۱۳۹۴ شهریور ۱۳, جمعه

در ادیان دیگر، گناه عبارت است از نااطاعتی از احکام الهی. اما بر اساس کتاب مقدس گناه فقط نااطاعتی یا تخلف از شریعت نیست. گناه یعنی گسیختگی رابطه شخصی با خداوند. کتاب مقدس تعلیم می دهد که خداوند آدم و حوا را شبیه خودش آفرید (پیدایش فصل 1 آیات 26- 27). شباهت انسان به خدا از جنبه های عواطف و اندیشه است. ما هرگز کاملا مانند خدا نخواهیم شد، چون او خالق ما و از ما برتر است. انسان خصوصیات خدا را نظیر محبت، صبر، بخشش، مهربانی و وفاداری منعکس می سازد. در نتیجه خدا قابلیت ایجاد ارتباط انسان با خالق را پدید آورد. اگر خدا پدر روحانی ماست، به آن علت است که ما را شبیه خود آفرید. گناه بشر تاثیر منفی می گذارد در رابطه انسان با خدا و رابطه انسان با همنوعانش. به عبارت دیگر، گناه یعنی بر هم خوردن رابطه انسان با خدا.

۱۳۹۴ شهریور ۱۲, پنجشنبه

چرا مسلمانان تثلیث را رد می کنند؟

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

متفکران مسلمان معتقدند که انسان به علت محدودیت، قادر به شناخت خدا نیست. غزالی در مقدمه کتابش می گوید:"هیچکس نمی تواند خدا را بشناسد. خدا فقط خودش را می شناسد". در کتاب معارف اسلامی که در دانشگاه های ایران تدریس می شود، ذکر شده (بخش "شناخت ذات و صفات خدا"): یکی از مبانی خداشناسی اسلامی آن است که شناخت ذات الهی برای هیچ موجود دیگری از جمله انسان ممکن نیست". الفروغی (استاد مسلمان اسلام شناسی) در کتابش "اسلام" می گوید که خدا خودش را به هیچکس مکشوف نمی کند.
متفکر و کارشناس دیگر مسلمان، شبیر اختر نام دارد کتابی نوشته به نام "ایمانی برای تمام فصل ها". او در کتابش می نویسد:" قرآن بر خلاف کتاب مقدس هیچگاه از ذات خدا سخن نمی گوید. فقط توصیف های مبنی بر صفات را می توان به خدا نسبت داد، که آن هم محدود است در اراده خدا با انسان. جزئیات شخصیت خدا، اسرار است".
در پیام به مریم، خدا از ضمیر مفرد را استفاده می کند و می گوید: "من". سپس وقتی از روحش سخن می گوید ضمیر جمع را به کار می برد (سوره مریم آیه 21). این در حالی است که خدا به همکار و مشاور نیاز ندارد. وقتی می پرسم چرا ضمیر جمع؟ پاسخ می دهند که این جزء اسرار شخصیت خداوند است.
خداوند در قرآن حدود صد اسم و صفت دارد، اما از نام پدر روحانی ذکری به میان نیامده است. اگر خدا فقط ارباب باشد و بشر بنده او، بنابراین نیازی نیست که او به شباهت انسان ها دربیاید و برای گناهان آنان فدا شود، زیرا نوع ارتباط بر اساس عشق و محبت و رابطه سمبلیک پدر و فرزند نیست. او فقط اطاعت محض را می خواهد و اگر بنده نااطاعتی کرد، او را تنبیه می کند. نگرش مسلمانان در این چارچوب است، پس نمی توان انتظار داشت که دیدگاه کتاب مقدس را بپذیرند. تفاوت نگرش اسلام و مسیحیت به خدا حتی در داستان های مشترک هم نمایان است.
به عنوان مثال، داستان نوح و وقوع طوفان در کتاب مقدس و قرآن ظاهرا روایت مشابهی دارند (سوره اعراف آیات 59- 64، سوره هود آیات 25- 49، سوره مومنون آیات 23- 30... و سوره نوح). طبق روایت قرآن و کتاب مقدس، خدا گناهکاران را با طوفان مجازات می کند و نوح و خانواده اش نجات می یابند. اما در کتاب پیدایش فصل 6 آیات 5- 7 سه بار می خوانیم که خدا از دیدن سقوط انسان در گناه، محزون و غمگین شد. او بشر را به شباهت خودش آفرید و از دوری او به شدت غمگین شد. به عبارت دیگر داستان نوح، روایت عصبانیت خدا نیست، بلکه داستان حزن و غم خداست. چنین نکته ای در قرآن ذکر نشده.
بسیاری از مخالفان مسیحیت، عبارت "پسر خدا" را این طور استنباط می کنند که مسیحیان معتقدند که تولد عیسی مسیح حاصل رابطه جنسی خدا با یک دختر یهودی بوده است! در کتاب مقدس حتی یک آیه وجود ندارد که نگرش مخالفان را تایید نماید. کتاب مقدس بارداری معجزه آسای مریم را بدون ارتباط جنسی ذکر می کند (متی فصل 1 آیات 18- 24، لوقا فصل 1 آیات 26- 35). حتی قرآن نیز تولد عیسی از باکره (مریم آیات 16- 21، آل عمران آیات 37- 47) را تایید کرده است.
