۱۳۹۳ تیر ۱۹, پنجشنبه

تفسیر مزمور اول: "مقایسه زندگی ایماندار و زندگی غیر ایماندار"

تفسیر کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

نویسنده مزمور: ناشناس

مقدمه: مزمور اول راهی است به درون کتاب مزامیر. کسی که به پرستش خدا می پردازد، بایستی شریعت را نیز اجرا کند.این مزمور مانند کتاب امثال سلیمان است که موضوع آن شامل حکمت می باشد که در قالب شعر سرائیده شده است. شخص خوشبخت توسط دستورات الهی هدایت می شود. مزمور اول نصیحتی است درباره دو روش زندگی با مثال های مثبت و منفی. اما فقط طریق ایمان توجه خدا را جلب می کند و او را خشنود می سازد. خدا انسان را بر اساس جنسیت یا ملیتش داوری نمی کند، بلکه بر اساس ایمان و واکنش مثبتی که به اراده او نشان می دهد. مزمور اول در نزد یهودیان، به مزمور شریعت و حکمت نیز معروف است.

آیه اول: خوشا به حال کسی که با بدکاران مشورت نمی کند و راه گناهکاران را در پیش نمی گیرد و با کسانی که خدا را مسخره می کنند، همنشین نمی شود.

آیه اول: خوشا به حال... شخص خوشبخت، شادمان است زیرا لطف و رحمت خداوند به فراوانی نصیب او گردیده است. مسیح نیز از همین واژه "خوشابه حال" در متی فصل پنجم آیات سوم تا یازدهم استفاده نمود که به معنای سعادت واقعی است.
شخصی که... اشاره به ایماندار و فرد خداشناس است. در این مزمور او الگویی است برای دیگران.
بدکاران...گناهکاران... نویسنده مزمور به یهودیان اشاره می کند. اما به طور کلی مقصود نویسنده کسانی می باشند که زندگی آن ها توسط خداوند تغییر نیافته و نحوه زندگی آن ها خدا را خشنود نمی سازد.
با بدکاران مشورت نمی کند و راه گناهکاران را در پیش نمی گیرد و با کسانی که خدا را مسخره می کنند، همنشین نمی شود...
عده ای علی رغم ایمان به خدا، همرنگ جماعت گناهکاران می شوند و تحت تاثیر اعمال و گفتار گناهکاران قرار می گیرند. در نتیجه خلق و خوی این افراد به تدریج عوض شده و شخصیت آن ها بازتاب همان گناهکاران و بدکاران می شود. آیه اول نصحیتی مثبت است که به یک نمونه منفی تبدیل می شود. این آیه مراحل تدریجی تبدیل شدن شخص مثبت به فرد منفی را گام به گام شرح می دهد. ابتدا شخص ایماندار با گناهکاران همراه می شود، سپس از ایمان به خدا دست می کشد (شاید هم دچار شک و تردید شود) و سرانجام با افراد شرور همنشین می شود.
کسانی که خدا را مسخره می کنند، در واقع شریعت او و عملکرد الهی را زیر سئوال می برند. آن ها متکبر و مغرور هستند (امثال سلیمان فصل بیست و یکم آیه 24). کسی که همه چیز را به باد تمسخر می گیرد، از تنبیه هم درس فرا نمی گیرد (امثال سلیمان فصل سیزدهم آیه اول). شخصی که کارش مسخره کردن است از نزدیک شدن به افراد دانا خودداری می کند، چون دوست ندارد سرزنش آن ها را بشنود (امثال سلیمان فصل پانزدهم آیه 12). تمسخر باعث نزاع، مجادله و فحاشی می شود. کلام خدا می فرماید که این شخص باید از محفل یا جامعه اخراج شود (امثال سلیمان فصل بیست و دوم آیه دهم). آدم احمقی که همه را مسخره می کند، می تواند شهری را به آشوب بکشاند، در حالی که شخص دانا می کوشد صلح و آرامش را برقرار نماید ( امثال سلیمان فصل بیست و نهم آیه هشتم). آن ها همواره طریق زندگی ایمانداران را تمسخر می کنند. سایه سنگین تاثیر تمسخرکنندگان ما را از تابش شادی بخش حضور خدا دور می کند. 

عکس: ‏تفسیر مزمور اول: "مقایسه زندگی ایماندار و زندگی غیر ایماندار"

10/31/2013
9 آبان 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

نویسنده مزمور: ناشناس

مقدمه: مزمور اول راهی است به درون کتاب مزامیر. کسی که به پرستش خدا می پردازد، بایستی شریعت را نیز اجرا کند.این مزمور مانند کتاب امثال سلیمان است که موضوع آن شامل حکمت می باشد که در قالب شعر سرائیده شده است. شخص خوشبخت توسط دستورات الهی هدایت می شود. مزمور اول نصیحتی است درباره دو روش زندگی با مثال های مثبت و منفی. اما فقط طریق ایمان توجه خدا را جلب می کند و او را خشنود می سازد. خدا انسان را بر اساس جنسیت یا ملیتش داوری نمی کند، بلکه بر اساس ایمان و واکنش مثبتی که به اراده او نشان می دهد. مزمور اول در نزد یهودیان، به مزمور شریعت و حکمت نیز معروف است.
 
آیه اول: خوشا به حال کسی که با بدکاران مشورت نمی کند و راه گناهکاران را در پیش نمی گیرد و با کسانی که خدا را مسخره می کنند، همنشین نمی شود.
 
