۱۳۹۳ خرداد ۲۲, پنجشنبه

وضعیت بلاتکلیف و نگران کنندۀ نوکیشان مسیحی بازداشتی

خبرگزاری هرانا – احسان صادقی، نازی ایرانی، مریم اسدی، علی ارفع، وحید صافی، عنایت صافی و امین مظلومی، تعدادی از نوکیشان مسیحی بازداشتی، همچنان در شرایط بلاتکلیفی بسر می‌برند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، چندی پیش احسان صادقی، نازی ایرانی، مریم اسدی، علی ارفع، وحید صافی، عنایت صافی و امین مظلومی، همچنین یکی دیگر از نوکیشان دیگر، در جریان یورش ماموران امنیتی به یک کلیسای خانگی در جنوب تهران بازداشت شده‌اند.
بر اساس این گزارش، روز جمعه ۲۹ فروردین ماه ۹۳ تعدادی از نوکیشان مسیحی که جهت مراسم و نیایش عید پاک مسیحیان در منزل خانم اسدی واقع در جنوب تهران حضور داشتند، با ورود ناگهانی و اهانت آمیز تعدادی از ماموران لباس شخصی مسلح به سلاح کمری و بی سیم، بازداشت شدند. ماموران امنیتی همزمان به تفتیش منزل و ضبط و انتقال جزوات، کتب و برخی موارد آموزشی موجود پرداختند.
این هشت نوکیش مسیحی که سه تن از ایشان بنام‌های احسان صادقی، وحید صافی و عنایت صافی تبعه کشور افغانستان هستند همچنان بصورت بلاتکلیف و در بازداشت یکی از ارگان های نظامی نگهداری می‌شوند.
بر اساس گزارش هرانا، در پی مراجعات مکرر خانواده‌های برخی از بازداشت شدگان به پلیس امنیت تهران، دفتر پیگری وزارت اطلاعات و مراجع قضایی، به آن‌ها اطلاع داده شده که افراد مذکور توسط بخش اطلاعاتی یکی از نهادهای نظامی بازداشت شده و در اختیار‌‌‌‌ همان نهاد هستند و تنها در صورت اتمام تحقیقات اولیه امکان تماس خواهند داشت. به این خانواده‌ها همچنین تاکید شده است که از هرگونه رسانه‌ای کردن و «مصاحبه با افراد نا‌شناس» پیرامون موضوع خودداری کنند.
منبع هرانا گزارش داده است که خانواده های مظلومی و اسدی موفق شده‌اند با فرزنداشان به صورت کوتاه صحبت کنند.
احضار، ربایش، تعقیب، آزار، ارعاب، بازداشت و صدور احکام قضایی سنگین برای نوکیشان مسیحی ایرانی، طی سالهای اخیر و بعد از هشدارهای رهبران جمهوری اسلامی – به ویژه آقای خامنه ای- پیرامون رشد کلیساهای خانگی روندی شتابان داشته و صدها نوکیشان مسیحی در شهرهای مختلف ایران مورد حمله و آزار و بازداشت ماموران امنیتی قرار گرفته اند.
طی سالهای اخیر همچنین کلیساهای پذیرنده فارسی زبانان با فشار وزارت اطلاعات و برخی نهادهای امنیتی – نظامی تعطیل شده و فشار بر مراکز مسیحی نیز، موجب رشد کلیساهای خانگی در کشور گردید؛ که تمرکز فشارها را بر اینگونه کلیساها را افزایش داد.
رهبر ارشد جمهوری اسلامی چند سال پیش طی سخنانی تند در قم، از “تهدیدهای کلیساهای خانگی برای تضعیف اعتقادات دینی مردم” خبر داده و گفته بود: “… دشمنان برای اینکه ایمان مردم را به اسلام و مقدسات اسلامی کم کنند، از طرق مختلفی، پایه‌های ایمان مردم، بخصوص نسل جوان را متزلزل می کنند؛ از اشاعه‌ی بی‌بندوباری و اباحیگری، تا ترویج عرفانهای کاذب تا ترویج شبکه‌ی کلیساهای خانگی؛ این‌ها کارهائی است که امروز با مطالعه و تدبیر و پیش‌بینی دشمنان اسلام دارد انجام می‌گیرد؛ هدفش هم این است که اسلام را در جامعه ضعیف کنند”.

آیا مجازات خدا برای نابودی انسان های شریر در دوران نوح، خشن و بی رحمانه بود؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

"اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت. این است سرگذشت او:
" نوح سه پسر داشت به نام های سام، حام و یافث. او تنها مرد درستکار و خدا ترس زمان خودش بود و همیشه می کوشید مطابق خواست خدا زندگی کند" (پیدایش فصل 6 آیات 8 - 10)

