۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

پاسخ به مخالفان مسیحیت برخی از مخالفان معتقدند که مسیح، اصطلاح یهودی را به کار نبرد و قصد او تحقیر کردن زن غیر یهودی بود (مرقس فصل 7 آیات 21- 28). این ادعا سئوالاتی را مطرح می کند:

اگر مسیح زن غیر یهودی را سگ تلقی کرد، چرا دختر او را شفا داد و ایمان زن را ستود؟
اگر مسیح از غیریهودیان متنفر بود، چرا به شاگردانش فرمود که از اورشلیم تا دورترین نقاط دنیا درباره من شهادت دهید (اعمال رسولان فصل 1 آیه 8)؟
اگر مسیح از غیریهودیان متنفر بود چرا به پیروانش فرمود:"به شما حکمی تازه می دهم که یکدیگر را محبت نمایید، به همین دلیل مردم خواهند فهمید که شاگرد من هستید" (یوحنا فصل 13 آیات 34- 35)؟
اگر قلب مسیح سرشار از کینه بود چرا تعلیم داد که اگر به کسی ناسزا بگویی، مجازات تو آتش جهنم است (متی فصل 5 آیه 22)؟
چرا مسیح به پیروانش دستور نداد که مخالفان مسیحیت و هم چنین غیریهودیان را به قتل برسانید؟
چرا مسیح به علت شورش مسلحانه دستگیر نشد؟
چرا مسیح هنگامی که بر روی صلیب بود، دشمنانش را بخشید؟
چرا شاگردان مسیح برای توسعه و گسترش مسیحیت، به جنگ و خشونت روی نیاوردند؟
درخت را از ثمره اش می شناسند. نتایج ماموریت مسیح نشان می دهد که او از اصطلاح رایج یهودیان برای آزمایش ایمان زن کنعانی استفاده کرد و قصد او تحقیر و توهین به غیریهودیان نبود.


۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

ادعای مخالفان: مسیح گفت که هدف او صلح و آرامش نیست، بلکه برقراری شمشیر است (متی فصل 10 آیات 34- 36)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
مخالفان مسیحیت مدعی هستند مسیح اعتراف کرد که مخالف صلح و دوستی است و هدف او ایجاد جنگ و ناامنی در جوامع بشر است ( متی فصل 10 آیات 34- 36). آیا چنین اتهامی درست است؟
فصل دهم متی درباره اعزام شاگردان به ماموریت بشارتی توسط مسیح است. او به شاگردانش گوشتزد کرد برای جفا و آزار و اذیت که در انتظار آنان است، خود را آماده سازند. از آن جا که بسیاری از شاگردان عیسی، به خاطر مسیحی بودن، در معرض طرد شدن قرار داشتند، عیسی می بایست آن ها را برای رویارویی با این مشکلات و سختی ها آماده می کرد.
در فصل دهم، مسیح سه گروه را که با مسیحیان مخالفت خواهند کرد، معرفی می کند:
حکومت (آیه 18):"شما را به خاطر من، نزد فرماندهان و پادشاهان خواهند برد تا از شما بازجویی کنند"
اشخاص مذهبی (آیه 17):"مردم شما را دستگیر کرده، به محاکمه خواهند کشید و حتی در عبادتگاه ها شما را شلاق خواهند زد"
خانواده (آیه 21):"برادر، برادر خود را و پدر، فرزندش را تسلیم مرگ خواهد کرد. فرزندان بر ضد والدین برخاسته، آن ها را خواهند کشت"
مسیح می دانست کسانی که از او پیروی می کنند، دچار رنج و زحمت خواهند شد. آن ها به خاطر مسیح از سوی خانواده و دوستان طرد خواهند شد و بسیاری روابط خود را با آن ها قطع خواهند کرد. عده ای هم به خاطر ترس از جفا و سختی ها، با ایمانداران مسیحی روابط برقرار نمی کنند (یوحنا فصل 9 آیات 18- 23). این نکته جای بسی تعجب دارد که خویشاوندان بی ایمان ترجیح می دهند فرزندشان لاابالی و بی بند و بار باشد، اما در اجتماع مقامی همچون شاگرد مسیح را نداشته باشد. این ادعای مسیح نشان می دهد که مخالفان مسیحیت همواره با مسیحیان در ستیز خواهند بود.