قرآن حتی تایید می کند که مسیح بیماران را شفا داد و مردگان را زنده کرد (مریم آیات 29- 31، مائده 110) و سپس "خدا او را بالا برد" (نساء 158). بنابراین مسلمانان به تولد، معجزات و پایان غیر طبیعی زندگی عیسی بر زمین (یعنی صعود او به آسمان) ایمان دارند. مطابق نگرش قرآن، مسیح تنها پیامبری است که این سه ویژگی مذکور را با هم داشت. این موقعیت خاص، مسیح را تبدیل به منحصر به فرد ترین انسان ماورای طبیعی در جهان ساخته است. در آل عمران آیه 47 عیسی برتر از همه، چه در این عالم و چه در عالم آینده توصیف شده است. هم چنین در سوره نساء آیه 159 می خوانیم که انسان ها قبل از مرگ باید به عیسی مسیح ایمان بیاورند.
اعراب می دانند که در زبان عربی برای "پسر" دو کلمه وجود دارد: واژه "ولد" اشاره به پسری است که حاصل ارتباط جنسی است. بنابراین مسیح در چارچوب این تعریف نمی گنجد. کلمه دیگر "ابن" است که می تواند مفهوم استعاری داشته باشد، مانند "ابن سبیل" (پسر راه). در این مفهوم می توان مسیح را "ابن خدا" نامید.
در ادبیات مسلمانان، عبارات و اصطلاحاتی وجود دارد که انتظار ندارند کسی آن ها را تحت الفظی و مادی تعبیر کند، نظیر: "اسدالله (شیر خدا)، یدالله (دست خدا). مسیح نیز "روح الله" لقب گرفته است.
مسیحیان که صدها سال قبل از پیامبر اسلام می زیستند، درک اشتباه از "پسر خدا" را محکوم می کردند. لاکتانتیوس، یکی از نویسندگان مسیحی در اوایل قرن چهارم میلادی نوشت:"کسی که عبارت پسر خدا را می شنود، نباید حتی این تصور بسیار شرارت آمیز را به ذهن خود راه دهد که پسر خدا حاصل ازدواج و آمیزش با زن است."
اصطلاحات "پدر" و "پسر" با زاد و ولد مادی یا آفرینش خدای دیگر مترادف نیست، بلکه به روابط نزدیک و بی نظیر اشاره دارد. همان طور که مسلمانان قرآن (کلام الله) را الله نمی دانند، بلکه معتقدند که از الله صادر شده است. مسیحیان، مسیح را "کلمه خدا" می دانند که از ازل با خدا بوده است. در کتاب مقدس، کلماتی نظیر "مولود شدن" و "صادر شدن" نه به معنی جسمانی و جنسی، بلکه به مفهوم ارتباطی استفاده می شود.
مطابق دیدگاه مسلمانان، قرآن بیان اراده خدا است و ازلی و نامخلوق است. هر چند با خود خدا یکی است، ولی بیان فکر خدا و همانند او جاودانی است. بنابراین با نوعی کثرت در وحدت مواجه هستیم: چیزی که خدا نیست و با این حال با خدا یکی است. مسلمانان به دو وجود ابدی و نامخلوق اعتقاد دارند. علاوه بر این، مسلمانان به این نکته اشاره می کنند که پیامبر اسلام در آن واحد پیامبر، شوهر و رهبر بود. به عبارت دیگر، دین اسلام مبین کثرت در وحدت است.
تجربه ایمانداران مسیحی
مسیحیت محدود به اصول اعتقادات نیست، بلکه شامل تجربیات هم می باشد. ایمان کورکورانه آن است که انسان به چیزی ایمان و اعتقاد داشته باشد که آن را هرگز تجربه و مشاهده نکرده است. تعصب یعنی ایمان کورکورانه به اصول اعتقاداتی در زندگی تجربه نشده است. چیزی را که تجربه نکرده ام، چرا باید به آن معتقد باشم؟
آیا تجربه نشان داده که دعاها به نام عیسی مسیح خداوند اجابت می شوند؟ آیا در نام عیسی مسیح خداوند، اشخاص منفی و غیر قابل تحمل به افراد مثبت و مفید تبدیل می شوند؟ شاید منتقدان بگویند که در ادیان دیگر هم معجزه مشاهده شده. اما بزرگ ترین معجزه، تغییر انسان منفی به شخص مثبت است. اگر مسیح خداوند نیست، چرا خدا به دعاهای ایمانداران پاسخ مثبت می دهد؟ اگر معجزات به نام مسیح خداوند رخ نمی داد، بدون تردید ایمانداران مسیحی پیرو مسیح نمی شدند. فرض کنید به شما دارویی معرفی کنند که هیچگونه تاثیر موثری در رفع بیماری نداشته باشد، آیا مبادرت به خرید مجدد آن دارو خواهید کرد؟
