آنگاه عیسی نزدیک آمد و به ایشان فرمود :((تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. پس بروید و همه قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر, پسر وروح القدس تعمید دهید.))
۱۳۹۳ آذر ۱, شنبه
۱۳۹۳ آبان ۳۰, جمعه
آیا عهد جدید روز سبت را حذف کرد؟
مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
در عهد جدید، هیچ گونه تعلیمی مبنی بر حذف روز سبت وجود ندارد. در عهد عتیق، خداوند روز سبت را به عنوان روز استراحت انتخاب نمود. یک روز استراحت، این فرصت را به جسم و روان انسان می دهد تا برای شش روز کار آمادگی کسب کند. در دنیای باستان، این امتیاز نوین و منحصر به فردی بود که خدا به قوم اسرائیل عطا فرمود. با این توصیف، رهبران یهود، قوانین و تبصره های زیادی برای روز سبت نوشتند (در متن کتاب مقدس این قوانین اضافی وجود ندارد) که مسیح را وادار به واکنش نمود. رهبران یهود این تصور را در مردم ایجاد کرده بودند که انسان برای سبت پدید آمده است، در حالی که مسیح فرمود که سبت برای انسان به وجود آمده است. به عبارت دیگر، سبت فقط روز استراحت و تعمق بیشتر در کلام خداوند بود. همین.
در شریعت موسی و هم چنین عهد عتیق، قانونی که تغییر روز استراحت را از شنبه به روز دیگر منع کند، وجود ندارد. وجود چنین قانونی ضروری نبود. در واقع، خداوند آینده را می دید و می دانست که دوران انقلاب صنعتی فرا خواهد رسید و شرایط زندگی انسان ها به گونه ای دیگر شکل خواهد گرفت. در دنیای امروز، تعطیلی فرودگاه، بیمارستان، هتل ،آتش نشانی، مخابرات، رادیو و تلویزیون، نیروگاه برق... غیر ممکن و محال است. عدم فعالیت این گونه مراکز مصادف است با فاجعه. هم چنین مردم برای استراحت و رفع خستگی به مراکز تفریحی نظیر سینما، شهربازی، رستوران، پارک... می روند و اوقات فراغت خود را می گذرانند. در هر حال، کسانی که در تعطیلات آخر هفته کار می کنند، بایستی یک روز را درهفته به استراحت بپردازند.
از طرف دیگر، به نظر می آید که روز شنبه (سبت) مختص یهودیان بود و نه کلیسا. مسیحیان برای یادآوری قیام مسیح از مردگان، در روزهای یکشنبه مراسم گردهمایی را تشکیل دادند. در اواخر قرن اول میلادی، یکشنبه به عنوان روز استراحت انتخاب شد. اما به احترام یهودیان و شریعت موسی، شنبه نیز در کشورهای مسیحی به عنوان روز تعطیل قلمداد می شود. دلیل دیگراین تصمیم گیری، برای جلوگیری از اختلال درفعالیت های اقتصادی یهودیان و مسیحیان بود.
بنابراین، یک روز در هفته را به عنوان روز استراحت و تجدید قوا در نظر داشته باشید.
در عهد جدید، هیچ گونه تعلیمی مبنی بر حذف روز سبت وجود ندارد. در عهد عتیق، خداوند روز سبت را به عنوان روز استراحت انتخاب نمود. یک روز استراحت، این فرصت را به جسم و روان انسان می دهد تا برای شش روز کار آمادگی کسب کند. در دنیای باستان، این امتیاز نوین و منحصر به فردی بود که خدا به قوم اسرائیل عطا فرمود. با این توصیف، رهبران یهود، قوانین و تبصره های زیادی برای روز سبت نوشتند (در متن کتاب مقدس این قوانین اضافی وجود ندارد) که مسیح را وادار به واکنش نمود. رهبران یهود این تصور را در مردم ایجاد کرده بودند که انسان برای سبت پدید آمده است، در حالی که مسیح فرمود که سبت برای انسان به وجود آمده است. به عبارت دیگر، سبت فقط روز استراحت و تعمق بیشتر در کلام خداوند بود. همین.
در شریعت موسی و هم چنین عهد عتیق، قانونی که تغییر روز استراحت را از شنبه به روز دیگر منع کند، وجود ندارد. وجود چنین قانونی ضروری نبود. در واقع، خداوند آینده را می دید و می دانست که دوران انقلاب صنعتی فرا خواهد رسید و شرایط زندگی انسان ها به گونه ای دیگر شکل خواهد گرفت. در دنیای امروز، تعطیلی فرودگاه، بیمارستان، هتل ،آتش نشانی، مخابرات، رادیو و تلویزیون، نیروگاه برق... غیر ممکن و محال است. عدم فعالیت این گونه مراکز مصادف است با فاجعه. هم چنین مردم برای استراحت و رفع خستگی به مراکز تفریحی نظیر سینما، شهربازی، رستوران، پارک... می روند و اوقات فراغت خود را می گذرانند. در هر حال، کسانی که در تعطیلات آخر هفته کار می کنند، بایستی یک روز را درهفته به استراحت بپردازند.
از طرف دیگر، به نظر می آید که روز شنبه (سبت) مختص یهودیان بود و نه کلیسا. مسیحیان برای یادآوری قیام مسیح از مردگان، در روزهای یکشنبه مراسم گردهمایی را تشکیل دادند. در اواخر قرن اول میلادی، یکشنبه به عنوان روز استراحت انتخاب شد. اما به احترام یهودیان و شریعت موسی، شنبه نیز در کشورهای مسیحی به عنوان روز تعطیل قلمداد می شود. دلیل دیگراین تصمیم گیری، برای جلوگیری از اختلال درفعالیت های اقتصادی یهودیان و مسیحیان بود.
بنابراین، یک روز در هفته را به عنوان روز استراحت و تجدید قوا در نظر داشته باشید.
۱۳۹۳ آبان ۲۹, پنجشنبه
اگر حسادت گناه است، چرا خداوند حسود است؟ (خروج فصل 34 آیه 14)
مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
نخست باید این سئوال را پرسید:"آیا حسادت گناه است؟" حسادت هم درست و صحیح است و هم نادرست و گناه آلود.
