۱۳۹۳ آبان ۲۸, چهارشنبه

برگزاری دادگاه مجدد برای سه کشیش زندانی

خبرگزاری هرانا – بزودی برای سه کشیش زندانی بنام‌های بهنام ایرانی، رضا ربانی و سیدعبدالرضا (ماتیاس) علی‌حق‌نژاد مجددا دادگاه برگزار می‌شود.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، بتازگی به سه کشیش زندانی آقایان بهنام ایرانی، رضا ربانی و سیدعبدالرضا (ماتیاس) علی‌حق‌نژاد ابلاغ شده که روز دوشنبه ۳ آذرماه در شعبه ۶ دادگاه انقلاب کرج مجددا مورد محاکمه قرار می‌گیرند.
آقایان رضا ربانی، سیدعبدالرضا (ماتیاس) علی‌حق‌نژاد و بهنام ایرانی که از ماه‌ها قبل درحبس به سر می‌برند از سوی دادگاه انقلاب استان البرز و توسط قاضی «آصف الحسینی» با اتهامات متعدد محکوم شدند.
طی این حکم، کشیش بهنام ایرانی به شش سال حبس و تبعید به زندان زابل محکوم شده است. وی پیش‌تر نیز به ۶ سال حبس محکوم شده بود. لذا مجموعا آقای ایرانی به ۱۲ سال حبس محکوم شده است.
در احکام دیگر، کشیشان سیدعبدالرضا علی‌حق‌نژاد و رضا ربانی هرکدام به شش سال حبس و تبعید به زندان میناب محکوم شده‌اند.
علی حق‌نژاد، بازداشت شده ۲۷ مرداد ۹۰ و رضا ربانی، بازداشت شده آذرماه ۹۲ بوده‌اند که هم‌اکنون درندامتگاه مرکزی کرج نگهداری می‌شوند.
احکام این سه تن براساس «اتهام اقدام علیه امنیت ملی» و نیز «تشکیل گروه برای براندازی نظام» و براساس بند ۴۹۸ قانون مجازات اسلامی صادر شده است.
لازم به ذکر است که اتهام محاربه و افساد فی الارض این سه تن که پیش‌تر به آن محکوم شده بودند، در مرحله بازپرسی برداشته شده است.
عکس: ‏برگزاری دادگاه مجدد برای سه کشیش زندانی

خبرگزاری هرانا – بزودی برای سه کشیش زندانی بنام‌های بهنام ایرانی، رضا ربانی و سیدعبدالرضا (ماتیاس) علی‌حق‌نژاد مجددا دادگاه برگزار می‌شود.

ادامه مطلب »»»

https://hra-news.org/fa/religious-minorities/b-263‏

چرا فرشته خداوند قصد کشتن بلعام را داشت در حالی که خدا اجازه داده بود تا بلعام به دشت موآب برود؟ (اعداد فصل 22 آیه 33)

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

قوم اسرائیل به دشت موآب کوچ کرد. این زمانی بود که عبرانیان هنوز وارد سرزمین کنعان نشده بودند. وقتی بالاق، پادشاه موآب فهمید که تعداد قوم اسرائیل چقدر زیاد است و تاکنون هیچ قومی موفق نشده بود آنان را شکست دهد، به وحشت افتاد. پس بالاق پادشاه عده ای را نزد بلعام فرستاد.

بلعام در بخش بین النهرین در کنار رود فرات زندگی می کرد. بلعام جادگر بود و کارش این بود که دیگران را نفرین کند. تصور عمومی آن بود که جادوگران بر خدایان نفوذ دارند. بنابراین، پادشاه موآب از بلعام خواست تا از قدرتش بر خدای اسرائیل استفاده کرده، این قوم را لعنت کند. پادشاه موآب امیدوار بود که خدای اسرائیل از طریق جادو و جنبل، از قوم خود روی گردان شود. نه بلعام و نه بالاق، هیچیک نمی دانستند سرو کارشان با کیست!

فرستادگان بالاق پول زیادی به بلعام دادند. بلعام گفت:"شب را این جا بمانید و فردا صبح آنچه خداوند به من بگوید، به شما خواهم گفت". آن شب، خداوند به بلعام گفت که نباید قوم اسرائیل را نفرین کنی، چون من آن ها را برکت دادم". صبح روز بعد، به فرستادگان گفت که نمی تواند همراه آنان بیاید. اما بالاق کوتاه نیامد و گروه دیگر را نزد بلعام فرستاد. بلعام به فرستادگان گفت:"نمی توانم کاری که خلاف دستور خداوند است، انجام دهم".