آیه اول: خوشا به حال... شخص خوشبخت، شادمان است زیرا لطف و رحمت خداوند به فراوانی نصیب او گردیده است. مسیح نیز از همین واژه "خوشابه حال" در متی فصل پنجم آیات سوم تا یازدهم استفاده نمود که به معنای سعادت واقعی است. 
شخصی که... اشاره به ایماندار و فرد خداشناس است. در این مزمور او الگویی است برای دیگران. 
بدکاران...گناهکاران... نویسنده مزمور به یهودیان اشاره می کند. اما به طور کلی مقصود نویسنده کسانی می باشند که زندگی آن ها توسط خداوند تغییر نیافته و نحوه زندگی آن ها خدا را خشنود نمی سازد. 
با بدکاران مشورت نمی کند و راه گناهکاران را در پیش نمی گیرد و با کسانی که خدا را مسخره می کنند، همنشین نمی شود...
عده ای علی رغم ایمان به خدا، همرنگ جماعت گناهکاران می شوند و تحت تاثیر اعمال و گفتار گناهکاران قرار می گیرند. در نتیجه خلق و خوی این افراد به تدریج عوض شده و شخصیت آن ها بازتاب همان گناهکاران و بدکاران می شود. آیه اول نصحیتی مثبت است که به یک نمونه منفی تبدیل می شود. این آیه مراحل تدریجی تبدیل شدن شخص مثبت به فرد منفی را گام به گام شرح می دهد. ابتدا شخص ایماندار با گناهکاران همراه می شود، سپس از ایمان به خدا دست می کشد (شاید هم دچار شک و تردید شود) و سرانجام با افراد شرور همنشین می شود. 
کسانی که خدا را مسخره می کنند، در واقع شریعت او و عملکرد الهی را زیر سئوال می برند. آن ها متکبر و مغرور هستند (امثال سلیمان فصل بیست و یکم آیه 24). کسی که همه چیز را به باد تمسخر می گیرد، از تنبیه هم درس فرا نمی گیرد (امثال سلیمان فصل سیزدهم آیه اول). شخصی که کارش مسخره کردن است از نزدیک شدن به افراد دانا خودداری می کند، چون دوست ندارد سرزنش آن ها را بشنود (امثال سلیمان فصل پانزدهم آیه 12). تمسخر باعث نزاع، مجادله و فحاشی می شود. کلام خدا می فرماید که این شخص باید از محفل یا جامعه اخراج شود (امثال سلیمان فصل بیست و دوم آیه دهم). آدم احمقی که همه را مسخره می کند، می تواند شهری را به آشوب بکشاند، در حالی که شخص دانا می کوشد صلح و آرامش را برقرار نماید ( امثال سلیمان فصل بیست و نهم آیه هشتم). آن ها همواره طریق زندگی ایمانداران را تمسخر می کنند. سایه سنگین تاثیر تمسخرکنندگان ما را از تابش شادی بخش حضور خدا دور می کند. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "تفسیر کتاب مقدس" محفوظ است. درج کامل مقالات "تفسیر کتاب مقدس" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

اگر تعمید یحیی صرفا به منظور توبه از گناهان بود، چرا عیسی تعمید آب گرفت؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

عیسی حدود شصت مایل از جلیل تا رود اردن راه پیمود تا توسط یحیی تعمید یابد. این امر اشاره به اهمیتی دارد که او برای این مراسم قائل بود و باید به اهمیت تعمید برای پیروان او امروزه تاکید نمود. بزرگ ترین پیامبران مانند اشعیاء، ارمیا، و حزقیال به گناهان و نیاز خود به توبه اعتراف کردند، اما عیسی لازم نبود به گناهی اعتراف کند، چون او بی گناه بود. گرچه تعمید عیسی غیر ضروری بود، اما او به دلایل زیر تن به این کار داد:
یک. رسالت عیسی این بود که شبیه انسان شود و با تعمید خود، مرگ و رستاخیزش را که برای نجات ما در آینده نزدیک در شرف وقوع بود، به تصویر کشید. او انسان کامل بود که نیازی به تعمید برای رفع گناه نداشت، اما با وجود این، تعمید گرفت تا نشان دهد که گناهان ما را بر خواهد داشت.
دو. تعمید عیسی، شروع خدمت علنی او بود.
سه.لحظاتی بعد از تعمید مسیح، خدا او را پسر خود اعلان نمود و روح القدس را مثل یک کبوتر بر او فرستاد. ظاهر شدن روح القدس به شکل کبوتر، نشان داد که خدا از کاری که عیسی می کرد، خشنود است. وقتی خدا گفت که این پسر محبوب من است، صرفا می خواست این واقعیت را مورد تاکید قرار دهد که انسانیت عیسی به هیچ وجه از الوهیت او نمی کاست. مسیح خدا/انسان بود، اما نه به این معنی که نیمی خدا و نیمی انسان باشد. او خدای کامل بود، یعنی صد در صد خدا بود و در عین حال انسان کامل بود، یعنی صد در صد انسان بود.
چهار. مسیح با تعمید خود، رسالت یحیی را تایید کرد.
پنج. تعمید مسیح نشان داد که او خود را در زمره مردم عامه مردم قرار می داد، نه در زمره رهبران مذهبی یهود که فقط تماشاگر تعمید مردم بودند و صرفا به انتقاد و عیب جویی می پرداختند.
تصویری از رود اردن، مکانی که یحیی تعمید دهنده عیسی مسیح را تعمید داد 

