۱۳۹۴ خرداد ۵, سه‌شنبه

آیا شریعت موسی از قوانین حمورابی نسخه برداری شده است؟


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
مخالفان کتاب مقدس ادعا می کنند که شریعت موسی از قوانین حمورابی نسخه برداری شده و قانون جدید در آن یافت نمی شود. آیا این ادعا صحیح است؟
قانون حمورابی به دستور حمورابی، پادشاه بابل نوشته شده است. حمورابی یکی از بزرگ ترین فرمانروایان بین النهرین، سرداری جنگاور، سیاستمداری ورزیده و قانون گذاری دقیق بود. او ششمین پادشاه از اولین سلسله پادشاهان تمدن قدیم بابل بود. درباره سال های سلطنت حمورابی میان مورخان اختلاف نظر است. نظر اکثر کارشناسان آن است که او در سال های 1750- 1792 سلطنت کرده است. برخی نیز معتقدند که سلطنت حمورابی را تا سال 1810 قبل از میلاد ادامه داشته است.
معروفیت حمورابی بیشتر برای ارائه قوانین جدید بابل می باشد. این قانون یکی از اولین و کامل ترین قانون ها در جهان است. قانون حمورابی بر روی ستون سنگی حک شده و در یک مکان عمومی قرار داده شده بود تا همه بتوانند آن را ببینند. کارشناسان معتقدند که مجموعه قوانین توسط چند نفر صاحب نظر نوشته شده است. همان طور که اشاره شد، قانون حمورابی بر روی ستون سنگی به خط میخی حک شده است. این ستون به طول دو و نیم و عرض یک و نیم متر می باشد.
برفرار این ستون، تصویر مردی مشاهده می شود که در حال خضوع، لوحی را از خداوند آفتاب و عدالت دریافت می کند. این سنگ نوشته که قدیمی ترین و کامل ترین قوانین بشری بر آن نقش بسته است، به حدود 4000 هزار سال قبل تعلق دارد. در 1200 قبل از میلاد، پادشاه ایلام پس از فتح بابل، این ستون را به کشور خود آورد. در اوایل سال 1901 باستان شناسان فرانسوی این ستون را در شوش (استان خوزستان) کشف کردند و آن را به موزه لوور پاریس انتقال دادند. ماکت این سنگ نوشته در موزه ایران باستان در تهران موجود است.
مجموعه قوانین حمورابی، با توجه به زمان تدوین آن، یکی از شاهکارهای قانون گذاری محسوب می شود. کشف این سنگ نوشته، به ادعای کسانی که قوانین روم و یونان را برجسته ترین قوانین می دانستند، خاتمه داد.
با این توصیف، کارشناسان بر این باورند که پس از ویرانی تمدن سومر (نخستین تمدن جهان) که در جنوب عراق کنونی واقع بود، مجموعه قوانین حمورابی از قوانین سومری ها اقتباس شده است، زیرا اکثر مندرجات قوانین حمورابی در مجموعه قوانین پادشاه شهر "اور" (محل تولد ابراهیم) یافت می شود.
قوانین حمورابی در 49 ستون عمودی حک شده است و شامل 282 ماده در باب جزا، حقوق شهروندان بابل و روابط افراد با تکیه بر اقتصاد آن دوران می باشد.
مواد قوانین عبارتند از:
قانون های 1- 5 درباره اصول محاکمات
قانون های 6- 25 درباره سرقت و مجازات سارقین
قانون های 26- 41 درباره وظایف کارکنان دولت
قانون های 42- 65 درباره امور کشاورزی
قانون های 66- 99 توسط پادشاه ایلام محو شده و اطلاعات ناقصی از این مواد موجود است
قانون های 100- 127 درباره تجارت، قراردادها، بدهی ها و خرده فروشی
قانون های 128- 191 درباره خانواده
قانون های 192- 214 درباره مجازات و قصاص
قانون های 215- 252 درباره حقوق پزشکان، معماران و کشاورزان
قانون های 253- 277 درباره اجاره
قانون های 278- 282 درباره برده داری
از آن جا که قوانین حمورابی قبل از شریعت موسی تدوین و ارائه شده است، این شک و شبه را در مخالفان کتاب مقدس پدید آورده که شریعت یهود از قوانین حمورابی اقتباس و نسخه برداری شده اند. این ادعا موجب طرح سئوالی می شود که یهودیان مهاجر که در صحرای سینا سکونت داشتند، چگونه موفق شده اند به ستون سنگی قوانین حمورابی که صدها کیلومتر دورتر از آنان بود، دسترسی داشته باشند؟ تاریخ و هم چنین گزارش کتاب مقدس این ادعا را تایید نمی کنند.
