آنگاه عیسی نزدیک آمد و به ایشان فرمود :((تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. پس بروید و همه قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر, پسر وروح القدس تعمید دهید.))
۱۳۹۳ آبان ۱۱, یکشنبه
۱۳۹۳ آبان ۱۰, شنبه
داستان زنان ایزدی که توسط داعش فروخته و مورد تجاوز قرارگرفتند
روایت ی از CNN در گفتگو با دختر 19 ساله از اقلیت ایزدی؛ وی شرح می دهد که چگونه پیکارجویان اسلامگرا اولین بار از آنان خواستند به اسلام بگروند. سپس آنها جواهرات، پول و تلفن های آنها را به غارت بردندو مردان را از زنان جدا کردند و ...
« محبت نیوز» - جانا 19 ساله در سال آخر دبیرستان، همرا با رویای دکتر شدن بود. سپس، داعش اواخر آگوست به روستایشان آمد، و دنیای وی ویران شد.
وی با جزئیات ناامیدکننده ای برای من توصیف کرد، چگونه پیکارجویان اسلامگرا اولین بار از اعضای اقلیت مذهبی وی یعنی ایزدیان خواستند به اسلام بگروند. سپس آنها جواهرات، پول و تلفن های آنها را به غارت بردند. مردان را از زنان جدا کردند.
گزارش سازمان ملل، آن چه را که بعدها اتفاق افتاده بود، توضیح داده است. داعش همه ی مردان 10 سال سن به بالا را در مدرسه محلی جمع کرد، آنان را به وسیله ی ماشینهای پی.کاپ به خارج از روستا برد و بعد آنها را کشت.
پدر و برادر بزرگ جانا در میان کشته شدگان بودند.
سرنوشت متفاوتی برای زنان ثبت می شود.
جانا توضیح داد، چگونه دخترانی مانند وی از زنان مسن تر جدا و سپس به شهرموصل منتقل شدند.
در آنجا آنها در خانه ای با سه اتاق بزرگ همراه با صدها زن جوان دیگر زندانی شده بودند. مردان داعش در فواصل زمانی معینی می آمدند و سه یا چهار دختر را برای تجاوزبه آنها انتخاب می کردند.
نازند بگیخانی، مشاور حکومت اقلیم کردستان در مسائل زنان، توضیح داد: آنان هم چون چهارپایان در نظر گرفته شده بودند."
" آنان سوژه ی خشونت فیزیکی و جنسی، شامل: تجاوزهای مداوم و بردگی جنسی، شده اند. آنها در بازارهایی در موصل و رقه، همراه با قیمت گذاری ، نمایش داده می شدند."
شاید مهمتر از اینها، بگیخانی هم چنین محقق در مرکز تحقیقات خشونت و جنسیت دانشگاه بریتانیایی بریستول است. بر اساس تحقیقات میدانی و شواهد تیم بریستول، داعش بیش از 2500 زن ایزدی را ربوده است.
در حالی که نارین شیخ شامو، فعال ایزدی در کردستان عراق اسامی حداقل 4601 زن ایزدی را که اخیرن گم شده اند ارائه کرده است.
در اولین ماه بعد از ربودن دسته جمعی زنان، شامو می گوید وی تماسها وپیام هایی تا 70 گروگان در روز را دریافت نموده است. اکنون، وی نمی تواند حتی به یک گروگان هم دسترسی داشته باشد.
بعد از بیش از یک دهه گزارش درباره ی تضاد در خاورمیانه، من هنوز آمادگی شنیدن درباره ی این ربودنها و بردگی مدرن را ندارم.
ناگهان، کلمات جنگجوی 19 ساله ی داعشی زندانی که با وی آخر هفته گذشته در زندان کردها در شمال سوریه با وی مصاحبه کردم جالب شد.
مرد جوان، به طرز وحشتناکی از جراحات حاصل از تیر در شکم و بازو در طول جنگ در خط مقدم رنج می برد، اینکه داعش چگونه نیروهای تازه نفس را با پشنهاد پول و "همسران" جذب می کرد.
داعش واقعن بردگان ایزدی اش را در مجلات آنلاین خود توجیه کرده بود.
داعش در مجله ی "ذابیق" اعلام کرده بود: " هر کسی باید به یاد بیاورد که به بردگی گرفتن کفار و به غنیمت بردن زنان به عنوان هم خوابه یک سنت ثابت شریعت یا قانون اسلامی است".
مقامات محلی کرد می گویند که حدود 100 زن ایزدی را نجات داده اند، بعضن از طریق پرداخت فدیه به افراد قبائل عرب که به عنوان واسطه عمل می کردند.
هزاران زن گروگان باقی مانده اند. و با دفاع تقریبن موفق داعش از قلمروش ائتلاف ضعیف ارتش عراق، پیشمرگهای کرد عراقی، شبه نظامیان کرد سوری و حملات هوایی به رهبری آمریکا، همانند شوالیه ای سفید پوش که این زنان فقیر را هر چه زودتر نجات دهد نیست.
بگیخانی گفت که همه ی صد زن نجات یافته از دستان داعش به نظر می رسد به شکل نظام مندی مورد تجاوز قرار گرفته اند و این کار احتمالن توسط بیش از یک مرد صورت گرفته است.
دختر 19 ساله ای که من با وی در کردستان عراق صحبت کردم عمیقن از لحاظ روحی آسیب دیده بود و ناتوان از ابراز هر گونه لذت و شوخی است. مادر و دو برادر وی هنوز توسط داعش به عنوان گروگان نگه داشته شده اند.
از وی پرسیدم اگر با مرد 70 ساله عربی که تو را به خانه اش برد و با اسلحه به تو امر کرد به اسلام بگروی چه خواهی گفت، وی گفت: " شاید نخواهم چیزی به او بگویم، فقط می خواهم او را بکشم".
جانا اکنون رویای دکتر شدن را از ذهنش پاک کرده است.
اسلام دین مرگ و نفرت هم هست
جانشین نماینده ولی فقیه در سپا گفته اسلام تنها «عشق» نیست٬ بلکه «مرگ» و «نفرین» هم دارد.
به گزارش « محبت نیوز» عبدالله حاجی صادقی، جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه گفته اسلام تنها «عشق» نیست٬ بلکه «مرگ» و «نفرین» هم دارد.
آقای حاجی صادقی این مطلب را در واکنش به اظهارات «روشنفکرانی» بیان کرده که به گفته وی معتقدند اسلام تنها «عشق» است.
وی در رد این اظهارات از «زیارت عاشورا» مثال آورده که تنها ۳۰ بار دشمنان امام حسین را «لعن» کرده است.
