۱۳۹۳ آبان ۲۳, جمعه

پاسخ یک نوکیش مسیحی زندانی به اظهارات اخیر دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه

در پی سخنان جواد لاریجانی به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد مبنی بر آزادیهای کافی پیروان اقلیتهای مذهبی پذیرفته شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی؛ یک زندانی نوکیش مسیحی در یاداشتی به ادعاهای دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه پاسخ داد.
« محبت نیوز»  - به گزارش خبرگزاریها، در روز جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳ هیأت عالی رتبه حقوق بشر جمهوری اسلامی ایران به ریاست محمد جواد لاریجانی معاون امور بین الملل و دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه، دومین گزارش ملی (یو.پی.آر) خود را که شامل تشریح اقدامات انجام شده درباره عملی کردن 123 توصیه پذیرفته شده از سوی جمهوری اسلامی در دور قبلی (چهار سال پیش) بود، به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد ارائه کرد.
به دنبال سخنانی که او در این جلسه ایراد نمود و تشریح جمهوری اسلامی به عنوان یک بهشت حقوق بشری، چند رشته مصاحبه و گفتگو و اظهار نظر از جواد لاریجانی در رسانه های داخل و خارج کشور در روزهای بعد منتشر شد که هنوز هم ادامه دارد.
در یکی از این مطالب که روز 11 آبان ماه سال جاری به نقل از دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه توسط روزنامه ارگان سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور موسوم به "حمایت" منتشر شده، آقای لاریجانی ادعا کرده اند که نگاه مجامع جهانی به مسئله حقوق اقلیتهای مذهبی در ایران متناقض است وی افزود که پیروان اقلیتهای مذهبی پذیرفته شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی همگی از آزادیهای کافی برخوردارند!
از آن رو که روزنامه حکومتی "حمایت" از معدود عنوان روزنامه هائی است که در داخل زندانهای جمهوری اسلامی در بین زندانیان توزیع می شود، "ابراهیم فیروزی" از زندانیان نوکیش مسیحی در زندان رجائی شهر کرج در یاداشتی به ادعاهای رئیس ستاد حقوق بشر قوه قضائیه پاسخ داد. وی در این یادداشت وضعیت خود و همکیشان زندانیش را مدرک مستندی بر کذب ادعاهای آقای لاریجانی یافته است و همچنین پاسخی به این اظهارات نوشته است که «محبت نیوز» آن را جهت قضاوت افکار عمومی عینن منتشر می کند.
"ابراهیم فیروزی 29 ساله ساکن شهرستان رباط کریم می باشد. این فعال نوکیش مسیحی برای نخستین بار کمتر از 4 سال قبل در تاریخ 21 دی ماه 1389 ( 11 ژانویه 2011) توسط مامورین امنیتی در شهرستان رباط کریم بازداشت شد. وی تا به حال چندین نوبت آزاد و دستگیر شده است و اکنون ضمن اینکه برای گذرندان یک سال حبس قطعی خود در زندان به سر می برد ، پس از پایان این یکسال به حکم دادگاه به شهرمرزی سرباز در سیستان و بلوچستان تبعید خواهد شد.وی همچنین به اتهامات دیگر نیز تحت تعقیب قرار گرفته و به زودی  برای این اتهامات جدید دادگاهی خواهد شد. او که تا ماه گذشته در بند 350 زندان اوین بود اکنون چند هفته می باشد که به زندان رجائی شهر کرج منتقل گردیده است."
«پاسخ به اظهارات ناصحیح اخیر محمد جواد لاریجانی درج شده در روزنامه حمایت»
"دبیر ستادحقوق بشر قوه قضائیه در بخشی از سخنانش در شورای حقوق بشر سازمان ملل نگاه برخی از کشورها را در خصوص حقوق اقلیت های مذهبی در ایران متناقض خوانده و فقط مذاهب مندرج در اصل سیزده قانون اساسی را به رسمیت شناخته است.
این اظهارات در حالی است که بنده به همراه دهها نفر از همکیشان مسیحی ام چند سالی است که در زندانهای تهران کرج شیراز اصفهان اهواز بسر می بریم، آنهم تنها فقط بخاطرباور و اعتقاد به عیسی مسیح و صحبت کردن در مورد ایمان مسیحی خودمان.
تنها برای خودم دادگاه انقلاب اسلامی در این خصوص تاکنون سه پرونده قضایی باز نموده و دومحکومیت زندان و تبعید به اتهام ترویج مسیحیت صادر کرده است.(در حالی که طبق قانون کشور ترویج هیچ یک از ادیان اسمانی جرم محسوب نمی شود.)
جالب اینجاست که نه تنها ما را به این اتهام برای چندین سال در زندان نگه داشته اند، بلکه بر خلاف تصریح قانون زندانها، اقدام به نگهداری ما در میان زندانیان خطرناک و سابقه دار نموده اند، تا به اصطلاح مجازات مضاعفی را به ما تحمیل نمایند.
همه این جفاها در حالی اتفاق می افتد که من و دیگر زندانیان نوکیش مسیحی که برخی از آنان از کشیشان کلیساها در ایران می باشند، بارها درباره این موضوع به صراحت اعلام کرده ایم: «مخالفتی با حاکمیت که نداشته و نداریم هیچ، بلکه بر طبق کلام انجیل مقدس برای حاکمان کشور در دعا نیز می باشیم.»
در پایان به دبیرمحترم ستاد حقوق بشر قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران که گزارشهای آقای احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران را به اصطلاح خلاف واقع می داند توصیه میکنم؛ چنانچه توان اعتراف به این حقیقت را ندارند که کلیساهای فارسی زبان بدستور مقامات امنیتی و حکومتی درهای آن به روی ایماندران مسیحی بسته شده است و جمع بسیاری از مسیحیان ایرانی در جور و جفا بسر می برند، حداقل سکوت اختیار کنند و برای حفظ موقعیت ممتاز خودشان هم که شده کمتر به اظهارات خلاف واقع بپردازند.
 - زندان رجائی شهر/ نوکیش مسیحی ابراهیم فیروزی


