۱۳۹۴ خرداد ۹, شنبه

آیا پولس مسیحیان را گمراه نمود؟ (بخش سوم)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
ادعای مخالفان: مسیح فقط پطرس را برگزید
ادعای دیگر مخالفان آن است که طبق شهادت پطرس، مسیح او را برگزید تا پیغام انجیل را به غیر یهودیان برساند (اعمال رسولان فصل 15 آیه 7). مخالفان مسیحیت چنین نتیجه گیری می کنند که مسیح، پولس را برنگزید، بلکه خود پولس چنین ادعایی کرد! این ادعای مخالفان سئوالاتی را مطرح می کند: آیا واقعه ظهور مسیح به پولس در راه دمشق در مکانی خلوت و به دور از شاهدان عینی انجام شد؟ شاهدان کسانی بوده اند که با پولس در صدد دستگیری مسیحیان برآمده بودند. چرا تجربه ملاقات پولس با مسیح از نوع خاصی بود؟ چرا شاگردان مسیح خدمت پولس را تایید کرده بودند؟ (غلاطیان فصل 1 آیات 18- 19 و فصل 2 آیات 1- 9).
چرا پطرس درباره پولس چنین شهادت داد:"برادر عزیز ما "پولس" نیز با آن حکمتی که خدا به او داده است، درباره همین مطلب سخن گفته است. درک برخی از نوشته های او دشوار است و بعضی که اطلاع کافی از کتاب مقدس ندارند و وضع روحانی شان نیز ناپایدار است، آن ها را به غلط تفسیر می کنند. اما با این کار نابودی خود را فراهم می سازند" (دوم پطرس فصل 3 آیات 15- 16). زمانی که پطرس به کلیساها نامه می نوشت، نامه های پولس شهرت فراوانی داشت. توجه کنید که پطرس طوری از نامه های پولس سخن می گوید که گویی با "دیگر بخش های کتاب مقدس" در یک سطح هستند. کلیسای اولیه، نامه های پولس را الهام خدا می دانست.
از سوی دیگر، آیا هدف مسیح آن بود که فقط پطرس مسیحیت را گسترش دهد؟
مخالفان مدعی اند که پولس با تغییر و تحریف تعالیم عیسی، مسیحیان را فریب داد. این درحالی است که پولس چنین اظهارنظر می کند:"خدا شاهد است که این راه نجات که من بشارت می دهم، زاییده فکر و خیال انسانی نیست. زیرا خود عیسی مسیح مستقیما آن را بر من آشکار و مکشوف کرد. من آن را از هیچکس دریافت نکردم و از هیچ انسانی نیاموختم." (غلاطیان فصل 1 آیات 11-12).
تجربه توبه پولس استثنایی بود (اعمال رسولان فصل 9 آیات 1- 9)
پولس شخصی است که مسیح را از نزدیک ملاقات کرد (اول قرنتیان فصل 9 آیه 1، اعمال رسولان فصل 9 آیات 3- 18)
او تعلیم می داد که مسیح بر روی صلیب مرد و سپس زنده شده است (رومیان فصل 6 آیه 5)، انسان توسط مسیح از گناه رهایی می یابد (رومیان فصل 5 آیات 17- 18).
شاگردان مسیح خدمت او را تایید کرده بودند (غلاطیان فصل 1 آیات 18- 19 و فصل 2 آیات 1- 9).
پولس صلاحیت خود را به قرنتیان و فیلیپیان هم ارائه داده بود (دوم قرنتیان فصل های 11-12 و فیلیپیان فصل 3 آیات 4- 9).
ادعای مخالفان: در نامه های پولس به اناجیل اشاره نشده است
مخالفان مسیحیت ادعا می کنند که در نامه های پولس که در عهد جدید موجود است، اشاره ای به اناجیل نشده. باید در نظر داشت که برخی از نامه ها مانند "رساله پولس به غلاطیان" زودتر از اناجیل نوشته شد. تعدادی از نامه ها نیز تقریبا هم زمان با اناجیل به رشته تحریر درآمد. انجیل یوحنا بین سال های 85- 90 میلادی و سال ها بعد از آن که پولس و سایر شاگردان مسیح شهید شدند، نوشته شد. از سوی دیگر، متن نامه ها درباره اصول اعتقادات مسیحیت است که با تعالیم مسیح در تضاد نیست.
مثلا رسولان، تثلیث (پدر، پسر و روح القدس) را تکذیب نکرده اند یا آنان دستور شورش و قتل مخالفان مسیحیت را صادر نکردند، یا در مورد مرگ و زنده شدن مسیح دچار شک و تردید و تناقض گویی نشده اند.
بعد از صعود مسیح، روح القدس رهبری و هدایت کلیسا را بر عهده داشت. باید از مخالفان پرسید که کدام تعلیم رسولان با تعلیم مسیح در تضاد و ناهماهنگی است!
اگر پولس و سایر رسولان به زندگی و تعالیم عیسی ایمان نداشتند، آیا نمی بایست روایات مربوط به آن را اصلاح کنند؟ مرقس همکار و مترجم پطرس بود. او ماجرای زندگی عیسی را بارها از پطرس شنیده بود. پولس نیز لوقا را به خوبی می شناخت. لوقا در بسیاری از سفرهایش، همکار پولس بود. لوقا یکی از منابع مهم سرگذشت عیسی بود. بنابراین پولس بی گمان از این حقیقت آگاه بود زیرا به این حقیقت اشاره کرد:"زمانی را که خدا تعیین کرده بود، فرا رسید. او فرزندش را فرستاد تا به صورت یهودی از یک زن متولد شود" (غلاطیان فصل 4 آیه 4).