آن شب، خداوند به بلعام گفت:"با این مردان برو، ولی فقط آنچه را که من به تو می گویم، بگو". خدا اجازه داد بلعام همراه فرستادگان پادشاه برود، اما او دچار حرص و طمع به ثروتی که پادشاه به او پیشنهاد کرده بود،شد و در تصمیمش متزلزل شد.

وقتی خدا نیت و انگیزه بلعام را دید، فرشته خود را فرستاد تا مقابل الاغ بلعام بایستد. الاغ فرشته خداوند را دید و راه دیگری را در پیش گرفت. بلعام عصبانی شد و الاغ را با چوبدستی زد. فرشته خداوند مانع شد تا الاغ به راهش ادامه دهد. بلعام عصبانی شد و باز با چوبدستی الاغ را کتک زد. الاغ با زبان انسان با بلعام سخن گفت و بلعام فرشته را همراه با شمشیر در مقابل خود دید. فرشته به او گفت:"اگر این الاغ به راه خودش ادامه می داد، تو را می کشتم".

بلعام میان فرمان خدا و حرص و طمع برای ثروت، باید یکی را انتخاب می کرد. زمانی که بلعام فرمان خدا را اطاعت کرد و همراه فرستادگان نزد بالاق نرفت، خدا بار دوم به او اجازه داد برود، به شرطی که مطابق دستور او عمل کند. وقتی تسلیم وسوسه ثروت شد، فرشته خداوند مانع از رفتن او نزد بالاق شد. بلعام به گناه خود اعتراف کرد.

بلعام اگرچه جزو قوم برگزیده خدا نبود، اما آماده بود تا اذعان کند که یهوه، تنها خدای حقیقی است. با این توصیف، دلش در گرو ثروتی بود که بالاق به او پیشنهاد کرده بود. او به هنگام حمله سپاهیان اسرائیل کشته شد. اگر با خودمان روراست باشیم وقبول کنیم که خدا گناهان و ریاکاری ما را می بخشد، خدا آماده است تا ما را بپذیرد و فرصت جدیدی عطا کند. 

۱۳۹۳ آبان ۲۷, سه‌شنبه

یهودا در نامه خود از کتاب خنوخ نقل قول کرد. چرا کتاب خنوخ به عنوان بخشی از کتاب مقدس انتخاب نشد؟

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

نویسنده این نامه کوتاه، یهودا برادر عیسی مسیح و یعقوب بود. یعقوب، نویسنده رساله یعقوب می باشد. او هم چنین یکی از رهبران کلیسای اورشلیم بود.

در ابتدا یهودا قصد داشت نامه ای در مورد نجات بنویسد، ولی پس از آن که درباره خطر معلمین دروغین و تعالیم غلط آن ها شنید، تصمیم به نوشتن این نامه گرفت (آیه سوم). او این نامه را می نویسد تا تعالیم دروغین را از میان بردارد و از تعلیم صحیح حمایت کند.

استفاده از نوشتجات نیمه رسمی (آپوکریفا) مانند صعود موسی به آسمان و کتاب خنوخ، باعث شد که این رساله زیر سئوال قرار بگیرد. این دو کتاب توسط نویسندگان یهودی نوشته شدند و هدف آن ها ترویج عقایدشان با استفاده از شخصیت های عهد عتیق بود. از دیدگاه مسیحیان، این دو کتاب دارای الهام الهی نیستند، پس چرا یهودا از آن ها نقل قول می کند؟

یک. در قرن اول میلادی، رسولان مسیح از کتاب های غیر رسمی نقل قول می کردند و این کار آن ها غیرعادی تلقی نمی شد. مثلا به یاد آوریم که پولس در آتن از اراستوس (شاعر یونانی) نقل قول می کند (اعمال رسولان فصل هفدهم آیه 28). یا در رساله به تیطس، پولس یک بیت از شاعر و فیلسوفی به نام "اپی منی دس" را که 600 سال قبل از میلاد زندگی می کرد، نقل قول می کند.

دو. کتاب های آپوکریفا در فاصله قرون اول تا سوم قبل از میلاد نوشته شده اند. یوسفوس (مورخ یهودی قرن اول میلادی) به کلی آن ها را رد کرده است. یهودیان هرگز کتاب های آپوکریفا را به عنوان بخشی از عهد عتیق به رسمیت نشناخته اند. عیسی مسیح هرگز از این کتاب ها نقل قول نکرد. کلیسای اولیه نیز این کتاب ها را به عنوان کتاب های الهامی نپذیرفت. پدران کلیسا، اعتبار الهی و الهیاتی مجموعه کتاب های آپوکریفا را رد نمودند.
سه. وقتی یهودا بخشی از کتاب های آپوکریفا را مورد تایید قرار می دهد، لزوما این مجموعه کتاب ها را مورد تایید قرار نمی دهد، او صرفا نقل قول می کند.

