۱۳۹۳ آبان ۲, جمعه

آیا شاگردان، تعالیم مسیح را تحریف کردند؟

دفاعیات مسیحی


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

عده ای از مخالفان مسیحیت بر این باورند که شاگردان مسیح، انجیل (عهد جدید) را تحریف کرده اند. آن ها ادعا می کنند از آن جا که عیسی مسیح انجیل مکتوب نداشت، بنابراین انجیل حقیقی به صورت شفاهی بود و آنچه بعدها توسط شاگردانش نوشته شد، در واقع تحریف تعالیم مسیح بود. آیا این ادعا صحیح است؟

یک. اگر این ادعای مخالفان را بپذیریم به آن معنا است که خدا نتوانست آینده را ببیند و در همان آغاز فعالیت، ناگهان غافلگیر شد، زیرا شاگردان مسیح تعالیم استاد خود را تحریف کردند. بنابراین خدا اجازه داد تا قرن ها مردم در جهالت، گناه و سرگردانی به سر ببرند. این نگرش مخالفان، محبت خدا به بشر و غیرت و پیشدانی او را نسبت به کلامش زیر سئوال می برد.

زمانی که مسیح فعالیت خود را به طور جدی شروع کرد، نوشته های انبیاء (عهد عتیق)، معیار اعتقادات یهودیان خداپرست بود. اگر قبل از ظهور مسیح، عهد عتیق تحریف می گردید، یهودیان به انحراف و بت پرستی روی می آوردند. شواهد تاریخی نشان می دهند که قوم اسرائیل در زمان مسیح، نسبت به نوشته های انبیاء خداوند، بسیار وفادار و غیور بوده اند.

دو. اگر این ادعای مخالفان را بپذیریم، بدین معنا است که مسیح در زمینه شاگردسازی موفق نبود. او حتی نتوانست شخصیت انسان ها را به درستی بشناسد، چه رسد به آن که درون اشخاص را مشاهده کند. بنابراین مسیح، مرتکب اشتباه شد و به کسانی اعتماد کرد که بعد از صعودش به آسمان، تعالیم او را تحریف کردند. در نتیجه این اقدام فریبکارانه شاگردان، عده بی شماری از انسان ها در طی قرون در جهالت، گناه و سرگردانی به سر بردند، بدون آن که از تعالیم واقعی مسیح آگاهی داشته باشند.

در اناجیل بارها می خوانیم که مسیح نه فقط درون انسان ها را مشاهده می کرد (یوحنا فصل 1 آیات 47- 50)، بلکه از گذشته آنان مطلع بود (یوحنا فصل 4 آیه 18). مسیح قادر بود درون انسان ها را ببیند و انگیزه آنان را مشاهده نماید. بنابراین، هیچکس نمی توانست او را فریب دهد تا مرتکب خطا و اشتباه شود. شاید همان مخالفان بگویند که یکی از شاگردان مسیح خیانت کرد و دیگری او را انکار کرد. پاسخ این است که مسیح، گناهان دو شاگرد را قبل از ارتکاب، پیشگویی کرد (لوقا فصل 22 آیه 34، یوحنا 13 آیات 21- 30). پطرس توبه کرد. یهودا نیز به شدت پشیمان شد، اما به جای توبه، خودکشی نمود.

سه. مخالفان می گویند که قرآن هم به تحریف کتاب مقدس اذعان کرده است. اما این نقطه نظر آنان با نگرش قرآن کاملا متضاد است (یونس آیات 94- 95، بقره آیه 75، قصص آیه 43، مائده آیه 44، مائده آیه 46، مائده 15، نساء آیه 136، مائده آیات 66-69، انعام آیه 115، یونس آیه 64، کهف آیه 27). قرآن نه فقط ادعا نمی کند که تورات و انجیل تحریف شده اند، بلکه اطاعت از کتاب مقدس را برای یهودیان و مسیحیان الزامی و واجب می داند.

این در حالی است که در زمان پیامبر اسلام و بعد از اسلام نسخه های زیادی از کتاب مقدس در قاره های اروپا، آسیا و آفریقا به زبان های مختلف در دسترس مردم بود. اگر کسی تصمیم داشت کتاب مقدس را تحریف کند، چگونه می توانست نسخه های سراسر دنیا را جمع آوری کرده و شروع کند به تحریف کردن؟ نسخه های خطی زیادی از کتاب مقدس که متعلق به قرون قبل از اسلام است، کشف شده و هم اکنون در موزها نگه داری می شوند. بررسی این متون توسط کارشناسان، ثابت می کنند که متن کتاب مقدس تا زمان اسلام و حتی بعد از آن به صورت اصلی و دست نخورده باقی مانده است و با کتاب مقدس کنونی تفاوت ندارد.

از سوی دیگر، این سئوالات مطرح می شوند که چرا قرآن از "انجیل و تورات شفاهی" سخنی به میان نمی آورد؟ اگر شاگردان مسیح، به عنوان شاهدان اصلی، عهد جدید را تحریف کرده اند، چگونه کسانی که بعدها به مسیح ایمان آوردند، با انجیل واقعی آشنا شده و آن را به ذهن سپرده اند؟ مسیحیان که در دنیای آن روز پراکنده بوده اند، چگونه می توانستند کسانی را که حامل انجیل شفاهی بوده اند، شناسایی کرده و به آن ها دسترسی داشته باشند؟

چهار. مخالفان برای تایید ادعای خود مبنی بر تحریف کتاب مقدس (تورات و انجیل/عهد عتیق و عهد جدید) به سوره های النساء 46 بقره 75 و آل عمران 78 اشاره می کنند. اگر این آیات را بخوانیم، درمی یابیم که یهودیان و نه مسیحیان به "تحریف شفاهی تورات" روی آورده بودند. اما قرآن هرگز مدعی نشده که نسخه های کتاب مقدس معاصر با پیامبر و قبل از آن تحریف شده است. حسین توفیقی استاد اسلام شناسی دانشگاه مصباح یزدی در کتاب خود تحت عنوان "تاریخ ادیان" صفحات 137- 140 چنین تفسیر کرده است:
"قرآن از تحریف تورات و انجیل صریحا سخن نگفته است. بازی با کلمات و در هم ریختن آن برای اهدافی خاص یکی از عادات ناپسند یهود است. در قرآن از تحریف شفاهی سخن به میان آمده و نه تحریف متن. بنابراین این تحریفات در محاوره انجام شده و ربطی به متن ندارد... تحریف یاد شده در قرآن، از مرحله گفتار و محاوره تجاوز نکرده و به قلم نیامده است. باید در نظر داشت که قرآن درباره تحریف انجیل سخن نگفته و لذا باید از داوری درباره انجیل خودداری کرد".

پنج. اگر شاگردان، قصد فریب مردم را داشتند، چرا جان خود را به خاطر ادعای دروغ از دست دادند؟ افراد به خاطر آنچه می دانند درست است جان خود را فدا می کنند (حتی اگر آن عقیده نادرست باشد)، اما هیچکس جان خود را در راه چیزی که خودش هم می داند دروغ است، به خطر نمی اندازد.
فرض کنیم مسیح مصلوب نشد و اگر اعدام شد بعد از مرگ، زنده نشد، پس شاگردان این حقیقت را می دانستند. چرا علی رغم این آگاهی، اجازه دادند تا مخالفان آنان را شکنجه داده و به قتل برسانند؟ باور این نکته برای مردم غیر ممکن است که عده ای بدانند که تبلیغ آن ها دروغ است، اما به خاطر همان ادعای دروغ جان خود را از دست بدهند. طبق روایت تاریخ، یازده شاگرد مسیح، به خاطر ادعاهای شان شهید شدند. یوحنا هم دوران سخت زندان را گذراند.
پدران کلیسا هرگز منکر نگارش عهد جدید (شامل اناجیل و نامه های رسولان) در قرن اول میلادی نشده اند. امپراطوری روم و مورخان قرن اول میلادی هم این ادعا را تایید نکرده اند.