زمانی که خدا فرمان داد که زمین را از گناه و شرارت پاکسازی کند، مردی را یافت که می توانست توسط او شروع دوباره ای را آغاز نماید. آن مرد، نوح نام داشت. نوح با کوشش و تلاش خویش، لطف خدا را به دست نیاورد، بلکه آن را یافته بود. کلام خدا می فرماید:"هر چه بیشتر به طبیعت گناهکار خود پی می بریم، بیشتر لطف و بخشش بی پایان خدا را درک می کنیم" (رومیان فصل 5 آیه 20).
"اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت"
در دوران نوح، مردم فاسد شده بودند. هر کسی برای رضایت خودش و نه برای رضایت خدا زندگی می کرد. فقط یک نفر بود که خدا را شادمان می ساخت:"اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت". واقعیت این است که چون در گذشته نوح خدا را خشنود گردانید، امروز ما زنده هستیم. در آن زمان، خدا از انسان های آن دوره چنان دلخور بود که تصمیم گرفت آن ها را از بین ببرد.
زمانی که هیچکس خدا را دوست نمی داشت، نوح خدا را بیشتر از هر چیز دیگری در دنیا محبت می نمود. "نوح تنها مرد درستکار و خدا ترس زمان خودش بود و همیشه می کوشید مطابق خواست خدا زندگی کند" (آیه 10). برقراری رابطه دوستانه و صمیمانه با خدا، والاترین چیزی است که خدا از ما انتظار دارد. عظیم ترین حقیقت تکان دهنده این است که خدای قادرمطلق مشتاق است دوست ما باشد. انسان ها برای زیستن دائمی در حضور خدا آفریده شده اند. در باغ عدن شاهد رابطه ایده آل خدا و انسان هستیم. آدم و حوا از رابطه صمیمانه با خدا برخوردار بودند. هیچ گونه تشریفات، مراسم و آئین های مذهبی وجود نداشت، بلکه فقط رابطه ای ساده بین خدا و انسان ها برقرار بود. ولی پس از سقوط، آن رابطه ایده آل گم شد.
خدا ما را آفرید تا محبت مان نماید. او مشتاق است تا ما هم متقابلا او را محبت نماییم. خداوند می فرماید:"من از شما محبت می خواهم، نه قربانی. من از هدایای شما خشنود نیستم، بلکه خواهان آنم که مرا بشناسید" (هوشع فصل 6 آیه 6). با این که نوح در بین مردم شریر زندگی می کرد، سعی داشت با زندگی کردن مطابق خواست خدا، او را خشنود سازد. او برای مردم شریر روزگار خود، نمونه ای زنده بود. ما نیز مانند نوح در دنیایی زندگی می کنیم که پر از شرارت است. آیا ما بر دیگران تاثیر می گذاریم یا دیگران بر ما؟ آیا اطرافیان روز به روز شبیه ما می شوند یا ما روز به روز شبیه آن ها می شویم؟
اشاره به پسران نوح بیانگر آن است که خدا می خواست از طریق فرزندان نوح، نسل جدیدی پدید آورد.
افزایش گناه و حکم خداوند (پیدایش فصل 6 آیات 11-13)
"در این زمان، افزونی گناه و ظلم در نظر خدا به منتها درجه رسیده و دنیا به کلی فاسد شده بود. وقتی خدا فساد و شرارت بشر را مشاهده کرد، به نوح فرمود:"تصمیم گرفته ام تمام این مردم را هلاک کنم، زیرا زمین را از شرارت پر ساخته اند. من آن ها را همراه زمین از بین می برم".
عده ای معتقدند که مجازات خدا برای مردم آن روزگار خشن و بی رحمانه بود. در حالی که خدا به همین مردم شریر فرصت داد تا توبه کنند. زمان برای ادامه حیات و نحوه مرگ بشر را خدا تعیین می کند. در میانه شرارت و مجازات، رحمت خدا قرار داشت. او می خواست تا نسل بشر کاملا نابود نشود، بلکه از طریق نوح و پسرانش، نسل جدیدی به وجود آید.
باید در نظر داشت که داوری خدا علیه گناه از طریق طوفان مهیب، به این حقیقت اشاره می کند که "مزد گناه، مرگ است" (رومیان فصل 6 آیه 23). با افزایش گناه و شرارت، خدا مصمم شد که انسان را از روی زمین محو سازد. این تصمیم ضروری بود. خدای قدوس و عادل باید گناه را داوری کرده و آن را تنبیه نماید. ازدواج با خدانشناسان که حاصلش افزایش شرارت بود، نسلی را که نجات دهنده از آن ظهور می کرد، تهدید به نابودی می کرد. بنابراین با نابودی انسان های فاسد و گناهکار، نسل جدیدی پدید می آمد که نجات دهنده از طریق آن ظهور می کرد و آغاز جدید به بشر ارائه می گردید. داوری خدا در دوران نوح به ما می آموزد که فساد و شرارت، هلاکت می باشد و گناه، مرگ است. در واقع، هر شخص با ارتکاب به گناه، دست به خودکشی می زند. تنبیه خدا که حاصل اجتناب ناپذیر ماست، به تخلف ما مربوط می شود.
صمیمیت نوح با خداوند موجب شد تا خداوند به او اعتماد کند و کاری را که تصمیم به انجامش گرفته بود، با نوح در میان بگذارد. همان طور که ابراهیم نیز در واقعه سدوم مورد اعتماد خدا قرار گرفت (پیدایش فصل 18 آیه 17). این رابطه نزدیک انسان با خدا، برخلاف خدایان کتیبه های بابلی قرار داشت که با یکدیگر در رقابت بودند. خدا با نوح در مورد طوفان آینده صحبت کرد و به او گفت که کشتی بسازد تا با خانواده اش مصون بمانند. او حتی جزئیات مربوط به ساختن کشتی را برای نوح توضیح داد.
" من آن ها را همراه زمین از بین می برم"
سهم زمین در این نابودی نسبی بود. در حالی که دوم پطرس فصل 3 آیات 5-13 نشان می دهد که نابودی نهایی چقدر متفاوت خواهد بود. در زمان نوح، خدا انسان ها را با طوفان و آب مجازات کرد. اما در بازگشت او کیفر با آتش خواهد بود. در مکاشفه فصل 19 آیه 20 و فصل 20 آیات 10-15 این آتش توصیف شده است. 