برای مثال، فصل پانزدهم رساله اول قرنتیان که درباره مرگ و زنده شدن مسیح تعلیم می دهد، در حدود 55 میلادی توسط پولس نوشته شد، یعنی 22 سال بعد از واقعه مرگ و زنده شدن مسیح. در آن زمان، بسیاری از شاهدان از جمله مردم شهر اورشلیم (مکان مصلوب و زنده شدن مسیح) در قید حیات بوده اند.

۱۳۹۴ خرداد ۸, جمعه

آیا پولس مسیحیان را گمراه نمود؟ (بخش دوم)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
ختنه عامل نجات بشر از گناه نیست
درقرن اول میلادی، عده ای از یهودیان که به مسیحیت گرویده بودند، چنین استدلال کردند که اگر غیریهودیان مسیحی ختنه نکنند، توسط خدا نجات نخواهند یافت.
پولس در نامه های خود تحت عناوین رومیان و غلاطیان، با این طرز تفکر غلط مخالفت کرد و چنین توضیح داد که نجات انسان از قلمرو گناه به فیض خدا (یعنی بخشش بلاعوض خدا به افرادی که لیاقت آن را ندارند) بستگی دارد و نه اعمال نیکوی انسان.
در دوران عهد عتیق، وقتی ابراهیم به خدا ایمان آورد، هنوز عمل ختنه را انجام نداده بود. سال ها بعد، خدا به ابراهیم دستور داد تا مراسم ختنه را انجام دهد. چهار صد سال بعد، خداوند شریعت را عطا فرمود. زمانی که ابراهیم به خدا ایمان آورد، ختنه روحانی در او انجام شد. بعدها، ختنه جسمانی، که جراحی بهداشتی بود، صرفا نشانه ای شد جهت تایید ختنه روحانی. پولس تاکید کرد که ختنه روحانی باعث نجات انسان می شود، اما هرگز با ختنه جسمانی مخالفت نکرد. طبق دیدگاه مسیحیت، ختنه جسمانی و اعمال نیکو باعث نجات انسان از قلمرو گناه نخواهند شد.
در عهد جدید، تعلیمی مبنی بر مخالفت با ختنه وجود ندارد. ختنه یک جراحی بهداشتی است.
ادعای مخالفان: پولس بر خلاف مسیح، مسیحیان را تشویق کرد تا قربانی های بت ها را بخورند
یکی دیگر از ادعاهای مخالفان این است مسیح فرموده که قربانی هایی که به بت تقدیم نشده نخورید، در حالی که پولس مسیحیان را تشویق کرد تا این گونه قربانی ها را بخورند.
قبل از بررسی این مبحث، نباید فراموش کرد که کسانی که این ادعا را مطرح می سازند، برنج و خوراک های کشورهای جنوب شرق آسیا را مصرف می کنند و وسایل الکترونیکی و کامپیوتری آن سرزمین ها را می خرند، غافل از آن که برخی از صاحبان مزارع برنج، کارخانه های مواد غذایی و وسایل خانگی، بت پرست هستند و از کاهنان معبد درخواست می کنند که برای تقدیس مشاغل شان در محل کارشان حضور یابند. در این جا است که مخالفان مسیحیت، میان پرستش بت ها و خوردن خوراکی هایی که به بت ها تقدیم شده است، تفاوت قائل می شوند.
نخست باید بدانیم که مسیح هرگز درباره قربانی بت ها حکم و فرمانی صادر نکرد. مخاطب او یهودیان ساکن اسرائیل بودند که به شریعت خدا وفادار بودند. درآن دوران در اسرائیل بتکده و یهودیان بت پرست وجود نداشتند. بنابراین نیازی نبود که مسیح درباره تاثیر منفی بت و بت پرستی سخن بگوید. اما پولس که ماموریت داشت تا به غیر یهودیان بشارت انجیل را دهد، در شرایط متفاوت قرار داشت. اعضای کلیساهای اروپا ترکیبی از یهودیان و غیر یهودیان بودند.
در آن زمان رهبران مذهبی یهود، قوانین و تبصره هایی را افزودند، به طوری که یهودیان نتوانند با غیریهودیان بر سر یک سفره بنشینند، چون به اصطلاح "نجس" می شدند (این قوانین در متن کتاب مقدس وجود ندارد). در حقیقت، یهودیان، غیر یهودیان را نجس قلمداد می کردند. در انجیل یوحنا فصل 18 آیه 28 می خوانیم که عیسی پس از بازجویی به کاخ فرماندار رومی فرستاده شد. یهودیان برای این که نجس نشوند، داخل کاخ نشدند، چون اگر داخل می شدند دیگر نمی توانستند در مراسم مذهبی شرکت کنند. مطابق قوانین یهود، اگر شخص یهودی وارد خانه فردی غیریهودی می شد، نجس می گردید و در نتیجه، نمی توانست در مراسم مذهبی و هم چنین معبد و کنیسه حضور یابد.
مسیحیان یهودی موظف بودند تا پیام انجیل را به غیر یهودیان اعلان کنند. بنابراین، نگرش غلط آن ها درباره خوراک و معاشرت با غیریهودیان ابتدا می بایست اصلاح می گردید. از این رو، توسط رویایی به پطرس نشان داد که او نباید به غیریهودیان به دیده حقارت نگاه کند و هم چنین خوردن غذاهایی که تا قبل از این رویا، حرام بود، از این به بعد مجاز و بلامانع می باشد (اعمال رسولان فصل دهم).