یادآور می شود که مطابق اصل 13 قانون اساسی جمهوری اسلامی؛ ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیتهای دینی شناخته می‏شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل می‌کنند. مطابق اصل ۲۳ همان قانون؛ تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.
.

پاسخ به مخالفان وجود خدا (بخش اول)

دفاعیات مسیحی

مهران پورپشنگ

هیچکس سه متر محبت یا پنج کیلو عدالت را ندیده است. اما احمقانه است که واقعی بودن آن ها را انکار کنیم. 

کسی که ادعا می کند خدایی نیست، باید یقین داشته باشد که اعتقادش درست است. هم چنین باید ادعا کند که دانای کل است و همه چیز را می داند، زیرا این امکان همیشه هست که خارج از آگاهی و دانش او، خدایی وجود داشته باشد. با توجه به این واقعیت که اکثر مردم معتقدند که فقط بخش کوچکی از دانش عالم هستی را دارا می باشند، احتمال وجود خدا خارج از دانش شخصی بسیار بالا است.

عقل دارای محدودیت هایی است. گاهی عقل در انتخاب و تصمیم گیری اشتباه می کند. اشتباهات عقل حتی قادر است فاجعه به بار آورد. عقل نمی تواند آینده را مشاهده و پیشگویی کند. آنچه را که عقل امروز ادراک می کند، می پذیرد و آنچه قابل مشاهده نیست رد می کند. مثلا دویست سال قبل اگر کسی از تلفن و چراغ برق سخن می گفت، مردم او را دیوانه می پنداشتند. این همان واکنشی بود که ادیسون و گراهام بل قبل از اختراعات خود با آن مواجه شدند. هیچکس باور نمی کرد. علت این شک و ناباوری مردم آن روزگار این است که برای عقل محدود انسان خیلی چیزها محال است. حتی تا همین بیست یا سی سال قبل، بحث درباره اینترنت، وب سایت و شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک غیر عقلانی بود. زمانی انیشتین با ارائه فرضیه نسبیت تایید کرد که عالم هستی ثابت و ازلی است. اما کشفیات ادوین هابل خلاف دیدگاه انیشتین را ثابت کرد. انیشتین به شدت محزون و ناراحت شد، اما عاقبت پذیرفت که فرضیه نسبیت علمی نیست.
گاهی عقل، دلایل منطقی و قانع کننده را نمی پذیرد. برتراند راسل، ملحد انگلیسی، در کتاب خود تحت عنوان "چرا مسیحی نیستم" چنین اظهار نظر کرد که از دیدگاه تاریخی، مسیح هرگز وجود نداشته است. راسل هرگز به خود اجازه نداد تا شواهد تاریخی از جمله گزارش های امپراطوری روم و مورخان رومی، یونانی و یهودی در قرن اول میلادی را بررسی کند. او با این اظهار نظر خود نشان داد که درس تاریخش را خوب فرا نگرفته یا نمی خواهد تاریخ او را قانع کند.

به خاطر داشته باشید فقط چون شما پاسخ را نمی دانید، بدین معنا نیست که پاسخی وجود ندارد. شما فقط هنوز آن را کشف نکرده اید.

۱۳۹۳ آبان ۲۲, پنجشنبه

اگر خدا در همه جا به طور هم زمان حضور دارد، چرا در باغ عدن قدم می زد؟(پیدایش فصل 3 آیه 8)

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

بعد از ارتکاب گناه، آدم و حوا سعی کردند با ابتکار و نوآوری، عریانی خود را بپوشانند، اما این کار اشتباه بود. کارشناسان گیاه شناسی می گویند که برگ انجیر در پوست انسان ایجاد حساسیت و آلرژی می کند. بنابراین، این برگ ها نه فقط مناسب پوشش نبودند، بلکه به خارش پوست می انجامید.