مسیح به فشارهای مخالفان نیز اشاره کرد:
یک. تهدید:"از آنان که شما را تهدید می کنند، نترسید، زیرا وقت آن خواهد رسید که هر حقیقتی آشکار گردد. توطئه های مخفی آنان نیز برای همه آشکار خواهد شد" (آیه 26)
دو.آسیب رساندن به بدن:"نترسید از کسانی که می توانند فقط بدن شما را بکشند، ولی نمی توانند به روح تان صدمه ای بزنند" (آیه 28)
سه. طرد شدن از سوی نزدیک ترین اشخاص:"برادر، برادر خود را و پدر، فرزندش را تسلیم مرگ خواهد کرد. فرزندان بر ضد والدین برخاسته، آن ها را خواهند کشت" (آیه 21)
از اخبار می شنویم که در نقاط مختلف دنیا، مخالفان خانه های مسیحیان را آتش می زنند و یا آنان را به خاطر بشارت انجیل به زندان می اندازند و حتی مسیحیان را به قتل می رسانند.
یکی از مواردی که هر شاگرد مسیح با آن روبرو است تجربه کردن تنش، کشمکش و طرد شدن از خانواده است. این تجربه ها اغلب تلخ تر از رویارویی با سایر موارد زندگی است. مسیح فرمود:هر که صلیب خود را برندارد و به دنبال من نیاید، شایسته من نیست (آیه 38). صلیب به معنای دست کشیدن از زندگی و همراهی با مسیح است.
در این آیات مسیح تعلیم نمی دهد که در واکنش به مخالفان مسیحیت، رفتار خشونت آمیز و پرخاشگرانه را انتخاب کنیم و آنان را به قتل برسانیم. بلکه عیسی به نتایج و پیامد پیروی از خودش اشاره می کند.
در قرن اول میلادی، در سراسر امپراطوری روم، واژه خداوند برای قیصر روم به کار برده می شد. هنگامی که مردم به هم برمی خوردند، به عنوان سلام می گفتند:"قیصر خداوند است" و جواب چنین بود:"بله، قیصر خداوند است." در نتیجه، مسیحیان دچار مشکل می شدند. وقتی با این عبارت که "قیصر خداوند است" به آن ها سلام کرده می شد، در جواب می گفتند:"خیر، عیسی مسیح خداوند است" و این جواب بلافاصله موجب دردسرشان می شد. نه به این دلیل که قیصر به عیسی حسادت می ورزید، بلکه قضیه از این عمیق تر بود. قیصر متوجه شده بود که مسیحیان به شخص دیگر، غیر از او سپرده اند. به عبارت دیگر، عیسی مسیح در زندگی آن ها بیشتر ارزش داشت.
پیام مسیحیان به قیصر چنین بود:"جناب قیصر، تو می توانی در پاره ای از مسائل، روی ما حساب کنی. ولی اگر ما مجبور به انتخاب بین دو نفر بشویم، جانب مسیح را خواهیم گرفت. زیرا زندگی خود را به او سپرده ایم و او برای ما در زندگی مهم ترین شخص است. او خداوند و ارباب است، یعنی مهم ترین کسی که بر زندگی ما اختیار تام دارد."
در نتیجه شکنجه مسیحیان توسط نرون (64- 67 میلادی) در روم و اطراف آن آغاز شد. سایر دشمنان مسیحیت نیز در سراسر امپراطوری روم، به تقلید از نرون و به بهانه شکنجه، شروع به سوءاستفاده کردند. پطرس در نامه خود اشاره می کند که کلیسا در جهان دچار جفا و آزار و اذیت شده است:"مسیحیان در تمام دنیا با چنین مصائبی مواجه می باشند" (اول پطرس فصل 5 آیه 9). شیطان مانند شیر درنده ای به مسیحیان حمله کرده بود: مسیحیان شب هنگام، در باغ های نرون سوزانیده می شدند.