خدا برخی از بهترین کارهایش را در شکست های ما انجام می دهد

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

داود قبل از این که پادشاه شود، طعم شکست را چشید. او ده سال از زندگی خود را صرف گریز در بیابان کرد. خدا به او قول داده بود که پادشاه خواهد شد، اما او از غاری به غار دیگر و از منطقه ای به منطقه دیگر در حال گریز بود. از دیدگاه انسانی، چنین به نظر می رسید که وعده های خدا به او هرگز تحقق نمی یافت.
داود فراری و همراهانش جامعه کوچکی را تشکیل می دادند. آن ها حتی همسران شان را همراه خود داشتند. یک روز وقتی داود و همراهانش به محل اقامت خود بازگشتند، دیدند که همه چیز ویران شده و زنان و بچه ها را ربوده اند. داود و افرادش زدند زیر گریه. آنقدر گریه کردند که کتاب مقدس می گوید:"دیگر طاقت گریه کردن نداشتند" (اول سموئیل فصل 30 آیه 4). به عبارت دیگر، نای گریه کردن نداشتند. اما اوضاع ناگهان برای داود بدتر شد. غم و غصه مردانش به عصبانیت علیه داود تمام شد. کتاب مقدس چنین گزارش می دهد:"داود بسیار مضطرب بود، زیرا افرادش می خواستند او را سنگسار کنند" (اول سموئیل فصل 30 آیه 6). سربازان داود از شدت ناراحتی، می خواستند داود را بکشند. آن ها به جای پیدا کردن راهی برای نجات زن و فرزندان شان، دنبال کسی بودند که گناه را به گردنش بیندازند.
سپس به یکی از مهم ترین آیات کتاب مقدس می رسیم:"اما داود خویشتن را از خداوند تقویت کرد" (اول سموئیل فصل 30 آیه 6). وقتی تمام تکیه گاه های داود از او گرفته شد و تمام حامیانش را از دست داد و به اوج شکست و ناکامی رسید، او خود را به وسیله خداوند تقویت کرد. داود به دنبال راه حل بود.
داود در مزمور 142 به یاس و ناامیدی خود اعتراف کرد. این اولین گام برای برخورد مناسب با شکست و ناکامی است. شکست و ناکامی، داود را از پا انداخته بود. می خواهید کاری را انجام دهید، اما با انجام آن موافقت نمی کنند. برای رسیدن به هدف خوبی که دارید، تلاش می کنید اما به آن نمی رسید. در نتیجه زمینه برای تلخی و عصبانیت مساعد می شود.
داود به جای آن که در نقش قربانی و مغلوب ظاهر شود، ابتدا به حضور خدا رفت. حضور خدا سرشار است از نیروی ایمان، نگرش مثبت، امید، آرامش، تحمل و یادآوری وعده های عالی خدا. نگرش تلخ و منفی داود، به نگرش مثبت مبدل شد. داود آرامش الهی را دریافت کرد. او بر خلاف همراهان عصبانی اش می دانست که خدا کنترل امور جهان را در اختیار دارد.
قدم بعدی داود این بود که از خداوند سئوال کند که چه باید انجام دهد. پاسخ خدا چنین بود":دشمن را تعقیب کن و آنچه را که برده اند، پس خواهی گرفت" (اول سموئیل فصل 30 آیه 8). وقتی داود به جای تداوم غم و غصه و گله و شکایت، به حضور خداوند رفت، خداوند نیز با نیروی مافوق طبیعی اش به او کمک کرد تا ابتدا روحیه اش تقویت شود و نگرش ایمان را حفظ کند، سپس هرچه را داود و همراهانش از دست داده بودند، به آن ها باز گرداند. جالب است بدانید در فصل 31 کتاب اول سموئیل، یعنی درست بعد از این ماجرا، شائول پادشاه وقت اسرائیل، در محاصره فلسطینی ها قرار می گیرد و خودکشی می کند. در نتیجه، داود سلطنت خود را شروع می کند. معجزات الهی پی در پی انجام گرفت.
ممکن است بنشینید و منتظر شوید تا خدا اوضاع تان را عوض کند. بعد شاد شوید، نگرش خوبی پیدا کنید تا بتوانید خدا را ستایش کنید. اما خدا منتظر است که شما گام اول را بردارید. وقتی سهم خود را انجام دادید، آن وقت او هم شروع می کند به تغییر اوضاع و انجام معجزات در زندگی شما.
شاید کسی فریب تان داده، از شما سودجویی کرده یا با شما بدرفتاری کرده و اکنون وسوسه می شوید که ماتم بگیرید و تلخ و منفی شوید. اگر بنشینید و فکر کنید که این کار چقدر بی انصافی بوده، زندگی تان هرگز به حال عادی برنمی گردد. باید نگرش خود را عوض کنید. به حضور خداوند بروید تا تغییر و تحول در درون شما رخ دهد. وقتی با کمک روح القدس (روح خدا) ذهنیت پیروزمندی را پرورش دهید، خواهید دید که خدا چه معجزاتی انجام خواهد داد.
مسیح به ما یاد داد که در ابتدای دعا فقط خدا را ستایش کنیم. نیازمندی های ما در بعد از ستایش قرار دارد. به عبارت دیگر، درخواست ها و نیازمندی ما در زیر ستایش قرار دارد. ستایش معجزه می آفریند. ستایش نه فقط ایمان شما را تقویت می کند، بلکه به شما صبر و آرامش مافوق طبیعی می دهد. سپس زمینه مساعد می شود برای معجزه شگفت انگیز خدا. معجزه ای که اطرافیان، دوستان و حتی دشمنان تان را مبهوت و حیران می سازد. آن ها درمی یابند که خداوند قادر است همه زنجیرها را پاره کند. او متخصص حل مشکلات است.
خدا می خواهد شما یک برنده باشید، نه یک فرد شاکی. دلیلی ندارد همیشه "تحت سلطه اوضاع و احوال" همیشه افسرده و نومید زندگی کنید. مهم نیست چند بار زمین خورده اید. برخیزید. خدا پایداری شما را می بیند. او عزم راسخ شما را می بیند. هنگامی که هر کاری از دست شما بر بیاید انجام دهید، خدا قدم به میدان می گذارد و آنچه را از دست شما برنمی آید، انجام می دهد. به یاد داشته باشید: شکست جایی است که خدا را ملاقات می کنیم، چون خدا برخی از بهترین کارهایش را در شکست های ما انجام می دهد. 

