۱۳۹۳ بهمن ۴, شنبه

رنجنامه ابراهیم فیروزی نوکیش مسیحی در زندان رجایی شهر کرج

مطالبی که در زیر می‌ایند نه فقط بی‌عدالتی است که در حق من روا داشته شده و می‌شود، بلکه بیان گوشه‌ای از جفاهایی است که در حق نو کیشان مسیحی و گاهی ارامنه در جمهوری اسلامی ایران کرده می‌شود.

« محبت نیوز»  -  ابراهیم فیروزی نوکیش مسیحی که هم اکنون در زندان رجایی شهر کرج بسر می‌برد طی نامه‌ای می‌نویسد: «نوکیشان مسیحی افرادی هستند که تصمیم گرفته‌اند زندگیشان را در ایمان مسیح سپری کنند، که این تصمیم فردی کاملن مطابق با اصل ۲۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی و اصل ۱۸ میثاق حقوق بشر می‌باشد؛ اما کسانی که خواسته‌اند در ایران از این حق قانونیشان استفاده نمایند و مطابق اصل ۱۹ میثاق حقوق بشر خواهان ابراز عقایدشان به مسیحیت می‌باشند و نباید بر طبق اصل نوزده و حمایت قانون، ترسی از ابراز عقیده داشته باشند؛ این در حالی است که وزارت اطلاعات آن‌ها را به خاطر استفاده از حقوق قانونیشان بازداشت می‌نماید و حق ابراز عقیده و دادن آموزش اعتقادات مسیحی و گرفتن آموزش در زمینه اعتقادیشان که مطابق با اصل سیزده قانون اساسی جمهوری اسلامی می‌باشد به بهانهٔ مبارزه با فرقه‌گری منع می‌نمایند و آن‌ها را متهم به براندازی نرم از طریق ترویج مسیحیت می‌نمایند.»
متن کامل این نامه که برای انتشار در اختیار گزارشگران مجموعه فعالان حقوق بشر قرار گرفته است در زیر می‌آید:
نوکیشان مسیحی افرادی هستند که تصمیم گرفته‌اند زندگیشان را در ایمان مسیح سپری کنند، که این تصمیم فردی کاملن مطابق با اصل ۲۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی و اصل ۱۸ میثاق حقوق بشر می‌باشد؛ اما کسانی که خواسته‌اند در ایران از این حق قانونیشان استفاده نمایند و مطابق اصل ۱۹ میثاق حقوق بشر خواهان ابراز عقایدشان به مسیحیت می‌باشند و نباید بر طبق اصل نوزده و حمایت قانون، ترسی از ابراز عقیده داشته باشند؛ این در حالی است که وزارت اطلاعات آن‌ها را به خاطر استفاده از حقوق قانونیشان بازداشت می‌نماید و حق ابراز عقیده و دادن آموزش اعتقادات مسیحی و گرفتن آموزش در زمینه اعتقادیشان که مطابق با اصل سیزده قانون اساسی جمهوری اسلامی می‌باشد به بهانهٔ مبارزه با فرقه‌گری منع می‌نمایند و آن‌ها را متهم به براندازی نرم از طریق ترویج مسیحیت می‌نمایند.
من که تا کنون ۳ بار به خاطر اعتراف به مسیحی بودنم و استفاده از حقوق قانونی مندرج در ستور بالا در دادگاه انقلاب محاکمه شده‌ام، به مواردی اشاره خواهم نمود که کوچک‌ترین اغراق یا سیاه نمایی در آن نخواهد بود. زیرا معتقدم آنچه که بر سر نو کیشان مسیحی در ایران می‌گذرد به اندازه‌ای قابل توجه است که نیازی به اغراق یا دروغ‌پردازی نمی‌باشد.
مطالب زیر از سال ۱۳۸۸ الی ۱۳۹۳ رخ داده است:
اولین مواجه من با دستگاه امنیتی به سال ۸۸ بازمی‌گردد که من را به ساختمان ستادشان در رباط‌ کریم احضار نمودن. در آنجا به مسیحی بودنم اعتراف کردم و چند روز بعد در ستاد کرج مجدد به صورت کتبی به شکلی محترمانه بازجویی شدم. آن روز نتوانستند مرا به کنار گذاشتن عقایدم متقاعد کنند و هشدار دادن که اگر در بازداشت‌هایشان نو کیشان اسمی از من ببرند خدا به فریادم برسد. همچنان زندگی عادیم را در کنار عقاید مسیحیم سپری می‌کردم و با دوستان نوکیشم رابطه داشته و از اعتقادات دینیمان گفتگو می‌کردیم، تا اینکه صبح روز ۲۰ دی ماه ۱۳۸۹ چندتن از مأموران اطلاعات با ارائه حکم قضای محترمانه به گشتن منزل شخصیم پرداختند و لوازم کامپیوتری و کتابهای دینی‌ام را توقیف کردند و خودم را برای بازجویی به ستاد رباط‌ کریم بردند. چند ساعتی به بازجویی سپری شد و در ‌‌نهایت آخر شب مرا به منزل فرستادند و دو روز بعد طی تماس تلفنی به دادگاه انقلاب رباط ‌کریم رفته و حکم بازداشت موقتم صادرشده و به اندرز‌گاه ۸ زندان رجایی شهر منتقل شدم.
بازجویی‌های فشرده دو هفته ادامه داشت و خلاصه‌اش این بود که اگر مسلمان شوی آزادت می‌کنیم در غیر این صورت زندانی خواهی شد. اتهامات وارده در پرونده اولم به شماره ۹۰۰۷۴۳ تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و توهین به مقدسات بود که از توهین به مقدسات تبرئه و علارغم دفاع کاملم به ۵ ماه حبس تعزیری و ۵ ماه حبس تعلیقی به اتهام تبلیغ علیه نظام محکوم شدم. زیرا ادعای وزارت اطلاعات این است که ایرانیان به علت سرخوردگی از حکومت اسلامی به سوی مسیحیت گرایش پیدا می‌کنند. لیکن این در حالی است که به گفته خود نو کیشان آزاد، چون سبک زندگی انجیل را دوست دارند مسیحی می‌شوند. در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۹۰ از این پرونده آزاد شدم.
از آن رو که من همچنان مسیحی بودم به داشتن ارتباط با هم‌کیشانم ادامه دادم و وزارت اطلاعات نیز از زندگیم گزارش کتبی درخواست می‌کرد.
مطابق اصول قانونی که در بالا ذکرش رفت تصمیم به راه‌اندازی سایت آموزش الهیات مسیحی نمودم که در تاریخ ۱۸ اسفند ماه ۹۱ در محل کارم مجدد بازداشت‌شده و به زندان اوین منتقل شدم.
بازجویی‌ها خوشبختانه با احترام کامل انجام شد اما خاسته‌هایی که مأمورین داشتند بر خلاف قوانین مکتوب می‌بود. به طور مثال حق ایجاد سایت آموزشی الهیات مسیحی و تحصیل الهیات به منظور کشیش شدن را به من نمی‌دادند و به طور مستقیم گفتند: «فکر نکن که اگر مسیحی شده‌ای به تو این اجازه را می‌دهیم که کشیش هم بشوی.»
بازجویی‌ها در این پرونده دوم به شماره ۹۲۱۲۷۳ در تاریخ ۲۸ اسفند ماه ۹۱ به اتمام رسید و به اتهام تبلیغ علیه نظام به بند ۳۵۰ منتقل شدم. در اردیبهشت‌ماه ۹۲ با قید وثیقه آزاد شدم. دو ماه بعد جلسه دادگاه برگزار شد. پس از قرایت کیفرخواست و رد اتهامات از طرف بنده به دستور قاضی وقت دو نفر به نمایندگی از وزارت اطلاعات در دادگاه حاضر شدند تا از کیفرخواست دفاع کنند.
پس از یک ساعت گفتگوی مسالمت‌آمیز و آوردن دلایل مستند برای بی‌گناهیم و رد کیفرخواست توسط قاضی نماینده وزارت اطلاعات رو به من چنین اعتراف نمود: «آقای فیروزی وقتی ما قانون نمی‌توانیم شما را به علت مسیحی شدن محاکمه نماییم باید چه کارکنیم؟»