شش. مخالفان مسیحیت می گویند که مسیح هرگز مدعی نشد که خداوند است، بلکه این شاگردانش بودند که زندگی عیسی را مبالغه آمیز جلوه دادند و از آن یک مذهب ساختند. مسیح آن شخصی نبود که در عهد جدید توصیف شده است. آیا شواهد تاریخی، کشفیات باستان شناسی و مکان های جغرافیایی ادعای مخالفان را تایید می کنند؟

حتی اگر نوشته های عهد جدید را در دست نداشتیم، می توانستیم از آثار غیر مسیحی نظیر تلمود و نوشته های مورخین یهودی، یونانی و رومی مانند یوسفوس، تاسیتوس، پلینی، فلاویوس، تالوس، لوسیان، فلگون... نتیجه بگیریم:
یک. عیسی یک معلم یهودی بود.
دو. بسیاری مشاهده کرده اند که مسیح معجزات شفا، زنده کردن مردگان و اخراج ارواح پلید را انجام داده است.
سه. او از سوی رهبران یهود رد شد.
چهار. در دوره پنطیوس پیلاطس یعنی زمانی که امپراطور روم طیبریوس بود، مسیح مصلوب شد.
پنج. او از مردگان زنده شد. پیروان او در امپراطوری روم پراکنده شده اند.
شش. در قرن اول میلادی، مردم از همه اقشار شهر و روستا، زن و مرد، برده و آزاد، مسیح را همچون خدا پرستش می کردند.
این شواهد موجود در موزه ها، نشان می دهد عیسی واقعا در میان انسان ها زیست و کارهای خارق العاده به ظهور رساند.

هفت. به عنوان مثال، یکی از مورخان قرن اول میلادی تاسیتوس نام داشت که در نزد مورخان امروزی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. از دیدگاه تاریخ شناسان، او معتبرترین مورخ تاریخ در قرن اول میلادی می باشد. دقت و وسواس او در نگارش وقایع، سبب شده تا پژوهشگران و مورخان امروزی صداقت او را تحسین کنند.

گزارش تاسیتوس بیانگر این است که مسیح در دوره امپراطوری طیبریوس می زیست و فرمانداری به نام پنطیوس پیلاتس او را اعدام کرد. تاسیتوس از مرگ مسیح به عنوان واقعه تاریخی یاد کرده است. طبق نظر کارشناسان و مورخان، تاسیتوس گزارش هایش را بر اساس اسناد و مدارک دولتی به رشته تحریر در آورده است. او به عنوان سناتور و فرماندار ایالت مهم آسیای صغیر (ترکیه) می توانست به اسناد دولتی دسترسی داشته باشد. این نکته را حتی تاسیتوس در سالنامه هایش تایید کرده است. برای مثال در فصل چهارم سالنامه، عبارت دهم می نویسد که برای تهیه گزارش، مدارک و اسناد زیادی را که در اختیار داشته است. هم چنین در فصل چهارم عبارت 57 می گوید:"من دارم آثار زیادی از مورخان را مطالعه می کنم".

شاید برخی از مخالفان ادعا کنند که ممکن است پیلاطس گزارش دروغ به دولت روم ارسال کرده بود. در پاسخ باید گفت که مجازات گزارش دروغ به امپراطور و دولت روم، خلع مقام و اعدام بود. اگر فرض کنیم پیلاطس گزارش دروغ ارائه داده، مقامات و کارمندان رومی که با پیلاطس همکار بودند، واقعیت را محرمانه با دولت روم درمیان می گذاشتند. باید در نظر داشت که پیلاطس در محل کار خود، رقبایی داشت که تشنه قدرت و مشتاق ارتقاء بودند. از سوی دیگر، پیلاطس با گزارش دروغ درباره مسیح، چه نفعی عایدش می شد؟ اگر پیلاطس در مورد مسیح گزارش کذب ارائه داده است، بنابراین تردیدی نیست که در موارد دیگر نیز به امپراطور و دولت روم خلاف واقعیت را گزارش می داد. در حالی که پیلاطس قبل از آن که فرماندار نظامی شود، وفاداری خود را به دولت روم ثابت کرده بود. بنابراین، پیلاطس می دانست که همکاران رومی اش او را تحت نظر دارند و تردیدی نداشت که دولت روم از آن ها درباره او تحقیق به عمل می آورد.

هشت. وجود ده ها هزار نسخه از متن کتاب مقدس مربوط به قرون قبل و بعد از میلاد مسیح و هم چنین اشاره های پدران کلیسا به آیات عهد عتیق و عهد جدید که تا به امروز باقی مانده و در موزه ها نگه داری می شوند، ادعای مربوط به تحریف شدن را کاملا بی اساس می کند. به عبارت دیگر، تایید سخنان مخالفان به معنای نفی و انکار تاریخ است. این نسخ به جا مانده، توسط کارشناسان و محققان به دقت بررسی شده و هیچ گونه تناقض در متن و محتوا مشاهده نگردیده است و بیانگر یکی بودن نسخه های کشف شده با کتاب مقدس کنونی است. بنابراین، خداوند از کلام خودش محافظت کرده است.

نه. کتابی که تحریف شده، مرده است و مرده نمی تواند هیچکس را کمک کند. متن تحریف شده، قادر نیست شخص منفی را به انسان مثبت تبدیل کند آیا باور می کنید که شیطان مردم را به خدا علاقمند کند؟ کتاب مقدس ثمره پیروی از شیطان را چنین برمی شمرد:"زنا و انحرافات جنسی، بی عفتی، بت پرستی، جادوگری، احضار روح، دشمنی و دو به هم زنی، کینه توزی، خشم، خود خواهی و نفع طلبی، شکایت و بهانه جویی، باند بازی، حسادت، قتل، مستی، عیاشی و چیزهایی از این قبیل" (غلاطیان فصل 5 آیات 19- 21). درخت را از میوه اش می شناسند. چگونه روح شریر می تواند دشمن را ببخشد و در مردم تغییر و تحول مثبت و مفید ایجاد کند؟

شخصی که توسط خدا تبدیل شده، می داند که متن کتاب مقدس حقیقت دارد. دعاهای او به نام عیسی خداوند اجابت می شود و عملکرد روح القدس را در زندگی خود مشاهده و تجربه می کند. چرا وقتی ایمانداران مسیحی، با ایمان و اعتقاد راسخ درخواست ها و دعاهای شان را به نام عیسی خداوند مطرح می کنند، شاهد معجزات و دگرگونی عمیق روحانی در زندگی خود می شوند؟ اگر مسیح خداوند نیست، چرا خدا به دعاهای ایمانداران پاسخ مثبت می دهد؟ چرا یک شخص غیر قابل تحمل در نام عیسی مسیح خداوند، به فرد مثبت و مفید تبدیل می شود؟ اگر این معجزات و رویدادهای شگفت انگیز به نام عیسی خداوند رخ نمی داد، بدون تردید هیچکس پیرو مسیح نمی شد. فرض کنید به شما دارویی معرفی کنند که هیچگونه تاثیر موثری در رفع بیماری نداشته باشد، آیا مبادرت به خرید مجدد آن دارو خواهید کرد؟