عکس: ‏اگر تعمید یحیی صرفا به منظور توبه از گناهان بود، چرا عیسی تعمید آب گرفت؟

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

عیسی حدود شصت مایل از جلیل تا رود اردن راه پیمود تا توسط یحیی تعمید یابد. این امر اشاره به اهمیتی دارد که او برای این مراسم قائل بود و باید به اهمیت تعمید برای پیروان او امروزه تاکید نمود. بزرگ ترین پیامبران مانند اشعیاء، ارمیا، و حزقیال به گناهان و نیاز خود به توبه اعتراف کردند، اما عیسی لازم نبود به گناهی اعتراف کند، چون او بی گناه بود. گرچه تعمید عیسی غیر ضروری بود، اما او به دلایل زیر تن به این کار داد:
یک. رسالت عیسی این بود که شبیه انسان شود و با تعمید خود، مرگ و رستاخیزش را که برای نجات ما در آینده نزدیک در شرف وقوع بود، به تصویر کشید. او انسان کامل بود که نیازی به تعمید برای رفع گناه نداشت، اما با وجود این، تعمید گرفت تا نشان دهد که گناهان ما را بر خواهد داشت.  
دو. تعمید عیسی، شروع خدمت علنی او بود. 
سه.لحظاتی بعد از تعمید مسیح، خدا او را پسر خود اعلان نمود و روح القدس را مثل یک کبوتر بر او فرستاد. ظاهر شدن روح القدس به شکل کبوتر، نشان داد که خدا از کاری که عیسی می کرد، خشنود است. وقتی خدا گفت که این پسر محبوب من است، صرفا می خواست این واقعیت را مورد تاکید قرار دهد که انسانیت عیسی به هیچ وجه از الوهیت او نمی کاست. مسیح خدا/انسان بود، اما نه به این معنی که نیمی خدا و نیمی انسان باشد. او خدای کامل بود، یعنی صد در صد خدا بود و در عین حال انسان کامل بود، یعنی صد در صد انسان بود.  
چهار. مسیح با تعمید خود، رسالت یحیی را تایید کرد. 
پنج. تعمید مسیح نشان داد که او خود را در زمره مردم عامه مردم قرار می داد، نه در زمره رهبران مذهبی یهود که فقط تماشاگر تعمید مردم بودند و صرفا به انتقاد و عیب جویی می پرداختند.
تصویری از رود اردن، مکانی که یحیی تعمید دهنده عیسی مسیح را تعمید داد 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