به نقل از دیگربان، جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه با وجود تاکید بر وجود «مرگ» و «نفرین» در آموزههای اسلام٬ اظهار کرده اسیدپاشیهای اخیر اصفهان از سوی کسانی که باورهای مذهبی دارند صورت نگرفته است.
وی مدعی شده «دشمنان» از این حادثه برای هدف قرار دادن «ایمان» مردم استفاده میکنند.
حاجی صادقی اینترنت و ماهواره را به حضور «شیطان» در خانهها تشبیه کرده که انسان را از صراط مستقیم خارج میکند و یکی از مصادیق «دجال آخرالزمان» است.
این روحانی محافظهکار در بخش دیگری از سخنان خود از کسانی سخن به میان آورده که موافق شعار «مرگ بر آمریکا» نیستند و خطاب به آنها گفته کوتاه آمدن در برابر «فتنهگران خیانت» است.
حاج صادقی همچنین از وقوع «فتنههایی» خبر داد که هدف آنها خالی کردن پشت «مالک اشترها» و «مسلمهای» امروز اسلام است.
سیاهپوش کردن برخی کلیساها در ایران در ایام محرم ؛ اختیار یا اجبار؟
هر سال با شروع روزهای عزاداری برای سالگرد درگذشت امام سوم شیعیان عکسهائی در رسانه های مذهبی حکومتی منتشر می شود که نشان از نصب تابلوها و پرچمهای عزاداری ماه محرم بر سر در کلیساهای مسیحی دارند؛ اما واقعیت چیست ؟
به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران « محبت نیوز»، هر سال با شروع روزهای عزاداری برای سالگرد درگذشت امام سوم شیعیان موسوم به "ایام عاشورا" عکسهائی از نقاط مختلف کشور در رسانه های مذهبی وابسته به حکومت منتشر می شود که نشان از نصب تابلوها و پرچمهای عزاداری ماه محرم بر سر در کلیساهای مسیحی دارند.
اما امسال یکی از این عکسها سر از یکی از سایتهای نزدیک به جریانهای اعتدال گرای داخل نظام جمهوری اسلامی در آورد. این سایت عکسی را از داخل کلیسائی نشان می دهد که به گفته خبرنویس آن این کلیسا در محله نارمک تهران قرار دارد، و عنوان این خبر را، «سیاه پوش کردن کلیسای نارمک به احترام امام حسین» گذاشته است.
با انتشار این عکس، مانند هرسال این بحث در بین جامعه مسیحیان ایران آغاز می شود که آیا واقعن رهبران و اعضای این کلیساها اعتقادی به باورهای اسطوره مذهبی شیعیان دارند یا از روی اجبار و فشارهای امنیتی چنین نشانه هائی را بر سر در کلیسا و یا فضای داخلی محراب آن نصب می نمایند؟
واقعیت این است که کلیساها ی مسیحی و رهبران آنها به خصوص در محلات دور از مرکز شهر و یا در شهرهای کوچک به شدت در خطر نابودی و در معرض حمله از سوی عناصر تندروی وابسته به حکومت و تحت نفوذ آخوندهای شیعه می باشند.
این عناصر خودسر و تندرو موسوم به ( لباس شخصی) که پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی از پشتیبانی قاطع حکومتی نیز بهره مند شده اند، یه طور سیستماتیک و برنامه ریزی شده در تلاشند که کلیساهای مسیحی کشور را تحت فشار قرار بگذارند و برای محدود کردن و خالی از محتوا کردن آنها تلاش و جهد بسیار می نمایند.
کلیساهای مسیحی داخل کشور نیز که نه از حمایتهای مالی قوی و نه از حمایتهای امنیتی هرگز برخوردار نیستند مجبورند برای بقاء خود به خواسته های ریز و درشت گروههای فشار و البته مقامات امنیتی گردن بگذارند. بسیاری از رهبران کلیساهای ساختمانی ایران معتقدند که بازماندن درهای کلیسا به هر قیمتی باید صورت پذیرد. حتی به بهای قبول امر و نهی های صادره از سوی گروههای تندرو اسلامی و نهادهای نظارتی و امنیتی حکومتی. و اگر عکس آن باشد به سرنوشت بسیاری از کلیساهای فارسی زبان دچار خواهد شد که هم اکنون درهای آن به روی ایماندران مسیحی بسته شده است.
بنابراین واضح است که کلیساهای مسیحی برای استفاده از آرم ها و پرچمهای مراسم عاشورا، از سوی این گروهها تحت فشار قرار می گیرند. در واقع استفاده از این علائم ویژه مذهبی شیعیان توسط کلیساهای مسیحی ایران در ایام خاص نوعی سیستم حفاظتی طبیعی برای آنها محسوب می شود. نه آن طور که این سایت امنیتی می گوید: «به احترام امام حسین» !
۱۳۹۳ آبان ۸, پنجشنبه
چرا در مسیحیت مراسم سوگواری و عزاداری برای پیامبران وجود ندارد؟
دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
سئوال پیروان ادیان دیگر این است که چرا در تقویم سالانه مسیحیت، سالگرد وفات یا شهادت پیامبران کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید) مشاهده نمی شود؟ آیا عدم برگزاری مراسم عزاداری برای پیامبران خدا، بی احترامی نیست؟ آیا این بی توجهی گناه قلمداد نمی شود؟
نخست باید اطمینان حاصل کرد که آیا در کتاب مقدس، خداوند تعلیم و حکمی مبنی بر برگزاری سالگرد وفات یا شهادت پیامبران ارائه داده است یا خیر. اگر کسی حتی یک بار کتاب مقدس را خوانده باشد، بی تردید می داند که چنین حکمی از سوی خداوند وجود ندارد. دلیل آن هم واضح است: خواست و اراده خداوند این است که تمام توجه و تمرکز ما بر او باشد.
در عهد عتیق می خوانیم که خداوند جسد موسی را در مکان نامعلومی دفن کرد تا او به بت و مقبره اش به بتکده تبدیل نشود. خداوند می دانست که نسل های بعدی قوانینی را وضع خواهند کرد تا هر یهودی موظف باشد برای دریافت قدوسیت، زیارت مقبره موسی را در صدر انجام امور مذهبی قرار دهد. در حالی که قدوسیت به زیارت از قبور مردگان ارتباطی ندارد. قدوسیت یعنی خداوند زندگی مان را کنترل کند و سیرت ما را دگرگون سازد.