۱۳۹۳ آبان ۱, پنجشنبه

آیا روایت برج بابل واقعی است؟ (بخش اول)

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

برج بابل (آیات 1-4)

"در آن روزگار همه مردم جهان به یک زبان سخن می گفتند. جمعیت دنیا رفته رفته زیاد می شد و مردم به طرف شرق کوچ می کردند. آن ها سرانجام به دشتی وسیع و پهناور در سرزمین شنعار رسیدند و در آن جا سکنی گزیدند. مردمی که در آن جا می زیستند با هم مشورت کرده، گفتند:"بیایید شهری بزرگ بنا کنیم و برجی بلند در آن بسازیم که سرش به آسمان برسد تا نامی برای خود پیدا کنیم. بنای این شهر و برج، مانع پراکندگی ما خواهد شد".

در فصل دهم پیدایش، زمینه برای تقسیم زبان ها و پراکنده شدن ملت ها آماده شده بود و در فصل 11 آیات 1- 9 به علت پراکنده شدن می پردازد. علی رغم گزارش کوتاه موسی از برج بابل، بخش مهم و قابل تاملی می باشد.

"در آن روزگار همه مردم جهان به یک زبان سخن می گفتند"

اگر تعلیم کتاب مقدس را بپذیریم که منشاء انسان ها، آدم بوده است بنابراین می توانیم باور کنیم که در مقطعی از زمان، انسان ها به یک زبان سخن می گفتند و مانند امروز هزاران زبان وجود نداشت (در حال حاضر، حداقل بیش از هفت هزار زبان در دنیا تکلم می شود).

"شنعار": خاستگاه بابل بود (پیدایش فصل 10 آیه 10). دشت بین رودهای دجله و فرات برای بنای برجی که سر به فلک می کشید، مکان ایده آل بود. به نظر می رسد که مخلوط نسل های سام، یافث و حام در احداث شهر بابل و برج بلند، با یکدیگر مشارکت و همکاری کرده اند. تمرکز جمعیت در یک منطقه، عصیان بر علیه حکم خداوند بود (پیدایش فصل 9 آیه 1). آن ها در سرپیچی مستقیم از حکم خدا مبنی بر تکثیر شدن و پر کردن زمین، نقشه کشیدند که از طریق وحدت و تمرکز، قدرتمند شوند. شهر و برج موجب پیوند مردم با یکدیگر شده، امنیت نظامی و سلطه سیاسی را تضمین می کرد. شاید این قوم از حمله اقوام دیگر در ترس و وحشت به سر می بردند.
این واقعه ممکن است چند نسل بعد از طوفان رخ داده باشد و یا این که منحصر به قوم خاصی بوده است، مشروط بر آن که جهان را در آیه اول "سرزمین" تلقی کنیم.

" برجی بلند بسازیم "

در این آیات توجه کنید به کلمه "ما"و عبارت "برای خود نامی پیدا کنیم". مشکل بابل، غرور، تکبر و خودخواهی بود. کلام خدا می فرماید:"غرور و تکبر گناهانی هستند که آدم بدکار توسط آن ها شناخته می شود" (امثال سلیمان فصل 21 آیه 4). ادعای مبنی بر ساختن "برج سر به فلک کشیده" فقط اغراق گویی بود. بعدها، مشابه همین توصیف را از عبرانیان کم ایمان، درباره شهرهای کنعان می خوانیم:"دیوار شهرهای شان سر به فلک می کشد" (تثنیه فصل 1 آیه 28).

احداث برج با واقعه طوفان در گذشته ارتباط داشت. اهالی شهر بابل به وعده خدا مبنی بر "دیگر طوفانی این چنین رخ نخواهد داد" (پیدایش فصل 9 آیه 11)، اعتماد نداشتند. برج مرتفع و مستحکم که در ساخت بدنه آن از قیر استفاده شد (آیه 5) مانع از نفوذ آب می گردید و از فاجعه انسانی جلوگیری می کرد. قیر در کشتی نوح نیز استفاده گردید (فصل 6 آیه 14). مادر موسی نیز سبدی را قیر اندود کرد تا آب داخل سبد نشود، سپس موسی را که نوزاد سه ماهه بود، در آن گذاشت (خروج فصل 2 آیه 3). اگر خدا می خواست برج را ویران سازد، وقوع زلزله کافی بود مانند فرو ریختن دیوارهای مستحکم اریحا (یوشع فصل 6 آیه 20). هم چنین این سئوال مطرح می شود: آیا اهالی بابل می توانستند برج را بلندتر از قله کوه ها بسازند تا طوفان آنان را نابود نکند؟ (پیدایش فصل 7 آیات 19- 20). استنباط مارتین لوتر آن بود که هدف از ساخت برج، فقط برای اثبات این نکته بود که انسان به خودش متکی است و نیازی به خداوند ندارد. عده ای نیز بر این باورند که برج بابل، پلی بود میان آسمان و زمین تا خدایان بتوانند به زمین و آسمان، بالا و پایین بروند (پیدایش فصل 28 آیه 12).

این برج "سر به فلک کشیده"، از موقعیت استثنایی برای معبد خدایان و فعالیت هایی نظیر ستاره شناسی و طالع بینی نیز برخوردار بود.
برج بابل، یک ساختمان واقعی بود. هرودوت (484- 425 ق.م)، مورخ یونانی، این برج را که در دوران او هم چنان برپا بود از نزدیک مشاهده کرد. برج بابل، برجی پله دار بود که تا نوک آن ادامه پیدا می کرد. برج در نقطه مرکزی شهر بنا شد تا اهالی بابل از این طریق، شکوه و عظمت خود را جاودانه سازند و مهارت شان را به جهانیان نشان دهند.

محل واقعی برج، اکنون با ویرانه های شمال معبد مردوک یکی محسوب می شود. در آن مکان کتیبه ای قدیمی کشف شد که مضمون آن چنین بود:"بنا کردن این برج مشهور، خدایان را آزرده ساخت و شبی، خدایان مردم را پراکندند و گفتارشان را عجیب کردند". این متن، شبیه گزارش کتاب مقدس است. هنگامی که برج برپا بود، از چندین طبقه ایوانی شکل تشکیل شده بود که هرچه به طرف بالا می رفتند، کوچک تر می شدند و بر نوک برج، مذبحی برای برای "مردوک" (خدای بابل) قرار داشت.

برج بابل در واقع یک "زیگورات" بود. در دوران باستان زیگورات های زیادی ساخته شدند که مهم ترین آن ها زیگورات بابل می باشد که در عراق واقع است و زیگورات چغازنبیل که در 42 کیلومتری شهر شوش قرار دارد. زیگورات ها، بناهای خشتی بودند که سطح خارجی آن دارای پوششی از آجر است. ابعاد آن ها به صورت مربع یا مستطیل بود و در اندازه های مختلف ساخته می شدند و ارتفاع آن ها به صد متر می رسید. روی بدنه زیگورات ها معمولا نوشته هایی برای معرفی برج، علت ساخت و بانی و سازنده آن حک شده اند.
زیگورات به معنای "بالا رفتن به سوی آسمان" است.