برخی عقیده دارند که پطرس اولین نامه اش را درست پس از شهادت پولس به رشته تحریر درآورد (66 میلادی) و آن را توسط سیلاس (فصل 5 آیه 12) که یکی از همکاران پولس بود، به کلیساهایی که پولس بنیانگزاری کرده بود، فرستاد تا آن ها را در تحمل زحمات تشویق نماید.
مسیح فرمود:"گمان نکنید که آمده ام صلح و آرامش را بر زمین برقرار سازم. نه، من آمده ام تا شمشیر را برقرار نمایم. من آمده ام تا پسر را از پدر جدا کنم، دختر را از مادر و عروس را از مادر شوهر. به طوری که دشمنان هر شخص، اهل خانه او خواهند بود" (آیات 34- 36).
عیسی نیامد تا صلح سطحی و ظاهری برقرار نماید. او نمی خواست اختلاف ها پوشانده شوند و مردم با تظاهر و ریاکاری به یکدیگر لبخند بزنند. تاریخ نشان داده که این گونه صلح و آرامش، دوام کوتاهی دارد و سرانجام به شورش و انقلاب انجامیده است. بین کسانی که پیروی عیسی را برمی گزینند و کسانی که او را رد می کنند، اختلاف نظر وجود خواهد داشت. بنابراین تا زمانی که مسیحیان در این دنیا به سر می برند، رنج و سختی را متحمل خواهند شد.
در خانواده نیز مسیح افراد را به تصمیم گیری وادار می کند: از عیسی پیروی کنند یا اعتقادات اعضای خانواده؟ معیارها، اخلاقیات، اهداف و مقاصد تازه ایماندار مسیحی به طور حتم او را از اعضای خانواده و دوستان متمایز می کند. در واقع، عیسی کسانی را که به او ایمان دارند از افرادی که به او اعتقاد ندارند، جدا کرده است. مسیح فرمود:"من شما را از جهان برگزیده ام، از این سبب، جهان با شما دشمنی دارد" (یوحنا فصل 15 آیه 19). همان طور که شمشیر، چیزها را به دو نیم تبدیل می کند، کلام عیسی نیز ایمانداران را از بی ایمانان جدا می سازد:"کلام خدا زنده و با نفوذ است و برنده تر از هر شمشیر تیزی است، زیرا افکار پنهانی و نیت های مخفی را می شکافد و ما را آن چنان که هستیم، به خودمان نشان می دهد" (عبرانیان فصل 4 آیه 12). ما نمی توانیم در آن واحد، هم از مسیح پیروی کنیم و هم از دنیا. خدا باید در الویت زندگی ما قرار داشته باشد.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

مسیح چه مدت در قبر بود: سه روز یا دو شب و یک روز؟

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
یکی از انتقادات مخالفان مسیحیت آن است که مسیح فرمود بعد از سه روز زنده خواهم شد، در حالی که مطابق گزارش اناجیل، کم تر از سه روز، یعنی دو شب و یک روز عیسی در قبر بود (جمعه بعدازظهر تا یکشنبه صبح)! آنان چنین نتیجه گیری می کنند که ادعای نویسندگان اناجیل با نقل قول عیسی هماهنگی ندارد، بنابراین اناجیل تحریف شده اند!
نخست باید بدانیم که خوانندگان در قرن بیست و یکم زندگی می کنند. در دوران باستان، یهودیان واژه روز را همواره برای 24 ساعت به کار نمی بردند. حتی امروزه نیز به هنگام مکالمات روزمره، زمان کوتاه را کلی بیان می کنیم:"سه روزه منتظرتم" در حالی که واقعیت آن است که دو روز قبل درباره دیدار و ملاقات گفتگو کرده ایم. یا می گوییم دو روز در هتل هستیم: از امروز ساعت سه بعدازظهر تا فردا پنج بعدازظهر.