پولس خطاب به اعضای کلیسای قرنتیان می نویسد:"شما به یکدیگر حسادت می ورزید و در میان شما دو دستگی و خصومت وجود دارد" (اول قرنتیان فصل سوم آیه سوم). این متن نشان می دهد که حسادت شامل نزاع، مشاجره، خودخواهی و سلطه جویی است. در این جا پولس، اعضای کلیسای قرنتس را در زندگی مسیحی شان طفل می نامد، چون هنوز از سلامت و بلوغ روحانی برخوردار نبودند. دلیل آن هم این بود که مانند کودکان با هم منازعه می کردند. زندگی آن ها تحت کنترل و امیال و خواسته های شان می باشد، اما مسیحیان بالغ تحت هدایت و کنترل اراده خدا هستند.
با این توصیف در نامه بعدی به کلیسای قرنتس، پولس از همین واژه در زبان اصلی استفاده می کند و می گوید:"همان غیرت و علاقه ای (حسادت) را که خدا نسبت به شما دارد، من نیز در دل خود احساس می کنم" (دوم قرنتیان فصل یازدهم آیه دوم).
کتاب مقدس چند دلیل را برای حسادت (غیرت) خدا بیان می کند:
یک. در دومین فرمان از ده حکمی که خدا در اختیار موسی گذاشت، چنین می خوانیم:"من خداوند خدای تو می باشم. خدای غیور (در زبان اصلی: حسود)" (خروج فصل 20 آیه 5). یوشع (جانشین موسی) به قوم اسرائیل گفت:"خدا مقدس و غیور (حسود) است (یوشع فصل 24 آیه 19). در زبان انگلیسی، واژه "حسادت" دارای مفهوم منفی می باشد، در حالی که همین واژه در زبان عبری به معنای "غیرت و علاقه" است که در کتاب مقدس های فارسی معنای آن صحیح ترجمه شده. همان طور که یک مرد برای همسرش غیرت دارد، خدا نیز برای قومش (ایمانداران مسیحی) غیور است.
دو. غیرت هم چنین نشانگر اشتیاق خدا به ایجاد ارتباط با انسان است. برخلاف نظریه ملحدان که معتقدند اگر خدا وجود داشت، با انسان ارتباط برقرار نمی کرد، کتاب مقدس می گوید که خدا مشتاق ارتباط با انسان ها است. واژه غیرت الهی، نظریه خدا نشناس ها را باطل می سازد. اگر خدا نیکو نیست، بنابراین چگونه انسان می تواند ابراز محبت کند؟
سه. اگر خدا خودخواه بود، هرگز انسان را به شباهت خود نمی ساخت. خدا فرمود:"انسان را شبیه خود بسازیم" (پیدایش فصل اول آیه بیست و ششم). این عبارت به آن مفهوم نیست که خدا انسان را کاملا شبیه خود ساخت، به خصوص از لحاظ جسمانی، بلکه بتواند خصوصیات او را منعکس کند. خصوصیاتی نظیر محبت، صبر، بخشش، مهربانی و وفاداری. ما هرگز کاملا مانند خدا نخواهیم شد، چون او خالق ما و از ما برتر می باشد. خدا عاری از گناه است و جاودانی و نامحدود. او این امکان را در ما قرار داده که مانند خودش عاری از گناه و جاودانی شویم، اما این آزادی را داده شده که راه دیگری را انتخاب کنیم. اگر انسان به جای اعتقاد به خدا، با خدا دوست و صمیمی شود، خصوصیات او را منعکس خواهد کرد و باعث جلال خداوند خواهد شد. روح القدس به ما کمک خواهد کرد تا شبیه مسیح شویم.
چهار. از آن جا که خدا انسان را به شباهت خود آفرید، بنابراین انسان ها نسبت به یکدیگر محبت و غیرت دارند.
پنج. حسادت از نوع منفی هم وجود دارد که شامل خودخواهی، نزاع، مشاجره، فریب و واکنش نادرست به رفتار غلط دیگران است.
شش. غیرت خدا نسبت به انسان جنبه خودخواهانه ندارد. اگر خدا خودخواه بود، تردیدی نیست که جهان را به گونه ای دیگر خلق می کرد. مثلا انسان اراده آزاد نداشت. طبیعت زیبا و میوه های خوشمزه آفریده نمی شدند. علم پیشرفت نمی کرد و عالم هستی وضعیتی مطابق با خودخواهی خدا خلق می گردید (پیدایش فصل اول).
هفت. اگر خدا نسبت به انسان غیرت نداشت، هرگز کتاب مقدس را ارائه نمی کرد. انبیاء هرگز برای هدایت انسان ها ظاهر نمی شدند و مسیح به عنوان پسر خدا جانش را برای رهایی بشر از قلمرو گناه فدا نمی کرد (یوحنا فصل سوم آیه شانزدهم، تیطس فصل دوم آیات یازدهم تا چهاردهم).
هشت. اگر خدا برای غیور نبود، هرگز ما را اصلاح نمی کرد تا به شباهت مسیح درآییم (عبرانیان دوازدهم آیات پنجم و ششم).
نه. اگر خدا غیور نبود، هرگز روح القدس را به ما نمی داد تا با قدرت آن تعالیم الهی را در زندگی خود انجام دهیم و هم چنین به هنگام مشکلات کمرشکن صبر و تحمل مافوق طبیعی داشته باشیم. بدون قدرت روح القدس قادر نیستیم دشمنان را محبت کنیم. روح القدس هم چنین ما را در امور مختلف زندگی هدایت می کند.
ده. اگر خداوند غیور نبود، هرگز بهشت را برای ما تدارک نمی دید که تا ابد با او زندگی کنیم (مکاشفه فصل 21 آیات 18 تا 25).
یازده. اگر خدا غیور نبود، هرگز در زندگی انسان معجزه نمی کرد و به او پاداش نمی داد (مکاشفه فصل سوم آیات 26 تا 28).
