۱۳۹۳ شهریور ۲, یکشنبه

بررسی کتاب پیدایش (فصل 8 آیات 6- 22)

تفسیر کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

استفاده از پرندگان برای ارزیابی وضعیت زمین (پیدایش فصل 8 آیات 6-12)
"پس از گذشت چهل روز، نوح پنجره کشتی را گشود و کلاغی را رها کرد، ولی کلاغ به داخل کشتی بازنگشت، بلکه به این سو و آن سو پرواز کرد تا زمین خشک شد. پس از آن، کبوتری رها کرد تا ببیند آیا کبوتر می تواند زمین خشکی برای نشستن پیدا کند. اما کبوتر جایی را نیافت، زیرا هنوز آب بر سطح زمین بود. وقتی کبوتر برگشت، نوح دست خود را دراز کرد و کبوتر را گرفت و به داخل کشتی برد. نوح هفت روز دیگر صبر کرد و بار دیگر همان کبوتر را رها نمود. این بار هنگام غروب آفتاب، کبوتر در حالی که برگ زیتون تازه ای به منقار داشت، نزد نوح بازگشت. پس نوح فهمید که در بیشتر نقاط، آب فرو نشسته است. یک هفته بعد، نوح باز همان کبوتر را رها کرد، ولی این بار کبوتر بازنگشت".
در این آیات متوجه می شویم که رفتار نوح عجول و شتابزده نبود، بلکه به علت اعتماد به خداوند، آرام بود. او می دانست که همان خدایی که عمل نیکوی نجات او و خانواده اش را شروع کرد، آن را به کمال خواهد رساند (فیلیپیان فصل اول آیه 6). نوح صبورانه انتظار می کشید.
چهل روز بعد از ظاهر شدن قله کوه ها، نوح کلاغ و کبوتر را بیرون فرستاد تا موقعیت زمین را ارزیابی کند.
نوح ابتدا کلاغی را رها کرد. کلاغ به این سو و آن سو پرواز کرد و سرانجام به داخل کشتی نیامد. احتمالا از لاشه حیوانات بر روی آب تغدیه می کرد، اما از آن جا که آب بر سطح زمین بود شاید بر روی بام کشتی سکونت کرد. این نشانه ای بود از این که زمان برای خروج از کشتی مناسب نبود.
سپس نوح کبوتری را رها کرد. کبوتر به کشتی بازگشت و احتمالا خیس و گل آلود بود. زمین هنوز خشک نشده بود. بار دوم نوح کبوتر را فرستاد و این بار با برگ زیتونی به دهان بازگشت. این نشانه ای بود که به زودی از کشتی خارج خواهند شد. برگ زیتون، سمبول صلح است که امید و زندگی جدیدی را به ارمغان می آورد.
بار سوم، کبوتر بازنگشت. احتمالا در اطراف کشتی به این سو و آن سو پرواز می کرد و بر روی بام کشتی و نیز زمین که نسبتا خشک شده بود، به زندگی ادامه می داد.
کلاغ که حیوان حرام بود ترجیح داد به داخل کشتی وارد نشود و از لاشه حیوانات مرده بر روی آب تغذیه کند، بنابراین سمبل طبیعت خودسر و نافرمان گناه آلود انسان است. در عوض، کبوتر حیوان حلال بود که نشانه ای از طبیعت جدید انسان تلقی می شود و تحت هدایت روح القدس، آرام، صبور و فروتن و مطیع است. کبوتر دو بار به کشتی بازگشت و بار دوم همراه خود برگ زیتون (سمبل صلح) را آورد. طبیعت جدید، به زمان بندی خدا اهمیت می دهد و با صبر منتظر وقت مقرر می باشد.

نوح و خانواده اش به همراه حیوانات از کشتی خارج شدند (پیدایش فصل 8 آیات 13- 19)
"یک ماه پس از رها کردن کبوتر، نوح پوشش کشتی را برداشت و به بیرون نگریست و دید که سطح زمین خشک شده است. هشت هفته دیگر هم گذشت و سرانجام همه جا خشک شد. در این هنگام خدا به نوح گفت:"اینک زمان آن رسیده که همه از کشتی خارج شوید. تمام حیوانات، پرندگان و خزندگان را رها کن تا تولید مثل کنند و بر روی زمین زیاد شوند". پس نوح با همسر و پسرانش و عروسانش از کشتی بیرون آمد. تمام حیوانات و خزندگان و پرندگان نیز دسته دسته از کشتی خارج شدند".
نوح هر چند وقت یک بار وضعیت زمین را بررسی می کرد تا ببیند خشک شده است یا نه. با این حال تا وقتی خدا به او نگفت، قدم به خشکی نگذاشت و از کشتی خارج نشد. نوح منتظر زمان تعیین شده خدا بود. خدا می دانست که گرچه آب روی زمین تقریبا ناپدید شده، اما زمین هنوز آنقدر خشک نیست که نوح و خانواده اش بتوانند به خود جرات داده، از کشتی خارج شوند. نوح یک سال و ده روز در کشتی بود! از آن جا که خداوند در کشتی را بسته بود، نوح تا زمانی که خداوند او را از کشتی خارج کرد، صبر نمود. او راز راه رفتن با خدا را می دانست. ما نیز باید مانند نوح به خدا توکل کنیم تا بتوانیم در زمان تنگی و مشکلات انتظار بکشیم و صبور باشیم.
نوح آنقدر در کشتی ماند تا خدا به او بگوید که خارج شود. او به زمان بندی خدا اعتماد داشت. طبیعت بشر همه چیز را همین الان می خواهد. مثلا وقتی در دعا درخواست خود را مطرح می کنیم، می خواهیم خدا سریع پاسخ دهد. و وقتی جواب با تاخیر مواجه می شود، ناشکیبا می شویم. اما باید درک کنیم که خدا برای اجابت دعا، زمانی را تعیین کرده است. اما از آن جا که زمان بندی خدا را درک نمی کنیم، ناراحت و مایوس می شویم. واقعیت آن است که نه فقط چیزی زمان اجابت دعا را تغییر نمی دهد، بلکه وقایع طبق زمان بندی خدا رخ خواهند داد.
هر روز از خدا می پرسیم:"خدایا، کی می خواهی این شوهرم را عوض کنی؟ کی می خواهی یک شریک مناسب زندگی بیاوری؟ پس کی کار و بارم رونق می گیرد؟ کی میشه خانواده ام به مسیح ایمان بیاورند؟..."
اگر زمان بندی خدا را درک کنید، با آن همه فشار و تنش زندگی نخواهید کرد. خداوند درکتاب مقدس می فرماید:" اگر چه آنچه به تو نشان می دهم، در حال حاضر اتفاق نمی افتد، ولی مطمئن باش که سرانجام در وقت معین به وقوع خواهد پیوست. هر چند تا وقوع آن، مدت زیادی طول بکشد، ولی منتظر آن باش. زیرا وقوع آن حتمی و بدون تاخیر خواهد بود" (حبقوق فصل 2آیات 3- 4). بنابراین، خدا به همین جواب بسنده کرد و پاسخ دقیقی از نقشه اش برای حل مشکلات ارائه نداد. در واقع خداوند گفت:"توجه خودت را به جزئیات نقشه من معطوف نکن، بلکه به من توجه داشته باش و اعتماد کن، زیرا من می دانم که چه می کنم." به عبارت دیگر، مقصود خدا این است که ممکن است هفته بعد، سال بعد، یا ده سال بعد از این تاریخ باشد. اما خیال تان راحت که همه چیز با زمان بندی مناسب خدا رخ خواهد داد.
البته می توانم بگویم که اگر ایمان کافی داشته باشید، دعای شما ظرف بیست و چهار ساعت دیگر اجابت می شود. برای خدا هیچ چیز سخت نیست. اما در اکثر مواقع خدا ترجیح می دهد که ما صبورانه منتظر باشیم. این قسمتی از آموختن اعتماد به خداست. اما سئوال این است که چطور منتظر بمانیم؟ به عبارت دیگر، مشکل این نیست که نمی دانیم چه بکنیم. مشکل ما بیشتر این است که قدرت و توانایی انجام کارهایی را نداریم که می دانیم سودمند، اخلاقی، نیکو، عادلانه، درستکارانه و پر محبت هستند. عیسی مسیح نه فقط به ما تعلیم داد، بلکه قدرت انجام آن را توسط روح القدس به ما بخشید. با قدرت مافوق طبیعی و الهی روح القدس قادر هستیم تا صبر کنیم. دشمنان را محبت کنیم. مشکلات کمرشکن روزمره را تحمل کنیم. روح القدس به ما قدرت می دهد تا در مشکلات شاد باشیم و سرودهای پرستشی بخوانیم. در این هنگام است که خدا شرایط را عوض می کند و زنجیرها پاره می شوند.
انتظار کشیدن با توانایی انسانی دشوار و حتی غیرممکن است. انتظار دشوارترین کاری است که به انجام دادنش دعوت شده ایم. انتظار دشوارترین کار امید است. اما خدای قادر مطلق می فرماید:"در حضور خداوند سکوت نما و با صبر و شکیبایی منتظر عمل او باش" (مزمور 37 آیه 7).
خدا وقتی سراغ ابراهیم هفتاد و پنج ساله می رود و به او وعده می دهد که صاحب فرزندی خواهد شد. بیست و چهار سال گذشت تا وعده خدا تحقق یافت. خدا به قوم اسرائیل گفت که از اسارت در مصر خلاصی خواهد یافت. اما آن ها می بایست چهار صد سال برای تحقق این وعده صبر می کردند. در کتاب مقدس انتظار، رابطه تنگاتنگ با ایمان دارد. ایمان و انتظار را نمی توان تفکیک نمود. تنها در عهد عتیق چهل و سه مرتبه دستور داده شده که:"منتظر باشید. منتظر خداوند باشید". آخرین کلمات کتاب مقدس درباره انتظار است:"آن که بر این امور شهادت می دهد چنین می گوید:آری به زودی می آیم" (مکاشفه فصل22 آیه 20).
چرا خدا ما را به انتظار وامی دارد؟ چرا همین حالا به دادمان نمی رسد؟ به این سئوال می توان این جواب را داد که کاری که خدا در طول انتظارمان در ما انجام می دهد (رشد روحانی و بلوغ شخصیت)، به اندازه همان چیزی که منتظرش هستیم، مهم است.

