۱۳۹۳ آبان ۲۰, سه‌شنبه

آیا عهد جدید روز سبت را حذف کرد؟

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در عهد جدید، هیچ گونه تعلیمی مبنی بر حذف روز سبت وجود ندارد. در عهد عتیق، خداوند روز سبت را به عنوان روز استراحت انتخاب نمود. یک روز استراحت، این فرصت را به جسم و روان انسان می دهد تا برای شش روز کار آمادگی کسب کند. در دنیای باستان، این امتیاز نوین و منحصر به فردی بود که خدا به قوم اسرائیل عطا فرمود. با این توصیف، رهبران یهود، قوانین و تبصره های زیادی برای روز سبت نوشتند (در متن کتاب مقدس این قوانین اضافی وجود ندارد) که مسیح را وادار به واکنش نمود. رهبران یهود این تصور را در مردم ایجاد کرده بودند که انسان برای سبت پدید آمده است، در حالی که مسیح فرمود که سبت برای انسان به وجود آمده است. به عبارت دیگر، سبت فقط روز استراحت و تعمق بیشتر در کلام خداوند بود. همین.

در شریعت موسی و هم چنین عهد عتیق، قانونی که تغییر روز استراحت را از شنبه به روز دیگر منع کند، وجود ندارد. وجود چنین قانونی ضروری نبود. در واقع، خداوند آینده را می دید و می دانست که دوران انقلاب صنعتی فرا خواهد رسید و شرایط زندگی انسان ها به گونه ای دیگر شکل خواهد گرفت. در دنیای امروز، تعطیلی فرودگاه، بیمارستان، هتل ،آتش نشانی، مخابرات، رادیو و تلویزیون، نیروگاه برق... غیر ممکن و محال است. عدم فعالیت این گونه مراکز مصادف است با فاجعه. هم چنین مردم برای استراحت و رفع خستگی به مراکز تفریحی نظیر سینما، شهربازی، رستوران، پارک... می روند و اوقات فراغت خود را می گذرانند. در هر حال، کسانی که در تعطیلات آخر هفته کار می کنند، بایستی یک روز را درهفته به استراحت بپردازند.

از طرف دیگر، به نظر می آید که روز شنبه (سبت) مختص یهودیان بود و نه کلیسا. مسیحیان برای یادآوری قیام مسیح از مردگان، در روزهای یکشنبه مراسم گردهمایی را تشکیل دادند. در اواخر قرن اول میلادی، یکشنبه به عنوان روز استراحت انتخاب شد. اما به احترام یهودیان و شریعت موسی، شنبه نیز در کشورهای مسیحی به عنوان روز تعطیل قلمداد می شود. دلیل دیگراین تصمیم گیری، برای جلوگیری از اختلال درفعالیت های اقتصادی یهودیان و مسیحیان بود.

بنابراین، یک روز در هفته را به عنوان روز استراحت و تجدید قوا در نظر داشته باشید.

۱۳۹۳ آبان ۱۹, دوشنبه

نگرش مسیحیت درباره جنگ های صلیبی

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

به باور مخالفان، مسیحیت مشوق و حامی جنگ های صلیبی بوده است. آیا واقعا جنگ های صلیبی مورد تایید مسیحیت بود؟

برای پاسخ به این سئوال، به نکات ذیل توجه کنید:

یک. مسیحیت در واقع همان نگرش عهد جدید (تعالیم مسیح و رسولان) است.

دو. مسیح و رسولان هرگز به پیروان خود چنین تعلیم نداده اند که با توسل به زور و اسلحه، به اشاعه و گسترش مسیحیت بپردازند. مسیح حکم جهاد نداد. هرگز دستور نداد با توسل به اسلحه و شورش مسلحانه، مسیحیت توسعه و گسترش یابد. مسیح چنین مجوزی نداد. وقتی انسان تحت تاثیر محبت خدا قرار بگیرد، دیگر نیازی به کاربرد اسلحه و جنگ نیست. کسانی که به نام مسیحیت به اسلحه و جنگ توسل جستند، در واقع به تعالیم مسیح خیانت ورزیدند.

سه. یهودیان می خواستند مسیح را پادشاه کنند، اما او موافقت نکرد (یوحنا فصل 6 آیه 15).

چهار. مسیح به علت شورش مسلحانه دستگیر نشد.

پنج. مسیح بر روی صلیب دشمنان خود را بخشید.

شش. رسولان با کمک روح خدا مسیحیت را در خاورمیانه و اروپا گسترش دادند. در قرن اول میلادی، هیچ گونه گزارشی از سوی مقامات یهودی، رومی و یونانی مبنی بر کاربرد سلاح و خشونت توسط مسیحیان ثبت نشده است.