۱۳۹۳ خرداد ۲۱, چهارشنبه

برای تغییر زندگی آماده شوید

زندگی هدفمند

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در این دنیا، هیچ چیز ثابت و دائمی نیست. حوادث غیرمترقبه، فوت عزیزان، ورشکستگی مالی، جنگ، مهاجرت، از دست دادن شغل، خیانت همسر، طلاق، همسر یا فرزند مبتلا به سرطان و... اجتناب ناپذیر است و زندگی آرام و یکنواخت را دچار تغییر و تحول می کند. واکنش درست به تغییرات اجباری چیست؟ اصلا چرا خدا اجازه می دهد در زندگی تغییرات رخ دهد؟
شاید از شغل یا حرفه ای که دارید، راضی نیستید. پس از مدت ها دعا کردن که سر آن کار بمانید یا نمانید، هیچ گونه آرامشی به شما دست نمی دهد. شما می خواهید آنچه لازم است انجام دهید، ولی انگار خدا چیزی نمی گوید. شاید مصیبتی دامنگیر شما شده و می خواهید به خود بقبولانید که خدا در این واقعه هدفی دارد، ولی ته قلب تان چیز دیگری فکر می کنید:"شاید خدایی وجود ندارد. یا اگر هست علاقه ای به من ندارد". کم کم ایمان تان تحلیل می رود. به خودتان می گویید:"ای کاش خدا چیزی می گفت". ولی خبری از خدا نمی شود. بنابراین، موقع مشکلات دو سئوال مطرح می شود:
یک. در موقع درد و رنج، خدا کجاست؟

