آنگاه عیسی نزدیک آمد و به ایشان فرمود :((تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. پس بروید و همه قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر, پسر وروح القدس تعمید دهید.))
۱۳۹۳ آبان ۱۶, جمعه
۱۳۹۳ آبان ۱۵, پنجشنبه
آیا توهم و یا شستشوی روانی از عوامل ایمان به خدا است؟
دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
مخالفان، سه اتهام عمده را به مسیحیت وارد کرده اند:
یک. تحریف کتاب مقدس
دو. توهم روانی ایمانداران
سه. شستشوی روانی مردم توسط کشیش ها و معلم های مسیحی.
اتهام تحریف کتاب مقدس از نظر شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی ثابت نشده است. شواهد تاریخی، کشفیات باستان شناسی و وجود ده ها هزار نسخه از متن کتاب مقدس که متعلق به قرون قبل و بعد از میلاد مسیح می باشد و در موزها نگه داری می شوند، ادعای مربوط به تحریف را کاملا باطل می کند.
اگر ادعای تحریف کتاب مقدس را بپذیریم به آن معنا است که خدا اجازه داد تا قرن ها مردم در جهالت، گناه و سرگردانی به سر ببرند. این نگرش مخالفان، محبت خدا به بشر و غیرت و پیشدانی او را نسبت به کلامش زیر سئوال می برد.
هم چنین ادعای تحریف بدین معنا است که مسیح در زمینه شاگردسازی موفق نبود. او حتی نتوانست شخصیت انسان ها را به درستی بشناسد، چه رسد به آن که درون اشخاص را مشاهده کند. بنابراین مسیح، مرتکب اشتباه شد و به کسانی اعتماد کرد که بعد از صعودش به آسمان، تعالیم او را تحریف کردند. در نتیجه این اقدام فریبکارانه شاگردان، عده بی شماری از انسان ها در طی قرون در جهالت، گناه و سرگردانی به سر بردند، بدون آن که از تعالیم واقعی مسیح آگاهی داشته باشند.
اتهام دوم، توهم های روانی است. این اتهام ادعا می کند که ایمانداران مسیحی در حالت خیال و توهم به سر می برند و علت ایمان شان به خدا اختلالات روانی است. در پاسخ، باید این نکته را توضیح داد که بسیاری از ایمانداران مسیحی دارای تحصیلات عالی هستند. آیا یک دکتر که دچار بیماری توهم است می تواند جراح مغز و قلب باشد؟ آیا یک مهندس که در حالت توهم روانی است می تواند ساختمان، پل و یا ماشین آلات صنعتی را طراحی و تولید کند؟ یک وکیل که دارای اختلالات روانی است، چگونه می تواند از موکل خود دفاع کند؟ هم چنین یک خلبان... آیا این افراد قادر به رانندگی هستند؟
یک روان شناس به خوبی می داند که افراد با این نوع بیماری، قادر نخواهند بود از خود مراقبت نمایند و نیاز به پرستار ویژه دارند و یا در تیمارستان بستری شوند. این ادعا از نقطه نظر علمی قابل قبول نیست.
اتهام سوم، شستشوی روانی مردم توسط کشیش ها و معلمین کلیسا است. باید از مخالفان پرسید که آیا شستشوی روانی قادر است بیماران روانی و جسمی را شفا دهد؟ این روش در افراد باهوش و یا مخالف سیاسی یا مذهبی تاثیرگذار نیست. ارتش شوروی سابق در افغانستان، کوشش کرد تا سربازان اسیر افغانی را با شیوه شستشوی مغزی نگرش ضد خدا را بپذیرند، که تلاش شان ناکام ماند. حکومت های دیکتاتور و مستبد کوشیدند تا با شستشوی مغزی، مخالفان خود را تغییر دهند، اما موفق نشدند.
شستشوی روانی وقتی به نتیجه می رسد که نگرش های معلم و شاگرد مشترک باشد. بنابراین، چگونه است که مخالفان خدا که اغلب تحصیل کرده هستند،(نظیر سی. اس. لوئیس، فرانک موریسون، جاش مک داول...) زندگی شان توسط خدا دگرگون می شود؟ نمی توان عملکرد خدا را به شستشوی روانی نسبت داد.
اگر مخالفان مسیحیت گمان می کنند که ایمان، اعتقادی کورکورانه و غیرمنطقی است، چون ایماندار به چیزهای خیالی، واهی و غیرواقعی معتقد می باشد، در واقع این تعبیر و برداشت آن ها از ایمان است. ایمان کورکورانه آن است که انسان به چیزی ایمان و اعتقاد داشته باشد که آن را هرگز تجربه و مشاهده نکرده است. خدا نمی خواهد انسان ها ایمان کورکورانه داشته باشند. او می خواهد با عقل و منطق، معجزات و کارهای خداوند را در زندگی خود مشاهده کنند. ایمانداران مسیحی به چیزی که تجربه و مشاهده نکرده اند، هرگز اعتقاد ندارند.
به علاوه، شخص اگر قرار باشد دائما طوری عمل کند که گویی حقیقت صرفا امری است ذهنی و نه واقعیتی عینی، دیگر نه می تواند دست به کاری بزند و نه زندگی کند. در آن صورت "چون خودش تصور می کند" که در حساب بانکی اش پول هست، دائما چک خواهد کشید، یا زهر می نوشد چون در نظر خودش لیموناد است. مسیح فرمود:"حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد"(یوحنا فصل 8 آیه 32). ایمان مسیحی بر مدرک و دلیل استوار است. ایمانی است مبتنی بر عقل و منطق.
وقتی ادعاهای مسیحیت را ارزیابی می کنیم، در مقابل انتخابی روشن قرار می گیریم: مسیح یا پاسخ دردهای تمام مردم در همه اعصار و در همه جا است و یا پاسخ درد هیچکس در هیچ عصر و در هیچ جایی نیست.
مخالفان، سه اتهام عمده را به مسیحیت وارد کرده اند:
یک. تحریف کتاب مقدس
دو. توهم روانی ایمانداران
سه. شستشوی روانی مردم توسط کشیش ها و معلم های مسیحی.
اتهام تحریف کتاب مقدس از نظر شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی ثابت نشده است. شواهد تاریخی، کشفیات باستان شناسی و وجود ده ها هزار نسخه از متن کتاب مقدس که متعلق به قرون قبل و بعد از میلاد مسیح می باشد و در موزها نگه داری می شوند، ادعای مربوط به تحریف را کاملا باطل می کند.
اگر ادعای تحریف کتاب مقدس را بپذیریم به آن معنا است که خدا اجازه داد تا قرن ها مردم در جهالت، گناه و سرگردانی به سر ببرند. این نگرش مخالفان، محبت خدا به بشر و غیرت و پیشدانی او را نسبت به کلامش زیر سئوال می برد.
هم چنین ادعای تحریف بدین معنا است که مسیح در زمینه شاگردسازی موفق نبود. او حتی نتوانست شخصیت انسان ها را به درستی بشناسد، چه رسد به آن که درون اشخاص را مشاهده کند. بنابراین مسیح، مرتکب اشتباه شد و به کسانی اعتماد کرد که بعد از صعودش به آسمان، تعالیم او را تحریف کردند. در نتیجه این اقدام فریبکارانه شاگردان، عده بی شماری از انسان ها در طی قرون در جهالت، گناه و سرگردانی به سر بردند، بدون آن که از تعالیم واقعی مسیح آگاهی داشته باشند.
اتهام دوم، توهم های روانی است. این اتهام ادعا می کند که ایمانداران مسیحی در حالت خیال و توهم به سر می برند و علت ایمان شان به خدا اختلالات روانی است. در پاسخ، باید این نکته را توضیح داد که بسیاری از ایمانداران مسیحی دارای تحصیلات عالی هستند. آیا یک دکتر که دچار بیماری توهم است می تواند جراح مغز و قلب باشد؟ آیا یک مهندس که در حالت توهم روانی است می تواند ساختمان، پل و یا ماشین آلات صنعتی را طراحی و تولید کند؟ یک وکیل که دارای اختلالات روانی است، چگونه می تواند از موکل خود دفاع کند؟ هم چنین یک خلبان... آیا این افراد قادر به رانندگی هستند؟
یک روان شناس به خوبی می داند که افراد با این نوع بیماری، قادر نخواهند بود از خود مراقبت نمایند و نیاز به پرستار ویژه دارند و یا در تیمارستان بستری شوند. این ادعا از نقطه نظر علمی قابل قبول نیست.