۱۳۹۳ تیر ۱۸, چهارشنبه

برای تغییر زندگی آماده شوید

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در این دنیا، هیچ چیز ثابت و دائمی نیست. حوادث غیرمترقبه، فوت عزیزان، ورشکستگی مالی، جنگ، مهاجرت، از دست دادن شغل، خیانت همسر، طلاق، همسر یا فرزند مبتلا به سرطان و... اجتناب ناپذیر است و زندگی آرام و یکنواخت را دچار تغییر و تحول می کند. واکنش درست به تغییرات اجباری چیست؟ اصلا چرا خدا اجازه می دهد در زندگی تغییرات رخ دهد؟
شاید از شغل یا حرفه ای که دارید، راضی نیستید. پس از مدت ها دعا کردن که سر آن کار بمانید یا نمانید، هیچ گونه آرامشی به شما دست نمی دهد. شما می خواهید آنچه لازم است انجام دهید، ولی انگار خدا چیزی نمی گوید. شاید مصیبتی دامنگیر شما شده و می خواهید به خود بقبولانید که خدا در این واقعه هدفی دارد، ولی ته قلب تان چیز دیگری فکر می کنید:"شاید خدایی وجود ندارد. یا اگر هست علاقه ای به من ندارد". کم کم ایمان تان تحلیل می رود. به خودتان می گویید:"ای کاش خدا چیزی می گفت". ولی خبری از خدا نمی شود. بنابراین، موقع مشکلات دو سئوال مطرح می شود:
یک. در موقع درد و رنج، خدا کجاست؟
دو. تا زمانی که نمی دانم اراده خدا چیست، باید چکار کنم؟
واقعیت این است که زمانی که خدا، آدم و حوا را آفرید می دانست که انسان نیاز دارد از معصومیت رو به تقدس رشد کند. تحقق این امر از طریق تصمیم و اراده آزاد بشر عملی می شد. قدوسیت از معصومیت مهم تر است و به مفهوم پاکی روحانی است که بعد از آزمایش و امتحان به وجود آمده است. به همین دلیل، خدا درخت معرفت خوب و بد را در وسط باغ عدن قرار داد و اولین ممانعت را اعلام کرد. اطاعت از خدا منجر به بلوغ در شخصیت و رشد روحانی می شود.
اگر خدا عده ای را کاملا مقدس می آفرید، این پرسش در مردم مطرح می شد که چرا خدا تفاوت و تبعیض قائل شده است؟ چرا من باید برای دست یابی به پاکی و قدوسیت، سعی و تلاش کنم تا مقبول خدا واقع شوم، در حالی که دیگری کاملا مقدس و کامل آفریده شده؟
طبق نگرش مسیحیت، افراد در هر مقام و موقعیت باید وفاداری خود را به خدا "ثابت" کنند. هنگامی شما می توانید ادعای وفاداری کنید که قبل از آن فرصت بی وفا بودن داشته اید، ولی خودتان برگزیدید که وفادار بمانید. خدا افرادی را می خواهد که با خواست و اراده خودشان، وفاداری خود را ثابت کرده اند و نه این که عده ای کاملا مقدس را خلق کند. باید بدانیم خدا کیست؟ انسان کیست؟ ما انسان هستیم.
اگر درک کنید که زندگی یک امتحان است، آنگاه خواهید فهمید که هیچ واقعه بی ارزش و بدون هدف در زندگی وجود ندارد. حتی کوچک ترین اتفاقات برای رشد شخصیت شما موثر و مهم است. برخی مشکلات هم سخت شما را می پیچانند، ولی همه این وقایع برای بلوغ شخصیت و به شباهت مسیح درآمدن است.
نکته دیگر این که بدانیم خدا نه فقط از مشکلات ما آگاه است، بلکه ما را نیز هدایت می کند. برای نمونه، داود سال ها در حال جنگ و گریز بود. در تمام این مدت، او در غارها زندگی می کردد. حتی یک بار همراهانش خواستند او را سنگسار کنند. اما خواست خداوند آن بود تا شخصیت داود برای پادشاهی اسرائیل شکل بگیرد. در طی این دوران سخت و طاقت فرسا، خداوند او را برای مسئولیت مهم تری آماده می کرد. هدف خدا از تغییرات در زندگی تان این است که برکت بیشتری به شما عطا کند. اتفاق مشابه در زندگی موسی (از چوپانی در بیابان تا رهبری قوم اسرائیل)، یوسف (از بردگی تا نخست وزیر مصر) و پولس (فریسی ضد مسیح تا مبشر مسیحی و موسس کلیساها در اروپا و نویسنده اصول الهیات مسیحی) رخ داد. خدا خواهان رشد و پیشرفت شماست. رویای خدا برای زندگی شما بزرگ تر و بهتر از آنچه است که همواره تصورش را می کنید.
بسیاری از ایمانداران مسیحی موفقیت خود را در امور روحانی یا روزمره زندگی، مدیون مشکلات و بحران هستند. مثلا مهاجرت اجباری سبب شد تا زن و شوهری به دانشگاه بروند و اکنون آن ها از لحاظ مالی بسیار موفق هستند. در کشور خودشان، زن خانه دار بود و تامین معاش خانواده را مرد بر عهده داشت. او کارگری ساده و بدون داشتن تخصص بود.
خدا می خواهد تا با بروز بحران و مشکلات، درهای برکت و فرصت های عالی را که در گذشته بسته بودند، باز کند. ممکن است اکنون احساس یاس و ناامیدی کنید. ولی باید بدانید همین مشکلات دارند زمینه را برای معجزات و برکات مساعد می کنند، مشروط بر این که در همین وضعیت نامطلوب فعلی، با خدا همکاری نمایید.
مشکلات فرصتی را فراهم می آورند تا از وقت و استعدادهای تان برای رهایی از بحران، استفاده کنید. مشکلات در واقع دست خداوند هستند که در حال تغییر سرنوشت شما می باشند. مشکلات شما را به جایی می برند که قبلا حتی تصورش را نمی کردید که در آن مرحله ارتقاء و موفقیت حضور داشته باشید. بنابراین، نگرش شما باید چنین باشد:"ای خداوند، من آماده تغییر هستم. با قدرت مافوق طبیعی روح القدس (روح خدا) این مرحله سخت و توان فرسا را می گذرانم. شاید نتوانم مسیر حرکت رو به جلو و چشم انداز آینده را ببینم، اما می دانم در مسیر موفقیت گام برمی دارم. با ایمان اعتراف می کنم که این تغییر به نفع من و خانواده ام است. ایمان دارم که چه احساس بکنم و چه نکنم، تو در کنار من هستی، زیرا تو در همه جا حضور داری، به خصوص در کنار ایمانداران می باشی. آینده من در دست های معجزه گر تو قرار دارد. آمین".
اگر این نگرش را دائما داشته باشید، هرگز طفره نمی روید و به عقب بازنمی گردید. شاید در گذشته اهداف عالی داشته اید، مانند ادامه تحصیل و اجرای پروژه های بزرگ، ازدواج موفق، ایمان آوردن اعضای خانواده و دوستان، همسایگان، تاسیس کلیسا... خدا توسط مشکلات، شما را وادار می کند تا آن رویاها و اهداف مدفون شده، زنده شده و تحقق عینی یابند. امروز روز جدیدی است. امروز روز تغییر است. امروز روز گام برداشتن به سوی رویاها و اهداف عالی است. درهایی که در گذشته به دلایلی بسته شدند، باز خواهند شد، اگر منفعل نباشید و نگرش ایمان را حفظ کنید.
به هنگام مشکلات و سکوت خدا، تنها راه منطقی، اعتماد، تحمل و انتظار برای خداوند است. هر چند ممکن است صدایی از خدا نرسد، ولی او هرگز از ما دست برنمی دارد. وضعیت کنونی شما هر چه باشد، مطمئن باشید که خدا کارهایش را بدون دلیل انجام نمی دهد. اگر اجازه داده است سختی وارد زندگی شما بشود، بدانید که برای تان و برای آینده تان، نقشه مهمی در نظر گرفته است. 

آیا "تکامل" از نظر علمی ثابت شده است؟ (بخش پنجم)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

از همه افراد روشنفکر دعوت می کنم که این مقاله را مورد بررسی قرار دهند. کسی که دارای "صداقت روشنفکرانه" باشد، آماده است صحت اعتقادات خود را به دقت مورد بررسی قرار دهد و به شواهد موجود دیگر نیز توجه کافی نشان دهد.
هر نظریه، مخالفان و موافقان دارد. آنچه مسلم است نظریه تکامل مورد تایید تمام دانشمندان نیست. دلایل دانشمندان مخالف چیست؟

لطفا چهار بخش قبلی را مطالعه کنید تا سئوالاتی را نپرسید که در متن مقاله پاسخ شان وجود دارد.