چهار. تردیدی نیست که یهودا مطمئن بود این بخش ها از کتاب خنوخ و صعود موسی به آسمان، موثق و معتبر است. از آن جا که نویسنده اصلی کتاب مقدس، روح القدس است، این نقل قول ها نمی توانست بدون تایید روح القدس نوشته شود.

پنج. نقل قول کوتاه از کتاب های آپوکریفا از ارزش حقیقت کلام خدا نمی کاهد.

شش. آنچه که برای یهودا ارزشمند بود، گفتار خنوخ است که به طور شفاهی بیان شده و بعدها توسط نویسنده ناشناس به کتاب خنوخ افزوده شده. مقصود یهودا از ذکر این نقل قول آن بود که به مخاطبان خود بفهماند که این عبارت از کتاب خنوخ، واقعی و موثق است.

هفت. وقتی یهودا از منابع غیر کتاب مقدسی استفاده می کند، به آن مفهوم نیست که این همه گزارش های این منابع کاملا غلط و غیرموثق است. بررسی کارشناسان نشان داده، بسیاری از نقل قول های موثق و معتبر می توانند در خارج از کتاب مقدس وجود داشته باشند. به عنوان مثال، شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی بسیاری از وقایع تاریخی و فرهنگی کتاب مقدس را تایید کرده اند. نقل قول های پادشاهان و مورخان قبل و بعد از میلاد مسیح که در کتاب مقدس ذکر نشده، جزئیات بیشتر ودقیق تراز گزارش کتاب مقدس ارائه داده اند.

هشت. یهودا از کتاب صعود موسی به آسمان چنین نقل قول می کند:"در حالی که "میکائیل" رئیس فرشتگان، وقتی با شیطان بر سر جسد موسی بحث می کرد، به خود اجازه نداد به او تهمت بزند و اهانت کند، بلکه فقط گفت:"خداوند تو را توبیخ فرماید" (آیه نهم). احتمالا شیطان می خواست مقبره ای برای موسی درست کند تا یهودیان را به بت پرستی و پرستش استخوان های موسی وادارد. خدا، موسی را در مکان نامعلومی دفن کرد تا مقبره او به بتکده تبدیل نشود. امروزه حتی یهودیان اجازه ندارند وارد مسجدی شوند که قبور ابراهیم، اسحاق و یعقوب در آن وجود دارند. خدا می خواهد تمرکز انسان بر او باشد و نه قبور انسان ها.

این واقعه در هیچ جای کتاب مقدس ثبت نشده، اما یهودا آن را از کتاب صعود موسی به آسمان استناد می کند. یهودا در آیات چهاردهم و پانزدهم از کتاب خنوخ نقل قول می کند:"خنوخ فرمود: بنگرید، خداوند با هزاران هزار از مقدسین خود می آید و مردم دنیا را داوری می فرماید تا مشخص شود چه اعمال وحشتناکی برخلاف خواست خدا انجام داده اند و چه سخنان زشتی علیه او گفته اند. آنگاه ایشان را به سزای اعمال شان خواهد رساند". این نقل قول با تعلیم و پیشگویی کتاب مقدس در مورد آینده در تضاد نمی باشد. 

۱۳۹۳ آبان ۲۶, دوشنبه

پاسخ به مخالفان وجود خدا (بخش چهارم)

دفاعیات مسیحی
مهران پورپشنگ

ماده به سازنده اش وابسته است. زندگی به بخشنده حیات وابسته است. طراحی عالم هستی، به طراح وابسته است. عقل وهوشمندی به خالق هوشمند وابسته است. امور اخلاقی به کسی که قوانین اخلاقی را ارائه داد، وابسته است. معجزات به معجزه گر وابسته است.

هیچ انسان عاقلی واقعیت وجود ماده را انکار نمی کند. اتم هایی که سبب پدید آمدن عالم هستی شده اند، واقعیتی انکارناپذیر است. این سئوال منطقی مطرح می شود:"منشاء عالم هستی چیست؟ دلیل پیدایش عالم هستی چه بوده است؟ چه عاملی سبب پدید آمدن ماده شده است؟"

منشاء گرد و غبار که به ادعای تکامل باوران عامل پیدایش عالم هستی بوده، چه بود؟ منشاء ستارگان چیست؟ اگر ستارگان نتیجه بیگ بنگ باشند، بیگ بنگ چگونه پدید آمد؟ منشاء انرژی که بیگ بنگ را به وجود آورد، چه بود؟

نتیجه گیری منطقی آن است که بپذیریم که زمان، فضا و ماده از خودشان نمی توانستند به وجود آیند، بلکه از "علت" که ازلی، نامحدود و غیرمادی است، آفریده شده اند. اگر این "علت" فیزیکی بود و در چارچوب و کنترل قانون طبیعت قرار داشت، هرگز نمی توانست خالق باشد. "علت" ازلی، نامحدود و غیر مادی است.