"خدا به نوح گفت:"اینک زمان آن رسیده که همه از کشتی خارج شوید"
خدا برای نوح کار می کرد و نوح صبورانه به انتظار اجازه خدا برای ترک کشتی نشسته بود. راه رفتن با خدا در زندگی جدید، درست همانند زمان قبل از طوفان، مستلزم اعتماد به خدا، اطاعت از او و باور داشتن به وعده های او بود. راه رفتن با خدا، حتی در قرن حاضر مستلزم همان شرایط است. نوح دلیلی برای گله و شکایت نمی یافت. او از خطر طوفان سهمگین نجات یافته بود و اکنون آماده می گردید تا وارد دنیای جدید شود. این ایمان نوح بود که مقبول خدا گردید (عبرانیان فصل 11 آیه 7).
"پس نوح با همسر و پسرانش و عروسانش از کشتی بیرون آمد. تمام حیوانات و خزندگان و پرندگان نیز دسته دسته از کشتی خارج شدند"
خروج از کشتی به طور منظم انجام گرفت و خطری از سوی شیرها متوجه بره ها نبود. می توان تصور کرد که نوح، خانواده اش و مخلوقاتی که خدا سلطه بر آن ها را مقرر کرده بود، با شادی کشتی را ترک کردند. تمام حیوانات از کشتی خارج شدند به جز کبوتر و کلاغ که قبل از آنان در خارج از کشتی به سر می بردند و منتظر جفت خود بودند.

نوح قربانگاه ساخت و بر روی آن قربانی گذرانید (پیدایش فصل 8 آیه 20)
"آنگاه نوح قربانگاهی برای خداوند ساخت و از هر حیوان و پرنده حلال گوشت بر آن قربانی کرد".
بعد از ترک کشتی، اولین اقدام نوح ساختن قربانگاه بود تا با گذراندن قربانی ها، خداوند را پرستش کند. این نخستین باری است که کتاب مقدس به قربانگاه اشاره می کند، اگرچه قبل از آن از قربانگاه استفاده شده بود. نوح به دو دلیل قربانی ها را گذراند:
یک. برای شکرگذاری از نجات شان.
دو. نوح می خواست با شروع زندگی جدید، خود را وقف خدا کند.
شاید این سئوال مطرح شود که آیا نوح با قربانی کردن هفت حیوان و پرنده حلال گوشت، باعث انقراض نسل آن حیوانات گردید؟ اجرای مراسم قربانی از قبل از ورود حیوانات به کشتی، پیش بینی شده بود. در آن زمان، بعد از ساختن کشتی، خدا به نوح فرمود:" همراه خود و خانواده ات، هفت جفت از حیوانات حلال گوشت، هفت جفت از پرندگان و یک جفت از بقیه حیوانات را به درون کشتی ببر، تا بعد از طوفان، نسل آن ها روی زمین بماند" (پیدایش فصل 7 آیات 2-3). دو احتمال را می توان در نظر داشت: یک. تولید مثل حیوانات حلال گوشت در کشتی. دو. خداوند بعد از قربانی آن حیوانات، معجزه کرد و جفت پرندگان و حیوانات حلال گوشت را آفرید. در روایات نوح و پسرانش از واقعه بعد از طوفان، به آفرینش جفت حلال گوشت ها اشاره نشده و روح القدس هم در این مورد برای موسی توضیح نداده است. بنابراین ممکن است این حیوانات در کشتی تولید مثل کرده اند و یا حیوانات ماده که هنوز نزائیده بودند، قربانی نشدند.
سئوال دیگر این است که نوح چگونه با حیوانات حلال و غیر حلال آشنا بود؟
در دوران نوح و قبل از آن حیوانات نجس، حیواناتی بودند که به درد قربانی نمی خوردند یا قابل خوردن نبودند. بنابراین، ورود یک جفت از هر نوع حیوان نجس به کشتی برای بقاء کافی بود. اما نوح حیوانات حلال را چگونه می شناخت؟ طبق نظر کارشناسان کتاب مقدس، خدا بعد از تهیه لباس برای آدم و حوا (پیدایش فصل سوم)، درباره سیستم قربانی و این که چه نوع حیواناتی باید قربانی شوند، توضیحاتی را داده بود. هم چنین در فصل چهارم پیدایش می خوانیم که هابیل از گله خود، برای خداوند قربانی کرد. در زمان نوح، خدا فرمان می دهد که حیوانات طاهر که مخصوص قربانی و هم چنین خوردن بودند، هفت جفت وارد کشتی شوند تا برای قربانی کردن بعد از طوفان به کار روند، بدون آن که نسل شان منقطع شود.
در سال 2008 یک هیئت علمی کشتی نوح را در کوه های آرارات کشف کرد و در نزدیکی آن یک قربانگاه باستانی یافتند.

ما قربانی زنده خدا هستیم
خداوند از ما می خواهد که هر روز دست از امیال خود بکشیم و او را اطاعت کنیم. این کار را به خاطر قدردانی از او برای آمرزش گناهانمان انجام می دهیم (رومیان فصل 12 آیه اول). یونانیان معتقد بودند که فقط روح مهم است و بدن فقط زندانی است که باید آن را تحقیر کرد. مسیحیت با این عقیده مخالف است. ایماندار مسیحی معتقد است که بدن او به خدا تعلق دارد، همان طور که روح به خدا متعلق است. بدن محل سکونت روح القدس و وسیله ای برای کار با روح القدس است. به یاد داشته باشیم که مجسم شدن مسیح نشان می دهد که خدا بر خود بدن گرفت. بنابراین، بدن های ما و هم چنین کارهای روزانه مانند شغل، تحصیل، تفریح، برنامه ریزی و غیره را باید به عنوان پرستش به خدا تقدیم کنیم. هدایای ما به کلیسا و مردم همچون قربانی خوشبو، خدا را خشنود می سازد (فیلیپیان فصل 4 آیه 18). وقتی ما به کسانی که در احتیاج هستند هدیه می دهیم نه فقط گیرنده بهره مند می شود، بلکه برکات و رحمت های خداوند ما را تعقیب و غافلگیر می کنند. کلام خدا به هدایا به عنوان نوعی قربانی روحانی می نگرد که برای جلال خدا بر قربانگاه نهاده شده است. همان طور ستایش خداوند (عبرانیان فصل 13 آیه 15) و کارهای نیکوی ما، قربانی برای خداوند است (عبرانیان فصل 13 آیه 16). بشارت انجیل و هدایت جان های گمشده که نزد مسیح می آوریم (رومیان فصل 15 آیه 16) قربانی محسوب می شود. وقتی شما نیاز مردم را رفع می کنید، خدا هم نیاز شما را رفع می سازد. شما به نیاز یک نفر رسیدگی می کنید و خداوند تمامی احتیاجات شما را برآورده خواهد کرد. البته خدا قول نداده که زیاده خواهی های ما را تامین کند. وقتی فرزند خدا در اراده خدا زندگی کند و خدمتش برای جلال خدا باشد، آنگاه خدا نیازهایش را برآورده می کند. وقتی کار خدا به روش خدا و برای جلال خدا انجام شود، هیچ کمبودی در منابع خدا پیش نخواهد آمد. منابع ما اراده خدا، قدرت خدا و وعده های خدا هستند. این منابع کفایت تمام نیازهای ما را می کند.

وعده خدا به نوح و نژاد بشر (پیدایش فصل 8 آیات 21 و 22)
"خداوند از این عمل نوح خشنود گردید و با خود گفت:"من بار دیگر زمین را به خاطر انسان که دلش از کودکی به طرف گناه متمایل است، لعنت نخواهم کرد و این چنین تمام موجودات زنده را از بین نخواهم برد. تا زمانی که جهان باقی است، کشت و زرع، سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود".
در کتاب مقدس بارها و بارها می بینیم که چطور خدا به مردم محبت می کند و نسبت به آنان صبور است. خدا با این که می داند دل مردم به بدی تمایل دارد، اما سهم خود را در نجات آنان ایفاء می کند.
قربانی ارزشمند خدا را خشنود ساخت. او قول داد تا قبل از داوری نهایی، دیگر هیچ فاجعه عظیمی برای تنبیه انسان های غیر قابل اصلاح نازل نخواهد کرد. عبارت " تا زمانی که جهان باقی است" به این اشاره می کند که روزی جهان منهدم خواهد شد.
" سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود"
اشاره خداوند به فصول سال و کشت و زرع به نوح و خانواده اش فهماند که می توانند بار دیگر با اطمینان به این که فصول سال منظم خواهد بود، به کشاورزی بپردازند. البته برخی از کارشناسان کتاب مقدس معتقدند که تا قبل از طوفان زمستان و پاییز وجود نداشت و بهار و تابستان تنها فصول سال بودند، زیرا در فصل های اول تا هفتم پیدایش هیچ گونه اشاره ای به پاییز و زمستان نشده است.