در حضور خدا هر گونه پوششی که بشر به کار ببرد، کاری است احمقانه. این که دو انسان جز چند برگ انجیر، چیزی به تن ندارند که بخواهند بدن خود را از خدایی که همه چیز را می بیند و می داند پنهان کنند. کار آنان مضحک و خنده آور بود. در حالی که بایستی اجازه دهیم تا مسیح ما را با لباس روحانی بپوشاند (مکاشفه فصل 3 آیات 5 و 18). لباس روحانی جنبه نمادین دارد و به معنای تعلق به خدا و پاکی است. پولس چنین نوشت:"ما جزئی از وجود مسیح شده ایم و مسیح را پوشیده ایم" (غلاطیان فصل 3 آیه 27). مسیح هشدار داد:"زمانی که منتظر نیستید، می آیم. خوشا به حال کسی که برای بازگشت من آماده است و لباس خود را نگاه دارد تا مبادا برهنه و رسوا شود" (مکاشفه فصل 16 آیه 15). ما با کمک روح القدس، با حفظ ایمان در وسوسه ها و وفادار ماندن به اصول اخلاقی خدا، می توانیم خود را آماده نگاه داریم.

هنگامی که آدم و حوا با برگ های انجیر خود را پوشاندند، به آن معنا نبود که اندام تناسلی و روابط جنسی گناه آلود است. هر آنچه خدا آفرید، نیکو نامید. آدم و حوا بعد از ارتکاب گناه، وجدان شان ناراحت شد البته در کتاب پیدایش چنین گزارش نشده که آن دو اندام های تناسلی را پوشاندند. این تصور را هنرمندان نقاش مطرح کرده اند. برخی کارشناسان معتقدند که تا قبل از ارتکاب گناه، نور الهی بدن آن دو را پوشانده بود، اما آن نور بعد از نافرمانی آدم و حوا محو شد. در نتیجه آن ها کوشیدند با برگ های انجیر خود را بپوشانند. احساس گناه یا عذاب وجدان علامت هشدار دهنده ای است که خدا درون انسان قرار داده تا هر وقت مرتکب گناه شد، به صدا درآید. بدترین کار این است که این احساس را در خود از بین ببریم. از این که چنین احساسی در شماست، خوشحال باشید، چون باعث می شود از گناه آگاه شده و بتوانید از خدا طلب بخشش کنید و از او بخواهید تا اصلاح تان کند تا دیگر مرتکب اشتباه نشوید.

"عصر همان روز، آدم و زنش صدای خداوند را که در باغ راه می رفت، شنیدند و خود را لابه لای درختان پنهان کردند" (پیدایش فصل 3 آیه 8)
خدا در همه جا به طور هم زمان، حضور دارد، با این توصیف این آیه از حضور مرئی خدا سخن می گوید.

قبل از تجسم مسیح و شروع خدمت او، موارد متعدد ظهور مسیح در عهد عتیق، ازلی بودن او را ثابت کرد. به عنوان مثال، آدم و حوا صدای خداوند را که در باغ عدن راه می رفت، شنیدند (پیدایش فصل سوم آیه 8). خداوند به ابراهیم (پیدایش فصل 17 آیه اول و فصل 18 آیه اول)، و هم چنین به یعقوب (پیدایش فصل 32 آیه اول) و موسی (خروج فصل سوم آیه دوم) ظاهر شد. هم چنین مسیح در زمان ساخت برج بابل بر روی زمین حضور یافت (پیدایش فصل 11 آیه 5).

خدا از درون گردباد با ایوب سخن گفت (ایوب فصل 38 آیه اول) و مانند شعله آتش از میان بوته ای بر موسی ظاهر شد (خروج فصل سوم آیه دوم). او به شباهت انسان درآمد و خود را به ابراهیم و یعقوب ظاهر نمود. به عبارت دیگر، خداوند به طور خاص در عیسی مسیح (شخصیت دوم تثلیث) خود را مکشوف کرد.

تردیدی نیست که مسیح در باغ عدن حضور یافت. کتاب پیدایش گزارش می دهد که "آدم و زنش، صدای خداوند را که در باغ راه می رفت، شنیدند". آن ها مسیح را می شناختند و حضور او را بارها و به کرات مشاهده کرده بودند. هیچکس خدا را ندیده است. خدا طبیعت و ذات خود را در مسیح آشکار کرد که قابل دیدن و لمس کردن بود (یوحنا فصل اول آیه 18).

این آیه نیز اشتیاق خدا را برای ارتباط و مشارکت با ما نشان می دهد. هم چنین نشان می دهد که چرا از مشارکت با خدا در هراسیم. خدا می خواست با آدم و حوا باشد، اما آن دو به خاطر گناه شان می ترسیدند خود را به خدا نشان دهند. گناه عبارت است از برهم خوردن رابطه انسان با خدا. گناه مشارکت و دوستی آنان را با خدا به هم زده بود. 