این اعتراف از جانب نماینده وزارت اطلاعات در مقابل قاضی تعمق برانگیز بود و من سکوت کردم. پس از آنکه قاضی مدارک و دلایل کافی برای محکوم کردنم نداشت برای تحریک من به فحاشی پرداخت و خطاب به نماینده وزارت گفت: «برای این‌ها نیازی به تشکیل پرونده و دادگاه نیست، خودتان با یک گلوله کار را تمام کنید.»
به عبارت دیگر قاضی به شکل شفاهی دستور قتل مرا بدون محاکمه صادر کرد. دو ماه بعد حکم دومم به شماره پرونده ۹۲۱۲۷۳ به اتهام تبلیغ علیه نظام به درب منزلم ارسال شد و قاضی به خاطر داشتن سایت آموزشی دینی و برگزاری کلاسهای آموزش الهیات مسیحی برای هم‌کیشانم مرا به ۱ سال حبس و ۲ سال تعبید به شهرستان سرباز واقع در استان سیستان و بلوچستان محکوم نمود. در صورتی که در حکم مندرج است که بنده مخالفتی با حکومت اسلامی ندارم اما قاضی به استناد به علم قاضی چنین حکمی را صادر نموده بود. می‌دانستم اعتراض چنین حکم سفارشی تأثیری ندارد. یک هفته را برای سرو سامان دادن به کار‌هایم اختصاص دادم و قصد داشتم پس از یک هفته خودم را به زندان معرفی کنم. آخر هفته برای خداحافظی از دوستم به ملک شخصیش در کرج رفتم و از دوست ارمنی‌ام نیز خواهش کردم به آنجا بیاید.
مدت کوتاهی از حضورمان نگذشته بود که مأمورین وزارت اطلاعات بدون ارائه حکم قضایی وارد شدند. کتاب‌ها و کامپیوتر‌ها را توقیف نمودند و شروع به توهین کردند. در هنگام انتقالمان به اندرزگاه ۸ زندان رجایی شهر به من گفتنند: «اگر ۱۰۰ بار هم با دوستانت جمع شوی باز هم بازداشتت می‌کنیم. ما اجازه نمی‌دهیم شما نوکیشان رسمیت پیدا کنید یا پس از افزایش جمعیتتان از حکومت تقاضای نماینده در مجلس شورای اسلامی می‌کنید، ما به شما رسمیت نمی‌دهیم.»
بدین شکل بازداشت و پرونده سازی سومم به تاریخ ۲۵ شهریور ماه ۹۲ اتفاق افتاد. در شب اول بازجویی با توسل به زور و تهدید و شکنجه سعی در گرفتن اعترافاتی داشتند که خودشان می‌خواستند و وقتی با مقاومت من روبرو شدند، چهار روز را بدون بازجویی و تفهیم اتهام در زندان رجایی شهر سپری نمودم.
از آنجا من و دوست ارمنی‌ام را به بند ۲۴۰ اوین منتقل کرده و این بار بازجویی‌ها با تهدید و توهین و تفتیش عقاید و گرفتن اعتراف اجباری همراه بود. در اصل سعی داشتند با استفاده از دو پرونده قبلی‌ام پرونده‌سازی جدیدی نمایند که به گفته بازپرس شعبه ۶ دادسرای مقدس آقای اسدی جرمم را افزایش دهند. اما من برای ۲ پرونده قبلی‌ام محاکمه و حکم قطعی گرفته بودم. دو ماه نیز در بند ۲۰۹ بازجویی‌ها ادامه داشت که در ‌‌نهایت در تاریخ ۱۲ آبان ماه ۹۲ به بند ۳۵۰ منتقل شدم. در وضعیت قضایی پرونده‌سازی سومم شماره پرونده‌ای درج نشده است و صرفا با استعلام از شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران مربوط به قاضی مقیسه مدت ۱۷ ماه هست که بدون محاکمه در بازداشت به سر می‌برم و قاضی نیز اجازه نمی‌دهد با قید وثیقه آزاد شوم.
آنچه که خواندید نه فقط برای من، بلکه روندی است که برای اغلب مسیحیان نو کیش در ایران وجود دارد. درحالی‌که حکومت ایران به قوانین مکتوب و پذیرفته شده خودش نیز در قبال اقلیت‌های دینی پایبند نمی‌باشد.
به امید روزی که هیچ انسانی به خاطر عقایدش چه مسلمان، چه مسیحی، چه زرتشتی و یا سایر ادیان به خاطر بازی‌های سیاسی حکومت‌هایشان در زندان نباشند.
.