" تا نامی برای خود پیدا کنیم"

برج بابل، نمادی از خودمختاری و جدایی انسان از خداست. سازندگان برج بر این باور بودند که نیازی به خدا ندارند. اما نکته طنزآمیز آن است که همان برج به بتکده ای مبدل می شود برای پرستش خدای خیالی و غیرواقعی! آن ها فقط به جامعه انسانی و مهارت و توانایی خود متکی بودند. در حالی که اگر با فروتنی از اوامر و دستورات خداوند اطاعت می کردند، او آن ها را سربلند می کرد. ابراهیم با فروتنی به خدا ایمان داشت و خداوند به او چنین وعده داد:"من تو را پدر امت بزرگ می گردانم و تو را برکت می دهم و نامت را بزرگ می سازم و تو مایه برکت خواهی بود" (پیدایش فصل 12 آیه 2).

برج بابل شاهکار بشر و از عجایب دنیا بود. اما به جای آن که برای خدای حقیقی ساخته شود، برای جلال یافتن انسان و بت ها ساخته شد! در زمان حاضر نیزانسان عجایبی برای خود می سازد، نظیر خانه بزرگ، اتومبیل آخرین سیستم، شغل مهم، لباس های گران... تا جلب توجه کنیم. البته این چیزها به خودی خود بد نیستند، اما وقتی هویت و ارزش خود را در آن ها می جوییم، جانشین خدا در زندگی ما می شوند.

در مقایسه با روستاهای کوچک، دورافتاده و آسیب پذیر، شهر بابل از جمعیت متمرکز، معماری زیبا و امنیت برخوردار بود. خداوند مخالف شهر بزرگ با ظاهر پر زرق و برق نیست. او می خواست به جای یک شهر، شهرهای بزرگ و کوچک دیگر نیز تاسیس شود. در ضمن خداوند امنیت کسانی که به مناطق دیگر مهاجرت می کردند، تضمین می کرد.

اقامت در یک منطقه مانع بزرگی برای پیشرفت جامعه انسانی در دراز مدت ایجاد می کرد. مثلا معادن و مواد اولیه برای گسترش شهر و تولید در یک منطقه متمرکز نبود. بسیاری از معادن در مناطق دور قرار داشتند. پراکندگی مردم سبب اکتشاف منابع طبیعی و مناطق ناشناخته می گردید. یا اگر قحطی حادث می شد، اهالی تنها منطقه مسکونی دنیا نمی دانستند آیا در نقاط دورتر به غذا دسترسی خواهند داشت یا خیر. اگر زلزله شدیدی رخ می داد، شاید نژاد بشری کاملا نابود می شد. شاید سرایت بیماری های کشنده نیز عامل انقراض انسان ها می گردید.

هم چنین به علت نوع سیستم حکومتی، فقط عده معدودی ثروتمند بودند و اکثر مردم تبدیل به برده می شدند. بدین ترتیب، استعداد بسیاری از مردم شکوفا نمی شد و اختراعات بسیار معدود بود. در ضمن سفر و سیر و سیاحت هرگز انجام نمی شد. هیچکس این شجاعت و انگیزه را نداشت، منطقه پرجمعیت را ترک گوید و به نواحی غیرمسکونی و ناشناخته سفر کند. اگر کسانی هم مخالف حکومت بودند و از شهر می گریختند، حکومت و سرزمین دیگری وجود نداشت تا از آنان حمایت و پشتیبانی نماید.

ایمان به خدای حقیقی در یک جامعه متمرکز بت پرست تقریبا غیرممکن بود. حتی اگر والدین ایماندار بودند، فرزندان شان همرنگ جامعه فاسد می شدند. بنابراین یک جامعه متمرکز نمی توانست مکان مناسبی برای ایمانداران باشد. به یاد آورید: خدا ابراهیم را از جامعه بت پرست خارج کرد و قوم اسرائیل را از مصر بیرون آورد. 
عکس: ‏آیا روایت برج بابل واقعی است؟ (بخش اول)

10/21/2014
29 مهر 1393

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

برج بابل (آیات 1-4)

"در آن روزگار همه مردم جهان به یک زبان سخن می گفتند. جمعیت دنیا رفته رفته زیاد می شد و مردم به طرف شرق کوچ می کردند. آن ها سرانجام به دشتی وسیع و پهناور در سرزمین شنعار رسیدند و در آن جا سکنی گزیدند. مردمی که در آن جا می زیستند با هم مشورت کرده، گفتند:"بیایید شهری بزرگ بنا کنیم و برجی بلند در آن بسازیم که سرش به آسمان برسد تا نامی برای خود پیدا کنیم. بنای این شهر و برج، مانع پراکندگی ما خواهد شد".

در فصل دهم پیدایش، زمینه برای تقسیم زبان ها و پراکنده شدن ملت ها آماده شده بود و در فصل 11 آیات 1- 9 به علت پراکنده شدن می پردازد. علی رغم گزارش کوتاه موسی از برج بابل، بخش مهم و قابل تاملی می باشد.  

"در آن روزگار همه مردم جهان به یک زبان سخن می گفتند"

اگر تعلیم کتاب مقدس را بپذیریم که منشاء انسان ها، آدم بوده است بنابراین می توانیم باور کنیم که در مقطعی از زمان، انسان ها به یک زبان سخن می گفتند و مانند امروز هزاران زبان وجود نداشت (در حال حاضر، حداقل بیش از هفت هزار زبان در دنیا تکلم می شود).
 
"شنعار": خاستگاه بابل بود (پیدایش فصل 10 آیه 10). دشت بین رودهای دجله و فرات برای بنای برجی که سر به فلک می کشید، مکان ایده آل بود. به نظر می رسد که مخلوط نسل های سام، یافث و حام در احداث شهر بابل و برج بلند، با یکدیگر مشارکت و همکاری کرده اند. تمرکز جمعیت در یک منطقه، عصیان بر علیه حکم خداوند بود (پیدایش فصل 9 آیه 1). آن ها در سرپیچی مستقیم از حکم خدا مبنی بر تکثیر شدن و پر کردن زمین، نقشه کشیدند که از طریق وحدت و تمرکز، قدرتمند شوند. شهر و برج موجب پیوند مردم با یکدیگر شده، امنیت نظامی و سلطه سیاسی را تضمین می کرد. شاید این قوم از حمله اقوام دیگر در ترس و وحشت به سر می بردند. 
این واقعه ممکن است چند نسل بعد از طوفان رخ داده باشد و یا این که منحصر به قوم خاصی بوده است، مشروط بر آن که جهان را در آیه اول "سرزمین" تلقی کنیم. 

" برجی بلند بسازیم "

در این آیات توجه کنید به کلمه "ما"و  عبارت "برای خود نامی پیدا کنیم". مشکل بابل، غرور، تکبر و خودخواهی بود. کلام خدا می فرماید:"غرور و تکبر گناهانی هستند که آدم بدکار توسط آن ها شناخته می شود" (امثال سلیمان فصل 21 آیه 4). ادعای مبنی بر ساختن "برج سر به فلک کشیده" فقط اغراق گویی بود. بعدها، مشابه همین توصیف را از عبرانیان کم ایمان، درباره شهرهای کنعان می خوانیم:"دیوار شهرهای شان سر به فلک می کشد" (تثنیه فصل 1 آیه 28). 