اتهام سوم، شستشوی روانی مردم توسط کشیش ها و معلمین کلیسا است. باید از مخالفان پرسید که آیا شستشوی روانی قادر است بیماران روانی و جسمی را شفا دهد؟ این روش در افراد باهوش و یا مخالف سیاسی یا مذهبی تاثیرگذار نیست. ارتش شوروی سابق در افغانستان، کوشش کرد تا سربازان اسیر افغانی را با شیوه شستشوی مغزی نگرش ضد خدا را بپذیرند، که تلاش شان ناکام ماند. حکومت های دیکتاتور و مستبد کوشیدند تا با شستشوی مغزی، مخالفان خود را تغییر دهند، اما موفق نشدند.
شستشوی روانی وقتی به نتیجه می رسد که نگرش های معلم و شاگرد مشترک باشد. بنابراین، چگونه است که مخالفان خدا که اغلب تحصیل کرده هستند،(نظیر سی. اس. لوئیس، فرانک موریسون، جاش مک داول...) زندگی شان توسط خدا دگرگون می شود؟ نمی توان عملکرد خدا را به شستشوی روانی نسبت داد.
اگر مخالفان مسیحیت گمان می کنند که ایمان، اعتقادی کورکورانه و غیرمنطقی است، چون ایماندار به چیزهای خیالی، واهی و غیرواقعی معتقد می باشد، در واقع این تعبیر و برداشت آن ها از ایمان است. ایمان کورکورانه آن است که انسان به چیزی ایمان و اعتقاد داشته باشد که آن را هرگز تجربه و مشاهده نکرده است. خدا نمی خواهد انسان ها ایمان کورکورانه داشته باشند. او می خواهد با عقل و منطق، معجزات و کارهای خداوند را در زندگی خود مشاهده کنند. ایمانداران مسیحی به چیزی که تجربه و مشاهده نکرده اند، هرگز اعتقاد ندارند.
به علاوه، شخص اگر قرار باشد دائما طوری عمل کند که گویی حقیقت صرفا امری است ذهنی و نه واقعیتی عینی، دیگر نه می تواند دست به کاری بزند و نه زندگی کند. در آن صورت "چون خودش تصور می کند" که در حساب بانکی اش پول هست، دائما چک خواهد کشید، یا زهر می نوشد چون در نظر خودش لیموناد است. مسیح فرمود:"حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد"(یوحنا فصل 8 آیه 32). ایمان مسیحی بر مدرک و دلیل استوار است. ایمانی است مبتنی بر عقل و منطق.
وقتی ادعاهای مسیحیت را ارزیابی می کنیم، در مقابل انتخابی روشن قرار می گیریم: مسیح یا پاسخ دردهای تمام مردم در همه اعصار و در همه جا است و یا پاسخ درد هیچکس در هیچ عصر و در هیچ جایی نیست.
۱۳۹۳ آبان ۱۴, چهارشنبه
مادر سعید عابدینی، کشيش زندانی بدلیل امنیتی از ایران خارج شد
مادر سعید عابدینی کشیش امرکایی ایرانی تبار که قصد ترک ایران را بدون خداحافظی از پسرش نداشته اما به دلایل امنیتی وادار به این کار شده است !
به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران (محبت نیوز)، نغمه شریعت پناهی همسر کشیش زندانی و نوکیش مسیحی "سعید عابدینی" روز سه شنبه ۱۳ آبان ماه ۱۳۹۳ به خبرگزاری فاکس نیوز آمریکا گفت، که مادر همسرش بدلیل مسائل امنیتی از ایران خارج شده است و اکنون در نقطه امنی در خارج کشور به سر می برد.
نغمه عابدینی، همسر سعید عابدینی، روز سه شنبه در گفت و گو با وب سایت شبکه فاکس نیوز آمریکا به نقل از نزدیکان مادر سعید گفته که خانم عابدینی با کمک آنان به دلیل فشارهای ماموران توانسته از ایران خارج شود و در کشوری امن در انتظار گذراندن مراحل اقامتی خود برای آمریکاست.
او تاکید کرده است که مادر سعید عابدینی اکنون منتظر طی مراحل قانونی دریافت مجوز ورود به خاک ایالات متحده آمریکا برای پیوستن به عروس و دو نوه اش (فرزندان کشیش زندانی) می باشد و در سلامت به سر می برد.
نغمه عابدینی در مصاحبه اخیر خود گفته که مادر همسرش قصد ترک ایران را بدون خداحافظی از پسرش نداشته اما به دلایل امنیتی و در شرایط اضطراری تصمیم گرفته قبل از آنکه به او حمله دیگری شود خودش را برهاند.
همسر سعید عابدینی، کشیشی که اکنون در زندان رجائی شهر کرج دوران محکومیت 8 ساله خود را می گذراند، ادعا کرده که در ماه های اخیر فشارها بر مادر این زندانی عقیدتی در ایران بیشتر شده است و او بیم آن را داشته که بازداشت شود. به نظر می رسید که مقامات اطلاعاتی جمهوری اسلامی از خبر رسانی مادر سعید پس از هربار ملاقات با فرزندش به شدت شاکی بوده اند.خانم نغمه عابدینی نیز که ساکن آمریکاست تا کنون از رفتن به ایران و دیدار با همسرش به دلیل ترس از بازدداشت خودداری کرده است.
پیشتر خبرهایی توسط نزدیکان خانواده این نوکیش مسیحی ایرانی – آمریکائی از ضرب و شتم مادر سعید عابدینی پس از آخرین دیدار با فرزندش در بیمارستانی در تهران منتشر شده بود. آنها گفتند که کشیش سعید عابدینی در ملاقات هفتگی با مادرش در زندان رجایی شهر گفته بود که از ترس جانش برای هواخوری و ورزش از سلول خود خارج نمیشود.
سعید عابدینی مهرماه دو سال قبل (1391) در حالی که به گفته همسرش «برای دیدار خانواده خود و تأسیس یک پرورشگاه» به ایران رفته بود، در پی هجوم نیروهای امنیتی به منزل پدریش بازداشت شد. روز چهارشنبه 29 آبان ماه (19 دسامبر2012 ) این خبر را فاکس نیوز شبکه خبری معتبر آمریکا برای اولین بار اعلام کرد و با همسر عابدینی مصاحبه نمود. او در این مصاحبه رسمن بازداشت همسرش را تائید کرد.
از سوی دادگاه انقلاب اسلامی "تشکیل کلیساهای خانگی به قصد برهم زدن امنیت کشور و تبانی جهت ارتکاب جرم" اتهاماتی بود که علیه سعید عابدینی مطرح شد.
وکیل عابدینی یکشنبه 8 بهمن 1391 (27 ژانویه 2013) به شعبه 26 دادگاه انقلاب احضار شد و حکم هشت سال زندان موکلش به او ابلاغ گردید. او درخواست تجدید نظر داد و عاقبت وکیل مدافع سعید عابدینی روز دوشنبه 4 شهریور 1392 (26 اوت 2013) اعلام کرد که دادگاه تجدید نظر حکم بدوی هشت سال حبس تعزیری برای موکلش را مورد تائید قرار داده است. او در سال گذشته از بند 392 زندان اوین به زندان رجائی شهر منتقل شد و اکنون در بند 4 سالن 12 آن زندان به سر می برد.
جان کری وزیر امورخارجه آمریکا چند بار خواستار آزادی سعید عابدینی و بقیه شهروندان ایرانی – آمریکائی بازداشتی در جمهوری اسلامی شده است. سال گذشته نیز طی یک سخنرانی باراک اوباما، رئیسجمهوری آمریکا، از مقامهای ایران خواست تا سعید عابدینی را آزاد کنند. پارلمان اروپا نیز سال قبل خواستار آزادی عابدینی شد و در عین حال سازمانهای حقوق بشری بینالمللی نیز تا کنون بارها این خواسته را مطرح کردهاند.

آیا یعقوب واقعا با خدا کشتی گرفت؟
دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
برای درک کشتی گرفتن یعقوب با خداوند، ابتدا بایستی زندگی یعقوب را بررسی کنیم. باید ببینیم در زندگی او چه رخ داد که به کشتی گرفتن منجر شد. یعقوب مهارت خاصی در تغییر دادن فکر مردم داشت. او تمام عمر مشغول فریب دادن مردم و فرار از عواقب آن بود. تا این که یک شب با خدا روبرو شد.