از نقطه نظر خدا، قدوسیت جزء اجناس لوکس نیست. قدوسیت یک امر ضروری است. کلام خدا می فرماید:"بکوشید تا با مردم در صلح و صفا به سر برید و دلی پاک و زندگی مقدس داشته باشید، زیرا تا پاک و مقدس نباشید، خداوند را نخواهید دید" (عبرانیان فصل 12 آیه 14). بنابراین، کلیه کسانی که از قبر خالی مسیح زیارت کرده اند، از مومنین و مقدسین محسوب نخواهند شد، بلکه وقتی شباهت عیسی مسیح را در زندگی خود به عنوان مهم ترین چیز در نظر داشته باشند، مقدس خواهند شد.
نکته دوم این که کتاب مقدس ایام سوگواری و عزاداری را به توبه و بازگشت انسان به سوی خدا محدود کرده است. برای برقراری ارتباط با خدا، توبه یگانه راه است. توبه دری است به سوی قدوسیت. توبه واقعی به اعتراف زبانی ختم نمی شود، بلکه باید با اصلاح اخلاق و رفتار و تغییر رویه فرد همراه باشد. در مسیر توبه، روح القدس به انسان کمک خواهد کرد تا تحول را در گفتار و رفتار تجربه کند.
وقتی پیامبر خدا این جهان را ترک کرد و نزد خدا رفت، سوگواری و عزاداری چه معنایی دارد؟ هنگامی که پیامبر زندگی ابدی خویش را در حضور خداوند آغاز نموده و بسیار شادمان است، چرا پیروان خداوند باید به گریه و عزاداری بپردازند؟ تردیدی نیست که نسلی که شاهد ظهور و فعالیت آن پیامبر بود، برای مدتی در غم و ماتم فرو می رود، اما به آن معنا نیست که تا دنیای فانی باقی است ما باید هم چنان به عزاداری ادامه دهیم. این نکته سبب معطوف شدن توجه ما به آن پیامبر خواهد شد و خدا در مرحله دوم قرار می گیرد. به همین دلیل است که حکم الهی "عزاداری برای پیامبران" در کتاب مقدس مشاهده نمی شود.
دلیل سوم، خدا در بهشت کاملا شاد است. بنابراین، کسانی که در بهشت به سر می برند، در شادی بی نهایت الهی زندگی می کنند. اگر در بهشت شاد نباشیم، به این معنا است که در جهنم هستیم. جهنم نمی تواند شادی را از بهشت برباید. در بهشت نگرش و احساسات کاملا تغییر یافته است. به عبارت دیگر، دیدگاه و احساسات انسان ها واکنشی است به محبت و لطف بی حد و حصر خداوند.
دلیل چهارم، افزایش روزهای عزاداری در این دنیای سقوط کرده و آغشته به گناه که وقایع تلخ و سوانح غیرمترقبه جزء لاینفک زندگی روزمره انسان ها می باشد، سبب افسردگی و غم و اندوه بیشتر مردم خواهد شد. در نتیجه، این سئوال مطرح می شود که آیا خداوند از شادی نفرت دارد؟ برخی نیز تصور می کنند شاد زیستن یعنی ارتکاب به گناه!
دلیل پنجم، عدم دسترسی یهودیان و مسیحیان به مقبره های مقدسین است. برخی از قبور در اثر تاخت و تاز دشمنان اسرائیل در طول دوران باستان ویران گردیدند. برخی نیز مانند مقبره ابراهیم، اسحاق و یعقوب در اختیار مسلمانان است و غیر مسلمانان اجازه زیارت ندارند.
مقبره های دانیال و استر نیز در ایران است و یهودیان ساکن اسرائیل نمی توانند به ایران سفر زیارتی داشته باشند. بنابراین در می یابیم که خداوند ترتیبی داده است که این مقبره ها خارج از دسترس مومنین و ایمانداران مسیحی و یهودی باشد، تا فقط به خدا توکل و اعتماد کنند و توجه خویش را به رشد روحانی معطوف نمایند.
دلیل ششم، سالگرد مرگ مسیح بر روی صلیب، روز سوگواری وعزاداری نیست. مسیحیان می دانند که عیسی آمد تا کار نجات انسان از قلمرو قدرتمند شیطان را تمام کند. عبارتی که مسیح به هنگام مرگ بر زبان آورد"تمام شد"، به معنی به طور کامل پرداخت شد می باشد. مسیح جریمه کامل گناهان ما را پرداخت. این اتفاق، نه سوگواری بلکه خبر خوش برای جهانیان است. بنابراین نیازی نبود که مسیح مدت طولانی در قبر بماند. او برای گناهان ما مرد و کم تر از چهل و هشت ساعت بعد زنده شد. فرستادن رسولان و پیامبران برای خدا کار بسیار آسانی بود. اما وقتی خدا تصمیم گرفت که برای نجات انسان، توسط مسیح خود را فدا سازد، محبت و فروتنی خالص و ارزشمند الهی را به تصویر کشید.
کلام خداوند چنین تعلیم می دهد:"در خداوند دائما شاد باشید و باز هم می گویم شاد باشید" (فیلیپیان فصل 4 آیه 4). روح القدس این شادی الهی را به ما خواهد بخشید. وقتی روح القدس شادی الهی را عطا کند، بدین معنا است که خدا در ایماندار مسیحی سکونت دارد. مقاله را با این جمله مسیح که ساعاتی قبل از دستگیری و اعدامش بیان کرد، خاتمه می دهم:" دل شما شاد خواهد گشت و هیچ کسی آن شادی را از شما نخواهد گرفت." (یوحنا فصل 16 آیه 22).
سئوال پیروان ادیان دیگر این است که چرا در تقویم سالانه مسیحیت، سالگرد وفات یا شهادت پیامبران کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید) مشاهده نمی شود؟ آیا عدم برگزاری مراسم عزاداری برای پیامبران خدا، بی احترامی نیست؟ آیا این بی توجهی گناه قلمداد نمی شود؟
نخست باید اطمینان حاصل کرد که آیا در کتاب مقدس، خداوند تعلیم و حکمی مبنی بر برگزاری سالگرد وفات یا شهادت پیامبران ارائه داده است یا خیر. اگر کسی حتی یک بار کتاب مقدس را خوانده باشد، بی تردید می داند که چنین حکمی از سوی خداوند وجود ندارد. دلیل آن هم واضح است: خواست و اراده خداوند این است که تمام توجه و تمرکز ما بر او باشد.