از سوی دیگر، مخالفان مدعی اند این قوانین در دوران تبعید یهودیان در بابل نسخه برداری شده. این ادعا نشان می دهد که آنان با تاریخ آشنایی ندارند و نمی دانند که در دوران تبعید یهودیان، مجموعه قوانین حمورابی در محدوده قلمرو تمدن بابل وجود نداشت. باستان شناسان فرانسوی، ستون سنگی حمورابی را در شوش یافتند و نه در شهر باستانی بابل!
بررسی های محققان و کارشناسان تاریخ نشان داده که نوع معاهدات قوانین حمورابی (روزگار ابراهیم، اسحاق و یعقوب و یوسف) در دوران عزرا، عاموس و هوشع (دوران تبعید یهودیان و بعد از آن) متداول نبود و انجام نمی شد.
مقایسه برخی از مجموعه قوانین حمورابی با شریعت موسی
قانون حمورابی: اگر شخصی دزدی کند، سزای او مرگ است.
شریعت موسی: کسی که اموال دیگران را سرقت کند، علاوه بر آن که باید اصل مال را پس دهد، یک پنجم ارزش آن را نیز بپردازد (جریمه) و برای بخشش گناه خود قوچ قربانی کند (لاویان فصل 6 آیات 1- 7).
قانون حمورابی: کسی که بداند جنسی را که دریافت می کند، مسروقه است، محکوم به اعدام است.
شریعت موسی: موارد دزدی با اصل "جبران" یعنی اصلاح اشتباه مواجه است. برای مثال، اگر جرم کسی که متهم است گوسفندی را دزدیده، ثابت می گردید، سارق موظف بود چهار برابر نرخ گوسفند را بپردازد (خروج فصل 22 را مطالعه کنید).
قانون حمورابی: اگر سارق اموال مسروقه را فروخته و بعد از دستگیری از عهده پرداخت کامل غرامت برنیاید، مجازات او اعدام است.
شریعت موسی: اگر سارق از عهده پرداخت کامل غرامت برنیاید، در قبال این غرامت باید برای شاکی کار کند (خروج فصل 22 آیه 2).
قانون حمورابی: کسی که پدرش را کتک بزند، سزای او قطع دستانش است (به کتک زدن مادر اشاره نشده)
شریعت موسی: هر که پدر یا مادرش را کتک بزند، باید کشته شود (خروج فصل 21 آیه 15)
قانون حمورابی: اگر نوزاد به هنگام نوشیدن شیر بمیرد، پستان زنی که شیر می داده، قطع شود.
در شریعت موسی برای این مورد قانونی یافت نمی شود.
قانون حمورابی: اگر پسر مالک در اثر ریزش ساختمان، کشته شود، پسر معمار آن ساختمان نیز باید اعدام شود.
شریعت موسی: پدران نباید به سبب پسران شان کشته شوند و نه پسران به سبب گناهان پدران شان. هر شخص باید به سبب گناه خودش کشته شود (تثنیه فصل 24 آیه 16)

به طور کلی، قوانین موسی فرصتی را برای جبران و توبه در اختیار مجرمان می گذاشت، در حالی که در قوانین حمورابی به اصلاح رفتار متخلفان توجهی نشده و به جای آن "اعدام" یا "قطع اعضای بدن" به عنوان بهترین راه حل انتخاب شده بود.

۱۳۹۴ خرداد ۴, دوشنبه

* در مزمور 1:1 میخوانیم ؛ " خوشابحال کسی که با شریران مشورت نمی کند." و در خروج 20: 3 آمده ؛ " خدای دیگری را جز من پرستش مکن." منظور خداوند از این آیات این است که چنانچه عملی مطابق کلام و طبق خواست روح القدس نباشد و ما انجامش بدهیم ، بنوعی هم خدا را انکار نموده و هم به مشورت شریر رفته و لبیک گفته ایم ! آمین که هیچوقت اینگونه نباشیم... آمین

چرا مسیح از زمان بازگشت دوباره خود به زمین اطلاعی نداشت؟ (متی فصل 24 آیه 36)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
چرا مسیح از زمان بازگشت دوباره خود به زمین، اظهار بی اطلاعی کرد؟ کتاب مقدس تعلیم می دهد که مسیح خداوند است (یوحنا فصل 1 آیه 1) و او همه چیز را می داند (یوحنا فصل 2 آیه 24، کولسیان فصل 2 آیه 3). با این توصیف او به شاگردانش گفت:"هیچکس نمی داند چه روزی و چه ساعتی دنیا به آخر خواهد رسید. حتی فرشتگان هم نمی دانند. فرزند خدا نیز از آن بی خبر است. فقط پدرم خدا آن را می داند" (متی فصل 24 آیه 36).