در کتاب مقدس آیاتی وجود دارد که زمان کوتاه و فشرده، کلی بیان می شود، زیرا در دوران باستان، یهودیان بخش های مختلف روز را از شروع تا پایان، تحت عنوان روز به کار می بردند:
در پیدایش فصل 7 آیه 12 می خوانیم که "چهل شبانه روز" به شدت باران بارید. در حالی که در آیه 17 همان فصل به "چهل روز" باران اشاره شده. بنابراین نمی دانیم که 960 ساعت باران می بارید یا کم تر؟
در پیدایش فصل 42 آیه 17 می خوانیم که یوسف برادرانش را به مدت سه روز به زندان انداخت. در روز سوم یوسف با آن ها گفتگو کرد (آیه 18) و آنان را به جز یک نفر، آزاد کرد.
همراهان داود پادشاه، در بین راه به یک جوان مصری برخوردند که سه شبانه روز چیزی نخورده و نیاشامیده بود (اول سموئیل فصل 30 آیه 11- 12). در این دو آیه و آیات بعد از روز چهارم ذکری به میان نیامده است.
استر به مردخای پیغام فرستاد که یهودیان شهر شوش را جمع کن تا سه روز روزه بگیرند (استر فصل 4 آیه 16). اما در روز سوم، استر لباس سلطنتی خود را پوشید و وارد تالار پادشاه شد (فصل 5 آیه 1).
رحبعام گفت:"سه روز به من فرصت بدهید تا در این باره تصمیم بگیرم" (دوم تواریخ فصل 10 آیه 5)، روز سوم رحبعام از تصمیم خود سخن گفت (آیه 12)
بنابراین در دوران باستان، گاهی به اقتضای موقعیت، از شروع وقوع رویداد و واقعه ، روز آغاز می گردید. این روزها به طور کامل از 24 ساعت شبانه روز تبعیت نمی کردند.





۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۹, شنبه

ادعای مخالفان: پولس بر خلاف مسیح، مسیحیان را تشویق کرد تا قربانی های بت ها را بخورند


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
یکی دیگر از ادعاهای مخالفان این است مسیح فرموده که قربانی هایی که به بت تقدیم نشده نخورید، در حالی که پولس مسیحیان را تشویق کرد تا این گونه قربانی ها را بخورند.
قبل از بررسی این مبحث، نباید فراموش کرد که کسانی که این ادعا را مطرح می کنند، برنج و خوراک های کشورهای جنوب شرق آسیا را مصرف می کنند و وسایل الکترونیکی و کامپیوتری آن سرزمین ها را می خرند، غافل از آن که برخی از صاحبان مزارع برنج، کارخانه های مواد غذایی و وسایل خانگی، بت پرست هستند و از کاهنان معبد درخواست می کنند که برای تقدیس مشاغل شان در محل کارشان حضور یابند. در این جا است که مخالفان مسیحیت، میان پرستش بت ها و خوردن خوراکی هایی که به بت ها تقدیم شده است، تفاوت قائل می شوند.
نخست باید بدانیم که مسیح هرگز درباره قربانی بت ها حکم و فرمانی صادر نکرد. مخاطب او یهودیان ساکن اسرائیل بودند که به شریعت خدا وفادار بودند. درآن دوران در اسرائیل بتکده و یهودیان بت پرست وجود نداشتند. بنابراین نیازی نبود که مسیح درباره تاثیر منفی بت و بت پرستی سخن بگوید. اما پولس که ماموریت داشت تا به غیر یهودیان بشارت انجیل را دهد، در شرایط متفاوت قرار داشت. اعضای کلیساهای اروپا ترکیبی از یهودیان و غیر یهودیان بودند.