در عهد عتیق می خوانیم که خداوند جسد موسی را در مکان نامعلومی دفن کرد تا او به بت و مقبره اش به بتکده تبدیل نشود. خداوند می دانست که نسل های بعدی قوانینی را وضع خواهند کرد تا هر یهودی موظف باشد برای دریافت قدوسیت، زیارت مقبره موسی را در صدر انجام امور مذهبی قرار دهد. در حالی که قدوسیت به زیارت از قبور مردگان ارتباطی ندارد. قدوسیت یعنی خداوند زندگی مان را کنترل کند و سیرت ما را دگرگون سازد.
از نقطه نظر خدا، قدوسیت جزء اجناس لوکس نیست. قدوسیت یک امر ضروری است. کلام خدا می فرماید:"بکوشید تا با مردم در صلح و صفا به سر برید و دلی پاک و زندگی مقدس داشته باشید، زیرا تا پاک و مقدس نباشید، خداوند را نخواهید دید" (عبرانیان فصل 12 آیه 14). بنابراین، کلیه کسانی که از قبر خالی مسیح زیارت کرده اند، از مومنین و مقدسین محسوب نخواهند شد، بلکه وقتی شباهت عیسی مسیح را در زندگی خود به عنوان مهم ترین چیز در نظر داشته باشند، مقدس خواهند شد.
نکته دوم این که کتاب مقدس ایام سوگواری و عزاداری را به توبه و بازگشت انسان به سوی خدا محدود کرده است. برای برقراری ارتباط با خدا، توبه یگانه راه است. توبه دری است به سوی قدوسیت. توبه واقعی به اعتراف زبانی ختم نمی شود، بلکه باید با اصلاح اخلاق و رفتار و تغییر رویه فرد همراه باشد. در مسیر توبه، روح القدس به انسان کمک خواهد کرد تا تحول را در گفتار و رفتار تجربه کند.
وقتی پیامبر خدا این جهان را ترک کرد و نزد خدا رفت، سوگواری و عزاداری چه معنایی دارد؟ هنگامی که پیامبر زندگی ابدی خویش را در حضور خداوند آغاز نموده و بسیار شادمان است، چرا پیروان خداوند باید به گریه و عزاداری بپردازند؟ تردیدی نیست که نسلی که شاهد ظهور و فعالیت آن پیامبر بود، برای مدتی در غم و ماتم فرو می رود، اما به آن معنا نیست که تا دنیای فانی باقی است ما باید هم چنان به عزاداری ادامه دهیم. این نکته سبب معطوف شدن توجه ما به آن پیامبر خواهد شد و خدا در مرحله دوم قرار می گیرد. به همین دلیل است که حکم الهی "عزاداری برای پیامبران" در کتاب مقدس مشاهده نمی شود.
دلیل سوم، خدا در بهشت کاملا شاد است. بنابراین، کسانی که در بهشت به سر می برند، در شادی بی نهایت الهی زندگی می کنند. اگر در بهشت شاد نباشیم، به این معنا است که در جهنم هستیم. جهنم نمی تواند شادی را از بهشت برباید. در بهشت نگرش و احساسات کاملا تغییر یافته است. به عبارت دیگر، دیدگاه و احساسات انسان ها واکنشی است به محبت و لطف بی حد و حصر خداوند.
دلیل چهارم، افزایش روزهای عزاداری در این دنیای سقوط کرده و آغشته به گناه که وقایع تلخ و سوانح غیرمترقبه جزء لاینفک زندگی روزمره انسان ها می باشد، سبب افسردگی و غم و اندوه بیشتر مردم خواهد شد. در نتیجه، این سئوال مطرح می شود که آیا خداوند از شادی نفرت دارد؟ برخی نیز تصور می کنند شاد زیستن یعنی ارتکاب به گناه!
دلیل پنجم، عدم دسترسی یهودیان و مسیحیان به مقبره های مقدسین است. برخی از قبور در اثر تاخت و تاز دشمنان اسرائیل در طول دوران باستان ویران گردیدند. برخی نیز مانند مقبره ابراهیم، اسحاق و یعقوب در اختیار مسلمانان است و غیر مسلمانان اجازه زیارت ندارند.
مقبره های دانیال و استر نیز در ایران است و یهودیان ساکن اسرائیل نمی توانند به ایران سفر زیارتی داشته باشند. بنابراین در می یابیم که خداوند ترتیبی داده است که این مقبره ها خارج از دسترس مومنین و ایمانداران مسیحی و یهودی باشد، تا فقط به خدا توکل و اعتماد کنند و توجه خویش را به رشد روحانی معطوف نمایند.
دلیل ششم، سالگرد مرگ مسیح بر روی صلیب، روز سوگواری وعزاداری نیست. مسیحیان می دانند که عیسی آمد تا کار نجات انسان از قلمرو قدرتمند شیطان را تمام کند. عبارتی که مسیح به هنگام مرگ بر زبان آورد"تمام شد"، به معنی به طور کامل پرداخت شد می باشد. مسیح جریمه کامل گناهان ما را پرداخت. این اتفاق، نه سوگواری بلکه خبر خوش برای جهانیان است. بنابراین نیازی نبود که مسیح مدت طولانی در قبر بماند. او برای گناهان ما مرد و کم تر از چهل و هشت ساعت بعد زنده شد. فرستادن رسولان و پیامبران برای خدا کار بسیار آسانی بود. اما وقتی خدا تصمیم گرفت که برای نجات انسان، توسط مسیح خود را فدا سازد، محبت و فروتنی خالص و ارزشمند الهی را به تصویر کشید.
کلام خداوند چنین تعلیم می دهد:"در خداوند دائما شاد باشید و باز هم می گویم شاد باشید" (فیلیپیان فصل 4 آیه 4). روح القدس این شادی الهی را به ما خواهد بخشید. وقتی روح القدس شادی الهی را عطا کند، بدین معنا است که خدا در ایماندار مسیحی سکونت دارد. مقاله را با این جمله مسیح که ساعاتی قبل از دستگیری و اعدامش بیان کرد، خاتمه می دهم:" دل شما شاد خواهد گشت و هیچ کسی آن شادی را از شما نخواهد گرفت." (یوحنا فصل 16 آیه 22).
۱۳۹۳ آبان ۷, چهارشنبه
پاپ فرانسیس نظریه تکامل را تایید کرد. ادعای دیروز پاپ فرانسیس در مورد نظریه تکامل آن قدر عجیب است که به سرعت خبرساز شده و و موجی از حیرت را در میان مخاطبان سراسر جهان برانگیخته است.
دفاعیات مسیحی
پاپ نماینده فرقه کاتولیک است و ادعای ایشان به معنای نقطه نظر مسیحیت نیست. خوشبختانه مدتی است صفحه دفاعیات مسیحی بررسی رد نظریه تکامل را آغاز کرده است. صفحه دفاعیات مسیحی بیانگر دیدگاه پروتستان می باشد.