از طرفی، تعداد یهودیان خارج از اسرائیل، آنقدر نبود که در روستاها و شهرک ها بتوان خوراک حلال را تهیه کرد. مبشرین یهودی بایستی در خانه های غیر یهودیان اقامت می کردند و هر غذایی را می خوردند. اگر به خاطر ایمان شان، دستگیر و زندانی می شدند، در زندان از خوراک حلال خبری نبود.
آنچه مسلم است نجات غیر یهودیان مهم تر از احکام مربوط به خوراک حلال بود. خداوند در عیسی مسیح به قیمت گزافی نجات انسان را مهیا نمود. بنابراین، منطقی نبود که به خاطر خوراک، نقشه نجات غیریهودیان از قلمرو گناه، متوقف شود.
در اروپای قرن اول میلادی، یهودیان مقیم اروپا مشکل را با تهیه گوشت "کاشر" حل کردند، یعنی گوشتی که توسط قصاب های یهودی و مطابق شرع یهود ذبح می شد. با این توصیف، اکثر گوشت هایی که در بازار فروخته می شد، متعلق به معبد بت پرستان بود. بنابراین این سئوال مطرح می گردید که آیا مصرف این گوشت ها برای ایمانداران مسیحی مفید است یا مضر؟
ابتدا باید بدانیم که شریعت یهود چیست. شریعت یهود شامل سه بخش بود:
یک. مقررات آئینی مانند قربانی حیوانات برای کفاره گناهان. پس از مرگ و قیام مسیح، این بخش از احکام غیر ضروری شدند، زیرا مسیح یک بار و برای همیشه برای گناهان انسان ها قربانی شد.
دو. احکام مدنی: این نوع احکام مربوط به زندگی روزمره قوم اسرائیل در دوران باستان می شد. از آن جا که فرهنگ و جامعه امروزی ما به کلی با آن زمان متفاوت است، برخی از این دستورالعمل ها را نمی توان به طور دقیق اجرا کرد. مثلا حکم مربوط به اجتناب از پختن بزغاله در شیر مادرش از همین دست است (تثنیه فصل 14 آیه 21). طبق کشفیات باستان شناسی، این کار یکی از آیین های حاصلخیزی بت پرستان بوده است و شیری که به این شکل به دست می آمد، بر مزارع پاشیده می شد تا محصول فراوان حاصل شود. هم چنین انتخاب غذا، مراقبت از مادر و نوزادش، تشخیص بیماری و دور ریختن زباله... جزیی از قوانین مدنی محسوب می گردید.
سه. احکام اخلاقی: این نوع احکام در واقع دستورات مستقیم خدا هستند که نمونه آن ده فرمان می باشد (خروج فصل 20 آیات 1- 17). از این احکام باید کاملا اطاعت کرد. آن ها ذات و اراده خدا را آشکار می سازند و هنوز هم برای ما قابل اجرا می باشند. ما باید از احکام اخلاقی اطاعت کنیم، نه برای به دست آوردن نجات، بلکه برای این که زندگی مان خدا را خشنود سازد.
در مورد قوانین مربوط به احکام مدنی نکاتی را باید در نظر گرفت:
یک. خداوند این قوانین را فقط به قوم یهود داد.
دو. اطاعت از این قوانین، طهارت مذهبی را تضمین می کرد، ولی شخص را از لحاظ سیرت مقدس نمی کرد. حتی با خوردن گوشت "کاشر" هم نمی توان مقبول خدا شد (گوشت "کاشر" موجب رهایی انسان از قدرت قلمرو گناه نیست. این خداوند است که نجات می دهد). دزدها، زناکاران و اشخاص متقلب توسط ختنه و خوردن غذاهای حلال، در نظر خدا پاک و مقدس نخواهند شد.
سه. یهودیان اعتقاد داشتند که می توانند در اثر اجتناب از برخی از خوراک ها، در نظر خدا پاک باشند. اما عیسی فرمود که گناه در حالات درونی و انگیزه های شخص آغاز می شود. عمل گناه آلود، با یک فکر شروع می شود. افکار ما می توانند ما را آلوده کنند و به گناه بکشانند. فقط خدا می تواند فکر ما را نو سازد و ما از درون توسط عملکرد خداوند، پاک می شویم.
مسیح فرمود:"مگر نمی دانید که آنچه می خورید، به روح تان لطمه نمی زند و آن را نجس نمی سازد؟ زیرا خوراک با قلب و روح شما کاری ندارد. آنچه انسان را نجس می سازد، افکاری است که از وجود او تراوش می کند. اعمالی نظیر دزدی، آدمکشی، زناکاری، طمع به مال دیگران، فریب و تقلب، حسادت، بدگویی، خودپسندی از وجود انسان سرچشمه می گیرد و انسان را نجس ساخته، از خدا دور می کند" (مرقس فصل 7 آیات 18- 23). خوراک ما را مقبول خدا نمی سازد. غذا انسان را نجس نمی کند، بلکه هر چه از ذهن ما خارج می شود، همه چیز را آلوده می کند. تلخی شخصیت و طرز نگرش ما و نیز چگونگی رفتارمان با دیگران، محیط پیرامون ما را آلوده می سازد.
