۱۳۹۵ آبان ۱۸, سه‌شنبه

سوال مسیحیان: چرا در قرآن، مسیح "کلمه خدا" نامیده شده؟ چرا ذکر شده کتاب مقدس و مسیح، کلام خداست؟ چرا در میان پیامبران، فقط مسیح کلمه خدا است و به او "رسول خدا" اطلاق نشده؟ چرا مسیح توسط روح خدا تجسم یافت و روح خدا نامیده می شود؟ جهان با کلمه خدا خلق شد. آیا این بیانگر آن نیست که مسیح قبل از تولد وجود داشت؟ چرا مسلمانان معتقدند که مسیح دوباره بازمی گردد؟ مسیح تاریخ را آن گونه حرکت داد که تنها خدا می توانست چنین کند. او بدون پول و اسلحه، میلیون ها نفر را بیش از قیصر و ناپلئون تسخیر کرد. او بدون نوشتن یک خط، بیش از نویسندگان بزرگ باستان و دنیای امروز، قلم ها را به حرکت واداشت و موضوعاتی برای موعظه ها، مباحثات، کتاب ها، آثار هنری و سرودهای پرستشی ارائه داد. تولد مسیح، زمان را به دو نیمه تقسیم کرد. امروزه در تمام کشورها، سال میلادی تقویم اول یا دوم می باشد.

۱۳۹۵ آبان ۱۷, دوشنبه

چه دلایلی ثابت می کند که مسیح خداوند است؟ (بخش اول)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
مسیح فرمود:"من و پدر یکی هستیم (یوحنا فصل 10 آیه 30). یهودیان بلافاصله خواستند او را سنگسار کنند. در موقعیت دیگر فرمود:"من قبل از ابراهیم وجود داشتم" رهبران مذهبی که طاقت شنیدن سخنان او را نداشتند، سنگ برداشتند تا او را بکشند (یوحنا فصل 8 آیات 58- 59). 
در مورد ادعای مسیح، چهار احتمال وجود دارد:
یک. آیا مسیح مخاطبین خود را فریب می داد؟ 
اگر ادعای الوهیت مسیح نادرست باشد، دو راه بیشتر نمی ماند: یا خودش می دانست که ادعایش نادرست است، یا نمی دانست. وقتی عیسی ادعایش را عنوان می کرد، اگر خودش می دانست که خدا نیست، پس دروغ می گفت. اما اگر دروغگو بود، قطعا ریاکار نیز بود، زیرا به دیگران می گفت که به هر قیمتی صادق باشند، اما خودش در دروغ بزرگی زندگی می کرد و آن را تعلیم می داد. اگر می دانست که دروغ می گوید و قادر به اثبات ادعایش نبود، بی تردید فردی شیاد بود. 
کم تر کسی نظریه دروغگویی مسیح را باور می کند. حتی کسانی که منکر الوهیت مسیح هستند او را یک معلم بزرگ اخلاق می نامند. گزارش های مورخان غیر مسیحی قرن اول میلادی هم بر اخلاق گرا بودن مسیح و مسیحیان تاکید می ورزند. شخصی که فقط یک انسان باشد و ادعای خدایی کند، نمی تواند استاد اخلاقیات باشد. اگر او نمی توانست ادعاهایش را بر مبنای حقیقت ثابت کند، پس او واقعا دروغگو بود. و بالاخره چرا باید به علت ادعاهای غیر واقعی اش، جان خود را بر صلیب از دست بدهد؟
به خاطر همین ادعای مسیح، همه شاگردان مسیح با شکنجه روبرو شدند و همگی جز یوحنا، جان خود را از دست دادند. مردم به خاطر آنچه می دانند درست است، جان خود را از دست می دهند، حتی اگر آن عقیده نادرست باشد. اما هیچکس به خاطر عقیده ای که می داند دروغ است، زندگی خود را به خطر نمی اندازد.