بی تردید این ادعای پاپ، طی سال ها بحث برانگیز خواهد بود. ای کاش پاپ فرانسیس کتاب "تردید داروین" را مطالعه می کرد.
برای پروتستان ها فقط نگرش کتاب مقدس مهم است، اما ارتودکس ها و کاتولیک ها آئین ها و اعتقاداتی دارند که ریشه در کتاب مقدس ندارند. یگانه مرجع برای استخراج اصول عقاید و نحوه عبادات در پروتستان، کتاب مقدس است.
در حالی که در فرقه های کاتولیک و ارتودکس تعمید کودکان، شیوه تعمید، مجرد بودن کشیش، تکریم مریم، مرجعیت پاپ، طلب شفاعت از مقدسین، سلسله مراتب کلیسایی، نحوه برگزاری عشاء ربانی و نظایر این ها، همگی ریشه در اعتقادات فرقه ای دارد. پیروان کاتولیک و ارتودکس می دانند که در کتاب مقدس به این نکات اشاره نشده، اما آن ها به این اصول معتقدند، زیرا نکات مذکور نتیجه تصمیمات رهبران این دو فرقه بوده است.
بی تردید این ادعای پاپ، طی سال ها بحث برانگیز خواهد بود. ای کاش پاپ فرانسیس کتاب "تردید داروین" را مطالعه می کرد.
برای پروتستان ها فقط نگرش کتاب مقدس مهم است، اما ارتودکس ها و کاتولیک ها آئین ها و اعتقاداتی دارند که ریشه در کتاب مقدس ندارند. یگانه مرجع برای استخراج اصول عقاید و نحوه عبادات در پروتستان، کتاب مقدس است.
در حالی که در فرقه های کاتولیک و ارتودکس تعمید کودکان، شیوه تعمید، مجرد بودن کشیش، تکریم مریم، مرجعیت پاپ، طلب شفاعت از مقدسین، سلسله مراتب کلیسایی، نحوه برگزاری عشاء ربانی و نظایر این ها، همگی ریشه در اعتقادات فرقه ای دارد. پیروان کاتولیک و ارتودکس می دانند که در کتاب مقدس به این نکات اشاره نشده، اما آن ها به این اصول معتقدند، زیرا نکات مذکور نتیجه تصمیمات رهبران این دو فرقه بوده است.
"شواهدی که داروین قادر به توضیح آن نبود" (بخش اول)
10/06/2014
14 مهر 1393
منبع: کتاب "تردید داروین"
نویسنده: استیون می یر
ترجمه و تلخیص: مهران پورپشنگ
از همه افراد روشنفکر دعوت می کنم که این مقاله را مورد بررسی قرار دهند. کسی که دارای "صداقت روشنفکرانه" باشد، آماده است صحت اعتقادات خود را به دقت مورد بررسی قرار دهد و به شواهد موجود دیگر نیز توجه کافی نشان دهد.
داروین از رخداد مهمی در تاریخ حیات آگاهی داشت که نظریه او قادر به توضیح آن نبود. در لایه های نخستین سنگ های فسیلی (متعلق به 530 میلیون سال قبل/ دوران کامبرین: نخستین دوران زمین شناسی)، ظهور ناگهانی حیوانات زیاد بدون آن که نیاکان شان وجود داشته باشند، مشاهده می شوند.
هنگامی که داروین نگارش کتاب "منشاء انواع" را به اتمام رسانید، فکر می کرد که همه چیز را توضیح داده است، به جز یک مورد.
در آن روزگار، استنباط بسیاری از مردم آن بود که کتاب "منشاء انواع" دستاوردی مهم در قلمرو علم تلقی می شود.
نظریه تکامل بر دو ایده پایه گذاری شده است: انتخاب طبیعی و نیاکان مشترک. داروین معتقد بود که تمام موجودات زنده با همه تنوعی که دارند، از نیاکانی مشترک پدیدار شده اند. هم چنین او در کتابش توضیح داد که عدم برابری توانایی موجودات زنده در زنده ماندن، باعث تغییرات تدریجی می شود. آن ویژگی هایی که به سیستم حیات کمک می کنند تا زنده مانده و تولید مثل کند، به تدریج در طی قرن ها به وجود می آیند. بنابراین، آن ویژگی هایی که مانع زنده ماندن و تولید مثل هستند، ناپدید می شوند. داروین از اصطلاح "انتخاب طبیعی" برای توصیف این فرایند استفاده کرد.
ریز تکامل و کلان تکامل
تمام دانشمندان و حتی مسیحیان به ریز تکامل اعتقاد دارند. ریز تکامل اجازه می دهد تغییراتی صورت گیرد، اما نمی تواند باعث شود یک نوع موجود به طبقه بالاتر تحول پیدا کند. اسب هنوز اسب است و کرم زمینی هم چنان کرم باقی می ماند. شواهد این امر بسیار به چشم می خورد و دانشمندان مسیحی توافق دارند که این نوع ریز تکامل اتفاق می افتد. اما هیچ گونه شواهد علمی وجود ندارد که ماهی به اسب تبدیل شده باشد. مثلا دیرینه شناسی، هیچ پیوند گمشده میان نهنگ ها و پستانداران زمینی کشف نکرده است. زمین شناسی بیش از 120 سال است که به دنبال این پیوندها می گردد. اشتباه است که درباره پیوندهای گمشده سخن گفت. هزاران پیوند گمشده وجود دارد. بنابراین، ریز تکامل همواره در بطن نوعی منفرد از جاندار صورت می گیرد. همان گونه که گفته شد:"اسب هنوز اسب است". زیرا جانداران با اعضای گروه خودشان تولید مثل می کنند. مثلا یک اسب با خرگوش تولید مثل نمی کند. بحث روی کلان تکامل است که شواهد علمی ندارد. آن فقط یک پیش فرض بر روی کاغذ است.
تردید داروین
علی رغم درایت ذاتی داروین، مجموعه ای از حقایق وجود داشت که باعث دغدغه فکری او شد. نکته ای که به اعتراف داروین، نظریه اش حتی یک درصد هم قادر به توضیح آن نیست. آنچه برای داروین به صورت معما درآمده بود، فسیل های بسیار قدیمی بود، مربوط به نخستین دوران زمین شناسی. این فسیل ها بیانگر رویدادی شگفت انگیزند: "ظهور ناگهانی حیات حیوانی" در دورانی که در ابتدا سیلوریان نامیده می شد و بعدها به کامبرین معروف گردید.