در اروپای قرن اول میلادی، یهودیان مقیم اروپا مشکل را با تهیه گوشت "کاشر" حل کردند، یعنی گوشتی که توسط قصاب های یهودی و مطابق شرع یهود ذبح می شد. با این توصیف، اکثر گوشت هایی که در بازار فروخته می شد، متعلق به معبد بت پرستان بود. بنابراین این سئوال مطرح می گردید که آیا مصرف این گوشت ها برای ایمانداران مسیحی مفید است یا مضر؟
ابتدا باید بدانیم که شریعت یهود چیست. شریعت یهود شامل سه بخش بود:
یک. مقررات آئینی مانند قربانی حیوانات برای کفاره گناهان. پس از مرگ و قیام مسیح، این بخش از احکام غیر ضروری شدند، زیرا مسیح یک بار و برای همیشه برای گناهان انسان ها قربانی شد.
دو. احکام مدنی: این نوع احکام مربوط به زندگی روزمره قوم اسرائیل در دوران باستان می شد. از آن جا که فرهنگ و جامعه امروزی ما به کلی با آن زمان متفاوت است، برخی از این دستورالعمل ها را نمی توان به طور دقیق اجرا کرد. مثلا حکم مربوط به اجتناب از پختن بزغاله در شیر مادرش از همین دست است (تثنیه فصل 14 آیه 21). طبق کشفیات باستان شناسی، این کار یکی از آیین های حاصلخیزی بت پرستان بوده است و شیری که به این شکل به دست می آمد، بر مزارع پاشیده می شد تا محصول فراوان حاصل شود. هم چنین انتخاب غذا، مراقبت از مادر و نوزادش، تشخیص بیماری و دور ریختن زباله... جزیی از قوانین مدنی محسوب می گردید.
سه. احکام اخلاقی: این نوع احکام در واقع دستورات مستقیم خدا هستند که نمونه آن ده فرمان می باشد (خروج فصل 20 آیات 1- 17). از این احکام باید کاملا اطاعت کرد. آن ها ذات و اراده خدا را آشکار می سازند و هنوز هم برای ما قابل اجرا می باشند. ما باید از احکام اخلاقی اطاعت کنیم، نه برای به دست آوردن نجات، بلکه برای این که زندگی مان خدا را خشنود سازد.
در مورد قوانین مربوط به احکام مدنی نکاتی را باید در نظر گرفت:
یک. خداوند این قوانین را فقط به قوم یهود داد.
دو. اطاعت از این قوانین، طهارت مذهبی را تضمین می کرد، ولی شخص را از لحاظ سیرت مقدس نمی کرد. حتی با خوردن گوشت "کاشر" هم نمی توان مقبول خدا شد (گوشت "کاشر" موجب رهایی انسان از قدرت قلمرو گناه نیست. این خداوند است که نجات می دهد). دزدها، زناکاران و اشخاص متقلب با ختنه و خوردن غذاهای حلال، در نظر خدا پاک و مقدس نخواهند شد.
سه. یهودیان اعتقاد داشتند که می توانند در اثر اجتناب از برخی از خوراک ها، در نظر خدا پاک باشند. اما عیسی فرمود که گناه در حالات درونی و انگیزه های شخص آغاز می شود. عمل گناه آلود، با یک فکر شروع می شود. افکار ما می توانند ما را آلوده کنند و به گناه بکشانند. فقط خدا می تواند فکر ما را نو سازد و ما از درون توسط عملکرد خداوند، پاک می شویم.
مسیح فرمود:"مگر نمی دانید که آنچه می خورید، به روح تان لطمه نمی زند و آن را نجس نمی سازد؟ زیرا خوراک با قلب و روح شما کاری ندارد. آنچه انسان را نجس می سازد، افکاری است که از وجود او تراوش می کند. اعمالی نظیر دزدی، آدمکشی، زناکاری، طمع به مال دیگران، فریب و تقلب، حسادت، بدگویی، خودپسندی از وجود انسان سرچشمه می گیرد و انسان را نجس ساخته، از خدا دور می کند" (مرقس فصل 7 آیات 18- 23). خوراک ما را مقبول خدا نمی سازد.