هفت. برای پروتستان ها فقط نگرش کتاب مقدس مهم است، اما ارتودکس ها و کاتولیک ها آئین ها و اعتقاداتی دارند که ریشه در کتاب مقدس ندارند. یگانه مرجع برای استخراج اصول عقاید و نحوه عبادات در پروتستان، کتاب مقدس است. در حالی که در فرقه های کاتولیک و ارتودکس تعمید کودکان، شیوه تعمید، مجرد بودن کشیش، تکریم مریم، مرجعیت پاپ، طلب شفاعت از مقدسین، سلسله مراتب کلیسایی، نحوه برگزاری عشاء ربانی و نظایر این ها، همگی ریشه در اعتقادات فرقه ای دارد. پیروان کاتولیک و ارتودکس می دانند که در کتاب مقدس به این نکات اشاره نشده، اما آن ها به این اصول معتقدند، زیرا نکات مذکور نتیجه تصمیمات رهبران این دو فرقه بوده است.

هشت. جنگ های صلیبی حاصل تفکرات سیاسی/اقتصادی رهبران فرقه کاتولیک بوده است که هیچ گونه ارتباطی با متن عهد جدید (تعالیم مسیح و رسولان) ندارد. تفتیش عقاید، محاکمه دانشمندان و خرید و فروش زمین های بهشت و جهنم، سوزاندن مخالفان از جمله ایمانداران مسیحی نیز نتیجه سیاست ها و تصمیمات رهبران کاتولیک بوده است. مارتین لوتر(کشیش کاتولیک) که متوجه تضاد رفتار و عملکرد پاپ ها با متن کتاب مقدس شد، این فرقه را ترک کرد و نهضت پروتستان را پایه گذاری نمود.

نه. مسیح تاریخ را آن گونه حرکت داد که تنها خدا می توانست چنین کند. او بدون پول و اسلحه، میلیون ها نفر را بیش از قیصر و ناپلئون تسخیر کرد. او بدون نوشتن یک خط، بیش از نویسندگان بزرگ باستان و دنیای امروز، قلم ها را به حرکت واداشت و موضوعاتی برای موعظه ها، مباحثات، کتاب ها، آثار هنری و سرودهای پرستشی ارائه داد. تولد مسیح، زمان را به دو نیمه تقسیم کرد. امروزه در تمام کشورها، سال میلادی تقویم اول یا دوم می باشد

۱۳۹۳ آبان ۱۸, یکشنبه

اگر مسیح خدا بود، چرا گفت خدای من، چرا من را ترک کردی؟ (متی فصل 27 آیه 46)

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

اگر به وجود خدا اعتقاد داشته باشید، تصور معجزه غیرممکن نیست. کسانی که فقط به خدا اعتقاد دارند می گویند:"دشوار است که باور کنیم انسانی بتواند خدا شود". پاسخ مسیحیان این است:"اما می توانیم باور کنیم که خدا می تواند انسان شود". خدا قادر مطلق است و می تواند معجزه کند. اما او هرگز نمی تواند مرتکب گناه گردد. برای خدا فرستادن انبیا بسیار بسیار آسان است. اما آمدنش به میان انسان ها، نشان می دهد که او عاشق انسان ها است. برخلاف ادعای ملحدها، خدا متکبر و مغرور نیست.

مسیح از رهبران مذهبی یهود سئوالی کرد. او پرسید که مسیح چه کسی است؟ پاسخ آن ها آن بود که او از نسل داود است. پاسخ آن ها درست بود، اما کامل نبود. سپس مسیح، مزمور صد و دهم آیه اول را نقل قول کرد:"خدا به خداوند من گفت: به دست راست من بنشین، تا دشمنانت را زیر پاهایت بیفکنم". اولین کاربرد واژه "خداوند" به خدای پدر و دومین به مسیح اشاره دارد.

اکنون عیسی سئوال دیگری را مطرح می کند:"چگونه ممکن است داود پسری از نسل خود را خداوند خود بخواند؟" رهبران مذهبی یهود پاسخی نداشتند.

رابطه داود با خدا آنقدر صمیمی بود که با تثلیث مشکلی نداشت. اما رهبران مذهبی یهود فقط به خدا اعتقاد داشتند و می کوشیدند فرایض مذهبی را اجرا کنند. همین. اگر مسیح خدای پدر را خدا می خواند، شگفت انگیز نیست. سه شخصیت خدای واحدی را تشکیل می دهند. اگر من به شما بگویم: آقای فریبرز، به آن مفهوم نیست که من (نویسنده مقاله) کودک یا از جنس مونث هستم. برای احترام به شخصیت شما واژه آقا را به کار می برم. "خدا به خداوند من گفت" اگر این نکته را درک نکنید، تا آخر عمر باید بحث کنید.

گفتگوی مسیح و پدر غیر طبیعی نیست. گفتگوی او با پدر نشان می داد که تثلیث واقعی است. زمانی که مسیح در جهان بود، دعای او به خدای پدر، نه فقط خدا بودن مسیح را زیر سئوال نمی برد، بلکه نشانه رابطه اش در تثلیث بود. مسیح، خدا را پدر می نامید. اما پیامبران می گفتند:"خدایا".

