۱۳۹۳ آذر ۱۰, دوشنبه

درخواست تجدید نظر سه واعظ دگراندیش غیر تثلیثی و رفتارسختگیرانه دادگاه

وکیل این سه زندانی عقیدتی طی گفتگویی از آخرین وضعیت این افراد خبر داد، به گفته وی او تنها در روز دادگاه توانسته بود تا با موکلین خود ملاقاتی داشته باشد، او همچنین از ارائه درخواست فرجام خواهی برای احکام صادره به دادگاه تجدید نظر خبر داد.
به گزارش «محبت نیوز»، "وحید مشکانی فراهانی" وکیل سه واعظ دگر اندیش برانهامیست به نامهای "بهنام ایرانی" ، "رضا ربانی ملقب به سیلاس" و "عبدالرضا علی حق نژاد با نام ماتیاس" که در زندان مرکزی کرج محبوس هستند، طی یک گفتگوی تلفنی با رادیو زمانه اظهار داشت که تا پیش از جلسه برگزاری دادگاه موفق به دیدار موکلانش نشده است و تنها دقایقی پیش از شروع جلسه محاکمه در محوطه دادسرای انقلاب اسلامی کرج برای اولین بار با آنها روبرو می شود.
مشکانی فراهانی افزود؛ که در مهلت قانونی درخواست تجدید نظر در رای صادره دادگاه بدوی بر علیه متهمانش را تسلیم دادسرای کرج نموده است و منتظر تعیین شعبه دادگاه تجدید نظر می باشد تا به قاضی آن شعبه برای گرفتن اجازه ملاقات با موکلانش مراجعه نماید.
vahid-meshkani-lawyer
وحید مشکانی فراهانی، وکیل دادگستری
وکیل این سه زندانی عقیدتی درباره اینکه چرا با وجود صراحت در قانون برای حق ملاقات وکیل با موکل ، به او اجازه چنین کاری داده نشد؟ گفت که چنین اجازه ای در ظاهر داده شد. ولی وقت آن و زمان جلسه دادگاه را طوری تنظیم کرده بودند که در عمل چنین ملاقاتی بین من و موکلانم غیر ممکن شد.

او می گوید که وقت ملاقات که روز قبل از دادگاه بود با مخالفت مسئولین زندان روبرو شد. آنها با گرفتن بهانه های اداری از من خواستند برای تصحیح دستور ملاقات به شعبه دادگاه مراجعه نمایم. بنابراین چون اگر این کار را می کردم نمی توانستم در دادگاه حاضر شوم، فقط به گرفتن امضاء پای وکالتنامه های قانونی بسنده کردم.
وحید مشکانی فراهانی توضیح نداد که از سوی خانواده موکلین خود انتخاب شده است یا وکیل تسخیری منتخب دادگاه برای متهمان مذکور می باشد. اما توضیحات محتاطانه وی حاکی از این بود که دادسرا و دادگاه انقلاب اسلامی کرج علیه این سه نفر مواضع سختگیرانه ای اتخاذ نموده است.
جلسه دادگاه این سه واعظان دگر اندیش مذهبی پیرو ادوارد برانهام موسوم به مسیحیان غیر تثلیثی روز سه شنبه ۸ مهرماه (۳۱سپتامبر۲۰۱۴) در دادگاه انقلاب اسلامی شهرستان کرج برگزار شد. برخی حقوقدانان معتقد بودند که در جریان آن دادگاه موارد قانونی مطرح در قانون آئین دادرسی به هیچ وجه رعایت نشده است. به این دلیل که مراحل قضائی پرونده آنها با اتهام دیگری انجام شد و در دادگاه با اتهام دیگری روبر شدند.
رای دادگاه انقلاب اسلامی علیه آقایان "بهنام ایرانی، رضا ربانی و عبدالرضا علی حق‌نژاد" که به فاصله کمی پس از برگزاری جلسه دادگاه صادر شد، متهمان را نسبت به اتهامات وارده مجرم شناخت و آنها را در مجموع به ۱۸ سال حبس تعزیری و نفی بلد به زابل و میناب محکوم نمود.
این رای بسیار سنگین در حالی صادر شد که این سه نفر جز سخنرانی و بحث درباره مسائل مذهبی در جلسات خانگی سابقه فعالیت دیگری نداشتند. بیشتر موضوع سخنرانی و بحث های آنها نیز به رد "تثلیث مسیحی" مربوط می شود که با قرائت رسمی حکومت جمهوری اسلامی از مسیحیت همخوانی دارد.
وکیل این سه دگر اندیش دربند همچنین در رابطه با وضع جسمانی بهنام ایرانی توضیح داد که او یک نوبت پیشتر از سوی دادگاه برای ادامه معالجات و عمل جراحی به بیمارستانی در خارج زندان اعزام شده است. اما اکنون خانواده او مدعی هستند که او از وضع جسمانی خوبی برخوردار نیست و نیاز دارد که در بیرون زندان معالجه شود. مشکانی فراهانی به رادیو زمانه گفت که نمی داند آیا امکانات درمانی داخل زندان برای درمان پزشکی موکل او کافی هست یا نه؟
بهنام ایرانی که برای اولین بار در سال ۱۳۸۵ دستگیر شده بود و پس از مدتی آزادی موقت از سال ۱۳۹۰ تا کنون در زندان می باشد، پیش از این محکوم به تحمل یک سال حبس قطعی و ۵ سال حبس تعلیقی بود. او که اکنون مشغول گذراندن دوران ۵ سال حبس تعلیقیش می باشد، بر اساس رای اخیر دادگاه انقلاب به ۶ سال حبس دیگر نیز برای اتهام جدید خود محکوم شده است. گفته می شود که نامبرده باید حکم زندان جدیدش را در زندان شهرستان "زابل" سپری کند.
علیرضا علی حق‌نژاد در ۲۷ مردادماه ۹۰ و رضا ربانی در آذرماه ۹۲ به اتهام تبلیغ مسیحیت بازداشت شدند. آنها نیز در رای اخیر دادگاه اولیه هر کدام به شش سال حبس محکوم شده اند. در حکم دادگاه آمده که آنها باید دوره زندانشان را در زندان شهرستان "میناب " از توابع بندر عباس بگذرانند.
لازم به ذکر است که هر سه متهمان نامبرده وایسته به گروهی هستند که نام "کلیسای ایران" را برای خود انتخاب کرده اند. گروه موسوم به "کلیسای ایران" پیرو "ادوارد برانهام" واعظ آمریکائی معروف قرن بیستم می باشند. این گروه اصل پایه ای الهیات مسیحی به نام "تثلیث" را قبول نداشته و تعمید گرفتن مسیحیان ایرانی را در نام پدر، پسر و روح القدس را درست نمی دانند. از این رو آنان را غیر"تثلیثی" نیز می نامند.
به نظر می رسد که همین عقاید ویژه آنها درباره مسیحیان، آنان را به سوژه های خوبی برای دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی تبدیل کرده است تا به خیال خودشان با مطرح نگهداشتن نام این افراد از طریق دستگیری و آزار آنها باعث ایجاد سردرگمی در بین نوکیشان مسیحی بشوند.


