
آنگاه عیسی نزدیک آمد و به ایشان فرمود :((تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. پس بروید و همه قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر, پسر وروح القدس تعمید دهید.))
۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه
* مدتها برایم این سئوال پیش آمده بود که خداوندا تکیف این همه آدم که نجات تو را متوجه نمیشوند و میمیرند چطور میشود ؟ چرا تو برای نجات آنها اقدامی نمی کنی ؟ و روزی خداوند با قلبم صحبت کرد که این سئوال را از من نپرس بلکه از ایماندران به من بپرس که خودشان نجات را دریافت کرده اند و حال نسبت به نجات دیگران بی تفاوت نشسته اند ! او گفت من بی تفاوت نیستم و من روی صلیب ، برای نجات همه انسانها کار را تمام کرده ام و حال نوبت شماست که بی تفاوت نباشید و این خبر خوش را به گوش همه مردم برسانید ... آمین

۱۳۹۴ مرداد ۲۰, سهشنبه
آیا توهم و یا شستشوی روانی از عوامل ایمان به خدا است؟
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
مخالفان کتاب مقدس، سه اتهام عمده را به مسیحیت وارد کرده اند:
یک. تحریف کتاب مقدس
دو.توهم روانی ایمانداران
سه. شستشوی روانی مردم توسط کشیش ها و معلم های مسیحی.
اتهام تحریف کتاب مقدس از نظر شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی ثابت نشده است. شواهد تاریخی، کشفیات باستان شناسی و وجود ده ها هزار نسخه از متن کتاب مقدس که متعلق به قرون قبل و بعد از میلاد مسیح می باشد و در موزها نگه داری می شوند، ادعای مربوط به تحریف را کاملا باطل می کند.
اگر این ادعای تحریف کتاب مقدس را بپذیریم به آن معنا است که خدا اجازه داد تا قرن ها مردم در جهالت، گناه و سرگردانی به سر ببرند. این نگرش مخالفان، محبت خدا به بشر و غیرت و پیشدانی او را نسبت به کلامش زیر سئوال می برد.
اگر این ادعای تحریف کتاب مقدس را بپذیریم به آن معنا است که خدا اجازه داد تا قرن ها مردم در جهالت، گناه و سرگردانی به سر ببرند. این نگرش مخالفان، محبت خدا به بشر و غیرت و پیشدانی او را نسبت به کلامش زیر سئوال می برد.
هم چنین ادعای تحریف بدین معنا است که مسیح در زمینه شاگردسازی موفق نبود. او حتی نتوانست شخصیت انسان ها را به درستی بشناسد، چه رسد به آن که درون اشخاص را مشاهده کند. بنابراین مسیح، مرتکب اشتباه شد و به کسانی اعتماد کرد که بعد از صعودش به آسمان، تعالیم او را تحریف کردند. در نتیجه این اقدام فریبکارانه شاگردان، عده بی شماری از انسان ها در طی قرون در جهالت، گناه و سرگردانی به سر بردند، بدون آن که از تعالیم واقعی مسیح آگاهی داشته باشند.
اتهام دوم، توهم های روانی است. این اتهام ادعا می کند که ایمانداران مسیحی در حالت خیال و توهم به سر می برند و علت ایمان شان به خدا اختلالات روانی است. در پاسخ، باید این نکته را توضیح داد که بسیاری از ایمانداران مسیحی دارای تحصیلات عالی هستند. آیا یک دکتر که دچار بیماری توهم است می تواند جراح مغز و قلب باشد؟ آیا یک مهندس که در حالت توهم روانی است می تواند ساختمان، پل و یا ماشین آلات صنعتی را طراحی و تولید کند؟ یک وکیل که دارای اختلالات روانی است، چگونه می تواند از موکل خود دفاع کند؟ هم چنین یک خلبان... آیا این افراد قادر به رانندگی هستند؟
یک روان شناس به خوبی می داند که افراد با این نوع بیماری، قادر نخواهند بود از خود مراقبت نمایند و نیاز به پرستار ویژه دارند و یا در تیمارستان بستری شوند. این ادعا از نقطه نظر علمی قابل قبول نیست.
اتهام سوم، شستشوی روانی مردم توسط کشیش ها و معلمین کلیسا است. باید از مخالفان پرسید که آیا شستشوی روانی قادر است بیماران روانی و جسمی را شفا دهد؟ این روش در افراد باهوش و یا مخالف سیاسی یا مذهبی تاثیرگذار نیست. ارتش شوروی سابق در افغانستان، کوشش کرد تا سربازان اسیر افغانی را با شیوه شستشوی مغزی نگرش ضد خدا را بپذیرند، که تلاش شان ناکام ماند. حکومت های دیکتاتور و مستبد کوشیدند تا با شستشوی مغزی، مخالفان خود را تغییر دهند، اما موفق نشدند.
شستشوی روانی وقتی به نتیجه می رسد که نگرش های معلم و شاگرد مشترک باشد. بنابراین، چگونه است که مخالفان خدا که اغلب تحصیل کرده هستند،(نظیر سی. اس. لوئیس، فرانک موریسون، جاش مک داول...) زندگی شان توسط خدا دگرگون می شود؟ نمی توان عملکرد خدا را به شستشوی روانی نسبت داد.
شستشوی روانی وقتی به نتیجه می رسد که نگرش های معلم و شاگرد مشترک باشد. بنابراین، چگونه است که مخالفان خدا که اغلب تحصیل کرده هستند،(نظیر سی. اس. لوئیس، فرانک موریسون، جاش مک داول...) زندگی شان توسط خدا دگرگون می شود؟ نمی توان عملکرد خدا را به شستشوی روانی نسبت داد.