از آدم تا نوح، میانگین عمر 800 سال بود. چرا انسان ها عمر طولانی داشتند؟
میانگین عمر در دنیای امروز 80 سال است. برخی از تحقیقات نشان داده که در دو قرن اخیر بیست تا سی سال به عمر انسان افزوده شد. علت افزایش عمر به دلیل پیشرفت علم در معالجه بیماری ها بوده است. اما زندگی کردن برای 800 تا 900 سال غیرممکن به نظر می رسد. پس چگونه انسان هایی که قبل از نوح زندگی می کردند، دارای عمر طولانی بوده اند؟
افزایش یا کاهش طول عمر به ترکیب عواملی نظیر زیست شیمیایی، فعالیت غدد داخلی، تغذیه، زیست محیطی و تاثیر اتمسفر زمین ارتباط دارد. انسان های اولیه از لحاظ جسمی، تغذیه و اتمسفر در شرایط عالی به سر می بردند. حتی بعد از جدایی از خدا و رخنه گناه، شرایط هم چنان برای آدم و حوا و نسل آنان، بسیار مطلوب و عالی بود.
به هنگام مطالعه کتاب مقدس، درمی یابیم که بعد از طوفان سهمگین دوران نوح، عمر انسان ها به طور ناگهانی کاهش یافت. در پیدایش فصل 8 آیه 22 می خوانیم:" سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود".
این عبارت به تغییرات اساسی آب و هوا و محیط زیست اشاره می کند. تا قبل از طوفان باران نبود، بلکه مه وجود داشت (پیدایش فصل 2 آیات 5- 6). به همین دلیل مردم به هشدار نوح توجهی نمی کردند، زیرا قبل از آن باران و سیل ندیده بودند. در دوران قبل از طوفان، زمین توسط مه سنگین سیراب می شد، اما تغییر آب و هوا به کاهش سریع عمر منجر گردید و نسل های بعدی عمرشان کم و کم تر شد. قبل از طوفان، عمر انسان ها به 900 سال هم می رسید، در حالی که در بعد از طوفان عمر انسان به 200 و سپس 100 سال محدود شد.
علم نجوم ثابت کرده که چگونه خداوند اجازه داد انسان در قبل از طوفان بزرگ، از عمر طولانی برخوردار باشد. در آن زمان لایه اوزون بسیار ضخیم بود، به طوری که مانع تابش اشعه ماورای بنفش به زمین می گردید. بعد از طوفان، این لایه به تدریج نازک شد و اشعه ماورای بنفش به زمین راه یافت. حضور این اشعه، سبب پیری زودرس سلول های بدن انسان شد. این اشعه در اثر انفجار ستارگان در فضا آزاد و منتشر گردید.
انسان های آن روزگار مانند امروز اطلاعات پزشکی نداشتند، با این حال عوامل زیست محیطی، تغذیه و فعالیت غدد درون و شیمیایی بدن در وضعیت عالی بودند. بعد از طوفان، این عوامل دستخوش تغییر و تحول شدند و بدین سان عمر انسان ها کاهش یافت.
عامل دیگری که به کاهش عمر انسان منتهی گردید، کدهای ژنتیکی بود. با گذشت چند نسل، کدهای ژنتیک دچار نقص شد. آدم و حوا در مقابل بیماری ها بسیار مقاوم بودند، اما نسل های بعدی این امتیاز برتر ژنتیکی را به تدریج از دست دادند. در نتیجه، بدن انسان به بیماری و مرگ جسمانی آسیب پذیر شد.
در کتیبه های قبل از طوفان بزرگ (دوران نوح) به عمر طولانی پادشاهان اشاره شده است. هم چنین پارسیان، مصریان، هندوها، یونانی ها و دیگر اقوام روایاتی از عمر طولانی ساکنان اولیه زمین داشته اند. چنین روایاتی چگونه می توانستند به وجود آیند، مگر آن که این واقعیت را بپذیریم که انسان های اولیه عمر طولانی داشتند. 



عکس: ‏بررسی کتاب پیدایش (فصل 8 آیات 6- 22)

08/22/2014
31 مرداد 1393

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

استفاده از پرندگان برای ارزیابی وضعیت زمین (پیدایش فصل 8 آیات 6-12)
"پس از گذشت چهل روز، نوح پنجره کشتی را گشود و کلاغی را رها کرد، ولی کلاغ به داخل کشتی بازنگشت، بلکه به این سو و آن سو پرواز کرد تا زمین خشک شد. پس از آن، کبوتری رها کرد تا ببیند آیا کبوتر می تواند زمین خشکی برای نشستن پیدا کند. اما کبوتر جایی را نیافت، زیرا هنوز آب بر سطح زمین بود. وقتی کبوتر برگشت، نوح دست خود را دراز کرد و کبوتر را گرفت و به داخل کشتی برد. نوح هفت روز دیگر صبر کرد و بار دیگر همان کبوتر را رها نمود. این بار هنگام غروب آفتاب، کبوتر در حالی که برگ زیتون تازه ای به منقار داشت، نزد نوح بازگشت. پس نوح فهمید که در بیشتر نقاط، آب فرو نشسته است. یک هفته بعد، نوح باز همان کبوتر را رها کرد، ولی این بار کبوتر بازنگشت". 
در این آیات متوجه می شویم که رفتار نوح عجول و شتابزده نبود، بلکه به علت اعتماد به خداوند، آرام بود. او می دانست که همان خدایی که عمل نیکوی نجات او و خانواده اش را شروع کرد، آن را به کمال خواهد رساند (فیلیپیان فصل اول آیه 6). نوح صبورانه انتظار می کشید. 
چهل روز بعد از ظاهر شدن قله کوه ها، نوح کلاغ و کبوتر را بیرون فرستاد تا موقعیت زمین را ارزیابی کند. 
نوح ابتدا کلاغی را رها کرد. کلاغ به این سو و آن سو پرواز کرد و سرانجام به داخل کشتی نیامد. احتمالا از لاشه حیوانات بر روی آب تغدیه می کرد، اما از آن جا که آب بر سطح زمین بود شاید بر روی بام کشتی سکونت کرد. این نشانه ای بود از این که زمان برای خروج از کشتی مناسب نبود. 
سپس نوح کبوتری را رها کرد. کبوتر به کشتی بازگشت و احتمالا خیس و گل آلود بود. زمین هنوز خشک نشده بود. بار دوم نوح کبوتر را فرستاد و این بار با برگ زیتونی به دهان بازگشت. این نشانه ای بود که به زودی از کشتی خارج خواهند شد. برگ زیتون، سمبول صلح است که امید و زندگی جدیدی را به ارمغان می آورد. 
بار سوم، کبوتر بازنگشت. احتمالا در اطراف کشتی به این سو و آن سو پرواز می کرد و بر روی بام کشتی و نیز زمین که نسبتا خشک شده بود، به زندگی ادامه می داد. 
کلاغ که حیوان حرام بود ترجیح داد به داخل کشتی وارد نشود و از لاشه حیوانات مرده بر روی آب تغذیه کند، بنابراین سمبل طبیعت خودسر و نافرمان گناه آلود انسان است. در عوض، کبوتر حیوان حلال بود که نشانه ای از طبیعت جدید انسان تلقی می شود و تحت هدایت روح القدس، آرام، صبور و فروتن و مطیع است. کبوتر دو بار به کشتی بازگشت و بار دوم همراه خود برگ زیتون (سمبل صلح) را آورد. طبیعت جدید، به زمان بندی خدا اهمیت می دهد و با صبر منتظر وقت مقرر می باشد.  

نوح و خانواده اش به همراه حیوانات از کشتی خارج شدند (پیدایش فصل 8 آیات 13- 19)
"یک ماه پس از رها کردن کبوتر، نوح پوشش کشتی را برداشت و به بیرون نگریست و دید که سطح زمین خشک شده است. هشت هفته دیگر هم گذشت و سرانجام همه جا خشک شد. در این هنگام خدا به نوح گفت:"اینک زمان آن رسیده که همه از کشتی خارج شوید. تمام حیوانات، پرندگان و خزندگان را رها کن تا تولید مثل کنند و بر روی زمین زیاد شوند". پس نوح با همسر و پسرانش و عروسانش از کشتی بیرون آمد. تمام حیوانات و خزندگان و پرندگان نیز دسته دسته از کشتی خارج شدند". 
نوح هر چند وقت یک بار وضعیت زمین را بررسی می کرد تا ببیند خشک شده است یا نه. با این حال تا وقتی خدا به او نگفت، قدم به خشکی نگذاشت و از کشتی خارج نشد. نوح منتظر زمان تعیین شده خدا بود. خدا می دانست که گرچه آب روی زمین تقریبا ناپدید شده، اما زمین هنوز آنقدر خشک نیست که نوح و خانواده اش بتوانند به خود جرات داده، از کشتی خارج شوند. نوح یک سال و ده روز در کشتی بود! از آن جا که خداوند در کشتی را بسته بود، نوح تا زمانی که خداوند او را از کشتی خارج کرد، صبر نمود. او راز راه رفتن با خدا را می دانست. ما نیز باید مانند نوح به خدا توکل کنیم تا بتوانیم در زمان تنگی و مشکلات انتظار بکشیم و صبور باشیم. 
نوح آنقدر در کشتی ماند تا خدا به او بگوید که خارج شود. او به زمان بندی خدا اعتماد داشت. طبیعت بشر همه چیز را همین الان می خواهد. مثلا وقتی در دعا درخواست خود را مطرح می کنیم، می خواهیم خدا سریع پاسخ دهد. و وقتی جواب با تاخیر مواجه می شود، ناشکیبا می شویم. اما باید درک کنیم که خدا برای اجابت دعا، زمانی را تعیین کرده است. اما از آن جا که زمان بندی خدا را درک نمی کنیم، ناراحت و مایوس می شویم. واقعیت آن است که نه فقط چیزی زمان اجابت دعا را تغییر نمی دهد، بلکه وقایع طبق زمان بندی خدا رخ خواهند داد. 
هر روز از خدا می پرسیم:"خدایا، کی می خواهی این شوهرم را عوض کنی؟ کی می خواهی یک شریک مناسب زندگی بیاوری؟ پس کی کار و بارم رونق می گیرد؟ کی میشه خانواده ام به مسیح ایمان بیاورند؟..."
اگر زمان بندی خدا را درک کنید، با آن همه فشار و تنش زندگی نخواهید کرد. خداوند درکتاب مقدس می فرماید:" اگر چه آنچه به تو نشان می دهم، در حال حاضر اتفاق نمی افتد، ولی مطمئن باش که سرانجام در وقت معین به وقوع خواهد پیوست. هر چند تا وقوع آن، مدت زیادی طول بکشد، ولی منتظر آن باش. زیرا وقوع آن حتمی و بدون تاخیر خواهد بود" (حبقوق فصل 2آیات 3- 4). بنابراین، خدا به همین جواب بسنده کرد و پاسخ دقیقی از نقشه اش برای حل مشکلات ارائه نداد. در واقع خداوند گفت:"توجه خودت را به جزئیات نقشه من معطوف نکن، بلکه به من توجه داشته باش و اعتماد کن، زیرا من می دانم که چه می کنم." به عبارت دیگر، مقصود خدا این است که ممکن است هفته بعد، سال بعد، یا ده سال بعد از این تاریخ باشد. اما خیال تان راحت که همه چیز با زمان بندی مناسب خدا رخ خواهد داد. 
البته می توانم بگویم که اگر ایمان کافی داشته باشید، دعای شما ظرف بیست و چهار ساعت دیگر اجابت می شود. برای خدا هیچ چیز سخت نیست. اما در اکثر مواقع خدا ترجیح می دهد که ما صبورانه منتظر باشیم. این قسمتی از آموختن اعتماد به خداست. اما سئوال این است که چطور منتظر بمانیم؟ به عبارت دیگر، مشکل این نیست که نمی دانیم چه بکنیم. مشکل ما بیشتر این است که قدرت و توانایی انجام کارهایی را نداریم که می دانیم سودمند، اخلاقی، نیکو، عادلانه، درستکارانه و پر محبت هستند. عیسی مسیح نه فقط به ما تعلیم داد، بلکه قدرت انجام آن را توسط روح القدس به ما بخشید. با قدرت مافوق طبیعی و الهی روح القدس قادر هستیم تا صبر کنیم. دشمنان را محبت کنیم. مشکلات کمرشکن روزمره را تحمل کنیم. روح القدس به ما قدرت می دهد تا در مشکلات شاد باشیم و سرودهای پرستشی بخوانیم. در این هنگام است که خدا شرایط را عوض می کند و زنجیرها پاره می شوند. 
انتظار کشیدن با توانایی انسانی دشوار و حتی غیرممکن است. انتظار دشوارترین کاری است که به انجام دادنش دعوت شده ایم. انتظار دشوارترین کار امید است. اما خدای قادر مطلق می فرماید:"در حضور خداوند سکوت نما و با صبر و شکیبایی منتظر عمل او باش" (مزمور 37 آیه 7). 
خدا وقتی سراغ ابراهیم هفتاد و پنج ساله می رود و به او وعده می دهد که صاحب فرزندی خواهد شد. بیست و چهار سال گذشت تا وعده خدا تحقق یافت. خدا به قوم اسرائیل گفت که از اسارت در مصر خلاصی خواهد یافت. اما آن ها می بایست چهار صد سال برای تحقق این وعده صبر می کردند. در کتاب مقدس انتظار، رابطه تنگاتنگ با ایمان دارد. ایمان و انتظار را نمی توان تفکیک نمود. تنها در عهد عتیق چهل و سه مرتبه دستور داده شده که:"منتظر باشید. منتظر خداوند باشید". آخرین کلمات کتاب مقدس درباره انتظار است:"آن که بر این امور شهادت می دهد چنین می گوید:آری به زودی می آیم" (مکاشفه فصل22 آیه 20). 
چرا خدا ما را به انتظار وامی دارد؟ چرا همین حالا به دادمان نمی رسد؟ به این سئوال می توان این جواب را داد که کاری که خدا در طول انتظارمان در ما انجام می دهد (رشد روحانی و بلوغ شخصیت)، به اندازه همان چیزی که منتظرش هستیم، مهم است. 