اما قبل از رویارویی یعقوب با خدا، قاصدان به او خبر دادند که برادرت عیسو با چهارصد نفر به استقبال تو می آید. یعقوب بسیار ترسان و مضطرب شد. آخرین باری که یعقوب، عیسو را دید زمانی بود که عیسو می خواست او را به خاطر دزدیدن برکت خانوادگی (تصاحب نخست زادگی) بکشد (پیدایش فصل 25). عیسو به قدری از دست یعقوب عصبانی بود که قسم خورده بود به محض مردن پدرشان اسحاق، او را بکشد (پیدایش فصل 27 آیه 41). بنابراین، یعقوب از رویارویی مجدد با عیسو می ترسید. او تمام افکارش را متمرکز کرد و مشغول دعا شد (پیدایش فصل 32 آیات 9 تا 12).
بعد از دعا، اتفاق عجیبی رخ داد. مردی به سراغ یعقوب آمد. این مرد چه کسی بود؟ قبل از تجسم مسیح و شروع خدمت او، موارد متعدد ظهور مسیح در عهد عتیق، ازلی بودن او را ثابت کرد. به عنوان مثال، آدم و حوا صدای خداوند را که در باغ عدن راه می رفت، شنیدند (پیدایش فصل سوم آیه 8). خداوند به ابراهیم (پیدایش فصل 17 آیه اول و فصل 18 آیه اول)، و هم چنین به یعقوب (پیدایش فصل 32 آیه اول) و موسی (خروج فصل سوم آیه دوم) ظاهر شد. او به شباهت انسان درآمد و خود را به ابراهیم و یعقوب ظاهر نمود. به عبارت دیگر، خداوند به طور خاص در عیسی مسیح (شخصیت دوم تثلیث) خود را مکشوف کرد.
در کتاب پیدایش فصل 32 آیه 24 می خوانیم:"مردی به سراغ یعقوب آمده، تا سپیده دم صبح با او کشتی گرفت".
یعقوب با آن مرد کشتی نگرفت، بلکه آن مرد بود که سراغ او آمد و کشتی گرفتن را شروع کرد. خداوند از یعقوب چیزی می خواست. خداوند تمام وجود یعقوب را می خواست (آرزوها، نقشه ها، توانایی ها و استعدادها و زیرکی که یعقوب به آن متکی بود).
گاهی به انسان خودمحور این احساس دست می دهد که می تواند با خدا مبارزه کند. زن یا مردی که بر علیه خدا طغیان می کند، باید کارش را بدون نقص انجام دهد.
البته نبرد یعقوب و مسیح جنبه ظاهری داشت. خدا می توانست در کم تر از یک ثانیه بر یعقوب چیره شود و نبرد را به نفع خودش تمام کند. اما تصورش دور از ذهن نیست که یعقوب می کوشید در زندگی با زیرکی و کوشش انسانی به نتیجه دلخواهش برسد. با این توصیف، درمی یابیم که عاقبت آن مرد بود که بر یعقوب چیره شد.
خدا بر بالای ران یعقوب ضربه ای زد و پای او صدمه دید. مفهوم این بخش از کلام خدا چیست؟
خدا نقطه قوت یعقوب را لمس کرد (ماهیچه ران قوی ترین اندام بدن است) و آن را تبدیل به ضعف نمود. از آن روز به بعد، یعقوب می لنگید و دیگر نمی توانست فرار کند. این باعث شد که او خواسته یا ناخواسته ، به خدا تکیه کند. وقتی خدا بر زندگی ما تسلط دارد، آنگاه می تواند به ما اعتماد کند و قدرتش را به ما ببخشد. این رابطه جدید یعقوب با خداوند به او قدرت بخشید تا بتواند با هر مشکلی روبرو شود، با ایمان به خدا آن را حل کند. به یاد داشته باشید: خداوند نمی تواند به کسی برکات کامل عطا فرماید، مگر این که نخست بر او غلبه کند. برای مطالعه زندگی یعقوب لطفا پیدایش فصل بیست و پنجم به بعد را مطالعه کنید.
یعقوب گفت که خدا را روبرو دیدم (پیدایش فصل 32 آیه 30). چرا کتاب مقدس می گوید که هیچکس خدا را ندیده است؟ (خروج فصل33 آیه 20)
مسیح فرمود:"خدا روح است" (یوحنا فصل چهارم آیه 24). خداوند مانند ما دارای جسم و ماده نیست و چهره اش قابل مشاهده نمی باشد. اگرچه خدا روح است، اما او خود را شبیه انسان در عیسی مسیح ظاهر کرد.
خدا به موسی گفت:"من نخواهم گذاشت چهره من را ببینی، چون انسان نمی تواند مرا ببیند و زنده بماند" (خروج فصل 33 آیه 20). جسم فانی ما به گونه ای آفریده شده که قادر نیست چهره مقدس و پرجلال خداوند را مشاهده نماید. اما بعد از مرگ، کسانی که تا ابد با خدا زندگی می کنند، با بدن جدید می توانند جلال خدا را ببینند (مکاشفه فصل 22 آیه 4).
در کتاب اعداد فصل 12 آیه 8 خداوند می فرماید:"من با موسی رو در رو و آشکار صحبت می کنم". در زبان عبری "روبرو و رودررو" به معنای ارتباط بسیار نزدیک است. این نکته در مورد یعقوب هم صدق می کند.
مقصود یعقوب مواجه با خدا از دیدگاه جسم یا مشاهده چهره پرجلال او نبود. یعقوب رابطه بسیار صمیمانه ای را با خدا تجربه کرد و این گونه توصیف نمود:"خدا را روبرو دیدم". این دقیقا همان چیزی است که خداوند در رابطه اش با انسان طالب آن است: رابطه دوستانه و صمیمانه با خدا در طول روز و ایام عمر.
مسیح فرمود:"پرستش خدا با روح و راستی" (یوحنا فصل 4 آیه 24). اعتقاد به خداوند کافی نیست. خدا جهان را خلق نکرد که آن رابه حال خودش رها کند، او دنیا را آفرید تا با آن رابطه صمیمانه برقرار سازد.
منظره ای از منطقه فنی ئیل در اسرائیل (مکانی که یعقوب با خدا کشتی گرفت)
۱۳۹۳ آبان ۱۳, سهشنبه
آیا روایت کتاب مقدس درباره آدم و حوا واقعی است یا تمثیلی؟
مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
در واکنش به پیدایش فصل اول آیات 27 و 28، دلیلی مشاهده نمی شود که وجود آدم و حوا را غیر واقعی بپنداریم:"خدا انسان را شبیه خود آفرید. او انسان را زن و مرد خلق کرد و آن ها را برکت داده، فرمود:"بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید و بر آن تسلط یابید".
علی رغم آن که کتاب مقدس به روشنی این نکته را تعلیم می دهد، مخالفان هم چنان آدم و حوا را به عنوان شخصیت های تاریخی نمی پذیرند. نگرش آنان این است که آدم و حوا، صرفا جنبه تمثیلی دارند و داستان سقوط اولین زوج به سبک استعاره بیان می شود. اکثر کسانی که به این نگرش معتقدند، از طرفداران نظریه تکامل می باشند.
این گروه از مخالفان کتاب مقدس مدعی اند که آفرینش آدم و حوا در چارچوب نگرش تکامل، جایی برای مطالعه و بررسی ندارد.
برای کسانی که در جستجوی حقیقت هستند، این سئوال مطرح می شود که آیا شواهد علمی و تاریخی و هم چنین کشفیات باستان شناسی، ادعای طرفدران نظریه تکامل را تایید می کند یا خیر؟
یک. بررسی و تحقیقات دانشمندان علم ژنتیک ثابت کرده که انسان از طریق تکامل حیوانات به وجود نیامده است. ادعاهای مربوط به تکامل حیوان به انسان، در محدوده فرضیه و نظریه باقی مانده است. بررسی های نوین ژنتیکی در حال رسیدن به همان نتیجه ای می باشند که کتاب مقدس هزاران سال قبل بدان اشاره کرده بود.
در سال های اخیر، دانشمندان ژن های انسان را به نحو گسترده ای مورد مطالعه قرار داده اند. آن ها با مقایسه الگوی ژنتیکی انسان های سراسر زمین، به مدرک واضح و روشنی دست یافته اند مبنی بر این که همه انسان ها جد و نیاکان مشترک دارند.