عده ای معتقدند که باید تفاوت قائل شد میان مسیح خداوند و عیسی به عنوان انسان. او به عنوان خدا دانای مطلق بود و از همه چیز آگاهی داشت. بنابراین می دانست چه زمانی باز خواهد گشت. اما به عنوان انسان، دارای محدویت هایی بود و از قابلیت کامل الهی برخوردار نبود. پس آگاهی و دانش او کامل نبود.
وقتی متن متی فصل 24 را با دقت بررسی کنیم، درمی یابیم که عیسی ابتدا شاگردانش را به کوه زیتون برد. این کوه، مکانی است که طبق پیشگویی زکریا نبی، مسیح به هنگام بازگشت دوباره خود، بر آن ظاهر خواهد شد (زکریا فصل 14 آیه 4).
متی گزارش می دهد که مسیح بر دامنه کوه زیتون نشست و درباره رویدادهای آینده سخن گفت. سخنان عیسی نشان می دهد که او از وقایع آینده کاملا اطلاع داشت. او حتی به نشانه های بازگشت خود در آینده اشاره کرد (آیات 23- 44). آیا مسیح واقعا زمان بازگشت خود را نمی دانست؟
در آیه 36، برای کلمه "دانستن" که برای مسیح و خدا به کار رفته، از واژه یونانی "ایدو" استفاده شده که معنای آن چنین است: "شخص از چیزی آگاهی دارد، اما از گفتن آن خودداری می کند!" جالب است بدانید همین واژه در مرقس فصل 13 آیه 32 به کار رفته است:"اما هیچکس، حتی فرشتگان آسمان نیز خبر ندارند چه روز و ساعتی دنیا به آخر می رسد. حتی خود من هم نمی دانم. فقط پدرم خدا از آن آگاه است".
پولس نیز واژه "ایدو" را در اول قرنتیان فصل 2 آیه 2 استفاده کرده است:"زیرا تصمیم گرفته بودم تا زمانی که در میان شما هستم، همه چیز جز عیسی مسیح مصلوب را فراموش کنم" (ترجمه مژده برای عصر جدید)
"زیرا عزیمت نکردم که چیزی در میان شما دانسته باشم، جز عیسی مسیح و او را مصلوب" (ترجمه قدیمی سال 1895)
بنابراین شاگردان متوجه شدند که مسیح زمان دقیق بازگشت خود را می داند، اما اجازه ندارد آن را فاش سازد.
مسیح در تعالیمش، نحوه بازگشت خود را به شیوه مراسم عروسی یهودیان ارائه داد. پولس نیز رابطه کلیسا و مسیح را به زندگی زناشویی تشبیه می کند (افسسیان فصل 5 آیات 21- 33).
در فرهنگ باستانی یهودیان، اجرای مراسم عروسی بر عهده پدر داماد بود:"پادشاهی برای پسرش، جشن عروسی مفصلی ترتیب داد" (متی فصل 22 آیه 2). در طی دوران نامزدی، داماد مجلس عروسی را در خانه پدرش تدارک می دید. در این مدت، عروس در خانه خود در انتظار به سر می برد. وقتی پدر اطمینان حاصل می کرد که همه چیز برای اجرای مراسم عروسی آماده است، اجازه می داد تا پسرش به خانه عروس رفته و عروس را با خود به مجلس عروسی بیاورد. اگر عروسی در شب انجام می شد، چند نفر با چراغ های روغنی به استقبال داماد و عروس می رفتند.
تعالیم عیسی از پیوستن عروس (کلیسا) به داماد آسمانی (مسیح) به شیوه عروسی یهودیان، در آیات ذیل مشاهده می شود:
"آیا انتظار دارید دوستان داماد در حالی که داماد با ایشان است، عزاداری کنند؟" (متی فصل 9 آیه 15)
"در خانه پدر من منزل های زیادی است. من می روم تا مکانی برای شما آماده سازم. پس از این که رفتم و مکانی برای شما آماده ساختم، دوباره می آیم و شما را پیش خود می برم تا جایی که من هستم، شما نیز باشید" (یوحنا فصل 14 آیات 2- 3)
"در آن روز پادشاهی آسمان مثل ده دختر جوان خواهد بودکه چراغ های خود را برداشته، به استقبال داماد رفتند" (متی فصل 25 آیه 1)
اگر تاریخ دقیق بازگشت مسیح را می دانستیم، ممکن بود وسوسه شده که برای خدمت به خدا تنبلی کنیم. یا بدتر از آن در گناه به سر می بردیم، و درست در دقایق آخر، توبه کردیم! برای خداوند آمادگی مهم است و نه دانستن زمان دقیق بازگشت مسیح.


۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه

چرا در عهد عتیق خداوند به مردان یهودی فرمود که از زنان غیر ایماندار خود طلاق بگیرند (عزرا فصل 10 آیه 3)، در حالی که در عهد جدید پولس به مردان مسیحی گفت که زنان غیر مسیحی خود را طلاق ندهند؟ (اول قرنتیان فصل 7 آیه 12)



نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
نخست باید در نظر داشت که خدا در شریعت خود به قوم اسرائیل دستور داده بود که ازدواج با بت پرستان ممنوع است (تثنیه فصل 7 آیه 3- 4). این دستور حتی برای سلیمان پادشاه هم بود. اما او فرمان الهی را نادیده گرفت و با زنان بت پرست ازدواج کرد. نتیجه نافرمانی او، دوری از خدا و رواج تدریجی بت پرستی در اسرائیل بود. بعد از مرگ سلیمان، اسرائیل به دو بخش تجزیه شد و دیگر دوران طلایی صلح، رفاه و قدرت در اسرائیل مشاهده نشد.
با این توصیف، در عزرا فصل 10 آیات 16- 19 در می یابیم که زنانی که به پرستش خدای حقیقی رو آورده بودند، مجبور نبودند شوهر خود را ترک کنند. ازدواج با بت پرستان سبب می گردید تا شخصی که به خدای حقیقی ایمان داشت به خاطر حفظ کانون خانواده با دیدگاه بت پرستی سازش کند. این امر حتی در مورد تربیت کودکان هم صدق می کرد. این مشکلی بود که حتی پادشاهان اسرائیل با آن روبرو بودند. زنان بت پرست پادشاهان از خدمتکاران بت پرست برای آموزش و تربیت کودکان استفاده می کردند. بعد از فوت پادشاهی که به خدای حقیقی ایمان داشت، پسر بی ایمان و بت پرست جانشین پدرش می گردید و نه فقط به قوم اسرائیل ظلم می کرد، بلکه مردم را به بت پرستی و انحراف اخلاقی سوق می داد. در نتیجه، خدا به خاطر گناهان اسرائیل، آن ها را مغلوب دشمنان می کرد تا تنبیه شوند و به سوی او بازگردند.
در دوران عزرا، زنان بت پرست مردان یهودی را به انحراف اخلاقی و بت پرستی کشانده بودند. دستور خدا اگرچه برای مردان اسرائیلی سخت بود، اما اقدامی بود لازم و ضروری تا انسجام و یکپارچگی قوم اسرائیل به عنوان قومی متحد به خدا حفظ شود.
اما دستوری که پولس درباره دائمی بودن پیوند زناشویی می دهد (اول قرنتیان فصل 7 آیه 12)، از تعالیم عهد عتیق و مسیح سرچشمه می گیرد. پولس نوشت:"اگر یک مرد مسیحی، همسری غیر مسیحی دارد و آن زن حاضر است با او زندگی کند، او نباید زن خود را طلاق دهد". در دوران عهد عتیق، مردان زنان خود را طلاق می دادند تا با زنان جوان تر ازدواج کنند و با این کار پیوند بین زن و شوهر را که خدا مقرر داشته بود، نادیده می گرفتند. مردان نه فقط به زنان خود خیانت می کردند، بلکه از فرمان خدا سرپیچی می کردند. با این توصیف، پولس می گوید اگر همسر غیرمسیحی اصرار به جدایی داشته باشد، بگذارید جدا شود (آیه 15). اگر حفظ پیوند زناشویی به انکار ایمان بیانجامد، خدا خشنود نخواهد شد.

۱۳۹۴ خرداد ۱, جمعه

ادعای مخالفان کتاب مقدس: خدا با انتخاب و طرفداری از قوم اسرائیل، ثابت کرد که تعصب نژادی دارد


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

مخالفان کتاب مقدس، خدا را به تبعیض متهم می کنند و می گویند با انتخاب قوم اسرائیل، به قوم های دیگر بی مهری و بی توجهی نشان داد.