در اروپای قرن اول میلادی، یهودیان مقیم اروپا مشکل را با تهیه گوشت "کاشر" حل کردند، یعنی گوشتی که توسط قصاب های یهودی و مطابق شرع یهود ذبح می شد. حتی با خوردن گوشت "کاشر" هم نمی توان مقبول خدا شد (گوشت "کاشر" موجب رهایی انسان از قدرت قلمرو گناه نیست. این خداوند است که نجات می دهد).
با مطالعه اول قرنتیان فصل های هشتم تا دهم، متوجه می شویم که پولس حساسیتی را که درباره حضور در بتکده ها نشان می دهد، درباره خوردن خوراک های همان بتکده ها که در بازار فروخته می شوند، نشان نمی دهد. پولس در این فصل، چند نکته را خاطر نشان می سازد:
یک. حضور در بتکده ها گناه است.مسیحیان اجازه ندارند در معابد بت پرستان حضور یابند. ولی رفتن به خانه همسایگان و دوستان غیر مسیحی بلامانع است. طبق فرمایش مسیح، هر غذایی را که میزبان پیش روی ما قرار می دهد، باید صرف کنیم:"هر چه به شما می دهند، بخورید و بنوشید و از این که از شما پذیرایی می کنند، شرمسار نباشید." (لوقا فصل 10 آیه 7)
دو. خوراک ما را مقبول خدا نمی سازد (خدا به خوراک اهمیت نمی دهد)
سه. حتی با خوردن گوشت "کاشر" هم نمی توان مقبول خدا شد (گوشت "کاشر" موجب رهایی انسان از قدرت قلمرو گناه نیست. این خدا است که نجات می دهد).
چهار. همه خوراک ها از جانب خداست (فصل 10 آیه 26).
از آن جا که پولس در برای بشارت، در میان غیر یهودیان زندگی می کرد، او آزاد و مختار بود از چنین خوراک هایی که در بازار به فروش می رسید، مصرف کند. بنابراین، آزادی برای پولس یعنی آزادی هم برای خوردن آن خوراک که در بازار فروخته می شود و هم برای نخوردن آن. با این توصیف، پولس بر حسب شرایط و موقعیت، یکی از این دو راه را انتخاب می کرد تا باعث لغزش برخی از ایمانداران مسیحی نشود. پولس وقتی با یک یهودی، یک اهل شریعت و یا شخصی که مخالف خوردن آن خوراک ها بود، آن غذا را نمی خورد. او آزادانه از اختیار و حق خود چشم پوشی می کرد. پولس رفتار خود را با شرایط و موقعیت ها سازگار می کرد تا عده بیشتری را به نجات مسیح رهنمون کند. به عبارت دیگر، توجه پولس به نگرش و سوءتفاهمات دیگران بود. اما او هدف مهم تری داشت: این که انجیل را به همه برساند. بنابراین، آنچه برای خدا اهمیت نداشت، برای پولس بی اهمیت بود. او آزاد بود، اما در مسیح.
اگر پولس خوراک هایی را که به بت ها تقدیم شده و سپس در بازار فروخته می شد، ممنوع اعلام می کرد، این عقاید خرافی در ذهن مسیحیان پدیدار می گردید:
یک. بت ها دارای قدرت های مافوق طبیعی و سحرآمیز هستند.
دو. خوراک هایی که به بت ها تقدیم می شد توسط روح خدایان، نجس می گردید
سه. خوردن این خوراک ها سبب پدید آمدن افکار شیطانی شده و تمایل به بت پرستی را به وجود می آورد.
