
آنگاه عیسی نزدیک آمد و به ایشان فرمود :((تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. پس بروید و همه قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر, پسر وروح القدس تعمید دهید.))
۱۳۹۵ شهریور ۲۶, جمعه
۱۳۹۵ شهریور ۲۵, پنجشنبه
آیا ایمانداران مسیحی باید در جبهه های جنگ حضور داشته باشند؟
دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
بسیاری از از ایمانداران مسیحی معتقدند که کسی که توسط خدا از قلمرو گناه نجات یافته و روح خدا در او ساکن است، نباید در جبهه های جنگ حضور یابد.
مومنان مسیحی می پرسند که آیا مسیح نفرمود اگر کسی بر صورت تو سیلی بزند، بگذار به طرف دیگر هم سیلی بزند (لوقا فصل 6 آیه 29)؟ آیا او حکم نکرد که همسایه ات را مانند خودت محبت کن (لوقا فصل 10 آیه 27)؟ آیا عیسی نفرمود که به دشمنان تان محبت کنید و هر کسی که شما را لعنت کند، برای او دعای برکت کنید (متی فصل 5 آیه 44)؟ آیا مسیح دشمنانش را هنگامی که بر روی صلیب بود، نبخشید (لوقا فصل 23 آیه 34)؟ بنابراین آیا حضور در جبهه های جنگ و کشتن دشمنان بر اساس حکم مسیح است؟
یک. احکام مسیح و حتی ده فرمان در شریعت یهود (خروج فصل 20)، مربوط به روابط شخصی و جلوگیری از ناامنی در سطح اجتماع است. چنین احکامی از انتقام شخصی جلوگیری می کند. اگر این قانون نبود، افراد قوی، ضعیفان را در مقابل کوچک ترین خطا، خرد می کردند.
قتل نه فقط گناه محسوب می شود، بلکه ارتکاب به آن، جامعه را ناامن می سازد. اگر خدا فرمان داد که دزدی نکن، مقصود فقط ارتکاب گناه نبود، بلکه در جامعه ایجاد هرج و مرج می شود. اگر خدا فرمود که زنا نکن، یعنی نه فقط زنا گناه است، بلکه روابط زن و شوهر را نابود می کند و بچه های طلاق و یا بی سرپرست به جامعه تحویل داده می شوند. آسیب شناسی خیانت به همسر بسیار عمیق و معمولا غیر قابل جبران است.
این احکام و فرامین به این دلیل صادر شد که بدانیم هر کاری که می کنیم عواقبی در پی دارد. بنابراین، خیلی مهم است که قبل از آن که دست به کاری بزنیم، خوب بیندیشیم و عواقب و پیامدهای آن را در نظر بگیریم. راجع به کارهایی که می خواهید امروز انجام دهید، خوب فکر کنید و ببینید که در دراز مدت چه عواقبی دارد.
دوم. در دنیای سقوط کرده و آغشته به گناه زندگی می کنیم. سیاست دولت ها نیز از این امر مستثنی نیست. گاه دولت ها به دلایل مختلف، گزینه جنگ را انتخاب می کنند. بنابراین جنگ به معنای نبرد و رویارویی نظامی میان ارتش های دو یا چند کشور است. پس وقوع این رویداد، خارج از چارچوب احکام الهی است که برای روابط شخصی صادر شده است.
سوم. زمان جنگ نیز شرایط ویژه خود را دارد: دشمن بی رحم است و دفاع امری کاملا ضروری است. از دیدگاه مسیحیت، دفاع گناه نمی باشد. روزهای یکشنبه در کشورهای غربی، پلیس در محوطه اکثر کلیساهای بزرگ حضور دارد تا از جان ایمانداران مسیحی و افراد حقجو محافظت کند. آنچه گناه محسوب می شود، کاربرد اسلحه برای تحمیل اعتقادات است. مسیح و رسولان هرگز حکم جهاد و کشتار غیرمسیحیان را صادر نکردند.
همان طور که در سطور پیشین ذکر شد، فرمان "قتل نکن" برای آن صادر گردید تا جامعه ناامن نشود و مردم به جای انتقام شخصی، به پلیس رجوع کنند و به رای دادگاه احترام بگذارند. با این توصیف، شاید عده ای اعتراض کنند که دفاع هم با قتل و خونریزی همراه است! باید بدانیم که قتل با افکار منفی و نفرت به وجود می آید، در حالی که دفاع به معنای حفظ جان در برابر اتفاق غیرمترقبه است.
اتفاقی که اگر مانع آن نشویم ممکن است به مرگ یا معلولیت کودکان و افراد غیرمسلح انجامد.