دو. تا زمانی که نمی دانم اراده خدا چیست، باید چکار کنم؟

واقعیت این است که زمانی که خدا، آدم و حوا را آفرید می دانست که انسان نیاز دارد از معصومیت رو به تقدس رشد کند. تحقق این امر از طریق تصمیم و اراده آزاد بشر عملی می شد. قدوسیت از معصومیت مهم تر است و به مفهوم پاکی روحانی است که بعد از آزمایش و امتحان به وجود آمده است. به همین دلیل، خدا درخت معرفت خوب و بد را در وسط باغ عدن قرار داد و اولین ممانعت را اعلام کرد. اطاعت از خدا منجر به بلوغ در شخصیت و رشد روحانی می شود.
اگر خدا عده ای را کاملا مقدس می آفرید، این پرسش در مردم مطرح می شد که چرا خدا تفاوت و تبعیض قائل شده است؟ چرا من باید برای دست یابی به پاکی و قدوسیت، سعی و تلاش کنم تا مقبول خدا واقع شوم، در حالی که دیگری کاملا مقدس و کامل آفریده شده؟
طبق نگرش مسیحیت، افراد در هر مقام و موقعیت باید وفاداری خود را به خدا "ثابت" کنند. هنگامی شما می توانید ادعای وفاداری کنید که قبل از آن فرصت بی وفا بودن داشته اید، ولی خودتان برگزیدید که وفادار بمانید. خدا افرادی را می خواهد که با خواست و اراده خودشان، وفاداری خود را ثابت کرده اند و نه این که عده ای کاملا مقدس را خلق کند. باید بدانیم خدا کیست؟ انسان کیست؟ ما انسان هستیم.
اگر درک کنید که زندگی یک امتحان است، آنگاه خواهید فهمید که هیچ واقعه بی ارزش و بدون هدف در زندگی وجود ندارد. حتی کوچک ترین اتفاقات برای رشد شخصیت شما موثر و مهم است. برخی مشکلات هم سخت شما را می پیچانند، ولی همه این وقایع برای بلوغ شخصیت و به شباهت مسیح درآمدن است.
نکته دیگر این که بدانیم خدا نه فقط از مشکلات ما آگاه است، بلکه ما را نیز هدایت می کند. برای نمونه، داود سال ها در حال جنگ و گریز بود. در تمام این مدت، او در غارها زندگی می کردد. حتی یک بار همراهانش خواستند او را سنگسار کنند. اما خواست خداوند آن بود تا شخصیت داود برای پادشاهی اسرائیل شکل بگیرد. در طی این دوران سخت و طاقت فرسا، خداوند او را برای مسئولیت مهم تری آماده می کرد. هدف خدا از تغییرات در زندگی تان این است که برکت بیشتری به شما عطا کند. اتفاق مشابه در زندگی موسی (از چوپانی در بیابان تا رهبری قوم اسرائیل)، یوسف (از بردگی تا نخست وزیر مصر) و پولس (فریسی ضد مسیح تا مبشر مسیحی و موسس کلیساها در اروپا و نویسنده اصول الهیات مسیحی) رخ داد. خدا خواهان رشد و پیشرفت شماست. رویای خدا برای زندگی شما بزرگ تر و بهتر از آنچه است که همواره تصورش را می کنید.
بسیاری از ایمانداران مسیحی موفقیت خود را در امور روحانی یا روزمره زندگی، مدیون مشکلات و بحران هستند. مثلا مهاجرت اجباری سبب شد تا زن و شوهری به دانشگاه بروند و اکنون آن ها از لحاظ مالی بسیار موفق هستند. در کشور خودشان، زن خانه دار بود و تامین معاش خانواده را مرد بر عهده داشت. او کارگری ساده و بدون داشتن تخصص بود.
خدا می خواهد تا با بروز بحران و مشکلات، درهای برکت و فرصت های عالی را که در گذشته بسته بودند، باز کند. ممکن است اکنون احساس یاس و ناامیدی کنید. ولی باید بدانید همین مشکلات دارند زمینه را برای معجزات و برکات مساعد می کنند، مشروط بر این که در همین وضعیت نامطلوب فعلی، با خدا همکاری نمایید.
مشکلات فرصتی را فراهم می آورند تا از وقت و استعدادهای تان برای رهایی از بحران، استفاده کنید. مشکلات در واقع دست خداوند هستند که در حال تغییر سرنوشت شما می باشند. مشکلات شما را به جایی می برند که قبلا حتی تصورش را نمی کردید که در آن مرحله ارتقاء و موفقیت حضور داشته باشید. بنابراین، نگرش شما باید چنین باشد:"ای خداوند، من آماده تغییر هستم. با قدرت مافوق طبیعی روح القدس (روح خدا) این مرحله سخت و توان فرسا را می گذرانم. شاید نتوانم مسیر حرکت رو به جلو و چشم انداز آینده را ببینم، اما می دانم در مسیر موفقیت گام برمی دارم. با ایمان اعتراف می کنم که این تغییر به نفع من و خانواده ام است. ایمان دارم که چه احساس بکنم و چه نکنم، تو در کنار من هستی، زیرا تو در همه جا حضور داری، به خصوص در کنار ایمانداران می باشی. آینده من در دست های معجزه گر تو قرار دارد. آمین".
اگر این نگرش را دائما داشته باشید، هرگز طفره نمی روید و به عقب بازنمی گردید. شاید در گذشته اهداف عالی داشته اید، مانند ادامه تحصیل و اجرای پروژه های بزرگ، ازدواج موفق، ایمان آوردن اعضای خانواده و دوستان، همسایگان، تاسیس کلیسا... خدا توسط مشکلات، شما را وادار می کند تا آن رویاها و اهداف مدفون شده، زنده شده و تحقق عینی یابند. امروز روز جدیدی است. امروز روز تغییر است. امروز روز گام برداشتن به سوی رویاها و اهداف عالی است. درهایی که در گذشته به دلایلی بسته شدند، باز خواهند شد، اگر منفعل نباشید و نگرش ایمان را حفظ کنید.
به هنگام مشکلات و سکوت خدا، تنها راه منطقی، اعتماد، تحمل و انتظار برای خداوند است. هر چند ممکن است صدایی از خدا نرسد، ولی او هرگز از ما دست برنمی دارد. وضعیت کنونی شما هر چه باشد، مطمئن باشید که خدا کارهایش را بدون دلیل انجام نمی دهد. اگر اجازه داده است سختی وارد زندگی شما بشود، بدانید که برای تان و برای آینده تان، نقشه مهمی در نظر گرفته است.   