طبق گزارشی که هزاران سال قبل توسط موسی با الهام روح القدس (روح خداوند) نوشته شد، گیاهان، حیوانات و سپس انسان از مواد آلی سیاره زمین ساخته شده اند. بنابراین، تشابه ژنتیکی میان انسان و گیاهان و هم چنین حیوانات به دلیل وجود مواد آلی نظیر روی، فسفر، آهن، ید... مشاهده می شود. با این توصیف، آفرینش گیاهان و حیوانات و سپس انسان مجزا بود. فرض کنید شما با خمیر مخصوص بازی کودکان، مجسمه های خمیری نظیر حیوانات، درخت و انسان درست کنید. از نقطه نظر دی ان ای تفاوتی دیده نمی شود، چون منبع یکی بوده است. انسان و هم چنین حیوانات و گیاهان مجزا آفریده شدند تا خصوصیاتی مانند ظاهر و شکل، عواطف، اندیشه، زبان و هوش، میان آنان تمایز ایجاد نماید. موسی با دی ان ای و علم ژنتیک، زیست شناسی و جانورشناسی امروز آشنا نبود.
دو. کتاب مقدس به هیچ وجه نمی گوید که نخستین انسان یعنی "آدم"، یک شخصیت افسانه ای بوده، بلکه نشان می دهد که او شخصی حقیقی بوده است: یک انسان متفکر و دارای احساسات که می توانست در باغ عدن کار کند. بعد از گذشت مدتی نامشخص، خدا نخستین زن را آفرید تا همسر آدم شود. وقتی آدم چشمش به حوا افتاد، گفت:"این است استخوانی از استخوان هایم و گوشتی از گوشتم" (پیدایش فصل 2 آیه 23). سخن "آدم" بیانگر شاهد عینی واقعیت است. بنابراین، گزارش زندگی آدم و حوا تمثیلی و غیر واقعی نیست.
سه. نسب نامه آدم و نسل او در فصل پنجم کتاب پیدایش نشان می دهد که آدم و حوا، انسان های واقعی بوده اند و نه خیالی.
چهار. مواد شیمیایی موجود در بدن انسان، نشان می دهد که بشر از خاک آفریده شده است: کربن، آهن و اکسیژن در خاک زمین یافت می شوند. طبق گزارش کتاب مقدس، خداوند از خاک زمین، آدم را سرشت (پیدایش فصل 2 آیه 7).
پنج. طرفداران نظریه تکامل معتقدند که عالم هستی در اثر اتفاق و تصادف به وجود آمده است. در حالی که وقتی هواداران این نظریه از واژهای "اتفاق" و "تصادف" برای منشاء حیات استفاده می کنند، موضوع را از یک مفهوم علمی به یک مفهوم غیر علمی و خیالی تغییر داده اند. توضیحات آن ها درباره منشاء حیات به صورت کلی ارائه می شوند، همچون:"در طی میلیون ها سال، ملکول ها با یکدیگر برخورد کرده و شکلی از حیات را به وجود آورده اند". آیا چنین توضیحی واقعا قانع کننده است؟ این ادعا به معنای آن است که برخی مواد بی جان، به حرکت درآمده، سازمان یافته و سرانجام زنده شده اند، آن هم بدون هیچ گونه نظارت و کمک! تبدیل ماده بی جان به موجودی جاندار! آیا چنین چیزی ممکن است؟ اعتقاد به نظریه تکامل به ایمانی قوی تر از اعتقاد به وجود خدا نیاز دارد.
اکنون دانشمندان نیز ترتیب رویدادها را به همان شکلی که در گزارش کتاب پیدایش آمده است، استناد می کنند. به عنوان مثال، زمین شناسی به نام والاس پرت اظهار داشت:"اگر از من به عنوان زمین شناس درخواست شده بود که ایده های نوین در زمینه منشاء زمین و تغییر و تحولات حیات بر روی آن را برای مردمان ساده و روستایی، همچون مخاطبان کتاب پیدایش در دوران باستان، به طور خلاصه توضیح دهم، کاری بهتر از این که از اکثر کلمات و عبارات فصل اول کتاب پیدایش پیروی کنم، نمی توانستم انجام دهم". او هم چنین توضیح داد که ترتیبی که در کتاب پیدایش برای منشاء اقیانوس ها و پدیدار شدن خشکی و همین طور ظاهر شدن حیات در آب ها، پرندگان و پستانداران وجود دارد، کاملا مطابق تقسیمات اصلی دوران های زمین شناسی است.
شش. داروین در فصل ششم از کتاب"منشاء انواع" تحت عنوان "مشکلات نظریه" چنین می گوید:"این فرض که چشم و تمام اجزای آن با هم کار کنند که در اثر انتخاب طبیعی شکل گرفته است، باید اذعان کنیم که تا بالاترین درجه باطل است."
هفت. علم زیست شناسی نشان داده است که برای به وقوع پیوستن تکامل در اثر عوامل اتفاقی، زمان کافی وجود نداشته است. به عنوان مثال، برای این که اتم های مورد نظر در تشکیل یک مولکول پروتئین، به نحو صحیح به هم بپیوندند، در صورتی که این عمل به طور کاملا اتفاقی به وقوع بپیوندد، عدد احتمال آن قدر کوچک خواهد بود که وقوع چنین چیزی عملا محال است. یا امکان این که یک ظرف خاک بر اثر جهش های زیستی نهایتا به اسب تبدیل شود، ده به توان یک میلیون است. تعداد صفرهای چنین رقمی میلیون ها است. بدین ترتیب به وجود آمدن اسب در نتیجه فرایندی کاملا اتفاقی، یعنی از طریق انتخاب تصادقی محال است.
هشت. طرفداران نظریه تکامل باید بدانند که برای به وقوع پیوستن تکامل توسط انتخاب طبیعی از طریق فرایندی اتفاقی، چیزی حدود پنجاه میلیارد سال زمان لازم است. در حالی که علم ثابت کرده است که پیدایش سیاره زمین، ده میلیون سال است. با اختراع روش تاریخ گذاری توسط تشعشعات رادیویی معین شد که سن زمین بر خلاف ادعای نظریه تکامل، ده میلیون سال است. جهان نمی تواند خودش را آفریده باشد. به عبارت دیگر، طرح و نظم در جهان باید معلول وجودی خارج از جهان باشد که طرح ها و الگوهای مختلف وسایل را به جهان می بخشد. این وجود همان خدا است.
نه. اگر شما به موزه های آثار طبیعی بروید و این سئوال را مطرح کنید که مراحل تکامل این حیوان و یا آن حیوان را به شما نشان دهند، با پاسخ منفی روبرو می شوید. اگر در محافل کارشناسان طرفدار تکامل همین سئوال را مطرح کنید به شما پاسخ خواهند داد:"نمی دانیم". آن ها با نشان دادن تصاویر انیمیشن، شما را فریب می دهند، در حالی که آثار تکامل کشف نشده است. پس نشانه های تکامل کجاست؟ آیا تکامل در یک لحظا انجام شد؟
ده. اگر خدایی وجود نداشت، ما حاصل یک "تصادف" بودیم. در نتیجه، زندگی هیچ هدف، معنا و ویژگی خاصی نداشت. هیچ امیدی برای حیات پس از مرگ نیز وجود نداشت. اما وقتی خدایی وجود دارد، زندگی ما دارای معنایی بس عمیق است. یگانه راه مطمئن برای شناخت خودمان این است که بدانیم خدا کیست و برای ما چه می کند.
یازده. اگر فرض کنیم که انسان جز حیوانی برتر مفهوم دیگری نداشته باشد و فقط فرآورده محیط خودش باشد، پس می تواند برای هر کاری که انجام می دهد، از زیر مسئولیت اخلاقی شانه خالی کند.
دوازده. فرضیه تکامل اقتدارش را از دست داده است: هم از نظر علمی و هم از نظر فلسفه. چرا؟ با کنار گذاشتن خدا از خلقت، فرضیه تکامل به عنوان فلسفه شکست خورده است، زیرا از پاسخ به سئوالات مهمی عاجز است. سئوالاتی نظیر:
چگونه ماده به وجود آمد؟
منشاء زندگی کجاست؟مفهوم بشریت چیست؟
معنی و مقصد انسان چیست؟
سیزده. اگر انسان به شباهت خدا آفریده نمی شد، از زندگی حیوانی برخوردار می گردید (پیدایش فصل اول آیه 21). انسان به علت طبیعتش چیزی بیش از ماده است. او خصوصیات خدا را منعکس می کند نظیر محبت، صبر، بخشش، مهربانی و وفاداری.
چهارده. اگر خدا دنیا را برای تفریح و سرگرمی خودش خلق می کرد، شکل جهان، ظاهر انسان و نحوه زندگی بشر کاملا متفاوت بود. مثلا انسان ها اراده آزاد نداشتند و عالم هستی، پدیده پیچیده ای نبود.