۱۳۹۳ آبان ۲۱, چهارشنبه

پاسخ به مخالفان

پاسخ به مخالفان

مهران پورپشنگ

ملحدها می گویند که خدا وجود ندارد، چون هرگز به جهان نیامده است و خود را نشان نداده. آن ها برای تایید ادعای خود می گویند حتی ادیان دیگر هم تصدیق می کنند که خدا به میان انسان ها نیامده است. در حالی که نگرش مسیحیت این است که خدا به شباهت انسان درآمد. برای خدا فرستادن انبیا بسیار بسیار آسان است. اما آمدنش به میان انسان ها، نشان می دهد که او عاشق انسان ها است. خدا در مسیح به جهان آمد که به ما بگوید چقدر به ما علاقه دارد. برخلاف ادعای ملحدها، خدا متکبر و مغرور نیست. کسانی که فقط به خدا اعتقاد دارند می گویند:"دشوار است که باور کنیم انسانی بتواند خدا شود". پاسخ مسیحیان این است:"اما می توانیم باور کنیم که خدا می تواند انسان شود".
آیا می توان به خدایی اعتقاد داشت که جسم و انسان را می آفریند، اما نمی خواهد به میان آدم ها بیاید؟ مثل آن که پدر ما حاضر نیست به خانه بیاید، اما به ما می گوید که من مهربان هستم! به شما پول می دهم، اما به میان اعضای خانواده نمی آیم! شما این شخص را پدر مهربان می نامید؟

عکس: ‏پاسخ به مخالفان

مهران پورپشنگ

ملحدها می گویند که خدا وجود ندارد، چون هرگز به جهان نیامده است و خود را نشان نداده. آن ها برای تایید ادعای خود می گویند حتی ادیان دیگر هم تصدیق می کنند که خدا به میان انسان ها نیامده است. در حالی که نگرش مسیحیت این است که خدا به شباهت انسان درآمد.  برای خدا فرستادن انبیا بسیار بسیار آسان است. اما آمدنش به میان انسان ها، نشان می دهد که او عاشق انسان ها است. خدا در مسیح به جهان آمد که به ما بگوید چقدر به ما علاقه دارد. برخلاف ادعای ملحدها، خدا متکبر و مغرور نیست.  کسانی که فقط به خدا اعتقاد دارند می گویند:"دشوار است که باور کنیم انسانی بتواند خدا شود". پاسخ مسیحیان این است:"اما می توانیم باور کنیم که خدا می تواند انسان شود".
آیا می توان به خدایی اعتقاد داشت که جسم و انسان را می آفریند، اما نمی خواهد به میان آدم ها بیاید؟ مثل آن که پدر ما حاضر نیست به خانه بیاید، اما به ما می گوید که من مهربان هستم! به شما پول می دهم، اما به میان اعضای خانواده نمی آیم! شما این شخص را پدر مهربان می نامید؟‏

۱۳۹۳ آبان ۲۰, سه‌شنبه

آیا عهد جدید روز سبت را حذف کرد؟

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در عهد جدید، هیچ گونه تعلیمی مبنی بر حذف روز سبت وجود ندارد. در عهد عتیق، خداوند روز سبت را به عنوان روز استراحت انتخاب نمود. یک روز استراحت، این فرصت را به جسم و روان انسان می دهد تا برای شش روز کار آمادگی کسب کند. در دنیای باستان، این امتیاز نوین و منحصر به فردی بود که خدا به قوم اسرائیل عطا فرمود. با این توصیف، رهبران یهود، قوانین و تبصره های زیادی برای روز سبت نوشتند (در متن کتاب مقدس این قوانین اضافی وجود ندارد) که مسیح را وادار به واکنش نمود. رهبران یهود این تصور را در مردم ایجاد کرده بودند که انسان برای سبت پدید آمده است، در حالی که مسیح فرمود که سبت برای انسان به وجود آمده است. به عبارت دیگر، سبت فقط روز استراحت و تعمق بیشتر در کلام خداوند بود. همین.

در شریعت موسی و هم چنین عهد عتیق، قانونی که تغییر روز استراحت را از شنبه به روز دیگر منع کند، وجود ندارد. وجود چنین قانونی ضروری نبود. در واقع، خداوند آینده را می دید و می دانست که دوران انقلاب صنعتی فرا خواهد رسید و شرایط زندگی انسان ها به گونه ای دیگر شکل خواهد گرفت. در دنیای امروز، تعطیلی فرودگاه، بیمارستان، هتل ،آتش نشانی، مخابرات، رادیو و تلویزیون، نیروگاه برق... غیر ممکن و محال است. عدم فعالیت این گونه مراکز مصادف است با فاجعه. هم چنین مردم برای استراحت و رفع خستگی به مراکز تفریحی نظیر سینما، شهربازی، رستوران، پارک... می روند و اوقات فراغت خود را می گذرانند. در هر حال، کسانی که در تعطیلات آخر هفته کار می کنند، بایستی یک روز را درهفته به استراحت بپردازند.