نخست باید این سئوال را پرسید:"آیا حسادت گناه است؟" حسادت هم درست و صحیح است و هم نادرست و گناه آلود.
پولس خطاب به اعضای کلیسای قرنتیان می نویسد:"شما به یکدیگر حسادت می ورزید و در میان شما دو دستگی و خصومت وجود دارد" (اول قرنتیان فصل سوم آیه سوم). این متن نشان می دهد که حسادت شامل نزاع، مشاجره، خودخواهی و سلطه جویی است. در این جا پولس، اعضای کلیسای قرنتس را در زندگی مسیحی شان طفل می نامد، چون هنوز از سلامت و بلوغ روحانی برخوردار نبودند. دلیل آن هم این بود که مانند کودکان با هم منازعه می کردند. زندگی آن ها تحت کنترل و امیال و خواسته های شان می باشد، اما مسیحیان بالغ تحت هدایت و کنترل اراده خدا هستند.
با این توصیف در نامه بعدی به کلیسای قرنتس، پولس از همین واژه در زبان اصلی استفاده می کند و می گوید:"همان غیرت و علاقه ای (حسادت) را که خدا نسبت به شما دارد، من نیز در دل خود احساس می کنم" (دوم قرنتیان فصل یازدهم آیه دوم).
کتاب مقدس چند دلیل را برای حسادت (غیرت) خدا بیان می کند:
یک. در دومین فرمان از ده حکمی که خدا در اختیار موسی گذاشت، چنین می خوانیم:"من خداوند خدای تو می باشم. خدای غیور (در زبان اصلی: حسود)" (خروج فصل 20 آیه 5). یوشع (جانشین موسی) به قوم اسرائیل گفت:"خدا مقدس و غیور (حسود) است (یوشع فصل 24 آیه 19). در زبان انگلیسی، واژه "حسادت" دارای مفهوم منفی می باشد، در حالی که همین واژه در زبان عبری به معنای "غیرت و علاقه" است که در کتاب مقدس های فارسی معنای آن صحیح ترجمه شده. همان طور که یک مرد برای همسرش غیرت دارد، خدا نیز برای قومش (ایمانداران مسیحی) غیور است.
دو. غیرت هم چنین نشانگر اشتیاق خدا به ایجاد ارتباط با انسان است. برخلاف نظریه ملحدان که معتقدند اگر خدا وجود داشت، با انسان ارتباط برقرار نمی کرد، کتاب مقدس می گوید که خدا مشتاق ارتباط با انسان ها است. واژه غیرت الهی، نظریه خدا نشناس ها را باطل می سازد. اگر خدا نیکو نیست، بنابراین چگونه انسان می تواند ابراز محبت کند؟
سه. اگر خدا خودخواه بود، هرگز انسان را به شباهت خود نمی ساخت. خدا فرمود:"انسان را شبیه خود بسازیم" (پیدایش فصل اول آیه بیست و ششم). این عبارت به آن مفهوم نیست که خدا انسان را کاملا شبیه خود ساخت، به خصوص از لحاظ جسمانی، بلکه بتواند خصوصیات او را منعکس کند. خصوصیاتی نظیر محبت، صبر، بخشش، مهربانی و وفاداری. ما هرگز کاملا مانند خدا نخواهیم شد، چون او خالق ما و از ما برتر می باشد. خدا عاری از گناه است و جاودانی و نامحدود. او این امکان را در ما قرار داده که مانند خودش عاری از گناه و جاودانی شویم، اما این آزادی را داده شده که راه دیگری را انتخاب کنیم. اگر انسان به جای اعتقاد به خدا، با خدا دوست و صمیمی شود، خصوصیات او را منعکس خواهد کرد و باعث جلال خداوند خواهد شد. روح القدس به ما کمک خواهد کرد تا شبیه مسیح شویم.
چهار. از آن جا که خدا انسان را به شباهت خود آفرید، بنابراین انسان ها نسبت به یکدیگر محبت و غیرت دارند.
پنج. حسادت از نوع منفی هم وجود دارد که شامل خودخواهی، نزاع، مشاجره، فریب و واکنش نادرست به رفتار غلط دیگران است.
شش. غیرت خدا نسبت به انسان جنبه خودخواهانه ندارد. اگر خدا خودخواه بود، تردیدی نیست که جهان را به گونه ای دیگر خلق می کرد. مثلا انسان اراده آزاد نداشت. طبیعت زیبا و میوه های خوشمزه آفریده نمی شدند. علم پیشرفت نمی کرد و عالم هستی وضعیتی مطابق با خودخواهی خدا خلق می گردید (پیدایش فصل اول).
هفت. اگر خدا نسبت به انسان غیرت نداشت، هرگز کتاب مقدس را ارائه نمی کرد. انبیاء هرگز برای هدایت انسان ها ظاهر نمی شدند و مسیح به عنوان پسر خدا جانش را برای رهایی بشر از قلمرو گناه فدا نمی کرد (یوحنا فصل سوم آیه شانزدهم، تیطس فصل دوم آیات یازدهم تا چهاردهم).
هشت. اگر خدا برای غیور نبود، هرگز ما را اصلاح نمی کرد تا به شباهت مسیح درآییم (عبرانیان دوازدهم آیات پنجم و ششم).
نه. اگر خدا غیور نبود، هرگز روح القدس را به ما نمی داد تا با قدرت آن تعالیم الهی را در زندگی خود انجام دهیم و هم چنین به هنگام مشکلات کمرشکن صبر و تحمل مافوق طبیعی داشته باشیم. بدون قدرت روح القدس قادر نیستیم دشمنان را محبت کنیم. روح القدس هم چنین ما را در امور مختلف زندگی هدایت می کند.
ده. اگر خداوند غیور نبود، هرگز بهشت را برای ما تدارک نمی دید که تا ابد با او زندگی کنیم (مکاشفه فصل 21 آیات 18 تا 25).
یازده. اگر خدا غیور نبود، هرگز در زندگی انسان معجزه نمی کرد و به او پاداش نمی داد (مکاشفه فصل سوم آیات 26 تا 28).