شخصی که توسط خدا تبدیل شده، می داند که متن کتاب مقدس حقیقت دارد. دعاهای او به نام عیسی خداوند اجابت می شود و عملکرد روح القدس را در زندگی خود مشاهده و تجربه می کند. برخی از مخالفان عملکرد روح القدس را به شیطان نسبت می دهند. در حالی که ذات شیطان اخلاق گرا نیست، و در نتیجه نمی تواند شخص منفی را به فرد مثبت و مفید تبدیل کند. در شیطان هیچ گونه نیکویی ساکن نیست. همه می دانند که دروغ و فریب قادر به تغییر و تحول عمیق روحانی نمی باشد. چگونه ایماندار مسیحی می تواند با قدرت شیطان، دشمن خود را ببخشد و آرامش و صبر الهی را در زندگی خود مشاهده کند؟ کسی که از شیطان پیروی می کند، وضع او بد و بدتر خواهد شد. درخت را از میوه هایش می شناسند. تعالیم الهی و اخلاقی مسیح با ذات شیطان کاملا متضاد است.
روح القدس به ایمانداران مسیحی قدرت می بخشد تا به دشمنان خود محبت کنند، در مقابل مشکلات کمرشکن روزمره مقاومت و صبر داشته باشند، از آرامش الهی برخوردار باشند. در امور مختلف زندگی، روح القدس آن ها را هدایت کند.
وقتی مسیح و رسولان از مردم می خواستند ایمان بیاورند، منظورشان "ایمانی کورکورانه" نبود، بلکه ایمانی "منطبق بر عقل و منطق". شخصی که زندگی اش توسط خداوند متحول شده و به انسان مفید و مثبت تغییر یافته، نمی تواند این تجربه غنی و ارزشمند را که با چشمان خود مشاهده کرده (شاهد عینی) و با فکر، اراده و احساسات (عقل و منطق) پذیرفته، هرگز فراموش کند. روح القدس در قلوب افراد، ایمانی کورکورانه و بی اساس به عمل نمی آورد. مسیح فرمود:"حقیقت را خواهید شناخت (نه این که از آن غافل خواهید ماند و فقط به آن اعتقاد داشته باشید) و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد (یوحنا فصل 8 آیه 32). به عبارت دیگر مقصود مسیح این بود که به جای باور کورکورانه، حقیقت را "تجربه" کنید.
جهان بینی الحاد: خدا وجود ندارد/ اگر خدا وجود داشته باشد، مهربان نیست
دیدگاه ادیان: خدا مهربان است
نگرش مسیحیت: خدا آنقدر جهان را محبت نمود که به میان انسان ها آمد و برای نجات بشر از گناه، بهاء گزافی پرداخت (یوحنا فصل 3 آیه 16)
ملحدها می گویند که خدا وجود ندارد، چون هرگز به جهان نیامده است و خود را نشان نداده. آن ها برای تایید ادعای خود می گویند حتی ادیان دیگر هم تصدیق می کنند که خدا به میان انسان ها نیامده است. در حالی که نگرش مسیحیت این است که خدا به شباهت انسان درآمد. آیا می توان به خدایی اعتقاد داشت که جسم و انسان را می آفریند، اما نمی خواهد به میان آدم ها بیاید؟ مثل آن که پدر ما حاضر نیست به خانه بیاید، اما به ما می گوید که من مهربان هستم! به شما پول می دهم، نماینده ام را می فرستم، اما به میان اعضای خانواده نمی آیم! نماینده، سخنگوی من است و حتی جانش را برای حفاظت و مراقبت از شما فدا می کند! آیا شما این شخص را پدر مهربان می نامید؟ ادیان می گویند:"خدا مهربان است". اما نگرش مسیحیت این است که خدا آنقدر انسان ها را دوست داشت، که به شباهت بشر درآمد (یوحنا فصل 3 آیه 16). اگر عالم هستی مانند قطره ای آب در برابر اقیانوس بیکران خداوند است، پس محبت او محدودیت ندارد. چگونه خدا می تواند به انسان درس فروتنی دهد، در حالی که خودش نمی خواهد فروتن شود؟ چگونه خدا می خواهد درس ایثار و فداکاری دهد، در حالی که حاضر نیست به میان انسان ها بیاید؟ خدا با عملکرد خودش نیز نشان می دهد که فقط سخنگو نیست.
کسانی که فقط به خدا "اعتقاد" دارند می گویند:"دشوار است که باور کنیم خدا بتواند انسان شود". پاسخ مسیحیان این است:"اما اگر به وجود خدا اعتقاد داشته باشید، تصور معجزه غیرممکن نیست. پس می توانیم باور کنیم که خدا می تواند انسان شود". برای خدا فرستادن انبیا بسیار بسیار آسان است. اما آمدنش به میان انسان ها، نشان داد که او عاشق انسان ها است. او به این جهان آمد تا به ما بگوید چقدر به انسان علاقه دارد. او با حضور فیزیکی در میان انسان ها، الگوی واقعی محبت را تعیین کرد. بنابراین، بر خلاف ادعای ملحدها، خدا مغرور و متکبر نیست.خدا قادر مطلق است و می تواند معجزه کند و به شباهت انسان درآید.