"خدا به نوح گفت:"اینک زمان آن رسیده که همه از کشتی خارج شوید"
خدا برای نوح کار می کرد و نوح صبورانه به انتظار اجازه خدا برای ترک کشتی نشسته بود. راه رفتن با خدا در زندگی جدید، درست همانند زمان قبل از طوفان، مستلزم اعتماد به خدا، اطاعت از او و باور داشتن به وعده های او بود. راه رفتن با خدا، حتی در قرن حاضر مستلزم همان شرایط است. نوح دلیلی برای گله و شکایت نمی یافت. او از خطر طوفان سهمگین نجات یافته بود و اکنون آماده می گردید تا وارد دنیای جدید شود. این ایمان نوح بود که مقبول خدا گردید (عبرانیان فصل 11 آیه 7).
"پس نوح با همسر و پسرانش و عروسانش از کشتی بیرون آمد. تمام حیوانات و خزندگان و پرندگان نیز دسته دسته از کشتی خارج شدند"
خروج از کشتی به طور منظم انجام گرفت و خطری از سوی شیرها متوجه بره ها نبود. می توان تصور کرد که نوح، خانواده اش و مخلوقاتی که خدا سلطه بر آن ها را مقرر کرده بود، با شادی کشتی را ترک کردند. تمام حیوانات از کشتی خارج شدند به جز کبوتر و کلاغ که قبل از آنان در خارج از کشتی به سر می بردند و منتظر جفت خود بودند. 

نوح قربانگاه ساخت و بر روی آن قربانی گذرانید (پیدایش فصل 8 آیه 20)
"آنگاه نوح قربانگاهی برای خداوند ساخت و از هر حیوان و پرنده حلال گوشت بر آن قربانی کرد". 
بعد از ترک کشتی، اولین اقدام نوح ساختن قربانگاه بود تا با گذراندن قربانی ها، خداوند را پرستش کند. این نخستین باری است که کتاب مقدس به قربانگاه اشاره می کند، اگرچه قبل از آن از قربانگاه استفاده شده بود. نوح به دو دلیل قربانی ها را گذراند: 
یک. برای شکرگذاری از نجات شان. 
دو. نوح می خواست با شروع زندگی جدید، خود را وقف خدا کند. 
شاید این سئوال مطرح شود که آیا نوح با قربانی کردن هفت حیوان و پرنده حلال گوشت، باعث انقراض نسل آن حیوانات گردید؟ اجرای مراسم قربانی از قبل از ورود حیوانات به کشتی، پیش بینی شده بود. در آن زمان،  بعد از ساختن کشتی، خدا به نوح فرمود:" همراه خود و خانواده ات، هفت جفت از حیوانات حلال گوشت، هفت جفت از پرندگان و یک جفت از بقیه حیوانات را به درون کشتی ببر، تا بعد از طوفان، نسل آن ها روی زمین بماند" (پیدایش فصل 7 آیات 2-3). دو احتمال را می توان در نظر داشت: یک. تولید مثل حیوانات حلال گوشت در کشتی. دو. خداوند بعد از قربانی آن حیوانات، معجزه کرد و جفت پرندگان و حیوانات حلال گوشت را آفرید. در روایات نوح و پسرانش از واقعه بعد از طوفان، به آفرینش جفت حلال گوشت ها اشاره نشده و روح القدس هم در این مورد برای موسی توضیح نداده است. بنابراین ممکن است این حیوانات در کشتی تولید مثل کرده اند و یا حیوانات ماده که هنوز نزائیده بودند، قربانی نشدند. 
سئوال دیگر این است که نوح چگونه با حیوانات حلال و غیر حلال آشنا بود؟ 
در دوران نوح و قبل از آن حیوانات نجس، حیواناتی بودند که به درد قربانی نمی خوردند یا قابل خوردن نبودند. بنابراین، ورود یک جفت از هر نوع حیوان نجس به کشتی برای بقاء کافی بود. اما نوح حیوانات حلال را چگونه می شناخت؟ طبق نظر کارشناسان کتاب مقدس، خدا بعد از تهیه لباس برای آدم و حوا (پیدایش فصل سوم)، درباره سیستم قربانی و این که چه نوع حیواناتی باید قربانی شوند، توضیحاتی را داده بود. هم چنین در فصل چهارم پیدایش می خوانیم که هابیل از گله خود، برای خداوند قربانی کرد. در زمان نوح، خدا فرمان می دهد که حیوانات طاهر که مخصوص قربانی و هم چنین خوردن بودند، هفت جفت وارد کشتی شوند تا برای قربانی کردن بعد از طوفان به کار روند، بدون آن که نسل شان منقطع شود. 
در سال 2008 یک هیئت علمی کشتی نوح را در کوه های آرارات کشف کرد و در نزدیکی آن یک قربانگاه باستانی یافتند. 

ما قربانی زنده خدا هستیم
خداوند از ما می خواهد که هر روز دست از امیال خود بکشیم و او را اطاعت کنیم. این کار را به خاطر قدردانی از او برای آمرزش گناهانمان انجام می دهیم (رومیان فصل 12 آیه اول). یونانیان معتقد بودند که فقط روح مهم است و بدن فقط زندانی است که باید آن را تحقیر کرد. مسیحیت با این عقیده مخالف است. ایماندار مسیحی معتقد است که بدن او به خدا تعلق دارد، همان طور که روح به خدا متعلق است. بدن محل سکونت روح القدس و وسیله ای برای کار با روح القدس است. به یاد داشته باشیم که مجسم شدن مسیح نشان می دهد که خدا بر خود بدن گرفت. بنابراین، بدن های ما و هم چنین کارهای روزانه مانند شغل، تحصیل، تفریح، برنامه ریزی و غیره را باید به عنوان پرستش به خدا تقدیم کنیم. هدایای ما به کلیسا و مردم همچون قربانی خوشبو، خدا را خشنود می سازد (فیلیپیان فصل 4 آیه 18). وقتی ما به کسانی که در احتیاج هستند هدیه می دهیم نه فقط گیرنده بهره مند می شود، بلکه برکات و رحمت های خداوند ما را تعقیب و غافلگیر می کنند. کلام خدا به هدایا به عنوان نوعی قربانی روحانی می نگرد که برای جلال خدا بر قربانگاه نهاده شده است. همان طور ستایش خداوند (عبرانیان فصل 13 آیه 15) و کارهای نیکوی ما، قربانی برای خداوند است (عبرانیان فصل 13 آیه 16). بشارت انجیل و هدایت جان های گمشده که نزد مسیح می آوریم (رومیان فصل 15 آیه 16) قربانی محسوب می شود. وقتی شما نیاز مردم را رفع می کنید، خدا هم نیاز شما را رفع می سازد. شما به نیاز یک نفر رسیدگی می کنید و خداوند تمامی احتیاجات شما را برآورده خواهد کرد. البته خدا قول نداده که زیاده خواهی های ما را تامین کند. وقتی فرزند خدا در اراده خدا زندگی کند و خدمتش برای جلال خدا باشد، آنگاه خدا نیازهایش را برآورده می کند. وقتی کار خدا به روش خدا و برای جلال خدا انجام شود، هیچ کمبودی در منابع خدا پیش نخواهد آمد. منابع ما اراده خدا، قدرت خدا و وعده های خدا هستند. این منابع کفایت تمام نیازهای ما را می کند. 