از طرف دیگر، به نظر می آید که روز شنبه (سبت) مختص یهودیان بود و نه کلیسا. مسیحیان برای یادآوری قیام مسیح از مردگان، در روزهای یکشنبه مراسم گردهمایی را تشکیل دادند. در اواخر قرن اول میلادی، یکشنبه به عنوان روز استراحت انتخاب شد. اما به احترام یهودیان و شریعت موسی، شنبه نیز در کشورهای مسیحی به عنوان روز تعطیل قلمداد می شود. دلیل دیگراین تصمیم گیری، برای جلوگیری از اختلال درفعالیت های اقتصادی یهودیان و مسیحیان بود.

بنابراین، یک روز در هفته را به عنوان روز استراحت و تجدید قوا در نظر داشته باشید.

۱۳۹۳ آبان ۱۹, دوشنبه

نگرش مسیحیت درباره جنگ های صلیبی

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

به باور مخالفان، مسیحیت مشوق و حامی جنگ های صلیبی بوده است. آیا واقعا جنگ های صلیبی مورد تایید مسیحیت بود؟

برای پاسخ به این سئوال، به نکات ذیل توجه کنید:

یک. مسیحیت در واقع همان نگرش عهد جدید (تعالیم مسیح و رسولان) است.

دو. مسیح و رسولان هرگز به پیروان خود چنین تعلیم نداده اند که با توسل به زور و اسلحه، به اشاعه و گسترش مسیحیت بپردازند. مسیح حکم جهاد نداد. هرگز دستور نداد با توسل به اسلحه و شورش مسلحانه، مسیحیت توسعه و گسترش یابد. مسیح چنین مجوزی نداد. وقتی انسان تحت تاثیر محبت خدا قرار بگیرد، دیگر نیازی به کاربرد اسلحه و جنگ نیست. کسانی که به نام مسیحیت به اسلحه و جنگ توسل جستند، در واقع به تعالیم مسیح خیانت ورزیدند.

سه. یهودیان می خواستند مسیح را پادشاه کنند، اما او موافقت نکرد (یوحنا فصل 6 آیه 15).

چهار. مسیح به علت شورش مسلحانه دستگیر نشد.

پنج. مسیح بر روی صلیب دشمنان خود را بخشید.

شش. رسولان با کمک روح خدا مسیحیت را در خاورمیانه و اروپا گسترش دادند. در قرن اول میلادی، هیچ گونه گزارشی از سوی مقامات یهودی، رومی و یونانی مبنی بر کاربرد سلاح و خشونت توسط مسیحیان ثبت نشده است.

هفت. برای پروتستان ها فقط نگرش کتاب مقدس مهم است، اما ارتودکس ها و کاتولیک ها آئین ها و اعتقاداتی دارند که ریشه در کتاب مقدس ندارند. یگانه مرجع برای استخراج اصول عقاید و نحوه عبادات در پروتستان، کتاب مقدس است. در حالی که در فرقه های کاتولیک و ارتودکس تعمید کودکان، شیوه تعمید، مجرد بودن کشیش، تکریم مریم، مرجعیت پاپ، طلب شفاعت از مقدسین، سلسله مراتب کلیسایی، نحوه برگزاری عشاء ربانی و نظایر این ها، همگی ریشه در اعتقادات فرقه ای دارد. پیروان کاتولیک و ارتودکس می دانند که در کتاب مقدس به این نکات اشاره نشده، اما آن ها به این اصول معتقدند، زیرا نکات مذکور نتیجه تصمیمات رهبران این دو فرقه بوده است.

هشت. جنگ های صلیبی حاصل تفکرات سیاسی/اقتصادی رهبران فرقه کاتولیک بوده است که هیچ گونه ارتباطی با متن عهد جدید (تعالیم مسیح و رسولان) ندارد. تفتیش عقاید، محاکمه دانشمندان و خرید و فروش زمین های بهشت و جهنم، سوزاندن مخالفان از جمله ایمانداران مسیحی نیز نتیجه سیاست ها و تصمیمات رهبران کاتولیک بوده است. مارتین لوتر(کشیش کاتولیک) که متوجه تضاد رفتار و عملکرد پاپ ها با متن کتاب مقدس شد، این فرقه را ترک کرد و نهضت پروتستان را پایه گذاری نمود.

نه. مسیح تاریخ را آن گونه حرکت داد که تنها خدا می توانست چنین کند. او بدون پول و اسلحه، میلیون ها نفر را بیش از قیصر و ناپلئون تسخیر کرد. او بدون نوشتن یک خط، بیش از نویسندگان بزرگ باستان و دنیای امروز، قلم ها را به حرکت واداشت و موضوعاتی برای موعظه ها، مباحثات، کتاب ها، آثار هنری و سرودهای پرستشی ارائه داد. تولد مسیح، زمان را به دو نیمه تقسیم کرد. امروزه در تمام کشورها، سال میلادی تقویم اول یا دوم می باشد

۱۳۹۳ آبان ۱۸, یکشنبه

اگر مسیح خدا بود، چرا گفت خدای من، چرا من را ترک کردی؟ (متی فصل 27 آیه 46)

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

اگر به وجود خدا اعتقاد داشته باشید، تصور معجزه غیرممکن نیست. کسانی که فقط به خدا اعتقاد دارند می گویند:"دشوار است که باور کنیم انسانی بتواند خدا شود". پاسخ مسیحیان این است:"اما می توانیم باور کنیم که خدا می تواند انسان شود". خدا قادر مطلق است و می تواند معجزه کند. اما او هرگز نمی تواند مرتکب گناه گردد. برای خدا فرستادن انبیا بسیار بسیار آسان است. اما آمدنش به میان انسان ها، نشان می دهد که او عاشق انسان ها است. برخلاف ادعای ملحدها، خدا متکبر و مغرور نیست.

