۱۳۹۲ اسفند ۲۴, شنبه

چرا انسان ها در کتاب پیدایش عمر طولانی داشته اند؟

 دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

میانگین عمر در دنیای امروز 80 سال است. برخی از تحقیقات نشان داده که در دو قرن اخیر بیست تا سی سال به عمر انسان افزوده شد. علت افزایش عمر به دلیل پیشرفت علم در معالجه بیماری ها بوده است. اما زندگی کردن برای 800 تا 900 سال غیرممکن به نظر می رسد. پس چگونه انسان هایی که قبل از نوح زندگی می کردند، دارای عمر طولانی بوده اند؟
افزایش یا کاهش طول عمر به ترکیب عواملی نظیر زیست شیمیایی، فعالیت غدد داخلی، تغذیه، زیست محیطی و تاثیر اتمسفر زمین ارتباط دارد. انسان های اولیه از لحاظ جسمی، تغذیه و اتمسفر در شرایط عالی به سر می بردند. حتی بعد از جدایی از خدا و رخنه گناه، شرایط هم چنان برای آدم و حوا و نسل آنان، بسیار مطلوب و عالی بود.

به هنگام مطالعه کتاب مقدس، درمی یابیم که بعد از طوفان سهمگین دوران نوح، عمر انسان ها به طور ناگهانی کاهش یافت. قبل از طوفان، عمر انسان ها به 900 سال هم می رسید، در حالی که در بعد از طوفان عمر انسان به 200 و سپس 100 سال محدود شد.

علم نجوم ثابت کرده که چگونه خداوند اجازه داد انسان در قبل از طوفان بزرگ، از عمر طولانی برخوردار باشد. در آن زمان لایه اوزون بسیار ضخیم بود، به طوری که مانع تابش اشعه ماورای بنفش به زمین می گردید. بعد از طوفان، این لایه به تدریج نازک شد و اشعه ماورای بنفش به زمین راه یافت. حضور این اشعه، سبب پیری زودرس سلول های بدن انسان شد. این اشعه در اثر انفجار ستارگان در فضا آزاد و منتشر گردید.

انسان های آن روزگار مانند امروز اطلاعات پزشکی نداشتند، با این حال عوامل زیست محیطی، تغذیه و فعالیت غدد درون و شیمیایی بدن در وضعیت عالی بودند. بعد از طوفان، این عوامل دستخوش تغییر و تحول شدند و بدین سان عمر انسان ها کاهش یافت.
عامل دیگری که به کاهش عمر انسان منتهی گردید، کدهای ژنتیکی بود. با گذشت چند نسل، کدهای ژنتیک دچار نقص شد. آدم و حوا در مقابل بیماری ها بسیار مقاوم بودند، اما نسل های بعدی این امتیاز برتر ژنتیکی را به تدریج از دست دادند. در نتیجه، بدن انسان به بیماری و مرگ جسمانی آسیب پذیر شد.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است

۱۳۹۲ اسفند ۲۳, جمعه

دولت روحانی قادربه حذف قوانین تبعیض علیه اقلیت‌های قومی و مذهبی نخواهد بود

منشور حقوق بشر پیشنهاد شده توسط دولت روحانی قادر به حذف قوانین و سیاست‌هایی که به تبعیض علیه اقلیت‌های قومی و مذهبی، از جمله بهایی‌ها منجر می‌شوند، نخواهد بود.