احداث برج با واقعه طوفان در گذشته ارتباط داشت. اهالی شهر بابل به وعده خدا مبنی بر "دیگر طوفانی این چنین رخ نخواهد داد" (پیدایش فصل 9 آیه 11)، اعتماد نداشتند. برج مرتفع و مستحکم که در ساخت بدنه آن از قیر استفاده شد (آیه 5) مانع از نفوذ آب می گردید و از فاجعه انسانی جلوگیری می کرد. قیر در کشتی نوح نیز استفاده گردید (فصل 6 آیه 14). مادر موسی نیز سبدی را قیر اندود کرد تا آب داخل سبد نشود، سپس موسی را که نوزاد سه ماهه بود، در آن گذاشت (خروج فصل 2 آیه 3). اگر خدا می خواست برج را ویران سازد، وقوع زلزله کافی بود مانند فرو ریختن دیوارهای مستحکم اریحا (یوشع فصل 6 آیه 20). هم چنین این سئوال مطرح می شود: آیا اهالی بابل می توانستند برج را بلندتر از قله کوه ها بسازند تا طوفان آنان را نابود نکند؟ (پیدایش فصل 7 آیات 19- 20). استنباط مارتین لوتر آن بود که هدف از ساخت برج، فقط برای اثبات این نکته بود که انسان به خودش متکی است و نیازی به خداوند ندارد. عده ای نیز بر این باورند که برج بابل، پلی بود میان آسمان و زمین تا خدایان بتوانند به زمین و آسمان، بالا و پایین بروند (پیدایش فصل 28 آیه 12). 

این برج "سر به فلک کشیده"، از موقعیت استثنایی برای معبد خدایان و فعالیت هایی نظیر ستاره شناسی و طالع بینی نیز برخوردار بود.  
برج بابل، یک ساختمان واقعی بود. هرودوت (484- 425 ق.م)، مورخ یونانی، این برج را که در دوران او هم چنان برپا بود از نزدیک مشاهده کرد. برج بابل، برجی پله دار بود که تا نوک آن ادامه پیدا می کرد. برج در نقطه مرکزی شهر بنا شد تا اهالی بابل از این طریق، شکوه و عظمت خود را جاودانه سازند و مهارت شان را به جهانیان نشان دهند. 

محل واقعی برج، اکنون با ویرانه های شمال معبد مردوک یکی محسوب می شود. در آن مکان کتیبه ای قدیمی کشف شد که مضمون آن چنین بود:"بنا کردن این برج مشهور، خدایان را آزرده ساخت و شبی، خدایان مردم را پراکندند و گفتارشان را عجیب کردند". این متن، شبیه گزارش کتاب مقدس است. هنگامی که برج برپا بود، از چندین طبقه ایوانی شکل تشکیل شده بود که هرچه به طرف بالا می رفتند، کوچک تر می شدند و بر نوک برج، مذبحی برای برای "مردوک" (خدای بابل) قرار داشت.
 
برج بابل در واقع یک "زیگورات" بود. در دوران باستان زیگورات های زیادی ساخته شدند که مهم ترین آن ها زیگورات بابل می باشد که در عراق واقع است و زیگورات چغازنبیل که در 42 کیلومتری شهر شوش قرار دارد. زیگورات ها، بناهای خشتی بودند که سطح خارجی آن دارای پوششی از آجر است. ابعاد آن ها به صورت مربع یا مستطیل بود و در اندازه های مختلف ساخته می شدند و ارتفاع آن ها به صد متر می رسید. روی بدنه زیگورات ها معمولا نوشته هایی برای معرفی برج، علت ساخت و بانی و سازنده آن حک شده اند. 
زیگورات به معنای "بالا رفتن به سوی آسمان" است. 

" تا نامی برای خود پیدا کنیم"

برج بابل، نمادی از خودمختاری و جدایی انسان از خداست. سازندگان برج بر این باور بودند که نیازی به خدا ندارند. اما نکته طنزآمیز آن است که همان برج به بتکده ای مبدل می شود برای پرستش خدای خیالی و غیرواقعی! آن ها فقط به جامعه انسانی و مهارت و توانایی خود متکی بودند. در حالی که اگر با فروتنی از اوامر و دستورات خداوند اطاعت می کردند، او آن ها را سربلند می کرد. ابراهیم با فروتنی به خدا ایمان داشت و خداوند به او چنین وعده داد:"من تو را پدر امت بزرگ می گردانم و تو را برکت می دهم و نامت را بزرگ می سازم و تو مایه برکت خواهی بود" (پیدایش فصل 12 آیه 2).

برج بابل شاهکار بشر و از عجایب دنیا بود. اما به جای آن که برای خدای حقیقی ساخته شود، برای جلال یافتن انسان و بت ها ساخته شد! در زمان حاضر نیزانسان عجایبی برای خود می سازد، نظیر خانه بزرگ، اتومبیل آخرین سیستم، شغل مهم، لباس های گران... تا جلب توجه کنیم. البته این چیزها به خودی خود بد نیستند، اما وقتی هویت و ارزش خود را در آن ها می جوییم، جانشین خدا در زندگی ما می شوند. 

در مقایسه با روستاهای کوچک، دورافتاده و آسیب پذیر، شهر بابل از جمعیت متمرکز، معماری زیبا و امنیت برخوردار بود. خداوند مخالف شهر بزرگ با ظاهر پر زرق و برق نیست. او می خواست به جای یک شهر، شهرهای بزرگ و کوچک دیگر نیز تاسیس شود. در ضمن خداوند امنیت کسانی که به مناطق دیگر مهاجرت می کردند، تضمین می کرد. 

اقامت در یک منطقه مانع بزرگی برای پیشرفت جامعه انسانی در دراز مدت ایجاد می کرد. مثلا معادن و مواد اولیه برای گسترش شهر و تولید در یک منطقه متمرکز نبود. بسیاری از معادن در مناطق دور قرار داشتند. پراکندگی مردم سبب اکتشاف منابع طبیعی و مناطق ناشناخته می گردید. یا اگر قحطی حادث می شد، اهالی تنها منطقه مسکونی دنیا نمی دانستند آیا در نقاط دورتر به غذا دسترسی خواهند داشت یا خیر. اگر زلزله شدیدی رخ می داد، شاید نژاد بشری کاملا نابود می شد. شاید سرایت بیماری های کشنده نیز عامل انقراض انسان ها می گردید. 

هم چنین به علت نوع سیستم حکومتی، فقط عده معدودی ثروتمند بودند و اکثر مردم تبدیل به برده می شدند. بدین ترتیب، استعداد بسیاری از مردم شکوفا نمی شد و اختراعات بسیار معدود بود. در ضمن سفر و سیر و سیاحت هرگز انجام نمی شد. هیچکس این شجاعت و انگیزه را نداشت، منطقه پرجمعیت را ترک گوید و به نواحی غیرمسکونی و ناشناخته سفر کند. اگر کسانی هم مخالف حکومت بودند و از شهر می گریختند، حکومت و سرزمین دیگری وجود نداشت تا از آنان حمایت و پشتیبانی نماید. 

ایمان به خدای حقیقی در یک جامعه متمرکز بت پرست تقریبا غیرممکن بود. حتی اگر والدین ایماندار بودند، فرزندان شان همرنگ جامعه فاسد می شدند. بنابراین یک جامعه متمرکز نمی توانست مکان مناسبی برای ایمانداران باشد. به یاد آورید: خدا ابراهیم را از جامعه بت پرست خارج کرد و قوم اسرائیل را از مصر بیرون آورد.  