در پاسخ باید گفت که خدا اسرائیل را به واسطه ابراهیم برگزید، نه به دلیل این که قوم اسرائیل استحقاق آن را داشت (تثنیه فصل 7 آیات 6- 8 و فصل 9 آیات 4-6)، زیرا ابراهیم ایمان حقیقی به خدا داشت. ابراهیم بت پرست نبود، ولی در جهانی بت پرست زندگی می کرد. هموطنان و پدر او بت پرست بودند. روایت های غیرواقعی در مورد سرپیچی ابراهیم از پرستش بت ها وجود دارد. اما این سئوال مطرح می شود که چگونه ابراهیم از خدا اطلاع داشت؟ بی تردید، به واسطه مکاشفه مستقیم خدا.
هم چنین حدس کارشناسان کتاب مقدس آن است که ابراهیم از سام (پسر نوح) درباره قبل و بعد از طوفان و و نیز پراکندگی انسان ها در سرزمین های مختلف چیزهایی شنیده است. سام از خدای حقیقی سخن گفت و ابراهیم به خدا ایمان آورد. کلام خدا می فرماید:"خدا زمانی ابراهیم را بی گناه حساب آورد که به وعده های او ایمان آورد. از این جا به این نکته پی می بریم که در نظر خدا، فقط ایمان ما مطرح است. در نتیجه فرزندان واقعی ابراهیم آنانی هستند که به خدا ایمان حقیقی دارند" (غلاطیان فصل 3 آیات 6- 7). ابراهیم نمونه ای است از اطاعت و رشد ایمان.
ابراهیم متکی به هدایت خداوند بود. عبرانیان فصل 11 آیه 8 بیان می کند که ابراهیم به واسطه ایمان به راه افتاد. او حتی نمی دانست به کجا می رود. احتمالا در آن هنگام خدا به ابراهیم نگفت که کنعان خانه دائمی او می شود. با این توصیف، خدا او را گام به گام هدایت می کرد (پیدایش فصل 12 آیه 5). بنابراین ابراهیم به سوی زندگی سرشار از ایمان و راه رفتن با خدا دعوت شده بود.
دعوت خدا از ابراهیم، او را در وضعیتی قرار داد که می بایست، رفاه، آسایش، امنیت و دلبستگی به اقوام و دوستان و سرزمین خویش را برای همیشه ترک کند. اطاعت ابراهیم از خدا مبتنی بر اعتماد بود. نتیجه و پیامد وعده های خداوند بر ایمان خالص ابراهیم متکی بود.
هنگامی که خدا، ابراهیم را فرا خواند تا گذشته اش را ترک کرده و به سوی آینده نامعلوم حرکت کند، تنها انگیزه ابراهیم اعتماد او به وعده خدا بود.
چیزی که اهمیت ابراهیم را مشخص می کند، آن است که یازده فصل از کتاب پیدایش به توصیف تاریخ بشر می پردازد، اما سیزده فصل بعدی به طور انحصاری به زندگی ابراهیم اختصاص دارد. ابراهیم از لحاظ تاریخی به عنوان جد یهودیان و اعراب دارای اهمیت است. خدا، ابراهیم و نسل او را برای خداپرستی به کار برد. در زمان مسیح، یهودیان افتخار می کردند که از جد ابراهیم هستند. امروزه نیز همین ادعا را یهودیان و حتی مسلمانان تکرار می کنند. یهودیت، مسیحیت و اسلام، همگی ابراهیم را به عنوان نبی خدا محترم می شمارند. در سوره بقره آیه 47 به برگزیدگی قوم اسرائیل اشاره شده:"ای فرزندان اسرائیل، از نعمت هایم که بر شما ارزانی داشتم و از این که من شما را بر جهانیان برتری دادم، یاد کنید."
ابراهیم از لحاظ الهیاتی اهمیت دارد. عهد جدید از تجربه او به عنوان اساس تعلیم عادل شمردگی از طریق ایمان استفاده می کند. عهد خدا با ابراهیم و با نسل او به واسطه مسیح محقق شد که شامل کسانی می شود که به او ایمان دارند.
پیدایش فصل 11 آیه 26 برای اولین بار به نام ابرام که بعدها به "ابراهیم" تغییر یافت، اشاره می کند. در کتاب مقدس 312 بار نام ابراهیم ذکر شده است. شاید او معروف ترین شخصیت در عهد عتیق باشد و بی تردید تاثیرگذار ترین شخص در تاریخ.
ابراهیم در کتاب مقدس، "دوست خدا" لقب گرفته (یعقوب فصل 2 آیه 23). هم چنین "دوست جاودانی" (دوم تواریخ فصل 20 آیه 7) و "دوست من، ابراهیم" (اشعیاء فصل 41 آیه 8) و پدر ملل (رومیان فصل 4 آیات 16- 17).