اگر ماده در لحظه ای از آفرینش، هستی یافت، بنابراین عاملی که ماده را پدید آورده است بایستی غیرمادی یا روح باشد.

از هنگام پیدایی فضا در اثر بیگ بنگ، عامل ایجاد فضا بایستی بدون فضا بوده باشد. زمان، از لحظه شروع بیگ بنگ آغاز شد، بنابراین عامل وجود زمان، بایستی لایتناهی بوده باشد. از آن جا که تغییر محصول زمان است، عامل زمان نیز بایستی ثابت و بدون تغییر بوده باشد. انرژی عظیم و ماده، عالم هستی را تشکیل داد، بنابراین عامل ماده و انرژی بایستی از قدرتی غیرقابل تصور برخوردار بوده باشد.

بررسی مواد موجود در جهان این نکته را ثابت می کند که هر چیزی از تحت تاثیر رویدادی به وجود آمده است. این تعریف به قانون علت و معلول معروف است. هیچ معلولی بدون علت به وجود نمی آید. ما به عنوان بشر و حتی عالم هستی، معلول هایی هستیم که باید علتی داشته باشیم. اگر ایمیل دریافت می کنیم، کسی آن را فرستاده است. کتابی را که می خوانید، حاصل همکاری نویسنده و ناشر است. بنابراین آنچه عالم هستی را پدید آورد، به مراتب بزرگ تر عالم هستی است.

استیون هاوکینگ (فیزیکدان ملحد انگلیسی) در صفحه 180 کتابش تحت عنوان "طراحی بزرگ" (نسخه انگلیسی/2010) نوشته است:"ستارگان و سیاه چاله ها از چیزهایی ساخته شده اند، در حالی که منشاء عالم هستی، از نیستی به وجود آمده است". عاملی که عالم هستی را آفریده، خلق یا نابود نمی شود. درحالی که ماده و انرژی خلق و نابود می شوند. این نکته ما را به سئوال عمیق تر رهنمون می سازد:"چگونه چیزها جایگزین نیستی شدند؟"

در سال 2012 ریچارد داوکینز (ملحد انگلیسی) در مصاحبه با تلویزیون استرالیا، چنین اظهار نظر کرد:"این واقعیتی است انکارناپذیر که مواد از نیستی به وجود آمده اند، اگرچه این رویدادشگفت انگیز با عقل سلیم جور درنمی آید و حواس پنجگانه انسان آن را نمی پذیرد". داوکینز به اولین پیش فرض تئوری تکامل اعتقاد دارد که می گوید مواد بی جان به مواد جاندار تبدیل شدند، یعنی تولید آنی، خودجوش و تصادفی صورت گرفت و بدین ترتیب عالم هستی شکل گرفت. اما او و همفکرانش نمی دانند منشاء این رویداد چه بوده است. فقط به سادگی دخالت خدا را در خلقت جهان رد می کنند.

اما هاوکینگ معتقد است که عالم هستی به طور کاملا تصادفی و شانسی پدید نیامده، بلکه طراحی هوشمند عامل پیدایی عالم بوده است. البته او به خدا اعتقاد ندارد، اما در کتابش تحت عنوان "تاریخ زمان" فصل هشتم صفحه 127 (نسخه انگلیسی) می گوید:"اگر الگوی بیگ بنگ به عنوان آغاز عالم هستی درست باشد، وضعیت اولیه عالم هستی باید به گونه ای دقیق انتخاب شده باشد. توجیه این امر که چرا عالم هستی درست به این شکل آغاز شده، بسیار دشوار است، مگر این که آن را به خدایی نسبت دهیم که قصد داشت موجوداتی هم چون ما بیافریند". در واقع هاوکینگ می گوید که در پشت پرده چیزهایی می گذرد. این که طرحی در پس همه چیز است و انسان را به شگفتی وا می دارد.

کتاب مقدس می فرماید:"خدا همه چیز را از نیستی به وجود آورد" (عبرانیان فصل 11 آیه 3، مکاشفه فصل 4 آیه 11). انسان می تواند ماده را به انرژی تبدیل کند (مانند سوختن چوب که به انرژی یعنی گرما تبدیل می شود)، ولی خداوند از نیستی، انرژی و ماده را به وجود آورد.