در واکنش به پیدایش فصل اول آیات 27 و 28، دلیلی مشاهده نمی شود که وجود آدم و حوا را غیر واقعی بپنداریم:"خدا انسان را شبیه خود آفرید. او انسان را زن و مرد خلق کرد و آن ها را برکت داده، فرمود:"بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید و بر آن تسلط یابید".
علی رغم آن که کتاب مقدس به روشنی این نکته را تعلیم می دهد، مخالفان هم چنان آدم و حوا را به عنوان شخصیت های تاریخی نمی پذیرند. نگرش آنان این است که آدم و حوا، صرفا جنبه تمثیلی دارند و داستان سقوط اولین زوج به سبک استعاره بیان می شود. اکثر کسانی که به این نگرش معتقدند، از طرفداران نظریه تکامل می باشند.
این گروه از مخالفان کتاب مقدس مدعی اند که آفرینش آدم و حوا در چارچوب نگرش تکامل، جایی برای مطالعه و بررسی ندارد.
برای کسانی که در جستجوی حقیقت هستند، این سئوال مطرح می شود که آیا شواهد علمی و تاریخی و هم چنین کشفیات باستان شناسی، ادعای طرفدران نظریه تکامل را تایید می کند یا خیر؟
یک. بررسی و تحقیقات دانشمندان علم ژنتیک ثابت کرده که انسان از طریق تکامل حیوانات به وجود نیامده است. ادعاهای مربوط به تکامل حیوان به انسان، در محدوده فرضیه و نظریه باقی مانده است. بررسی های نوین ژنتیکی در حال رسیدن به همان نتیجه ای می باشند که کتاب مقدس هزاران سال قبل بدان اشاره کرده بود.
در سال های اخیر، دانشمندان ژن های انسان را به نحو گسترده ای مورد مطالعه قرار داده اند. آن ها با مقایسه الگوی ژنتیکی انسان های سراسر زمین، به مدرک واضح و روشنی دست یافته اند مبنی بر این که همه انسان ها جد و نیاکان مشترک دارند.
طبق گزارشی که هزاران سال قبل توسط موسی با الهام روح القدس (روح خداوند) نوشته شد، گیاهان، حیوانات و سپس انسان از مواد آلی سیاره زمین ساخته شده اند. بنابراین، تشابه ژنتیکی میان انسان و گیاهان و هم چنین حیوانات به دلیل وجود مواد آلی نظیر روی، فسفر، آهن، ید... مشاهده می شود. با این توصیف، آفرینش گیاهان و حیوانات و سپس انسان مجزا بود. فرض کنید شما با خمیر مخصوص بازی کودکان، مجسمه های خمیری نظیر حیوانات، درخت و انسان درست کنید. از نقطه نظر دی ان ای تفاوتی دیده نمی شود، چون منبع یکی بوده است. انسان و هم چنین حیوانات و گیاهان مجزا آفریده شدند تا خصوصیاتی مانند ظاهر و شکل، عواطف، اندیشه، زبان و هوش، میان آنان تمایز ایجاد نماید. موسی با دی ان ای و علم ژنتیک، زیست شناسی و جانورشناسی امروز آشنا نبود.
دو. کتاب مقدس به هیچ وجه نمی گوید که نخستین انسان یعنی "آدم"، یک شخصیت افسانه ای بوده، بلکه نشان می دهد که او شخصی حقیقی بوده است: یک انسان متفکر و دارای احساسات که می توانست در باغ عدن کار کند. بعد از گذشت مدتی نامشخص، خدا نخستین زن را آفرید تا همسر آدم شود. وقتی آدم چشمش به حوا افتاد، گفت:"این است استخوانی از استخوان هایم و گوشتی از گوشتم" (پیدایش فصل 2 آیه 23). سخن "آدم" بیانگر شاهد عینی واقعیت است. بنابراین، گزارش زندگی آدم و حوا تمثیلی و غیر واقعی نیست.
سه. نسب نامه آدم و نسل او در فصل پنجم کتاب پیدایش نشان می دهد که آدم و حوا، انسان های واقعی بوده اند و نه خیالی.
چهار. مواد شیمیایی موجود در بدن انسان، نشان می دهد که بشر از خاک آفریده شده است: کربن، آهن و اکسیژن در خاک زمین یافت می شوند. طبق گزارش کتاب مقدس، خداوند از خاک زمین، آدم را سرشت (پیدایش فصل 2 آیه 7).
پنج. طرفداران نظریه تکامل معتقدند که عالم هستی در اثر اتفاق و تصادف به وجود آمده است. در حالی که وقتی هواداران این نظریه از واژهای "اتفاق" و "تصادف" برای منشاء حیات استفاده می کنند، موضوع را از یک مفهوم علمی به یک مفهوم غیر علمی و خیالی تغییر داده اند. توضیحات آن ها درباره منشاء حیات به صورت کلی ارائه می شوند، همچون:"در طی میلیون ها سال، ملکول ها با یکدیگر برخورد کرده و شکلی از حیات را به وجود آورده اند". آیا چنین توضیحی واقعا قانع کننده است؟ این ادعا به معنای آن است که برخی مواد بی جان، به حرکت درآمده، سازمان یافته و سرانجام زنده شده اند، آن هم بدون هیچ گونه نظارت و کمک! تبدیل ماده بی جان به موجودی جاندار! آیا چنین چیزی ممکن است؟ اعتقاد به نظریه تکامل به ایمانی قوی تر از اعتقاد به وجود خدا نیاز دارد.
اکنون دانشمندان نیز ترتیب رویدادها را به همان شکلی که در گزارش کتاب پیدایش آمده است، استناد می کنند. به عنوان مثال، زمین شناسی به نام والاس پرت اظهار داشت:"اگر از من به عنوان زمین شناس درخواست شده بود که ایده های نوین در زمینه منشاء زمین و تغییر و تحولات حیات بر روی آن را برای مردمان ساده و روستایی، همچون مخاطبان کتاب پیدایش در دوران باستان، به طور خلاصه توضیح دهم، کاری بهتر از این که از اکثر کلمات و عبارات فصل اول کتاب پیدایش پیروی کنم، نمی توانستم انجام دهم". او هم چنین توضیح داد که ترتیبی که در کتاب پیدایش برای منشاء اقیانوس ها و پدیدار شدن خشکی و همین طور ظاهر شدن حیات در آب ها، پرندگان و پستانداران وجود دارد، کاملا مطابق تقسیمات اصلی دوران های زمین شناسی است.
شش. داروین در فصل ششم از کتاب"منشاء انواع" تحت عنوان "مشکلات نظریه" چنین می گوید:"این فرض که چشم و تمام اجزای آن با هم کار کنند که در اثر انتخاب طبیعی شکل گرفته است، باید اذعان کنیم که تا بالاترین درجه باطل است."
هفت. علم زیست شناسی نشان داده است که برای به وقوع پیوستن تکامل در اثر عوامل اتفاقی، زمان کافی وجود نداشته است. به عنوان مثال، برای این که اتم های مورد نظر در تشکیل یک مولکول پروتئین، به نحو صحیح به هم بپیوندند، در صورتی که این عمل به طور کاملا اتفاقی به وقوع بپیوندد، عدد احتمال آن قدر کوچک خواهد بود که وقوع چنین چیزی عملا محال است. یا امکان این که یک ظرف خاک بر اثر جهش های زیستی نهایتا به اسب تبدیل شود، ده به توان یک میلیون است. تعداد صفرهای چنین رقمی میلیون ها است. بدین ترتیب به وجود آمدن اسب در نتیجه فرایندی کاملا اتفاقی، یعنی از طریق انتخاب تصادقی محال است.
هشت. طرفداران نظریه تکامل باید بدانند که برای به وقوع پیوستن تکامل توسط انتخاب طبیعی از طریق فرایندی اتفاقی، چیزی حدود پنجاه میلیارد سال زمان لازم است. در حالی که علم ثابت کرده است که پیدایش سیاره زمین، ده میلیون سال است. با اختراع روش تاریخ گذاری توسط تشعشعات رادیویی معین شد که سن زمین بر خلاف ادعای نظریه تکامل، ده میلیون سال است. جهان نمی تواند خودش را آفریده باشد. به عبارت دیگر، طرح و نظم در جهان باید معلول وجودی خارج از جهان باشد که طرح ها و الگوهای مختلف وسایل را به جهان می بخشد. این وجود همان خدا است.