خداوند به ابراهیم وعده داد:"تو را پدر امت بزرگی می گردانم. تو را برکت می دهم و نامت را بزرگ می سازم و تو مایه برکت خواهی بود. آنانی که به تو خوبی کنند، برکت می دهم و آنانی که به تو بدی نمایند، لعنت می کنم. همه مردم دنیا از تو برکت خواهند یافت" (پیدایش فصل 12 آیات 2- 3)
"تو را پدر امت بزرگی می گردانم" (پیدایش فصل 12 آیه 2).
دو نکته را باید در نظر گرفت: نخست آن که سارا (همسر ابراهیم) نازا بود. نکته دوم، لوط برادرزاده یتیم ابراهیم بود که ظاهرا ابراهیم او را به فرزندی پذیرفته بود. لوط ابراهیم را همراهی می کرد و به نظر می رسید که اگر سارا صاحب فرزندی نمی شد، وارث ابراهیم می گردید. اما خداوند نقشه دیگری داشت.
"سرزمینی که من تو را بدانجا هدایت خواهم نمود" (آیه 2)
بعد از آن که خداوند از ابراهیم خواست تا سرزمین و خویشاوندانش را ترک کند، او وعده سرزمین دیگر را داد.
پیدایش فصل 11 درباره نقشه های انسان است، در حالی که توجه فصل 12 به نقشه های خداوند معطوف است.
" تو را برکت می دهم و تو مایه برکت خواهی بود" (آیه 2)
خداوند به ابراهیم گفت:"تو را برکت می دهم و تو مایه برکت خواهی بود" (پیدایش فصل 12 آیه 2). خدا می خواهد ما را به فراوانی برکت دهد تا ما نیز مایه برکت دیگران باشیم، اگر در جایگاه ایمان باشیم.
" نامت را بزرگ می سازم"(آیه 2)
به نظر می رسد که هیچکس در طول تاریخ مانند ابراهیم نیکنام و سرشناس نبوده است. در زمان مسیح، یهودیان افتخار می کردند که از جد ابراهیم هستند. امروزه نیز همین ادعا را یهودیان و حتی مسلمانان تکرار می کنند. یهودیت، مسیحیت و اسلام، همگی ابراهیم را به عنوان نبی خدا محترم می شمارند.
"آنانی را که به تو بدی نمایند، لعنت می کنم" (آیه 3)
موسی دید که بوته ای شعله ور است، ولی نمی سوزد. در آن جا بود که برای اولین بار خداوند با موسی سخن گفت (خروج فصل 3 آیات 2- 3). بوته، سمبل قوم اسرائیل بود که آتش امپراطورهای فرعون تا هیتلر و دشمنان قسم خورده یهودیان قادر نیستند اسرائیل را نابود سازند.
امپراطورهای مصر، بابل، آشور، روم و هیتلر سرنگون شدند و موفق نشدند نسل قوم اسرائیل ریشه کن نمایند. آتش به شدت از درون بوته زبانه می کشید، ولی نمی توانست آن را تباه سازد! اگر خدا به وعده اش مبنی بر حمایت از قوم اسرائیل عمل نمی کرد، در واقع به عهدشکنی متهم می گردید. قوم اسرائیل فرزندان ابراهیم هستند و از طریق این قوم خدای حقیقی معرفی گردید و نجات بشر توسط عیسی مسیح تضمین شد.
وقتی خدا کسی را برکت می دهد، آن شخص تحت حفاظت الهی و لطف و رحمت خداوند قرار می گیرد. قبل از آن که کسی بتواند شما را لعنت و نفرین نماید، خداوند شما را به عنوان ایماندار مسیحی برکت داده است. این برکت الهی همواره بر لعنت دشمن در زندگی تان غلبه کرده و آن را محو و نابود می سازد.
به چه دلایلی خدا قوم اسرائیل را برگزید؟
یک. در دوران باستان، قوم اسرائیل برگزیده شد تا مایه برکت قوم های دیگر شوند، زیرا خداوند به ابراهیم گفت:"من تو را پدر امت بزرگ می گردانم. تو را برکت می دهم و نامت را بزرگ می سازم و تو مایه برکت خواهی بود" (پیدایش فصل 12 آیه 2).
دو. قوم اسرائیل وظیفه داشت که بر خلاف همسایگان بی رحم و بت پرست، به غریبه ها و غیر یهودی ها محبت الهی را نشان دهد:"خداوند شما غریبان را دوست می دارد و به آن ها غذا و لباس می دهد. شما هم باید غریبان را دوست بدارید، زیرا خودتان هم در سرزمین مصر غریب بودید" (تثنیه فصل 10 آیه 19).