مسیح از رهبران مذهبی یهود سئوالی کرد. او پرسید که مسیح چه کسی است؟ پاسخ آن ها آن بود که او از نسل داود است. پاسخ آن ها درست بود، اما کامل نبود. سپس مسیح، مزمور صد و دهم آیه اول را نقل قول کرد:"خدا به خداوند من گفت: به دست راست من بنشین، تا دشمنانت را زیر پاهایت بیفکنم". اولین کاربرد واژه "خداوند" به خدای پدر و دومین به مسیح اشاره دارد.

اکنون عیسی سئوال دیگری را مطرح می کند:"چگونه ممکن است داود پسری از نسل خود را خداوند خود بخواند؟" رهبران مذهبی یهود پاسخی نداشتند.

رابطه داود با خدا آنقدر صمیمی بود که با تثلیث مشکلی نداشت. اما رهبران مذهبی یهود فقط به خدا اعتقاد داشتند و می کوشیدند فرایض مذهبی را اجرا کنند. همین. اگر مسیح خدای پدر را خدا می خواند، شگفت انگیز نیست. سه شخصیت خدای واحدی را تشکیل می دهند. اگر من به شما بگویم: آقای فریبرز، به آن مفهوم نیست که من (نویسنده مقاله) کودک یا از جنس مونث هستم. برای احترام به شخصیت شما واژه آقا را به کار می برم. "خدا به خداوند من گفت" اگر این نکته را درک نکنید، تا آخر عمر باید بحث کنید.

گفتگوی مسیح و پدر غیر طبیعی نیست. گفتگوی او با پدر نشان می داد که تثلیث واقعی است. زمانی که مسیح در جهان بود، دعای او به خدای پدر، نه فقط خدا بودن مسیح را زیر سئوال نمی برد، بلکه نشانه رابطه اش در تثلیث بود. مسیح، خدا را پدر می نامید. اما پیامبران می گفتند:"خدایا".

مسیح نماینده پدر و روح القدس در جهان بود. مانند سفیر یک دولت. مقصود این نیست که مسیحیان سه خدا را پرستش می کنند. اصلا چنین نیست. سه شخصیت خدای واحد را تشکیل می دهند.

مسیح هم مانند یک پیامبر، فرستاده خدا بود، اما عملکرد او ورای یک پیامبر بود. مثلا خود را با خدا برابر می دانست و می گفت: من و پدر یک هستیم. یا من قبل از ابراهیم وجود داشتم... این ها برای یهودیان حکم کفر گویی را داشت. دو بار قصد داشتند سنگسارش کنند. حتی شواهد تاریخی این نکته را تایید می کنند. از طرفی، چرا به نام مسیح خداوند، دعاها مستجاب می شود؟ چرا به نام مسیح خداوند زندگی منفی انسان ها به مثبت و مفید تبدیل می شود؟ اگر به نام عیسی خداوند اتفاقی رخ نمی داد، کاملا حق با مخالفان مسیحیت بود.

عبادت یهودیان همراه با ترس بود. خدا با ظاهر شدن به صورت یک طفل، همه را حیرت زده کرد. آیا می توان از یک طفل ترسید؟ خدا از طریق عیسی راهی برای ارتباط با انسان یافت که آمیخته به ترس نبود. به عبارت دیگر، خدا مانند یک نقاش، جزیی از نقاشی اش شد. یا مثل یک نمایشنامه نویس، خودش یکی از شخصیت های نمایشش شد. اگر خدا در قالب انسان مجسم نمی شد و مثلا مانند روح ظاهر می گردید، نمی توانست به خاطر گناهان انسان جان خود را فدا کند و خون از بدنش جاری نمی شد.

اگر خدا انسان می شد، انتظار داشتیم که به گونه ای منحصر به فرد وارد جهان شود.همه پیامبران طبق روال طبیعت از یک پدر و مادر به وجود آمدند، اما در مورد عیسی چنین نبود. عیسی پدر بشری نداشت. تولد او از یک دختر باکره واقعه ای است منحصر به فرد در تاریخ بشر. نخستین پیشگویی درباره مسیح در پیدایش فصل سوم آیه پانزدهم یافت می شود که خدا وعده می دهد که کسی از "نسل زن" متولد خواهد شد و شیطان را شکست خواهد داد. مسیح از "نسل زن" یعنی مریم باکره بود، نه از نسل مرد.