اگر مخالفان مسیحیت گمان می کنند که ایمان، اعتقادی کورکورانه و غیرمنطقی است، چون ایماندار به چیزهای خیالی، واهی و غیرواقعی معتقد می باشد، در واقع این تعبیر و برداشت آن ها از ایمان است. ایمان کورکورانه آن است که انسان به چیزی ایمان و اعتقاد داشته باشد که آن را هرگز تجربه و مشاهده نکرده است. خدا نمی خواهد انسان ها ایمان کورکورانه داشته باشند. او می خواهد با عقل و منطق، معجزات و کارهای خداوند را در زندگی خود مشاهده کنند. ایمانداران مسیحی به چیزی که تجربه و مشاهده نکرده اند، هرگز اعتقاد ندارند.
به علاوه، شخص اگر قرار باشد دائما طوری عمل کند که گویی حقیقت صرفا امری است ذهنی و نه واقعیتی عینی، دیگر نه می تواند دست به کاری بزند و نه زندگی کند. در آن صورت "چون خودش تصور می کند" که در حساب بانکی اش پول هست، دائما چک خواهد کشید، یا زهر می نوشد چون در نظر خودش لیموناد است. مسیح فرمود:"حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد"(یوحنا فصل 8 آیه 32). ایمان مسیحی بر مدرک و دلیل استوار است. ایمانی است مبتنی بر عقل و منطق.
وقتی ادعاهای مسیحیت را ارزیابی می کنیم، در مقابل انتخابی روشن قرار می گیریم: مسیح یا پاسخ دردهای تمام مردم در همه اعصار و در همه جا است و یا پاسخ درد هیچکس در هیچ عصر و در هیچ جایی نیست.

۱۳۹۴ مرداد ۱۹, دوشنبه
در کشورهای غربی، مسیحیت از سیاست جدا است. کلیسا به دولت ها دستور نمی دهد و خط مشی سیاست را تعیین نمی کند. این سیاست است که حکومت می کند. تصمیم های سیاستمداران کشورهای غربی، برگرفته از تعالیم مسیح نیست. یهودیان می خواستند مسیح را پادشاه کنند، اما او موافقت نکرد (یوحنا فصل 6 آیه 15). باید مخالفان مسیحیت از خود بپرسند که چرا در قرن اول میلادی، مسیح و شاگردانش از طریق توسل به زور و اسلحه، مسیحیت را گسترش ندادند؟ کسانی که به نام مسیحیت به اسلحه و جنگ توسل جستند، در واقع به تعالیم مسیح خیانت ورزیدند. مسیح به پیروانش دستور داد که یکدیگر را محبت کنند و به جنگ و خشونت روی نیاورند. چرا این پیام و فرمان مسیح که شامل بخشیدن دشمنان، امید، شادی و صلح میان خدا و انسان هاست، باعث انزجار مخالفان از مسیحیت شده است؟ آیا خشونت و قتل عام، مردم را به سوی خدا جذب می کند یا نشان دادن محبت و آرامش الهی؟ چرا مخالفان به توصیه های یک دکتر برای جلوگیری از بیماری سرطان توجه می کنند، اما پیام مسیح را تحریف، افیون و شستشوی مغزی می نامند؟ اگر هیتلر و استالین به این توصیه مسیح عمل می کردند، چه نتایجی به بار می آورد و تاریخ چه دیدگاهی را درباره آن دو به ثبت می رساند؟ در قرن اول میلادی، محبت قدرتمند خداوند بدون توسل به جنگ و خونریزی، سبب توسعه و گسترش مسیحیت در میان قوم های بی رحم و بت پرست شد. محبت قدرتمند خداوند تا امروز ضعیف، ناتوان و درمانده نشده است که او مجبور شود برای گسترش ملکوت الهی به خشونت و جنگ روی آورد. آیا از تاثیر منفی قتل و خشونت بر جوامع بشری آگاهی دارید؟
۱۳۹۴ مرداد ۱۸, یکشنبه
مسیح فرمود:"چون ایمان دارید، پس شفا بیابید". چه گفته قدرتمندی. به عبارت دقیق تر مقصود مسیح چنین بود:"همانی می شوید که باور دارید". شما به چه باور دارید؟ ایمان آوردن اعضای خانواده به مسیح، آینده موفق، ازدواج موفق، شغل موفق، تحصیلات عالیه، تحقق برنامه ها و نقشه های مثبت و نیکو... به آنچه باور دارید، تبدیل خواهید شد. جایگاه امروز شما نشان می دهد که دیروز درباره خود چه باوری داشتید. فردا شخصی خواهی شد که همین الان درباره خود باور داری. این بستگی به شما و ایمان تان دارد.
۱۳۹۴ مرداد ۱۷, شنبه
چوپانی همیشه از بزهایش شکایت داشت و می گفت:" این بزها کاسه صبرم را لبریز کردند. خدا، یا جان من را می گرفت یا شر این بزها را کم می کرد". روزی پیام شیرین انجیل را شنید و قلب خود را به خداوند تقدیم کرد. مدتی گذشت. دوستانش از او پرسیدند:"هنوز هم بزها تو را اذیت می کنند؟" چوپان جواب داد:"نمی دانم چه اتفاقی افتاده. از زمانی که قلبم را به مسیح دادم، بزهایم هم عوض شدند و دیگر مثل سابق اذیت نمی کنند!" خدا بیش از این که به تغییر اوضاع و شرایط ما علاقمند باشد، به تغییر خود ما علاقمند است. اگر یاد بگیریم که با کمک خدا نقاط ضعف خود را اصلاح کنیم، از برکات و معجزات خدا که وارد زندگی ما می شوند، شگفت زده خواهیم شد.
اشتراک در:
پستها (Atom)