اما با توجه به کم اثر بودن این تبلیغات بین مسیحیان ایران و حمایت مکرر مسیحیان از بازداشت شدگان دگر اندیش و درخواست آزادی آنها، به نظر می رسد دستگاههای اطلاعاتی که انتظار چنین برخوردی را نداشتند اکنون می خواهند با رفتارهای سختگیرانه تر پافشاری بیشتری بر نقشه های بی حاصل خود را نشان دهند.

آیا خدا مردم آفریقا را لعنت کرده است؟ (پیدایش فصل 9 آیات 24- 27

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

"نوح به کار کشاورزی مشغول شد و تاکستانی غرس نمود. روزی شراب که زیاد نوشیده بود، در حالت مستی در خیمه اش برهنه خوابید. حام، پدر کنعان، برهنگی پدر خود را دید و بیرون رفته به دو برادرش خبر داد. سام و یافث با شنیدن این خبر، ردایی روی شانه های خود انداخته عقب عقب به طرف پدرشان رفتند تا برهنگی او را نبینند. سپس او را با آن ردا پوشانیدند" (پیدایش فصل 9 آیات 20- 23).

اولین کار و فعالیت جدید بعد از طوفان، غرس یک تاکستان بود. نوح بعد از تهیه شراب، احتمالا روزی را برای جشن و شادی با خانواده اش تعیین کرد. اگر این جشن برای شکرگزاری از لطف و برکت خدابود، بایستی با قربانی حیوانات حلال شروع می گردید. اما به نظر می رسد که این فقط یک جشن خانوادگی بود، آن هم به خاطر موفقیت در غرس کردن تاکستان و درست کردن شراب (در واقع هدف او از کاشت و پرورش انگور، تهیه شراب بود). می توان حدس زد که نوح می خواست بعد از جشن و نوشیدن شراب، پسرانش را برکت دهد. این همان کاری است که اسحاق به هنگام پیری انجام داد. اسحاق در آخر عمر آرزو داشت که "خوراک خوشمزه ای" را که توسط "پسر محبوبش" عیسو پخته می شد، بخورد! (پیدایش فصل 27 آیات 3- 4).

اسحاق از فرمان خدا سرپیچی کرد. قبل از آن که پسران اسحاق متولد شوند، خدا به او و ربکا گفته بود که یعقوب (پسر کوچک شان) برکات عهد خدا با ابراهیم را دریافت خواهد نمود (پیدایش فصل 25 آیه 23). با این وجود، اسحاق نقشه کشید که عیسو را برکت دهد. بدون شک اسحاق می دانست که عیسو نخست زادگی خود را خوار شمرده (فصل 25 آیات 27- 34) و آن را به یعقوب فروخته است، از سوی دیگر، عیسو زنان بت پرست را به همسری گرفته بود (فصل 26 آیات 34- 35 و آیه 46). با این اعمال، عیسو صلاحیت خود را خدشه دار ساخته بود.

نوح آنقدر شراب خورد که مست گردید و برهنه و عریان به خواب فرو رفت! تردیدی نیست که نوح از اثرات شراب بی خبر نبود. مستی به عنوان یکی از گناهان قبل از طوفان ذکر نشده است. این نخستین اشاره به شرابخواری در کتاب مقدس است و دومین بار مربوط به مستی لوط می باشد (پیدایش فصل 19 آیات 30 به بعد). گناه نسبتا کوچک نوح، گناه پسر کوچک تر (حام) را در پی داشت:"غیبت کردن یا شوخی کردن درباره اشتباهات والدین". بار دیگر کتاب پیدایش بر تکرار تاریخ شهادت می دهد. بعد از طوفان، خلقت جدیدی پدید آمد و به دنبال آن سقوط رخ داد. نسل جدید بشر که نوح در راس آن قرار داشت، مانند نسل قبل از طوفان، در سراشیبی سقوط قرار گرفت.
" در حالت مستی در خیمه اش برهنه خوابید"

تاکید بر عریانی نوح می تواند به رابطه جنسی اشاره داشته باشد.
" برهنگی پدر خود را دید"

برخی از مفسران کتاب مقدس معتقدند که حام به اتفاق پسرش "کنعان" به مدت طولانی به نوح عریان و مست چشم دوخته بودند و شاید او را مسخره کرده و می خندیدند! این اتفاق باعث سرگرمی آنان شده بود.

