۱۳۹۵ مرداد ۱۴, پنجشنبه

آدم نیز مانند مسیح پدر نداشت. آیا او فرزند خدا بود؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
مخالفان مسیحیت این سوال را مطرح کرده اند که آدم نیز مانند مسیح پدر نداشت. آیا او فرزند خدا بود؟
یک. آدم با مسیح قابل مقایسه نیست. آدم از خاک سرشته و آفریده شد (پیدایش فصل 2 آیه 7). در حالی که مسیح از زن زائیده شد.
آدم مرتکب گناه شد و از طریق او گناه وارد جهان گردید. پیامبران هم به خاطر گناهان شان توبه کردند. اما مسیح هرگز گناه نکرد. او برای گناهان انسان فدیه شد. او خود را خدا نامید.
دوم. بسیاری از مخالفان مسیحیت، عبارت "پسر خدا" را این طور استنباط می کنند که مسیحیان معتقدند که تولد عیسی مسیح حاصل رابطه جنسی خدا با یک دختر یهودی بوده است! در کتاب مقدس حتی یک آیه وجود ندارد که نگرش مخالفان را تایید نماید. کتاب مقدس بارداری معجزه آسای مریم را بدون ارتباط جنسی ذکر می کند (متی فصل 1 آیات 18- 24، لوقا فصل 1 آیات 26- 35). حتی قرآن نیز تولد عیسی از باکره (مریم آیات 16- 21، آل عمران آیات 37- 47) را تایید کرده است.
مسیحیان که صدها سال قبل از پیامبر اسلام می زیستند، درک اشتباه از "پسر خدا" را محکوم می کردند. لاکتانتیوس، یکی از نویسندگان مسیحی در اوایل قرن چهارم میلادی نوشت:"کسی که عبارت پسر خدا را می شنود، نباید حتی این تصور بسیار شرارت آمیز را به ذهن خود راه دهد که پسر خدا حاصل ازدواج و آمیزش با زن است."
سوم. اعراب می دانند که در زبان عربی برای "پسر" دو کلمه وجود دارد: واژه "ولد" اشاره به پسری است که حاصل ارتباط جنسی است. بنابراین مسیح در چارچوب این تعریف نمی گنجد. کلمه دیگر "ابن" است که می تواند مفهوم استعاری داشته باشد، مانند "ابن سبیل" (پسر راه). در این مفهوم می توان مسیح را "ابن خدا" نامید.
چهارم. خدا عامل بارداری مریم بود. مانند دکتری که از طریق تزریق لقاح مصنوعی، زنان را باردار می کند. بنابراین آن دکتر، پدر جسمانی کودکان نیست.
پنجم. خواست و اراده خدا آن بود که مسیح "مذکر" باشد.
ششم. از نقطه نظر ژنتیکی، مسیح ترکیبی از خصوصیات انسانی و الهی بود (خدا / مریم). خصوصیات خدا در عیسی مشاهده گردید. مسیح هرگز گناه نکرد. در حالی که پیامبران به خاطر گناهان شان توبه کردند.
هفتم. چرا وقتی ایمانداران مسیحی، با ایمان و اعتقاد راسخ درخواست ها و دعاهای شان را به نام عیسی خداوند مطرح می کنند، شاهد معجزات و دگرگونی عمیق روحانی در زندگی خود می شوند؟ اگر مسیح خداوند نیست، چرا خدا به دعاهای ایمانداران پاسخ مثبت می دهد؟
چرا یک شخص منفی و غیر قابل تحمل در نام عیسی مسیح خداوند، به فرد مثبت و مفید تبدیل می شود؟ اگر این معجزات و رویدادهای شگفت انگیز به نام عیسی خداوند رخ نمی داد، بدون تردید هیچکس پیرو مسیح نمی شد. فرض کنید به شما دارویی معرفی کنند که هیچگونه تاثیر موثری در رفع بیماری نداشته باشد، آیا مبادرت به خرید مجدد آن دارو خواهید کرد؟
هشتم. عیسی از رهبران مذهبی یهود پرسید:"چرا داود پادشاه با الهام از خدا، مسیح را خداوند می خواند؟" (متی فصل 22 آیه 43).
نهم. عیسی زمانی که کودک بود، ستاره شناسان امپراطوری پارس در برابر او سجده کردند و او را پرستیدند (متی فصل 2 آیه 11). او بارها مورد پرستش قرار گرفت (متی فصل 14 آیه 33 و فصل 28 آیه 9، انجیل یوحنا فصل 9 آیه 38). فرشتگان، پیامبران و رسولان هرگز اجازه نمی دادند که مورد پرستش قرار بگیرند.
دهم. مسیح در تعالیم خویش هرگز نمی گفت:"خداوند می فرماید". او با اقتدار تعلیم می داد:"اما من می گویم" (متی فصل های 5 تا 7). مسیح، خدا را پدر می نامید. اما پیامبران می گفتند:"خدایا".
یازدهم. عیسی وقتی متولد شد، به پسر خدا تبدیل نشد. مسیح قبل از ظهور خود بر زمین، رابطه ازلی با خدا داشت. مسیح در تثلیث حضور دارد، همان طور که روح القدس حضور دارد. او همواره با پدر و روح القدس در ارتباط است. بنابراین، گفتگوی مسیح و پدر غیر طبیعی نیست. گفتگوی او با پدر نشان می داد که تثلیث واقعی است.
زمانی که مسیح در جهان بود، دعای او به خدای پدر، نه فقط خدا بودن مسیح را زیر سئوال نمی برد، بلکه نشانه رابطه اش در تثلیث بود. مسیح به شاگردانش یاد داد که چنین دعا کنند:"ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد..." (متی فصل 6 آیه 9). بنابراین مسیحیان بنده نیستد. فرزندان خدا هستند.