عده ای از مخالفان مدعی اند که اناجیل توسط شاگردان مسیح که شاهد عینی بوده اند، نوشته نشده. این ادعا سئوالی را مطرح می سازد: اگر شاهدان عینی اناجیل را ننوشته اند، پس آیا انجیل واقعی توسط کسانی نوشته شده که زندگی و تعالیم مسیح را از نزدیک ندیده اند؟ اگر شاهدان اصلی دروغگو بوده اند، چگونه می توان به گزارش افرادی اعتماد کرد که حتی در موقعیت شاهدان هم نبوده اند؟ 
اگر عیسی دروغگو و فریبکار بود و در نتیجه فردی شیاد و دیوانه، در این صورت چگونه می توانست چنین تعالیم اخلاقی عمیق و چنین الگوی اخلاقی نیرومندی برای ما بر جای گذاشته باشد، طوری که هیچکس تاکنون نتوانسته نظیرش را ارائه دهد؟
دو. آیا مسیح دیوانه بود؟ 
اگر کسی فکر کند که ناپلئون است، جنون او جدی است. اگر همان شخص فکر کند که پروانه است، جنون او بسیار جدی است، اما اگر تصور کند خدا است، این دیگر فراتر از جنون است، زیرا اختلاف میان یک چیز محدود و خدای نامحدود و لایتناهی بسیار زیادتر از اختلاف میان دو چیز محدود است، مثلا یک انسان و یک پروانه. اگر مسیح دیوانه بود، پس نباید متعجب شویم که ادعای الوهیتش، او را به سوی صلیب کشاند. 
اما نسبت دادن دیوانگی به مسیح احمقانه خواهد بود. رفتار مسیح در اناجیل و گزارش های مورخان غیر مسیحی نشان می دهند که او از هوشیاری و عقل سالم برخوردار بوده است. کافی است بخش های مربوط به دستگیر و بازجویی، شکنجه و مصلوب شدن او را با دقت بخوانید، تا دریابید که او وقار و آرامش خود را در سخت ترین ساعات حفظ کرد. 
اگر ادعای عیسی مبنی بر برابر بودنش با خدا درست نباشد، قطعا جز کفر یا جنون چیز دیگری نیست. او چگونه می توانست مجنون و دیوانه باشد، در حالی که هیچ گاه تعادل فکری خود را از دست نداد و با صلابت، مافوق تمام مشکلات و جفاها حرکت می کرد و همیشه به سئوالات نیرنگ آمیز، حکیمانه پاسخ می داد و با آرامش و آگاهی، مرگ خود را بر صلیب و قیامش را بر صلیب در روز سوم و نزول روح القدس و تاسیس کلیسا و ویرانی اورشلیم در هفتاد میلادی را پیشگویی کرد، پیشگویی هایی که یک به یک تحقق یافت؟
سه. آیا مسیح افسانه بود؟ تاریخ به معنای "کسب اطلاعات بر اساس شهادت افراد می باشد". اگر کسی بگوید که من اعتقادی به این تعریف ندارم، باید از او سئوال کرد:"آیا ناپلئون شخصیت تاریخی بوده است؟" پاسخ او مثبت است. سئوال دوم:"آیا تا به حال او را از نزدیک دیده ای؟" آن شخص اعتراف می کند که هرگز ناپلئون را ندیده است. سئوال بعدی این است که "اگر ناپلئون را ندیده ای، چگونه او را می شناسی؟"
آن شخص ناگزیر است تا آن تعریف تاریخ را بپذیرد. مدارک و شواهد تاریخی، وجود ناپلئون را تایید کرده اند. این تعریف دقیق از تاریخ دارای یک نکته تفکیک ناپذیر است. شواهد و شهادت ها بایستی کاملا موثق باشند. آنچه مشاهده یا شنیده شده، بایستی صحیح و درست باشد. خوشبختانه شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی، وقایع و رویدادهای کتاب مقدس را تایید کرده اند. مورخین امروزی شکی ندارند که مسیح در تاریخ ظهور کرده است. ح
تی اگر نوشته های عهد جدید را در دست نداشتیم، می توانستیم از آثار غیر مسیحی نظیر تلمود و نوشته های مورخین یهودی، یونانی و رومی مانند یوسفوس، تاسیتوس، پلینی، فلاویوس، تالوس، لوسیان، فلگون... نتیجه بگیریم که مسیح معجزات به عمل آورد، ادعا کرد که خداوند است، مصلوب شد، زنده شد و به آسمان صعود کرد. هم چنین در قرن اول میلادی، مردم از همه اقشار شهر و روستا، زن و مرد، برده و آزاد، مسیح را همچون خدا پرستش می کردند. این شواهد موجود در موزه ها، نشان می دهد عیسی واقعا در میان انسان ها زیست و کارهای خارق العاده به ظهور رساند.