۱۳۹۳ آبان ۲۸, چهارشنبه
برگزاری دادگاه مجدد برای سه کشیش زندانی
خبرگزاری هرانا – بزودی برای سه کشیش زندانی بنامهای بهنام ایرانی، رضا ربانی و سیدعبدالرضا (ماتیاس) علیحقنژاد مجددا دادگاه برگزار میشود.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، بتازگی به سه کشیش زندانی آقایان بهنام ایرانی، رضا ربانی و سیدعبدالرضا (ماتیاس) علیحقنژاد ابلاغ شده که روز دوشنبه ۳ آذرماه در شعبه ۶ دادگاه انقلاب کرج مجددا مورد محاکمه قرار میگیرند.
آقایان رضا ربانی، سیدعبدالرضا (ماتیاس) علیحقنژاد و بهنام ایرانی که از ماهها قبل درحبس به سر میبرند از سوی دادگاه انقلاب استان البرز و توسط قاضی «آصف الحسینی» با اتهامات متعدد محکوم شدند.
طی این حکم، کشیش بهنام ایرانی به شش سال حبس و تبعید به زندان زابل محکوم شده است. وی پیشتر نیز به ۶ سال حبس محکوم شده بود. لذا مجموعا آقای ایرانی به ۱۲ سال حبس محکوم شده است.
در احکام دیگر، کشیشان سیدعبدالرضا علیحقنژاد و رضا ربانی هرکدام به شش سال حبس و تبعید به زندان میناب محکوم شدهاند.
علی حقنژاد، بازداشت شده ۲۷ مرداد ۹۰ و رضا ربانی، بازداشت شده آذرماه ۹۲ بودهاند که هماکنون درندامتگاه مرکزی کرج نگهداری میشوند.
احکام این سه تن براساس «اتهام اقدام علیه امنیت ملی» و نیز «تشکیل گروه برای براندازی نظام» و براساس بند ۴۹۸ قانون مجازات اسلامی صادر شده است.
لازم به ذکر است که اتهام محاربه و افساد فی الارض این سه تن که پیشتر به آن محکوم شده بودند، در مرحله بازپرسی برداشته شده است.

چرا فرشته خداوند قصد کشتن بلعام را داشت در حالی که خدا اجازه داده بود تا بلعام به دشت موآب برود؟ (اعداد فصل 22 آیه 33)
مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
قوم اسرائیل به دشت موآب کوچ کرد. این زمانی بود که عبرانیان هنوز وارد سرزمین کنعان نشده بودند. وقتی بالاق، پادشاه موآب فهمید که تعداد قوم اسرائیل چقدر زیاد است و تاکنون هیچ قومی موفق نشده بود آنان را شکست دهد، به وحشت افتاد. پس بالاق پادشاه عده ای را نزد بلعام فرستاد.
بلعام در بخش بین النهرین در کنار رود فرات زندگی می کرد. بلعام جادگر بود و کارش این بود که دیگران را نفرین کند. تصور عمومی آن بود که جادوگران بر خدایان نفوذ دارند. بنابراین، پادشاه موآب از بلعام خواست تا از قدرتش بر خدای اسرائیل استفاده کرده، این قوم را لعنت کند. پادشاه موآب امیدوار بود که خدای اسرائیل از طریق جادو و جنبل، از قوم خود روی گردان شود. نه بلعام و نه بالاق، هیچیک نمی دانستند سرو کارشان با کیست!
فرستادگان بالاق پول زیادی به بلعام دادند. بلعام گفت:"شب را این جا بمانید و فردا صبح آنچه خداوند به من بگوید، به شما خواهم گفت". آن شب، خداوند به بلعام گفت که نباید قوم اسرائیل را نفرین کنی، چون من آن ها را برکت دادم". صبح روز بعد، به فرستادگان گفت که نمی تواند همراه آنان بیاید. اما بالاق کوتاه نیامد و گروه دیگر را نزد بلعام فرستاد. بلعام به فرستادگان گفت:"نمی توانم کاری که خلاف دستور خداوند است، انجام دهم".
آن شب، خداوند به بلعام گفت:"با این مردان برو، ولی فقط آنچه را که من به تو می گویم، بگو". خدا اجازه داد بلعام همراه فرستادگان پادشاه برود، اما او دچار حرص و طمع به ثروتی که پادشاه به او پیشنهاد کرده بود،شد و در تصمیمش متزلزل شد.
وقتی خدا نیت و انگیزه بلعام را دید، فرشته خود را فرستاد تا مقابل الاغ بلعام بایستد. الاغ فرشته خداوند را دید و راه دیگری را در پیش گرفت. بلعام عصبانی شد و الاغ را با چوبدستی زد. فرشته خداوند مانع شد تا الاغ به راهش ادامه دهد. بلعام عصبانی شد و باز با چوبدستی الاغ را کتک زد. الاغ با زبان انسان با بلعام سخن گفت و بلعام فرشته را همراه با شمشیر در مقابل خود دید. فرشته به او گفت:"اگر این الاغ به راه خودش ادامه می داد، تو را می کشتم".
بلعام میان فرمان خدا و حرص و طمع برای ثروت، باید یکی را انتخاب می کرد. زمانی که بلعام فرمان خدا را اطاعت کرد و همراه فرستادگان نزد بالاق نرفت، خدا بار دوم به او اجازه داد برود، به شرطی که مطابق دستور او عمل کند. وقتی تسلیم وسوسه ثروت شد، فرشته خداوند مانع از رفتن او نزد بالاق شد. بلعام به گناه خود اعتراف کرد.
بلعام اگرچه جزو قوم برگزیده خدا نبود، اما آماده بود تا اذعان کند که یهوه، تنها خدای حقیقی است. با این توصیف، دلش در گرو ثروتی بود که بالاق به او پیشنهاد کرده بود. او به هنگام حمله سپاهیان اسرائیل کشته شد. اگر با خودمان روراست باشیم وقبول کنیم که خدا گناهان و ریاکاری ما را می بخشد، خدا آماده است تا ما را بپذیرد و فرصت جدیدی عطا کند.