۱۳۹۵ مرداد ۱۳, چهارشنبه

سوال خواننده منکر وجود خدا: چطور می توان باور کرد که دختر باکره (مریم / مادر مسیح) آبستن شود و نهنگ، یونس را می بلعد و یونس نمی میرد؟

دفاعیات مسیحی
پاسخ: مخالفان وجود خدا، به اولین پیش فرض تئوری تکامل اعتقاد دارند که می گوید مواد بی جان به مواد جاندار تبدیل شدند، یعنی تولید آنی، خودجوش و تصادفی صورت گرفت و بدین ترتیب عالم هستی شکل گرفت. چرا آنان معجزه را توهم می دانند و غیر قابل باور تلقی می کنند؟
تکامل باوران معتقدند که در طی میلیون ها سال، طی مراحل پیچیده ای، بدون هدایت، خود به خود و بر حسب اتفاق و شانس عالم هستی شکل گرفت. به عبارت دیگر، تبدیل ماده بی جان به موجودی جاندار! آیا چنین چیزی ممکن است؟ آیا چنین توضیحی قانع کننده است؟
اگر از شانس طوری صحبت کنیم که گویی در مورد یک عامل سخن می گوییم، در واقع موضوع را از یک مفهوم علمی به یک مفهوم خرافی و اسطوره ای تغییر داده ایم. حتی خود داروین در فصل ششم از کتاب"منشاء انواع" تحت عنوان "مشکلات نظریه" چنین می گوید:"این فرض که چشم و تمام اجزای آن با هم کار کنند که در اثر انتخاب طبیعی شکل گرفته است، باید اذعان کنیم که تا بالاترین درجه باطل است".
کسانی که وجود خدا را انکار می کنند، معجزه را دروغ می پندارند، اما وقتی با ترس و لرز در امتحان موفق می شوند، می گویند:"معجزه بود!" یا اگر با هواپیمایی که نقص فنی دارد از یک شهر به شهر دیگر برسند، می گویند:"معجزه بود!" آن ها در زندگی خود یا دیگران اتفاقاتی را به یاد می آورند که از خطر مرگ حتمی یا دردسر و مخمصه رهانیده است. این گونه اتفاقات را "شانس" می نامند. بنابراین، معجزه در زندگی آنان رخ داده و آن ها شاهد عینی معجزه (رویداد غیرطبیعی) بوده اند.
اگر این افراد بخواهند مشاهدات خود را از رویداد غیر طبیعی، از دیدگاه علم بیان کنند، بایستی بررسی بیشتر انجام شود که برای تحقق این امر، آن واقعه باید بارها تکرار شود. چنین چیزی غیرممکن است.
بهترین روش برای اثبات آن واقعه غیر طبیعی (معجزه)، کسب اطلاعات بر اساس شهادت افراد است. بنابراین، پس از بررسی و ارزیابی گزارش ها باید "رای" را صادر کنید.