۱۳۹۵ آبان ۱۳, پنجشنبه

اگرخدا مهربان است، چرا نخست زادگان مصر را کشت؟ (خروج فصل 12 آیه 29)

Christian Apologetics دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
فرعون قصد نداشت دست از لجاجت بردارد و قوم اسرائیل را آزاد کند. او دستور داد تا هر نوزاد پسر اسرائیلی را در رود نیل بیندازند (خروج فصل اول آیه 22). قوم اسرائیل به مدت چهارصد سال در مصر برده بودند و مورد ظلم و ستم قرار گرفتند (پیدایش فصل 15 آیه 13). خداوند به ابرهیم وعده داده بود "آنانی که به تو بدی نمایند، لعنت می کنم" (پیدایش فصل 12 آیه 3). 
اگر خدا به وعده اش مبنی بر حمایت از قوم اسرائیل عمل نمی کرد، در واقع به عهدشکنی متهم می گردید. در نظر داشته باشید که فرعون هر پسر نوزاد اسرائیلی را محکوم به مرگ کرد تا رود نیل انداخته شوند، در حالی که داوری خدا فقط محدود به نخست زاده فرعون و همفکرانش بود. 
موسی دید که بوته ای شعله ور است، ولی نمی سوزد. در آن جا بود که برای اولین بار خداوند با موسی سخن گفت (خروج فصل 3 آیات 2- 3). بوته، سمبل قوم اسرائیل بود که آتش امپراطورهای فرعون تا هیتلر و دشمنان قسم خورده یهودیان قادر نیستند اسرائیل را نابود سازند. امپراطورهای مصر، بابل، آشور، روم و هیتلر سرنگون شدند و موفق نشدند نسل قوم اسرائیل را ریشه کن نمایند. آتش به شدت از درون بوته زبانه می کشید، ولی نمی توانست آن را تباه سازد! قوم اسرائیل فرزندان ابراهیم هستند و از طریق این قوم خدای حقیقی معرفی گردید و نجات بشر توسط عیسی مسیح تضمین شد. 
موسی درباره مرگ نخست زاده به فرعون هشدار داد و از قبل او را از این واقعه آگاه کرد. اما فرعون به هشدار موسی بی توجهی کرد (خروج فصل 11 آیات 4- 10).
در خروج فصل 12 آیه 38 می خوانیم که غیر یهودیان هم همراه قوم اسرائیل از مصر خارج شدند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که عده ای از مصری ها و اقوام دیگر نه فقط به خدای حقیقی ایمان آوردند، بلکه از دستور خداوند مبنی بر پاشیدن خون به روی درهای خانه ها اطاعت کردند تا نخست زادگان شان توسط فرشته کشته نشوند (خروج فصل 12 آیه 13).
به یاد داشته باشیم که مرگ نخست زادگان، آخرین بلای خداوند در مصر بود. خداوند نمی خواست بیشتر از این مردم مصر را به علت سختدلی فرعون تحت فشار بگذارد.
گاهی خدا اجازه می دهد که کودک در محیط فاسد و آلوده به گناه بزرگ نشود تا به روح او آسیبی نرسد. به عنوان مثال، این موضوع را می توان از شرح حال یربعام پادشاه و فرزندنش "ابیا" که مریض شد، فهمید (اول پادشاهان فصل 14).
یربعام به همسرش گفت که تغییر قیافه دهد و نزد اخیای نبی که پادشاه شدن او را پیشگویی کرده بود، برود و از او سئوال کند که فرزندش زنده خواهد ماند یا نه. ولی قبل از آن که همسر پادشاه نزد نبی برسد، خدا با نبی صحبت کرد و به او فرمود که خانواده شریر یربعام دچار غضب الهی شده است و هم چنین "ابیا" فرزند پادشاه خواهد مرد تا بلایایی را که بر آن خانواده عارض خواهد شد، نبیند. 
خداوند به همسر یربعام گفت:"تنها فرد خوبی که خداوند، خدای اسرائیل در تمام خانواده یربعام می بیند، همین بچه است" (اول پادشاهان فصل 14 آیه 13). 
در کتاب مقدس دلایل الهیاتی قانع کننده وجود دارند که اشاره می کنند کودکان در جهنم حضور ندارند. نخست، وقتی که کودکان می میرند و به حضور خدا می روند، سنت کتاب مقدسی معتقد است به "سن و سالی که بتواند مسئول و پاسخگوی اعمال و گفتار" باشد. در اشعیاء فصل 7 آیه 16 به دورانی اشاره می کند که یک کودک نمی تواند از نظر اخلاقی به خداوند پاسخگو باشد:"قبل از این که کودک خوب از بد را تشخیص دهد". 