چهارم. مسیح به شاگردانش فرمود که شمشیر بخرند (لوقا فصل 22 آیه 36). در آن روزگار به هنگام سفرهای بین شهری، حیوانات درنده و وحشی یا راهزنان به مسافر تنها حمله می کردند ( لوقا فصل 10 آیه 30، داوران فصل 14 آیات 5- 6). بنابراین داشتن شمشیر به عنوان وسیله دفاعی امری کاملا ضروری و حیاتی بود.
چهارم. مسیح به شاگردانش فرمود که شمشیر بخرند (لوقا فصل 22 آیه 36). در آن روزگار به هنگام سفرهای بین شهری، حیوانات درنده و وحشی یا راهزنان به مسافر تنها حمله می کردند ( لوقا فصل 10 آیه 30، داوران فصل 14 آیات 5- 6). بنابراین داشتن شمشیر به عنوان وسیله دفاعی امری کاملا ضروری و حیاتی بود.
منظور مسیح را نباید این طور استنباط کرد که از امروز با خود اسلحه حمل کنیم. این سخن مسیح را برای زمان حاضر بایستی چنین تعبیر کرد که اگر سرباز هستید و دشمن به کشور حمله کرده، باید از خودتان و هموطن تان دفاع کنید. یا اگر به دلایلی، تهدید به مرگ شدید، می توانید از آن ناحیه یا کشور خارج شوید، بدون آن که نیازی به کاربرد اسلحه باشد. هم چنین می توان فرض کرد که شما باید به مدت طولانی در منطقه ای ناامن و خطرناک زندگی کنید، بنابراین حمل سلاح آن هم به قصد دفاع، گناه محسوب نمی شود. اما در شرایط عادی که نیازی به خرید و حمل اسلحه نیست، در صورت احساس خطر می توانید با پلیس تماس بگیرید.
پنجم. مجسم کنید اگر در کشوری که اقامت دارید، نیروی پلیس و ارتش وجود نداشت، هرج و مرج و ناامنی همه جا را فرا می گرفت. بنابراین حضور ایمانداران مسیحی در ارتش و نیروی انتظامی گناه تلقی نمی شود. فرض کنید اگر ملل با ارتش هیتلر نمی جنگیدند، شرایط فعلی دنیا چگونه بود؟ اگر با گروه های تروریستی برخورد نظامی نشود، آیا تلفات انسانی و تعداد آوارگان افزایش نمی یابد؟ گاهی جنگ مانع از گسترش شرارت در جهان می شود. هم چنین وقوع جنگ، گاهی ماهیت برخی از عقاید و ایدئولوژی های غلط را نمایان می سازد.
ششم. کلام خدا می فرماید:"مامور دولت از جانب خدا وظیفه دارد به تو کمک کند. اما اگر کار خلافی انجام دهی، از او بترس زیرا تو را مجازات خواهد کرد. خدا او را مقرر کرده تا کسانی را که خلاف می کنند، مجازات کنند" (رومیان فصل 13 آیه 4). بر اساس این آیه نیروی ارتش و پلیس برای حفظ نظم و اجرای قانون بایستی فعال باشند.
عده ای از نظامیان رومی نزد یحیی تعمید دهنده رفتند. یحیی هرگز به آن ها دستور نداد که خدمت سربازی را ترک کنید، بلکه از آن ها دعوت کرد تا توبه کنند و به روش درست از سیستم ارتش استفاده نمایند (لوقا فصل 3 آیه 14).
هفتم. اگر ایثار و فداکاری سربازان نبود، امروزه در کشورهای مسیحی اجازه نداشتیم آزادانه به کلیسا برویم، خداوند را پرستش و خدمت کنیم و به بشارت انجیل و تحصیل الهیات مسیحیت بپردازیم.