قوم اسرائیل به دشت موآب کوچ کرد. این زمانی بود که عبرانیان هنوز وارد سرزمین کنعان نشده بودند. وقتی بالاق، پادشاه موآب فهمید که تعداد قوم اسرائیل چقدر زیاد است و تاکنون هیچ قومی موفق نشده بود آنان را شکست دهد، به وحشت افتاد. پس بالاق پادشاه عده ای را نزد بلعام فرستاد.
بلعام در بخش بین النهرین در کنار رود فرات زندگی می کرد. بلعام جادگر بود و کارش این بود که دیگران را نفرین کند. تصور عمومی آن بود که جادوگران بر خدایان نفوذ دارند. بنابراین، پادشاه موآب از بلعام خواست تا از قدرتش بر خدای اسرائیل استفاده کرده، این قوم را لعنت کند. پادشاه موآب امیدوار بود که خدای اسرائیل از طریق جادو و جنبل، از قوم خود روی گردان شود. نه بلعام و نه بالاق، هیچیک نمی دانستند سرو کارشان با کیست!
فرستادگان بالاق پول زیادی به بلعام دادند. بلعام گفت:"شب را این جا بمانید و فردا صبح آنچه خداوند به من بگوید، به شما خواهم گفت". آن شب، خداوند به بلعام گفت که نباید قوم اسرائیل را نفرین کنی، چون من آن ها را برکت دادم". صبح روز بعد، به فرستادگان گفت که نمی تواند همراه آنان بیاید. اما بالاق کوتاه نیامد و گروه دیگر را نزد بلعام فرستاد. بلعام به فرستادگان گفت:"نمی توانم کاری که خلاف دستور خداوند است، انجام دهم".
آن شب، خداوند به بلعام گفت:"با این مردان برو، ولی فقط آنچه را که من به تو می گویم، بگو". خدا اجازه داد بلعام همراه فرستادگان پادشاه برود، اما او دچار حرص و طمع به ثروتی که پادشاه به او پیشنهاد کرده بود،شد و در تصمیمش متزلزل شد.
وقتی خدا نیت و انگیزه بلعام را دید، فرشته خود را فرستاد تا مقابل الاغ بلعام بایستد. الاغ فرشته خداوند را دید و راه دیگری را در پیش گرفت. بلعام عصبانی شد و الاغ را با چوبدستی زد. فرشته خداوند مانع شد تا الاغ به راهش ادامه دهد. بلعام عصبانی شد و باز با چوبدستی الاغ را کتک زد. الاغ با زبان انسان با بلعام سخن گفت و بلعام فرشته را همراه با شمشیر در مقابل خود دید. فرشته به او گفت:"اگر این الاغ به راه خودش ادامه می داد، تو را می کشتم".
بلعام میان فرمان خدا و حرص و طمع برای ثروت، باید یکی را انتخاب می کرد. زمانی که بلعام فرمان خدا را اطاعت کرد و همراه فرستادگان نزد بالاق نرفت، خدا بار دوم به او اجازه داد برود، به شرطی که مطابق دستور او عمل کند. وقتی تسلیم وسوسه ثروت شد، فرشته خداوند مانع از رفتن او نزد بالاق شد. بلعام به گناه خود اعتراف کرد.
بلعام اگرچه جزو قوم برگزیده خدا نبود، اما آماده بود تا اذعان کند که یهوه، تنها خدای حقیقی است. با این توصیف، دلش در گرو ثروتی بود که بالاق به او پیشنهاد کرده بود. او به هنگام حمله سپاهیان اسرائیل کشته شد. اگر با خودمان روراست باشیم وقبول کنیم که خدا گناهان و ریاکاری ما را می بخشد، خدا آماده است تا ما را بپذیرد و فرصت جدیدی عطا کند.
۱۳۹۳ آبان ۲۷, سهشنبه
یهودا در نامه خود از کتاب خنوخ نقل قول کرد. چرا کتاب خنوخ به عنوان بخشی از کتاب مقدس انتخاب نشد؟
مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
نویسنده این نامه کوتاه، یهودا برادر عیسی مسیح و یعقوب بود. یعقوب، نویسنده رساله یعقوب می باشد. او هم چنین یکی از رهبران کلیسای اورشلیم بود.
در ابتدا یهودا قصد داشت نامه ای در مورد نجات بنویسد، ولی پس از آن که درباره خطر معلمین دروغین و تعالیم غلط آن ها شنید، تصمیم به نوشتن این نامه گرفت (آیه سوم). او این نامه را می نویسد تا تعالیم دروغین را از میان بردارد و از تعلیم صحیح حمایت کند.
استفاده از نوشتجات نیمه رسمی (آپوکریفا) مانند صعود موسی به آسمان و کتاب خنوخ، باعث شد که این رساله زیر سئوال قرار بگیرد. این دو کتاب توسط نویسندگان یهودی نوشته شدند و هدف آن ها ترویج عقایدشان با استفاده از شخصیت های عهد عتیق بود. از دیدگاه مسیحیان، این دو کتاب دارای الهام الهی نیستند، پس چرا یهودا از آن ها نقل قول می کند؟
یک. در قرن اول میلادی، رسولان مسیح از کتاب های غیر رسمی نقل قول می کردند و این کار آن ها غیرعادی تلقی نمی شد. مثلا به یاد آوریم که پولس در آتن از اراستوس (شاعر یونانی) نقل قول می کند (اعمال رسولان فصل هفدهم آیه 28). یا در رساله به تیطس، پولس یک بیت از شاعر و فیلسوفی به نام "اپی منی دس" را که 600 سال قبل از میلاد زندگی می کرد، نقل قول می کند.
دو. کتاب های آپوکریفا در فاصله قرون اول تا سوم قبل از میلاد نوشته شده اند. یوسفوس (مورخ یهودی قرن اول میلادی) به کلی آن ها را رد کرده است. یهودیان هرگز کتاب های آپوکریفا را به عنوان بخشی از عهد عتیق به رسمیت نشناخته اند. عیسی مسیح هرگز از این کتاب ها نقل قول نکرد. کلیسای اولیه نیز این کتاب ها را به عنوان کتاب های الهامی نپذیرفت. پدران کلیسا، اعتبار الهی و الهیاتی مجموعه کتاب های آپوکریفا را رد نمودند.