* اگر بارها و بارها ضربه خوده ای و هنوز در ایمانت به مسیح خداوند استوار هستی ، بدان که اینک نهال نبوده و تنومند گشته ایی !!! آمین

۱۳۹۳ بهمن ۳, جمعه

منظور مسیح از "بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند" چه بود؟ (متی فصل هشتم آیه بیست و دوم)


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
عیسی همیشه با کسانی که می خواستند او را پیروی کنند، بی پرده و صریح سخن می گفت. او به آن ها خاطرنشان می کرد که بهایی را که باید بپردازند، در نظر داشته باشند و هر نوع شرط و شروطی را برای پیروی او کنار بگذارند. مسیح خواستار وفاداری کامل بود.
شخصی تمایل خود را برای پیروی مسیح بیان کرد، با این شرط که "اجازه بفرمایید تا زمان فوت پدرم بمانم، وقتی او مرد و او را دفن کردم، خواهم آمد تا شما را پیروی نمایم" (متی فصل هشتم آیه بیست و یکم). شاید پدر او هنوز نمرده بود و آن شخص می خواست به خانه برود و میراث خود را دریافت کند.
عیسی فرمود:"بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند" (آیه بیست و دوم).
مسیح از مرگ جسمانی سخن نگفت، بلکه اشاره او به کسانی بود که از لحاظ روحانی مرده بودند. پولس خطاب به ایمانداران کلیسای افسس نوشت:"روزگاری شما نیز به علت خطایا و گناهان تان، زیر لعنت خدا قرار داشتید و محکوم به مرگ ابدی بودید" (افسسسیان فصل دوم آیه اول). در گذشته ما از لحاظ روحانی مرده و از خدا دور افتاده بودیم. گناهان ما، منشاء جدایی ما از خدا بود. جدایی از خدا، چیزی به غیر از مرگ روحانی نمی باشد.
در لوقا فصل نهم آیه پنجاه و نهم عیسی از آن مرد درخواست کرد که او را پیروی کند. آن شخص پذیرفت، اما خواست که این کار را به پس از مرگ پدرش موکول کند. پاسخ مسیح در انجیل متی (بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند) به جایگاه روحانی خانواده مرد اشاره می کند. از این آیه درمی یابیم که خانواده آن مرد، ایماندار نبودند. به عبارت دیگر، مسیح به آن مرد گفت که خانواده ات (خواهران و برادران او) که از لحاظ روحانی مرده اند، باید به امور کفن و دفن رسیدگی کنند. کسانی که از لحاظ روحانی زنده اند و برای شاگردی فرا خوانده شده اند، باید ابتدا کار ملکوت خدا را انجام دهند.
عیسی در این جا تعلیم نمی دهد که شاگردان نباید والدین خود را احترام و خدمت کنند. معمولا این امکان وجود دارد که هم از عیسی پیروی کنیم و هم مسئولیت خود را در قبال خانواده مان به جا آوریم. اما زمانی هست که نمی توانیم هم زمان دو کار را انجام دهیم، در نتیجه باید عیسی را نسبت به خانواده مان در الویت قرار دهیم. بهترین های خود را وقف آنچه ماندگار است، کنیم. ایمانداران مسیحی برای وقف کامل، و نه تعهد سطحی فرا خوانده شده اند.

* حکمت الهی ، طلب کردنی است ؛ نه کسب کردنی !!! آمین

۱۳۹۳ بهمن ۲, پنجشنبه

ادعای مخالفان مسیحیت: چگونه مسیح می تواند خدا باشد، در حالی که کتاب مقدس می فرماید که خدا نمی تواند انسان شود؟ (بخش اول)