نه. اگر شما به موزه های آثار طبیعی بروید و این سئوال را مطرح کنید که مراحل تکامل این حیوان و یا آن حیوان را به شما نشان دهند، با پاسخ منفی روبرو می شوید. اگر در محافل کارشناسان طرفدار تکامل همین سئوال را مطرح کنید به شما پاسخ خواهند داد:"نمی دانیم". آن ها با نشان دادن تصاویر انیمیشن، شما را فریب می دهند، در حالی که آثار تکامل کشف نشده است. پس نشانه های تکامل کجاست؟ آیا تکامل در یک لحظا انجام شد؟
ده. اگر خدایی وجود نداشت، ما حاصل یک "تصادف" بودیم. در نتیجه، زندگی هیچ هدف، معنا و ویژگی خاصی نداشت. هیچ امیدی برای حیات پس از مرگ نیز وجود نداشت. اما وقتی خدایی وجود دارد، زندگی ما دارای معنایی بس عمیق است. یگانه راه مطمئن برای شناخت خودمان این است که بدانیم خدا کیست و برای ما چه می کند.
یازده. اگر فرض کنیم که انسان جز حیوانی برتر مفهوم دیگری نداشته باشد و فقط فرآورده محیط خودش باشد، پس می تواند برای هر کاری که انجام می دهد، از زیر مسئولیت اخلاقی شانه خالی کند.
دوازده. فرضیه تکامل اقتدارش را از دست داده است: هم از نظر علمی و هم از نظر فلسفه. چرا؟ با کنار گذاشتن خدا از خلقت، فرضیه تکامل به عنوان فلسفه شکست خورده است، زیرا از پاسخ به سئوالات مهمی عاجز است. سئوالاتی نظیر:
چگونه ماده به وجود آمد؟
منشاء زندگی کجاست؟مفهوم بشریت چیست؟
معنی و مقصد انسان چیست؟
سیزده. اگر انسان به شباهت خدا آفریده نمی شد، از زندگی حیوانی برخوردار می گردید (پیدایش فصل اول آیه 21). انسان به علت طبیعتش چیزی بیش از ماده است. او خصوصیات خدا را منعکس می کند نظیر محبت، صبر، بخشش، مهربانی و وفاداری.
چهارده. اگر خدا دنیا را برای تفریح و سرگرمی خودش خلق می کرد، شکل جهان، ظاهر انسان و نحوه زندگی بشر کاملا متفاوت بود. مثلا انسان ها اراده آزاد نداشتند و عالم هستی، پدیده پیچیده ای نبود.
۱۳۹۳ آبان ۱۲, دوشنبه
آیا برخی از کتاب های کتاب مقدس مفقود شده اند؟ (بخش دوم)
دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
هفت. کتاب حقوق و وظایف پادشاه (اول سموئیل فصل 10 آیه 25) توسط سموئیل نوشته شده و هیچ نکته ای از این کتاب در کتاب های اول و دوم سموئیل مشاهده نمی شود. این کتاب، شرح وظایف و حقوق پادشاهان اسرائیل را در دوران باستان بیان می کند. بنابراین مفقود شدن این کتاب، تاثیر منفی بر ایمان مسیحیان نمی گذارد و خلاء و مشکلاتی در تعالیم کتاب مقدس به وجود نمی آورد.
هشت. آیا نامه پولس به کلیسای لائودیکیه گم شده است؟ (کولسیان فصل 4 آیه 16)
آنچه مسلم است این نامه مانند برخی از نامه های پولس، مفقود شده اند (دوم قرنتیان فصل 2 آیه 3). ما فقط سیزده نامه از نامه های پولس را در اختیار داریم که مدت زمانی حدود پانزده سال را در بر می گیرد. بی شک برخی از نامه های پولس باقی نمانده اند و شاید نامه به کلیسای لائودیکیه، یکی از این نامه ها باشد.
کلیسای لائودیکیه زمانی که پولس در افسس زندگی می کرد، تاسیس شد (اعمال رسولان فصل 19 آیه 10). لائودیکیه یکی از شهرهای ثروتمند و مرکز خرید و فروش و تجارت بود و بانکداری، تولیدات پشم و دانشگاه پزشکی در آن وجود داشت. در این دانشگاه، مرهم چشم تولید می شد. نه فقط شهر لائودیکیه ثروتمند بود، بلکه کلیسا نیز ثروتمند بود (مکاشفه فصل 3 آیه 17). مردم شهر به صنایع نساجی و رنگرزی خود می بالیدند. شهر به داشتن مرهم گرانبهای چشم که بسیاری از امراض را شفا می داد، افتخار می کرد. لائودیکیه در 17 کیلومتری شمال غربی شهر کولسی (ترکیه امروزی) واقع بود.
تعالیم اشتباه به کلیساهای کولسی و لائودیکیه سرایت کرده بود. لذا پولس نامه هایی به دو کلیسای مذکور ارسال کرد تا نگرش غلط ایمانداران کولسی و لائودیکیه را اصلاح کند. بی شک پولس مایل بود که شخصا به کولسی برود. او بسیار تمایل داشت که معلم های دروغین را از نزدیک ببیند و با آن ها مباحثه کند و کسانی را که از حقیقت منحرف شده بودند، به ایمان مسیحی بازگرداند. اما او در زندان به سر می برد و جز دعا و ارسال نامه کاری نمی شد کرد. کاری را که نمی توانست انجام دهد باید به خدا می سپرد (کولسیان فصل 2 آیه 1).
پولس می گوید که نامه ای از لائودیکیه در راه کولسی است. این نامه چه بود؟
برخی از مفسران و کارشناسان کتاب مقدس معتقدند که به دلایلی نامه به لائودیکیه، شاید نامه پولس به افسسیان باشد:
نکته اول: در متن نامه به کولسیان، پولس اشاره ای به "رساله" لائودیکیه نکرده است. کلیه نامه های پولس، "رساله" نامیده شده اند. در زبان یونانی "رساله" به معنای ارائه دیدگاه یا سخنرانی علمی، ادبی و فلسفی به شکل نامه است. اکثر رسالات پولس، در پاسخ به موقعیت ها و مسائل خاص کلیساهایی نوشته شده که توسط او تاسیس شده بودند.
نکته دوم: پولس رساله های به کولسیان و افسسیان را به طورهم زمان نوشت و ارسال کرد.
نکته سوم: شواهدی در دست است که رساله به افسسیان دارای عنوان "افسسیان" نبوده و به طور اختصاصی برای این کلیسا فرستاده نشده، بلکه این نامه قرار بود که در تمام کلیساهای منطقه آسیا (ترکیه امروزی) قرائت شود.
نکته چهارم: طبق بررسی کارشناسان، در متون بسیار قدیمی مربوط به "افسسیان"، از عبارت "به کلیسای افسسیان" در فصل اول آیه اول استفاده نشده است.
نکته پنجم: پدران کلیسای اولیه، از این رساله نقل قولی نکرده اند.
ما قادر به حل معمای نامه به لائودیکیه نیستیم. بنابراین توضیحی که وجود دارد این است که منظور پولس همان نامه ای بوده که می بایست در کلیساهای مختلف خوانده می شد و ما آن را به عنوان نامه به افسسیان می شناسیم. با این توصیف، برخی این ایده را یک حدس قلمداد می کنند.
نه. اولین نامه پولس به کلیسای قرنتس ( اول قرنتیان فصل 5 آیه 9): پولس مدت 18 ماه در شهر قرنتس اقامت داشت و سپس آن جا را ترک کرد. اما او هم چنان تماس خود را با ایمانداران آن شهر حفظ نمود. پولس برای ایمانداران کلیسای قرنتس زحمت فراوان کشیده بود و می بایست از وضع روحانی آن ها باخبر باشد. در اول قرنتیان فصل 5 آیه 9 پولس به نامه قبلی خود اشاره می کند. بر اساس این آیه می توان دریافت که نامه اول او به قرنتیان، نخستین نامه او به قرنتیان نبوده است.
دلیل مفقود شدن اولین نامه پولس به کلیسای قرنتس ( اول قرنتیان فصل 5 آیه 9) مشخص نیست. در آن نامه، پولس به کلیسای قرنتس سفارش کرده بود که از معاشرت با افراد زناکار و کسانی که در گناه جنسی زندگی می کنند، پرهیز نمایند. سپس پولس در اول قرنتیان فصل 5 آیه 10 به بعد توضیحات بیشتری را در مورد مقصود خود از رساله قبلی می نویسد. به عبارت دیگر، او موضوع نامه قبلی را تشریح کرده و آن را با توضیحات خود تکمیل می کند.