نکته دیگر آن که در متن قدیمی عبری نوشته شده "حام آنچه را دیده بود، با شادی به برادرانش خبر داد" که می تواند بیانگر حالت تمسخر حام باشد و بدین ترتیب به اقتدار پدرش به عنوان مرد خدا آسیب رساند. در مقابل، شخصیت نجیب سام و یافث را که از وضعیت پدرشان دچار اندوه شده بودند، مشاهده می کنیم. آن ها فورا و با احترام پدرشان را پوشاندند.
نوح، کنعان را لعنت کرد (پیدایش فصل 9 آیات 24- 27)

"وقتی نوح به حال عادی برگشت و فهمید که حام چه کرده است، گفت:"کنعان ملعون باد. برادران خود را بنده بندگان باشد. خداوند سام را برکت دهد و کنعان بنده او باشد. خدا یافث را برکت دهد و او را شریک سعادت سام گرداند و کنعان بنده او باشد"

"کنعان ملعون باد"

حام سه پسر داشت به نام های کنعان، کوش و مصرایم. اما نوح فقط کنعان را هدف لعنت قرار می دهد. اگرچه در آیات قبل به طور مستقیم کنعان متهم به گناه نشده، اما وقتی نوح او را لعنت می کند، تردیدی باقی نمی ماند که او نیز مانند پدرش شاهد مستی و عریانی پدربزرگش بوده است. بدین ترتیب نوح با نبوتی که درباره سرنوشت نسل کنعان به زبان آورد، حام را نیز سخت تنبیه کرد.

بسیاری همواره این ادعا مطرح می کنند که خدا اعقاب حام را نفرین کرده است، در نتیجه وقتی اعقاب حام دریافتند که آفریقایی هستند، این نتیجه منطقی حاصل گردید که خدا بر علیه کلیه نسل های آفریقایی تبعیض قائل شد و آن شامل محکومیت ایشان به بردگی بود! واقعیت آن است که حداقل دو پسر حام به نام های کوش و مصرایم در آفریقا سکنی گزیدند (پیدایش فصل 10 آیات 6- 20). اما نسل کنعان فقط در شرق دریای مدیترانه سکونت کرد، در منطقه ای که بعدها به عنوان سرزمین کنعان شناخته شد (پیدایش فصل 10 آیات 15- 19) و امروزه اسرائیل نامیده می شود. این ادعای نامعقول که خدا مردم آفریقا را لعنت کرد تا برده شوند، صرفا بر پایه برداشت کاملا غلط از متن کتاب پیدایش به وجود آمده است. با این توصیف، هنوز هم مردم نگرش های مبنی بر تبعیض نژادی را در مورد سیاهان آفریقا و سیاه پوستان آمریکا با برداشتی غلط از متن کتاب مقدس توجیه می کنند.

دو اتهامی که علیه خدا مطرح شده، ناشی از سوءتفاهم و عدم درک روایات کتاب مقدس است. نخست این که "خدا" حام را برای آنچه انجام داده بود، لعنت نکرد، بلکه این "نوح" بود که از لعنت سخن گفت. علاوه بر این، نوح "کنعان" (پسر حام) را نفرین نمود:"کنعان، ملعون باد". نوح افزود:"کنعان برادران خود را بنده بندگان باشد. خدا یافث را برکت دهد و او را شریک سعادت سام گرداند و کنعان بنده او باشد" ( آیات 25- 26). بنابراین نوح، کنعان (پسر حام) را هدف لعنت خود قرار داد. او قاطعانه نسل کنعان را لعنت کرد.

شاید عده ای از خوانندگان بپرسند که اگر فقط کنعان لعنت شد، چرا مردم آفریقا در فقر به سر می برند؟

مشکل آفریقا ناشی از عوامل مختلف است از جمله عدم برنامه ریزی دولت ها و ضعف مدیریت غذا و آب. در دوران باستان، مصر یک ابرقدرت بود. در آن دوران، این کشور با احداث کانال های آب مانع از هدر رفتن آب و آسیب ناشی از طغیان رودها شد و زمین های کشاورزی را آبیاری کرد. اگر به یاد آورید یوسف قحطی در مصر را پیشگویی کرد و به دنبال آن راه حل ارائه داد. در نتیجه فرعون او را به مقام نخست وزیر و مسئول برنامه ریزی غذایی منصوب کرد. یا کشور مکزیک را در نظر بگیرید که مرز مشترک با آمریکا دارد. اکثر مردم مکزیک در فقر و فلاکت زندگی می کنند، در حالی که در آن طرف مرز وضعیت متفاوت است. کارشناسان و مردم مکزیک هم معتقدند که دولت های پیشین و فعلی مسئول عقب ماندگی مکزیک هستند.