پولس چنین اظهار نظر کرد:"همه می دانیم که بت، خدا نیست، زیرا فقط یک خدا است و بس" (اول قرنتیان فصل 8 آیه 4). خداوند فرمود:"چه نادانند کسانی که بت می سازند و آن را خدای خود می دانند. آن ها خود شاهدند که بت نه می بیند و نه می فهمد، بنابراین هیچ سودی به آنان نخواهد رساند. کسی که با دست های خود خدایش را بسازد، چه کمکی می تواند از او انتظار داشته باشد؟ (اشعیاء فصل 44 آیات 9- 10).
طبق روایات یهودیان و مسلمانان، تارح پدر ابراهیم نه فقط بت پرست بود، بلکه سازنده بت هم بود. روزی ابراهیم چوبی برداشت و تمام بت ها را با استثنای یکی از آن ها، شکست و چوب را در دست آن بت قرار داد. وقتی تارح به مغازه بازگشت، خیلی عصبانی شد. ابراهیم به پدرش گفت:"زنی برای خدایان گوشت آورد. همه خدایان می خواستند آن را بخورند و به همین دلیل قوی ترین آن ها سایرین را زد تا گوشت فقط نصیب او شود." تارح گفت:"این امکان ندارد، زیرا آن ها از چوب و سنگ ساخته شده اند." ابراهیم جواب داد:"امیدوارم گوش های تو آنچه را که گفتی، شنیده باشد."
مخاطب جواب ابراهیم نه فقط بت پرستان، بلکه کسانی هستند که فکر می کنند با اجتناب از خوردن قربانی بت ها، در نظر خدا پاک خواهند شد. آیا آنچه در خوراک هست برای ما اهمیت دارد، یا آنچه در قلب و فکرمان می گذرد؟ ما در اثر اعمال ظاهری مقدس محسوب نمی شویم. دزدها، زناکاران و اشخاص متقلب توسط ختنه و خوردن غذاهای حلال، در نظر خدا پاک و مقدس نخواهند شد.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

پاسخ به مخالفان وجود خدا علم ثابت کرده آنچه را نمی توانید مشاهده کنید، وجود دارد. دانشمندان وجود اجرام غیرقابل مشاهده را از روی شواهد وابسته و نه مشاهده مستقیم می پذیرند. مثلا از تاثیر نیروی جاذبه سیارات جدید بر حرکت ستارگان، به وجود سیارات پی می برند. برای ستاره شناسان تاثیرات قابل مشاهده نیروی جاذبه، مبنای اعتقاد به وجود اجرام غیر قابل مشاهده آسمانی است. خدا را نمی توان با چشمان دید، اما تاثیر عملکرد او را می توان با ذهن تشخیص داد. شاید بگویید:"غیرممکن است که خدا را با ذهن دید". پس سئوال این است:آیا شما ذهن تان را می توانید ببینید؟ بنابراین درمی یابیم نگرش مبتنی بر "آنچه را می بینم، باور می کنم" در انکار وجود خدا، منطقی و قانع کننده نیست. کسی که ادعا می کند خدایی نیست، باید یقین داشته باشد که اعتقادش درست است. هم چنین باید ادعا کند که دانای کل است و همه چیز را می داند، زیرا این امکان همیشه هست که خارج از آگاهی و دانش او، خدایی وجود داشته باشد. با توجه به این واقعیت که اکثر مردم معتقدند که فقط بخش کوچکی از دانش عالم هستی را دارا می باشند، احتمال وجود خدا خارج از دانش شخصی بسیار بالا است.

* کسانی که از صلح خدا بهرهمند میگردند ؛ کائنات و زمانه نیز به صلح با آنان می پردازد ، زیرا مومنین خداوند ، زانوی مخالفان خویش را با تحمل و خویشتنداری و بردباری و امید و محبت خم می سازند !!! آمین

* همیشه به دنبال نقشه هایی باشیم که با کلام خدا هماهنگی دارند ؛ سپس با درستکاری و در همان راستا زندگی کنیم ، و در شادی و پیروزی روزی که به آن هدف خواهیم رسید بسر ببریم . آنگاه شاهد معجزه خدا در زمان خودش خواهیم بود که چگونه او ورق را بر میگرداند !!! آمین