عاملی که عالم هستی را آفریده، خلق یا نابود نمی شود. درحالی که ماده و انرژی خلق و نابود می شوند. در نهایت به علتی بدون علت می رسیم و آن همانا خدا است.

زندگی نمی تواند از نیستی حاصل شود. در سال 1933 یکی از پیروان نظریه تکامل به نام جان سولیوان گفت:"زندگی از نبود حیات به وجود نمی آید". حیات نمی تواند ناشی از مواد غیرجاندار بوده باشد، بلکه حاصل عملکرد شخصیت هوشمندی است که خود نیز دارای حیات بوده است. زندگی به بخشنده حیات وابسته است.

آیا می توان طراحی عالم هستی را به دقت توصیف کرد؟ در این صورت خواهیم توانست به منشاء آن پی ببریم. مثلا اگر خورشید به زمین نزدیک تر یا دورتر بود، چه تاثیری بر زندگی موجودات زنده داشت؟ آیا فاصله زمین تا خورشید، از قبل طراحی و تنظیم نشده بود؟

آنچه ساخته و تکمیل شده است، به طراح و سازنده هوشمند بستگی دارد. طراحی عالم هستی، به طراح وابسته است. آیا باور می کنید طراحی عالم هستی بدون هوشمندی و هدفمندی شکل گرفته است؟

طراحی شامل این موارد است:

یک. طرحی هدفمند که بر اساس نگرش هوشمندانه شخص طراح یا گروه طراحان می باشد.

دو. تمام مراحل طراحی و ساخت پروژه هوشمندانه، بر اساس عقل (خلاقیت)، تدبیر (نظیر محاسبات پیچیده و بررسی جوانب مختلف) و تجربه ساخته می شود.

به عنوان مثال، سیاره زمین برای زندگی مکان کاملا مناسبی است در مقایسه با شرایط کره ماه یا سیاره مریخ.

مطابق نگرش نظریه تکامل، میلیاردها سال قبل "گرد و غبار" عامل پیدایش عالم هستی بوده است. این در حالی است که همه می دانند که گرد و غبار قادر به اندیشه و طراحی هوشمند نیست. بنابراین چگونه هوش، تفکر و عواطف در انسان پدید آمد؟

اگر خداوند از شخصیت اخلاقی برخوردار نبود، انسان نیز به قوانین اخلاقی احترام نمی گذاشت. همه می توانند نیکی را از شرارت تشخیص دهند. وجود قوانین اخلاقی، پلیس، دادگاه، غیرت برای همسر و فرزندان بیانگر وجود نگرش اخلاقی در باطن انسان ها است. این نکته را حتی در میان حیوانات نیز می توان مشاهده کرد: حیوان نر هرگز به زور به حیوان ماده تجاوز نمی کند.

امور اخلاقی از سنگ و لجن به وجود نیامده است. 

۱۳۹۳ آبان ۲۵, یکشنبه

پاسخ به مخالفان وجود خدا (بخش سوم)

دفاعیات مسیحی

مهران پورپشنگ

هنگامی در دنیا مشکلات جدی به وجود می آید، اولین حمله مخالفان به خداوند است. آن ها در ذهن خود کاملا به وجود خدا اعتقاد دارند، اما در ظاهر مخالفت می کنند. در این مواقع سئوال من این است: اگر خدایی نیست، چرا شرارت در جهان وجود دارد؟ اگر خدایی نیست چرا اینقدر عصبانی و شاکی هستید؟ شکی نیست که می دانید خدایی هست، اما این سئوال برای شما مطرح شده که چرا او مانع پدید آمدن مشکل نشد و یا برای رفع مشکل کاری انجام نمی دهد؟ حتی داوکینز و هاوکینگ هم اعتقاد راسخ دارند که "طبیعت هوشمند" جهان را آفرید. بنابراین خودشان هم می دانند که بحث درباره عدم وجود خدا نیست.

دشوار است که خدا را مسئول این ها بدانیم. این رنج ها ریشه هاش در خطایای انسان است، بنابراین، قابل توجه است که چه مقدار از رنج در اثر این امر پدید می آید. واقعیت این است که برای جلب توجه ما، غالبا به چیزی بیشتر از یک موعظه و یا شهادت احتیاج داریم. حتی اعتقاد به خدا کافی به نظر نمی رسد. یک تکان محکم لازم است که توجه و حواس ما را به خدا معطوف کند. سی اس لوئیس، نویسنده شهیر انگلیسی در کتاب بی نظیر خود به نام "مشکل رنج" نوشت:"خدا در لذت های ما نجوا می کند، در وجدان ما صحبت می کند و در رنج های ما فریاد می کشد: این رنج ها در واقع بلندگوی خداوند برای بیدار کردن دنیای ناشنوا می باشند".