"برادران خود را بنده بندگان باشد"

این لعنت زمانی که قوم اسرائیل وارد سرزمین موعود شد، به تحقق پیوست. اکثر اهالی سرزمین کنعان توسط یوشع (جانشین موسی) شکست خوردند و زیر سلطه قوم اسرائیل قرار گرفتند (رجوع کنید به کتاب یوشع).
در داستان زندگی نوح به ماجرای مستی او اشاره شده تا آگاه باشیم که حتی مردان پرهیزکار هم ممکن است گناه کنند و تاثیر بدی از خود بر جا گذاشته، خانواده شان را نیز گرفتار نمایند. انسان، خدا نیست. طبق نگرش کتاب مقدس، افراد در هر مقام و موقعیت باید وفاداری خود را به خدا "ثابت" کنند.

مستی نوح یک حادثه فرعی بود و نکته اصلی صدمه دیدن نسل کنعان به خاطر عمل زشت او می باشد. نسل یک شخص به خاطر گناهانش متحمل رنج خواهند شد. ما این امر را در دودمان قائن مشاهده کردیم.

بسیاری تصور می کنند که خدا عادل نیست که ما را به خاطر گناه آدم و حوا محکوم می کند. اما این اشخاص فراموش می کنند که گناهانی که با اراده آزاد خود مرتکب می شوند، ثابت می کند که چه تنگاتنگ با آدم و حوا و طبیعت آن دو همسان هستند. سرشت همه انسان ها یکی است و مستعد نافرمانی هستند. در نتیجه، خدا انسان ها را برای گناهانی که مرتکب می شوند، زیر حکم می برد. از آن جایی که گناهکاریم، به بخشش نیاز داریم و نه به جستجوی حکم عادلانه در خصوص وضعیت خودمان.
خدا قدوس است و نمی تواند گناه را تحمل کند. همه گناهکارند و هر گناهی مستحق مجازات است. اگرچه ما مستحق مجازات مرگ بودیم، اما مسیح گناهان ما را بر خود گرفت و با مرگ خود بر صلیب، تاوان گناهان ما را پرداخت. حال، راه دوستی با خدا باز شده است. با ایمان به عملکرد او، به جای دشمنی و سرگردانی، ما دوستان خدا می شویم.

واپسین سال های نوح (پیدایش فصل 9 آیات 28- 29)
"پس از طوفان، نوح 350 سال دیگر عمر کرد و در سن 950 سالگی وفات یافت".
نوح، این قهرمان بزرگ ایمان، زندگی اش را وقف خداوند نمود. با این توصیف، هیچ رویداد قابل توجه روحانی در سال های آخر زندگی اش همانند دوران قبل از طوفان مشاهده نمی شود. 

۱۳۹۳ آذر ۹, یکشنبه

چرا رنج و مشقت بخشی از کار محسوب شد؟ (پیدایش فصل 3 آیات 17-19)

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ 

"خداوند به آدم فرمود:"چون گفته زنت را پذیرفتی و از میوه آن درخت خوردی که به تو گفته بودم از آن نخوری، زمین زیر لعنت قرار خواهد گرفت و تو تمام ایام عمرت با رنج و زحمت از آن کسب معاش خواهی کرد. از زمین خار و خاشاک برایت خواهد رویید و گیاهان صحرا را خواهی خورد. تا آخر عمر به عرق پیشانی ات نان خواهی خورد و سرانجام به همان خاکی باز خواهی گشت که از آن گرفته شدی، زیرا تو از خاک سرشته شدی و به خاک هم برخواهی گشت" (پیدایش فصل 3 آیات 17-19)

نااطاعتی آدم و حوا بر تمامی آفرینش، از جمله محیط زیست تاثیر منفی گذارد. از رحمت الهی، این خود آدم نیست که لعنت می شود، بلکه قلمرو اوست. تاریخ و مشاهدات روزمره از جهان سقوط کرده و آغشته به گناه، پیشگویی خدا را اعتبار بخشید. پیشگویی، آنچه را که همواره در فکر خدا بوده است، از قبل خبر می دهد و تاریخ این فکر را آشکار می سازد.
" چون گفته زنت را پذیرفتی"

مشکل اصلی فقط این نبود که آدم پیشنهاد زنش را پذیرفت، بلکه او تصمیم گرفت تا مانند حوا از حکم خدا سرپیچی کند. حس بت پرستی حوا در نگرش آدم نیز مشاهده شد، به طوری که از دستور خدا سرپیچی نمود.
آدم به خدا گفته بود که "از آن میوه به من داد و خوردم". زن، شوهرش را وسوسه کرد تا از میوه بخورد، ولی این کار را با توسل به زور و اجبار انجام نداده بود. زن که در گناه سقوط کرده بود، صرفا آدم را متقاعد کرد تا آن میوه را بخورد.

" زمین زیر لعنت قرار خواهد... از زمین خار و خاشاک برایت خواهد رویید"
از این زمان به بعد، زمین به اندازه قبل پر حاصل نبود. خار و خاشاک سریع تر و زودتر از میوه می رویید. خار و خس نشانه های واضح و روشنی از طبیعت وحشی می باشند. در عهد عتیق، خار و خاشاک بیانگر خرابکاری انسان و داوری خدا است:"از کنار مزرعه آدم تنبل و احمقی گذشتم. همه جا خار روییده بود و علف های هرز، زمین را پوشانده و دیوار مزرعه فرو ریخته بود" (امثال سلیمان فصل 24 آیات 30-31).