* مسیح خداوند فرمود : اگر در من بمانید و سخنان من در شما ؛ آنگاه ثمره نیکو خواهید آورد ! آمین آمین و آمین در کلام هم بسیار اما و اگر وجود دارد ، که کمتر مورد توجه قرار می گیرد . هر دستاوردی بهایی دارد و دقیقا هر چقدر که بخواهیم دستاوردمان بزرگ باشد ، باید بهایی بیشتری هم بپردازیم ...

۱۳۹۴ شهریور ۱۱, چهارشنبه

* غیر از راه نجات در مسیح خداوند ؛ بودن و وارد شدن در هر راهی دیگر بازی کردن با آتش است ! اما از زمانی که به مسیح خداوند ایمان می آوریم ، حقیقتا وارد حیات جاودانی میگردیم . که این فقط چشیدنی است ، و هر کس شخصا باید خودش آنرا تجربه کند ... آمین

تاریخ نشان داده، هر پیامبر جدیدی که ظهور کرده، بدون استثنا رسالت خود را بر پایه کتاب های آسمانی قبلی استوار کرده است. یعنی نه فقط به آن ها استناد و اشاره کرده، بلکه آن ها را مورد تایید قرار داده و رسالت خود را دنباله رسالت آن انبیا دانسته است. پس اگر پس از ظهور یک پیامبر جدید، قرار باشد کتاب های قبلی تحریف و باطل شوند، چه کسی می تواند ادعای این پیامبر جدید را به محک آزمایش بزند و آن را با کتاب های قبلی مقایسه کند؟ چرا اسناد و مدارک اثبات دین جدید، باید نابود شوند؟ چگونه متن نامعتبر می تواند سندی باشد برای دین جدید؟ شخصی را در نظر بگیرید که ادعا می کند وارث و صاحب خانه است، ولی سند و مدرک معتبر برای تایید ارث و مالکیت خانه، در اختیار ندارد! اگر هر کتاب دینی با ظهور پیامبری جدید از میان رفته باشد، در مقابل وجود ده ها هزار نسخه خطی قدیمی از عهد عتیق و عهد جدید، چه باید گفت؟ نسخه هایی که ثابت می کنند این کتاب ها تحریف نشده اند و خداوند از کلامش حمایت کرده است. مسیح بدون استثنا رسالت خود را بر پایه عهد عتیق (نوشته های انبیاء) استوار کرده است. یعنی نه فقط به آن ها استناد و اشاره کرد، بلکه آن ها را مورد تایید قرار داد و رسالت خود را دنباله رسالت عهد عتیق دانسته است. پس اگر پس از ظهور مسیح، قرار بود نوشته های انبیاء یهود تحریف و باطل شوند، چه کسی می توانست ادعای مسیح را به محک آزمایش بزند و آن را با عهد عتیق مقایسه کند؟ مسیح به عمق احکام تورات می‌نگرد، نه به ظاهر آنها. برای مثال، در مورد مجازات قتل می‌فرماید که نه تنها ارتکاب قتل، بلکه خشم گرفتن نیز سزاوار مجازات است. نه تنها ارتکاب عمل زنا، بلکه نظر شهوت انداختن نیز زناکاری است. او به عمق احکام تورات می‌رود.