با مطالعه اول قرنتیان فصل های هشتم تا دهم، متوجه می شویم که پولس حساسیتی را که درباره حضور در بتکده ها نشان می دهد، درباره خوردن خوراک های همان بتکده ها که در بازار فروخته می شوند، نشان نمی دهد. پولس در این فصل، چند نکته را خاطر نشان می سازد:
یک. حضور در بتکده ها گناه است (فصل 10 آیات 14 و 20- 21). مسیحیان اجازه ندارند در معابد بت پرستان حضور یابند. ولی رفتن به خانه همسایگان و دوستان غیر مسیحی بلامانع است (فصل 10 آیه 27). طبق فرمایش مسیح، هر غذایی را که میزبان پیش روی ما قرار می دهد، باید صرف کنیم:"هر چه به شما می دهند، بخورید و بنوشید و از این که از شما پذیرایی می کنند، شرمسار نباشید." (لوقا فصل 10 آیه 7)
دو. خوراک ما را مقبول خدا نمی سازد (فصل 8 آیه 8).
سه. همه خوراک ها از جانب خداست (فصل 10 آیه 26).
از آن جا که پولس در برای بشارت، در میان غیر یهودیان زندگی می کرد، او آزاد و مختار بود از چنین خوراک هایی که در بازار به فروش می رسید، مصرف کند. بنابراین، آزادی برای پولس یعنی آزادی هم برای خوردن آن خوراک که در بازار فروخته می شود و هم برای نخوردن آن. با این توصیف، پولس بر حسب شرایط و موقعیت، یکی از این دو راه را انتخاب می کرد تا باعث لغزش برخی از ایمانداران مسیحی نشود. پولس وقتی با یک یهودی، یک اهل شریعت و یا شخصی که مخالف خوردن آن خوراک ها بود، آن غذا را نمی خورد. او آزادانه از اختیار و حق خود چشم پوشی می کرد. پولس رفتار خود را با شرایط و موقعیت ها سازگار می کرد تا عده بیشتری را به نجات مسیح رهنمون کند. به عبارت دیگر، توجه پولس به نگرش و سوءتفاهمات دیگران بود. اما او هدف مهم تری داشت: این که انجیل را به همه برساند. بنابراین، آنچه برای خدا اهمیت نداشت، برای پولس بی اهمیت بود. او آزاد بود، اما در مسیح.
اگر پولس خوراک هایی را که به بت ها تقدیم شده و سپس در بازار فروخته می شد، ممنوع اعلام می کرد، این عقاید خرافی در ذهن مسیحیان پدیدار می گردید:
یک. بت ها دارای قدرت های مافوق طبیعی و سحرآمیز هستند.
دو. خوراک هایی که به بت ها تقدیم می شد توسط روح خدایان، نجس می گردید
سه. خوردن این خوراک ها سبب پدید آمدن افکار شیطانی شده و تمایل به بت پرستی را به وجود می آورد.
پولس چنین اظهار نظر کرد:"همه می دانیم که بت، خدا نیست، زیرا فقط یک خدا است و بس" (اول قرنتیان فصل 8 آیه 4). خداوند فرمود:"چه نادانند کسانی که بت می سازند و آن را خدای خود می دانند. آن ها خود شاهدند که بت نه می بیند و نه می فهمد، بنابراین هیچ سودی به آنان نخواهد رساند. کسی که با دست های خود خدایش را بسازد، چه کمکی می تواند از او انتظار داشته باشد؟ (اشعیاء فصل 44 آیات 9- 10).
طبق روایات یهودیان و مسلمانان، تارح پدر ابراهیم نه فقط بت پرست بود، بلکه سازنده بت هم بود. روزی ابراهیم چوبی برداشت و تمام بت ها را با استثنای یکی از آن ها، شکست و چوب را در دست آن بت قرار داد. وقتی تارح به مغازه بازگشت، خیلی عصبانی شد. ابراهیم به پدرش گفت:"زنی برای خدایان گوشت آورد. همه خدایان می خواستند آن را بخورند و به همین دلیل قوی ترین آن ها سایرین را زد تا گوشت فقط نصیب او شود." تارح گفت:"این امکان ندارد، زیرا آن ها از چوب و سنگ ساخته شده اند." ابراهیم جواب داد:"امیدوارم گوش های تو آنچه را که گفتی، شنیده باشد."
مخاطب جواب ابراهیم نه فقط بت پرستان، بلکه کسانی هستند که فکر می کنند با اجتناب از خوردن قربانی بت ها، در نظر خدا پاک خواهند شد. آیا آنچه در خوراک هست برای ما اهمیت دارد، یا آنچه در قلب و فکرمان می گذرد؟ ما در اثر اعمال ظاهری مقدس محسوب نمی شویم. دزدها، زناکاران و اشخاص متقلب توسط ختنه و خوردن غذاهای حلال، در نظر خدا پاک و مقدس نخواهند شد.

۱۳۹۴ خرداد ۷, پنجشنبه

آیا پولس مسیحیان را گمراه نمود؟ (بخش اول)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
پولس یک یهودی غیرتمند و از رهبران یهود بود. او در شهر طرسوس متولد شده بود و در آن شهر بهترین تعلیمات دین یهود و علوم آن روزگار را فرا گرفت. در طرسوس دانشگاه معروفی واقع بود که فلسفه و فرهنگ رواقیون (مکتب خوداری و پرهیزکاری) در آن نفوذ زیادی داشت.