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

۱۳۹۳ مهر ۳۰, چهارشنبه

هدف خدا از ایجاد مشکلات چیست؟

زندگی هدفمند

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

هدف خداوند از ایجاد مشکلات این است که توجه ما به او جلب شود و نزد او بازگشت کنیم. اما سئوالی مطرح می شود: آیا راه دیگری وجود ندارد که خدا توجه انسان گناهکار را به خودش جلب کند؟ آیا حتما لازم است این کار با مشکلات و بحران ها انجام بگیرد؟

تردیدی نیست که راه های دیگر هم وجود دارند: خداوند به روش های گوناگون با انسان سخن می گوید. پیام خدا فقط محدود به کتاب مقدس نیست. او از طریق کلیسا، رادیو و تلویزیون و فیلم های مسیحی، سرود های روحانی و موسیقی پرستشی، فیس بوک، یوتیوب، وب سایت ها و مقاله ها در اینترنت، کتاب های تفسیر کتاب مقدس و بررسی موضوعات مختلف کلام خدا، موزها (شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی)، سفرهای بشارتی مبشران مسیحی، روزنامه ها و مجلات مسیحی، بنیادهای خیریه و سازمان های امداد رسانی مسیحی به نیازمندان در سراسر جهان، کتاب های تاریخی و باستان شناسی، وقایع و اتفاقات روزمره و حتی خواب با انسان صحبت می کند. غالب اوقات منتقدان مسیحیت یا مخالفان وجود خدا با ایمانداران مسیحی به بحث و گفتگو می پردازند و بدین ترتیب با پیام مسیح آشنا می شوند.

اما واقعیت این است که برای جلب توجه ما، غالبا به چیزی بیشتر از یک موعظه و یا شهادت احتیاج داریم. حتی اعتقاد به خدا کافی به نظر نمی رسد. یک تکان محکم لازم است که توجه و حواس ما را به خدا معطوف کند. سی اس لوئیس، نویسنده شهیر انگلیسی در کتاب بی نظیر خود به نام "مشکل رنج" نوشت:"خدا در لذت های ما نجوا می کند، در وجدان ما صحبت می کند و در رنج های ما فریاد می کشد: این رنج ها در واقع بلندگوی خداوند برای بیدار کردن دنیای ناشنوا می باشند".

وقتی همه چیز مطابق میل ما پیش می رود، به سختی حواس خود را به خدا معطوف می کنیم. زمانی که راحت و آسوده هستیم، به راحتی به دام غرور و خوپسندی می افتیم. دعاهای مان ضعیف و کم می شود. کلام خدا در ذهن انسان های مغرور چندان اثر نمی کند.

اما به محض این که مصیبتی دامنگیر ما می شود، ناگهان همه چیز فرق می کند. آنچه زمانی بی اهمیت بود، دارای اهمیت می شود. و بر عکس، آنچه زمانی اهمیت داشت، دیگر رنگ و روی خود را می بازد. وقتی ما لجباز و یکدنده هستیم، برای خدا چاره دیگری باقی نمی ماند جز آن که اجازه دهد مشکلات و بحران ها وارد زندگی ما شوند. این نکته ممکن است برای عده ای ظالمانه و غیرمنصفانه به نظر برسد. ولی برچسب "ظالم" بر خدا زدن، در حقیقت بی انصافی ما خواهد بود. وقتی مشکلات وارد زندگی ما می شوند، می تواند به این دلیل باشد که خدا مشغول جلب توجه شماست. شاید دارد توجه شما را به دوری از گناه بخصوصی معطوف می کند. یا این که می خواهد هدف و نقشه خود را تغییر دهید. او می بیند که شما در شرف ارتکاب یک اشتباه یا گناه بزرگ می باشید. در نتیجه توسط مشکلات می خواهد رابطه شما را با خودش مستحکم کند.

خدا اجازه می دهد اتفاقاتی رخ دهد تا برای پیشگیری از آن اقدام کنیم. مثلا ریشه قحطی، ضعف مدیریت و برنامه ریزی است. به یاد بیاورید زمانی که یوسف قحطی را در مصر پیشگویی کرد، راه حل هم ارائه داد: ذخیره محصولات. باستان شناسان کانال های آب را در مصر کشف کردند که برای آبیاری زمین های کشاورزی، ذخیره آب و هم چنین جلوگیری از طغیان رود ها ساخته شده بودند. بنابراین، مدیریت و برنامه ریزی یک اصل اساسی است. اگر حکومتی توجهی به مدیریت آب و غذا ندارد، چرا مخالفان، خدا را مقصر قلمداد می کنند؟ امروزه سازمان ها و نهادهای بسیاری به مناطق محروم کمک رسانی می کنند. آیا این لطف و حمایت خداوند را نشان نمی دهد؟ اگر مخالفان خدا واقعا دلسوز همنوع خود هستند، داوطلبانه به این گونه سازمان ها ملحق شوند.

مشکلات و بحران ها ناشی از گزینه های اشتباه و نقاط ضعف انسان ها است. انسان کامل نیست، اما می توان با پرهیز از انتخاب های غلط و یافتن راه حل، نقاط ضعف را از بین برد. به یاد آورید: کودکان از درد آمپول گریزان هستند، اما تزریق آمپول به نفع سلامتی آنان است.

مشکلات ما را به جلو هل می دهد و باعث تغییر وضعیت زندگی می شود. مثلا مشکلات مالی مردم را به خود می آورد تا به ادامه تحصیل و یادگیری حرفه و فن روی آورند و خود را در محل کار ارتقاء دهند.

با تحمل درد و رنج، می توانیم دیگران را بهتر درک کنیم و برای خدمت و مشاوره به آن ها علاقه نشان دهیم. بدین ترتیب محبت خدا از طریق کمک ما به دیگران ظاهر خواهد شد.

اختراعات و کارهای بزرگ توسط کسانی انجام گرفته که اشتیاق شدیدی برای رفع مشکل داشته اند.

وضعیت کنونی شما هر چه باشد، مطمئن باشید که خدا کارهایش را بدون دلیل انجام نمی دهد. اگر اجازه داده است سختی وارد زندگی شما شود، بدانید برای تان نقشه مهمی در نظر گرفته است.

۱۳۹۳ مهر ۲۹, سه‌شنبه

هدف خدا از ایجاد مشکلات چیست؟

زندگی هدفمند 

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

هدف خداوند از ایجاد مشکلات این است که توجه ما به او جلب شود و نزد او بازگشت کنیم. اما سئوالی مطرح می شود: آیا راه دیگری وجود ندارد که خدا توجه انسان گناهکار را به خودش جلب کند؟ آیا حتما لازم است این کار با مشکلات و بحران ها انجام بگیرد؟

تردیدی نیست که راه های دیگر هم وجود دارند: خداوند به روش های گوناگون با انسان سخن می گوید. پیام خدا فقط محدود به کتاب مقدس نیست. او از طریق کلیسا، رادیو و تلویزیون و فیلم های مسیحی، سرود های روحانی و موسیقی پرستشی، فیس بوک، یوتیوب، وب سایت ها و مقاله ها در اینترنت، کتاب های تفسیر کتاب مقدس و بررسی موضوعات مختلف کلام خدا، موزها (شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی)، سفرهای بشارتی مبشران مسیحی، روزنامه ها و مجلات مسیحی، بنیادهای خیریه و سازمان های امداد رسانی مسیحی به نیازمندان در سراسر جهان، کتاب های تاریخی و باستان شناسی، وقایع و اتفاقات روزمره و حتی خواب با انسان صحبت می کند. غالب اوقات منتقدان مسیحیت یا مخالفان وجود خدا با ایمانداران مسیحی به بحث و گفتگو می پردازند و بدین ترتیب با پیام مسیح آشنا می شوند.