مسیح نماینده پدر و روح القدس در جهان بود. مانند سفیر یک دولت. مقصود این نیست که مسیحیان سه خدا را پرستش می کنند. اصلا چنین نیست. سه شخصیت خدای واحد را تشکیل می دهند.

مسیح هم مانند یک پیامبر، فرستاده خدا بود، اما عملکرد او ورای یک پیامبر بود. مثلا خود را با خدا برابر می دانست و می گفت: من و پدر یک هستیم. یا من قبل از ابراهیم وجود داشتم... این ها برای یهودیان حکم کفر گویی را داشت. دو بار قصد داشتند سنگسارش کنند. حتی شواهد تاریخی این نکته را تایید می کنند. از طرفی، چرا به نام مسیح خداوند، دعاها مستجاب می شود؟ چرا به نام مسیح خداوند زندگی منفی انسان ها به مثبت و مفید تبدیل می شود؟ اگر به نام عیسی خداوند اتفاقی رخ نمی داد، کاملا حق با مخالفان مسیحیت بود.

عبادت یهودیان همراه با ترس بود. خدا با ظاهر شدن به صورت یک طفل، همه را حیرت زده کرد. آیا می توان از یک طفل ترسید؟ خدا از طریق عیسی راهی برای ارتباط با انسان یافت که آمیخته به ترس نبود. به عبارت دیگر، خدا مانند یک نقاش، جزیی از نقاشی اش شد. یا مثل یک نمایشنامه نویس، خودش یکی از شخصیت های نمایشش شد. اگر خدا در قالب انسان مجسم نمی شد و مثلا مانند روح ظاهر می گردید، نمی توانست به خاطر گناهان انسان جان خود را فدا کند و خون از بدنش جاری نمی شد.

اگر خدا انسان می شد، انتظار داشتیم که به گونه ای منحصر به فرد وارد جهان شود.همه پیامبران طبق روال طبیعت از یک پدر و مادر به وجود آمدند، اما در مورد عیسی چنین نبود. عیسی پدر بشری نداشت. تولد او از یک دختر باکره واقعه ای است منحصر به فرد در تاریخ بشر. نخستین پیشگویی درباره مسیح در پیدایش فصل سوم آیه پانزدهم یافت می شود که خدا وعده می دهد که کسی از "نسل زن" متولد خواهد شد و شیطان را شکست خواهد داد. مسیح از "نسل زن" یعنی مریم باکره بود، نه از نسل مرد.

عیسی بر روی صلیب فریاد زد:"خدای من، خدای من، چرا من را ترک کردی؟" (متی فصل 27 آیه 46). عیسی از خدا سئوال نمی کرد. او جمله اول از مزمور22 را نقل قول می کرد. این جمله، بیان عمیقی بود که مسیح با گرفتن گناه جهان بر خود و در نتیجه جدایی از خدای پدر، احساس کرد. درد و رنج بشری وحشتناک بود، اما بدتر از آن لحظه ای بود که باید روحا از خدا جدا می شد. عیسی عذاب مرگ دوم را کشید تا ما در صورت حصول ایمان، هرگز جدایی ابدی را از خدا تجربه نکنیم.

اگر مسیح اجازه نمی داد مصلوب شود، برای همیشه اعتبار خود را به عنوان نجات دهنده و پسر خدا از دست می داد. وقتی مسیح می پرسد:" خدای من، خدای من، چرا مرا تنها گذارده ای؟" اشاره به عملکرد تثلیث دارد(پدر، پسر، روح القدس). خدا بودن مسیح حتی در لحظه مرگش محرز بود. این خدای پدر نبود که جان می داد و نه خدای روح القدس که می مرد، بلکه قربانی خدا بود و نه چیزی کم تر، یعنی خدای پسر.

در ارتباط صمیمانه با خدا متوجه خواهیم شد که روح القدس کیست و مسیح نیز شخصیت الهی دارد. مسیح بر روی صلیب غضب و لعنت کامل خدا را بر انسان های گناهکار احساس کرد. طی زمانی که عیسی بر صلیب آویخته شده بود، خدای پدر او را به راستی واگذاشت. گناه ما بر عیسی افتاد و او برای ما گناه شد(دوم قرنتیان فصل 5 آیه 21).

در باغ جتسیمانی، فرشته ای آمد و عیسی را تقویت کرد، اما بر روی صلیب هیچکس او را تسلی و تقویت نداد. این بود بهایی که عیسی برای رستگاری ما، برای رهایی ما از خشم و غضب خدا پرداخت. به خاطر قربانی شدن عیسی، خدا اکنون گناهان ایمانداران را بخشیده و آن ها را عادل قلمداد کرده است. اکنون می توانیم مستقیما به حضور خدا بیاییم. عیسی آخرین قربانی بود. قربانی دیگر، هرگز ضروری نخواهد بود.
عکس: ‏اگر مسیح خدا بود، چرا گفت خدای من، چرا من را ترک کردی؟ (متی فصل 27 آیه 46)

11/30/2013
9 آذر 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

اگر به وجود خدا اعتقاد داشته باشید، تصور معجزه غیرممکن نیست. کسانی که فقط به خدا اعتقاد دارند می گویند:"دشوار است که باور کنیم انسانی بتواند خدا شود". پاسخ مسیحیان این است:"اما می توانیم باور کنیم که خدا می تواند انسان شود". خدا قادر مطلق است و می تواند معجزه کند. اما او هرگز نمی تواند مرتکب گناه گردد. برای خدا فرستادن انبیا بسیار بسیار آسان است. اما آمدنش به میان انسان ها، نشان می دهد که او عاشق انسان ها است. برخلاف ادعای ملحدها، خدا متکبر و مغرور نیست.