وعده خدا به نوح و نژاد بشر (پیدایش فصل 8 آیات 21 و 22)
"خداوند از این عمل نوح خشنود گردید و با خود گفت:"من بار دیگر زمین را به خاطر انسان که دلش از کودکی به طرف گناه متمایل است، لعنت نخواهم کرد و این چنین تمام موجودات زنده را از بین نخواهم برد. تا زمانی که جهان باقی است، کشت و زرع، سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود".
در کتاب مقدس بارها و بارها می بینیم که چطور خدا به مردم محبت می کند و نسبت به آنان صبور است. خدا با این که می داند دل مردم به بدی تمایل دارد، اما سهم خود را در نجات آنان ایفاء می کند. 
قربانی ارزشمند خدا را خشنود ساخت. او قول داد تا قبل از داوری نهایی، دیگر هیچ فاجعه عظیمی برای تنبیه انسان های غیر قابل اصلاح نازل نخواهد کرد. عبارت " تا زمانی که جهان باقی است" به این اشاره می کند که روزی جهان منهدم خواهد شد. 
" سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود"
اشاره خداوند به فصول سال و کشت و زرع به نوح و خانواده اش فهماند که می توانند بار دیگر با اطمینان به این که فصول سال منظم خواهد بود، به کشاورزی بپردازند. البته برخی از کارشناسان کتاب مقدس معتقدند که تا قبل از طوفان زمستان و پاییز وجود نداشت و بهار و تابستان تنها فصول سال بودند، زیرا در فصل های اول تا هفتم پیدایش هیچ گونه اشاره ای به پاییز و زمستان نشده است. 

از آدم تا نوح، میانگین عمر 800 سال بود. چرا انسان ها عمر طولانی داشتند؟
میانگین عمر در دنیای امروز 80 سال است. برخی از تحقیقات نشان داده که در دو قرن اخیر بیست تا سی سال به عمر انسان افزوده شد. علت افزایش عمر به دلیل پیشرفت علم در معالجه بیماری ها بوده است. اما زندگی کردن برای 800 تا 900 سال غیرممکن به نظر می رسد. پس چگونه انسان هایی که قبل از نوح زندگی می کردند، دارای عمر طولانی بوده اند؟
افزایش یا کاهش طول عمر به ترکیب عواملی نظیر زیست شیمیایی، فعالیت غدد داخلی، تغذیه، زیست محیطی و تاثیر اتمسفر زمین ارتباط دارد. انسان های اولیه از لحاظ جسمی، تغذیه و اتمسفر در شرایط عالی به سر می بردند. حتی بعد از جدایی از خدا و رخنه گناه، شرایط هم چنان برای آدم و حوا و نسل آنان، بسیار مطلوب و عالی بود. 
به هنگام مطالعه کتاب مقدس، درمی یابیم که بعد از طوفان سهمگین دوران نوح، عمر انسان ها به طور ناگهانی کاهش یافت. در پیدایش فصل 8 آیه 22 می خوانیم:" سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود". 
این عبارت به تغییرات اساسی آب و هوا و محیط زیست اشاره می کند. تا قبل از طوفان باران نبود، بلکه مه وجود داشت (پیدایش فصل 2 آیات 5- 6). به همین دلیل مردم به هشدار نوح توجهی نمی کردند، زیرا قبل از آن باران و سیل ندیده بودند. در دوران قبل از طوفان، زمین توسط مه سنگین سیراب می شد، اما تغییر آب و هوا به کاهش سریع عمر منجر گردید و نسل های بعدی عمرشان کم و کم تر شد. قبل از طوفان، عمر انسان ها به 900 سال هم می رسید، در حالی که در بعد از طوفان عمر انسان به 200 و سپس 100 سال محدود شد. 
علم نجوم ثابت کرده که چگونه خداوند اجازه داد انسان در قبل از طوفان بزرگ، از عمر طولانی برخوردار باشد. در آن زمان لایه اوزون بسیار ضخیم بود، به طوری که مانع تابش اشعه ماورای بنفش به زمین می گردید. بعد از طوفان، این لایه به تدریج نازک شد و اشعه ماورای بنفش به زمین راه یافت. حضور این اشعه، سبب پیری زودرس سلول های بدن انسان شد. این اشعه در اثر انفجار ستارگان در فضا آزاد و منتشر گردید. 
انسان های آن روزگار مانند امروز اطلاعات پزشکی نداشتند، با این حال عوامل زیست محیطی، تغذیه و فعالیت غدد درون و شیمیایی بدن در وضعیت عالی بودند. بعد از طوفان، این عوامل دستخوش تغییر و تحول شدند و بدین سان عمر انسان ها کاهش یافت. 
عامل دیگری که به کاهش عمر انسان منتهی گردید، کدهای ژنتیکی بود. با گذشت چند نسل، کدهای ژنتیک دچار نقص شد. آدم و حوا در مقابل بیماری ها بسیار مقاوم بودند، اما نسل های بعدی این امتیاز برتر ژنتیکی را به تدریج از دست دادند. در نتیجه، بدن انسان به بیماری و مرگ جسمانی آسیب پذیر شد. 
در کتیبه های قبل از طوفان بزرگ (دوران نوح) به عمر طولانی پادشاهان اشاره شده است. هم چنین پارسیان، مصریان، هندوها، یونانی ها و دیگر اقوام روایاتی از عمر طولانی ساکنان اولیه زمین داشته اند. چنین روایاتی چگونه می توانستند به وجود آیند، مگر آن که این واقعیت را بپذیریم که انسان های اولیه عمر طولانی داشتند. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "تفسیر کتاب مقدس" محفوظ است. درج کامل مقالات "تفسیر کتاب مقدس" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

آیا می توان فرهنگ های باستانی کتاب مقدس را به امروز ارتباط داد؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در ابتدا باید بگویم که کتاب مقدس در دوران ها و مکانی متفاوت از قرن بیست و یکم میلادی به رشته تحریر درآمده است. آداب و رسوم و به طور کلی فرهنگ آن روزگار با زمان حاضر هیچ گونه ارتباط نزدیکی ندارد. نحوه برخورد مردمان دوران باستان با مسائل زندگی، کاملا متفاوت بود. بنابراین، چگونه می توان تعالیم کتاب مقدس را با جامعه امروز تطبیق داد؟
واقعیت این است که قدمت نگارش عهد عتیق به 2500 تا سه هزار سال قبل مربوط می شود. عهد جدید در حدود دو هزار سال قبل نوشته شد. فرهنگ ها کاملا متفاوت بودند و جای سئوال باقی نمی گذارد. آنچه مردمان در آن روزگار انجام می دادند، برای خودشان قابل درک و پذیرش بود. در حالی که زندگی زمان حاضر با آن دوران شباهتی ندارد.
هم چنین باید این واقعیت را نیز در نظر داشت که در عهد جدید برادران مسیحی به هنگام سلام و احوال پرسی، صورت یکدیگر را می بوسیدند (اول قرنتیان فصل شانزدهم آیه بیستم). امروزه در فرهنگ کشورهای غربی، بوسه دو مرد، همجنس گرایی تلقی می شود. در حالی که در فرهنگ دوران عهد جدید، بوسه بر گونه ها "مقدس" قلمداد می شد.
برده ها بخش مهمی از جامعه رومی را تشکیل می دادند. تخمین زده شده که در قرن اول میلادی در حدود پنجاه میلیون برده در قلمرو امپراطوری روم وجود داشته است. از آن جا که عده ای از بردگان و اربابان، مسیحی شده بودند، کلیسای اولیه می بایست به طور مشخص نحوه ارتباط بردگان با اربابان و بالعکس را تعیین می کرد (افسسیان فصل ششم آیات پنجم تا نهم). شاید برای خوانندگان این سئوال مطرح شود که چرا عهد جدید، برده داری را محکوم نکرد. هدف مسیحیت، آزادی انسان از قلمرو گناه بود. پیامد این تغییر و تحول منجر به برچیده شدن تدریجی برده داری در طول تاریخ شد. به عبارت دیگر، هنگامی که قلب انسان توسط خدا تغییر کند، طرز تفکر او نیز متحول خواهد شد و تاثیر مثبت و سازنده بر جامعه خواهد گذاشت.
در دوران کتاب مقدس زنان دارای حقوق برابر با مردان نبودند و با زنان و دختران مانند کالا رفتار می گردید.
با وجود تفاوت های فرهنگی آن دوران، تعالیم و اصول ابدی کتاب مقدس با زمانه ما کاملا ارتباط برقرار می کند. در واقع کتاب مقدس، پل ارتباطی خدا با انسان است. خدا از طریق کلامش با بشر سخن می گوید. کتاب مقدس شرح می دهد که خدا کیست و چه چیزهایی برای او اهمیت دارند. هم چنین کتاب مقدس غیرت و علاقمندی خدا را برای برقراری دوستی و صمیمیت با انسان توضیح می هد. کلام خدا نگرش کاملا متفاوتی را به انسان ارائه می دهد. بدین ترتیب با شخصیت و جهان بینی خدا آشنا می شویم.
بنابراین فرهنگ دوران باستان، موضوع مهم و اصلی کتاب مقدس نیست، بلکه واکنش انسان به نگرش خدا دارای حائز اهمیت است. این نکته، بر فرهنگ دوران باستان تقدم می یابد و قادر است با تمام دوران ها ارتباط برقرار نماید.
با این توصیف کلام خدا، کتابی تاریخی است. کسانی که با هدایت روح القدس متن کتاب مقدس را نوشته اند، فرهنگ و سنت آن روزگار خود را نیز در نظر داشتند. خدا به جای کنار گذاشتن شخصیت نویسندگان کتاب مقدس، به آن ها تعلیم می داد، آن ها را از تجربیات روحانی عبور می داد تا ایمان آن ها را بنا کند. خدا به آن ها بصیرت و شناخت مافوق طبیعی عطا می کرد. به عبارت دیگر، خدا از آن ها به عنوان ماشین صرف استفاده نمی کرد. سهم و نقش آن ها تنها انتقال کلامی که خدا در ذهن آن ها می گذاشت و یا به آن ها می گفت، نبود. البته در اغلب مواقع آن ها کلمات را واقعا آن طور که از خدا می شنیدند، ثبت می کردند. اما در ضمن این موضوع روشن است که خدا از گنجینه لغات، سبک و تجربیات خود نویسندگان در انتقال و بیان واقعیات مورد استفاده قرار می داد.
وظیفه ما به عنوان خواننده امروزی این است که عملکرد خدا را در طول تاریخ مشاهده وارزیابی کنیم و تعالیم و دستورات الهی را با یاری روح القدس انجام دهیم. کلام خدا طوری است که نمی شود آن را نادیده گرفت. یهودیان در مورد کلام عقیده مخصوصی داشتند. به نظر یهودیان وقتی کلمه ای بیان می شد، یک موجود مستقل می گردید. به عبارت دیگر، کلمه فقط صدایی با مفهوم نبود، بلکه قدرتی بود که جلو می رفت و کاری انجام می داد. وقتی اشعیاء صدای خدا را شنید، خدا به او فرمود که کلامی که از دهان خدا صادر می شود، بی نتیجه نخواهد ماند. نویسنده رساله به عبرانیان می گوید که کلام خدا، زنده است. بعضی از کتاب ها و کلمات هیچ حیاتی در خود ندارند. مثلا افلاطون یکی از بزرگ ترین متفکران جهان بود، ولی امروز توجه چندانی به او نمی شود. بزرگ ترین حقیقت در مورد کلام خدا و وعده های او این است که زنده است و برای هر شخص دارای مفهوم است. تاریخ نشان داده که هر جا کلام خدا وارد شده است و مردم آن را پذیرفتند، اتفاقاتی رخ داده است. وقتی کتاب مقدس با زبان قابل فهم مردم روزگار باستان نوشته شد، نهضت عظیمی بر پا گردید.
به هنگام مطالعه کتاب مقدس، بایستی زمینه فرهنگی و تاریخی را در نظر گرفت. مثلا دستور مربوط به رعایت حجاب خانم ها، یک موضوع کاملا فرهنگی است. یا حکم پولس برخی از زنان که در کلیسا سکوت را رعایت کنند و تعلیم ندهند، به علت رخنه تعلیم غلط در میان زنان بود. این زنان در برخی از کلیساها، با سخنان واعظ با صدای بلند اعتراض می کردند. پولس از آن ها درخواست کرد که در سکوت، تعلیم صحیح را فرا بگیرند و درباره آنچه شنیده اند، تفکر کنند. مقصود پولس این نبود که زنان هرگز تعلیم ندهند. او بارها زنانی را که نبوت می کردند و تعلیم می دادند، مورد تشویق قرار می داد. مسئلۀ مرد سر زن است (اول قرنتیان فصل یازدهم)، باید از دو جنبه الهیاتی و اجتماعی درک شود. جنبه الهیاتی به تفاوت طبیعت زن و مرد در نظام خلقت و هم چنین نقش متفاوت آنها اشاره می‌کند و جنبه اجتماعی به حیطۀ عمل خاص مردان در نظام مردسالار یهود می‌پردازد. اما بایستی در نظر داشت که سیستم اجتماعی دوران باستان در زمان حاضر و به خصوص در کشورهای غربی و در حال توسعه کاملا پذیرفتنی نیست و مشکلات زیادی در زندگی مشترک زن و مرد به وجود می آورد.
از آن جا که کتاب مقدس، کلام خداست، بنابراین با همه انسان ها که دارای فرهنگ های مختلف هستند، در هر عصر و زمان و ارتباط بر قرار می کند. خدا نویسنده اصلی کتاب مقدس است و می خواهد از طریق کلامش با مخلوق خویش سخن بگوید. 


