
آنگاه عیسی نزدیک آمد و به ایشان فرمود :((تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. پس بروید و همه قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر, پسر وروح القدس تعمید دهید.))
۱۳۹۳ دی ۳۰, سهشنبه
۱۳۹۳ دی ۲۹, دوشنبه
آیا پیرو دین و آیین والدین هستیم؟ اگر چنین اظهار نظر کنیم که از آن جا که اجداد و والدین من این آئین و روش را داشتند، من هم باید پیرو آن باشم، این انتخابی بر مبنای گزینش نسل های قبل است و انتخابی فکورانه نیست. ایمانی که آزمایش نشود، ارزش ندارد و پیروی از آن کورکورانه است. باید ببینیم این ایمان دارای چه دلایل و شواهدی است: آیا معجزات خداوند را در زندگی ام می بینم؟ آیا تغییر و تحول مثبت و مفید در شخصیت من ایجاد کرده است؟ آیا عاشق و شیفته خداوند شده ام، به طوری که بخواهم با او در طول روز دائما صحبت کنم؟ آیا می توانم دشمنانم را با قدرت روح القدس (روح خدا) ببخشم؟ آیا به هنگام مواجه با مشکلات و سختی ها، در خودم آرامش، صبر و شادی الهی را مشاهده و احساس می کنم؟ آیا وقتی به نام عیسی مسیح خداوند دعا می کنم، اتفاق مثبتی رخ می دهد؟ آیا شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی، وقایع کتاب مقدس و صحت متن را تایید می کند؟
زندگی جنگ است جـا نـا بــهر جنگ آمــاده شــو : دو اسـلحه در دنیا برای جنگیدن وجود دارد یکی مرگ میبخشد و یکی حیات میبخشد یکی مجبور میکند و یکی مجذوب میکند یکی اسیر میکند و یکی آزاد میسازد یک نابود میکند و یکی بنا میکند . یکی کلام مقتدر دهــان خداست که از شمشیر دو لبه هم تیز ترو نافــذترست و یکی را انسان آفریده که حاصل ترس و عدم امنیت و ضعف منطق و عدم به نتیجه رسیدن در منافع درون همیشه مضطرب انسانها با یکدیگرست . . تـو کدام یکی را نتخاب کرده ای ؟ اسلحه روحانی کلام خدا ؟ یا اسلحه جسمانی انسان ؟ بستگی دارد درگیر کدام نــوع جنگی هسـتی ؟ جنگی جسمانی و احساسی؟ یا جنگی روحــانـی و منطقی ؟ . اسلحه جنگ جسمانی هابیل های بی گناه و مظلوم را بخاک و خون میکشد اسلحه جنگ روحانی مریم مجدلیه گناهکار و سولس قاتل را رسول مقدس میسازد . میدانم که جنگ جنگ است ولی نوع جنگیدن با مشکلات زندگی ست که نوع اسلحه ترا مشخص میکند . یقین بدان اگـــر فکــر میکنی با اسلحه روحانی و منطقی کلام خدا نمیتوانی به نتایج دلخواهت برسی هرگز با اسلحه نفرت انگیز جسمانی به نتیجه مبارکی در جنگ زندگی نخواهی رسید . و یقین بــدان که برای برداشتن هرکدام از این دو اسلحه باید دیگری را زمین بگذاری . جلیل سپهر
۱۳۹۳ دی ۲۸, یکشنبه
آیا منظور مسیح از گفتن "پیامبر همه جا مورد احترام مردم است، مگر در شهر خود"، آن بود که خود را پیامبر معرفی کرد؟ (متی فصل 13 آیه 57)
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
عیسی به ناصره بازگشته بود. جایی که یک سال قبل از آن او را از کنیسه اخراج کردند (لوقا فصل چهارم آیات شانزده تا سی). مسیح دوباره به اهالی شهر ناصره فرصت دیگری داد تا کلام او را بشنوند، ایمان بیاورند و نجات بیابند. اما قلب مردم هنوز سخت بود.
مردم ناصره چه مشکلی با عیسی داشتند؟ مسیح حدود سی سال با آن ها زندگی کرده بود. او را در کارگاه نجاری یوسف دیده بودند. از دید آن ها عیسی فقط یکی از اهالی ناصره بود. یک آدم معمولی که شغلش نجاری بود! اما مسیح بیش از یک نجار بود.