۱۳۹۵ شهریور ۲۴, چهارشنبه
چرا خداوند اجازه می دهد کودکان رنج و درد را تحمل کنند و بمیرند؟ (بخش اول)
دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
هر سال حداقل ده میلیون کودک به علل قحطی، جنگ، بیماری، سوانح طبیعی و تجاوز جنسی می میرند. در نتیجه، مخالفان وجود خدا پرسش هایی را مطرح می سازند از قبیل:
اگر خدای نیکو وجود دارد چرا اجازه می دهد تا نوزادان و کودکان مورد رنج و ستم واقع شده و بمیرند؟
اگر خدای نیکو وجود دارد چرا اجازه می دهد تا نوزادان و کودکان مورد رنج و ستم واقع شده و بمیرند؟
اگر خدا برای زندگی هر انسان هدف نیکو در نظر گرفته، چرا کودکان در همان اوایل زندگی جان خود را از دست می دهند؟
چرا خدا به هنگام جنایت و تجاوز، از کودکان محافظت به عمل نمی آورد؟
چرا کودکان باید درد و رنجی را متحمل شوند، که دلیل آن را نمی فهمند؟
چرا کودکان بدون آموزش و تجربه کافی از مقابله با ظلم و ستم و تجاوز، بایستی به قتل برسند؟
قبل از پاسخ، ابتدا مخالفان وجود خدا بایستی درباره نگرش شان به عالم هستی تفکر کنند:
اگر خدا وجود ندارد و دنیا بر اساس شانس و تصادف شکل گرفته، بنابراین اساس عالم هستی بر مبنای امور اخلاقی نیست. اگر فرض کنیم که انسان جز حیوانی برتر مفهوم دیگری نداشته باشد و فقط فرآورده محیط خودش باشد، پس می تواند برای هر کاری که انجام می دهد، از زیر مسئولیت اخلاقی شانه خالی کند.
اگر خدا وجود ندارد و دنیا بر اساس شانس و تصادف شکل گرفته، بنابراین اساس عالم هستی بر مبنای امور اخلاقی نیست. اگر فرض کنیم که انسان جز حیوانی برتر مفهوم دیگری نداشته باشد و فقط فرآورده محیط خودش باشد، پس می تواند برای هر کاری که انجام می دهد، از زیر مسئولیت اخلاقی شانه خالی کند.
بنابراساس این نگرش، وقتی خدایی وجود ندارد، نمی توان وجود شرارت و بدی را به خدا نسبت داد و اعتراض کرد که چرا او برای حل مشکلات هیچگونه اقدامی نمی کند. پرسش اصلی این است: اگر خدا وجود ندارد، چرا شرارت و بدی وجود دارد؟ شانس و تصادف ذهن ندارد. آن برای آینده برنامه ریزی نمی کند. آن بینش و بصیرت و دیدگاهی ندارد. هم چنین زندگی پس از مرگ هم وجود ندارد. ملحدها هیچ گونه پاسخی به سئوالات زیر ندارند:
چگونه ماده به وجود آمد؟
منشاء زندگی کجاست؟ مفهوم بشریت چیست؟
معنی و مقصد انسان چیست؟
پس شرارت و بدی جزء ذات این دنیا است. مثلا در طول تاریخ، کسانی تحت عنوان دین و خدا به مردم ظلم کرده اند، در واقع خدای آنان مقصر نبوده، بلکه آن خدا محصول و زاییده شرارت و بدی است که منشاء آن از ذات عالم هستی ناشی می شود. به عبارت دیگر، اگر خدا وجود ندارد و شرارت فعال است، شانس و تصادف که سبب خلق عالم هستی شده، مقصر اصلی تلقی می شود.
اگر خدا وجود ندارد، بدی و شرارت دنیا را نه معتقدان به خدا می توانند حل کنند و نه کسانی که وجود خدا را انکار می کنند. بر طبق نگرش مخالفان وجود خدا، انسان در این عالم هستی تنها است و باید به تنهایی با مشکلات این جهان دست و پنجه نرم کند.
پس چرا مخالفان وجود خدا از دست خدایی عصبانی و شاکی هستند که وجود خارجی ندارد؟ چرا وقت گرانقیمت خودشان را درباره چیزی هدر می کنند که وجود ندارد؟ ملحدها فقط بهانه می آوردند.
واقعیت آن است که اگر از شانس طوری صحبت کنیم که گویی در مورد یک عامل سخن می گوییم، در واقع موضوع را از یک مفهوم علمی به یک مفهوم خرافی و اسطوره ای تغییر داده ایم. حتی خود داروین در فصل ششم از کتاب"منشاء انواع" تحت عنوان "مشکلات نظریه" چنین می گوید:"این فرض که چشم و تمام اجزای آن با هم کار کنند که در اثر انتخاب طبیعی شکل گرفته است، باید اذعان کنیم که تا بالاترین درجه باطل است".
امروزه حتی رهبران مخالفان خدا نظیر ریچارد داوکینز و استیون هاوکینگ، "شانس و تصادف" را عامل پیدایی عالم هستی نمی دانند. استیون هاوکینگ (فیزیکدان انگلیسی) معتقد است که عالم هستی به طور کاملا تصادفی و شانسی پدید نیامده، بلکه طراحی هوشمند عامل پیدایی عالم بوده است.