داود پادشاه، بعد از مرگ نوزادش گفت:"من پیش او خواهم رفت، ولی او نزد من باز نخواهد گشت" (دوم سموئیل فصل 12 آیه 23). داود رابطه بسیار صمیمانه ای با خدا داشت. او بدون آن که شک و تردیدی به خود راه دهد، می دانست پس از مرگ نزد خدا خواهد رفت. آنچه درباره فرزندش گفت، ناشی از ناآگاهی نبود. او اذعان کرد که پسرش را در بهشت می بیند. اشاره داود به این نکته است که نوزادان و کودکان پس از مرگ، به بهشت می روند. 
خدا نیز عواقب دردناک اعمال فرعون را گریبانگیر او و همفکرانش کرد. فرعون نمی توانست باور کند که کسی بزرگ تر از او وجود دارد. این بی ایمانی لجوجانه سبب شد دلش سخت گردد. چنان سخت که حتی آن همه بلایای عظیم هم نتواند او را تغییر دهد. تا این که عاقبت وقوع بزرگ ترین بلا، یعنی مرگ پسرش، او را واداشت قدرت و اقتدار خدا را باور کند. قبل از آن، خدا به فرعون بارها فرصت داد تا نظرش را تغییر دهد.
این اتفاق دردناک سبب شد تا فرعون بدون هیچ شرطی اجازه دهد تا قوم اسرائیل از مصر خارج شوند. اگر این اتفاق رخ نمی داد، فرعون و شاید پسرش که جانشین او می گردید، به سختدلی خویش ادامه می دادند و مردم مصر رنج و درد بیشتری را متحمل می گردیدند. 
خداوند باید ضربه نهایی را می زد تا خروج قوم اسرائیل صدها سال به تاخیر نیانجامد. سی اس لوئیس در کتاب "مشکل رنج" چنین نوشت:"خدا در لذت های ما نجوا می کند، در وجدان ما صحبت می کند و در رنج های ما فریاد می کشد. این رنج ها در واقع بلندگوهای او برای بیدار کردن دنیای ناشنوا می باشند".
نکته دیگر این که اشتباه است که فرض کنیم از آن جا که مردم هیچگونه کنترلی بر تصمیمات فرعون نداشتند، صرفا قربانی تصمیمات فرعون بودند. قطعا هر مصری این فرصت را داشت تا از داوری هولناک خدا بگریزد و به موسی و قوم اسرائیل پناه آورد. تردیدی نیست که در نتیجه داوری خدا، عده زیادی از اهالی مصر به عبرانیان ملحق شده بودند. خروج فصل 12 آیه 38 می گوید که از قوم های دیگر نیز در میان عبرانیان بودند که همراه ایشان از مصر بیرون آمدند. 
از سوی دیگر، این تصور هم غلط است که چون فرعون بر تصمیم خود پافشاری می کرد و تغییرناپذیر بود، پس مردم مصر نیز نمی توانستند تغییر کنند! اگرچه مصریان زیر سلطه فرعون بودند، اما می توان تصور کرد که آن ها می توانستند علیه سیاست غلط فرعون، به مخالفت و اعتراض بپردازند و یا حکومت او را سرنگون کنند. 


در خروج فصل 12 آیه 33 می خوانیم که اهالی مصر به قوم اسرائیل اصرار کردند تا هر چه زودتر از مصر بیرون بروند. مصریان از هیچ کاری فروگذار نبودند تا اسرائیلی ها کشورشان را ترک کنند. خروج فصل دوازدهم نشان می دهد که مردم مصر آشکارا مایل بودند از مشکلی که فرعون به وجود آورده بود، رهایی یابند.
 

۱۳۹۵ آبان ۹, یکشنبه

ادعای مسلمانان: اگر در قرن اول میلادی، مسیح و پیروانش با مخالفت مسلحانه دشمنان روبرو شده بودند، به جای محبت ورزیدن، به جنگیدن روی می آوردند!

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
این ادعا کاملا غیر منطقی و باورنکردنی است. حتی قرآن هم اشاره کرده که یهودیان تصمیم گرفتند عیسی را مصلوب کنند (سوره نساء آیات 157).
یک. اناجیل گزارش دادند که جان مسیح هم در سرزمین اسرائیل در خطر بود. عاقبت او را مصلوب کردند.