استیون هاوکینگ (فیزیکدان انگلیسی) معتقد است که عالم هستی به طور کاملا تصادفی و شانسی پدید نیامده، بلکه طراحی هوشمند عامل پیدایی عالم بوده است. البته او به خدا اعتقاد ندارد، اما در کتابش تحت عنوان "تاریخ زمان" فصل هشتم صفحه 127 (نسخه انگلیسی) می گوید:"اگر الگوی بیگ بنگ به عنوان آغاز عالم هستی درست باشد، وضعیت اولیه عالم هستی باید به گونه ای دقیق انتخاب شده باشد. توجیه این امر که چرا عالم هستی درست به این شکل آغاز شده، بسیار دشوار است، مگر این که آن را به خدایی نسبت دهیم که قصد داشت موجوداتی هم چون ما بیافریند". در واقع هاوکینگ می گوید که در پشت پرده چیزهایی می گذرد. این که طرحی در پس همه چیز است و انسان را به شگفتی وا می دارد. البته این نگرش هاوکینگ به مذاق بسیاری از تکامل گرایان خوش نیامده. اما او به طراحی هوشمند یا طبیعت هوشمند اعتقاد دارد.

هاوکینگ در صفحه 180 کتابش تحت عنوان "طراحی بزرگ" (نسخه انگلیسی/2010) نوشته است که ستارگان و سیاه چاله ها از چیزهایی ساخته شده اند، در حالی که منشاء عالم هستی، از نیستی به وجود آمده است. کتاب مقدس می فرماید:"خدا همه چیز را از نیستی به وجود آورد" (عبرانیان فصل 11 آیه 3، مکاشفه فصل 4 آیه 11). انسان می تواند ماده را به انرژی تبدیل کند (مانند سوختن چوب که به انرژی یعنی گرما تبدیل می شود)، ولی خداوند از نیستی، انرژی و ماده را به وجود آورد. اگر نیستی در گذشته وجود داشته است، پس امروز هم باید نیستی وجود داشته باشد.

اگر از شانس طوری صحبت کنیم که گویی در مورد یک عامل سخن می گوییم، در واقع موضوع را از یک مفهوم علمی به یک مفهوم خرافی و اسطوره ای تغییر داده ایم. حتی خود داروین در فصل ششم از کتاب"منشاء انواع" تحت عنوان "مشکلات نظریه" چنین می گوید:"این فرض که چشم و تمام اجزای آن با هم کار کنند که در اثر انتخاب طبیعی شکل گرفته است، باید اذعان کنیم که تا بالاترین درجه باطل است". 

۱۳۹۳ آبان ۲۴, شنبه

پاسخ به مخالفان وجود خدا (بخش دوم)

دفاعیات مسیحی

مهران پورپشنگ

ماده به سازنده اش وابسته است. زندگی به بخشنده حیات وابسته است. طراحی عالم هستی، به طراح وابسته است. عقل وهوشمندی به خالق هوشمند وابسته است. امور اخلاقی به کسی که قوانین اخلاقی را ارائه داد، وابسته است. معجزات به معجزه گر وابسته است.

هیچکس سه متر محبت یا پنج کیلو عدالت را ندیده است. اما احمقانه است که واقعی بودن آن ها را انکار کنیم.

طرفداران مخالفان وجود خدا می گویند که قضاوت ما در مورد این که خدایی وجود ندارد،کاملا صحیح و منطقی است. بنابراین، این سئوال مطرح می شود که اگر شما محصول شانس و تصادف هستید، از کجا مطمئن هستید که تشخیص و قضاوت شما کاملا صحیح و بدون اشتباه است؟ شانس و تصادف که سیر منطقی و معقول ندارد. اگر از شانس طوری صحبت کنیم که گویی در مورد یک عامل سخن می گوییم، در واقع موضوع را از یک مفهوم علمی به یک مفهوم خرافی و اسطوره ای تغییر داده ایم.

اگر طبق ادعای مخالفان وجود خدا، وجود شرارت در دنیا نشان می دهد که خدایی وجود ندارد که به حل مشکلات رسیدگی کند. بنابراین این سئوال مطرح می شود: اگر خدا وجود ندارد، پس چرا شرارت و بدی وجود دارد؟ اگر گمان می کنید که ایمان، اعتقادی کورکورانه و غیرمنطقی است، چون ایماندار به چیزهای خیالی، واهی و غیرواقعی معتقد می باشد، در واقع این تعبیر و برداشت شما از ایمان است.