"قصرها و قلعه هایش پوشیده از خار خواهد شد و شغال ها و شترمرغ ها در آن جا لانه خواهند کرد" (اشعیاء فصل 34 آیه 13).

انسان در بی نظمی و هرج و مرجی که خودش مسئول آن می باشد، هرگز نمی تواند بر زمین تسلط نماید. معجزاتی که مسیح در طبیعت انجام داد نشان می دهند که انسان تحت اقتدار الهی از چه کنترل و تسلطی می تواند برخوردار باشد (عبرانیان فصل 2 آیات 8-9).

" تمام ایام عمرت با رنج و زحمت از آن کسب معاش خواهی کرد"

مجازات آدم این بود که برای فراهم کردن معاش زندگی باید به سختی کار کند. از این به بعد، کار کردن مانند دوران سکونت در باغ عدن، لذت بخش نخواهد بود. رنج و زحمت بخشی از کار محسوب می شود:"زندگی انسان روی زمین مثل زندگی یک برده، طولانی و طاقت فرساست. مانند زندگی غلامی است که آرزو می کند زیر سایه ای بیارامد" (ایوب فصل 7 آیات 1-2).

"همه چیز پر از خستگی است" (جامعه فصل اول آیه 8). غم، رنج، خستگی، مشقت و ناکامی همراه با کار عارض شد و این موارد لعنت هستند. این است پاسخ خیال پردازی شیطان به انسان:"مانند خدا خواهید شد". ناگفته نماند که کار به خودی خود لعنت نیست، بلکه برکت است (پیدایش فصل 2 آیه 15).

" تو از خاک سرشته شدی و به خاک هم برخواهی گشت"

در اثر گناه آدم، لعنت مرگ نیز نصیب بشر شد، زیرا وقتی آدم گناه کرد، گناه او نسل بشر را آلوده کرد و باعث شیوع مرگ در سراسر جهان شد. آدم با گناه خود، باعث مرگ بسیاری شد. در نتیجه گناه یک انسان یعنی آدم، مرگ و نابودی همه چیز را در چنگال گرفت (رومیان فصل 5 آیات 12،15،17). انسان زیر قدرت مرگ قرار گرفت، ولی نسل بشر از طریق زاد و ولد تداوم یافت.

بسیاری تصور می کنند که خدا نباید ما را به خاطر گناه آدم محکوم کند. اما گناهانی که خود مرتکب می شویم، ثابت می کند که چه تنگاتنگ با آدم و طبیعت او همسان هستیم. سرشت همه ما یکی است. ما همه مستعد نافرمانی هستیم و خدا ما را برای گناهانی که مرتکب می شویم، زیر حکم می برد. از آن جایی که گناهکاریم، به بخشش نیاز داریم.

همه ما از نظر جسمانی از خانواده آدم هستیم. خانواده ای که به سوی مرگ پیش می رود. ما گناه آدم، تمایل به گناه کردن و مجازات خدا را به ارث برده ایم. اما به واسطه مسیح، می توانیم مجازات را با بخشش الهی معاوضه کنیم. مسیح این فرصت را به ما می دهد که در خانواده خدا متولد شویم، خانواده ای که بخشش الهی و حیات ابدی را به ارمغان می آورد.

آنچه مسلم است اگر آدم گناه نمی کرد، انسان ها نمی مردند، بلکه مانند خنوخ و ایلیا نبی به آسمان ربوده می شدند. در ضمن، به احتمال زیاد بشر هرگز پیر و سالخورده نمی گردید و از عمر بسیار طولانی برخوردار بود. 

۱۳۹۳ آذر ۸, شنبه

آیا طبق شریعت یهود، عیسی توسط لمس یک زن بیمار نجس شد؟(مرقس فصل پنجم آیات بیست و پنجم تا سی و چهارم)

مطالعه کتاب مقدس 

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

زنی دچار بیماری لاعلاجی شده بود که باعث می شد دائما خونریزی داشته باشد. این خونریزی ممکن است از مجاری تناسلی یا ادراری بوده باشد که به هر حال او را از نظر شرعی نجس می ساخت (لاویان فصل پانزدهم آیات بیست و پنجم تا بیست و هفتم) و مانع ارتباط او با سایر یهودیان می شد.

طبق شریعت یهود، اگر خونریزی عادت ماهانه بیش از حد معمول جریان داشته باشد یا در طول ماه، بی موقع عادت ماهانه زن شروع شود، در آن مدت زن روی هر چیزی بخوابد یا بنشیند، درست مثل دوره عادت ماهانه عادی نجس خواهد بود. هر شخص به رتختخواب آن زن یا به چیزی که او روی آن نشسته باشد، دست بزند، نجس خواهد شد و باید لباس خود را بشوید و غسل کند. او تا غروب به طور شرعی نجس خواهد بود.

مقصود خدا این نبود که زن به خاطر عادت ماهانه اش محکوم یا تنبیه شود، زیرا خداوند او را چنین آفریده بود تا بتواند صاحب فرزند شود. این مقررات فقط نشان می دهد که ترشح زن او را نجس می ساخت، در نتیجه ممکن بود دیگران را نیز نجس سازد. زن در مدت عادت ماهانه و تا یک هفته بعد از آن ناپاک محسوب می گردید و می بایستی مراقب محل نشستن، خوابیدن و تماس های خود می بود. اما این محدودیت به یک معنا موجب برکت او نیز بود، زیرا این امکان را فراهم می ساخت که او به استراحت بپردازد. اگر شوهر او از لحاظ جنسی تمایلاتی قوی داشت، این قانون موجب می شد که مرد نتواند در زمانی که برای زن روابط جنسی خوشایند نیست، از او سوءاستفاده کند.