مسیح از رهبران مذهبی یهود سئوالی کرد. او پرسید که مسیح چه کسی است؟ پاسخ آن ها آن بود که او از نسل داود است. پاسخ آن ها درست بود، اما کامل نبود. سپس مسیح، مزمور صد و دهم آیه اول را نقل قول کرد:"خدا به خداوند من گفت: به دست راست من بنشین، تا دشمنانت را زیر پاهایت بیفکنم". اولین کاربرد واژه "خداوند" به خدای پدر و دومین به مسیح اشاره دارد. 

اکنون عیسی سئوال دیگری را مطرح می کند:"چگونه ممکن است داود پسری از نسل خود را خداوند خود بخواند؟" رهبران مذهبی یهود پاسخی نداشتند. 

رابطه داود با خدا آنقدر صمیمی بود که با تثلیث مشکلی نداشت. اما رهبران مذهبی یهود فقط به خدا اعتقاد داشتند و می کوشیدند فرایض مذهبی را اجرا کنند. همین. اگر مسیح خدای پدر را خدا می خواند، شگفت انگیز نیست. سه شخصیت خدای واحدی را تشکیل می دهند. اگر من به شما بگویم: آقای فریبرز، به آن مفهوم نیست که من (نویسنده مقاله) کودک یا از جنس مونث هستم. برای احترام به شخصیت شما واژه آقا را به کار می برم. "خدا به خداوند من گفت" اگر این نکته را درک نکنید، تا آخر عمر باید بحث کنید. 

گفتگوی مسیح و پدر غیر طبیعی نیست. گفتگوی او با پدر نشان می داد که  تثلیث واقعی است. زمانی که مسیح در جهان بود، دعای او به خدای پدر، نه فقط خدا بودن مسیح را زیر سئوال نمی برد، بلکه  نشانه رابطه اش در تثلیث بود. مسیح، خدا را پدر می نامید. اما پیامبران می گفتند:"خدایا". 

مسیح نماینده پدر و روح القدس در جهان بود. مانند سفیر یک دولت. مقصود این نیست که مسیحیان سه خدا را پرستش می کنند. اصلا چنین نیست. سه شخصیت خدای واحد را تشکیل می دهند.

مسیح هم مانند یک پیامبر، فرستاده خدا بود، اما عملکرد او ورای یک پیامبر بود. مثلا خود را با خدا برابر می دانست و می گفت: من و پدر یک هستیم. یا من قبل از ابراهیم وجود داشتم... این ها برای یهودیان حکم کفر گویی را داشت. دو بار قصد داشتند سنگسارش کنند. حتی شواهد تاریخی این نکته را تایید می کنند. از طرفی، چرا به نام مسیح خداوند، دعاها مستجاب می شود؟ چرا به نام مسیح خداوند زندگی منفی انسان ها به مثبت و مفید تبدیل می شود؟ اگر به نام عیسی خداوند اتفاقی رخ نمی داد، کاملا حق با مخالفان مسیحیت بود. 

عبادت یهودیان همراه با ترس بود. خدا با ظاهر شدن به صورت یک طفل، همه را حیرت زده کرد. آیا می توان از یک طفل ترسید؟ خدا از طریق عیسی راهی برای ارتباط با انسان یافت که آمیخته به ترس نبود. به عبارت دیگر، خدا مانند یک نقاش، جزیی از نقاشی اش شد. یا مثل یک نمایشنامه نویس، خودش یکی از شخصیت های نمایشش شد. اگر خدا در قالب انسان مجسم نمی شد و مثلا مانند روح ظاهر می گردید، نمی توانست به خاطر گناهان انسان جان خود را فدا کند و خون از بدنش جاری نمی شد.

اگر خدا انسان می شد، انتظار داشتیم که به گونه ای منحصر به فرد وارد جهان شود.همه پیامبران طبق روال طبیعت از یک پدر و مادر به وجود آمدند، اما در مورد عیسی چنین نبود. عیسی پدر بشری نداشت. تولد او از یک دختر باکره واقعه ای است منحصر به فرد در تاریخ بشر. نخستین پیشگویی درباره مسیح در پیدایش فصل سوم آیه پانزدهم یافت می شود که خدا وعده می دهد که کسی از "نسل زن" متولد خواهد شد و شیطان را شکست خواهد داد. مسیح از "نسل زن" یعنی مریم باکره بود، نه از نسل مرد.