پولس مانند پدرش شهروند روم بود که در آن دوره امتیاز بزرگی بود. پولس با فرهنگ و تفکر یونانی کاملا آشنایی داشت.
او به زبان یونانی تسلط داشت و بارها استادی خود را در مباحثه و مناظره نشان داده بود.
اگر کسی بخواهد تغییر زندگی پولس را بفهمد، لازم است درک کند چرا او به شدت با مسیحیت دشمنی داشت. دلیل آن دشمنی، اعتقاد کامل او به شریعت یهود بود که نارضایتی او را نسبت به مسیح و کلیسای قرن اول میلادی تحریک می کرد. پولس فردی بسیار مذهبی بود. در واقع او عضو فرقه فریسیان بود. عهد عتیق را می دانست و صادقانه اعتقاد داشت که جنبش مسیحی برای یهودیت خطرناک است. بنابراین از ایمان مسیحی نفرت داشت و با شقاوت، مسیحیان را شکنجه و آزار می داد.
رنجش پولس از پیام مسیحیت درباره مسیح به عنوان نجات دهنده بود. پولس معتقد بود که شریعت عامل نجات است. به عبارت دیگر، مسیحیت به قلب اعتقادات یهودی پولس حمله می کرد. بنابراین، نابودی مسیحیان هدف اصلی زندگی پولس گردید. او مانند رهبران مذهبی یهود فکر می کرد که مسیح و شاگردانش پیروان شیطان هستند. این نکته در تلمود (روایات یهود) قرن اول میلادی ذکر شده که مسیح جادوگر بوده! در نتیجه، پیغام شاگردان عیسی که کم سواد بودند و از تحصیلات الهیات دین یهود نیز برخوردار نبودند، نمی توانست او را قانع سازد.
چرا شاگردان مسیح به پولس بشارت ندادند؟
ملاقات شاگردان با پولس که دشمن سرسخت مسیحیت بود، تقریبا غیرممکن بود، زیرا به محض مشاهده شاگردان، آن ها را دستگیر و روانه زندان می کرد! هم چنین پولس از مقامات شورای رهبری اسرائیل (سهندرین) بود، و یافتن و قرارملاقات با او چندان آسان به نظر نمی رسید.
ملاقات مسیح با پولس
او تعقیب و دستگیری مسیحیان را در دستور کار داشت. او در حالی عازم دمشق بود که مدارک لازم را برای دستگیری پیروان عیسی در اختیار داشت. او تصمیم داشت آن ها را به اورشلیم برگرداند و محاکمه کند.
در مسیر دمشق، رویدادی رخ داد. نوری از آُسمان در اطراف او تابید. او به زمین افتاد و صدایی شنید:"چرا بر من جفا می کنی؟" پولس پرسید:"تو کیستی؟" پاسخ آمد:"من عیسی هستم. همان کسی که تو بر او جفا می کنی..." خوشبختانه عده ای از دشمنان مسیحیت نیز همراه او شاهد این واقعه عجیب بودند. خداوند قادر مطلق است و می تواند معجزه نماید. او قادر است دشمن خود را به دوست وفادار تبدیل کند.
مخالفان مسیحیت معتقدند که پولس، مسیحیت را تحریف کرد. بنابراین این سئوال مطرح می شود که اگر خدا می دانست پولس تعالیم غلط را تعلیم خواهد داد، چرا به طور استثنایی با او ملاقات کرد؟ این ادعا، پیش دانی خدا را زیر سئوال می برد.
شخصیت پولس قبل از رویداد جاده دمشق، فردی غیرقابل تحمل، تندخو، شکنجه گر، متعصب مذهبی و مغرور بود. او بعد از دگرگونی توسط خداوند به شخصی بردبار، مهربان و فداکار تبدیل شد. چیزی که زندگی پولس را تبدیل کرد، یک تجربه روحانی عمیق بود. خدا او را از شکنجه گر مسیحیان به واعظ مسیح تبدیل کرد. همان طور که اشاره شد، پولس شخص تحصیل کرده در الهیات یهود بود. او برای درک دوران شریعت و تعالیم مسیح، به مدت سه سال در بیابان های یهودیه به سر برد و در طی این مدت، خداوند نکات زیادی را درباره الهیات مسیحی بر او مکشوف کرد که جزئیات آن رادر نامه هایش به کلیساها نوشت. شاگردان مسیح و پدران کلیسا هرگز با تعالیم و فعالیت های بشارتی پولس مخالفت نکردند.
پولس طی سه سفر بشارتی در سرتاسر امپراطوری روم، برای مسیح موعظه کرد. او نامه هایی به کلیساهای مختلف نوشت که قسمتی از عهد جدید را تشکیل می دهد.
شریعت خدا گناه را آشکار می سازد
مخالفان مسیحیت پولس را ضد شریعت معرفی می کنند، در حالی که خود پولس شریعت را نیکو می داند:"شریعت نیکوست و اشکالی در آن وجود ندارد. اشکال در من است که همچون یک برده به گناه فروخته شده ام. بنابراین، من اختیار عمل خود را ندارم، زیرا هر چه می کوشم کار درست انجام دهم، نمی توانم. بلکه کاری را انجام می دهم که از آن متنفرم! من به خوبی می دانم که آنچه می کنم، اشتباه است و وجدان ناراحت من نیز نشان می دهد که خوب بودن شریعت را تصدیق می کنم. اما کاری از دستم برنمی آید، زیرا کننده کارها من نیستم. این گناه درون من است که مرا وادار می کند مرتکب این اعمال زشت گردم، زیرا او از من قوی تر است" (رومیان فصل 7 آیات 14- 17). ضعف در دستورات شریعت نیست، بلکه اشکال در انسان است.