به گزارش « محبت نیوز» -احمد شهید در تازه‌ترین گزارش خود، نسبت به تداوم بازداشت‌های خودسرانه و پایمال شدن حقوق اساسی زنان، کنشگران مدنی و اقلیت‌های مذهبی در ایران هشدار داد. او پاره‌ای اقدامات دولت روحانی را مثبت خواند اما آنها را کافی ندانست.
به نقل از خبرگزاری آلمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، روز پنجشنبه (۱۳ مارس/۲۲ اسفند) تازه‌ترین گزارش خود از اوضاع این کشور را ارائه کرد. در این گزارش آمده که موارد اعدام در سال ۲۰۱۳ در ایران نسبت به سال ۲۰۱۲ میلادی، ۱۶۵ درصد افزایش داشته است.
در گزارش احمد شهید تاکید شده که بازداشت‌های خودسرانه در سال ۲۰۱۳ در ایران ادامه داشته‌اند. او می‌گوید، مستندات این مدعا را بر اساس صحبت با ۷۲ نفر از کنشگران ایرانی در اروپا و ۶۱ نفر از فعالان داخل ایران یا ترکیه تدوین و تنظیم کرده است.
احمد شهید نسبت به اوضاع اقلیت‌های دینی و قومی، وضعیت زنان و کنشگران مدنی نیز ابراز نگرانی کرده و طرح "جرم سیاسی" را موجب محدودیت‌های بیشتر علیه آزادی بیان و آزادی گردهمایی دانسته است.
در گزارش احمد شهید آمده که تا تاریخ سوم ژانویه ۲۰۱۴، دست‌کم ۳۰۷ نفر از اقلیت‌های دینی در زندان بسر می‌بردند که در میان‌شان ۱۳۶ بهایی، ۱۹ درویش، ۵۰ مسیحی، ۹۰ سنی و دو زرتشتی وجود دارند.
گزارشگر ویژه سازمان ملل همچنین از سرنوشت ۵ شهروند عرب محکوم به اعدام به نام‌های جابر آلبوشوکه، هادی راشدی، هاشم شعبانی، مختار آلبوشوکه، محمد علی عموری ابراز نگرانی کرده است. این پنج نفر اعضای موسسه الحوار هستند و در تیرماه ۱۳۹۱ از شعبه دو دادگاه انقلاب اهواز حکم اعدام گرفته‌اند.
احمد شهید به اعدام ۱۶ زندانی بلوچ نیز اشاره کرده که در پاییز سال ۲۰۱۳ به تلافی کشته شدن ۱۴ مرزبان، به دار آویخته شدند.
منشور حقوق شهروندی؛ لازم اما ناکافی
احمد شهید از منشور حقوق شهروندی روحانی استقبال کرده اما آن را کافی ندانسته است. در گزارش او از نادیده گرفتن قوانین و مقررات تبعیض‌آمیز علیه اقلیت‌های دینی چون بهاییان و تبعیض علیه زنان از جمله جلوگیری از انتقال ملیت مادر به فرزند انتقاد شده است. او به منع مجازات‌های بی‌رحمانه و تحقیرکننده چون شلاق، سنگسار، قطع عضو یا اعدام بزهکاران نوجوان در منشور یاد شده نیز اشاره کرده است.
احمد شهید خواستار آزادی بی‌قید و شرط زندانیانی شده که برای فعالیت‌های مدنی و عقیدتی مسالمت‌جویانه یا ابراز عقیده به زندان افتاده‌اند. او هم‌چنین خواهان تحقیق در باره احتمال شکنجه‌های روانی و جسمی در زندان‌های ایران، جلوگیری از ارعاب وکلا، توقف اعدام نوجوانان، جلوگیری از احکام اعدام در مسائل مربوط به قاچاق مواد مخدر یا "جرایم جنسی" شده است.
یک روز پیش از این، گروه گزارشگران حقوق بشری سازمان ملل متشکل از احمد شهید (گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران)، کریستف هینس (گزارشگر اعدام‌های شتابزده و فراقانونی)، رشیده مانجو (گزارشگر ویژه خشونت علیه زنان) و خوآن مندز (گزارشگر ویژه شکنجه و اقدامات بیرحمانه)، دادرسی ناعادلانه و نادیده گرفتن تقاضای فرجام فرزانه مرادی از سوی دستگاه قضایی ایران را محکوم کرده بودند.
فرزانه مرادی ۲۶ ساله، در سحرگاه ۱۳ اسفند و پس از شش سال حبس، به جرم قتل همسرش در زندان اصفهان به دار آویخته شد. او اعترافات اولیه مبنی بر کشتن شوهرش را پس گرفته و خواهان رسیدگی دوباره به پرونده‌اش شده بود.
گزارشگران یاد شده در حاشیه نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو، از افزایش شمار اعدام در سال جاری ابراز نگرانی کرده و دولت ایران را به رعایت هنجارهای بین‌المللی و لغو مجازات اعدام فراخوانده بودند.
افزایش اعدام‌ها
به گزارش سازمان ملل، دستکم ۱۷۶ نفر در سال ۲۰۱۴ در ایران اعدام شده‌اند که اکثرشان محکومان مرتبط با قاچاق مواد مخدر بوده‌اند.
پیش‌نویس گزارش تازه احمد شهید در بیست و پنجمین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل ارائه شده که از روز دوشنبه ۳ مارس ۲۰۱۴ آغاز به کار کرده و تا ۲۸ مارس ادامه خواهد یافت. این گزارش روز دوشنبه ۱۷ مارس برای تصویب به بحث اعضای شورای یاد شده گذاشته می‌شود.
پیش‌تر، دبیرکل سازمان ملل در گزارشی به این شورا، ادامه نقض حقوق بشر در ایران و افزایش اعدام‌ها در دولت روحانی را غیرقابل قبول دانسته و گفته بود: « رسانه‌های ایران اعم از چاپی و اینترنتی همچنان با محدودیت‌ و در مواردی با توقیف مواجه هستند و افراد به دلیل ابراز نظر یا بیان عقیده‌ای مخالف حکومت بازداشت و محاکمه می‌شوند.»
مقامات ایرانی به سخنان بان کی‌مون واکنش‌های تندی نشان دادند. علی لاریجانی، رئیس مجلس ایران گفت که گزارش دبیرکل سازمان ملل از موساد و سیا گرفته شده است. علی‌اکبر ولایتی، مشاور امور بین‌الملل خامنه‌ای نیز بان کی‌مون را ناتوان‌ترین دبیرکل سازمان ملل در تاریح این نهاد نامید. ولایتی گفت بان کی‌مون عامل ‌آمریکاست.
در ۲۱ ژانویه سال ۲۰۱۴ نیز گزارشگران ویژه حقوق بشر سازمان ملل، از دولت ایران خواسته بودند از صدور حکم اعدام برای جرایم سبک و مواردی که مشمول جرایم "بسیار جدی" نمی‌شوند، خودداری کنند و موازین حقوق بین‌المللی را در نظر بگیرند.

.

برخورد امنیتی ماموران با کشیش زندانی در بیمارستان

پس از یورش ماموران به اتاق محل نگهداری کشیش سعید عابدنی در بیمارستان ماموران امنیتی گفته‌اند که طبق یک حکم قضایی جدید سعید عابدینی در تمام مدت اقامت در بیمارستان باید دستبند زده شود و حق ملاقات نیز ندارد.