۱۳۹۵ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

سوال یکی از خوانندگان غیر مسیحی: در این بحران جهانی، خدا کجاست؟ چرا هیچ کاری نمی کند؟



دفاعیات مسیحی پاسخ: سوال آن است اگر همه مردم ژاپن به یک کشور قحطی زده مهاجرت کنند، آیا آن کشور هم چنان قحطی زده باقی خواهد ماند؟ اگر مردم آن کشور قحطی زده به ژاپن خالی از سکنه بروند، در آن جا هم از قحطی رنج خواهند برد. مشکل در اندیشه طرز فکر جامعه است و ریشه در خداوند ندارد. در مکزیک زلزله رخ می دهد و حداقل هزاران تن می میرند. در شمال مکزیک، ایالت کالیفرنیا است. هرگاه زلزله ای قوی به وقوع می پیوندد، فقط خسارات کمی به بار می آید و شاید دو سه نفر به طور سطحی زخمی شوند. چرا؟ چون ساخت و ساز ساختمان ها در کالیفرنیا بر اساس اصول معماری است. اگر در مکزیک مهندسان و معماران تقلب می کنند، آیا خدا مقصر است؟
گاهی تا وقتی تاثیر منفی یک نگرش، مشاهده و احساس نشود، مردم هرگز از آن ایدئولوژی دست نمی کشند. اتفاقات ناگوار و ناخوشایند سبب می شود که انسان ها درباره آن نگرش تجدید نظر کنند. مثلا در دوران انقلاب کمونیست ها در شوروی سابق، همه تحت تاثیر تئوری مارکس بودند. اما در طی دوران هفتاد سال اختناق و دیکتاتوری، مردم شوروی و اروپای شرقی متوجه نقاط ضعف نگرش مارکس شدند. هزاران سال قبل از انقلاب کمونیستی، کتاب مقدس بارها درباره حکومت های ضد خدا هشدار داده بود. اما مردم آن سرزمین ها، نگرش مارکس را ترجیح دادند. اگر هیتلر و استالین و مائو به فرمان مسیح که محبت و صلح و دوستی به همنوع است توجه نشان می دادند، هر کدام میلیون ها نفر را به قتل نمی رساندند. این اتفاقات ناگوار رخ داد تا امروز بسیاری از طرفداران پرو پاقرص آنان نباشند.