او در رساله های غلاطیان و رومیان نوشت که شریعت خدا می گوید خدا کیست؟ گناه چیست؟ (جنبه اطلاع رسانی دارد)، اما قادر به نجات انسان نمی باشد.
مطابق نگرش پیروان شریعت یهود، انسان توسط اجرای مو به موی احکام شریعت نجات خواهند یافت. به عبارت دیگر، شریعت را عامل نجات می داند. اما کدام انسان توانسته احکام شریعت را کاملا اجرا نماید؟ اگر شخص یکی از احکام را نادیده بگیرد، لعنت به سراغ او خواهد آمد. شریعت نیکوست، اما عامل نجات، تلاش و کوشش انسانی نیست. اگر شما با یک حیوان درنده روبرو شوید، آیا می توانید غیر مسلح و با اراده آزاد با آن بجنگید؟ شیطان از قدرت های مافوق طبیعی برخوردار است و به مراتب قوی تر از حیوانات درنده می باشد. نگرش مسیحیت این است که هر گاه احساس ضعف می کنیم، خدا دارد به ما یادآوری می کند که به او متکی باشیم و توکل نماییم. بنابراین، این خداوند است که انسان را از قلمرو قدرتمند شیطان نجات می بخشد. اوست که تغییر و تحول را در انسان ایجاد می کند و سرانجام خداوند قدرت مافوق طبیعی می دهد تا احکام الهی را انجام دهیم. کار خدا تبدیل است.
بنابراین نجات انسان از قلمرو گناه عملی است خارج از وجود ما که به رابطه ما خدا مربوط می شود. تقدیس و تجدید حیات روحانی، نتیجه عملکرد روح القدس می باشد که شخص را دگرگون می کند. شریعت بیانگر این نکته است که انسان برای نجات خودش چه می تواند بکند، ولی راه مسیحیت مربوط است به کاری که خدا برای نجات ما انجام داده است. این است تفاوت مسیحیت با ادیان دیگر.

۱۳۹۴ خرداد ۵, سه‌شنبه

آیا شریعت موسی از قوانین حمورابی نسخه برداری شده است؟


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
مخالفان کتاب مقدس ادعا می کنند که شریعت موسی از قوانین حمورابی نسخه برداری شده و قانون جدید در آن یافت نمی شود. آیا این ادعا صحیح است؟
قانون حمورابی به دستور حمورابی، پادشاه بابل نوشته شده است. حمورابی یکی از بزرگ ترین فرمانروایان بین النهرین، سرداری جنگاور، سیاستمداری ورزیده و قانون گذاری دقیق بود. او ششمین پادشاه از اولین سلسله پادشاهان تمدن قدیم بابل بود. درباره سال های سلطنت حمورابی میان مورخان اختلاف نظر است. نظر اکثر کارشناسان آن است که او در سال های 1750- 1792 سلطنت کرده است. برخی نیز معتقدند که سلطنت حمورابی را تا سال 1810 قبل از میلاد ادامه داشته است.
معروفیت حمورابی بیشتر برای ارائه قوانین جدید بابل می باشد. این قانون یکی از اولین و کامل ترین قانون ها در جهان است. قانون حمورابی بر روی ستون سنگی حک شده و در یک مکان عمومی قرار داده شده بود تا همه بتوانند آن را ببینند. کارشناسان معتقدند که مجموعه قوانین توسط چند نفر صاحب نظر نوشته شده است. همان طور که اشاره شد، قانون حمورابی بر روی ستون سنگی به خط میخی حک شده است. این ستون به طول دو و نیم و عرض یک و نیم متر می باشد.
برفرار این ستون، تصویر مردی مشاهده می شود که در حال خضوع، لوحی را از خداوند آفتاب و عدالت دریافت می کند. این سنگ نوشته که قدیمی ترین و کامل ترین قوانین بشری بر آن نقش بسته است، به حدود 4000 هزار سال قبل تعلق دارد. در 1200 قبل از میلاد، پادشاه ایلام پس از فتح بابل، این ستون را به کشور خود آورد. در اوایل سال 1901 باستان شناسان فرانسوی این ستون را در شوش (استان خوزستان) کشف کردند و آن را به موزه لوور پاریس انتقال دادند. ماکت این سنگ نوشته در موزه ایران باستان در تهران موجود است.
مجموعه قوانین حمورابی، با توجه به زمان تدوین آن، یکی از شاهکارهای قانون گذاری محسوب می شود. کشف این سنگ نوشته، به ادعای کسانی که قوانین روم و یونان را برجسته ترین قوانین می دانستند، خاتمه داد.
با این توصیف، کارشناسان بر این باورند که پس از ویرانی تمدن سومر (نخستین تمدن جهان) که در جنوب عراق کنونی واقع بود، مجموعه قوانین حمورابی از قوانین سومری ها اقتباس شده است، زیرا اکثر مندرجات قوانین حمورابی در مجموعه قوانین پادشاه شهر "اور" (محل تولد ابراهیم) یافت می شود.
قوانین حمورابی در 49 ستون عمودی حک شده است و شامل 282 ماده در باب جزا، حقوق شهروندان بابل و روابط افراد با تکیه بر اقتصاد آن دوران می باشد.