« محبت نیوز» - طبق گزارشی تازه از «مرکز آمریکایی دفاع از قانون وعدالت» سعید عابدینی کشیش ایرانی آمریکایی که در ایران زندانی است، «حدود یک هفته پیش از زندان رجایی شهر به یک بیمارستان خصوصی منتقل شد».
به نقل از رادیو فردا و بنا بر گزارشات،  به زندانی مسیحی سعید عابدنی گفته شده بود که در بیمارستان آزمایش‌های تازه‌ای برای بررسی وضعیت پزشکی او انجام خواهد شد. با این همه به گفته این نهاد این وضعیت پس از آنکه کاترین اشتون، رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا، ایران را ترک کرد، تغییر کرد.
بنا بر این گزارش آقای عابدینی از مدت‌ها پیش از درد شدید در ناحیه شکم رنج می‌برد و به او وعده داده شده بود که در صورت لزوم جراحی خواهد شد.
طی یک هفته گذشته آزمایش‌های مختلفی در مورد او انجام شده و داروها و مواد غذایی لازم در اختیار وی قرار گرفته بود. همه این‌ها نشان دهنده تغییرات مثبتی در وضعیت این کشیش زندانی بود.
«مرکز آمریکایی دفاع از قانون و عدالت» در بیانیه ای که روز ۱۲ مارس روی وب سایت خود منتشر کرده می نویسد که از روز چهارشنبه یک‌باره شرایط سعید عابدینی و نحوه رفتار ماموران در بیمارستان تغییر کرده است.
بنا بر این گزارش «ماموران به اتاقی که در آن بستری بود یورش برده، ملاقات‌کنندگان را بیرون کرده و به سعید عابدینی دستبند می‌زنند. اقوام سالخورده‌اش که به ملاقات آمده بودند با خشونت و بدرفتاری از بیمارستان اخراج می شوند».
این گزارش می‌افزاید ماموران گفته‌اند که طبق یک حکم قضایی جدید سعید عابدینی در تمام مدت اقامت در بیمارستان باید دستبند زده شود و حق ملاقات نیز ندارد. پزشکان نیز به او گفته‌اند که باید بیمارستان را ترک کرده وبه زندان بازگردد. آنها به غیر از داروهای مسکن هیچ داروی دیگری در اختیار او قرار نمی‌دهند. آنها از انجام عمل جراحی سر باز زده و حتی نتیجه آزمایش‌هایی را که طی روزهای اخیر انجام شده به او نمی‌دهند.
«مرکز آمریکایی دفاع از قانون و عدالت» در بیانیه خود می‌گوید که وقوع این تغییرات چشمگیر در نحوه رفتار با سعید عابدینی «ظاهرن دلیل ویژه‌ای» دارد؛ «به نظر می‌رسد که هفته گذشته همزمان با دیدار کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا از ایران، مقام‌های این کشور تصمیم گرفتند با این کشیش زندانی خوش‌رفتاری کنند. ولی به محض آنکه این مقام اروپایی تهران را ترک کرد به او -بدون دریافت هیچگونه درمان و معالجه واقعی- گفته‌اند به زندان بازگردانده‌ می‌شود».
سعید عابدینی در مهر ماه سال ۱۳۹۱ در ایران بازداشت و در بهمن ماه همان سال به هشت سال زندان محکوم شد. اتهام او «تشکیل کلیساهای خانگی به قصد بر هم زدم امنیت عمومی» عنوان شده است.
به گفته همسر آقای عابدینی، او در سال ۲۰۰۹ میلادی بازداشت شده و در نهایت به شرط عدم دخالت در فعالیت‌های دینی مخفی در ایران آزاد شد. همسر آقای عابدینی می‌گوید طی این زمان چندین بار به ایران بازگشته و «هرگز از توافق خود تخطی نکرده بود».
.