عیسی بر روی صلیب فریاد زد:"خدای من، خدای من، چرا من را ترک کردی؟" (متی فصل 27 آیه 46). عیسی از خدا سئوال نمی کرد. او جمله اول از مزمور22 را نقل قول می کرد. این جمله، بیان عمیقی بود که مسیح با گرفتن گناه جهان بر خود و در نتیجه جدایی از خدای پدر، احساس کرد. درد و رنج بشری وحشتناک بود، اما بدتر از آن لحظه ای بود که باید روحا از خدا جدا می شد. عیسی عذاب مرگ دوم را کشید تا ما در صورت حصول ایمان، هرگز جدایی ابدی را از خدا تجربه نکنیم.

اگر مسیح اجازه نمی داد مصلوب شود، برای همیشه اعتبار خود را به عنوان نجات دهنده و پسر خدا از دست می داد. وقتی مسیح می پرسد:" خدای من، خدای من، چرا مرا تنها گذارده ای؟" اشاره به عملکرد تثلیث دارد(پدر، پسر، روح القدس). خدا بودن مسیح حتی در لحظه مرگش محرز بود. این خدای پدر نبود که جان می داد و نه خدای روح القدس که می مرد، بلکه قربانی خدا بود و نه چیزی کم تر، یعنی خدای پسر.

در ارتباط صمیمانه با خدا متوجه خواهیم شد که روح القدس کیست و مسیح نیز شخصیت الهی دارد. مسیح بر روی صلیب غضب و لعنت کامل خدا را بر انسان های گناهکار احساس کرد. طی زمانی که عیسی بر صلیب آویخته شده بود، خدای پدر او را به راستی واگذاشت. گناه ما بر عیسی افتاد و او برای ما گناه شد(دوم قرنتیان فصل 5 آیه 21).

در باغ جتسیمانی، فرشته ای آمد و عیسی را تقویت کرد، اما بر روی صلیب هیچکس او را تسلی و تقویت نداد. این بود بهایی که عیسی برای رستگاری ما، برای رهایی ما از خشم و غضب خدا پرداخت. به خاطر قربانی شدن عیسی، خدا اکنون گناهان ایمانداران را بخشیده و آن ها را عادل قلمداد کرده است. اکنون می توانیم مستقیما به حضور خدا بیاییم. عیسی آخرین قربانی بود. قربانی دیگر، هرگز ضروری نخواهد بود.
عکس: ‏اگر مسیح خدا بود، چرا گفت خدای من، چرا من را ترک کردی؟ (متی فصل 27 آیه 46)

11/30/2013
9 آذر 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

اگر به وجود خدا اعتقاد داشته باشید، تصور معجزه غیرممکن نیست. کسانی که فقط به خدا اعتقاد دارند می گویند:"دشوار است که باور کنیم انسانی بتواند خدا شود". پاسخ مسیحیان این است:"اما می توانیم باور کنیم که خدا می تواند انسان شود". خدا قادر مطلق است و می تواند معجزه کند. اما او هرگز نمی تواند مرتکب گناه گردد. برای خدا فرستادن انبیا بسیار بسیار آسان است. اما آمدنش به میان انسان ها، نشان می دهد که او عاشق انسان ها است. برخلاف ادعای ملحدها، خدا متکبر و مغرور نیست.

مسیح از رهبران مذهبی یهود سئوالی کرد. او پرسید که مسیح چه کسی است؟ پاسخ آن ها آن بود که او از نسل داود است. پاسخ آن ها درست بود، اما کامل نبود. سپس مسیح، مزمور صد و دهم آیه اول را نقل قول کرد:"خدا به خداوند من گفت: به دست راست من بنشین، تا دشمنانت را زیر پاهایت بیفکنم". اولین کاربرد واژه "خداوند" به خدای پدر و دومین به مسیح اشاره دارد. 

اکنون عیسی سئوال دیگری را مطرح می کند:"چگونه ممکن است داود پسری از نسل خود را خداوند خود بخواند؟" رهبران مذهبی یهود پاسخی نداشتند. 

رابطه داود با خدا آنقدر صمیمی بود که با تثلیث مشکلی نداشت. اما رهبران مذهبی یهود فقط به خدا اعتقاد داشتند و می کوشیدند فرایض مذهبی را اجرا کنند. همین. اگر مسیح خدای پدر را خدا می خواند، شگفت انگیز نیست. سه شخصیت خدای واحدی را تشکیل می دهند. اگر من به شما بگویم: آقای فریبرز، به آن مفهوم نیست که من (نویسنده مقاله) کودک یا از جنس مونث هستم. برای احترام به شخصیت شما واژه آقا را به کار می برم. "خدا به خداوند من گفت" اگر این نکته را درک نکنید، تا آخر عمر باید بحث کنید. 

گفتگوی مسیح و پدر غیر طبیعی نیست. گفتگوی او با پدر نشان می داد که  تثلیث واقعی است. زمانی که مسیح در جهان بود، دعای او به خدای پدر، نه فقط خدا بودن مسیح را زیر سئوال نمی برد، بلکه  نشانه رابطه اش در تثلیث بود. مسیح، خدا را پدر می نامید. اما پیامبران می گفتند:"خدایا". 