منشاء عالم هستی چیست؟
منشاء گرد و غبار که به ادعای تکامل باوران عامل پیدایش عالم هستی بوده، چه بود؟ منشاء ستارگان چیست؟ اگر ستارگان نتیجه بیگ بنگ باشند، بیگ بنگ چگونه پدید آمد؟ منشاء انرژی که بیگ بنگ را به وجود آورد، چه بود؟ نتیجه گیری منطقی آن است که بپذیریم که زمان، فضا و ماده از خودشان نمی توانستند به وجود آیند، بلکه از "علت" که ازلی، نامحدود و غیرمادی است، آفریده شده اند. اگر این "علت" فیزیکی بود و در چارچوب و کنترل قانون طبیعت قرار داشت، هرگز نمی توانست خالق باشد. "علت" ازلی، نامحدود و غیر مادی است.
اگر ماده در لحظه ای از آفرینش، هستی یافت، بنابراین عاملی که ماده را پدید آورده است بایستی غیرمادی یا روح باشد.
از هنگام پیدایی فضا در اثر بیگ بنگ، عامل ایجاد فضا بایستی بدون فضا بوده باشد. زمان، از لحظه شروع بیگ بنگ آغاز شد، بنابراین عامل وجود زمان، بایستی لایتناهی بوده باشد. از آن جا که تغییر محصول زمان است، عامل زمان نیز بایستی ثابت و بدون تغییر بوده باشد. انرژی عظیم و ماده، عالم هستی را تشکیل داد، بنابراین عامل ماده و انرژی بایستی از قدرتی غیرقابل تصور برخوردار بوده باشد.
عالم هستی دارای "علت" است. بنابراین، این سئوال مطرح می شود که چه کسی علت را به وجود آورده است؟ پاسخ این پرسش را می توان از منشاء زمان، فضا و ماده به دست آوریم. نتیجه گیری منطقی آن است که بپذیریم که زمان، فضا و ماده از خودشان نمی توانستند به وجود آیند، بلکه از "علت" که ازلی، نامحدود و غیرمادی است، آفریده شده اند. اگر این "علت" فیزیکی بود و در چارچوب و کنترل قانون طبیعت قرار داشت، هرگز نمی توانست خالق باشد. "علت" ازلی، نامحدود و غیر مادی است.
منحصر به فرد بودن کره زمین را خاطر نشان کنم. زمین پدیده‌ای است که به خودی خود به یک طراح و خالق اشاره می‌کند. دوم، زمین به‌صورتی طراحی شده است که باعث تداوم حیات گردد. هدف اصلی زمین، حفظ زندگی است. زمین به گونه‌ای طراحی شده است که زندگی در آن بقا پیدا کند. سوم، عناصر این جهان به صورت مشخصی در هماهنگی هستند. این هماهنگی پیچیده تر از آن است که آن را تصادفی تلقی کنیم. بنابراین، مشخص است که این عناصر برای حفظ حیات طراحی شده اند.
طرفداران نظریه تکامل می گویند که قضاوت ما در مورد این که خدایی وجود ندارد،کاملا صحیح و منطقی است. بنابراین، این سئوال مطرح می شود که اگر شما محصول شانس و تصادف هستید، از کجا مطمئن هستید که تشخیص و قضاوت شما کاملا صحیح و بدون اشتباه است؟ شانس و تصادف که سیر منطقی و معقول ندارد. وقتی از شانس طوری صحبت کنیم که گویی در مورد یک عامل سخن می گوییم، در واقع موضوع را از یک مفهوم علمی به یک مفهوم خرافی و اسطوره ای تغییر داده ایم. چقدر بیشتر باورنکردنی است که عالم هستی، با تمام پیچیدگی های نامحدودش، ماحصل یک تصادف یا شانس بوده است. اعتقاد به نظریه تکامل، عجیب تر از ایمان به خداست.
اگر تکامل یک حقیقت مسلم علمی بود، چرا بسیاری از دانشمندان نظریه تکامل را نمی پذیرند؟ حتی در کتاب های درسی دانشگاه های کشورهای غربی، عبارت "نظریه تکامل" را به کار می گیرند. تکامل حتی در نزد دانشمندان تکامل باور هم کاملا پذیرفتنی نیست. با این توصیف، آن ها معتقدند در آینده کشفیات علمی صحت نظریه را تایید خواهد کرد.
نکته شگفت انگیز این است که کشفیات علمی در خصوص منشاء عالم هستی و نیز انسان از سوی تکامل باوران به شدت مورد حمله قرار گرفته است. زیست شناسی به نام مایکل بی هی، شواهد علمی را مورد حمله قرار داد، زیرا در تضاد با نظریه تکامل می باشد. بی هی در کتاب معروف خود تحت عنوان "جعبه سیاه داروین"، شواهد علمی را کاملا رد کرده است، زیرا علم بیشترین و تکان دهنده ترین دلایل را به نفع وجود خدا ارائه داده است.
نظریه تکامل ادعا می کند زمانی سلول های موجود زنده به وجود آمدند که اکسیژن وجود نداشت. هر شخصی کمی با علم آشنایی داشته باشد، می داند که یک سلول بدون وجود اکسیژن هرگز نمی تواند به حیات خود ادامه دهد، چه رسد به این که تکثیر شود. در حالی که در کتاب پیدایش (اولین کتاب کتاب مقدس) فصل اول آیه دوم به وجود آب اشاره شده. همان طور که می دانید، اکسیژن بخشی از فرمول آب را تشکیل می هد.
در روزگار داروین این عقیده رواج داشت که حیات از اَشکال ساده‌تر به‌سوی اشکال پیچیده‌تر حرکت می‌کند. علم امروزه ثابت کرده است که چیزی به‌نام "شکل سادۀ حیات‌" وجود ندارد. حتی ساده‌ترین سلول باکتری به‌گونه‌ای باورنکردنی پیچیده است‌. آنچه که سلول‌های ساده نامیده می‌شود، شامل دی ان ای و آر ان ای و پروتئین می‌باشد که به یکدیگر وابسته و مرتبط هستند. در واقع‌، تمام سیستم‌های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی به یکدیگر وابسته می‌باشند. لذا این تصور تکامل‌گرایان که اندام‌ها به‌گونه‌ای مستقل تحول می‌یابند، پذیرفتنی نیست‌.
فرضیه تکامل با کنار گذاشتن خدا از خلقت، از پاسخ به سئوالات مهمی عاجز است. سئوالاتی نظیر:
چگونه ماده به وجود آمد؟
منشاء زندگی کجاست؟ مفهوم بشریت چیست؟
معنی و مقصد انسان چیست؟
اگر فرض کنیم که انسان جز حیوانی برتر مفهوم دیگری نداشته باشد و فقط فرآورده محیط خودش باشد، پس می تواند برای هر کاری که انجام می دهد، از زیر مسئولیت اخلاقی شانه خالی کند. نکته دیگر این که اگر انسان محصول ماده است، چگونه عواطف و اندیشه را به دست آورده است؟ سئوال دیگر این که چرا داروین به خدا اعتقاد نداشت؟ جوهر و ذات فرضیه تکامل در همین نکته نهفته است. با این توصیف، تکامل باوران ایمان زیادی به اعتقادشان دارند، اعتقاداتی که عجیب تر از ایمان به خداست!