اگر مدت خونریزی زن طولانی می شد، از نظر جسمانی برای او رنج آور و از نظر مذهبی مصیبت بار بود، زیرا او برای همیشه نجس محسوب می شد. زن ناشناس نزد عیسی آمد تا از او شفا بگیرد. او مدت دوازده سال مبتلا به خونریزی بود. جالب این که مردم زیادی اطراف عیسی بودند و هر کدام از آن ها دانسته یا نادانسته، توسط این زن الوده و نجس می شدند.

آن زن مبتلا به خونریزی بود و این بیماری لاعلاج، به تدریج زندگی او را به سوی نابودی می کشانید. می توان تصور کرد که رنج و فشار روحی ناشی از این بیماری چگونه روز به روز قوای جسمانی او را به تحلیل می برد. از طرفی، همان طور که اشاره شد طبق احکام شریعت، آن زن کاملا ناپاک محسوب می شد و این مشکل به شدت زندگی مذهبی و اجتماعی او را با محدودیت مواجه کرد. واقعا چه زندگی دشوار و اسف انگیزی داشت.

به هر حال او اجازه نداد که ازدحام جمعیت و یا هیچ مشکل دیگر، مانعی میان او و عیسی باشد. به طور حتم آن زن می توانست دلایل زیادی برای نرفتن به سوی عیسی داشته باشد و خود را توجیه کند. مثلا به خود می گفت که من لیاقت ندارم که توجه و کمک عیسی را طلب کنم. یا ببین، الان یایروس، رئیس کنیسه نزد او آمده و این زمان مناسبی نیست که من با عیسی درباره مشکلم سخن بگویم. آن زن می توانست خود را مجاب کند که زحمات زیادی کشیده و نتیجه نگرفته است، پس چرا باید دوباره تجربه کند؟ اما آن زن تمام توجیه ها و عذر و بهانه ها را کنار زد و با ایمان به سوی عیسی رفت.
ایمان این زن چگونه بود؟ ایمانی ضعیف و تا حدی خرافی. او به خودش گفت:"اگر تنها لباس عیسی را لمس کنم، شفا خواهم یافت".

در نتیجه، او مایوس و تهیدست باز نگشت: عیسی او را احترام کرد، ایمان ضعیف او را پذیرفت و بیماری او را شفا داد. در این روایت درس مهمی برای هر یک از ما وجود دارد: همه ما از ایمان در یک درجه مساوی برخوردار نیستیم، اما عیسی به ایمان ما صرفنظر از ضعیف بودن آن پاسخ می دهد.

زمانی که ما ایمان می آوریم، او قدرت خود را جاری خواهد کرد و معجزه در زندگی ما اتفاق خواهد افتاد.

معجزه شفای زن آنقدر سریع رخ داد که نتوانست عیسی را از نظر شرعی نجس و ناپاک کند. 

۱۳۹۳ آذر ۷, جمعه

آیا معجزه امکان پذیر است؟ (بخش اول)

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

کسانی که وجود خدا را انکار می کنند، معجزه را غیرواقعی می پندارند. آیا ادعای آن ها صحیح است؟

یک. مخالفان وجود خدا در مباحثات، مقالات و کتاب های شان مدعی اند که علم نمی تواند خدا و معجزه را اثبات نماید. این در حالی است که وقتی کتاب های درسی یا علوم پایه را مطالعه می کنید، درمی یابید که علم دارای محدودیت هایی است. در این کتاب ها مثال هایی ذکر شده، که برخی از آن ها را نقل قول می کنم:

اگر کسی حداقل آشنایی با علم را داشته باشد، باید بداند که روش علمی تنها برای امور قابل اندازه گیری و مادی سودمند است. هیچکس سه متر محبت یا پنج کیلو عدالت را ندیده است. اما احمقانه است که واقعی بودن آن ها را انکار کنیم. چیزی می تواند از طریق علمی ثابت شود، که قابل تکرار باشد. مثلا نمی توان آغاز عالم هستی یا ترور لینکلن را تکرار کرد. این واقعیت که رویدادهای تاریخی را نمی توان با تکرار ثابت کرد، واقعی بودن آن ها را به عنوان یک رویداد نفی نمی کند. هم چنین علم قادر نیست ادعاهای فلاسفه را به اثبات برساند. در دهه های اخیر محققان و کارشناسان، مدارک و شواهدی زیادی از افرادی که به طور موقت مرده بودند و سپس به زندگی بازگشته اند، تهیه کرده اند. علم قادر نیست مشاهدات افراد متوفی را پس از مرگ بررسی و تایید کند.

علم نمی تواند اثبات کند که از میان صدها میلیون نفر، فقط آقای "هنری" در مسابقه بخت آزمایی (لاتاری) برنده خواهد شد.

مثال دیگر: ارزیابی هر چیزی بستگی به میزان اطلاعاتی دارد که از آن موضوع مورد نظر داریم. مثلا تصور کنید که "جیم" دانشجوی کالج است. طبق آمار آن کالج فقط ده درصد از دانشجویان تجربه موج سواری دارند. در نتیجه، این احتمال که "جیم" به موج سواری بپردازد، بسیار کم است. ولی اگر "جیم" دانشجوی کالج جزیره هاوایی باشد که نود درصد دانشجویان آن تجربه موج سواری دارند، پس این احتمال که "جیم" به موج سواری می پردازد، به شدت افزایش می یابد.