عیسی بر روی صلیب فریاد زد:"خدای من، خدای من، چرا من را ترک کردی؟" (متی فصل 27 آیه 46). عیسی از خدا سئوال نمی کرد. او جمله اول از مزمور22 را نقل قول می کرد. این جمله، بیان عمیقی بود که مسیح با گرفتن گناه جهان بر خود و در نتیجه جدایی از خدای پدر، احساس کرد. درد و رنج بشری وحشتناک بود، اما بدتر از آن لحظه ای بود که باید روحا از خدا جدا می شد. عیسی عذاب مرگ دوم را کشید تا ما در صورت حصول ایمان، هرگز جدایی ابدی را از خدا تجربه نکنیم.

اگر مسیح اجازه نمی داد مصلوب شود، برای همیشه اعتبار خود را به عنوان نجات دهنده و پسر خدا از دست می داد. وقتی مسیح می پرسد:" خدای من، خدای من، چرا مرا تنها گذارده ای؟" اشاره به عملکرد تثلیث دارد(پدر، پسر، روح القدس). خدا بودن مسیح حتی در لحظه مرگش محرز بود. این خدای پدر نبود که جان می داد و نه خدای روح القدس که می مرد، بلکه قربانی خدا بود و نه چیزی کم تر، یعنی خدای پسر. 

در ارتباط صمیمانه با خدا متوجه خواهیم شد که روح القدس کیست و مسیح نیز شخصیت الهی دارد. مسیح بر روی صلیب غضب و لعنت کامل خدا را بر انسان های گناهکار احساس کرد. طی زمانی که عیسی بر صلیب آویخته شده بود، خدای پدر او را به راستی واگذاشت. گناه ما بر عیسی افتاد و او برای ما گناه شد(دوم قرنتیان فصل 5 آیه 21). 

در باغ جتسیمانی، فرشته ای آمد و عیسی را تقویت کرد، اما بر روی صلیب هیچکس او را تسلی و تقویت نداد. این بود بهایی که عیسی برای رستگاری ما، برای رهایی ما از خشم و غضب خدا پرداخت. به خاطر قربانی شدن عیسی، خدا اکنون گناهان ایمانداران را بخشیده و آن ها را عادل قلمداد کرده است. اکنون می توانیم مستقیما به حضور خدا بیاییم. عیسی آخرین قربانی بود. قربانی دیگر، هرگز ضروری نخواهد بود.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

۱۳۹۳ آبان ۱۷, شنبه

اگر تعمید یحیی صرفا به منظور توبه از گناهان بود، چرا عیسی تعمید آب گرفت؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

عیسی حدود شصت مایل از جلیل تا رود اردن راه پیمود تا توسط یحیی تعمید یابد. این امر اشاره به اهمیتی دارد که او برای این مراسم قائل بود و باید به اهمیت تعمید برای پیروان او امروزه تاکید نمود. بزرگ ترین پیامبران مانند اشعیاء، ارمیا، و حزقیال به گناهان و نیاز خود به توبه اعتراف کردند، اما عیسی لازم نبود به گناهی اعتراف کند، چون او بی گناه بود. گرچه تعمید عیسی غیر ضروری بود، اما او به دلایل زیر تن به این کار داد:

یک. رسالت عیسی این بود که شبیه انسان شود و با تعمید خود، مرگ و رستاخیزش را که برای نجات ما در آینده نزدیک در شرف وقوع بود، به تصویر کشید. او انسان کامل بود که نیازی به تعمید برای رفع گناه نداشت، اما با وجود این، تعمید گرفت تا نشان دهد که گناهان ما را بر خواهد داشت.

دو. تعمید عیسی، شروع خدمت علنی او بود.

سه.لحظاتی بعد از تعمید مسیح، خدا او را پسر خود اعلان نمود و روح القدس را مثل یک کبوتر بر او فرستاد. ظاهر شدن روح القدس به شکل کبوتر، نشان داد که خدا از کاری که عیسی می کرد، خشنود است. وقتی خدا گفت که این پسر محبوب من است، صرفا می خواست این واقعیت را مورد تاکید قرار دهد که انسانیت عیسی به هیچ وجه از الوهیت او نمی کاست. مسیح خدا/انسان بود، اما نه به این معنی که نیمی خدا و نیمی انسان باشد. او خدای کامل بود، یعنی صد در صد خدا بود و در عین حال انسان کامل بود، یعنی صد در صد انسان بود.

چهار. مسیح با تعمید خود، رسالت یحیی را تایید کرد.

پنج. تعمید مسیح نشان داد که او خود را در زمره مردم عامه مردم قرار می داد، نه در زمره رهبران مذهبی یهود که فقط تماشاگر تعمید مردم بودند و صرفا به انتقاد و عیب جویی می پرداختند.