سه. وقتی یهودا بخشی از کتاب های آپوکریفا را مورد تایید قرار می دهد، لزوما این مجموعه کتاب ها را مورد تایید قرار نمی دهد، او صرفا نقل قول می کند.
چهار. تردیدی نیست که یهودا مطمئن بود این بخش ها از کتاب خنوخ و صعود موسی به آسمان، موثق و معتبر است. از آن جا که نویسنده اصلی کتاب مقدس، روح القدس است، این نقل قول ها نمی توانست بدون تایید روح القدس نوشته شود.
پنج. نقل قول کوتاه از کتاب های آپوکریفا از ارزش حقیقت کلام خدا نمی کاهد.
شش. آنچه که برای یهودا ارزشمند بود، گفتار خنوخ است که به طور شفاهی بیان شده و بعدها توسط نویسنده ناشناس به کتاب خنوخ افزوده شده. مقصود یهودا از ذکر این نقل قول آن بود که به مخاطبان خود بفهماند که این عبارت از کتاب خنوخ، واقعی و موثق است.
هفت. وقتی یهودا از منابع غیر کتاب مقدسی استفاده می کند، به آن مفهوم نیست که این همه گزارش های این منابع کاملا غلط و غیرموثق است. بررسی کارشناسان نشان داده، بسیاری از نقل قول های موثق و معتبر می توانند در خارج از کتاب مقدس وجود داشته باشند. به عنوان مثال، شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی بسیاری از وقایع تاریخی و فرهنگی کتاب مقدس را تایید کرده اند. نقل قول های پادشاهان و مورخان قبل و بعد از میلاد مسیح که در کتاب مقدس ذکر نشده، جزئیات بیشتر ودقیق تراز گزارش کتاب مقدس ارائه داده اند.
هشت. یهودا از کتاب صعود موسی به آسمان چنین نقل قول می کند:"در حالی که "میکائیل" رئیس فرشتگان، وقتی با شیطان بر سر جسد موسی بحث می کرد، به خود اجازه نداد به او تهمت بزند و اهانت کند، بلکه فقط گفت:"خداوند تو را توبیخ فرماید" (آیه نهم). احتمالا شیطان می خواست مقبره ای برای موسی درست کند تا یهودیان را به بت پرستی و پرستش استخوان های موسی وادارد. خدا، موسی را در مکان نامعلومی دفن کرد تا مقبره او به بتکده تبدیل نشود. امروزه حتی یهودیان اجازه ندارند وارد مسجدی شوند که قبور ابراهیم، اسحاق و یعقوب در آن وجود دارند. خدا می خواهد تمرکز انسان بر او باشد و نه قبور انسان ها.
این واقعه در هیچ جای کتاب مقدس ثبت نشده، اما یهودا آن را از کتاب صعود موسی به آسمان استناد می کند. یهودا در آیات چهاردهم و پانزدهم از کتاب خنوخ نقل قول می کند:"خنوخ فرمود: بنگرید، خداوند با هزاران هزار از مقدسین خود می آید و مردم دنیا را داوری می فرماید تا مشخص شود چه اعمال وحشتناکی برخلاف خواست خدا انجام داده اند و چه سخنان زشتی علیه او گفته اند. آنگاه ایشان را به سزای اعمال شان خواهد رساند". این نقل قول با تعلیم و پیشگویی کتاب مقدس در مورد آینده در تضاد نمی باشد.
نویسنده این نامه کوتاه، یهودا برادر عیسی مسیح و یعقوب بود. یعقوب، نویسنده رساله یعقوب می باشد. او هم چنین یکی از رهبران کلیسای اورشلیم بود.
در ابتدا یهودا قصد داشت نامه ای در مورد نجات بنویسد، ولی پس از آن که درباره خطر معلمین دروغین و تعالیم غلط آن ها شنید، تصمیم به نوشتن این نامه گرفت (آیه سوم). او این نامه را می نویسد تا تعالیم دروغین را از میان بردارد و از تعلیم صحیح حمایت کند.
استفاده از نوشتجات نیمه رسمی (آپوکریفا) مانند صعود موسی به آسمان و کتاب خنوخ، باعث شد که این رساله زیر سئوال قرار بگیرد. این دو کتاب توسط نویسندگان یهودی نوشته شدند و هدف آن ها ترویج عقایدشان با استفاده از شخصیت های عهد عتیق بود. از دیدگاه مسیحیان، این دو کتاب دارای الهام الهی نیستند، پس چرا یهودا از آن ها نقل قول می کند؟
یک. در قرن اول میلادی، رسولان مسیح از کتاب های غیر رسمی نقل قول می کردند و این کار آن ها غیرعادی تلقی نمی شد. مثلا به یاد آوریم که پولس در آتن از اراستوس (شاعر یونانی) نقل قول می کند (اعمال رسولان فصل هفدهم آیه 28). یا در رساله به تیطس، پولس یک بیت از شاعر و فیلسوفی به نام "اپی منی دس" را که 600 سال قبل از میلاد زندگی می کرد، نقل قول می کند.
دو. کتاب های آپوکریفا در فاصله قرون اول تا سوم قبل از میلاد نوشته شده اند. یوسفوس (مورخ یهودی قرن اول میلادی) به کلی آن ها را رد کرده است. یهودیان هرگز کتاب های آپوکریفا را به عنوان بخشی از عهد عتیق به رسمیت نشناخته اند. عیسی مسیح هرگز از این کتاب ها نقل قول نکرد. کلیسای اولیه نیز این کتاب ها را به عنوان کتاب های الهامی نپذیرفت. پدران کلیسا، اعتبار الهی و الهیاتی مجموعه کتاب های آپوکریفا را رد نمودند.