در اواسط قرن نوزدهم که برق و تلفن وجود نداشت، چند درصد احتمال داشت که ادیسون و گراهام بل موفق شوند؟ آیا دستاوردهای این دو مخترع، معجزه تلقی نمی شود؟

وقتی کسانی تلاش می کنند هر چیزی را با علم ثابت کنند، مثل این می ماند که به زور بخواهند یک مربع را در دایره ای کوچک با فشار داخل کنند. کاری بس ناامیدکننده و بی فایده. این افراد کاربرد علم و محدودیت آن را نمی شناسند.

دو. نگرش ملحدان واقعا حیرت آور است که همه چیز باید از طریق علمی ثابت شود! این طرز فکر اشتباه است. خیلی از چیزها را می توان از نقطه نظر قانونی یا تاریخی ثابت کرد که حقیقت دارند. بنابراین به تفاوت علم و تاریخ می پردازیم:

همان طور که قبلا اشاره شد، اثبات علمی بر این پایه استوار است که حقیقت پدیده ای را با تکرار آن می توانیم ثابت کنیم. برای این کار بایستی شرایط تحت کنترل باشد و تحت شرایط مخصوص، مشاهدات انجام شوند تا بتوان حقیقت یک مطلب یا فرضیه ای را ثابت کرد. مثلا شخصی ادعا می کند که آب داغ هرگز سرد نخواهد شد. اما تحت شرایط خاص، آب داغ به تدریج سرد خواهد شد. اگر آن را در فریزر یخچال (وضعیت خاص) قرار دهید، به صورت قالب یخ درمی آید. بنابراین فرضیه "سرد نشدن آب" رد می شود.

روش علمی برای اثبات رویدادهای تاریخی مناسب نیست. با روش علمی نمی توان به این سئوال پاسخ داد:"آیا ناپلئون واقعا وجود داشت؟" این سئوال از حوزه اثبات به روش علمی خارج می باشد.

ابتدا باید بدانیم که تعریف تاریخ چیست. تاریخ به معنای "کسب اطلاعات بر اساس شهادت افراد می باشد". اگر کسی بگوید که من اعتقادی به این تعریف ندارم، باید از او سئوال کرد:"آیا ناپلئون شخصیت تاریخی بوده است؟" پاسخ او مثبت است. سئوال دوم:"آیا تا به حال او را از نزدیک دیده ای؟" آن شخص اعتراف می کند که هرگز ناپلئون را ندیده است. سئوال بعدی این است که "اگر ناپلئون را ندیده ای، چگونه او را می شناسی؟"

آن شخص ناگزیر است تا آن تعریف تاریخ را بپذیرد. مدارک و شواهد تاریخی، وجود ناپلئون را تایید کرده اند.

سه. کسانی که وجود خدا را انکار می کنند، معجزه را دروغ می پندارند، اما وقتی با ترس و لرز در امتحان موفق می شوند، می گویند:"معجزه بود!" یا اگر با هواپیمایی که نقص فنی دارد از یک شهر به شهر دیگر برسند، می گویند:"معجزه بود!" آن ها در زندگی خود یا دیگران اتفاقاتی را به یاد می آورند که از خطر مرگ حتمی یا دردسر و مخمصه رهانیده است. این گونه اتفاقات را "شانس" می نامند. بنابراین، معجزه در زندگی آنان رخ داده و آن ها شاهد عینی معجزه (رویداد غیرطبیعی) بوده اند. اگر این افراد بخواهند مشاهدات خود را از رویداد غیر طبیعی، از دیدگاه علم بیان کنند، بایستی بررسی بیشتر انجام شود که برای تحقق این امر، آن واقعه باید بارها تکرار شود. چنین چیزی غیرممکن است.

بهترین روش برای اثبات آن واقعه غیر طبیعی (معجزه)، کسب اطلاعات بر اساس شهادت افراد است. بنابراین، پس از بررسی و ارزیابی گزارش ها باید "رای" را صادر کنید.

۱۳۹۳ آذر ۶, پنجشنبه

آیا معجزات مسیح تقلیدی از افسانه های بت پرست ها است؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

مخالفان مسیحیت ادعا دارند که معجزاتی که توسط مسیح انجام شد، از روایات بت پرست های دوران باستان تقلید شده است. آن ها معتقدند ادعای معجزاتی مانند شفا، اخراج روح های شریر و تولد از باکره، از افسانه های رایج بت پرستان در دوران باستان بود.

ادعای مخالفان به چند دلیل قابل قبول نیست:

یک. تفاوت الهیاتی زیادی میان کتاب مقدس و افسانه های بت پرستان وجود دارد. مثلا در قرن اول میلادی، اعتقادات بت پرستان در میان یهودیان اسرائیل و یهودیانی که در کشورهای دیگر سکونت داشتند، جایگاهی نداشت.

دو. تاکید روایات بت پرستان بر شخصیت های تخیلی است (نظیر هرکول)، در حالی که طبق شواهد تاریخی، تولد، تعالیم، معجزات، مرگ و صعود مسیح در گزارش های مورخان قرن اول میلادی و هم چنین وقایع نگاری امپراطوری روم ثبت شده است.