حتی در بدترین حالت نیز می توانید شاد باشید

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

پولس رسول کلیساهای زیادی در اروپا تاسیس کرد و بیش از نیمی از عهد جدید را نوشته است. او تعدادی از نامه هایش را در سلول انفرادی کوچک که بزرگ تر از یک دستشویی نبود، نوشت. بعضی از مورخین و مفسرین کتاب مقدس اظهار می کنند که ممکن است برخی از آن نامه های برجسته اش را زمانی نوشت که سیستم فاضلاب شهر روم از کنار سلول او می گذشت. بوی تعفن، غذای کم و بدمزه، سلول مرطوب و نیمه تاریک، رفتار خشن زندانبانان، پاها در زنجیر، نبود مراقبت های پزشکی... از مشکلات پولس در زندان بودند. با این توصیف، پولس کلمات آکنده از نگرش مثبت ایمان را نوشت:"قوت هر چیز را دارم در مسیح که مرا تقویت می بخشد" (فیلیپیان فصل چهارم آیه سیزدهم) در خداوند شاد باشید و باز هم می گویم شاد باشید" (فیلیپیان فصل چهارم آیه چهارم). آیا پولس دیوانه شده بود؟ متن نامه هایش این نکته را ثابت نمی کند. مسیح نیز در ساعات آخر قبل از مرگ، علی رغم شکنجه های جسمی و روحی، ثبات روانی خود را حفظ کرد. عامل موفقیت مسیح و پولس چه بود؟ فقط یک چیز:"قدرت الهی و مافوق طبیعی روح القدس". شادی ثمره روح القدس است. این شادی از سوی روح القدس وارد ایماندار مسیحی می شود. در نتیجه، مردم از دیدن ایماندار شاد در اوج بحران و فشار مشکلات، دچار حیرت و شگفتی می شوند.
ممکن است بگویید:"ولی من یک دنیا مشکل دارم..." سئوال من این است:" اگر قرار نباشد به خدا اعتماد کنید، پس چکار خواهید کرد؟" اگر بخواهید کنترل امور را در دست خودتان بگیرید، در واقع از چاله به چاه خواهید افتاد. ما حاصل هدف خدا و برای هدف خدا به دنیا آمده ایم. پس اگر بخواهیم به چیزی غیر از خدا تکیه و اعتماد کنیم، قطعا شکست خواهیم خورد. نمونه اش یونس نبی است. حتی لازم نیست به ماجراهای کتاب مقدس رجوع کنید. تجربیات خودتان را در نظر بگیرید. آخرین باری که به نقشه الهی پشت کردید و موفق و پیروز شدید، کی بود؟ شاید بگویید:"شما موقعیت من را درک نمی کنید". یوسف را که برادرانش او را به بردگی فروختند، در نظر بگیرید: در مصر نه دوستی داشت و نه فامیلی. نه کلیسایی که از او پشتیبانی کند، نه آزادی، نه پول و نه کتاب مقدس و نه صدایی از آسمان. اما او به پدر آسمانی اش امین ماند و خدا هم نسبت به او وفادار.
پولس را سنگسار کردند و بعد به حال خودش گذاشتند تا بمیرد. کتک خورد. با چوب او را شلاق زدند. مار گزیده شد. کشتی شکسته شد. و بالاخره به زندان افتاد. افراد زیادی را دیده ام که در موقعیت هایی بسیار راحت از پولس پر از خشم و غضب شده اند. آن ها به خاطر چیزی که به سرشان آمده بود، از دست خدا عصبانی شدند. ولی پولس عصبانی نبود. چرا؟ زیرا متوجه شده بود که آنچه بر او واقع می شود، با اجازه خدا و به منظور بهتر انجام دادن اراده او می باشد. هرچه پولس بیشتر برای دریافت نیرو به روح القدس (خدا) توکل نمود، بیشتر به این کار عادت کرد و ایمان او در مسیح آنقدر رشد کرد که با کمال صداقت گفت:"از ضعف هایم شادمانم" (دوم قرنتیان فصل 12 آیات نهم و دهم).
من به این شخص نمی گویم "ضعیف". اگر پولس در کار تجارت وارد می شد، بدون شک به موفقیت ها و ثروت فراوانی می رسید، زیرا او خوب می دانست چگونه هدف ها را تعیین کرده، آن ها را به اتمام برساند. بعضی از مردم معتقدند که اگر مشکلات شان حل شود، زودتر به شادی می رسند. غافل از این که ما در دنیای سقوط کرده و آغشته به گناه زندگی می کنیم. وقتی بر مشکلی غلبه کردید، مشکل دیگری پیش می آید تا با آن مقابله کنید. در این دنیا هرگز به جایی که همه چیز کامل است و دیگر چالشی نخواهیم داشت، نخواهیم رسید. اگر چنین طرز تفکری دارید، به سیاره اشتباه پا گذاشته اید!
وقایع بزرگ شما را شاد نگه نخواهند داشت. آن ها شما را برای مدتی شاد می کنند. اما بعد از این که کهنه شوند، مثل معتادی که دنبال تزریق است، نیاز به چیز دیگری خواهید داشت. شاید هم از آن دسته آدم هایی هستید که خود را عادت داده اید تا آنقدر منتظر بمانید که سرانجام همه چیز روال عادی خود را بیابد و مشکلات حل شوند. سپس به شادی روی بیاورید! اما چرا همین الان شاد نباشید؟ شاید سال ها بگذرد و اتفاقی نیفتد. پس از آن در نهایت تاسف خواهید دید که از سفر زندگی لذت نبردید.
پولس گفت:"در خداوند شاد باشید". او نگفت:"شاد باشید". بدون کمک قدرت مافوق طبیعی الهی هرگز قادر نخواهید بود در اوج مشکلات و رنج ها، شاد باشید. این گونه عکس العمل خود به خود اتفاق نمی افتد. باید تصمیم بگیرید که دعا کنید و از خدا بخواهید تا روح او در شما فعالیت کند. آنگاه از تجربه "شادی در اوج رنج و مشکلات" شگفت زده خواهید شد. 
عکس: ‏حتی در بدترین حالت نیز می توانید شاد باشید