۱۳۹۳ تیر ۱۷, سه‌شنبه

مانع رشد و پیشرفت، در ذهن شماست

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

چند دهه قبل کارشناسان اعلان کردند که هیچ دونده ای قادر نیست رکورد یک مایل را در چهار دقیقه بشکند. "کارشناسان" جوانب را به دقت بررسی کردند تا ثابت کنند که شکستن رکورد یک مایل در چهار دقیقه غیر ممکن است. سال ها گذشت و هیچکس در کم تر از چهار دقیقه یک مایل ندوید.
تا این که یک روز مرد جوانی پیدا شد که به نظر کارشناسان اعتقادی نداشت. او به غیر ممکن ها فکر نکرد. او نگذاشت که آن اظهار نظر منفی کارشناسان در ذهنش زندانی بسازد. او معتقد بود که می توان رکورد را شکست. شروع به آموزش و تمرین کرد. از کوشش و پشتکار دست برنداشت. و عاقبت ادعای کارشناسان را باطل کرد. او کاری کرد که کارشناسان گفته بودند، غیر عملی است. نام این ورزشکار "راجر بنیستر" بود.
در طول ده سال بعد از رکوردشکنی بنیستر، 336 دونده دیگر در کم تر از چهار دقیقه دویدند! در ظرف یک دهه بیش از سیصد نفر از موقعیت های جغرافیایی گوناگون جهان توانستند آن را انجام دهند. چه اتفاقی افتاد؟ جواب خیلی ساده است. در ذهن ورزشکاران قبلی، دویدن یک مایل فقط در چهار دقیقه امکان پذیر بود. بعد از رکوردشکنی بنیستر، ذهنیت ورزشکاران تغییر کرد، چون آن ها معتقد شدند می توان در کم تر از چهار دقیقه یک مایل را دوید!
نکته کلیدی این جاست: شما هرگز فراتر از موانع ذهنی خود نمی روید. اگر فکر می کنید که نمی توانید کاری انجام دهید، هرگز نخواهید توانست. نبرد، درون ذهن شماست. اگر در ذهن خودتان شکست بخورید، همان موقع نبرد را باخته اید. اگر فکر می کنید به اهداف خود نمی رسید، هرگز اهداف خود را نخواهید دید.
شاید یک عده کارشناس به شما گفته اند که هرگز موفق نخواهید شد. مردم هم همین ادعا را تکرار می کنند:"شما هرگز موفق نخواهید شد. آنچه برای موفقیت لازم دارید، ندارید. غیرممکن است. عملی نیست...". به این دروغ ها گوش ندهید. اگر ادیسون، گراهام بل، راجر بنیستر، بیل گیتس و مخترعان دیگر، حرف های منفی کارشناسان و مردم را باور می کردند، امروز نحوه زندگی ما مانند اوایل قرن نوزدهم بود!
امروز شکستن رکورد یک مایل در کم تر از چهار دقیقه برای دوندگان حرفه ای معمولی است. دیگر کار بزرگی محسوب نمی شود. راجر بنیستر یک استاندارد جدید را پایه گذاری کرد. او مسیر را باز کرد. اما نگاهی کنیم به کتاب مقدس. خدا برای قوم اسرائیل برنامه و نقشه بسیار عالی داشت. بنابراین آن ها را با معجزات شگفت انگیز از دوران ستم و بردگی آزاد کرد تا به سرزمینی که برای آن ها تدارک دیده بود، بروند. وقتی از سرزمین مصر خارج شدند، یک راست به سمت کنعان حرکت کردند. این سفر، مطابق روزگار آن ها، یازده روز به طول می انجامید. اما رسیدن به کنعان، چهل سال طول کشید. چرا؟ چرا آن ها در بیابان سرگردان شدند و بارها و بارها یک کوه را دور زدند؟
خدا می خواست برای قوم اسرائیل کار جدیدی انجام دهد، اما آن ها درک نمی کردند. قوم اسرائیل توسط ستمگران در مدت طولانی سرکوب شده بود. در نتیجه آنان ذهنیت ضعیف و شکست خورده ای داشتند. تمرکز آن ها فقط بر مشکلاتی بود که در بیابان با آن روبرو بودند. در نتیجه، همیشه در حال گله و شکایت بودند. بنابراین، نسل اول اجازه حضور در سرزمین کنعان را نیافت و همگی در بیابان مردند.
خداوند دوست دارد که ما رشد کنیم. خداوند عاشق پیشرفت و ترقی ماست. خدا نمی خواهد که به چرخیدن در یک دایره ادامه دهیم و سال از پی سال در وضعیت ثابت باقی بمانیم. مهم نیست که در گذشته چه بر سر شما آمده. مهم نیست از چه موانع و مشکلاتی رنج برده اید، یا چه کسی سعی در مانع تراشی بر سر راه پیشرفت شما کرده. امروز، روز جدیدی است و خدا می خواهد کار جدیدی بکند. او چیزهای بزرگی برای شما در راه دارد. از گله و شکایت دست بکشید و به خدا اعتماد کنید. نگذارید اشتباهات گذشته و هم چنین گذشته ناکام و دردناک شما، آینده تان را تعیین کند.
اگر با کمک روح القدس، نگرش ایمان را به خدا حفظ کنید، شاهد تغییر و تحول خواهید بود. به یاد داشته باشید: شما نمی توانید در حالی که به شکست و ناکامی فکر می کنید، انتظار داشته باشید که خدا زندگی تان را سرشار از شادی، برکت و معجزه کند. این دو مقوله با هم جمع نمی شوند. در کمال تعجب بسیاری از مردم چارچوب ذهنی محدود و بسته ای دارند: کوچک فکر می کنند، کوچک باور می کنند و کوچک انتظار دارند. و تعجب می کنند که چرا هرگز اتفاق بزرگی برای آن ها رخ نمی دهد. این طرز فکر خودشان است که آن ها را در شکست باقی گذاشته است. اما خدا می خواهد که همین امروز حرکت کنید. بنابراین، منفعل نباشید. قدم اول را بردارید. خدا می خواهد از طریق شما کار بسیار برجسته ای انجام دهد. او می خواهد شما آن کسی باشید که برمی خیزد و به چارچوب منفی و شکست خورده در خانواده تان، خاتمه می دهد. اگر در راه ایمان به خدا قدم بگذارید و با روح القدس همکاری داشته باشید، به ماورای موانع گذشته قدم خواهید گذاشت و معجزه را خواهید دید. شکستن این موانع با کمک خدا، امکان پذیر است. شکستن این موانع، زندگی شما و خانواده تان را عوض خواهد کرد. بنابراین، تسلیم نشوید. رشد کنید. اراده خدا این است که رشد نمایید.