ریشه تلخ، میوه تلخ به بار می آورد

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

برای همه ما اتفاقات ناعادلانه و غیرمنصفانه رخ داده است. این بخشی از زندگی است. وقتی آسیب می بینیم، می توانیم این طور انتخاب کنیم که به آن درد و ناراحتی دو دستی بچسبیم و تلخ شویم یا می توانیم انتخاب کنیم که بگذاریم برود و به خدا اعتماد کنیم که زیان ما را جبران کند.
کسانی که خشم خود را نگه می دارند و دشمنان شان را نمی بخشند، اغلب نمی فهمند که دارند زندگی خود را مسموم می کنند. برای همه ما اتفاق های منفی رخ می دهد. شاید هفته گذشته، ماه گذشته یا ده سال قبل کسی ما را آزار داده است. به جای آن که تلخی حاصل از آن اتفاق را با کمک خدا فراموش کنیم، دو دستی به آن می چسبیم. ما آن شخص را نمی بخشیم، بنابراین زندگی ما با تلخی آلوده می شود. وقتی با این تلخی و آزردگی زندگی می کنیم، نه فقط خود را آلوده و فاسد می کنیم بلکه دیگران را که با ما در ارتباط هستند نیز آلوده می شوند.
نبخشیدن مانند زباله های سمی است که در گوشه ای از ذهن خود مدفون می کنیم و می گوییم:"خوب شد". اما بدبختانه این زباله ها به سطح بالا می آیند و شروع به آلوده ساختن زندگی ما می کنند. ما آنقدر قوی نیستیم که سم را نگه داریم. لازم است از کسی که از ما بزرگ تر و قدرتمندتر است، کمک بگیریم. بخشش دشمنان، کلید آزادی از سم است. مردمی را که به ما آزار رسانده اند، ببخشیم. رئیسی را که به ما بدی کرده، ببخشیم. باید خود را از شر این سموم خلاص کنیم. نگذاریم که ریشه تلخی عمیق تر برود و به آلوده کردن زندگی ما ادامه دهد.
با کمک ماقوق طبیعی روح القدس (خداوند) قادر خواهیم بود، دیگران را ببخشیم. وقتی به سم نبخشیدن، محکم بچسبیم فقط به خودمان آسیب رسانده ایم. لازم است ببخشیم تا سالم شوید. باید ببخشیم تا شاد باشیم. باید ببخشیم تا از اسارت بیرون بیاییم. باید به یاد داشته باشیم که وقتی می بخشیم این کار را فقط به خاطر دیگری نمی کنیم، به خاطر سلامت روان و اعصاب خودمان انجام می دهیم.
وقتی به کینه می چسبیم، در واقع داریم دیوار جدایی را می سازیم. فکر می کنیم که از خود محافظت می کنیم، اما این طور نیست. ما فقط دیگران را از زندگی خود دور نگه می داریم. ما منزوی، تنها، ویران و در تلخی خود زندانی می شویم. آن دیوارها فقط مردم را دور نگه نمی دارند. آن دیوارها شما را در قفس نگه می دارند.
مردی همراه دوستش به رستوران می رفتند. در حین رانندگی، مرد متوجه شد که دوستش مسیر طولانی را برای رسیدن به رستوران انتخاب کرده است. او گفت:"راه کوتاه تری هست!" دوستش پاسخ داد:"می دانم. ولی در آن خیابان کسی زندگی می کند که سال ها پیش به من و خانواده ام خیلی بدی کرده و من دیگر از جلو خانه اش نمی گذرم".
آیا آن مرد واقعا فکر می کرد که دارد به دشمن خود صدمه می زند؟ واقعا فکر می کرد که دشمنش دائما پشت پنجره ایستاده و به بیرون نگاه می کند و چون او رد نمی شد، دچار حالات افسردگی می شد؟!
آیا می دانستید که آن دیوارهای جدایی از جاری شدن برکات و انجام معجزات الهی هم جلوگیری می کنند؟ دیوارهای جدایی مانع از اجابت دعاهای تان می شود. آن ها مانع تحقق یافتن رویاهای تان می شوند. باید این دیوارها با کمک روح القدس فرو ریزد. باید کسانی را که آزارتان داده اند، ببخشید تا بتوانید از زندان بیرون بیایید. تا وقتی چنین نکنید، هرگز آزاد نخواهید شد. با قدرت مافوق طبیعی الهی، بدی هایی را که در حق شما کرده اند به دست فراموشی بسپارید تا تلخی از زندگی شما بیرون برود. وقتی آن همه سم و تلخی را رها کنید، از آنچه در زندگی تان رخ می دهد، شگفت زده خواهید شد.
وقتی شروع به خلاص شدن از شر تلخی و آزردگی کنید، وقایع شگرفی در زندگی شما رخ می دهد. شاید بگویید:"نمی دانید آن ها چه بر سر من آورده اند". من نمی دانم. فقط می دانم باید این مسئله را به خدا واگذار کنید. او آن را جبران می کند. خدا بدی ها را به نیکویی مبدل می کند. او عدالت را به زندگی شما می آورد. کله شق و یک دنده نباشید. اجازه ندهید نبخشیدن دیگران، شما را از بهترین های خدا محروم کنند.
وقتی به کینه می چسبید، خود را به دردسر انداخته اید. شما در راه مخربی قرار گرفته اید و خدا می گوید که راه تان را عوض کنید. اگر می خواهید شاد باشید، اگر می خواهید آزاد باشید آن مزخرفات را از زندگی تان بیرون بریزید. اگر سهم خود را ادا کنید، خدا محبت الهی را در قلب شما جاری می سازد تا دشمنان تان را ببخشید. در نتیجه شاهد جاری شدن معجزات و برکات الهی در زندگی تان خواهید بود.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

یوحنا پیشگویی های مربوط به آینده را در "روز خداوند" دید. "روز خداوند" چه روزی بود؟ (مکاشفه فصل اول آیه 10)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

یوحنا در جزیره پطمس به خاطر وفاداریش به کلام خدا و عیسی مسیح، تبعید شده بود. پطمس جزیره کوچکی بود در دریای مدیترانه و در جنوب منطقه ای که امروز کشور ترکیه نامیده می شود. در دوران امپراطوری روم، رومی ها جنایتکاران و زندانیان دیگر را به این جزیره می فرستادند. این جزیره مانند زندانی بود که زندانی نمی توانست از آن فرار کند.
یوحنا از جزیره پطمس چنین گزارش داد:"من به علت پیغام انجیل و بشارت درباره مسیح، به جزیره پطمس تبعید شدم. روز خداوند بود و من در حال عبادت بودم که روح خدا مرا فرو گرفت..." (مکاشفه فصل اول آیات 9 - 10). "روز خداوند" چه روزی بود؟
در اواخر قرن اول میلادی، مسیحیان به جای این که طبق سنت یهود، روز شنبه را به عنوان روز سبت نگاه بدارند، روز یکشنبه را به عنوان روز سبت نگاه می داشتند. آن ها یکشنبه را روز خداوند می خواندند، زیرا در این روز بود که مسیح از مردگان قیام کرد. در همین روز بود که مسیح برای اولین بار بعد از مصلوب شدنش، به شاگردانش ظاهر شد. در این روز بود که مسیح، روح القدس را فرستاد (روز پنطیکاست-تاسیس کلیسا). بنابراین روز خداوند، نخستین روز هفته برای مسیحیان قلمداد می شد. یوحنا پیشگویی معروف به مکاشفه را در "روز خداوند" یعنی یکشنبه دریافت کرد.