مسیح نماینده پدر و روح القدس در جهان بود. مانند سفیر یک دولت. مقصود این نیست که مسیحیان سه خدا را پرستش می کنند. اصلا چنین نیست. سه شخصیت خدای واحد را تشکیل می دهند.

مسیح هم مانند یک پیامبر، فرستاده خدا بود، اما عملکرد او ورای یک پیامبر بود. مثلا خود را با خدا برابر می دانست و می گفت: من و پدر یک هستیم. یا من قبل از ابراهیم وجود داشتم... این ها برای یهودیان حکم کفر گویی را داشت. دو بار قصد داشتند سنگسارش کنند. حتی شواهد تاریخی این نکته را تایید می کنند. از طرفی، چرا به نام مسیح خداوند، دعاها مستجاب می شود؟ چرا به نام مسیح خداوند زندگی منفی انسان ها به مثبت و مفید تبدیل می شود؟ اگر به نام عیسی خداوند اتفاقی رخ نمی داد، کاملا حق با مخالفان مسیحیت بود. 

عبادت یهودیان همراه با ترس بود. خدا با ظاهر شدن به صورت یک طفل، همه را حیرت زده کرد. آیا می توان از یک طفل ترسید؟ خدا از طریق عیسی راهی برای ارتباط با انسان یافت که آمیخته به ترس نبود. به عبارت دیگر، خدا مانند یک نقاش، جزیی از نقاشی اش شد. یا مثل یک نمایشنامه نویس، خودش یکی از شخصیت های نمایشش شد. اگر خدا در قالب انسان مجسم نمی شد و مثلا مانند روح ظاهر می گردید، نمی توانست به خاطر گناهان انسان جان خود را فدا کند و خون از بدنش جاری نمی شد.

اگر خدا انسان می شد، انتظار داشتیم که به گونه ای منحصر به فرد وارد جهان شود.همه پیامبران طبق روال طبیعت از یک پدر و مادر به وجود آمدند، اما در مورد عیسی چنین نبود. عیسی پدر بشری نداشت. تولد او از یک دختر باکره واقعه ای است منحصر به فرد در تاریخ بشر. نخستین پیشگویی درباره مسیح در پیدایش فصل سوم آیه پانزدهم یافت می شود که خدا وعده می دهد که کسی از "نسل زن" متولد خواهد شد و شیطان را شکست خواهد داد. مسیح از "نسل زن" یعنی مریم باکره بود، نه از نسل مرد.

عیسی بر روی صلیب فریاد زد:"خدای من، خدای من، چرا من را ترک کردی؟" (متی فصل 27 آیه 46). عیسی از خدا سئوال نمی کرد. او جمله اول از مزمور22 را نقل قول می کرد. این جمله، بیان عمیقی بود که مسیح با گرفتن گناه جهان بر خود و در نتیجه جدایی از خدای پدر، احساس کرد. درد و رنج بشری وحشتناک بود، اما بدتر از آن لحظه ای بود که باید روحا از خدا جدا می شد. عیسی عذاب مرگ دوم را کشید تا ما در صورت حصول ایمان، هرگز جدایی ابدی را از خدا تجربه نکنیم.

اگر مسیح اجازه نمی داد مصلوب شود، برای همیشه اعتبار خود را به عنوان نجات دهنده و پسر خدا از دست می داد. وقتی مسیح می پرسد:" خدای من، خدای من، چرا مرا تنها گذارده ای؟" اشاره به عملکرد تثلیث دارد(پدر، پسر، روح القدس). خدا بودن مسیح حتی در لحظه مرگش محرز بود. این خدای پدر نبود که جان می داد و نه خدای روح القدس که می مرد، بلکه قربانی خدا بود و نه چیزی کم تر، یعنی خدای پسر. 

در ارتباط صمیمانه با خدا متوجه خواهیم شد که روح القدس کیست و مسیح نیز شخصیت الهی دارد. مسیح بر روی صلیب غضب و لعنت کامل خدا را بر انسان های گناهکار احساس کرد. طی زمانی که عیسی بر صلیب آویخته شده بود، خدای پدر او را به راستی واگذاشت. گناه ما بر عیسی افتاد و او برای ما گناه شد(دوم قرنتیان فصل 5 آیه 21). 

در باغ جتسیمانی، فرشته ای آمد و عیسی را تقویت کرد، اما بر روی صلیب هیچکس او را تسلی و تقویت نداد. این بود بهایی که عیسی برای رستگاری ما، برای رهایی ما از خشم و غضب خدا پرداخت. به خاطر قربانی شدن عیسی، خدا اکنون گناهان ایمانداران را بخشیده و آن ها را عادل قلمداد کرده است. اکنون می توانیم مستقیما به حضور خدا بیاییم. عیسی آخرین قربانی بود. قربانی دیگر، هرگز ضروری نخواهد بود.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