در طول نخستین دوران زمین شناسی، فسیل هایی با کالبد و بدن هایی که دارای جزئیات پیچیده بودند، در میان لایه های سنگ ها به وجود آمده اند. این فسیل ها فاقد آن نیاکانی هستند که داروین و هوادارنش ادعا می کنند. داروین درباره معمای منشاء ظهور ناگهانی حیوانات، در کتابش صفحه های 306- 307 (نسخه انگلیسی) چنین شرح داده است:"درک این نکته مهم که فقدان توده های بسیار زیاد از فسیل هایی که در نظریه ام، با قاطعیت بیان کرده ام که در جایی وجود دارند، دشوار است" داروین در ادامه می نویسد:" همان طور که قبلا اشاره کرده ام، شناخت بسیار اندکی از آن فسیل های سنگی داریم که ظهور ناگهانی گونه ها را در گروه های مشابه خود نشان می دهند".
به عبارت دیگر، ظهور ناگهانی حیوانات، بسیار زودتر از آن فسیل هایی رخ داده که داروین بر روی آن ها تحقیق و بررسی کرده بود. از سوی دیگر تحقیقات بر روی فسیل هایی که خلاف نظریه تکامل را تایید می کنند، برای داروین و اعتبار نظریه اش نه فقط خوشایند نبود، بلکه سهل و آسان هم به نظر نمی رسید. حتی امروزه نیز دانشمندان طرفدار نظریه تکامل، از اظهار نظر درباره فسیل های بسیار قدیمی خوداری می کنند .
داروین نسخه ای از کتابش را برای دانشمند زیست شناس سوئیسی به نام "لوئیس آگاسی" ارسال کرد. آگاسی در آن روزگار، خبره ترین دانشمند در زمینه فسیل شناسی بود. او با علاقه و اشتیاق زیاد کتاب "منشاء انواع" را مطالعه نمود و سپس چنین به اظهار نظر پرداخت:"ظهور ناگهانی حیات حیوانی، یک مسئله کاملا غیر قابل حل در نظریه داروین است".
اینک به بررسی دو گونه فسیل حیوانی متعلق به دوران کامبریان (ظهور ناگهانی حیات حیوانی) از خانواده های بندپایان و بازوپایان که در سال 1859 کشف گردیده اند، می پردازیم:
یک. بازوپا دارای دو پوسته شبیه صدف است، که با اندام درونی بدنش کاملا متفاوت است. درون بدن عبارت است از یک تخمدان، شکم، پوشش پشت، پوشش شکم، دستگاه گوارش و مقعد. هم چنین این حیوان دارای شاخک هایی است که روی آن ها را کرک ها پوشانده اند تا هم برای تولید مثل استفاده شوند و هم آب مستقیما به دهان جریان یابد.
دو. "بندپا" پیچیده تر از بازوپا است. این حیوان دارای عضوی دراز بر روی سرش است و بدنش متشکل از سه قسمت می باشد: سر، سینه و دم که دو بخش آن، سی قسمت را در برمی گیرد. بندپا دارای یک جفت پا است که حس بویایی او را تشکیل می دهند. برخی از پاها، به عنوان دم استفاده می شوند. چشمانش از ساختار پیچیده ای برخوردار است، به طوری که می تواند 360 درجه حرکت کند.
ظهور ناگهانی این حیوانات آن هم با چنین بدن و کالبدهایی که به نخستین دوران زمین شناسی تعلق دارند، نظریه تکامل داروین را به چالشی بزرگ دعوت می کند.
شرح تصویر: "لوئیس آگاسی" اولین دانشمندی که نظریه تکامل را نپذیرفت
10/06/2014
14 مهر 1393
منبع: کتاب "تردید داروین"
نویسنده: استیون می یر
ترجمه و تلخیص: مهران پورپشنگ
از همه افراد روشنفکر دعوت می کنم که این مقاله را مورد بررسی قرار دهند. کسی که دارای "صداقت روشنفکرانه" باشد، آماده است صحت اعتقادات خود را به دقت مورد بررسی قرار دهد و به شواهد موجود دیگر نیز توجه کافی نشان دهد.
داروین از رخداد مهمی در تاریخ حیات آگاهی داشت که نظریه او قادر به توضیح آن نبود. در لایه های نخستین سنگ های فسیلی (متعلق به 530 میلیون سال قبل/ دوران کامبرین: نخستین دوران زمین شناسی)، ظهور ناگهانی حیوانات زیاد بدون آن که نیاکان شان وجود داشته باشند، مشاهده می شوند.
هنگامی که داروین نگارش کتاب "منشاء انواع" را به اتمام رسانید، فکر می کرد که همه چیز را توضیح داده است، به جز یک مورد.
در آن روزگار، استنباط بسیاری از مردم آن بود که کتاب "منشاء انواع" دستاوردی مهم در قلمرو علم تلقی می شود.
نظریه تکامل بر دو ایده پایه گذاری شده است: انتخاب طبیعی و نیاکان مشترک. داروین معتقد بود که تمام موجودات زنده با همه تنوعی که دارند، از نیاکانی مشترک پدیدار شده اند. هم چنین او در کتابش توضیح داد که عدم برابری توانایی موجودات زنده در زنده ماندن، باعث تغییرات تدریجی می شود. آن ویژگی هایی که به سیستم حیات کمک می کنند تا زنده مانده و تولید مثل کند، به تدریج در طی قرن ها به وجود می آیند. بنابراین، آن ویژگی هایی که مانع زنده ماندن و تولید مثل هستند، ناپدید می شوند. داروین از اصطلاح "انتخاب طبیعی" برای توصیف این فرایند استفاده کرد.
ریز تکامل و کلان تکامل
تمام دانشمندان و حتی مسیحیان به ریز تکامل اعتقاد دارند. ریز تکامل اجازه می دهد تغییراتی صورت گیرد، اما نمی تواند باعث شود یک نوع موجود به طبقه بالاتر تحول پیدا کند. اسب هنوز اسب است و کرم زمینی هم چنان کرم باقی می ماند. شواهد این امر بسیار به چشم می خورد و دانشمندان مسیحی توافق دارند که این نوع ریز تکامل اتفاق می افتد. اما هیچ گونه شواهد علمی وجود ندارد که ماهی به اسب تبدیل شده باشد. مثلا دیرینه شناسی، هیچ پیوند گمشده میان نهنگ ها و پستانداران زمینی کشف نکرده است. زمین شناسی بیش از 120 سال است که به دنبال این پیوندها می گردد. اشتباه است که درباره پیوندهای گمشده سخن گفت. هزاران پیوند گمشده وجود دارد. بنابراین، ریز تکامل همواره در بطن نوعی منفرد از جاندار صورت می گیرد. همان گونه که گفته شد:"اسب هنوز اسب است". زیرا جانداران با اعضای گروه خودشان تولید مثل می کنند. مثلا یک اسب با خرگوش تولید مثل نمی کند. بحث روی کلان تکامل است که شواهد علمی ندارد. آن فقط یک پیش فرض بر روی کاغذ است.