سه. وقتی یهودا بخشی از کتاب های آپوکریفا را مورد تایید قرار می دهد، لزوما این مجموعه کتاب ها را مورد تایید قرار نمی دهد، او صرفا نقل قول می کند.
چهار. تردیدی نیست که یهودا مطمئن بود این بخش ها از کتاب خنوخ و صعود موسی به آسمان، موثق و معتبر است. از آن جا که نویسنده اصلی کتاب مقدس، روح القدس است، این نقل قول ها نمی توانست بدون تایید روح القدس نوشته شود.
پنج. نقل قول کوتاه از کتاب های آپوکریفا از ارزش حقیقت کلام خدا نمی کاهد.
شش. آنچه که برای یهودا ارزشمند بود، گفتار خنوخ است که به طور شفاهی بیان شده و بعدها توسط نویسنده ناشناس به کتاب خنوخ افزوده شده. مقصود یهودا از ذکر این نقل قول آن بود که به مخاطبان خود بفهماند که این عبارت از کتاب خنوخ، واقعی و موثق است.
هفت. وقتی یهودا از منابع غیر کتاب مقدسی استفاده می کند، به آن مفهوم نیست که این همه گزارش های این منابع کاملا غلط و غیرموثق است. بررسی کارشناسان نشان داده، بسیاری از نقل قول های موثق و معتبر می توانند در خارج از کتاب مقدس وجود داشته باشند. به عنوان مثال، شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی بسیاری از وقایع تاریخی و فرهنگی کتاب مقدس را تایید کرده اند. نقل قول های پادشاهان و مورخان قبل و بعد از میلاد مسیح که در کتاب مقدس ذکر نشده، جزئیات بیشتر ودقیق تراز گزارش کتاب مقدس ارائه داده اند.
هشت. یهودا از کتاب صعود موسی به آسمان چنین نقل قول می کند:"در حالی که "میکائیل" رئیس فرشتگان، وقتی با شیطان بر سر جسد موسی بحث می کرد، به خود اجازه نداد به او تهمت بزند و اهانت کند، بلکه فقط گفت:"خداوند تو را توبیخ فرماید" (آیه نهم). احتمالا شیطان می خواست مقبره ای برای موسی درست کند تا یهودیان را به بت پرستی و پرستش استخوان های موسی وادارد. خدا، موسی را در مکان نامعلومی دفن کرد تا مقبره او به بتکده تبدیل نشود. امروزه حتی یهودیان اجازه ندارند وارد مسجدی شوند که قبور ابراهیم، اسحاق و یعقوب در آن وجود دارند. خدا می خواهد تمرکز انسان بر او باشد و نه قبور انسان ها.
این واقعه در هیچ جای کتاب مقدس ثبت نشده، اما یهودا آن را از کتاب صعود موسی به آسمان استناد می کند. یهودا در آیات چهاردهم و پانزدهم از کتاب خنوخ نقل قول می کند:"خنوخ فرمود: بنگرید، خداوند با هزاران هزار از مقدسین خود می آید و مردم دنیا را داوری می فرماید تا مشخص شود چه اعمال وحشتناکی برخلاف خواست خدا انجام داده اند و چه سخنان زشتی علیه او گفته اند. آنگاه ایشان را به سزای اعمال شان خواهد رساند". این نقل قول با تعلیم و پیشگویی کتاب مقدس در مورد آینده در تضاد نمی باشد.
۱۳۹۳ آبان ۲۶, دوشنبه
پاسخ به مخالفان وجود خدا (بخش چهارم)
دفاعیات مسیحی
مهران پورپشنگماده به سازنده اش وابسته است. زندگی به بخشنده حیات وابسته است. طراحی عالم هستی، به طراح وابسته است. عقل وهوشمندی به خالق هوشمند وابسته است. امور اخلاقی به کسی که قوانین اخلاقی را ارائه داد، وابسته است. معجزات به معجزه گر وابسته است.
هیچ انسان عاقلی واقعیت وجود ماده را انکار نمی کند. اتم هایی که سبب پدید آمدن عالم هستی شده اند، واقعیتی انکارناپذیر است. این سئوال منطقی مطرح می شود:"منشاء عالم هستی چیست؟ دلیل پیدایش عالم هستی چه بوده است؟ چه عاملی سبب پدید آمدن ماده شده است؟"
منشاء گرد و غبار که به ادعای تکامل باوران عامل پیدایش عالم هستی بوده، چه بود؟ منشاء ستارگان چیست؟ اگر ستارگان نتیجه بیگ بنگ باشند، بیگ بنگ چگونه پدید آمد؟ منشاء انرژی که بیگ بنگ را به وجود آورد، چه بود؟
نتیجه گیری منطقی آن است که بپذیریم که زمان، فضا و ماده از خودشان نمی توانستند به وجود آیند، بلکه از "علت" که ازلی، نامحدود و غیرمادی است، آفریده شده اند. اگر این "علت" فیزیکی بود و در چارچوب و کنترل قانون طبیعت قرار داشت، هرگز نمی توانست خالق باشد. "علت" ازلی، نامحدود و غیر مادی است.
اگر ماده در لحظه ای از آفرینش، هستی یافت، بنابراین عاملی که ماده را پدید آورده است بایستی غیرمادی یا روح باشد.
از هنگام پیدایی فضا در اثر بیگ بنگ، عامل ایجاد فضا بایستی بدون فضا بوده باشد. زمان، از لحظه شروع بیگ بنگ آغاز شد، بنابراین عامل وجود زمان، بایستی لایتناهی بوده باشد. از آن جا که تغییر محصول زمان است، عامل زمان نیز بایستی ثابت و بدون تغییر بوده باشد. انرژی عظیم و ماده، عالم هستی را تشکیل داد، بنابراین عامل ماده و انرژی بایستی از قدرتی غیرقابل تصور برخوردار بوده باشد.