تصویری از رود اردن، مکانی که یحیی تعمید دهنده عیسی مسیح را تعمید داد 

۱۳۹۳ آبان ۱۶, جمعه

مسیح از سن سی سالگی ماموریت خود را شروع کرد، چرا قبل از آن این کار را نکرد؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

عیسی می بایست مثل یک بچه معمولی بزرگ می شد. او بزرگ ترین فرزند خانواده بود، در کار نجاری به یوسف کمک می کرد. یوسف احتمالا در فاصله دوازده سالگی تا سی سالگی مسیح، که کتاب مقدس به این دوران هجده ساله اشاره نکرده است، چشم از جهان فرو بست و در نتیجه تامین معاش خانواده بر دوش عیسی قرار گرفت.

مسیح گرچه منحصر به فرد بود، اما دوران کودکی و جوانی اش به صورت عادی گذشت. او در زمینه رشد مانند ما بود و این نکته باید مورد توجه ما قرار بگیرد که به طور موزون در هر یک از زمینه های مهم زندگی رشد کنیم، یعنی از لحاظ جسمی، روانی، اجتماعی و روحانی. عیسی می توانست از سن دوازده سالگی رسالت خود را آغاز کند، اما این بهانه ای می شد برای کسانی که نخواهند مسئولیت در قبال خانواده را بپذیرند، زیرا فکر می کردند خدمت به خدا مهم تر از توجه و کمک به خانواده است. این روش اشتباهی بود که رهبران مذهبی یهود در آن روزگار تعلیم می دادند. در نتیجه، خادم خدا را در نظر بگیرید که نسبت به تامین معاش و تربیت فرزندانش بی تفاوت است. مشکلات مالی تاثیر منفی بر روابط اعضای خانواده می گذارد و فرزندان نیز خودسر و بی مبالات شده و در کلیسا و جامعه، الگوی نامناسبی از خانواده مسیحی ارائه خواهند داد.

مسیح زمانی از خانواده اش جدا شد که برادرانش قادر به کار و تامین معاش بودند. در آن روزگار حقوق بازنشستگی و سازمان تامین اجتماعی وجود نداشت و فرزندان مسئول کمک و تامین معاش والدین پیر خود را بر عهده داشتند.

از طرف دیگر، اگرچه مسیح در سن سی سالگی خدمت خود را آغاز کرد، اما مردم ناصره او را نپذیرفتند، زیرا تصور این که یک نجار، پیام آور خدا باشد، غیرممکن بود. در حالی که مسیح بیش از یک نجار بود. او بیش از یک پیامبر بود. او خدا بود. بنابراین، اگر مسیح در سنین کودکی رسالت خود را شروع می کرد، قطعا خانواده اش از سوی مردم متعصب و رهبران مذهبی، مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند و هم چنین تعالیم مسیح به عنوان کودک کم تر مورد استقبال قرار می گرفت. به عبارت دیگر، نوعی ناهماهنگی وجود داشت از این که کودک دوازده ساله ای، دوازده شاگرد بالغ و بزرگسال داشته باشد. بنابراین، منطقی بود مسیح در سن سی سالگی (بلوغ شخصیت) ماموریت خود را شروع کند.

در عهد عتیق، سی سالگی سن تعیین شده برای شروع خدمت کاهنان بود (اعداد فصل 4 آیه 3). یوسف سی ساله بود که خدمت به پادشاه مصر را آغاز کرد (پیدایش فصل 41 آیه 46). داود سی ساله بود که پادشاه اسرائیل شد (دوم سموئیل فصل 5 آیه 4).
سی سالگی در فرهنگ یهودسن مناسبی برای شروع کارهای مهم بود.

ما نیز مانند مسیح باید در چارچوب برنامه زمانی خدا عمل کنیم و باید در برابر وسوسه شتاب زدگی پیش از دریافت هدایت روح القدس، مقاومت نماییم. تصور کنید که مسیح تا سن سی سالگی در شهر کوچکی در یک کارگاه نجاری به کار مشغول بوده است. او در تمام این مدت در ناصره زندگی می کرد، اما او صبورانه به برنامه الهی برای زندگی و خدمتش اعتقاد داشت.
آیا شما نگران این هستید که قدم بعدی تان چه باشد؟ عجله نکنید، بلکه به برنامه زمانی خدا اطمینان داشته باشید.

۱۳۹۳ آبان ۱۵, پنجشنبه

آیا توهم و یا شستشوی روانی از عوامل ایمان به خدا است؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

مخالفان، سه اتهام عمده را به مسیحیت وارد کرده اند: 

یک. تحریف کتاب مقدس

دو. توهم روانی ایمانداران

سه. شستشوی روانی مردم توسط کشیش ها و معلم های مسیحی.

اتهام تحریف کتاب مقدس از نظر شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی ثابت نشده است. شواهد تاریخی، کشفیات باستان شناسی و وجود ده ها هزار نسخه از متن کتاب مقدس که متعلق به قرون قبل و بعد از میلاد مسیح می باشد و در موزها نگه داری می شوند، ادعای مربوط به تحریف را کاملا باطل می کند.