اما واقعیت این است که برای جلب توجه ما، غالبا به چیزی بیشتر از یک موعظه و یا شهادت احتیاج داریم. حتی اعتقاد به خدا کافی به نظر نمی رسد. یک تکان محکم لازم است که توجه و حواس ما را به خدا معطوف کند. سی اس لوئیس، نویسنده شهیر انگلیسی در کتاب بی نظیر خود به نام "مشکل رنج" نوشت:"خدا در لذت های ما نجوا می کند، در وجدان ما صحبت می کند و در رنج های ما فریاد می کشد: این رنج ها در واقع بلندگوی خداوند برای بیدار کردن دنیای ناشنوا می باشند".

وقتی همه چیز مطابق میل ما پیش می رود، به سختی حواس خود را به خدا معطوف می کنیم. زمانی که راحت و آسوده هستیم، به راحتی به دام غرور و خوپسندی می افتیم. دعاهای مان ضعیف و کم می شود. کلام خدا در ذهن انسان های مغرور چندان اثر نمی کند.

اما به محض این که مصیبتی دامنگیر ما می شود، ناگهان همه چیز فرق می کند. آنچه زمانی بی اهمیت بود، دارای اهمیت می شود. و بر عکس، آنچه زمانی اهمیت داشت، دیگر رنگ و روی خود را می بازد. وقتی ما لجباز و یکدنده هستیم، برای خدا چاره دیگری باقی نمی ماند جز آن که اجازه دهد مشکلات و بحران ها وارد زندگی ما شوند. این نکته ممکن است برای عده ای ظالمانه و غیرمنصفانه به نظر برسد. ولی برچسب "ظالم" بر خدا زدن، در حقیقت بی انصافی ما خواهد بود. وقتی مشکلات وارد زندگی ما می شوند، می تواند به این دلیل باشد که خدا مشغول جلب توجه شماست. شاید دارد توجه شما را به دوری از گناه بخصوصی معطوف می کند. یا این که می خواهد هدف و نقشه خود را تغییر دهید. او می بیند که شما در شرف ارتکاب یک اشتباه یا گناه بزرگ می باشید. در نتیجه توسط مشکلات می خواهد رابطه شما را با خودش مستحکم کند.

خدا اجازه می دهد اتفاقاتی رخ دهد تا برای پیشگیری از آن اقدام کنیم. مثلا ریشه قحطی، ضعف مدیریت و برنامه ریزی است. به یاد بیاورید زمانی که یوسف قحطی را در مصر پیشگویی کرد، راه حل هم ارائه داد: ذخیره محصولات. باستان شناسان کانال های آب را در مصر کشف کردند که برای آبیاری زمین های کشاورزی، ذخیره آب و هم چنین جلوگیری از طغیان رود ها ساخته شده بودند. بنابراین، مدیریت و برنامه ریزی یک اصل اساسی است. اگر حکومتی توجهی به مدیریت آب و غذا ندارد، چرا مخالفان، خدا را مقصر قلمداد می کنند؟ امروزه سازمان ها و نهادهای بسیاری به مناطق محروم کمک رسانی می کنند. آیا این لطف و حمایت خداوند را نشان نمی دهد؟ اگر مخالفان خدا واقعا دلسوز همنوع خود هستند، داوطلبانه به این گونه سازمان ها ملحق شوند.

مشکلات و بحران ها ناشی از گزینه های اشتباه و نقاط ضعف انسان ها است. انسان کامل نیست، اما می توان با پرهیز از انتخاب های غلط و یافتن راه حل، نقاط ضعف را از بین برد. به یاد آورید: کودکان از درد آمپول گریزان هستند، اما تزریق آمپول به نفع سلامتی آنان است.

مشکلات ما را به جلو هل می دهد و باعث تغییر وضعیت زندگی می شود. مثلا مشکلات مالی مردم را به خود می آورد تا به ادامه تحصیل و یادگیری حرفه و فن روی آورند و خود را در محل کار ارتقاء دهند.

با تحمل درد و رنج، می توانیم دیگران را بهتر درک کنیم و برای خدمت و مشاوره به آن ها علاقه نشان دهیم. بدین ترتیب محبت خدا از طریق کمک ما به دیگران ظاهر خواهد شد.

اختراعات و کارهای بزرگ توسط کسانی انجام گرفته که اشتیاق شدیدی برای رفع مشکل داشته اند.

وضعیت کنونی شما هر چه باشد، مطمئن باشید که خدا کارهایش را بدون دلیل انجام نمی دهد. اگر اجازه داده است سختی وارد زندگی شما شود، بدانید برای تان نقشه مهمی در نظر گرفته است.

۱۳۹۳ مهر ۲۸, دوشنبه

آیا نجات از قلمرو قدرتمند گناه توسط تلاش و کوشش انسانی امکان پذیر است؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

ادیان دیگر معتقدند که توسط اجرای مو به موی احکام شریعت نجات خواهند یافت. آن ها شریعت را عامل نجات می دانند. اما کدام انسان توانسته احکام شریعت را کاملا اجرا نماید؟ اگر شخص یکی از احکام را نادیده بگیرد، لعنت به سراغ او خواهد آمد. شریعت نیکوست، اما عامل نجات، تلاش و کوشش انسانی نیست.

اگر انسان قادر است بر قدرت گناه غلبه کند:

یک. نیاز به توکل و اتکا به خداوند معنا و مفهوم خود را از دست می دهد.

دو. در این صورت انسان بایستی قادر باشد تمام اوامر و دستورات الهی را، بدون کم و کاست، کاملا اجرا کند. شکستن حتی یکی از احکام، شخص را زیر محکومیت می برد.

از آن جا که همه احکام خدا را نقض کرده اند، همه محکوم هستند. اما واقعیت آن است که انسان قادر به نجات خود از قلمرو گناه نیست.

هر چقدر هم خوب باشیم، نمی توانیم طبیعت گناه آلودی را که در همه ما هست، از بین ببریم. اگر شما با یک حیوان درنده روبرو شوید، آیا می توانید غیر مسلح و با اراده آزاد با آن بجنگید؟ شیطان از قدرت های مافوق طبیعی برخوردار است و به مراتب قوی تر از حیوانات درنده می باشد. کتاب مقدس طبیعت انسان را بیمار توصیف کرده، زیرا طبیعت او به گناه، آلوده است. شیطان نیز به شیر غران تشبیه شده. فقط با یاری و قدرت خدا می توان بر گناه و شیطان غلبه کرد.

نگرش مسیحیت این است که هر گاه احساس ضعف می کنیم، خدا دارد به ما یادآوری می کند که به او متکی باشیم و توکل نمایید.