یکی از رهبران کلیسای روم که کلمنت نام داشت و در قرن اول میلادی می زیست، چنین گزارش داد که روز یکشنبه به عنوان پرستش متحد مسیحیان رسمی شد. مکاتبات اداری امپراطوری روم نیز در اواخر قرن اول میلادی تایید می کند که مسیحیان در روز یکشنبه در قبل از طلوع آفتاب گردهمایی داشته اند. انتخاب این روز آن هم قبل از طلوع خورشید، برای مسیحیان یادآور زنده شدن مسیح در بامداد روز یکشنبه بود. این منابع دولتی چنین گزارش داده اند که مسیحیان به هنگام گردهمایی، سرودهای روحانی می خواندند و به قرائت نوشته های رهبران شان و سخنرانی گوش فرا می دادند و مسیح را به عنوان خدا می پرستیدند.
لوقا گزارش داد که "یکشنبه برای مراسم شام مقدس (عشاء ربانی)، دور هم جمع می شدیم و پولس برای ما موعظه می کرد" (اعمال رسولان فصل 20 آیه 7). این آیه، اولین گزارش عهد جدید است که می توان از آن نتیجه گرفت که مسیحیان به طور مرتب و در روزهای یکشنبه برای عبادت و اجرای مراسم عشاء ربانی جمع می شدند. هم چنین پولس به اعضای کلیسای قرنتس نوشت:"در نخستین روز هر هفته، یعنی یکشنبه..." (اول قرنتیان فصل 16 آیه 2). این آیات نشان می دهد که روز یکشنبه برای استراحت و عبادت مسیحیان رسمی شده بود.

در عهد عتیق، خداوند روز سبت را به عنوان روز استراحت انتخاب نمود. یک روز استراحت، این فرصت را به جسم و روان انسان می دهد تا برای شش روز کار آمادگی کسب کند. در دنیای باستان، این امتیاز نوین و منحصر به فردی بود که خدا به قوم اسرائیل عطا فرمود. در شریعت موسی و هم چنین عهد عتیق، قانونی که تغییر روز استراحت را از شنبه به روز دیگر منع کند، وجود ندارد. وجود چنین قانونی ضروری نبود. در واقع، خداوند آینده را می دید و می دانست که دوران انقلاب صنعتی فرا خواهد رسید و شرایط زندگی انسان ها به گونه ای دیگر شکل خواهد گرفت. در دنیای امروز، تعطیلی فرودگاه، بیمارستان، هتل ،آتش نشانی، مخابرات، رادیو و تلویزیون، نیروگاه برق... غیر ممکن و محال است. عدم فعالیت این گونه مراکز مصادف است با فاجعه. هم چنین مردم برای استراحت و رفع خستگی به مراکز تفریحی نظیر سینما، شهربازی، رستوران، پارک... می روند و اوقات فراغت خود را می گذرانند. در هر حال، کسانی که در تعطیلات آخر هفته کار می کنند، بایستی یک روز را درهفته به استراحت بپردازند.
از طرف دیگر، به نظر می آید که روز شنبه (سبت) مختص یهودیان بود و نه کلیسا. مسیحیان برای یادآوری قیام مسیح از مردگان، در روزهای یکشنبه مراسم گردهمایی را تشکیل دادند. در اواخر قرن اول میلادی، یکشنبه به عنوان روز استراحت انتخاب شد. اما به احترام یهودیان و شریعت موسی، شنبه نیز در کشورهای مسیحی به عنوان روز تعطیل قلمداد می شود. دلیل دیگراین تصمیم گیری، برای جلوگیری از اختلال درفعالیت های اقتصادی یهودیان و مسیحیان بود.
بنابراین، یک روز در هفته را به عنوان روز استراحت و تجدید قوا در نظر داشته باشید.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است