عکس: ‏آیا می توان فرهنگ های باستانی کتاب مقدس را به امروز ارتباط داد؟

09/26/2013
4 مهر 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در ابتدا باید بگویم که کتاب مقدس در دوران ها و مکانی متفاوت از قرن بیست و یکم میلادی به رشته تحریر درآمده است. آداب و رسوم و به طور کلی فرهنگ آن روزگار با زمان حاضر هیچ گونه ارتباط نزدیکی ندارد. نحوه برخورد مردمان دوران باستان با مسائل زندگی، کاملا متفاوت بود. بنابراین، چگونه می توان تعالیم کتاب مقدس را با جامعه امروز تطبیق داد؟ 
واقعیت این است که قدمت نگارش عهد عتیق به 2500 تا سه هزار سال قبل مربوط می شود. عهد جدید در حدود دو هزار سال قبل نوشته شد. فرهنگ ها کاملا متفاوت بودند و جای سئوال باقی نمی گذارد. آنچه مردمان در آن روزگار انجام می دادند، برای خودشان قابل درک و پذیرش بود. در حالی که زندگی زمان حاضر با آن دوران شباهتی ندارد.
هم چنین باید این واقعیت را نیز در نظر داشت که در عهد جدید برادران مسیحی به هنگام سلام و احوال پرسی، صورت یکدیگر را می بوسیدند (اول قرنتیان فصل شانزدهم آیه بیستم). امروزه در فرهنگ کشورهای غربی، بوسه دو مرد، همجنس گرایی تلقی می شود. در حالی که در فرهنگ دوران عهد جدید، بوسه بر گونه ها "مقدس" قلمداد می شد. 
برده ها بخش مهمی از جامعه رومی را تشکیل می دادند. تخمین زده شده که در قرن اول میلادی در حدود پنجاه میلیون برده در قلمرو امپراطوری روم وجود داشته است. از آن جا که عده ای از بردگان و اربابان، مسیحی شده بودند، کلیسای اولیه می بایست به طور مشخص نحوه ارتباط بردگان با اربابان و بالعکس را تعیین می کرد (افسسیان فصل ششم آیات پنجم تا نهم). شاید برای خوانندگان این سئوال مطرح شود که چرا عهد جدید، برده داری را محکوم نکرد. هدف مسیحیت، آزادی انسان از قلمرو گناه بود. پیامد این تغییر و تحول منجر به برچیده شدن تدریجی برده داری در طول تاریخ شد. به عبارت دیگر، هنگامی که قلب انسان توسط خدا تغییر کند، طرز تفکر او نیز متحول خواهد شد و تاثیر مثبت و سازنده بر جامعه خواهد گذاشت. 
در دوران کتاب مقدس زنان دارای حقوق برابر با مردان نبودند و با زنان و دختران مانند کالا رفتار می گردید. 
با وجود تفاوت های فرهنگی آن دوران، تعالیم و اصول ابدی کتاب مقدس با زمانه ما کاملا ارتباط برقرار می کند. در واقع کتاب مقدس، پل ارتباطی خدا با انسان است. خدا از طریق کلامش با بشر سخن می گوید. کتاب مقدس شرح می دهد که خدا کیست و چه چیزهایی برای او اهمیت دارند. هم چنین کتاب مقدس غیرت و علاقمندی خدا را برای برقراری دوستی و صمیمیت با انسان توضیح می هد. کلام خدا نگرش کاملا متفاوتی را به انسان ارائه می دهد. بدین ترتیب با شخصیت و جهان بینی خدا آشنا می شویم.
بنابراین فرهنگ دوران باستان، موضوع مهم و اصلی کتاب مقدس نیست، بلکه واکنش انسان به نگرش خدا دارای حائز اهمیت است. این نکته، بر فرهنگ دوران باستان تقدم می یابد و قادر است با تمام دوران ها ارتباط برقرار نماید. 
با این توصیف کلام خدا، کتابی تاریخی است. کسانی که با هدایت روح القدس متن کتاب مقدس را نوشته اند، فرهنگ و سنت آن روزگار خود را نیز در نظر داشتند. خدا به جای کنار گذاشتن شخصیت نویسندگان کتاب مقدس، به آن ها تعلیم می داد، آن ها را از تجربیات روحانی عبور می داد تا ایمان آن ها را بنا کند. خدا به آن ها بصیرت و شناخت مافوق طبیعی عطا می کرد. به عبارت دیگر، خدا از آن ها به عنوان ماشین صرف استفاده نمی کرد. سهم و نقش آن ها تنها انتقال کلامی که خدا در ذهن آن ها می گذاشت و یا به آن ها می گفت، نبود. البته در اغلب مواقع آن ها کلمات را واقعا آن طور که از خدا می شنیدند، ثبت می کردند. اما در ضمن این موضوع روشن است که خدا از گنجینه لغات، سبک و تجربیات خود نویسندگان در انتقال و بیان واقعیات مورد استفاده قرار می داد. 
وظیفه ما به عنوان خواننده امروزی این است که عملکرد خدا را در طول تاریخ مشاهده وارزیابی کنیم و تعالیم و دستورات الهی را با یاری روح القدس انجام دهیم. کلام خدا طوری است که نمی شود آن را نادیده گرفت. یهودیان در مورد کلام عقیده مخصوصی داشتند. به نظر یهودیان وقتی کلمه ای بیان می شد، یک موجود مستقل می گردید. به عبارت دیگر، کلمه فقط صدایی با مفهوم نبود، بلکه قدرتی بود که جلو می رفت و کاری انجام می داد. وقتی اشعیاء صدای خدا را شنید، خدا به او فرمود که کلامی که از دهان خدا صادر می شود، بی نتیجه نخواهد ماند. نویسنده رساله به عبرانیان می گوید که کلام خدا، زنده است. بعضی از کتاب ها و کلمات هیچ حیاتی در خود ندارند. مثلا افلاطون یکی از بزرگ ترین متفکران جهان بود، ولی امروز توجه چندانی به او نمی شود. بزرگ ترین حقیقت در مورد کلام خدا و وعده های او این است که زنده است و برای هر شخص دارای مفهوم است. تاریخ نشان داده که هر جا کلام خدا وارد شده است و مردم آن را پذیرفتند، اتفاقاتی رخ داده است. وقتی کتاب مقدس با زبان قابل فهم مردم روزگار باستان نوشته شد، نهضت عظیمی بر پا گردید. 
به هنگام مطالعه کتاب مقدس، بایستی زمینه فرهنگی و تاریخی را در نظر گرفت. مثلا دستور مربوط به رعایت حجاب خانم ها، یک موضوع کاملا فرهنگی است. یا حکم پولس برخی از زنان که در کلیسا سکوت را رعایت کنند و تعلیم ندهند، به علت رخنه تعلیم غلط در میان زنان بود. این زنان در برخی از کلیساها، با سخنان واعظ با صدای بلند اعتراض می کردند. پولس از آن ها درخواست کرد که در سکوت، تعلیم صحیح را فرا بگیرند و درباره آنچه شنیده اند، تفکر کنند. مقصود پولس این نبود که زنان هرگز تعلیم ندهند. او بارها زنانی را که نبوت می کردند و تعلیم می دادند، مورد تشویق قرار می داد. مسئلۀ مرد سر زن است (اول قرنتیان فصل یازدهم)، باید از دو جنبه الهیاتی و اجتماعی درک شود. جنبه الهیاتی به تفاوت طبیعت زن و مرد در نظام خلقت و هم چنین نقش متفاوت آنها اشاره می‌کند و جنبه اجتماعی به حیطۀ عمل خاص مردان در نظام مردسالار یهود می‌پردازد. اما بایستی در نظر داشت که سیستم اجتماعی دوران باستان در زمان حاضر و به خصوص در کشورهای غربی و در حال توسعه کاملا پذیرفتنی نیست و مشکلات زیادی در زندگی مشترک زن و مرد به وجود می آورد. 
از آن جا که کتاب مقدس، کلام خداست، بنابراین با همه انسان ها که دارای فرهنگ های مختلف هستند، در هر عصر و زمان و ارتباط بر قرار می کند. خدا نویسنده اصلی کتاب مقدس است و می خواهد از طریق کلامش با مخلوق خویش سخن بگوید. 

 مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

۱۳۹۳ شهریور ۱, شنبه

آیا ایمان من کورکورانه است یا بر اساس شواهد و دلایل می باشد؟

دفاعیات مسیحی

مهران پورپشنگ

اگر چنین اظهار نظر کنیم که از آن جا که اجداد و والدین من این آئین و روش را داشتند، من هم باید پیرو آن باشم، این انتخابی بر مبنای گزینش نسل های قبل است و انتخابی فکورانه نیست. ایمانی که آزمایش نشود، ارزش ندارد و پیروی از آن کورکورانه است. باید ببینیم این ایمان دارای چه دلایل و شواهدی است: آیا معجزات خداوند را در زندگی ام می بینم؟ آیا تغییر و تحول مثبت و مفید در شخصیت من ایجاد کرده است؟ آیا عاشق و شیفته خداوند شده ام، به طوری که بخواهم با او در طول روز دائما صحبت کنم؟ آیا می توانم دشمنانم را با قدرت روح القدس (روح خدا) ببخشم؟ آیا به هنگام مواجه با مشکلات و سختی ها، در خودم آرامش، صبر و شادی الهی را مشاهده و احساس می کنم؟ آیا وقتی به نام عیسی مسیح خداوند دعا می کنم، اتفاق مثبتی رخ می دهد؟ آیا شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی، وقایع کتاب مقدس و صحت متن را تایید می کند؟

وقتی مسیح و رسولان از مردم می خواستند ایمان بیاورند، منظورشان "ایمانی کورکورانه" نبود، بلکه ایمانی "منطبق بر عقل و منطق". شخصی که زندگی اش توسط خداوند متحول شده و به انسان مفید و مثبت تغییر یافته، نمی تواند این تجربه غنی و ارزشمند را که با چشمان خود مشاهده کرده (شاهد عینی) و با فکر، اراده و احساسات (عقل و منطق) پذیرفته، هرگز فراموش کند. روح القدس در قلوب افراد، ایمانی کورکورانه و بی اساس به عمل نمی آورد. مسیح فرمود:"حقیقت را خواهید شناخت (نه این که فقط به آن ایمان داشته باشید ولی از آن غافل بمانید) و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد (یوحنا فصل 8 آیه 32). به عبارت دیگر مقصود مسیح این بود که به جای باور کورکورانه، حقیقت را "تجربه" کنید. پولس رسول فرمود:"می دانم به که ایمان آوردم" (دوم تیموتاوس فصل اول آیه 12). ایمان همانا اطمینان دل است بر اساس شواهد و قرائن کافی. 

خدایی که درها را باز می کند

زندگی هدفمند
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
خوانندگان عزیز این مقاله که به خدا ایمان و اعتقاد دارند، می دانند که خدا درها را باز می کند. ما لطف و رحمت او را از طریق موفقیت و اتفاقات خوشایند در زندگی مان مشاهده کردیم. ولی این را هم دیده ایم که همان خدا درها را بست و مانع اجابت دعا شد.
شاید خیلی دعا کردید ولی هم چنان ناموفق هستید و به هدف دلخواه تان دست نیافتید. مثلا در ازدواج یا امور مالی و موفقیت شغلی ناکام ماندید یا هنوز مجرد هستید و تلاش های تان برای یافتن همسر مناسب بی نتیجه مانده. بنابراین احساس نومیدی و غم بر شما غلبه کرده. فکر می کنید که خدا خواسته تا در این وضع بلاتکلیف باقی بمانید. بعضی هم می گویند:" خدا من را ترک کرده و دیگه به فکر من نیست!"
ولی ابتدا باید نکاتی را درباره خدا بدانید: او هم زمان در همه جا حاضر است. حتی الان که دارید این مقاله را می خوانید، کنار شماست. چه حضور او را احساس کنید و چه نکنید، او در کنار شماست. نکته دیگر آن که خدا می تواند آینده را ببیند. او می داند که اجابت درخواست تان، شما را به بن بست می کشاند، یا مشکلات شما بیشتر می شود و حتی ممکن است فاجعه ای رخ دهد یا این که زندگی تان تکراری و کسل کننده خواهد شد. یکی دیگر از دلایل عدم اجابت دعا، گناهان است. شاید گناهانی دیواری جدایی میان شما و خدا به وجود آورده است. مثلا نمی خواهید دشمنان تان را ببخشید، یا روابط نامشروع دارید، یا دارید مانع پیشرفت دیگران شوید. حسادت، غرور، نژادپرستی، روحیه انتقام... مانع بزرگی شده تا برکات و معجزات الهی را در زندگی تان مشاهده کنید.
ممکن است در زمان بندی خدا قرار دارید و خدا زمان دیگری را برای تحقق آرزوها و درخواست های تان در نظر گرفته است. او می خواهد تا شخصیت شما بالغ تر شود و بیشتر از گذشته به او اعتماد کنید. شاید اکنون برای دریافت هدف مورد نظر آمادگی ندارید و از لحاظ روحانی و شخصیت، خام و نابالغ هستید. بنابراین خواست و اراده خداوند آن است که قبل از تحقق آرزوی تان، رشد کنید.
بنابراین خدا آینده را می بیند و جوانب را بررسی می کند و می داند کدام هدف و برنامه برای شما بهترین گزینه است. خدا می داند که چه می کند. خدا می داند که صلاح ما چیست. خدا همیشه نقشه دیگری دارد. اگر از اندیشیدن به ناامیدی های تان دست بردارید، خدا به شما نشان می دهد چه نقشه ای دارد. کلام خدا می فرماید:"فکرهای من، فکرهای شما نیست و راه های من، راه های شما نیست. راه های من از راه های شما و فکرهای من از فکرهای شما بلندتر و برتر است" (اشعیاء فصل 55 آیات 8-9). به عبارت دیگر، رویای خدا برای زندگی شما بزرگ تر و بهتر از آنچه است که همواره تصورش را می کنید. خداوند می فرماید:"می خواهم کار تازه و بی سابقه ای انجام دهم. همین الان انجام می دهم. آیا آن را نمی بینید؟" (اشعیاء فصل 43 آیه 19). مقصود خدا این است که معجزات گذشته در مقابل آنچه خدا قصد دارد انجام دهد، هیچ است.
ایمان یعنی اعتماد به خدا حتی هنگامی که نمی دانیم چرا این وضعیت در زندگی مان به وجود آمده است. وقتی خدا دری را در زندگی مان می بندد، به آن معناست که آرزوی ما کوچک، محدود و دردسرساز است. به عبارت دقیق تر، خدا وقتی دری را می بندد، در واقع می خواهد در بزرگ تر و بهتری را باز می کند. دری که سرشار از برکت و معجزات است.
از سوی دیگر، خدا هرگز در سرشار از برکت و معجزات را در زمان نامناسب باز نمی کند. او در وقت مقرر شرایط را تغییر می دهد. بر خلاف تصمیم ما که می خواهیم از وضعیت فعلی فرار کنیم، گاهی خدا در اوج مشکلات و در وضعیت نامطلوب، در را باز می کند. مثلا قحطی شدید سرزمین کنعان را فرا گرفت. اسحاق خواست به مصر نقل مکان کند. اما خدا مانع شد و گفت:"در همین جا بمان و به من اعتماد کن. با تو خواهم بود و تو را بسیار برکت خواهم داد". خدا می خواهد در جایی که هستیم ما را برکت دهد. معمولا معجزات خدا در اوج سختی ها و بحران ها رخ می دهد. یوسف را به یاد آورید که در زندان محبوس بود و امکان خروج و حتی فرار برایش غیرممکن بود. اما خدا یک روز او را از زندان آزاد کرد و ساعاتی بعد ناگهان یوسف به شخص دوم کشور مصر (ابر قدرت آن زمان) ارتقاء یافت!
وقتی مشکلات بزرگ هستند و در وضعیت نامطلوب به سر می برید، این نشانه ای است از این که خدا می خواهد برکات عالی به شما عطا کند و معجزات شگفت انگیز در زندگی شما انجام دهد. بنابراین وقتی خدا با ماست، آینده مانند گذشته نیست. خداوند گاهی درهایی را می بندد تا با باز کردن درهای دیگر، ما را رشد دهد. خداوند وعده داده است:"تو را هرگز تنها نخواهم گذاشت و ترک نخواهم کرد" (عبرانیان فصل 13 آیه 5).
وقتی خدا دری را می بندد، در واقع دارد از ما حمایت و محافظت می کند، زیرا ما آینده را نمی بینیم. وقتی خدا به دعای تان پاسخ مثبت نمی دهد، به جای غم و نومیدی باید از او تشکر کنید که اجازه نداد مشکلات بیشتر در زندگی تان عرصه را بر شما تنگ تر کنند و یا فاجعه ای رخ دهد.
بنابراین وقتی از وضعیت فعلی ناراضی هستید و می بینید که خدا به دعای تان جواب مثبت نمی دهد، چرا به جای نومیدی و غصه خوردن و یا بدبین شدن به خدا، از خدا تشکر نمی کنید که می خواهد در عالی و شگفت انگیزی را برای تان باز کند؟
فرشته به مریم گفت که او بدون ارتباط با مردی، حامله خواهد شد! مریم با تعجب پرسید:"چطور چنین چیزی ممکن است؟" و فرشته پاسخ داد:" برای خدا هیچ کاری محال و غیرممکن نیست". با حضور خدا همه چیز ممکن خواهد بود. وقتی به نظر می آید که هیچ راهی نمانده، او راهی باز می کند. او درهایی را باز می کند که تاکنون هیچکس نتوانسته آن ها را در زندگی شما باز کند. خدا می تواند علی رغم گذشته دردناک، مشکل مالی، نداشتن تحصیلات، کارتان را راه بیندازد. خدا همیشه آماده انجام کارهای برجسته و تازه در زندگی شماست، اگر به او اعتماد کنید.
به هنگام رویارویی با مشکلات و سختی ها: به جای ترس و تردید، دعا کنید. به جای تشویش و نگرانی، خدا را پرستش کنید. به جای جا زدن و طفره رفتن، رشد کنید. انسان ها وقتی به جای فرار با مشکلات نبرد می کنند، دیگر آن شخص قبلی نیستند. عبادت و پرستش ان ها مانند قبل نیست. وقتی با مشکلات روبرو می شوید خدای شما بزرگ تر و پرستش و عبادت تان عمیق تر، غنی تر و قوی تر خواهد شد. خدا اغلب می گذارد که ما متحمل موقعیت های تلخ و دشوار شویم تا ناخالصی های شخصیت مان را بیرون بکشد. می توانید غرغر کنید، مخالفت کنید، فحش حواله کنید، فریاد بکشید... اما اصلا به دردتان نخواهد خورد. خدا بیشتر علاقمند به تغییر شماست تا تغییر اوضاع دور و برتان. هرچه زودتر یاد بگیرید که با خدا همکاری کنید، زودتر از آن مخمصه رها می شوید. هرچه سریع تر درس تان را یاد بگیرید، زودتر به موقعیت بهتر خواهید رسید. روش خدا این است که وقتی آزمایش ها را با موفقیت بگذرانید، درهای موفقیت گشوده می شوند.
شاید الان که دارید این مقاله را می خوانید، از بدبیاری های بزرگی رنج می کشید. اما هنوز به نقطه پایان نرسیده اید، زیرا دارید زندگی می کنید. وقتی تنفس می کنید و حیات دارید، به آن معناست که خدا برای ایجاد شروع تازه، در دسترس شماست. به این حقیقت فکر کنید که او نه فقط هنوز نقشه بزرگی برای زندگی شما دارد، بلکه به شما کمک هم خواهد کرد تا به هدف برسید.