سه. قوم اسرائیل استحقاق برگزیدگی را نداشت، اما لطف و محبت خدا و هم چنین ایمان جد ایشان ابراهیم سبب شد تا آنان قوم برگزیده محسوب شوند:"خداوند خدای تان به این دلیل این سرزمین حاصلخیز را به شما نمی دهد که مردم خوبی هستید. شما مردمی سرکش هستید" (تثنیه فصل 9 آیه 6). نسل اول یهودیان که مصر را ترک کرده بودند، به علت کم ایمانی و گله و شکایت اجازه نیافتند وارد سرزمین کنعان شوند.
چهار. مسیح از نسل داود پادشاه ظهور نمود و با قربانی خود، نجات بشر را از قلمرو گناه تضمین کرد.
پنج. برگزیدگی قوم اسرائیل به آن معنا نبود که همه یهودیان وارد ملکوت خدا خواهند شد. در طول تاریخ این قوم، بسیاری از یهودیان با عملکردشان برگزیدگی خود را ثابت نکردند. بنابراین این سئوال مطرح می شود که اگر قوم اسرائیل سرکش بوده اند، چرا خدا وعده های عالی به آن ها داد؟
خدا و قوم اسرائیل پیمانی با هم بسته بودند (پیدایش فصل های 15 و 17 و خروج فصل های 19 و 20). خدا وعده داد که به آن ها وفادار باشد و آن ها وعده دادند که از او اطاعت کنند. اما در طول تاریخ، قوم اسرائیل به ندرت شرایط معاهده را رعایت نمود. خداوند بارها و بارها قوم اسرائیل را تنبیه کرد. برای مثال، خداوند قوم اسرائیل را به مدت هفتاد سال به تبعید فرستاد. خداوند فرمود:"سراسر این سرزمین، به ویرانه ای متروک تبدیل خواهد شد و شما برای مدت هفتاد سال، پادشاه بابل را بندگی و خدمت خواهید کرد" (ارمیاء فصل 25 آیه 11).
اگر مخالفان با دقت کتاب مقدس را خوانده باشند، ابتدا درمی یابند که نسل اول قوم اسرائیل که شاهد عینی معجزات بزرگ خداوند در مصر و صحرای سینا بود، به علت گله و شکایت و کم ایمانی، اجازه نیافتند تا وارد سرزمین موعود شوند. از آن نسل فقط دو مرد وفادار به خدا یعنی یوشع و کالیب با خانواده شان به همراه نسل دوم وارد سرزمین کنعان شدند. حتی خود موسی نیز به علت نااطاعتی از ورود به کنعان منع شد. خداوند بارها و بارها در دوران عهد عتیق، قوم اسرائیل را به علت نااطاعتی و بت پرستی تنبیه کرد و حتی آن ها را به تبعید فرستاد. بنابراین، خدا تبعیض قائل نشد. در تبعید بود که قوم اسرائیل هرگز به بت پرستی روی نیاورد، بلکه به شریعت خداوند وفادار ماند.
در اناجیل می خوانیم که تعالیم و معجزات مسیح، رهبران مذهبی یهود را به شدت خشمگین کرد، زیرا معجزات توجه مردم را به عیسی بیشتر کرد. رهبران مذهبی یهود برای انحراف افکار عمومی، معجزات مسیح را به شیطان نسبت دادند (انجیل متی فصل فصل 9 آیه 34). از سوی دیگر، تعالیم مسیح با نگرش آن ها هماهنگی نداشت. علمای مذهبی وقت زیادی را صرف تشریح مجموعه بزرگ سنت های مذهبی و مباحثه درباره آن ها می کردند. سنتی که بیش از چهارصد سال پیش، از زمان مراجعت یهودیان از تبعید (امپراطوری پارس) به بعد روی هم انباشته شده بود. در حقیقت آن ها به قدری با این سنت های انسانی مشغول بودند که بیشتر اوقات توجهی به کتاب مقدس (عهد عتیق) نمی کردند. این رهبران مذهبی احساس می کردند که عیسی تهدیدی برای آن ها است، چون قوانینی را که آن ها وضع کرده بودند، زیر سئوال می برد و مردم زیادی به او توجه نشان می دادند.
نکته دیگر آن بود که مسیح خود را با خدا برابر می دانست. حداقل دو بار تصمیم گرفتند او را سنگسار کنند. سرانجام توطئه چیدند و مسیح محکوم به اعدام شد. در کتاب تلمود، مسیح به عنوان جادوگر معرفی شده که با معجزات شیطانی مردم را گمراه می کرد.