۱۳۹۲ اسفند ۲۲, پنجشنبه

خدا برخی از بهترین کارهایش را در شکست های ما انجام می دهد

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

داود قبل از این که پادشاه شود، طعم شکست را چشید. او ده سال از زندگی خود را صرف گریز در بیابان کرد. خدا به او قول داده بود که پادشاه خواهد شد، اما او از غاری به غار دیگر و از منطقه ای به منطقه دیگر در حال گریز بود. از دیدگاه انسانی، چنین به نظر می رسید که وعده های خدا به او هرگز تحقق نمی یافت.
داود فراری و همراهانش جامعه کوچکی را تشکیل می دادند. آن ها حتی همسران شان را همراه خود داشتند. یک روز وقتی داود و همراهانش به محل اقامت خود بازگشتند، دیدند که همه چیز ویران شده و زنان و بچه ها را ربوده اند. داود و افرادش زدند زیر گریه. آنقدر گریه کردند که کتاب مقدس می گوید:"دیگر طاقت گریه کردن نداشتند" (اول سموئیل فصل 30 آیه 4). به عبارت دیگر، نای گریه کردن نداشتند. اما اوضاع ناگهان برای داود بدتر شد. غم و غصه مردانش به عصبانیت علیه داود تمام شد. کتاب مقدس چنین گزارش می دهد:"داود بسیار مضطرب بود، زیرا افرادش می خواستند او را سنگسار کنند" (اول سموئیل فصل 30 آیه 6). سربازان داود از شدت ناراحتی، می خواستند داود را بکشند. آن ها به جای پیدا کردن راهی برای نجات زن و فرزندان شان، دنبال کسی بودند که گناه را به گردنش بیندازند.
سپس به یکی از مهم ترین آیات کتاب مقدس می رسیم:"اما داود خویشتن را از خداوند تقویت کرد" (اول سموئیل فصل 30 آیه 6). وقتی تمام تکیه گاه های داود از او گرفته شد و تمام حامیانش را از دست داد و به اوج شکست و ناکامی رسید، او خود را به وسیله خداوند تقویت کرد. داود به دنبال راه حل بود.
داود در مزمور 142 به یاس و ناامیدی خود اعتراف کرد. این اولین گام برای برخورد مناسب با شکست و ناکامی است. شکست و ناکامی، داود را از پا انداخته بود. می خواهید کاری را انجام دهید، اما با انجام آن موافقت نمی کنند. برای رسیدن به هدف خوبی که دارید، تلاش می کنید اما به آن نمی رسید. در نتیجه زمینه برای تلخی و عصبانیت مساعد می شود.
داود به جای آن که در نقش قربانی و مغلوب ظاهر شود، ابتدا به حضور خدا رفت. حضور خدا سرشار است از نیروی ایمان، نگرش مثبت، امید، آرامش، تحمل و یادآوری وعده های عالی خدا. نگرش تلخ و منفی داود، به نگرش مثبت مبدل شد. داود آرامش الهی را دریافت کرد. او بر خلاف همراهان عصبانی اش می دانست که خدا کنترل امور جهان را در اختیار دارد.
قدم بعدی داود این بود که از خداوند سئوال کند که چه باید انجام دهد. پاسخ خدا چنین بود":دشمن را تعقیب کن و آنچه را که برده اند، پس خواهی گرفت" (اول سموئیل فصل 30 آیه 8). وقتی داود به جای تداوم غم و غصه و گله و شکایت، به حضور خداوند رفت، خداوند نیز با نیروی مافوق طبیعی اش به او کمک کرد تا ابتدا روحیه اش تقویت شود و نگرش ایمان را حفظ کند، سپس هرچه را داود و همراهانش از دست داده بودند، به آن ها باز گرداند. جالب است بدانید در فصل 31 کتاب اول سموئیل، یعنی درست بعد از این ماجرا، شائول پادشاه وقت اسرائیل، در محاصره فلسطینی ها قرار می گیرد و خودکشی می کند. در نتیجه، داود سلطنت خود را شروع می کند. معجزات الهی پی در پی انجام گرفت.
ممکن است بنشینید و منتظر شوید تا خدا اوضاع تان را عوض کند. بعد شاد شوید، نگرش خوبی پیدا کنید تا بتوانید خدا را ستایش کنید. اما خدا منتظر است که شما گام اول را بردارید. وقتی سهم خود را انجام دادید، آن وقت او هم شروع می کند به تغییر اوضاع و انجام معجزات در زندگی شما.
شاید کسی فریب تان داده، از شما سودجویی کرده یا با شما بدرفتاری کرده و اکنون وسوسه می شوید که ماتم بگیرید و تلخ و منفی شوید. اگر بنشینید و فکر کنید که این کار چقدر بی انصافی بوده، زندگی تان هرگز به حال عادی برنمی گردد. باید نگرش خود را عوض کنید. به حضور خداوند بروید تا تغییر و تحول در درون شما رخ دهد. وقتی با کمک روح القدس (روح خدا) ذهنیت پیروزمندی را پرورش دهید، خواهید دید که خدا چه معجزاتی انجام خواهد داد.
مسیح به ما یاد داد که در ابتدای دعا فقط خدا را ستایش کنیم. نیازمندی های ما در بعد از ستایش قرار دارد. به عبارت دیگر، درخواست ها و نیازمندی ما در زیر ستایش قرار دارد. ستایش معجزه می آفریند. ستایش نه فقط ایمان شما را تقویت می کند، بلکه به شما صبر و آرامش مافوق طبیعی می دهد. سپس زمینه مساعد می شود برای معجزه شگفت انگیز خدا. معجزه ای که اطرافیان، دوستان و حتی دشمنان تان را مبهوت و حیران می سازد. آن ها درمی یابند که خداوند قادر است همه زنجیرها را پاره کند. او متخصص حل مشکلات است.
خدا می خواهد شما یک برنده باشید، نه یک فرد شاکی. دلیلی ندارد همیشه "تحت سلطه اوضاع و احوال" همیشه افسرده و نومید زندگی کنید. مهم نیست چند بار زمین خورده اید. برخیزید. خدا پایداری شما را می بیند. او عزم راسخ شما را می بیند. هنگامی که هر کاری از دست شما بر بیاید انجام دهید، خدا قدم به میدان می گذارد و آنچه را از دست شما برنمی آید، انجام می دهد. به یاد داشته باشید: شکست جایی است که خدا را ملاقات می کنیم، چون خدا برخی از بهترین کارهایش را در شکست های ما انجام می دهد.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

۱۳۹۲ اسفند ۲۱, چهارشنبه

حجاب اجباری و جمهوری اسلامی

تنها و تنها در جمهوری اسلامی ایران قانون حجاب وجود دارد. طی بیست ساله گذشته، پروژه "حجاب برتر" (چادر سیاه) کاملن شکست خورده است. مقاومت در برابر چادر حتی به درون لایه های بالای حکومت، به مجلس و دولت، کشیده شده.