۱۳۹۵ مرداد ۱۱, دوشنبه

۱۳۹۵ مرداد ۱۰, یکشنبه

آیا مسیح در روز جمعه مصلوب شد؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
مخالفان مسیحیت و هم چنین برخی از مسیحیان بر این باورند که مسیح در روز جمعه مصلوب نشد. آنان چنین استدلال می کنند که در گزارش اناجیل به روز جمعه اشاره نشده و زنان نمی توانستند در روز سبت لوازم تدهین جسد مسیح را تهیه کنند، چون مغازه ها تعطیل بودند. بنابراین چنین نتیجه گیری می کنند که چهارشنبه بهترین گزینه برای روز مصلوب شدن عیسی است.
آیا این استنباط و استدلال درست است؟
یک. مسیح پیشگویی کرد که بعد از سه روز، زنده خواهد شد (متی فصل 12 آیه 40). اناجیل گزارش کردند که مسیح سه روز در قبر بود (متی فصل 28 آیات 1-7، مرقس 16 آیات 1- 8، لوقا فصل 24 آیات 1- 12، یوحنا فصل 20 آیات 1-9).
پولس نیز تایید کرد که عیسی سه روز بعد از مرگ زنده شد (اول قرنتیان فصل 15 آیه 4).
دوم. اناجیل یکشنبه را روز زنده شدن مسیح اعلام کردند. اگر عیسی در روز چهارشنبه مصلوب شد، از چهارشنبه تا یکشنبه چهار روز فاصله است.
سوم. اناجیل گزارش دادند که روز قبل از سبت مسیح مصلوب گردید (یوحنا فصل 19 آیه 31، لوقا فصل 23 آیه 54، مرقس فصل 15 آیه 42، متی فصل 28 ایه 62).
چهارم. زنان بعد از مشاهده مرگ مسیح و قرار دادن جسد مسیح در قبر، به خانه بازگشتند و دارو و عطریات تهیه کردند تا به رسم آن زمان، به جسد بمالند تا زود فاسد نشود. اما وقتی دارو آماده شد، دیگر شنبه فرا رسیده بود (لوقا فصل 23 آیات 55- 56).
پنجم. یهودیان روز را به چهار قسمت تقسیم می کردند: 6 – 9 صبح، 9- 12 ظهر، 12 ظهر – 3 بعداظهر، 3 بعدازظهر تا 6 بعدازظهر. اما رومی ها یک روز را از بامداد تا بامداد بعد محاسبه می کردند. در حالی که برای یهودیان 6 بعدازظهر آغاز روز جدید بود.
بنابراین مسیح 6 صبح نزد پیلاطس برده شد تا طبق قوانین روم محاکمه شود. عیسی در 9 صبح مصلوب شد.
ششم. در برخی از نسخه های قدیمی کتاب مقدس و هم چنین بعضی از ترجمه ها، "جمعه" به عنوان روز مصلوب شدن ذکر شده است.
هفتم. مسیحیان در اواسط قرن اول میلادی، یکشنبه را روز خداوند می خواندند، زیرا در این روز بود که مسیح از زنده شد. در همین روز بود که مسیح برای اولین بار بعد از مصلوب شدنش، به شاگردانش ظاهر گردید. هم چنین در این روز بود که مسیح، روح القدس را فرستاد (روز پنطیکاست- تاسیس کلیسا). بنابراین روز خداوند، نخستین روز هفته برای مسیحیان قلمداد می شد. یوحنا پیشگویی معروف به مکاشفه را در "روز خداوند" یعنی یکشنبه دریافت کرد (مکاشفه فصل 1 آیه 10).
لوقا گزارش داد که "یکشنبه برای مراسم شام مقدس (عشاء ربانی)، دور هم جمع می شدیم و پولس برای ما موعظه می کرد" (اعمال رسولان فصل 20 آیه 7). این آیه، اولین گزارش عهد جدید است که می توان از آن نتیجه گرفت که مسیحیان به طور مرتب و در روزهای یکشنبه برای عبادت و اجرای مراسم عشاء ربانی جمع می شدند.
هم چنین پولس به اعضای کلیسای قرنتس نوشت:"در نخستین روز هر هفته، یعنی یکشنبه..." (اول قرنتیان فصل 16 آیه 2). این آیات نشان می دهد که روز یکشنبه برای استراحت و عبادت مسیحیان رسمی شده بود.
هشتم. مورخان و گزارش های امپراطوری روم در قرن اول میلادی، زمان مصلوب شدن مسیح را روز جمعه ذکر کرده اند.