آیا "تکامل" از نظر علمی ثابت شده است؟ (بخش چهارم)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

از همه افراد روشنفکر دعوت می کنم که این مقاله را مورد بررسی قرار دهند. کسی که دارای "صداقت روشنفکرانه" باشد، آماده است صحت اعتقادات خود را به دقت مورد بررسی قرار دهد و به شواهد موجود دیگر نیز توجه کافی نشان دهد.
هر نظریه، مخالفان و موافقان دارد. آنچه مسلم است نظریه تکامل مورد تایید تمام دانشمندان نیست. دلایل دانشمندان مخالف چیست؟

ریز تکامل و کلان تکامل
تمام دانشمندان و حتی مسیحیان به ریز تکامل اعتقاد دارند. ریز تکامل اجازه می دهد تغییراتی صورت گیرد، اما نمی تواند باعث شود یک نوع موجود به طبقه بالاتر تحول پیدا کند. اسب هنوز اسب است و کرم زمینی هم چنان کرم باقی می ماند. شواهد این امر بسیار به چشم می خورد و دانشمندان مسیحی توافق دارند که این نوع ریز تکامل اتفاق می افتد. اما هیچ گونه شواهد علمی وجود ندارد که ماهی به اسب تبدیل شده باشد. مثلا دیرینه شناسی، هیچ پیوند گمشده میان نهنگ ها و پستانداران زمینی کشف نکرده است. زمین شناسی به مدت 120 سال است که به دنبال این پیوندها می گردد. اشتباه است که درباره پیوندهای گمشده سخن گفت. هزاران پیوند گمشده وجود دارد. بنابراین، ریز تکامل همواره در بطن نوعی منفرد از جاندار صورت می گیرد. همان گونه که گفته شد:"اسب هنوز اسب است". زیرا جانداران با اعضای گروه خودشان تولید مثل می کنند. مثلا یک اسب با خرگوش تولید مثل نمی کند. بحث روی کلان تکامل است که شواهد علمی ندارد. آن فقط یک پیش فرض بر روی کاغذ است.
تکامل‌گرایان بر این نظر پا می‌فشردند که بدن جانداران دارای اندام‌هایی است که امروز دیگر کاربردی ندارند. اندام‌هایی مثل آپاندیس و لایه‌های نیمه‌ کروی در چشم زائده نامید شده‌اند زیرا در زمان داروین تصور می‌شد که این ها بلامصرف می‌باشند. طبق این نظریه‌، این اندام‌ها در دوره‌های اولیۀ هستی کاربردی داشته‌اند، اما به‌تدریج که انسان خود را با محیط سازگار ساخت‌، کاربرد خود را از دست دادند. به‌عقیدۀ این دسته از دانشمندان‌، آنها اکنون شاهدی هستند بر آنچه قبلاً بودیم‌.
در این مورد هم شواهد، علیه این نظریه هستند. تمام آنچه که زائده نامیده شده‌، امروز نیز کاربردی مفید دارند. آپاندیس در واقع غده‌ای است لنفاوی‌، و لایه نیمه‌کروی نیز همچون یک قاشقک‌، اشیاء خارجی را از داخل چشم جمع‌آوری می‌کند. شواهد فراوانی با این نظریه تناقض دارند. به‌عنوان مثال‌، بافت کلیوی جانداران را در نظر بگیرید. کلیه‌های ماهی دارای شکل کاملاً متفاوتی با خزندگان و پستان‌داران می‌باشند. ممکن نیست که آنها از یک ساختار ناشی شده باشند.
یا به دستگاه گوارش توجه کنیم‌. اگر همۀ جانداران از یک اصل ناشی شده‌اند، تکامل و تحول این دستگاه در جانداران مختلف نیز می‌بایست یکسان باشد. اما عکس این صادق است‌. کوسه‌، قورباغه‌، خزندگان‌، و پرندگان‌، دارای دستگاه گوارشی‌ای هستند که به‌گونه‌ای متفاوت تحول یافته‌اند. نمونه‌های بسیار دیگری می‌توان برای این امر آورد.
پیدایش عالم هستی در اثر شانس و تصادف
نظریه تکامل از هفت بخش تشکیل شده است. پیش فرض اول نظریه تکامل توضیح می دهد که مواد بی جان به مواد جاندار تبدیل شدند، یعنی تولید آنی، خودجوش و تصادفی صورت گرفت و بدین ترتیب عالم هستی شکل گرفت.
تکامل باوران معتقدند که در طی میلیون ها سال، طی مراحل پیچیده ای، بدون هدایت، خود به خود و بر حسب اتفاق و شانس عالم هستی شکل گرفت. به عبارت دیگر، تبدیل ماده بی جان به موجودی جاندار! آیا چنین چیزی ممکن است؟ آیا چنین توضیحی قانع کننده است؟ به جای آن که این احتمال فوق العاده ضعیف تکامل باوران را بپذیریم که نیروهای بی اراده طبیعت حیات را به وجود آورده اند، بهتر است حیات را نتیجه عمدی و هوشمندانه بدانیم.