۱۳۹۳ مرداد ۳۱, جمعه

بلاتکلیفی و شرایط نامناسب تعدادی از نوکیشان مسیحی در زندانهای مختلف کشور

خبرگزاری هرانا – تعدادی از نوکیشان مسیحی دربند به نامهای امین خاکی، رضا ربانی (سیلاس)، بهنام ایرانی، محمد بهرامی، حسین بارون‌زاده (دانیل)، عبدالرضا حق‌نژاد و حسین ساکتی آرامسری همچنان در زندانهای مختلف کشور در شرایط نامناسب محیطی و بعضاً بصورت بلاتکلیف به سر می‌برند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، تعدادی از نوکیشان مسیحی به نامهای بهنام ایرانی، حسین ساکتی آرامسری، رضا ربانی و عبدالرضا حق‌نژاد که از اوایل ماه گذشته تعمداً در بین سالن‌های مختلف زندان ندامتگاه مرکزی کرج و به دور از یکدیگر اسکان داده شده‌اند در شرایط بد محیطی در این زندان به سر می‌برند. تنها بعنوان نمونه، زندانیان مذکور ناچارند برای دریافت بسیاری از جیره‌های مشخص زندان حتی دریافت آب نیز هزینه پرداخت کنند، این موضوع باعث فشار بر افراد و خانواده‌های آنان شده است.
همچنین امین خاکی، محمد بهرامی، حسین بارون‌زاده (دانیل) نوکشیان مسیحی بازداشت شده کلیسای اهواز که اکنون در زندانهای کارون اهواز و شوش نگهداری می‌شوند بدلیل عدم اجرای اصل تفکیک جرایم در شرایط نامناسب محیطی قرار دارند.
بنا بر گزارش هرانا، آقای بهنام ایرانی یکی از زندانیان مورد اشاره که از مشکلات دستگاه گوارشی و روده در رنج است و حتی در این رابطه تاییدیه مراجع پزشکی زندان را نیز دارد از رسیدگی پزشکی مناسب محروم مانده است. همچنین آقای امین خاکی که به عارضه نارسایی قلبی و بیماری دیسک کمر دچار هستند و نیز رضا ربانی که از بیماری کبدی و ناراحتی شدید پوستی در رنج هستند بصورت مشابهی از رسیدگی پزشکی محروم مانده‌اند.
لازم به ذکر است در بین زندانیان ندامتگاه مرکزی کرج، عبدالرضا حق‌نژاد، بازداشت شده ۲۷ مرداد ۹۰ در رشت و رضا ربانی، بازداشت شده آذرماه ۹۲ کرج، همچنان در بلاتکلیفی به سر می‌برند و نیز آقایان حسین ساکتی آرامسری (استیفان) با محکومیت یکسال حبس تعزیری و آقای بهنام ایرانی با محکومیت یکسال حبس تعزیری و اجرایی شدن ۵ سال حبس تعلیقی در این زندان ایام محکومیت خود را سپری می‌کنند.
بر اساس این گزارش، امین خاکی، دیگر نوکیش مسیحی دربند که در تاریخ ۱۴ اسفندماه ۹۲ توسط نیروهای امنیتی در حوالی شهر شوش بازداشت شد، همچنان بصورت بلاتکلیف در زندان کارون اهواز به سر می‌برد و علیرغم تعیین وثیقه از آزادی ایشان جلوگیری شده است، محمد بهرامی و حسین بارون‌زاده (دانیل) که به همراه آقای خاکی در تاریخ مورد اشاره بازداشت شده‌اند نیز همچنان در زندان شوش بصورت بلاتکلیف با اتهام تبلیغ علیه نظام از طریق ترویج مسیحیت نگهداری می‌شوند.
masihiyan nokish

۱۳۹۳ مرداد ۳۰, پنجشنبه

زندانی مسیحی فرشید فتحی، به زندان رجایی شهر کرج انتقال یافت

 کشیش فرشید فتحی بنا به دلایل نامعلومی از بند ۳۵۰ زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج انتقال یافت.

به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران « محبت نیوز» ، فرشید فتحی، نوکیش مسیحی و از رهبران کلیساهای خانگی صبح روز سه شنبه 28 مرداد ماه سالجاری،  از بند ۳۵۰ زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج انتقال یافت.
تاکنون خبر و گزارشی از علت انتقال این زندانی مسیحی به زندان رجایی شهر کرج منتشر نشده است.
کشیش فرشید فتحی  متولد ۱۳۵۸ ( ۱۹۷۹میلادی) در دادگاه انقلاب اسلامی  به  اتهام « بر عهده داشتن سمت مسئول ارشد سازمان های خارجی در ایران و تهیه وجه مالی برای این سازمان ها» به شش سال زندان محکوم شد. اتهامی که همانند دیگر پرونده های مسیحیان با زبان سیاسی بیان شده است در حالی که وی تنها بخاطر ایمان به مسیحیت دستگیر شد.
زندانی مسیحی "فرشید فتحی" ، در روز یكشنبه ۵ دی ماه ۱۳۸۹ ( ۲۶ دسامبر ۲۰۱۰) در آستانه سال نو میلادی در یورشی گسترده و از پیش تعیین شده توسط ماموران امنیتی بازداشت شد در پی این حادثه نیز شمار بسیاری از شهروندان مسیحی و از اعضا کلیساهای خانگی در تهران و برخی شهرستانها نیز بازداشت شدند.
پیش از این کشیش سعید عابدینی شهروند ایرانی-آمریکایی که از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به هشت سال حبس تعزیری محکوم شده است، از سوی مسئولین زندان اوین بدون اعلام قبلی و ذکر دلیل، از بند ۳۵۰ زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج انتقال یافت.
زندان رجایی شهر کرج بعنوان یکی از پرخطرترین زندان های ایران، بصورت تبعیدگاه محل نگهداری بسیاری از زندانیان عقیدتی و سیاسی است. این زندان در سایه ی خودسری مسولان و مدیریت آن همواره شاهد موارد متعددی از شکنجه، تجاوز، قتل و سایر موارد نقض حقوق بشر بوده است.
با توجه به این نكته كه در حال حاظر شماری از زندانیان مسیحی در تهران و شهرستانها هم اكنون بدون هیچ دلیلی در زندان ها می باشند، وضعیت نامعلوم  این افراد موجی از نگرانی را در میان خانواده و سازمانهای فعال حقوق بشر در ایران موجب شده است .
موضوع زندانیان مسیحی و عقیدتی در ایران اکنون فقط مسئله خانواده های آنان نیست، امروزه این مصائب  به مسئله كلیسای ایران و به موضوعی برای دعا در دوران جفای كلیسا تبدیل شده است كه همه ایمانداران مسیحی از سراسر جهان در آن سهیم و شریك هستند.
.

پاسخ به مخالفان مسیحیت

دفاعیات مسیحی

گر کلام خدا تحریف شده، بنابراین فاقد کارایی است و نه منتقدان می توانند از آن به عنوان سند و مدرک برای تایید ادعای شان استفاده کنند و نه زندگی مردم، آن طور که مورد نظر خداوند است، عوض می شود. ولی تجربیات ایمانداران مسیحی تحریف کلام خدا را تایید نمی کند. چرا ایمانداران مسیحی باید معجزات بزرگ خداوند را در زندگی شان نادیده بگیرند و با آن مخالفت کنند؟ مثلا قبل از ملاقات با خدا نمی توانستد دشمنان را ببخشند. حتی بعضی از آن ها ملحد بودند. بدون قدرت خدا که نمی شود دشمنان را بخشید و مردم را دوست داشت. بدون قدرت خدا یک فاحشه یا ملحد عاشق خدا نمی شود.