اگر ادعای تحریف کتاب مقدس را بپذیریم به آن معنا است که خدا اجازه داد تا قرن ها مردم در جهالت، گناه و سرگردانی به سر ببرند. این نگرش مخالفان، محبت خدا به بشر و غیرت و پیشدانی او را نسبت به کلامش زیر سئوال می برد.

هم چنین ادعای تحریف بدین معنا است که مسیح در زمینه شاگردسازی موفق نبود. او حتی نتوانست شخصیت انسان ها را به درستی بشناسد، چه رسد به آن که درون اشخاص را مشاهده کند. بنابراین مسیح، مرتکب اشتباه شد و به کسانی اعتماد کرد که بعد از صعودش به آسمان، تعالیم او را تحریف کردند. در نتیجه این اقدام فریبکارانه شاگردان، عده بی شماری از انسان ها در طی قرون در جهالت، گناه و سرگردانی به سر بردند، بدون آن که از تعالیم واقعی مسیح آگاهی داشته باشند.

اتهام دوم، توهم های روانی است. این اتهام ادعا می کند که ایمانداران مسیحی در حالت خیال و توهم به سر می برند و علت ایمان شان به خدا اختلالات روانی است. در پاسخ، باید این نکته را توضیح داد که بسیاری از ایمانداران مسیحی دارای تحصیلات عالی هستند. آیا یک دکتر که دچار بیماری توهم است می تواند جراح مغز و قلب باشد؟ آیا یک مهندس که در حالت توهم روانی است می تواند ساختمان، پل و یا ماشین آلات صنعتی را طراحی و تولید کند؟ یک وکیل که دارای اختلالات روانی است، چگونه می تواند از موکل خود دفاع کند؟ هم چنین یک خلبان... آیا این افراد قادر به رانندگی هستند؟

یک روان شناس به خوبی می داند که افراد با این نوع بیماری، قادر نخواهند بود از خود مراقبت نمایند و نیاز به پرستار ویژه دارند و یا در تیمارستان بستری شوند. این ادعا از نقطه نظر علمی قابل قبول نیست.

اتهام سوم، شستشوی روانی مردم توسط کشیش ها و معلمین کلیسا است. باید از مخالفان پرسید که آیا شستشوی روانی قادر است بیماران روانی و جسمی را شفا دهد؟ این روش در افراد باهوش و یا مخالف سیاسی یا مذهبی تاثیرگذار نیست. ارتش شوروی سابق در افغانستان، کوشش کرد تا سربازان اسیر افغانی را با شیوه شستشوی مغزی نگرش ضد خدا را بپذیرند، که تلاش شان ناکام ماند. حکومت های دیکتاتور و مستبد کوشیدند تا با شستشوی مغزی، مخالفان خود را تغییر دهند، اما موفق نشدند.

شستشوی روانی وقتی به نتیجه می رسد که نگرش های معلم و شاگرد مشترک باشد. بنابراین، چگونه است که مخالفان خدا که اغلب تحصیل کرده هستند،(نظیر سی. اس. لوئیس، فرانک موریسون، جاش مک داول...) زندگی شان توسط خدا دگرگون می شود؟ نمی توان عملکرد خدا را به شستشوی روانی نسبت داد.

اگر مخالفان مسیحیت گمان می کنند که ایمان، اعتقادی کورکورانه و غیرمنطقی است، چون ایماندار به چیزهای خیالی، واهی و غیرواقعی معتقد می باشد، در واقع این تعبیر و برداشت آن ها از ایمان است. ایمان کورکورانه آن است که انسان به چیزی ایمان و اعتقاد داشته باشد که آن را هرگز تجربه و مشاهده نکرده است. خدا نمی خواهد انسان ها ایمان کورکورانه داشته باشند. او می خواهد با عقل و منطق، معجزات و کارهای خداوند را در زندگی خود مشاهده کنند. ایمانداران مسیحی به چیزی که تجربه و مشاهده نکرده اند، هرگز اعتقاد ندارند.

به علاوه، شخص اگر قرار باشد دائما طوری عمل کند که گویی حقیقت صرفا امری است ذهنی و نه واقعیتی عینی، دیگر نه می تواند دست به کاری بزند و نه زندگی کند. در آن صورت "چون خودش تصور می کند" که در حساب بانکی اش پول هست، دائما چک خواهد کشید، یا زهر می نوشد چون در نظر خودش لیموناد است. مسیح فرمود:"حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد"(یوحنا فصل 8 آیه 32). ایمان مسیحی بر مدرک و دلیل استوار است. ایمانی است مبتنی بر عقل و منطق.

وقتی ادعاهای مسیحیت را ارزیابی می کنیم، در مقابل انتخابی روشن قرار می گیریم: مسیح یا پاسخ دردهای تمام مردم در همه اعصار و در همه جا است و یا پاسخ درد هیچکس در هیچ عصر و در هیچ جایی نیست. 