تردید داروین
علی رغم درایت ذاتی داروین، مجموعه ای از حقایق وجود داشت که باعث دغدغه فکری او شد. نکته ای که به اعتراف داروین، نظریه اش حتی یک درصد هم قادر به توضیح آن نیست. آنچه برای داروین به صورت معما درآمده بود، فسیل های بسیار قدیمی بود، مربوط به نخستین دوران زمین شناسی. این فسیل ها بیانگر رویدادی شگفت انگیزند: "ظهور ناگهانی حیات حیوانی" در دورانی که در ابتدا سیلوریان نامیده می شد و بعدها به کامبرین معروف گردید.
در طول نخستین دوران زمین شناسی، فسیل هایی با کالبد و بدن هایی که دارای جزئیات پیچیده بودند، در میان لایه های سنگ ها به وجود آمده اند. این فسیل ها فاقد آن نیاکانی هستند که داروین و هوادارنش ادعا می کنند. داروین درباره معمای منشاء ظهور ناگهانی حیوانات، در کتابش صفحه های 306- 307 (نسخه انگلیسی) چنین شرح داده است:"درک این نکته مهم که فقدان توده های بسیار زیاد از فسیل هایی که در نظریه ام، با قاطعیت بیان کرده ام که در جایی وجود دارند، دشوار است" داروین در ادامه می نویسد:" همان طور که قبلا اشاره کرده ام، شناخت بسیار اندکی از آن فسیل های سنگی داریم که ظهور ناگهانی گونه ها را در گروه های مشابه خود نشان می دهند".
به عبارت دیگر، ظهور ناگهانی حیوانات، بسیار زودتر از آن فسیل هایی رخ داده که داروین بر روی آن ها تحقیق و بررسی کرده بود. از سوی دیگر تحقیقات بر روی فسیل هایی که خلاف نظریه تکامل را تایید می کنند، برای داروین و اعتبار نظریه اش نه فقط خوشایند نبود، بلکه سهل و آسان هم به نظر نمی رسید. حتی امروزه نیز دانشمندان طرفدار نظریه تکامل، از اظهار نظر درباره فسیل های بسیار قدیمی خوداری می کنند .
داروین نسخه ای از کتابش را برای دانشمند زیست شناس سوئیسی به نام "لوئیس آگاسی" ارسال کرد. آگاسی در آن روزگار، خبره ترین دانشمند در زمینه فسیل شناسی بود. او با علاقه و اشتیاق زیاد کتاب "منشاء انواع" را مطالعه نمود و سپس چنین به اظهار نظر پرداخت:"ظهور ناگهانی حیات حیوانی، یک مسئله کاملا غیر قابل حل در نظریه داروین است".
اینک به بررسی دو گونه فسیل حیوانی متعلق به دوران کامبریان (ظهور ناگهانی حیات حیوانی) از خانواده های بندپایان و بازوپایان که در سال 1859 کشف گردیده اند، می پردازیم:
یک. بازوپا دارای دو پوسته شبیه صدف است، که با اندام درونی بدنش کاملا متفاوت است. درون بدن عبارت است از یک تخمدان، شکم، پوشش پشت، پوشش شکم، دستگاه گوارش و مقعد. هم چنین این حیوان دارای شاخک هایی است که روی آن ها را کرک ها پوشانده اند تا هم برای تولید مثل استفاده شوند و هم آب مستقیما به دهان جریان یابد.
دو. "بندپا" پیچیده تر از بازوپا است. این حیوان دارای عضوی دراز بر روی سرش است و بدنش متشکل از سه قسمت می باشد: سر، سینه و دم که دو بخش آن، سی قسمت را در برمی گیرد. بندپا دارای یک جفت پا است که حس بویایی او را تشکیل می دهند. برخی از پاها، به عنوان دم استفاده می شوند. چشمانش از ساختار پیچیده ای برخوردار است، به طوری که می تواند 360 درجه حرکت کند.
ظهور ناگهانی این حیوانات آن هم با چنین بدن و کالبدهایی که به نخستین دوران زمین شناسی تعلق دارند، نظریه تکامل داروین را به چالشی بزرگ دعوت می کند.
شرح تصویر: "لوئیس آگاسی" اولین دانشمندی که نظریه تکامل را نپذیرفت

۱۳۹۳ آبان ۶, سهشنبه
آیا مقصود مسیح از تسلی دهنده، اشاره به پیامبر جدید بود؟
دفاعیات مسیحی
ما ایرانی هستیم و دوستان و آشنایان مسلمان داریم. وقتی این عزیزان درمی یابند که مسیحی هستیم، سئوالاتی مطرح می کنند از جمله "آیا مقصود مسیح از تسلی دهنده، اشاره به پیامبر اسلام است؟"
در ابتدا و قبل از بررسی مقصود مسیح از تسلی دهنده، باید در نظر داشته باشیم که در کتاب مقدس به ادیانی مانند اسلام یا زرتشت اشاره ای نشده است. دین زرتشت در دوران عهد عتیق در امپراطوری فارس فعال بود و حتی برخی از کارشناسان کتاب مقدس معتقدند که مجوسیان که به دیدار مسیح آمدند، زرتشتی بوده اند. اما کتاب مقدس به خصوص زمانی که یهودیان در امپراطوری فارس زندگی می کردند، به دین زرتشت هیچ گونه اشاره ای نکرده است. دلیلش آن است که دیدگاه الهیاتی کتاب مقدس به خصوص مسیحیت با ادیان دیگر متفاوت است.
تفاوت مسیحیت با اسلام آن است که مسیح حکم جهاد نداد. هرگز دستور نداد با توسل به اسلحه و شورش مسلحانه، مسیحیت توسعه و گسترش یابد. مسیح چنین مجوزی نداد. وقتی انسان تحت تاثیر محبت خدا قرار بگیرد، دیگر نیازی به کاربرد اسلحه و جنگ نیست. کسانی که به نام مسیحیت به اسلحه و جنگ توسل جستند، در واقع به تعالیم مسیح خیانت ورزیدند.