هاوکینگ در کتابش تحت عنوان "تاریخ زمان" فصل هشتم صفحه 127 (نسخه انگلیسی) می گوید:"اگر الگوی بیگ بنگ به عنوان آغاز عالم هستی درست باشد، وضعیت اولیه عالم هستی باید به گونه ای دقیق انتخاب شده باشد. توجیه این امر که چرا عالم هستی درست به این شکل آغاز شده، بسیار دشوار است، مگر این که آن را به خدایی نسبت دهیم که قصد داشت موجوداتی هم چون ما بیافریند". در واقع هاوکینگ می گوید که در پشت پرده چیزهایی می گذرد. این که طرحی در پس همه چیز است و انسان را به شگفتی وا می دارد.
چگونه هاو
کینگ به چنین نتیجه ای رسیده؟ شکی نیست که در خلوت خودش دو دو تا چهار تا کرده و نتیجه گرفته که منطقی ترین توضیح این است که عالم هستی طراح و خالق داشته است.
داوکینز و هاوکینگ جزئیات "طبیعت هوشمند" را تشریح نکرده اند.
چگونه هاو
کینگ به چنین نتیجه ای رسیده؟ شکی نیست که در خلوت خودش دو دو تا چهار تا کرده و نتیجه گرفته که منطقی ترین توضیح این است که عالم هستی طراح و خالق داشته است.
داوکینز و هاوکینگ جزئیات "طبیعت هوشمند" را تشریح نکرده اند.
در نتیجه این سئوال مطرح می شود که چرا طبیعت هوشمند که عالم هستی را با دقت و ظرافت بی نظیر ساخته است، با انسان ارتباط برقرار نمی کند؟ چرا این طبیعت هوشمند کتاب و پیامبران ندارد؟ اصلا هاوکینگ و داوکینز چگونه به وجود این طبیعت هوشمند پی برده اند؟ منطقی ترین پاسخ این است که آن ها به وجود خدا اعتقاد دارند.
۱۳۹۵ شهریور ۲۳, سهشنبه
MATTHEW 5 متی ۵
44 But I tell you, love your enemies and pray for those who persecute you
۴۴ دشمنان خود را دوست بدارید, و هرکه شما را لعنت کند, برای او دعای برکت کنید, به ٱنانی که از شما نفرت دارند نیکی کنید و برای ٱنانی که به شما ناسزا می گویند و شما را ٱزار می دهند دعای خیر نمایید.
۴۴ دشمنان خود را دوست بدارید, و هرکه شما را لعنت کند, برای او دعای برکت کنید, به ٱنانی که از شما نفرت دارند نیکی کنید و برای ٱنانی که به شما ناسزا می گویند و شما را ٱزار می دهند دعای خیر نمایید.
ادعای کلیسای کاتولیک: عده ای به طور موقت به جهنم می روند و سپس نجات یافته و روانه بهشت می شوند. آیا چنین تعلیمی صحیح است؟
دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
کلیسای کاتولیک بر اساس اول قرنتیان فصل 3 آیه 15 معتقد است که عده ای به طور موقت به جهنم می روند و سپس نجات یافته و روانه بهشت می شوند. آیا چنین تعلیمی صحیح است؟
در کتاب مقدس هیچ گونه تعلیمی مبنی بر نجات بشر در جهنم وجود ندارد:
در کتاب مقدس هیچ گونه تعلیمی مبنی بر نجات بشر در جهنم وجود ندارد:
یک. جهنم مکانی دائمی و ابدی برای گناهکاران است (متی فصل 25 آیه 41). کلام خدا تعلیم می دهد:"گناهکاران به مجازات جاودانی خواهند رسید و تا ابد از حضور خداوند دور خواهند ماند و هرگز شکوه و عظمت قدرت او را نخواهند دید" (دوم تسالونیکیان فصل 1 آیه 9).
جهنم جدایی ابدی از خدا توصیف شده است. در آن مکان، هیچ امیدی برای نجات وجود ندارد.
دوم. مسیح به نتایج وخیم و "ابدی" گناه در جهنم اشاره کرد (مرقس فصل 9 آیه 48).
سوم. حکایت مسیح درباره مرد ثروتمند در جهنم، این واقعیت را نشان داد که هیچکس نمی تواند از جهنم خارج شود (لوقا فصل 16 آیه 26).
چهارم. تعلیم کلیسای کاتولیک مبنی بر "نجات از جهنم" از یکی از کتاب های آپوکریفا (دوم مکابی ها) اقتباس شده. در این کتاب ذکر گردیده که برای گناهکارانی که فوت کرده اند، دعا کنید تا از جهنم خلاصی یابند. "آپوکریفا" به مجموعه 12 کتابی اطلاق می شود که بین عهد عتیق و عهد جدید (مسیح و رسولان) نوشته شدند. تاریخ تقریبی کتاب های آپوکریفا از300 قبل از میلاد تا حدود 100 میلادی تخمین زده شده است. هویت نویسندگان اکثر این آثار ناشناس می باشد.