زمانه - سئوال: آیا حجاب اجباری با ذات جمهوری اسلامی ایران گره خورده؟ آیا بود و نبود جمهوری اسلامی با بود و نبود حجاب اجباری یکی است؟ آیا جمهوری اسلامی بدون حجاب اجباری قابل تصور است؟
از ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی تا کنون تحلیل‌گران و نظریه‌پردازان بسیاری برای پاسخ‌گویی به این سئوال‌ها به میدان آمده‌اند. پاسخ هایی که از انقلاب ۵۷ تا امروز به این سوال داده شده در کلی ترین صورت به دو دسته قابل تقسیم اند:
1. حجاب اسلامی مهم‌ترین سنگر و اصلی‌ترین جبهه‌ی جمهوری اسلامی در مقابله با دشمنان آن است. بقای نظام به بقای حجاب گره خورده و تا این نظام هست حجاب اجباری هم هست.
2. حجاب اجباری یکی از مظاهر حاکمیت فقه است. اما حیات جمهوری اسلامی به اجرای این حکم فقهی موکول نیست. ممکن است با وجود حکومت اسلامی اجرای قانون حجاب معوق شود.
مدافعان نظریه اول می‌گویند حجاب مظهر اقتدار و موجودیت حکومت اسلامی است، حجاب بارزترین مظهر اجرای احکام الهی است و هرگاه اجرا نشود حکومت اسلامی معلق شده است. در تمام ۳۵ سال اخیر این نظریه از سوی اقتدارگرایان حاکم و نیز از سوی برخی صاحب‌نظران در صفوف اپوزیسیون حمایت شده است.
این درست و قابل درک است که تا وقتی ساختار کنونی جمهوری اسلامی برپاست، تا وقتی شورای نگهبان در زمینه رد یا تنفید قوانین اختیار تام دارد، کمتر قابل پیش بینی است که قانون حجاب اجباری رسمن لغو شود. از این حرف می‌خواهم نتیجه بگیرم که گرچه مبارزه‌ی زنان و فعالین مدنی ایران در جهت لغو این قانون تبعیض‌آفرین و تحمیلی پیگیرانه تلاش می کند، اما بعید می بینم که لغو قانون و توقف اجرا همزمان شود. محتمل تر آن است که حکومت اسلامی دردسر و زیان اجرای قانون حجاب را بیش از بهره آن ببیند و اجرای آن را، در جاهایی که بیشتر مساله ساز است معلق یا سست کند بی آنکه صحبتی از لغو آن به میان آورد.
شواهد ناهمسرنوشتی حجاب اجباری و جمهوری اسلامی
1. در میان بیش از ۵۰ کشور که اکثریت آن با مسلمانان است تنها و تنها در جمهوری اسلامی ایران قانون حجاب وجود دارد. حتی در عربستان سعودی هم قانونی به نام قانون حجاب وجود ندارد. فقط در شهرهای مکه و مدینه زنان مجبور به رعایت حجاب اسلامی هستند. حکومت طالبان تنها حکومتی بوده است که به جز جمهوری اسلامی، حجاب را اجباری کرد. هم‌اکنون بسیاری از علمای دین به این نتیجه رسیده‌اند که اجرای احکام اسلامی نباید به روشی صورت گیرد که زیانش به اسلام بیش فایده آن برای اسلام باشد. بسیاری از دولتمردان نظام توصیه می کنند که اجرای احکام نباید به روشی باشد که، در نظر مردم کشور و جامعه جهانی، جمهوری اسلامی متحجرتر از حکومت طالبان و عربستان سعودی شناخته شود. در باره‌ی قانون قصاص و سنگسار و اعدام در ملاء عام، هم اکنون این توصیه خیلی جدی‌تر مطرح است.
2. بررسی های جامعه‌شناختی نشان می‌دهد که در ایران از تعداد معتقدین به حجاب اجباری، طی بیست ساله گذشته با شتابی بیش از پیش‌بینی‌ها، کاسته شده و بر شمار زنانی افزوده شده که به پوشانیدن گیسو یا پنهان شدن زیر لباس گشاد، اعتقادی ندارند. شتاب تحولات اجتماعی که بنیان های اعتقادی حجاب را سست می کند در سال‌های آتی کندتر نمی شود. وضعیت به سمتی حرکت می‌کند که رسم "نیم حجابی"، حتی "ربع حجابی"‌، در سراسر کشور تحمل شود یا در مناطق بزرگی از شهرهای بزرگ عملًا منطقه "حجاب آزاد" شکل بگیرد.
جامعه ایرانی ما به سمتی میرود که در آن عملن زنان دیگر نخواهند به حجاب کامل تن دهند و حکومتیان هم نتوانند قانون حجاب را اجرا کنند.
3. طی بیست ساله گذشته، پروژه "حجاب برتر" (چادر سیاه) کاملن شکست خورده است. مقاومت در برابر چادر حتی به درون لایه های بالای حکومت، به مجلس و دولت، کشیده شده. از سوی دیگر، به همت و ابتکار زنان، حجاب اسلامی "هزارگونه" شده و برای مأموران اجرا، واقعا هر روز دشوارتر می‌شود که نیت قانون‌گذار را اجرا کنند. هرچه حجاب متنوع‌تر شود، شیوه اجرای قانون حجاب مشغوش تر و خودسرانه تر و ایستادگی در برابر آن، یا دور زدن آن، سهل تر می شود.
4. عرصه های زیادی برای بسط فعالیت اقتصادی و تولید درآمد هست که قانون حجاب اجباری عملن مانع آن شده است. مهاجرت تحصیل‌کردگان و مسافرت تفریحی به خارج از یک سو و عاطل ماندن ظرفیت‌های توریستی کشور و عدم امکان جذب سرمایه‌ها و متخصصان خارجی در اثر قانون حجاب، سالانه ده‌ها میلیارد دلار خسارت به کشور تحمیل می‌کند. قانون حجاب با نیازهای توسعه‌ی اقتصادی کشور، با منافع طبقه‌ی فرادست، با تمایل بنیادین مؤسسات اقتصادی به گسترش و کسب سود بیشتر، در تقابل است. تمایل به بکارگیری این منابع هنگفت، مقاومت حاکمان برای اجرای بی‌خدشه‌ی قانون حجاب را روز به روز سست‌تر می کند.