۱۳۹۳ آبان ۱۴, چهارشنبه

مادر سعید عابدینی، کشيش زندانی بدلیل امنیتی از ایران خارج شد

مادر سعید عابدینی کشیش امرکایی ایرانی تبار که قصد ترک ایران را بدون خداحافظی از پسرش نداشته اما به دلایل امنیتی وادار به این کار شده است !
به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران (محبت نیوز)، نغمه شریعت پناهی همسر کشیش زندانی و نوکیش مسیحی "سعید عابدینی" روز سه شنبه ۱۳ آبان ماه ۱۳۹۳ به خبرگزاری فاکس نیوز آمریکا گفت، که مادر همسرش بدلیل مسائل امنیتی از ایران خارج شده است و اکنون در نقطه امنی در خارج کشور به سر می برد.
نغمه عابدینی، همسر سعید عابدینی، روز سه شنبه در گفت و گو با وب سایت شبکه فاکس نیوز آمریکا به نقل از نزدیکان مادر سعید گفته که خانم عابدینی با کمک آنان به دلیل فشارهای ماموران توانسته از ایران خارج شود و در کشوری امن در انتظار گذراندن مراحل اقامتی خود برای آمریکاست.
او تاکید کرده است که مادر سعید عابدینی اکنون منتظر طی مراحل قانونی دریافت مجوز ورود به خاک ایالات متحده آمریکا برای پیوستن به عروس و دو نوه اش (فرزندان کشیش زندانی) می باشد و در سلامت به سر می برد.
نغمه عابدینی در مصاحبه اخیر خود گفته که مادر همسرش قصد ترک ایران را بدون خداحافظی از پسرش نداشته اما به دلایل امنیتی و در شرایط اضطراری تصمیم گرفته قبل از آنکه به او حمله دیگری شود خودش را برهاند.
همسر سعید عابدینی، کشیشی که اکنون در زندان رجائی شهر کرج دوران محکومیت 8 ساله خود را می گذراند، ادعا کرده که در ماه های اخیر فشارها بر مادر این زندانی عقیدتی در ایران بیشتر شده است و او بیم آن را داشته که بازداشت شود. به نظر می رسید که مقامات اطلاعاتی جمهوری اسلامی از خبر رسانی مادر سعید پس از هربار ملاقات با فرزندش به شدت شاکی بوده اند.خانم نغمه عابدینی نیز که ساکن آمریکاست تا کنون از رفتن به ایران و دیدار با همسرش به دلیل ترس از بازدداشت خودداری کرده است.
پیشتر خبرهایی توسط نزدیکان خانواده این نوکیش مسیحی ایرانی – آمریکائی از ضرب و شتم مادر سعید عابدینی پس از آخرین دیدار با فرزندش در بیمارستانی در تهران منتشر شده بود. آنها گفتند که کشیش سعید عابدینی در ملاقات هفتگی با مادرش در زندان رجایی شهر گفته بود که از ترس جانش برای هواخوری و ورزش از سلول خود خارج نمی‌شود.
سعید عابدینی مهرماه دو سال قبل (1391) در حالی که به گفته همسرش «برای دیدار خانواده خود و تأسیس یک پرورشگاه» به ایران رفته بود، در پی هجوم نیروهای امنیتی به منزل پدریش بازداشت شد. روز چهارشنبه 29 آبان ماه (19 دسامبر2012 ) این خبر را فاکس نیوز شبکه خبری معتبر آمریکا برای اولین بار اعلام کرد و با همسر عابدینی مصاحبه نمود. او در این مصاحبه رسمن بازداشت همسرش را تائید کرد.
از سوی دادگاه انقلاب اسلامی "تشکیل کلیساهای خانگی به قصد برهم زدن امنیت کشور و تبانی جهت ارتکاب جرم" اتهاماتی بود که علیه سعید عابدینی مطرح شد.
وکیل عابدینی یکشنبه 8 بهمن 1391 (27 ژانویه 2013) به شعبه 26 دادگاه انقلاب احضار شد و حکم هشت سال زندان موکلش به او ابلاغ گردید. او درخواست تجدید نظر داد و عاقبت وکیل مدافع سعید عابدینی روز دوشنبه 4 شهریور 1392 (26 اوت 2013) اعلام کرد که دادگاه تجدید نظر حکم بدوی هشت سال حبس تعزیری برای موکلش را مورد تائید قرار داده است. او در سال گذشته از بند 392 زندان اوین به زندان رجائی شهر منتقل شد و اکنون در بند 4 سالن 12 آن زندان به سر می برد.
جان کری وزیر امورخارجه آمریکا چند بار خواستار آزادی سعید عابدینی و بقیه شهروندان ایرانی – آمریکائی بازداشتی در جمهوری اسلامی شده است. سال گذشته نیز طی یک سخنرانی باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا، از مقام‌های ایران خواست تا سعید عابدینی را آزاد کنند. پارلمان اروپا نیز سال قبل خواستار آزادی عابدینی شد و در عین حال سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی نیز تا کنون بارها این خواسته را مطرح کرده‌اند.
.