ملحدان می پرسند:"چگونه خدایی را که ندیده اید، به او ایمان دارید؟" در پاسخ باید این سئوال را پرسید:"آیا ناپلئون شخصیت تاریخی بوده است؟" پاسخ او مثبت است. سئوال دوم:"آیا تا به حال او را از نزدیک دیده ای؟" آن شخص اعتراف می کند که هرگز ناپلئون را ندیده است. سئوال بعدی این است که "اگر ناپلئون را ندیده ای، چگونه او را می شناسی؟"

مخالفان می پرسند:"اگر خدا وجود دارد، چراهرگز در زندگی ام معجزه او را مشاهده نکرده ام؟"

این افراد، معجزه را دروغ می پندارند، وقتی با ترس و لرز در امتحان موفق می شوند، می گویند:"معجزه بود!" یا اگر با هواپیمایی که نقص فنی دارد از یک شهر به شهر دیگر برسند، می گویند:"معجزه بود!" آن ها در زندگی خود اتفاقاتی را به یاد می آورند که از خطر مرگ حتمی یا دردسر و مخمصه رهانیده است. این گونه اتفاقات را "شانس" می نامند. اما در واقع محبت خداوند باعث نجات و رهایی آن ها بوده است.

حال باید این سئوال را از آن ها پرسید: شما به اولین پیش فرض تئوری تکامل ایمان دارید که می گوید مواد بی جان به مواد جاندار تبدیل شدند، یعنی تولید آنی، خودجوش و تصادفی صورت گرفت و بدین ترتیب عالم هستی شکل گرفت. چرا معجزه را توهم می دانید و برای تان غیر قابل باور است؟
وقتی مخالفان وجود خدا می گویند که نمی توانیم به خدایی که معجزه می کند باور داشته باشیم، در حقیقت می گویند که ما نمی خواهم به خدایی ایمان داشته باشیم که فراتر از درک و شعور انسانی است.

اما پیشنهاد می کنم که از امروز از به کار بردن واژه "ایمان" خودداری کنید. به جای آن از واژه "اعتماد" استفاده کنید، زیرا معنای ایمان در کتاب مقدس "اعتماد" است. بنابراین اعتماد کنید به آنچه می خواهید به دست آورید. خدا نمی خواهد شما ایمان کورکورانه داشته باشید. او می خواهد "اعتماد" داشته باشید تا بر اساس آن بتوانید با عقل و منطق، معجزات و کارهای خداوند را در زندگی خود مشاهده کنید. بنابراین مسیحیت محدود به اصول اعتقادات نیست، بلکه شامل تجربیات هم می باشد. ایمان کورکورانه آن است که انسان به چیزی ایمان و اعتقاد داشته باشد که آن را هرگز تجربه و مشاهده نکرده است.

۱۳۹۳ آبان ۲۳, جمعه

پاسخ یک نوکیش مسیحی زندانی به اظهارات اخیر دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه

در پی سخنان جواد لاریجانی به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد مبنی بر آزادیهای کافی پیروان اقلیتهای مذهبی پذیرفته شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی؛ یک زندانی نوکیش مسیحی در یاداشتی به ادعاهای دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه پاسخ داد.
« محبت نیوز»  - به گزارش خبرگزاریها، در روز جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳ هیأت عالی رتبه حقوق بشر جمهوری اسلامی ایران به ریاست محمد جواد لاریجانی معاون امور بین الملل و دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه، دومین گزارش ملی (یو.پی.آر) خود را که شامل تشریح اقدامات انجام شده درباره عملی کردن 123 توصیه پذیرفته شده از سوی جمهوری اسلامی در دور قبلی (چهار سال پیش) بود، به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد ارائه کرد.
به دنبال سخنانی که او در این جلسه ایراد نمود و تشریح جمهوری اسلامی به عنوان یک بهشت حقوق بشری، چند رشته مصاحبه و گفتگو و اظهار نظر از جواد لاریجانی در رسانه های داخل و خارج کشور در روزهای بعد منتشر شد که هنوز هم ادامه دارد.
در یکی از این مطالب که روز 11 آبان ماه سال جاری به نقل از دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه توسط روزنامه ارگان سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور موسوم به "حمایت" منتشر شده، آقای لاریجانی ادعا کرده اند که نگاه مجامع جهانی به مسئله حقوق اقلیتهای مذهبی در ایران متناقض است وی افزود که پیروان اقلیتهای مذهبی پذیرفته شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی همگی از آزادیهای کافی برخوردارند!
از آن رو که روزنامه حکومتی "حمایت" از معدود عنوان روزنامه هائی است که در داخل زندانهای جمهوری اسلامی در بین زندانیان توزیع می شود، "ابراهیم فیروزی" از زندانیان نوکیش مسیحی در زندان رجائی شهر کرج در یاداشتی به ادعاهای رئیس ستاد حقوق بشر قوه قضائیه پاسخ داد. وی در این یادداشت وضعیت خود و همکیشان زندانیش را مدرک مستندی بر کذب ادعاهای آقای لاریجانی یافته است و همچنین پاسخی به این اظهارات نوشته است که «محبت نیوز» آن را جهت قضاوت افکار عمومی عینن منتشر می کند.
"ابراهیم فیروزی 29 ساله ساکن شهرستان رباط کریم می باشد. این فعال نوکیش مسیحی برای نخستین بار کمتر از 4 سال قبل در تاریخ 21 دی ماه 1389 ( 11 ژانویه 2011) توسط مامورین امنیتی در شهرستان رباط کریم بازداشت شد. وی تا به حال چندین نوبت آزاد و دستگیر شده است و اکنون ضمن اینکه برای گذرندان یک سال حبس قطعی خود در زندان به سر می برد ، پس از پایان این یکسال به حکم دادگاه به شهرمرزی سرباز در سیستان و بلوچستان تبعید خواهد شد.وی همچنین به اتهامات دیگر نیز تحت تعقیب قرار گرفته و به زودی  برای این اتهامات جدید دادگاهی خواهد شد. او که تا ماه گذشته در بند 350 زندان اوین بود اکنون چند هفته می باشد که به زندان رجائی شهر کرج منتقل گردیده است."
«پاسخ به اظهارات ناصحیح اخیر محمد جواد لاریجانی درج شده در روزنامه حمایت»
"دبیر ستادحقوق بشر قوه قضائیه در بخشی از سخنانش در شورای حقوق بشر سازمان ملل نگاه برخی از کشورها را در خصوص حقوق اقلیت های مذهبی در ایران متناقض خوانده و فقط مذاهب مندرج در اصل سیزده قانون اساسی را به رسمیت شناخته است.
این اظهارات در حالی است که بنده به همراه دهها نفر از همکیشان مسیحی ام چند سالی است که در زندانهای تهران کرج شیراز اصفهان اهواز بسر می بریم، آنهم تنها فقط بخاطرباور و اعتقاد به عیسی مسیح و صحبت کردن در مورد ایمان مسیحی خودمان.
تنها برای خودم دادگاه انقلاب اسلامی در این خصوص تاکنون سه پرونده قضایی باز نموده و دومحکومیت زندان و تبعید به اتهام ترویج مسیحیت صادر کرده است.(در حالی که طبق قانون کشور ترویج هیچ یک از ادیان اسمانی جرم محسوب نمی شود.)
جالب اینجاست که نه تنها ما را به این اتهام برای چندین سال در زندان نگه داشته اند، بلکه بر خلاف تصریح قانون زندانها، اقدام به نگهداری ما در میان زندانیان خطرناک و سابقه دار نموده اند، تا به اصطلاح مجازات مضاعفی را به ما تحمیل نمایند.
همه این جفاها در حالی اتفاق می افتد که من و دیگر زندانیان نوکیش مسیحی که برخی از آنان از کشیشان کلیساها در ایران می باشند، بارها درباره این موضوع به صراحت اعلام کرده ایم: «مخالفتی با حاکمیت که نداشته و نداریم هیچ، بلکه بر طبق کلام انجیل مقدس برای حاکمان کشور در دعا نیز می باشیم.»
در پایان به دبیرمحترم ستاد حقوق بشر قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران که گزارشهای آقای احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران را به اصطلاح خلاف واقع می داند توصیه میکنم؛ چنانچه توان اعتراف به این حقیقت را ندارند که کلیساهای فارسی زبان بدستور مقامات امنیتی و حکومتی درهای آن به روی ایماندران مسیحی بسته شده است و جمع بسیاری از مسیحیان ایرانی در جور و جفا بسر می برند، حداقل سکوت اختیار کنند و برای حفظ موقعیت ممتاز خودشان هم که شده کمتر به اظهارات خلاف واقع بپردازند.
 - زندان رجائی شهر/ نوکیش مسیحی ابراهیم فیروزی


یادآور می شود که مطابق اصل 13 قانون اساسی جمهوری اسلامی؛ ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیتهای دینی شناخته می‏شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل می‌کنند. مطابق اصل ۲۳ همان قانون؛ تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.
.