بررسی مواد موجود در جهان این نکته را ثابت می کند که هر چیزی از تحت تاثیر رویدادی به وجود آمده است. این تعریف به قانون علت و معلول معروف است. هیچ معلولی بدون علت به وجود نمی آید. ما به عنوان بشر و حتی عالم هستی، معلول هایی هستیم که باید علتی داشته باشیم. اگر ایمیل دریافت می کنیم، کسی آن را فرستاده است. کتابی را که می خوانید، حاصل همکاری نویسنده و ناشر است. بنابراین آنچه عالم هستی را پدید آورد، به مراتب بزرگ تر عالم هستی است.
استیون هاوکینگ (فیزیکدان ملحد انگلیسی) در صفحه 180 کتابش تحت عنوان "طراحی بزرگ" (نسخه انگلیسی/2010) نوشته است:"ستارگان و سیاه چاله ها از چیزهایی ساخته شده اند، در حالی که منشاء عالم هستی، از نیستی به وجود آمده است". عاملی که عالم هستی را آفریده، خلق یا نابود نمی شود. درحالی که ماده و انرژی خلق و نابود می شوند. این نکته ما را به سئوال عمیق تر رهنمون می سازد:"چگونه چیزها جایگزین نیستی شدند؟"
در سال 2012 ریچارد داوکینز (ملحد انگلیسی) در مصاحبه با تلویزیون استرالیا، چنین اظهار نظر کرد:"این واقعیتی است انکارناپذیر که مواد از نیستی به وجود آمده اند، اگرچه این رویدادشگفت انگیز با عقل سلیم جور درنمی آید و حواس پنجگانه انسان آن را نمی پذیرد". داوکینز به اولین پیش فرض تئوری تکامل اعتقاد دارد که می گوید مواد بی جان به مواد جاندار تبدیل شدند، یعنی تولید آنی، خودجوش و تصادفی صورت گرفت و بدین ترتیب عالم هستی شکل گرفت. اما او و همفکرانش نمی دانند منشاء این رویداد چه بوده است. فقط به سادگی دخالت خدا را در خلقت جهان رد می کنند.
اما هاوکینگ معتقد است که عالم هستی به طور کاملا تصادفی و شانسی پدید نیامده، بلکه طراحی هوشمند عامل پیدایی عالم بوده است. البته او به خدا اعتقاد ندارد، اما در کتابش تحت عنوان "تاریخ زمان" فصل هشتم صفحه 127 (نسخه انگلیسی) می گوید:"اگر الگوی بیگ بنگ به عنوان آغاز عالم هستی درست باشد، وضعیت اولیه عالم هستی باید به گونه ای دقیق انتخاب شده باشد. توجیه این امر که چرا عالم هستی درست به این شکل آغاز شده، بسیار دشوار است، مگر این که آن را به خدایی نسبت دهیم که قصد داشت موجوداتی هم چون ما بیافریند". در واقع هاوکینگ می گوید که در پشت پرده چیزهایی می گذرد. این که طرحی در پس همه چیز است و انسان را به شگفتی وا می دارد.
کتاب مقدس می فرماید:"خدا همه چیز را از نیستی به وجود آورد" (عبرانیان فصل 11 آیه 3، مکاشفه فصل 4 آیه 11). انسان می تواند ماده را به انرژی تبدیل کند (مانند سوختن چوب که به انرژی یعنی گرما تبدیل می شود)، ولی خداوند از نیستی، انرژی و ماده را به وجود آورد.
عاملی که عالم هستی را آفریده، خلق یا نابود نمی شود. درحالی که ماده و انرژی خلق و نابود می شوند. در نهایت به علتی بدون علت می رسیم و آن همانا خدا است.
زندگی نمی تواند از نیستی حاصل شود. در سال 1933 یکی از پیروان نظریه تکامل به نام جان سولیوان گفت:"زندگی از نبود حیات به وجود نمی آید". حیات نمی تواند ناشی از مواد غیرجاندار بوده باشد، بلکه حاصل عملکرد شخصیت هوشمندی است که خود نیز دارای حیات بوده است. زندگی به بخشنده حیات وابسته است.
آیا می توان طراحی عالم هستی را به دقت توصیف کرد؟ در این صورت خواهیم توانست به منشاء آن پی ببریم. مثلا اگر خورشید به زمین نزدیک تر یا دورتر بود، چه تاثیری بر زندگی موجودات زنده داشت؟ آیا فاصله زمین تا خورشید، از قبل طراحی و تنظیم نشده بود؟
آنچه ساخته و تکمیل شده است، به طراح و سازنده هوشمند بستگی دارد. طراحی عالم هستی، به طراح وابسته است. آیا باور می کنید طراحی عالم هستی بدون هوشمندی و هدفمندی شکل گرفته است؟
طراحی شامل این موارد است:
یک. طرحی هدفمند که بر اساس نگرش هوشمندانه شخص طراح یا گروه طراحان می باشد.
دو. تمام مراحل طراحی و ساخت پروژه هوشمندانه، بر اساس عقل (خلاقیت)، تدبیر (نظیر محاسبات پیچیده و بررسی جوانب مختلف) و تجربه ساخته می شود.
به عنوان مثال، سیاره زمین برای زندگی مکان کاملا مناسبی است در مقایسه با شرایط کره ماه یا سیاره مریخ.
مطابق نگرش نظریه تکامل، میلیاردها سال قبل "گرد و غبار" عامل پیدایش عالم هستی بوده است. این در حالی است که همه می دانند که گرد و غبار قادر به اندیشه و طراحی هوشمند نیست. بنابراین چگونه هوش، تفکر و عواطف در انسان پدید آمد؟
اگر خداوند از شخصیت اخلاقی برخوردار نبود، انسان نیز به قوانین اخلاقی احترام نمی گذاشت. همه می توانند نیکی را از شرارت تشخیص دهند. وجود قوانین اخلاقی، پلیس، دادگاه، غیرت برای همسر و فرزندان بیانگر وجود نگرش اخلاقی در باطن انسان ها است. این نکته را حتی در میان حیوانات نیز می توان مشاهده کرد: حیوان نر هرگز به زور به حیوان ماده تجاوز نمی کند.
امور اخلاقی از سنگ و لجن به وجود نیامده است.
اشتراک در:
پستها (Atom)