دوم. مسیح درباره سرنوشت پیروانش پیشگویی کرد که زمانی خواهد رسید که شما را خواهند کشت (یوحنا فصل 16 آیه 2). آیا حکم محبت به دشمنان فقط به مکان های امن و آرام محدود بود؟ چرا مسیح و رسولان تبصره ای به تعالیم خود اضافه نکردند که اگر دشمنان مقاومت نشان دادند، آنان را به قتل برسانید؟
مسیح فرمود:"خدا آفتاب خود را بر همه می تاباند، چه بر خوبان و چه بر بدان. باران خود را نیز بر نیکوکاران و ظالمان می باراند. اگر فقط با دوستان خود، دوستی کنید، با کافران چه فرقی دارید؟ زیرا کافران نیز چنین می کنند" (متی فصل 5 آیات 45- 47).
سوم. بر اثر قتل استیفان (اعمال رسولان فصل 7 آیات 59- 60) و تدابیر سختی که توسط رهبران یهود برای ریشه کردن نهضت مسیحیت اتخاذ گردید، مسیحیان به کشورهای دیگر مهاجرت کردند.
چهارم. پولس تعقیب و دستگیری مسیحیان را در دستور کار داشت. او در حالی عازم دمشق بود که مدارک لازم را برای دستگیری پیروان عیسی در اختیار داشت. او تصمیم داشت آن ها را به اورشلیم برگرداند و محاکمه کند. چرا شاگردان مسیح بر علیه پولس و همراهانش، جنگ مسلحانه را آغاز نکردند؟ برعکس، پولس در مسیر دمشق با عیسی روبرو شد و زندگی اش تغییر یافت. او در طول فعالیت هایش بارها کتک خورد، دستگیر و زندان شد. عاقبت در دهه شصت میلادی پولس به خاطر ایمانش به مسیح در روم به قتل رسید.
پنجم. هیرودیس پادشاه به آزار و شکنجه عده ای از پیروان مسیح پرداخت. به دستور او، یعقوب برادر یوحنا با شمشیر کشته شد. سپس پطرس را دستگیر کرد. هیرودیش قصد داشت پطرس را در ملاءعام اعدام کند. اما فرشته خداوند او را از زندان آزاد کرد (اعمال رسولان فصل 12 آیات 1- 11).
ششم. آزار و اذیت مسیحیان از زمان کلودیس امپراطور روم (41- 54 میلادی) آغاز گردید. جانشین او نرون بود. او مسیحیان زیادی را محاکمه کرد و به قتل رسانید. پطرس و پولس در دوران امپراطوری نرون شهید شدند. هم زمان بسیاری از مسیحیان مصلوب شدند یا به منظور تفریح مردم در میدان نبرد گلادیاتورها رها می شدند تا در معرض سگ های وحشی و شیرهای درنده قرار گیرند.
بعضی از مسیحیان را به چوب هایی در باغ نرون بستند و بدن های آنان را سوزاندند تا به عنوان شعله هایی جهت روشن کردن باغ در شب به کار بروند. این در حالی بود که نرون برهنه سوار بر ارابه خویش از نگاه کردن بر قربانیانی که از شدت سوختن در حال مرگ بودند، لذت می برد.
هفتم. فرض کنید مسلمانان در قرن اول میلادی زندگی می کردند و با همین جفاها و بی رحمی ها روبرو می شدند، واکنش آنان چه بود؟
هشتم. مسیح و رسولان برای گسترش مسیحیت از محبت مافوق طبیعی الهی بهره جستند. در قرن اول میلادی، علی رغم تعقیب و دستگیری گسترده و شکنجه و مصلوب کردن مسیحیان، انداختن آن ها در مقابل شیرهای گرسنه... محبت خدا آنقدر قوی بود که به توسل به زور و اسلحه نیازی احساس نمی گردید.
تاثیر محبت الهی در طول تاریخ نه فقط فروکش نکرده، بلکه امروزه نیز همانند قرن اول میلادی توسط کلیساها و میسیونرها قابل مشاهده است. نمونه بارز آن "مادر ترزا" بود که خدمات زیادی به بینوایان هندوستان عرضه نمود، بدون آن که به بمب، اسلحه، شورش، گروگانگیری و تخریب اموال روی آورد. در نتیجه مردم هندوستان و حتی بسیاری در جهان از او به نیکی یاد می کنند.