مواد قوانین عبارتند از:
قانون های 1- 5 درباره اصول محاکمات
قانون های 6- 25 درباره سرقت و مجازات سارقین
قانون های 26- 41 درباره وظایف کارکنان دولت
قانون های 42- 65 درباره امور کشاورزی
قانون های 66- 99 توسط پادشاه ایلام محو شده و اطلاعات ناقصی از این مواد موجود است
قانون های 100- 127 درباره تجارت، قراردادها، بدهی ها و خرده فروشی
قانون های 128- 191 درباره خانواده
قانون های 192- 214 درباره مجازات و قصاص
قانون های 215- 252 درباره حقوق پزشکان، معماران و کشاورزان
قانون های 253- 277 درباره اجاره
قانون های 278- 282 درباره برده داری
از آن جا که قوانین حمورابی قبل از شریعت موسی تدوین و ارائه شده است، این شک و شبه را در مخالفان کتاب مقدس پدید آورده که شریعت یهود از قوانین حمورابی اقتباس و نسخه برداری شده اند. این ادعا موجب طرح سئوالی می شود که یهودیان مهاجر که در صحرای سینا سکونت داشتند، چگونه موفق شده اند به ستون سنگی قوانین حمورابی که صدها کیلومتر دورتر از آنان بود، دسترسی داشته باشند؟ تاریخ و هم چنین گزارش کتاب مقدس این ادعا را تایید نمی کنند.
از سوی دیگر، مخالفان مدعی اند این قوانین در دوران تبعید یهودیان در بابل نسخه برداری شده. این ادعا نشان می دهد که آنان با تاریخ آشنایی ندارند و نمی دانند که در دوران تبعید یهودیان، مجموعه قوانین حمورابی در محدوده قلمرو تمدن بابل وجود نداشت. باستان شناسان فرانسوی، ستون سنگی حمورابی را در شوش یافتند و نه در شهر باستانی بابل!
بررسی های محققان و کارشناسان تاریخ نشان داده که نوع معاهدات قوانین حمورابی (روزگار ابراهیم، اسحاق و یعقوب و یوسف) در دوران عزرا، عاموس و هوشع (دوران تبعید یهودیان و بعد از آن) متداول نبود و انجام نمی شد.
مقایسه برخی از مجموعه قوانین حمورابی با شریعت موسی
قانون حمورابی: اگر شخصی دزدی کند، سزای او مرگ است.
شریعت موسی: کسی که اموال دیگران را سرقت کند، علاوه بر آن که باید اصل مال را پس دهد، یک پنجم ارزش آن را نیز بپردازد (جریمه) و برای بخشش گناه خود قوچ قربانی کند (لاویان فصل 6 آیات 1- 7).
قانون حمورابی: کسی که بداند جنسی را که دریافت می کند، مسروقه است، محکوم به اعدام است.
شریعت موسی: موارد دزدی با اصل "جبران" یعنی اصلاح اشتباه مواجه است. برای مثال، اگر جرم کسی که متهم است گوسفندی را دزدیده، ثابت می گردید، سارق موظف بود چهار برابر نرخ گوسفند را بپردازد (خروج فصل 22 را مطالعه کنید).
قانون حمورابی: اگر سارق اموال مسروقه را فروخته و بعد از دستگیری از عهده پرداخت کامل غرامت برنیاید، مجازات او اعدام است.
شریعت موسی: اگر سارق از عهده پرداخت کامل غرامت برنیاید، در قبال این غرامت باید برای شاکی کار کند (خروج فصل 22 آیه 2).
قانون حمورابی: کسی که پدرش را کتک بزند، سزای او قطع دستانش است (به کتک زدن مادر اشاره نشده)
شریعت موسی: هر که پدر یا مادرش را کتک بزند، باید کشته شود (خروج فصل 21 آیه 15)
قانون حمورابی: اگر نوزاد به هنگام نوشیدن شیر بمیرد، پستان زنی که شیر می داده، قطع شود.
در شریعت موسی برای این مورد قانونی یافت نمی شود.
قانون حمورابی: اگر پسر مالک در اثر ریزش ساختمان، کشته شود، پسر معمار آن ساختمان نیز باید اعدام شود.
شریعت موسی: پدران نباید به سبب پسران شان کشته شوند و نه پسران به سبب گناهان پدران شان. هر شخص باید به سبب گناه خودش کشته شود (تثنیه فصل 24 آیه 16)

به طور کلی، قوانین موسی فرصتی را برای جبران و توبه در اختیار مجرمان می گذاشت، در حالی که در قوانین حمورابی به اصلاح رفتار متخلفان توجهی نشده و به جای آن "اعدام" یا "قطع اعضای بدن" به عنوان بهترین راه حل انتخاب شده بود.