آیا واقعا به این کتاب های گمشده نیاز داریم؟
هدف و مقصود خدا این نبوده که اجازه کلام او مفقود شود. عبارت "کتاب های گمشده" به این معنا نیست که بخشی از کلام نبوتی خدا از بین رفته است. بلکه به این نکته اشاره می کند که "کتاب های مرجع" مفقود شده اند و نه کتاب های اصلی کتاب مقدس. خداوند از کتاب هایی که برای آگاهی و رشد ایمان ما لازم بوده، محافظت به عمل آورده است تا چیزی از آن ها گم یا کم نشود. او هر چه که برای یک زندگی خداپسندانه نیاز داریم، توسط کتاب مقدس عطا کرده است تا ما را در جلال و نیکویی خود سهیم سازد. بنابراین به جای جستجو در پی چیزهایی که نداریم، بهتر است به آنچه داریم عمل کنیم.
هفت. کتاب حقوق و وظایف پادشاه (اول سموئیل فصل 10 آیه 25) توسط سموئیل نوشته شده و هیچ نکته ای از این کتاب در کتاب های اول و دوم سموئیل مشاهده نمی شود. این کتاب، شرح وظایف و حقوق پادشاهان اسرائیل را در دوران باستان بیان می کند. بنابراین مفقود شدن این کتاب، تاثیر منفی بر ایمان مسیحیان نمی گذارد و خلاء و مشکلاتی در تعالیم کتاب مقدس به وجود نمی آورد.
هشت. آیا نامه پولس به کلیسای لائودیکیه گم شده است؟ (کولسیان فصل 4 آیه 16)
آنچه مسلم است این نامه مانند برخی از نامه های پولس، مفقود شده اند (دوم قرنتیان فصل 2 آیه 3). ما فقط سیزده نامه از نامه های پولس را در اختیار داریم که مدت زمانی حدود پانزده سال را در بر می گیرد. بی شک برخی از نامه های پولس باقی نمانده اند و شاید نامه به کلیسای لائودیکیه، یکی از این نامه ها باشد.
کلیسای لائودیکیه زمانی که پولس در افسس زندگی می کرد، تاسیس شد (اعمال رسولان فصل 19 آیه 10). لائودیکیه یکی از شهرهای ثروتمند و مرکز خرید و فروش و تجارت بود و بانکداری، تولیدات پشم و دانشگاه پزشکی در آن وجود داشت. در این دانشگاه، مرهم چشم تولید می شد. نه فقط شهر لائودیکیه ثروتمند بود، بلکه کلیسا نیز ثروتمند بود (مکاشفه فصل 3 آیه 17). مردم شهر به صنایع نساجی و رنگرزی خود می بالیدند. شهر به داشتن مرهم گرانبهای چشم که بسیاری از امراض را شفا می داد، افتخار می کرد. لائودیکیه در 17 کیلومتری شمال غربی شهر کولسی (ترکیه امروزی) واقع بود.
تعالیم اشتباه به کلیساهای کولسی و لائودیکیه سرایت کرده بود. لذا پولس نامه هایی به دو کلیسای مذکور ارسال کرد تا نگرش غلط ایمانداران کولسی و لائودیکیه را اصلاح کند. بی شک پولس مایل بود که شخصا به کولسی برود. او بسیار تمایل داشت که معلم های دروغین را از نزدیک ببیند و با آن ها مباحثه کند و کسانی را که از حقیقت منحرف شده بودند، به ایمان مسیحی بازگرداند. اما او در زندان به سر می برد و جز دعا و ارسال نامه کاری نمی شد کرد. کاری را که نمی توانست انجام دهد باید به خدا می سپرد (کولسیان فصل 2 آیه 1).
پولس می گوید که نامه ای از لائودیکیه در راه کولسی است. این نامه چه بود؟
برخی از مفسران و کارشناسان کتاب مقدس معتقدند که به دلایلی نامه به لائودیکیه، شاید نامه پولس به افسسیان باشد:
نکته اول: در متن نامه به کولسیان، پولس اشاره ای به "رساله" لائودیکیه نکرده است. کلیه نامه های پولس، "رساله" نامیده شده اند. در زبان یونانی "رساله" به معنای ارائه دیدگاه یا سخنرانی علمی، ادبی و فلسفی به شکل نامه است. اکثر رسالات پولس، در پاسخ به موقعیت ها و مسائل خاص کلیساهایی نوشته شده که توسط او تاسیس شده بودند.
نکته دوم: پولس رساله های به کولسیان و افسسیان را به طورهم زمان نوشت و ارسال کرد.
نکته سوم: شواهدی در دست است که رساله به افسسیان دارای عنوان "افسسیان" نبوده و به طور اختصاصی برای این کلیسا فرستاده نشده، بلکه این نامه قرار بود که در تمام کلیساهای منطقه آسیا (ترکیه امروزی) قرائت شود.
نکته چهارم: طبق بررسی کارشناسان، در متون بسیار قدیمی مربوط به "افسسیان"، از عبارت "به کلیسای افسسیان" در فصل اول آیه اول استفاده نشده است.
نکته پنجم: پدران کلیسای اولیه، از این رساله نقل قولی نکرده اند.
ما قادر به حل معمای نامه به لائودیکیه نیستیم. بنابراین توضیحی که وجود دارد این است که منظور پولس همان نامه ای بوده که می بایست در کلیساهای مختلف خوانده می شد و ما آن را به عنوان نامه به افسسیان می شناسیم. با این توصیف، برخی این ایده را یک حدس قلمداد می کنند.
نه. اولین نامه پولس به کلیسای قرنتس ( اول قرنتیان فصل 5 آیه 9): پولس مدت 18 ماه در شهر قرنتس اقامت داشت و سپس آن جا را ترک کرد. اما او هم چنان تماس خود را با ایمانداران آن شهر حفظ نمود. پولس برای ایمانداران کلیسای قرنتس زحمت فراوان کشیده بود و می بایست از وضع روحانی آن ها باخبر باشد. در اول قرنتیان فصل 5 آیه 9 پولس به نامه قبلی خود اشاره می کند. بر اساس این آیه می توان دریافت که نامه اول او به قرنتیان، نخستین نامه او به قرنتیان نبوده است.
دلیل مفقود شدن اولین نامه پولس به کلیسای قرنتس ( اول قرنتیان فصل 5 آیه 9) مشخص نیست. در آن نامه، پولس به کلیسای قرنتس سفارش کرده بود که از معاشرت با افراد زناکار و کسانی که در گناه جنسی زندگی می کنند، پرهیز نمایند. سپس پولس در اول قرنتیان فصل 5 آیه 10 به بعد توضیحات بیشتری را در مورد مقصود خود از رساله قبلی می نویسد. به عبارت دیگر، او موضوع نامه قبلی را تشریح کرده و آن را با توضیحات خود تکمیل می کند.
آیا واقعا به این کتاب های گمشده نیاز داریم؟
هدف و مقصود خدا این نبوده که اجازه کلام او مفقود شود. عبارت "کتاب های گمشده" به این معنا نیست که بخشی از کلام نبوتی خدا از بین رفته است. بلکه به این نکته اشاره می کند که "کتاب های مرجع" مفقود شده اند و نه کتاب های اصلی کتاب مقدس. خداوند از کتاب هایی که برای آگاهی و رشد ایمان ما لازم بوده، محافظت به عمل آورده است تا چیزی از آن ها گم یا کم نشود. او هر چه که برای یک زندگی خداپسندانه نیاز داریم، توسط کتاب مقدس عطا کرده است تا ما را در جلال و نیکویی خود سهیم سازد. بنابراین به جای جستجو در پی چیزهایی که نداریم، بهتر است به آنچه داریم عمل کنیم.