از سوی دیگر، بسیاری از سازمان های مسیحی در کشورهای غربی از طریق قانونی با قوانین غلط و فسادبرانگیز مبارزه می کنند، بدون آن که امنیت و آرامش جوامع را مختل نمایند و سبب کشتار و آوارگی میلیون ها نفر شوند.
سوال این است که الهیات اسلام چگونه می تواند مبحث "تاثیر قدرت مافوق طبیعی محبت الهی بر بشر" را ارتقاء بخشد؟ چرا کسانی که قبلا مسیحی بوده اند، بعد از گرویدن به دین اسلام، اسلحه به دست گرفته تا با دشمنان اسلام یا سایر فرقه های اسلامی بجنگند؟ یا چرا وقتی مشاهده می کنند که یک مسیحی انجیل را بشارت می دهد، به پلیس گزارش می دهند؟
نهم. محبت نه تنها باعث شکست مسیحیت نشد، بلکه امروزه پیروان مسیح بیش از ادیان دیگر می باشند. میلاد مسیح، تقویم اصلی جهان است و در سطح بین المللی قرار ملاقات ها و قرادادهای سیاسی، اقتصادی و نظامی با تقویم میلادی انجام می شود. کشورهای اسلامی از نظر اقتصادی و نظامی به کشورهای مسیحی (روسیه، آمریکا و اروپا) وابسته هستند. حتی مسلمانان به هنگام ضعف و ناتوانی در مقابل دشمن، از کشورهای مسیحی درخواست کمک می کنند. اتحاد نظامی روسیه با دو کشور مسلمان ایران و سوریه مثال بارزی است.
دهم. امروزه اکثر پناهندگان مسلمان به کشورهای مسیحی مهاجرت می کنند. جالب است که این اتفاق در صدر اسلام هم رخ داد. هشتاد تن از اصحاب پیامبر اسلام برای گریز از آزار و اذیت بت پرستان قبیله قریش، به حبشه گریختند. حبشه کشور امن و آرامی بود و پادشاه مسیحی آن "نجاشی" نام داشت. او مردی مهربان و رئوف بود.
دشمنان اسلام برای نجاشی هدایا فرستادند و درخواست کردند پناهندگان مسلمان را به آن ها تحویل دهد. اما نجاشی با درخواست آنان موافقت نکرد. نجاشی به دشمنان اسلام پاسخ داد:"مسلمانان از میان تمام سرزمین ها، کشور مرا برگزیدند و من آن ها را تحویل نخواهم داد."
اگر کتاب مقدس تحریف شده بود، رفتار نجاشی با پناهندگان مسلمانان چگونه بود؟ چرا نجاشی، پناهندگان مسلمان را با زور و تهدید به مرگ، وادار نکرد تا آنان، دین خود را تغییر دهند؟ اگر مسیح و رسولان این حکم را صادر می کردند که آن کسی که مسیحیت را نپذیرفت، باید کشته شود، گزارش مسلمانان از رفتار و واکنش نجاشی چه بود؟
یازدهم. محبت مسیح امروزه نیز مشاهده می شود: مسلمانان در کشورهای غربی می توانند اقدام به تاسیس مسجد کنند و به نشر و ترجمه آثار اسلامی بپردازند. قرآن و ادبیات اسلامی در کتاب فروشی ها و وب سایت های کشورهای مسیحی آزادانه و بدون ممانعت به فروش می رسند. در نتیجه ادیان و آیین های مختلف به قرآن دسترسی دارند. اما چرا کشورهای اسلامی از تاسیس کلیسا و چاپ و نشر کتاب مقدس جلوگیری به عمل می آورند؟
دوازدهم. اگر مسیحیت در جهان امروز نبود، آیا نهضت کمونیزم و ایدئولوژی هیتلر می توانستند به مسلمانان جهان یاری رسانند؟
سیزدهم. هر کسی می تواند بدی را با بدی پاسخ دهد. اما محبت کردن دشمن، نیاز به قدرت مافوق طبیعی الهی دارد. خدا می خواهد که شما به شفای قلب های جریحه دار کمک کنید. آیا تعجب می کنید که چرا یوسف نخست وزیر مصر، ابرقدرت زمانه خود شد؟ یوسف رحمت و محبت خدا را به مردم عرضه می کرد و خدای قدرتمند هم آن گونه شرایط او را از بردگی به نخست وزیری تغییر داد و برکات الهی به زندگی او سرازیر شد.