۱۳۹۴ خرداد ۴, دوشنبه

* در مزمور 1:1 میخوانیم ؛ " خوشابحال کسی که با شریران مشورت نمی کند." و در خروج 20: 3 آمده ؛ " خدای دیگری را جز من پرستش مکن." منظور خداوند از این آیات این است که چنانچه عملی مطابق کلام و طبق خواست روح القدس نباشد و ما انجامش بدهیم ، بنوعی هم خدا را انکار نموده و هم به مشورت شریر رفته و لبیک گفته ایم ! آمین که هیچوقت اینگونه نباشیم... آمین

چرا مسیح از زمان بازگشت دوباره خود به زمین اطلاعی نداشت؟ (متی فصل 24 آیه 36)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
چرا مسیح از زمان بازگشت دوباره خود به زمین، اظهار بی اطلاعی کرد؟ کتاب مقدس تعلیم می دهد که مسیح خداوند است (یوحنا فصل 1 آیه 1) و او همه چیز را می داند (یوحنا فصل 2 آیه 24، کولسیان فصل 2 آیه 3). با این توصیف او به شاگردانش گفت:"هیچکس نمی داند چه روزی و چه ساعتی دنیا به آخر خواهد رسید. حتی فرشتگان هم نمی دانند. فرزند خدا نیز از آن بی خبر است. فقط پدرم خدا آن را می داند" (متی فصل 24 آیه 36).
عده ای معتقدند که باید تفاوت قائل شد میان مسیح خداوند و عیسی به عنوان انسان. او به عنوان خدا دانای مطلق بود و از همه چیز آگاهی داشت. بنابراین می دانست چه زمانی باز خواهد گشت. اما به عنوان انسان، دارای محدویت هایی بود و از قابلیت کامل الهی برخوردار نبود. پس آگاهی و دانش او کامل نبود.
وقتی متن متی فصل 24 را با دقت بررسی کنیم، درمی یابیم که عیسی ابتدا شاگردانش را به کوه زیتون برد. این کوه، مکانی است که طبق پیشگویی زکریا نبی، مسیح به هنگام بازگشت دوباره خود، بر آن ظاهر خواهد شد (زکریا فصل 14 آیه 4).
متی گزارش می دهد که مسیح بر دامنه کوه زیتون نشست و درباره رویدادهای آینده سخن گفت. سخنان عیسی نشان می دهد که او از وقایع آینده کاملا اطلاع داشت. او حتی به نشانه های بازگشت خود در آینده اشاره کرد (آیات 23- 44). آیا مسیح واقعا زمان بازگشت خود را نمی دانست؟
در آیه 36، برای کلمه "دانستن" که برای مسیح و خدا به کار رفته، از واژه یونانی "ایدو" استفاده شده که معنای آن چنین است: "شخص از چیزی آگاهی دارد، اما از گفتن آن خودداری می کند!" جالب است بدانید همین واژه در مرقس فصل 13 آیه 32 به کار رفته است:"اما هیچکس، حتی فرشتگان آسمان نیز خبر ندارند چه روز و ساعتی دنیا به آخر می رسد. حتی خود من هم نمی دانم. فقط پدرم خدا از آن آگاه است".
پولس نیز واژه "ایدو" را در اول قرنتیان فصل 2 آیه 2 استفاده کرده است:"زیرا تصمیم گرفته بودم تا زمانی که در میان شما هستم، همه چیز جز عیسی مسیح مصلوب را فراموش کنم" (ترجمه مژده برای عصر جدید)
"زیرا عزیمت نکردم که چیزی در میان شما دانسته باشم، جز عیسی مسیح و او را مصلوب" (ترجمه قدیمی سال 1895)
بنابراین شاگردان متوجه شدند که مسیح زمان دقیق بازگشت خود را می داند، اما اجازه ندارد آن را فاش سازد.
مسیح در تعالیمش، نحوه بازگشت خود را به شیوه مراسم عروسی یهودیان ارائه داد. پولس نیز رابطه کلیسا و مسیح را به زندگی زناشویی تشبیه می کند (افسسیان فصل 5 آیات 21- 33).
در فرهنگ باستانی یهودیان، اجرای مراسم عروسی بر عهده پدر داماد بود:"پادشاهی برای پسرش، جشن عروسی مفصلی ترتیب داد" (متی فصل 22 آیه 2). در طی دوران نامزدی، داماد مجلس عروسی را در خانه پدرش تدارک می دید. در این مدت، عروس در خانه خود در انتظار به سر می برد. وقتی پدر اطمینان حاصل می کرد که همه چیز برای اجرای مراسم عروسی آماده است، اجازه می داد تا پسرش به خانه عروس رفته و عروس را با خود به مجلس عروسی بیاورد. اگر عروسی در شب انجام می شد، چند نفر با چراغ های روغنی به استقبال داماد و عروس می رفتند.
تعالیم عیسی از پیوستن عروس (کلیسا) به داماد آسمانی (مسیح) به شیوه عروسی یهودیان، در آیات ذیل مشاهده می شود:
"آیا انتظار دارید دوستان داماد در حالی که داماد با ایشان است، عزاداری کنند؟" (متی فصل 9 آیه 15)
"در خانه پدر من منزل های زیادی است. من می روم تا مکانی برای شما آماده سازم. پس از این که رفتم و مکانی برای شما آماده ساختم، دوباره می آیم و شما را پیش خود می برم تا جایی که من هستم، شما نیز باشید" (یوحنا فصل 14 آیات 2- 3)
"در آن روز پادشاهی آسمان مثل ده دختر جوان خواهد بودکه چراغ های خود را برداشته، به استقبال داماد رفتند" (متی فصل 25 آیه 1)
اگر تاریخ دقیق بازگشت مسیح را می دانستیم، ممکن بود وسوسه شده که برای خدمت به خدا تنبلی کنیم. یا بدتر از آن در گناه به سر می بردیم، و درست در دقایق آخر، توبه کردیم! برای خداوند آمادگی مهم است و نه دانستن زمان دقیق بازگشت مسیح.