سه. معجزات افسانه های دوران باستان نمی توانست الهام بخش معجزات مسیح باشند. در مواردی، هم روایات اناجیل و هم گزارش های مورخان، معجزات را تایید کرده اند.

چهار. کارشناسان تاریخ می دانند که زنده شدن قهرمانان افسانه ای از مرگ، سال ها بعد از قیام مسیح به رشته تحریر درآمده اند. در واقع، روایات اناجیل، الهام بخش نویسندگان داستان های تخیلی در قرن اول میلادی بوده اند.

پنج. به هنگام معجزات مسیح، شاگردان، مردم و حتی مخالفان عیسی نیز حضور داشتند. در تلمود یهودیان، به معجزات مسیح اشاره شده است. مورخان (مانند یوسفوس که تقریبا هم عصر مسیح بود)، از مشاهدات مردم اسرائیل درباره وقوع معجزات گزارش تهیه کرده اند. در حالی که هیچ گونه شواهد تاریخی و شاهدان عینی برای افسانه های بت پرستان وجود ندارد.

شش. بر خلاف باور مخالفان مسیحیت، مدارک و شواهد مسلم تاریخی درباره مرگ مسیح وجود دارد. مورخین و نویسندگان غیر مسیحی قرن اول میلادی به مرگ مسیح اشاره کرده اند. حتی اگر نوشته های عهد جدید را در دست نداشتیم، می توانستیم از آثار غیر مسیحی نظیر تلمود و نوشته های مورخین یهودی، یونانی و رومی مانند یوسفوس، تاسیتوس، پلینی، فلاویوس، تالوس، لوسیان، فلگون... نتیجه بگیریم:

1. عیسی یک معلم یهودی بود.

2. بسیاری شاهد معجزات شفا، زنده کردن مردگان و اخراج ارواح پلید توسط مسیح بوده اند.

3. او از سوی رهبران یهود رد شد.

4. در دوره پنطیوس پیلاطس یعنی زمانی که امپراطور روم طیباریوس بود، مسیح مصلوب شد.

5. او از مردگان زنده شد. پیروان او در امپراطوری روم پراکنده شده اند.

6. در قرن اول میلادی، مردم از همه اقشار شهر و روستا، زن و مرد، برده و آزاد، مسیح را همچون خدا پرستش می کردند.

این شواهد موجود در موزه ها، نشان می دهد عیسی واقعا در میان انسان ها زیست و کارهای خارق العاده به ظهور رساند.


۱۳۹۳ آذر ۵, چهارشنبه

گفتگوی کوتاه با یکی از مخالفان وجود خدا

دفاعیات مسیحی

مهران پورپشنگ

یکی از مخالفان وجود خدا گفت:"من به معجزه اعتقاد ندارم". پرسیدم:"چرا اعتقاد نداری؟" گفت:"چون معجزه هرگز اتفاق نیفتاده". پرسیدم:"چه دلیلی داری که ثابت می کند معجزه هرگز اتفاق نیفتاده؟" جواب داد:"چون علم ثابت کرده که معجزه هرگز رخ نداده!"
پرسیدم:"به چه دلایلی علم نمی تواند معجزه را تایید کند؟"

پس از مکث طولانی جواب داد:"چرا از من می پرسید؟ از دانشمندان سئوال کنید". جواب دادم:"بسیاری از دانشمندان مسیحی هستند و به معجزه اعتقاد دارند".
جواب داد:"از دانشمندانی سئوال کنید که به معجزه اعتقاد ندارند. آن ها دلایل کاملا قانع کننده ارائه می دهند."
پرسیدم:" به نظریه تکامل اعتقاد دارید؟"
جواب داد:"بله. اعتقاد دارم".
پرسیدم:" شما به اولین پیش فرض تئوری تکامل ایمان دارید که می گوید مواد بی جان به مواد جاندار تبدیل شدند، یعنی تولید آنی، خودجوش و تصادفی صورت گرفت و بدین ترتیب عالم هستی شکل گرفت. چرا معجزه را توهم می دانید و برای تان غیر قابل باور است؟"

لحظاتی سکوت کرد. سپس گفت:"خوب، این فقط یک پیش فرض است. شاید هم درست نباشد!"
پرسیدم:"پس به نظریه تکامل کاملا اعتقاد ندارید، چون بعضی از پیش فرض هایش قابل باور نیست. چرا دانشمندان ملحد و حتی همفکران شما مانند داوکینز و هاوکینگ به این پیش فرض اعتقاد دارند؟"

سکوت طولانی میان او و من برقرار شد. ادامه دادم:" کسانی که وجود خدا را انکار می کنند، معجزه را دروغ می پندارند، اما وقتی با ترس و لرز در امتحان موفق می شوند، می گویند:"معجزه بود!" یا اگر با هواپیمایی که نقص فنی دارد از یک شهر به شهر دیگر برسند، می گویند:"معجزه بود!" آن ها در زندگی خود اتفاقاتی را به یاد می آورند که از خطر مرگ حتمی یا دردسر و مخمصه رهانیده است. این گونه اتفاقات را "شانس" می نامند. شکی ندارم که شما هم معجزاتی را در زندگی تان تجربه کرده اید. شما چه به خدا ایمان داشته باشید یا طرفدار نظریه تکامل باشید، باید معجزه را به عنوان یک واقعیت مافوق طبیعی بپذیرید."

او بدون اظهار نظر، محل را ترک کرد.