۱۳۹۳ آبان ۱۱, یکشنبه
آیا برخی از کتاب های کتاب مقدس مفقود شده اند؟ (بخش اول)
دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
عده ای از غیر مسیحیان می گویند که شنیده ایم یا در وب سایت های مخالفان مسیحیت خوانده ایم، متن کتاب مقدس کامل نیست زیرا برخی از کتاب ها که در کتاب مقدس مورد اشاره قرار گرفته اند، مفقود شده اند. هم چنین این سئوال مطرح می شود: نبود آن کتاب ها بر ایمان مسیحیان نیز چه تاثیری داشته است؟
این کتاب ها عبارت بودند از:
جنگ های خداوند (اعداد فصل 21 آیه 14)، کتاب یاشر (یوشع فصل 10 آیه 13، دوم سموئیل فصل 1 آیات 18- 27)، تاریخ پادشاهان یهودا (اول پادشاهان فصل 14 آیه 29)، تاریخ پادشاهان اسرائیل (اول پادشاهان فصل 14 آیه 19)
زندگی سلیمان (اول پادشاهان فصل 11 آیه 41)، کتاب تاریخ پادشاهان اسرائیل (اول تواریخ فصل 9 آیات 1-2، دوم تواریخ فصل 20 آیه 34)، تاریخ پادشاهان یهودا و اسرائیل (دوم تواریخ فصل 16 آیه 11)،تاریخ پادشاهان اسرائیل و یهودا (دوم تواریخ فصل 27 آیه 7)، تاریخ پادشاهان اسرائیل (دوم تواریخ فصل 33 آیه 18)، کتاب حقوق و وظایف پادشاه (اول سموئیل فصل 10 آیه 25)، کتاب های سه نبی، سموئیل، ناتان و جاد (اول تواریخ فصل 29 آیه 29)، تاریخ ناتان نبی (دوم تواریخ فصل 9 آیه 29)، تاریخ شمعیای نبی (دوم تواریخ فصل 12 آیه 15)، تاریخ ییهو پسر حنانی (دوم تواریخ فصل 20 آیه 34)، تاریخ انبیاء (دوم تواریخ فصل 33 آیه 19)، تاریخ عدوی نبی (دوم تواریخ فصل 13 آیه 22)، تاریخ پادشاهان (دوم تواریخ فصل 24 آیه 27).
برخی از نوشتجات اضافه که عهد عتیق و عهد جدید به عنوان مرجع از آن ها مورد استفاده قرار می گرفت:
کتاب عهد (خروج فصل 24 آیه 7)، تاریخ پادشاهان ماد و پارس (استر فصل 10 آیه 2)، کتاب سموئیل (اول سموئیل فصل 10 آیه 25)، سالنامه داود پادشاه (اول تواریخ فصل 27 آیه 24)، نامه پولس به کلیسای لائودیکیه (کولسیان فصل 4 آیه 16)، نامه پولس به کلیسای قرنتس (اول قرنتیان فصل 5 آیه 9).
آیا با نبود این کتاب ها، کتاب مقدس ناتمام و ناقص است؟
یک. در کتاب مقدس یهودیان (عهد عتیق)، به جای 39 کتاب، 24 کتاب موجود است. اما در کتاب مقدس مسیحیان، همان 24 کتاب به 39 کتاب تقسیم بندی شده اند.
کتاب مقدس عبری (عهد عتیق)، به سه بخش تقسیم شده است:
تورات (پنج کتاب نخست عهد عتیق: پیدایش، خروج، لاویان، اعداد، تثنیه)
انبیاء (شامل هشت کتاب: یوشع، داوران، سموئیل، پادشاهان، اشعیاء، ارمیاء، حزقیال و دوازده نبی)
نوشته ها (یازده کتاب: مزامیر، امثال، ایوب، غزل غزل ها، روت، مراثی، جامعه، استر، دانیال، عزرا / نحمیا و تواریخ)
اول سموئیل و دوم سموئیل در واقع یک کتاب می باشند. هم چنین نحمیا ادامه کتاب عزرا است و هوشع و ملاکی در یک کتاب می باشند. اول تواریخ و دوم تواریخ و نیز اول پادشاهان و دوم پادشاهان به ترتیب در یک کتاب ارائه شده اند: کتاب پادشاهان، کتاب تواریخ.
مطابق انجیل لوقا فصل 24 آیه 44، مسیح نیز عهد عتیق را با عنوان "تورات موسی، کتاب های انبیا و مزامیر" اشاره فرمود، که این نامگذاری سنتی سه بخش از فهرست عبری است.
برای یک یهودی، تورات نه فقط کتاب ملی محسوب می شد بلکه صدای خدا تلقی می گردید. دستورات آن لازم بود بدون چون و چرا اجرا شود. خداشناسی زیربنای شریعت بود.
دو. پادشاهان هر سرزمین (یهودی و غیر یهودی) دارای کاتبان و مورخان بوده اند. آنان موظف بودند وقایع را به ثبت برساندند. بنابراین، بسیاری از این کتاب ها که عناوین شان در عهد عتیق ذکر شده، حاوی گزارش های تاریخی هستند که نویسندگان کتاب مقدس برای تایید یا تکمیل گزارش خود از آن ها استفاده کرده اند.
نویسندگان عهد عتیق و عهد جدید به اسناد و مدارک متعدد مراجعه می کردند. به عنوان مثال، پولس رسول از اشعار و سخنان فیلسوف ها نقل قول می کرد (اعمال رسولان فصل 17 آیه 28 و تیطس فصل 1 آیه 12). او در نامه اش به تیطس، از یک بیت شعر شاعر و فیلسوفی به نام "اپی منی دس" که در 600 قبل از میلاد مسیح زندگی می کرد، نقل قول نمود.
پس مقصود نویسندگان کتاب مقدس از اشاره به این کتاب ها آن بوده که خوانندگان دوران باستان، برای کسب اطلاعات بیشتر به این کتاب ها رجوع کنند. همان طور که امروزه نیز در کتاب ها اشاره به منابع، امری متداول است.
سه. در عهد عتیق، چهار بار به "کتاب عهد" اشاره شده است: خروج فصل 24 آیه 7، دوم پادشاهان فصل 23 آیه 2 و آیه 21، دوم تواریخ فصل 34 آیه 30. "کتاب عهد" نام دیگر "پنتاتوک" است. پنج کتاب نخست عهد عتیق، تورات (به معنای تعلیم) نام دارد. این کتاب ها عبارتند از: پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه. اصطلاح یونانی "پنتاتوک" به معنی "پنج طومار" است که به پنج کتاب تورات اطلاق می شود. "کتاب عهد" گاهی نیز "شریعت" نامیده شده است (تثنیه فصل 30 آیه 10، فصل 31 آیه 26، دوم پادشاهان فصل 17 آیه 13). "شریعت موسی" نیز اطلاق گردیده است (یوشع فصل 8 آیه 31، فصل 23 آیه 6، اول پادشاهان فصل 2 آیه 3).
مطابق با خروج فصل 24 آیه 4، موسی هر آنچه را که خدا فرموده بود در سندی نوشت که به نام کتاب عهد شناخته شده است (خروج فصل 24 آیه 7). اکثر بخش های این سند، اگر نگوییم تمام آن، در فصل های 21 آیه 1 تا فصل 23 آیه 33 حفظ شده است.
چهار. کتاب "تاریخ پادشاهان اسرائیل" یکی از منابع و مراجع مورد استفاده نویسندگان کتاب های پادشاهان و تواریخ بوده است. در کتاب های اول و دوم پادشاهان، هفده بار به کتاب تاریخ پادشاهان اسرائیل اشاره گردیده است. کتاب تاریخ پادشاهان اسرائیل مفقود شده است. وقتی نویسندگان عهد عتیق به این منبع مراجعه می کردند، به آن معنا نبود که این کتاب از سوی خدا الهام شده است. کتاب تاریخ پادشاهان اسرائیل فقط منبع موثق تاریخی برای تکمیل متن عهد عتیق بوده است.
پنج. جنگ های خداوند (اعداد فصل 21 آیه 14) احتمالا کتاب شعر یا سرود بوده که موسی از متن آن نقل قول کرده است. بنابراین، تردیدی نیست که این کتاب در زمان موسی و پنج کتاب تورات نوشته شده. برخی از کارشناسان معتقدند که کتاب جنگ های خداوند قبل از نگارش تورات و توسط موسی نوشته شده است. آنچه اکنون از این کتاب باقی مانده، نقل قول موسی در کتاب اعداد است.
شش. تاریخ پادشاهان ماد و پارس (استر فصل 10 آیه 2)، در واقع گزارش دولت هخامنشی از دوران سلطنت خشایارشا است که در چارچوب کتاب هایی که از خدا الهام شده، قرار نمی گیرد. به نظر می آید مردخای (یکی از شخصیت های اصلی روایت)، داستان استر را از اسناد سلطنتی رونویسی کرده است، چون ذکری از نام خدا نیز به میان نیامده. در کتاب استر فصل 2 آیه 23 نوشته شده:"به دستور خشایارشا این واقعه در کتاب تاریخ پادشاهان ثبت گردید". هم چنین، در فصل 6 آیه 1می خوانیم:"خشایارشا فرمود کتاب تاریخ پادشاهان را بیاورند و وقایع سلطنت او را برایش بخوانند". بنابراین "کتاب تاریخ پادشاهان ماد و پارس" غیرمذهبی است و جزء کتاب های گمشده کتاب مقدس محسوب نمی شود.
اشتراک در:
پستها (Atom)