اگر از شانس طوری صحبت کنیم که گویی در مورد یک عامل سخن می گوییم، در واقع موضوع را از یک مفهوم علمی به یک مفهوم خرافی و اسطوره ای تغییر داده ایم. حتی خود داروین در فصلی از کتاب"منشاء انواع" تحت عنوان "مشکلات نظریه" چنین می گوید:"این فرض که چشم و تمام اجزای آن با هم کار کنند که در اثر انتخاب طبیعی شکل گرفته است، باید اذعان کنیم که تا بالاترین درجه باطل است".
به عنوان مثال، برای این که اتم های مورد نظر در تشکیل یک مولکول پروتئین، به نحو صحیح به هم بپیوندند، در صورتی که این عمل به طور کاملا اتفاقی به وقوع بپیوندد، عدد احتمال آن قدر کوچک خواهد بود که وقوع چنین چیزی عملا محال است. احتمال این که کسی بتواند ده سکه را که روی هر کدام از آن ها شماره ای نوشته شده است، به ترتیب صحیح از جیب خود خارج کند، یک در ده میلیارد است. جهان بی نهایت پیچیده تر از ده سکه شماره دار است و احتمال فراهم آمدن تمامی شرایط لازم برای ظهور و تحول حیات چنان فوق از تصور است که ظهور کاملا اتفاقی حیات بر صحنه گیتی به کلی باورنکردنی است.
شانس و تصادف ذهن ندارد. آن برای آینده برنامه ریزی نمی کند. آن بینش و بصیرت و دیدگاهی ندارد. اگر بتوان گفت که کسی که نقش ساعت ساز را در طبیعت بر عهده دارد، مطابق نگرش نظریه تکامل ساعت سازی کور است. اگر شما ساعتی را روی زمین پیدا کنید، باید از خود بپرسید که چرا ساعت در آن مکان است. نمی توان تصور کرد که ساعت همیشه آن جا بوده است. ساعت سازنده ای داشته است. کسی که ساختار و کاربرد آن را درک کرده و آن را طراحی و تولید کرده است. او ساعت ساز کور نبوده است.
ریچارد داوکینز (ملحد انگلیسی)،خودش پذیرفته که "هر سلول شامل اطلاعات کد بندی‌شده است که اطلاعات موجود در آن‌، بیشتر از مجموعۀ سی جلدی دائرۀ‌المعارف بریتانیکا است‌." او این را می‌پذیرد، با این‌حال معتقد است که باید انتظار داشت که افراد هوشمند باور کنند که کتاب پرحجمی چون دائرۀ‌المعارف بریتانیکا در اثر یک تصادف به‌ وجود آمده باشد!
اما استیفن هاوکینگ (فیزیکدان انگلیسی) نگرش متفاوتی دارد. او معتقد است که عالم هستی به طور کاملا تصادفی و شانسی پدید نیامده، بلکه طرحی هوشمند عامل پیدایی عالم بوده است. البته او به خدا اعتقاد ندارد، اما در کتابش تحت عنوان "تاریخ زمان" فصل هشتم صفحه 127 (نسخه انگلیسی) می گوید:"اگر الگوی بیگ بنگ به عنوان آغاز عالم هستی درست باشد، وضعیت اولیه عالم هستی باید به گونه ای دقیق انتخاب شده باشد. توجیه این امر که چرا عالم هستی درست به این شکل آغاز شده، بسیار دشوار است، مگر این که آن را به خدایی نسبت دهیم که قصد داشت موجوداتی هم چون ما بیافریند". در واقع هاوکینگ می گوید که در پشت پرده چیزهایی می گذرد. این که طرحی در پس همه چیز است و انسان را به شگفتی وا می دارد. البته این نگرش هاوکینگ به مذاق بسیاری از تکامل گرایان خوش نیامده. اما او به طراحی هوشمند یا طبیعت هوشمند اعتقاد دارد.
حیات تنها متشکل از مواد شیمیایی نیست، بلکه انباشته است از اطلاعات. این اطلاعات از کجا یا چه کسی دریافت شده است؟ آنچه مسلم است (همان طور که هاوکینگ تایید کرد) اطلاعات پیچیده و مشخص از ذهنی هوشمند پدید آمده است. هاوکینگ آن را "طراحی هوشمند" یا "طبیعت هوشمند" می نامد و مسیحیان به آن "خدا" می گویند. این که چگونه هاوکینگ به چنین نتیجه ای رسیده؟ شکی نیست که در خلوت خودش دو دو تا چهار تا کرده و نتیجه گرفته که منطقی ترین توضیح این است که عالم هستی طراح و خالق داشته است.
دی ان ای یک پدیده است که اطلاعات زیادی را به رمز درآورده است. نظریه تکامل تدریجی محدودیت قائل نیست. اما اطلاعات علمی در دی ان ای، در نقطه‌ای به محدودیت‌هایی می‌رسد و این نقطه‌ای است که ما می‌توانیم مرزهای طبیعی بین گونه‌های حیوانات مختلف را شناسایی کنیم.
عکس: ‏دوست عزیز اگر موافقی لطفا با دوستان خود به اشتراک بگذار.‏