۱۳۹۴ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

آیا خدا با گفتن این که معلولین برای تقدیم قربانی صلاحیت ندارند، غیرمنصفانه عمل کرد و در حق آنان تبعیض قائل شد؟


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
یکی از نتایج غم انگیز سقوط انسان به هنگام رخنه گناه در جهان، نقص های جسمانی است. در عهد عتیق می خوانیم که خداوند مقرر فرمود کاهنان یهودی برای اجرای مراسم قربانی هیچگونه نقص و عیب جسمانی نداشته باشند (لاویان فصل 21 آیات 16 تا 24). در آن دوران، کاملیت روحانی و اخلاقی به طور نمادین در بدن تندرست بروز می یافت. این دستور به آن معنا نیست که معلولین نباید به عنوان کاهن انتخاب شوند.
کاهنانی که از نظر جسمانی عیبی داشتند، اجازه نداشتند "مراسم قربانی" را اجرا نمایند. این حکم خدا دو دلیل داشت: نخست آن که قربانی هایی که قوم اسرائیل به درگاه خداوند می آوردند، می بایستی کامل و بی عیب باشند. دلیل دوم، کاهن خود نمادی از کاهن اعظم آینده (مسیح) بود. در عیسی مسیح هیچ نقص و عیبی یافت نمی شد.
با این توصیف، نباید گمان کنیم که همه کاهنان فاقد نقص جسمانی بوده اند. با مطالعه لاویان فصل 21 در می یابیم که عده ای از کاهنان دارای معلولیت جسمی بوده اند. این نواقص ممکن است بر اثر حوادث یا ابتلا به بیماری به وجود آمده اند یا مادرزادی بوده اند. کاهنان معلول به هیچ وجه به حال خود رها نشده بودند، زیرا بسیاری از خدمات مهم خیمه عبادت توسط آنان انجام می شد.
باید توجه داشته باشیم که هرگز نباید این آیات را برای تحقیر یا ترساندن معلولان به کار ببریم. تردیدی نیست که یک روح زیبا در یک تن افلیج به سر می برد و خدا این افراد را می تواند به خوبی به کار ببرد. فانی کراسبی، سراینده سرودهای معروف روحانی، نابینا بود. جرج متیسن نیز واعظ و سراینده سرودهای روحانی، نابینا بود. نیک وجیچیچ که معلول و بدون عضو به دنیا آمد، امروزه به عنوان یک واعظ مشهور مسیحی معروف است. رابرت موری واعظ کلیسای پرزبیتری غالبا به علت ضعف قلبی بستری بود. نواقص جسمانی، اگر بر فیض خدا متکی باشد، هرگز مانع خدمت به مسیح نیست.
رهبر معروف ارکستر "آرتور توسکانی" به شدت نزدیک بین بود. او زمانی که فقط به عنوان نوازنده در ارکستر ویلون سل می نواخت، نمی توانست نت ها را بخواند. او مجبور بود نت ها را از بر کند. یک روز رهبر ارکستر مریض شد و توسکانی تنها کسی بود که تمام آهنگ های آن کنسرت را از حفظ می دانست. آن روز او توانست تمام کنسرت را به خوبی رهبری کند و این واقعه به شهرت و محبوبیت او انجامید که اساسش یک نقص بدنی بود.
خداوند فرمود:"کسانی که نمی توانند صاحب فرزند شوند، گمان نکنند که از قوم خدا جدا هستند. اگر آنچه را مورد پسند من است به جا آورند و به عهد من وفادار بمانند، آنگاه نام آنان در خانه من و در میان قوم من تا ابد به یادگار خواهد ماند و نامی پرافتخار تر از از نام کسانی خواهد بود که صاحب فرزند هستند" (اشعیاء فصل 56 آیات 3 تا 5). به عبارت دیگر، برکات خدا همان اندازه برای معلولان است که برای هر شخص دیگری.




* وآی که اگر این جمله برامون مکاشفه بشه، چه میشه ؟ دیگه زندگیمون رو با زندگی کسی مقایسه نمیکردیم ؛ دیگه به جایگاهمون مغرور و یا غبطه نمیخوردیم ! دیگه کسی رو و یا خودمونو زرنگ و یا ضعیف نمیشمردیم. جایگاه خالق و مخلوقاتشو بهتر می فهمیدیم ؛ و رابطمون با خدا اون شاه شاهان کلی تغییر می کرد ... آمین