عیسی زمانی که کودک بود، ستاره شناسان امپراطوری پارس در برابر او سجده کردند و او را پرستیدند (متی فصل دوم آیه یازدهم). او بارها مورد پرستش قرار گرفت (متی فصل چهاردهم آیه سی و سوم و فصل بیست و هشتم آیه نهم، انجیل یوحنا فصل نهم آیه38). فرشتگان، پیامبران و رسولان هرگز اجازه نمی دادند که مورد پرستش قرار بگیرند. مسیح به رهبران مذهبی یهود گفت که او پیش از ابراهیم وجود داشت. آنان سخن او را کفرآمیز تلقی کردند و تصمیم گرفتند تا او را سنگسار کنند. مسیح در تعالیم خویش هرگز نمی گفت:"خداوند می فرماید". او با اقتدار تعلیم می داد:"اما من می گویم" (متی فصل های پنجم تا هفتم). عیسی از رهبران مذهبی یهود پرسید:"چرا داود پادشاه با الهام از خدا، مسیح را خداوند می خواند؟"(متی فصل بیست و دوم آیه 43). او به جرم کفرگویی مصلوب شد.
با این توصیف، مردم ناصره عیسی را یک آدم معمولی می دیدند و دلیلی نداشت که خود را نسبت به او متعهد ببینند. وقتی تعلیم و معجزات او را دیدند این سئوال برای آن ها مطرح شد: از کجا این قدرت و حکمت را یافته است؟ آیا از خدا یا شیطان؟
مردم منتظر مسیح موعود و سلطنت مربوط به دنیا بودند. سلطنتی که از طریق قیام مسلحانه و حکومت زمینی برقرار می شود. آن ها انتظار داشتند مسیح موعود اسرائیل از از استثمار امپراطوری روم آزاد سازد.
اهالی ناصره نتوانستند خود را راضی کنند که به پیغام مسیح ایمان بیاورند. آشنایی آنان با شرایط زندگی مسیح، مانع از شناخت حقیقت شد. عیسی تمامی قدرت را در اختیار داشت، اما در میان مردمی که ایمان نداشتند، نتوانست کاری بکند. مسیح برای شخصی که ایمان ندارد، نمی تواند کاری انجام دهد.
در این جا مسیح یک اصطلاح معروف یهودی را به کار می برد. او می گوید:"پیامبر همه جا مورد احترام مردم است، جز در شهر خود". این اصطلاح در میان یهودیان بسیار رایج بود و آن ها در حین مکالمات روزمره از این اصطلاح استفاده می کردند. مقصود مسیح آن نبود که او پیامبر است، بلکه از این اصطلاح عام برای نقد رفتار مردم ناصره استفاده کرد.
در آن دوران فقط شاگردان مسیح و شیطان به خدا بودن عیسی اعتقاد داشتند. اما بعد از تاسیس کلیسا، روح القدس به یهودیانی که به مسیح ایمان آوردند، آشکار کرد که عیسی خداوند است. مسیح هرگز خود را صرفا پیامبر معرفی نکرد و رسولان نیز چنین تعلیمی ندادند.
۱۳۹۳ دی ۲۷, شنبه
ملحدها می گویند که خدا وجود ندارد، چون هرگز به جهان نیامده است و خود را نشان نداده. آن ها برای تایید ادعای خود می گویند حتی ادیان دیگر هم تصدیق می کنند که خدا به میان انسان ها نیامده است. در حالی که نگرش مسیحیت این است که خدا به شباهت انسان درآمد. آیا می توان به خدایی اعتقاد داشت که جسم و انسان را می آفریند، اما نمی خواهد به میان آدم ها بیاید؟ مثل آن که پدر ما حاضر نیست به خانه بیاید، اما به ما می گوید که من مهربان هستم! به شما پول می دهم، نماینده ام را می فرستم، اما به میان اعضای خانواده نمی آیم! شما این شخص را پدر مهربان می نامید؟ برای خدا فرستادن انبیا بسیار بسیار آسان است. اما آمدنش به میان انسان ها، نشان می دهد که او عاشق انسان ها است. او به این جهان آمد تا به ما بگوید چقدر به انسان علاقه دارد. بر خلاف ادعای ملحدها، خدا مغرور و متکبر نیست. اگر به وجود خدا اعتقاد داشته باشید، تصور معجزه غیرممکن نیست. کسانی که فقط به خدا اعتقاد دارند می گویند:"دشوار است که باور کنیم انسانی بتواند خدا شود". پاسخ مسیحیان این است:"اما می توانیم باور کنیم که خدا می تواند انسان شود". خدا قادر مطلق است و می تواند معجزه کند.

اشتراک در:
پستها (Atom)