این کتاب ها ادعا نمی کنند که از سوی خدا الهام شده اند. حتی یهودیان هم چنین اعتقادی ندارند. در طی قرون، یهودیان هرگز آن ها را به عنوان بخشی از کتاب مقدس به رسمیت نشناختند. حتی یوسفوس مورخ معرف یهودی در قرن اول میلادی، به کلی آن ها را رد کرد.
فیلو، فیلسوف یهودی اهل اسکندریه (20 قبل از میلاد تا 40 بعد از میلاد) در آثارش از عهد عتیق به فراوانی نقل قول می کند، اما هرگز از آپوکریفا به عنوان کتاب های الهام شده از خداوند یاد نمی کند. مفسران و کارشناسان یهودی در شورای یامنیا (90 میلادی) کتاب های آپوکریفا را تایید نکردند.
فیلو، فیلسوف یهودی اهل اسکندریه (20 قبل از میلاد تا 40 بعد از میلاد) در آثارش از عهد عتیق به فراوانی نقل قول می کند، اما هرگز از آپوکریفا به عنوان کتاب های الهام شده از خداوند یاد نمی کند. مفسران و کارشناسان یهودی در شورای یامنیا (90 میلادی) کتاب های آپوکریفا را تایید نکردند.
کتاب های آپوکریفا توسط پیامبران نوشته نشده اند و دارای تعالیم غلط و مغایر با عهدعتیق می باشند. هم چنین شواهد تاریخی، وقایع و معجزاتی را که در این کتاب ها بدان ها اشاره شده، تایید نکرده اند. مسیح هرگز از کتاب های آپوکریفا یاد نکرد. در دوران مسیح، 39 کتاب عهد عتیق شهرت داشت و به طور منظم و مرتب تعلیم داده می شد و در کنیسه ها قرائت می گردید. عهد عتیق در میان توده مردم به عنوان "کلام خدا" مورد توجه و احترام بود.
عیسی مسیح چندین بار شخصا از عهد عتیق به عنوان "کلام خدا" یاد کرد (لوقا فصل 24 آیه 27).
مسیح در انجیل متی فصل 23 آیه 35 انبیای شهید عهد عتیق را از هابیل (کتاب پیدایش) تا زکریا (کتاب تواریخ که در عهد عتیق یهودیان آخرین کتاب محسوب می شود) محدود کرد. به عبارت دیگر، عیسی چارچوب اصلی عهدعتیق با پیدایش شروع شده و با تواریخ به اتمام می رسد. بدون شک مسیح به کسانی که به عنوان نبی در مابین عهد عتیق و عهد جدید نبی ظهور می کردند و به شهادت می رسیدند، اشاره می کرد. بنابراین آپوکریفا جزء کتاب های اصلی کتاب مقدس قلمداد نمی شوند و نمی توان به عنوان کلام راستین و الهام شده از روح خدا اتکا نمود.
رسولان این کتاب ها را مورد تایید قرار ندادند. پدران کلیسا اعتبار الهی و الهیاتی آپوکریفا را رد نمودند. نهضت پروتستان نیز مانند یهودیان و کلیسای اولیه، بی درنگ اعتبار کتاب های مذکور را رد کردند.
پنجم. پولس در اول قرنتیان فصل 3 آیات 10- 15 از جهنم ذکری به میان نمی آورد، بلکه او کلیسا را به عمارت تشبیه می کند و به عملکرد معمار آن اشاره می نماید. هر معمار (خادم های کلیسا) بر اساس ساختمانی (تعالیم و پرورش اعضاء کلیسا) که ساخته اجر خواهد یافت. آتشی خواهد آمد تا نتیجه "کار" هر شخص را مورد آزمایش و ارزیابی قرار دهد.
اگر معمار کار نیکو انجام داده باشد (یعنی تعلیم صحیح باشد و ثمره آن نیکو)، کلیسا باقی می ماند و او پاداش دریافت می کند. اما اگر بر اساس تعالیم غلط و عملکرد نادرست عمارت را بنا کند ، کار او خواهد سوخت، اما خودش نجات خواهد یافت.
همان طور که توجه می کنید، این متن هیچ ارتباطی با جهنم ندارد، بلکه از "کار" و "پاداش" سخن می گوید. هم چنین مخاطب آیات مذکور، کشیش ها و خادم های کلیسا می باشد.
۱۳۹۵ شهریور ۲۲, دوشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)