وقتی یهودیان از فرمانده رومی برای مسیح تقاضای اعدام کردند، چنین فریاد زدند:"خونش به گردن ما و فرزندان ما باشد!" (انجیل متی فصل 27 آیه 25).
رد کردن مسیح توسط یهودیان در طول تاریخ برای آن ها فجایع و مشکلات بزرگی به وجود آورد. عیسی واقعه هفتاد میلادی را پیشگویی کرد (متی فصل 24 آیات 1 و 15- 16). مسیح زمانی این پیشگویی را به زبان آورد که مردم و رهبران مذهبی یهود، نسبت به خدا بی توجه شده بودند (متی فصل 23) و او راهی اورشلیم شده بود تا جان خود را برای نجات انسان ها از قلمرو قدرتمند گناه و شیطان، فدا سازد. هفتاد میلادی زمانی بود که تیطس ( سردار رومی)، اورشلیم را ویران کرد و بسیاری از یهودیان را کشت.
بعد از تاسیس کلیسا، رهبران مذهبی یهود هم چنان به مخالفت و جفا ادامه می دادند. آن ها حاضر بودند دست به هر کاری بزنند تا مانع فعالیت رسولان (شاگردان مسیح) و مسیحیان شوند. رهبران یهود، رسولان را دستگیر کردند و به زندان انداختند. با چوب و تازیانه زدند و به آن ها را با اتهامات مختلف متهم کردند. رسولان می بایست در خانه ها تعلیم می دادند، چون اجازه تعلیم در عبادتگاه های یهود و خانه خدا را نداشتند. طی آزار و اذیت هایی که بعدها گریبانگیر کلیسا شد، تعلیم در خانه ها روش اصلی انتقال ایمان کتاب مقدسی به سایرین بود.
رهبران مذهبی یهود، یکی از مسیحیان به نام استیفان را متهم کردند که به خانه خدا کفر گفته است (اعمال رسولان فصل 6 آیه 13). اگرچه استیفان به اهمیت معبد خدا واقف بود، اما می دانست که معبد مهم تر از خدا نیست. سلیمان وقتی به هنگام اهدای معبد خدا دعا کرد، این را می دانست:"آسمان ها گنجایش تو را ندارند، چه رسد به معبدی که من ساخته ام!" (دوم تواریخ فصل 6 آیه 18). خدا محدود نیست. او در محدوده عبادتگاه ساکن نیست، بلکه هر جا که قلبی برای پذیرفتن او باز باشد.
بعد از شهادت استیفان، آزار و اذیت مسیحیان بیشتر شد، به طوری که بسیاری از مسیحیان را مجبور کردبه خارج از اورشلیم و سرزمین های دیگر بروند. این آزار و اذیت به انتشار انجیل کمک کرد و پیغام انجیل به مناطق دیگر رسید.
مسیحیت در ابتدا به عنوان فرقه ای یهودی در نزد یهودیان و امت ها (مردم سرزمین های دیگر) شناخته می شد. این امر به مخالفت و آزار و اذیت کلیسا توسط مقامات یهودی منجر گردید، زیرا آن ها نه فقط اصول اعتقادات مسیحیت را نمی پذیرفتند، بلکه به بشارت انجیل به امت ها بدون پذیرش شریعت، اعتراض داشتند. پس از شورش یهودیان بر علیه دولت روم (73- 66 میلادی)، اکثر مسیحیان خود را از یهودیان جدا نمودند. امتناع یهودیان مسیحی در حمایت از شورش هم نژادهای شان، آن ها را به دشمنان ملی یهود تبدیل کرد. از آن زمان، عده کمی از یهودیان به مسیحیت گرویدند.
با گذشت قرون، جنبش ضد یهود به سرعت در اروپا گسترش یافت و سرانجام در "راه حل نهایی" هیتلر متجلی شد. او شش میلیون یهودی را به قتل رساند. امروزه، همسایگان اسرائیل دشمنان قسم خورده هستند و روحیه ضد یهودی در سراسر جهان مشاهده می شود.
وقتی با دقت کتاب مقدس را بررسی کنیم، درمی یابیم که اتهام تبعیض نژادی و طرفداری خدا از قوم اسرائیل، بی پایه و اساس است. انتخاب یهودیان، همواره با برکت و موفقیت همراه نبود، زیرا این قوم در طول تاریخ، شکست های پی در پی ناشی از تنبیه و داوری خدا را نیز تجربه کردند. خداوند می خواست تا قوم اسرائیل از او اطاعت نمایند.