عیسی نیامد تا فقط راه را نشان دهد. راه خود او بود. عیسی نیامد تا به مردم کمک کند که خود را نجات دهند. او آمد تا آنان را از قدرت و کیفر گناه رهایی بخشد. چرا که فقط به وسیله او وارد آسمان می شویم. به واسطه فداکاری و مرگ او است که گناهان ما آمرزیده شده و در نظر خدا عادل شمرده می شویم. فیض یعنی بخشش بلاعوض خداوند به کسانی که هرگز لیاقت آن را نداشتند. بنابراین، این خداوند است که نجات می بخشد. اوست که تغییر و تحول را در انسان ایجاد می کند و سرانجام خداوند قدرت مافوق طبیعی می دهد تا احکام الهی را انجام دهیم.

شریعت بیانگر این نکته است که انسان برای خودش چه می تواند بکند، ولی راه فیض مربوط است به کاری که خدا برای ما انجام داده است. این است تفاوت مسیحیت با ادیان دیگر. 



۱۳۹۳ مهر ۲۷, یکشنبه

چرا خدا انسان را آفرید؟

مطالعه کتاب مقدس 

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

عده ای بر این باورند که برای خدای تنها، زندگی کسل آور و خسته کننده بود، بنابراین تصمیم گرفت تا انسان ها را خلق کند! این دیدگاه به دلایل زیر قابل قبول نیست:

یک. این نگرش نادرست، بر فقدان و کمبود چیزی در خدا دلالت دارد. در حالی که خدا کامل است و در او نقص و کمبود وجود ندارد.

دو. خدا هرگز تنها نبوده است. تثلیث، برمشارکت ازلی میان سه شخصیت پدر، پسر و روح القدس تاکید دارد.

سه. با مطالعه کتاب های اشعیاء (فصل 14 آیات 12- 15) و حزقیال (فصل 28 آیه 15)، در می یابیم که خداوند فرشتگان را قبل از آفرینش جهان، خلق نمود.

چهار. اگر خدا دنیا را برای تفریح و سرگرمی خودش خلق می کرد، شکل جهان، ظاهر انسان و نحوه زندگی بشر کاملا متفاوت بود. مثلا انسان ها اراده آزاد نداشتند و عالم هستی، پدیده پیچیده ای نبود.

پنج.در خاتمه هر مرحله از آفرینش، کلام خدا می فرماید:"خدا به آنچه آفرید، نظر کرد و از کار خود خشنود گردید". با این توصیف، بعد از خلق آدم، خداوند اظهار نظر عجیبی کرد:"خوب نیست" (پیدایش فصل دوم آیه هجدهم). قبل از ورود گناه به جهان، این اولین بار بود که خدا گفت:"خوب نیست". در خلقت کامل او فقدان چیزی مشاهده می شد: تنهایی آدم! بنابراین، او زن را آفرید. هدف اولیه خدا برای ازدواج این بود که زن و مرد شریک یکدیگر باشند و در رابطه با همدیگر، زیبایی عشق و محبت را تجربه کرده و رابطه جنسی برقرار نمایند.

شش. خدا فرمود:"انسان را شبیه خود بسازیم" (پیدایش فصل 1 آیه 26). این عبارت به آن مفهوم نیست که خدا انسان را کاملا شبیه خود ساخت، به خصوص از لحاظ جسمانی، بلکه بتواند خصوصیات او را منعکس کند.

خصوصیاتی نظیر محبت، صبر، بخشش، مهربانی و وفاداری. ما هرگز کاملا مانند خدا نخواهیم شد، چون او خالق ما و از ما برتر می باشد. خدا عاری از گناه است و جاودانی و نامحدود. او این امکان را در ما قرار داده که مانند خودش عاری از گناه و جاودانی شویم، اما این آزادی را داده شده که راه دیگری را انتخاب کنیم. اگر انسان به جای اعتقاد به خدا، با خدا دوست و صمیمی شود، خصوصیات او را منعکس خواهد کرد و باعث جلال خداوند خواهد شد. روح القدس به ما کمک خواهد کرد تا شبیه مسیح شویم.

هفت. از دیدگاه خدا، انسان موجود ارزشمندی است. خداوند پدر ماست و برای نجات ما از قلمرو قدرتمند گناه چاره ای اندیشید. مسیح جان خود را به خاطر ما فدا کرد که بتوانیم تا ابدیت با خداوند زندگی کنیم. انسان جزئی از آفرینش خدا است و خدا از نحوه به وجود آوردن انسان خشنود است.

هشت. خلقت ما حاصل تصادف و اشتباه نیست. خداوند از بدنیا آمدن ما غافلگیر نشده است، بلکه او اراده فرمود تا ما را بیافریند.
نه. خدا ما را برای هدف ارزشمندی آفریده است. قبل از این که ما درمورد خدا بیندیشیم، او از قبل از تولد ما، درباره ما فکر می کرد. هدف خدا از آفرینش ما، مصاحبت و دوستی با او در ابدیت است. انسان موجودی ابدی است. 

۱۳۹۳ مهر ۲۶, شنبه

خدا وجود دارد

دفاعیات مسیحی

استیون هاوکینگ (فیزیکدان ملحد انگلیسی) در صفحه 180 کتابش تحت عنوان "طراحی بزرگ" (نسخه انگلیسی/2010) نوشته است که ستارگان و سیاه چاله ها از چیزهایی ساخته شده اند، در حالی که منشاء عالم هستی، از نیستی به وجود آمده است. کتاب مقدس می فرماید:"خدا همه چیز را از نیستی به وجود آورد" (عبرانیان فصل 11 آیه 3، مکاشفه فصل 4 آیه 11). انسان می تواند ماده را به انرژی تبدیل کند (مانند سوختن چوب که به انرژی یعنی گرما تبدیل می شود)، ولی خداوند از نیستی، انرژی و ماده را به وجود آورد. اگر نیستی در گذشته وجود داشته است، پس امروز هم باید نیستی وجود داشته باشد.

نتیجه گیری منطقی آن است که بپذیریم که زمان، فضا و ماده از خودشان نمی توانستند به وجود آیند، بلکه از "علت" که ازلی، نامحدود و غیرمادی است، آفریده شده اند. اگر این "علت" فیزیکی بود و در چارچوب و کنترل قانون طبیعت قرار داشت، هرگز نمی توانست خالق باشد. "علت" ازلی، نامحدود و غیر مادی است.

اگر ماده در لحظه ای از آفرینش، هستی یافت، بنابراین عاملی که ماده را پدید آورده است بایستی غیرمادی یا روح باشد. عامل وجود زمان، بایستی لایتناهی بوده باشد. بنابراین عامل ماده و انرژی نیز بایستی از قدرتی غیرقابل تصور برخوردار بوده باشد.

هاوکینگ معتقد است که عالم هستی به طور کاملا تصادفی و شانسی پدید نیامده، بلکه طراحی هوشمند عامل پیدایی عالم بوده است. البته او به خدا اعتقاد ندارد، اما در کتابش تحت عنوان "تاریخ زمان" فصل هشتم صفحه 127 (نسخه انگلیسی) می گوید:"اگر الگوی بیگ بنگ به عنوان آغاز عالم هستی درست باشد، وضعیت اولیه عالم هستی باید به گونه ای دقیق انتخاب شده باشد. توجیه این امر که چرا عالم هستی درست به این شکل آغاز شده، بسیار دشوار است، مگر این که آن را به خدایی نسبت دهیم که قصد داشت موجوداتی هم چون ما بیافریند". در واقع هاوکینگ می گوید که در پشت پرده چیزهایی می گذرد. این که طرحی در پس همه چیز است و انسان را به شگفتی وا می دارد.