سنت حجاب در تاریخ جوامع، سنتی دیرینه است که ربطی به رابطه‌ی دولت-ملت نداشته و با رابطه‌ی زن و مرد ربط مستقیم داشته است. سنت حجاب در جوامع اسلامی در قرن اخیر اساسن برای تضمین کنترل و تثبیت برتری مرد بر زن حفظ شده است. این کنترل امکان‌پذیر بود زیرا برتری مرد از لحاظ قدرت فیزیکی، میزان ثروت، سطح دانش و اطلاعات آن را کاملا ممکن و حتی "طبیعی" می‌کرد.
با ظهور اسلام سیاسی، حجاب کارکرد سیاسی عظیم پیدا کرد. حجاب، نه تنها ورود زنان مسلمان به عرصه سیاسی را ممکن و جنبش اسلامی را واقعا نیرومند کرد، بلکه با تاثیر به مراتب ژرف تر از ریش، به اهرم پرقدرت هم‌بستگی اسلامی بدل شد. در میان تمام نمادهای آئینی اسلام گرایان "زن محجبه" بیشترین شور و انگیزه، و حس هم-هویتی، را در جنبش های اسلامی مدرن تولید کرده است. این نماد به گونه ای اعجاب انگیز کمک کرد که اسلام گرایان موفق شوند توده های محروم مردم را بسیج و متحد کنند و به نیروی آن حکومت‌های غیردینی و قدرت طبقات حاکم را پیروزمندانه به چالش کشند. کارکرد سیاسی حجاب اعجاب انگیز بوده است.
اما در ایران، هم کارکرد سنتی و هم کارکرد سیاسی حجاب، هر دو به پایان خود نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوند.
شتاب کسب ثروت و اندوختن دانش و دسترسی به اطلاعات برای زنان، از مردان عملن پیشی گرفته و هر زمان بیشتر تعادل قدرت میان زن و مرد را دگرگون می کند. تکیه بر برتری فیزیکی دیگر تعیین‌کننده توازن قدرت نیست. اهمیتِ این نوع برتری به تدریج کمتر و امکان کاربرد آن (خشونت) در مناسبات زن و مرد، دشوارتر و مشکل‌سازتر می‌شود.
کارکرد سیاسی حجاب نیز مدت‌هاست در ایران به پایان رسیده. زیرا اسلام‌گرایان نه تنها قدرت سیاسی را در دست دارند، بلکه خود نیز به طبقه‌ی حاکم بدل شده اند. زیرا اکثریت بزرگ اسلام‌گرایان به طبقه‌ی حاکم پیوسته و خود قانون حجاب اجباری را دست و پاگیر می بینند.
جمع‌بندی
اصلن تصادفی نیست که در سال های اخیر فقط افراطی‌ترین عناصر متحجر حکومتی، مثل آقای مصباح و جنتی، اجرای بی‌خدشه‌ی قانون حجاب را در مرکز توجه قرار می دهند. وگرنه کسانی که مسئولیت امور اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در جمهوری اسلامی را عهده‌دار می‌شوند، از یک سو بر اثر مقاومت روزافزون زنان در برابر حجاب اجباری، و از سوی دیگر بر اثر فشار طبقه حاکمه برای بهره‌گیری از منابع عاطل مانده‌ی اقتصادی، روز به روز بیشتر قانع می‌شوند که عقربه زمان در جهت اجرای بی‌خدشه‌ی این قانون نمی‌گردد.
تخمین ماندگاری یا عدم ماندگاری جمهوری اسلامی ایران تا یکی دو دهه‌ی آتی، بر هیچ معیار و ملاک قابل اتکایی استوار نیست. کسانی که آفتاب نظام را بر لب بام می‌بینند، مثل آنان که این نظام را بی تغییر می خواهند یا بی تغییر می بینند هیچ‌کدام مستند حرف نمی‌زنند. سنجش زمان رفتن یا ماندن جمهوری اسلامی، بحثی خیال پردازانه است.
اما، به دلایلی که برشمرده شد، هر زمان می گذرد، بیشتر قانع می‌شویم که زمان به سود اجرای قانون حجاب اجباری نیست. تعادل قدرت میان زن و مرد ایرانی، و میان مولفه های اجتماعی مدافع و مخالفت حجاب اجباری در ایران امروز همان نیست که به هنگام تصویب قانون حجاب اجباری بود.
با این حال برخی رهبران سیاسی، علیرغم داده های جامعه شناختی فراوان، هنوز بقای حجاب با بقای جمهوری اسلامی گره می زنند. تجربه می گوید این گره خوردگی محصول درآمیختن ایده آل های اجتماعی با میل به کسب قدرت سیاسی است. این تنها سرنوشت حجاب و جمهوری اسلامی نیست که در ذهن این گونه رهبران به هم گره می خورد. تمام رهبرانی که "کسب قدرت سیاسی" و نه مهار آن را "مساله مرکزی" می پندارند به طور طبیعی تمایل به این کار دارند. گره زدن همه مطالبات اجتماعی با انداختن حکومت و تعبیه آن در ذهن فعالین سیاسی و مدنی، بنیانی ترین اقدام برای تدارک کسب قدرت سیاسی است.
ماندن یا نماندن حجاب اجباری هم، مثل هر تبعیض اجتماعی دیگر، قبل از آن که به ماندن یا نماندن این یا آن حکومت گره بخورد به تعادل قدرت میان مدافعان و مخالفان آن تبعیض، و به تعادل قدرت میان حکومت و جامعه مدنی، بستگی دارد. این دو تعادل امروز به هیچ روی آن نیست که در آغاز انقلاب بود.
ایران اولین کشور اسلامی‌ بود که اسلام‌گرایان در آن قدرت‌مندانه از حجاب اجباری برای اهداف سیاسی بهره گرفتند. ایران اولین کشور اسلامی‌ خواهد بود که در آن جامعه‌ی مدنی، در چالش خود با اسلام‌گرایان حاکم، اجرای قانون حجاب اجباری را، در چشم اندازی قابل رویت، عملن ناممکن می‌کند