12/09/2013
18 آذر 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

پولس رسول کلیساهای زیادی در اروپا تاسیس کرد و بیش از نیمی از عهد جدید را نوشته است. او تعدادی از نامه هایش را در سلول انفرادی کوچک که بزرگ تر از یک دستشویی نبود، نوشت. بعضی از مورخین و مفسرین کتاب مقدس اظهار می کنند که ممکن است برخی از آن نامه های برجسته اش را زمانی نوشت که سیستم فاضلاب شهر روم از کنار سلول او می گذشت. بوی تعفن، غذای کم و بدمزه، سلول مرطوب و نیمه تاریک، رفتار خشن زندانبانان، پاها در زنجیر، نبود مراقبت های پزشکی... از مشکلات پولس در زندان بودند. با این توصیف، پولس کلمات آکنده از نگرش مثبت ایمان را نوشت:"قوت هر چیز را دارم در مسیح که مرا تقویت می بخشد" (فیلیپیان فصل چهارم آیه سیزدهم) در خداوند شاد باشید و باز هم می گویم شاد باشید" (فیلیپیان فصل چهارم آیه چهارم). آیا پولس دیوانه شده بود؟ متن نامه هایش این نکته را ثابت نمی کند. مسیح نیز در ساعات آخر قبل از مرگ، علی رغم شکنجه های جسمی و روحی، ثبات روانی خود را حفظ کرد. عامل موفقیت مسیح و پولس چه بود؟ فقط یک چیز:"قدرت الهی و مافوق طبیعی روح القدس". شادی ثمره روح القدس است. این شادی از سوی روح القدس وارد ایماندار مسیحی می شود. در نتیجه، مردم از دیدن ایماندار شاد در اوج بحران و فشار مشکلات، دچار حیرت و شگفتی می شوند. 
ممکن است بگویید:"ولی من یک دنیا مشکل دارم..." سئوال من این است:" اگر قرار نباشد به خدا اعتماد کنید، پس چکار خواهید کرد؟" اگر بخواهید کنترل امور را در دست خودتان بگیرید، در واقع از چاله به چاه خواهید افتاد. ما حاصل هدف خدا و برای هدف خدا به دنیا آمده ایم. پس اگر بخواهیم به چیزی غیر از خدا تکیه و اعتماد کنیم، قطعا شکست خواهیم خورد. نمونه اش یونس نبی است. حتی لازم نیست به ماجراهای کتاب مقدس رجوع کنید. تجربیات خودتان را در نظر بگیرید. آخرین باری که به نقشه الهی پشت کردید و موفق و پیروز شدید، کی بود؟ شاید بگویید:"شما موقعیت من را درک نمی کنید". یوسف را که برادرانش او را به بردگی فروختند، در نظر بگیرید: در مصر نه دوستی داشت و نه فامیلی. نه کلیسایی که از او پشتیبانی کند، نه آزادی، نه پول و نه کتاب مقدس و نه صدایی از آسمان. اما او به پدر آسمانی اش امین ماند و خدا هم نسبت به او وفادار. 
پولس را سنگسار کردند و بعد به حال خودش گذاشتند تا بمیرد. کتک خورد. با چوب او را شلاق زدند. مار گزیده شد. کشتی شکسته شد. و بالاخره به زندان افتاد. افراد زیادی را دیده ام که در موقعیت هایی بسیار راحت از پولس پر از خشم و غضب شده اند. آن ها به خاطر چیزی که به سرشان آمده بود، از دست خدا عصبانی شدند. ولی پولس عصبانی نبود. چرا؟ زیرا متوجه شده بود که آنچه بر او واقع می شود، با اجازه خدا و به منظور بهتر انجام دادن اراده او می باشد. هرچه پولس بیشتر برای دریافت نیرو به روح القدس (خدا) توکل نمود، بیشتر به این کار عادت کرد و ایمان او در مسیح آنقدر رشد کرد که با کمال صداقت گفت:"از ضعف هایم شادمانم" (دوم قرنتیان فصل 12 آیات نهم و دهم). 
من به این شخص نمی گویم "ضعیف". اگر پولس در کار تجارت وارد می شد، بدون شک به موفقیت ها و ثروت فراوانی می رسید، زیرا او خوب می دانست چگونه هدف ها را تعیین کرده، آن ها را به اتمام برساند. بعضی از مردم معتقدند که اگر مشکلات شان حل شود، زودتر به شادی می رسند. غافل از این که ما در دنیای سقوط کرده و آغشته به گناه زندگی می کنیم. وقتی بر مشکلی غلبه کردید، مشکل دیگری پیش می آید تا با آن مقابله کنید. در این دنیا هرگز به جایی که همه چیز کامل است و دیگر چالشی نخواهیم داشت، نخواهیم رسید. اگر چنین طرز تفکری دارید، به سیاره اشتباه پا گذاشته اید! 
وقایع بزرگ شما را شاد نگه نخواهند داشت. آن ها شما را برای مدتی شاد می کنند. اما بعد از این که کهنه شوند، مثل معتادی که دنبال تزریق است، نیاز به چیز دیگری خواهید داشت. شاید هم از آن دسته آدم هایی هستید که خود را عادت داده اید تا آنقدر منتظر بمانید که سرانجام همه چیز روال عادی خود را بیابد و مشکلات حل شوند. سپس به شادی روی بیاورید! اما چرا همین الان شاد نباشید؟ شاید سال ها بگذرد و اتفاقی نیفتد. پس از آن در نهایت تاسف خواهید دید که از سفر زندگی لذت نبردید. 
پولس گفت:"در خداوند شاد باشید". او نگفت:"شاد باشید". بدون کمک قدرت مافوق طبیعی الهی هرگز قادر نخواهید بود در اوج مشکلات و رنج ها، شاد باشید. این گونه عکس العمل خود به خود اتفاق نمی افتد. باید تصمیم بگیرید که دعا کنید و از خدا بخواهید تا روح او در شما فعالیت کند. آنگاه از تجربه "شادی در اوج رنج و مشکلات" شگفت زده خواهید شد. 

  مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است‏

چرا خداوند دستور داد که "قتل نکن" (خروج فصل بیستم آیه سیزدهم)، اما او قانونی را در شریعت وضع می کند که قاتل کشته شود (خروج فصل بیست و یکم آیه دوازدهم)؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

قتل نه فقط گناه محسوب می شود، بلکه ارتکاب به آن، جامعه راناامن می سازد. اگر خدا فرمان داد که دزدی نکن، مقصود فقط ارتکاب گناه نبود، بلکه در جامعه ایجاد هرج و مرج می شود. اگر خدا فرمود که زنا نکن، یعنی نه فقط زنا گناه است، بلکه روابط زن و شوهر را نابود می کند و بچه های طلاق و یا بی سرپرست به جامعه تحویل داده می شوند. آسیب شناسی زنا (خیانت به همسر) بسیار عمیق و معمولا غیر قابل جبران است.
این احکام و فرامین از آن رو صادر شد که بدانیم هر کاری که می کنیم عواقبی در پی دارد. بنابراین، خیلی مهم است که قبل از آن که دست به کاری بزنیم، خوب بیندیشیم و عواقب و پیامدهای آن را در نظر بگیریم. راجع به کارهایی که می خواهید امروز انجام دهید، خوب فکر کنید و ببینید که در دراز مدت چه عواقبی دارد.
فرمان "قتل نکن" محدود است به روابط شخصی و جلوگیری از ناامنی در سطح جامعه. در اجتماعی که نه نیروی پلیس و نه دستگاه قضایی وجود داشت، چنین قانونی از انتقام شخصی جلوگیری می نمود. اگر این قانون نبود، افراد قوی، ضعیفان را در مقابل کوچک ترین خطا، خرد می کردند. بدیهی است که قانون خروج فصل بیستم آیه دوازدهم، صرفا رهنمودی بود برای قضات، نه این که به عنوان معیار روابط شخصی به کار برود. این قانون باعث می شد مجازات با نوع جرم متناسب باشد. زمان جنگ نیز شرایط ویژه خود را دارد: دشمن کاملا بی رحم است و دفاع امری ضروری است. 

۱۳۹۳ خرداد ۲۰, سه‌شنبه

خدا می خواهد شما یک برنده باشید، نه یک فرد افسرده و شاکی

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در عهد جدید می خوانیم که پولس و سیلاس، دو تن از مبشران اولیه مسیحیت، روزی در باره خبر خوش انجیل موعظه می کردند که ناگهان مقامات شهر آن دو را دستگیر کردند. پولس و سیلاس کتک خوردند و به زندان افتادند.
واکنش دو مبشر چه بود؟ آیا غرغر و شکایت کردند؟ آیا شروع به مقصر دانستن خدا کردند؟ نه. آن ها قبل از بحران ها و مشکلات از روح القدس سرشار شده بودند و با خدا بسیار دوست و صمیمی بودند. در طول روز با خدا خیلی صحبت می کردند. آن طور که کتاب مقدس گزارش می دهد پولس و سیلاس را برهنه کردند و با چوب و شلاق زدند. سپس در زندان به زنجیر بستند. آن ها علی رغم این وضعیت غم انگیز، خدا را می پرستیدند، دعا می کردند و سرود می خواندند، به طوری که سایر زندانیان صدای آن ها را می شنیدند. پولس و سیلاس را به کنده هایی بسته بودند که برای نگه داری خطرناک ترین زندانی ها طراحی شده بود.
وقتی خدا را ستایش می کنید و در میان مشکلات و گرفتاری ها، جایگاه ایمان را حفظ می کنید، قدرت معجزه آسای خدا خود را نشان خواهد داد:"ناگهان زلزله ای رخ داد! شدت آن به قدری زیاد بود که پایه های زندان لرزید و همه درها باز شد و زنجیرها از دست و پای زندانیان فرو ریخت!" (اعمال رسولان فصل شانزدهم آیه 26).
دوست عزیز، اوضاع و احوال شما هم ناگهان تغییر خواهد کرد، اگر با کمک روح القدس مقاوم باشید و به خدا اعتماد کنید. وقتی با گرفتاری روبرو می شوید، مثل یک بچه نق نقو نباشید. شاکی نباشید. در احساس افسوس به حال خود غرق نشوید. با کمک خداوند، نگرش یک فرد پیروز را داشته باشید.
ممکن است خسته و درمانده باشید، به طوری که آماده دست کشیدن هستید. شاید بگویید که درآمدم خیلی کم است و قرض هایم زیادند، نمی دانم چطور می شود؟ آیا هیچ وقت وضع مالی ام بهبود پیدا می کند؟
اما نه. با کمک خدا بایستید و حتی اگر لازم است فریاد بکشید و بگویید:"خدای من بسیار بسیار بزرگ تر مشکل من است. خدا می خواهد من یک برنده باشم. خدا متخصص حل مشکلات است. او نقشه عالی برایم دارد".
دلیلی ندارد که همیشه تحت سلطه اوضاع و احوال، همیشه افسرده و نومید به سر ببرید. مهم نیست چند بار زمین زده شدید، باز هم برخیزید. خدا پایداری شما را می بیند. او عزم راسخ شما را می بیند. و هنگامی که هر کاری از دست تان بربیاید انجام دهید، خدا قدم به میدان می گذارد و آنچه از دست شما برنمی آید، انجام می دهد.