بنابراین، نگرش شما باید چنین باشد:"ای خداوند، من آماده تغییر هستم. با قدرت مافوق طبیعی روح القدس (روح خدا) این مرحله سخت و توان فرسا را می گذرانم. شاید نتوانم مسیر حرکت رو به جلو و چشم انداز آینده را ببینم، اما می دانم در مسیر موفقیت گام برمی دارم. با ایمان اعتراف می کنم که این تغییر به نفع من و خانواده ام است. ایمان دارم که چه احساس بکنم و چه نکنم، تو در کنار من هستی، زیرا تو در همه جا حضور داری، به خصوص در کنار ایمانداران می باشی. آینده من در دست های معجزه گر تو قرار دارد. آمین".
اگر این نگرش را دائما داشته باشید، هرگز طفره نمی روید و به عقب بازنمی گردید. شاید در گذشته اهداف عالی داشته اید، مانند ادامه تحصیل و اجرای پروژه های بزرگ، ازدواج موفق، ایمان آوردن اعضای خانواده و دوستان، همسایگان، تاسیس کلیسا... خدا توسط مشکلات، شما را وادار می کند تا آن رویاها و اهداف مدفون شده، زنده شده و تحقق عینی یابند. امروز روز جدیدی است. امروز روز تغییر است. امروز روز گام برداشتن به سوی رویاها و اهداف عالی است. درهایی که در گذشته به دلایلی بسته شدند، باز خواهند شد، اگر منفعل نباشید و نگرش ایمان را حفظ کنید.
به هنگام مشکلات و سکوت خدا، تنها راه منطقی، اعتماد، تحمل و انتظار برای خداوند است. هر چند ممکن است صدایی از خدا نرسد، ولی او هرگز از ما دست برنمی دارد. وضعیت کنونی شما هر چه باشد، مطمئن باشید که خدا کارهایش را بدون دلیل انجام نمی دهد. اگر اجازه داده است سختی وارد زندگی شما بشود، بدانید که برای تان و برای آینده تان، نقشه مهمی در نظر گرفته است.