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
عنوان این مقاله در واقع پرسش غلط و فریبنده منتقدان است. کسانی که متن کتاب مقدس را هرگز نخوانده اند. در هیچ جای کتاب مقدس نمی خوانیم که خداوند ادعا کرده که "خدا نمی تواند انسان شود"، بلکه بارها ذکر شده که "خدا مانند انسان نیست" که در این حالت، معنای کاملا متفاوتی را ارائه می دهد. در کتاب مقدس می خوانیم:
"خدا، انسان نیست که دروغ بگوید. او مثل انسان نیست که تغییر فکر دهد" (اعداد فصل 23 آیه 19).
"خدا دروغ نمی گوید و قصدش را عوض نمی کند. چون او انسان نیست که فکرش را تغییر دهد" (اول سموئیل فصل 15 آیه 29).
"من خدا هستم، نه انسان. من خدایی مقدس هستم و در میان شما ساکنم" (هوشع فصل 11 آیه 9).
اگر عهد عتیق (یا به اصطلاح غلط مردم: "تورات"/ پنج کتاب موسی تورات نامیده می شود و اسامی تقسیم بندی مابقی کتاب های عهد عتیق متفاوت است) را مطالعه کنیم، در می یابیم که قبل از تجسم مسیح و شروع خدمت او، موارد متعدد ظهور مسیح در عهد عتیق، ازلی بودن او را ثابت کرد. به عنوان مثال، آدم و حوا صدای خداوند را که در باغ عدن راه می رفت، شنیدند (پیدایش فصل 3 آیه 8). مسیح در زمان ساخت برج بابل بر روی زمین حضور یافت (پیدایش فصل 11 آیه 5)، خداوند به ابراهیم (پیدایش فصل 17 آیه اول و فصل 18 آیه اول) و هم چنین به یعقوب (پیدایش فصل 32 آیه اول) و موسی (خروج فصل 3 آیه 2) ظاهر شد. او به شباهت انسان درآمد و خود را به ابراهیم و یعقوب ظاهر نمود. به عبارت دیگر، خداوند به طور خاص در عیسی مسیح (شخصیت دوم تثلیث) خود را مکشوف کرد.
در پیدایش فصل 18 به وضوح می خوانیم:"هنگامی که ابراهیم در بلوطستان ممری سکونت داشت، خداوند بار دیگر بر او ظاهر شد. شرح واقعه چنین است: ابراهیم بر در خیمه خود نشسته بود که ناگهان متوجه شد سه مرد به طرف او می آیند... یکی از مهمانان گفت:"سال بعد در چنین زمانی همسرت ساره خواهد زایید". ساره در دل خود خندید. خداوند به ابراهیم گفت:"چرا ساره خندید؟ مگر کاری هست که برای خداوند مشکل باشد؟" آنگاه دو مرد برخاستند تا به شهر سدوم بروند و خداوند نزد ابراهیم ماند (پیدایش فصل 18 آیه 22).
مثال دیگر: قبل از رویارویی یعقوب با خدا، قاصدان به او خبر دادند که برادرت عیسو با چهارصد نفر به استقبال تو می آید. یعقوب بسیار ترسان و مضطرب شد. آخرین باری که یعقوب، عیسو را دید زمانی بود که عیسو می خواست او را به خاطر دزدیدن برکت خانوادگی (تصاحب نخست زادگی) بکشد (پیدایش فصل 25). عیسو به قدری از دست یعقوب عصبانی بود که قسم خورده بود به محض مردن پدرشان اسحاق، او را بکشد (پیدایش فصل 27 آیه 41). بنابراین، یعقوب از رویارویی مجدد با عیسو می ترسید. او تمام افکارش را متمرکز کرد و مشغول دعا شد (پیدایش فصل 32 آیات 9 تا 12).
بعد از دعا، اتفاق عجیبی رخ داد. مردی به سراغ یعقوب آمد. این مرد چه کسی بود؟
در کتاب پیدایش فصل 32 آیه 24 می خوانیم:"مردی به سراغ یعقوب آمده، تا سپیده دم صبح با او کشتی گرفت". یعقوب با آن مرد کشتی نگرفت، بلکه آن مرد بود که سراغ او آمد و کشتی گرفتن را شروع کرد. خداوند از یعقوب چیزی می خواست. خداوند تمام وجود یعقوب را می خواست (آرزوها، نقشه ها، توانایی ها و استعدادها و زیرکی که یعقوب به آن متکی بود). گاهی به انسان خودمحور این احساس دست می دهد که می تواند با خدا مبارزه کند. زن یا مردی که بر علیه خدا طغیان می کند، باید کارش را بدون نقص انجام دهد.
البته نبرد یعقوب و مسیح جنبه ظاهری داشت. خدا می توانست در کم تر از یک ثانیه بر یعقوب چیره شود و نبرد را به نفع خودش تمام کند. اما تصورش دور از ذهن نیست که یعقوب می کوشید در زندگی با زیرکی و کوشش انسانی به نتیجه دلخواهش برسد. با این توصیف، درمی یابیم که عاقبت آن مرد بود که بر یعقوب چیره شد.
خدا بر بالای ران یعقوب ضربه ای زد و پای او صدمه دید. مفهوم این بخش از کلام خدا چیست؟
خدا نقطه قوت یعقوب را لمس کرد (ماهیچه ران قوی ترین اندام بدن است) و آن را تبدیل به ضعف نمود. از آن روز به بعد، یعقوب می لنگید و دیگر نمی توانست فرار کند. این باعث شد که او خواسته یا ناخواسته ، به خدا تکیه کند. وقتی خدا بر زندگی ما تسلط دارد، آنگاه می تواند به ما اعتماد کند و قدرتش را به ما ببخشد. این رابطه جدید یعقوب با خداوند به او قدرت بخشید تا بتواند با هر مشکلی روبرو شود، با ایمان به خدا آن را حل کند. به یاد داشته باشید: خداوند نمی تواند به کسی برکات کامل عطا فرماید، مگر این که نخست بر او غلبه کند. برای مطالعه زندگی یعقوب لطفا پیدایش فصل 25 به بعد را مطالعه کنید.