اما در قرآن جهاد برای همه زمان ها و تمام دوران ها می باشد و محدودیت ندارد. بنابراین آیات مربوط به جهاد محدود به قرون اول و دوم هجری نیست، بلکه جنبه دائمی و همیشگی دارد. جهاد در واقع دستوری است مطلق برای مسلمانان در تمام زمان ها.
مطابق نگرش اسلام، انسان توسط اجرای مو به موی احکام شریعت نجات خواهند یافت. به عبارت دیگر، شریعت را عامل نجات می داند. اما کدام انسان توانسته احکام شریعت را کاملا اجرا نماید؟ اگر شخص یکی از احکام را نادیده بگیرد، لعنت به سراغ او خواهد آمد.
شریعت نیکوست، اما عامل نجات، تلاش و کوشش انسانی نیست. اگر شما با یک حیوان درنده روبرو شوید، آیا می توانید غیر مسلح و با اراده آزاد با آن بجنگید؟ شیطان از قدرت های مافوق طبیعی برخوردار است و به مراتب قوی تر از حیوانات درنده می باشد.
نگرش مسیحیت این است که هر گاه احساس ضعف می کنیم، خدا دارد به ما یادآوری می کند که به او متکی باشیم و توکل نماییم. بنابراین، این خداوند است که انسان را از قلمرو قدرتمند شیطان نجات می بخشد. اوست که تغییر و تحول را در انسان ایجاد می کند و سرانجام خداوند قدرت مافوق طبیعی می دهد تا احکام الهی را انجام دهیم.
شریعت بیانگر این نکته است که انسان برای خودش چه می تواند بکند، ولی راه مسیحیت مربوط است به کاری که خدا برای ما انجام داده است. این است تفاوت مسیحیت با ادیان دیگر.
شریعت اسلام به مرد اجازه می دهد تا چهار زن برای خود اختیار کند:"پس زنان را به نکاح خود درآورید، دو یا سه یا چهار" (نساء آیه سوم). اما مطابق نگرش مسیحیت، از همان ابتدای آفرینش انسان، خدا از طریق ازدواج تک همسری یعنی رابطه زناشویی بین یک مرد و یک زن(آدم و حوا)، الگوی زندگی بشر را تعیین کرد(پیدایش فصل 1 آیه 27 و فصل دوم آیات 21- 25). خدا یک مرد را با چند زن خلق نکرد. الگوی یک زن برای یک مرد که خدا آن را مقرر کرد، روش معمول جوامع بشری بود (پیدایش فصل 4 آیه 1) تا زمانی که گناه آن را برهم زد (پیدایش فصل 4 آیه 23). شریعت موسی به صراحت فرمان داده است:"برای خود زنان بسیار مگیر"(تثنیه فصل 17 آیه 17). در جوامع بت پرستان، تعدد همسر متداول بود.
طبق فرمایش مسیح، ایمانداران مسیحی درگفتگوی صمیمانه با خدا بایستی از جملات تکراری و از قبل حفظ شده، اجتناب کنند. به هنگام گفتگو با خدا، او فقط به کلمات ما گوش نمی دهد، بلکه به دل و نیز به طرز رفتار ما می نگرد. مسیحیان به زبان مادری خود با خدا سخن می گویند. برای گفتگو با خدا نیازی به استفاده جملاتی به زبان های دیگر نیست. مسیحیان به سمت مکان خاص، برای دعا نمی ایستند. مکان پرستش در گفتگوی صمیمانه با خدا، اهمیت ندارد. خدا روح است و در همه جا حضور دارد.
بنابراین، مقصود مسیح از "تسلی دهنده" چه کسی بود؟
یک. نقل قول یک آیه از کتاب مقدس به طور ناقص یا بدون در نظر گرفتن کل متن، غالبا مفهومی کاملا اشتباه را به دست می دهد. مثلا حذف آیه 17 از فصل 14 انجیل یوحنا، می تواند به این تصور دامن بزند که مقصود مسیح از "تسلی دهنده دیگر" شاید پیشگویی ظهور پیامبر جدید باشد. در حالی که در آیه هفدهم به روشنی به روح القدس اشاره گردیده است.
در یوحنا فصل 14 آیات 16- 17 می خوانیم که مسیح می فرماید:"من از پدرم درخواست خواهم کرد تا پشتیبان و تسلی بخش دیگری به شما عطا نماید که همیشه با شما بماند. این پشتیبان و تسلی بخش همان روح القدس است که شما را با تمام حقلیق آشنا خواهد کرد."
فصل های چهاردهم تا شانزدهم درباره عملکرد روح القدس در زندگی ایمانداران مسیحی می باشد و هرگز درباره پیامبر دیگر اشاره و پیشگویی نشده است.
دو. در بیش از شش هزار نسخه دست نویس یونانی از عهد جدید، مطلقا حتی یک نسخه دست نویس وجود ندارد که به واژه ای غیر از تسلی دهنده یا مدافع نوشته شده باشد.
سه. تسلی دهنده که عیسی وعده داده بود می بایست همیشه با شاگردان و ایمانداران مسیحی بماند (آیه شانزدهم)، ولی اکنون سیزده قرن است که پیامبر اسلام چشم از جهان فرو بسته است. بنابراین، او ویژگی خاص این تسلی دهنده را نداشت.
چهار. عیسی به شاگردانش گفت:"شما تسلی دهنده را می شناسید"، ولی شاگردان مسیح، پیامبر اسلام را نمی شناختند و نمی توانستند بشناسند، زیرا او شش قرن بعد به دنیا آمد. عیسی هم چنین به شاگردانش گفت که تسلی دهنده در شما خواهد بود. پیامبر اسلام نمی توانست در شاگردان مسیح باشد، زیرا آنان ششصد سال قبل از او زندگی می کردند و اطلاعی از او نداشتند.
پنج. عیسی به صراحت تاکید کرد که تسلی دهنده "به نام من" یعنی به نام عیسی فرستاده خواهد شد. با این توصیف، هیچ مسلمانی این را قبول ندارد که پیامبر اسلام توسط عیسی و به نام عیسی فرستاده شده باشد.
یکی از رسالت های تسلی دهنده این است که عیسی مسیح را جلال دهد (یوحنا فصل 16 آیه 14). اما مطابق دیدگاه اسلام، پیامبر مسلمان برتر از عیسی و آخرین پیامبر است. در این صورت او عیسی را که پیش از او آمده و به عبارت دیگر در مرتبه پایین تری قرار دارد، جلال نمی دهد.
شش. سرانجام این که عیسی مسیح به صراحت بیان کرد که تسلی دهنده بعد از "اندک ایامی" خواهد آمد (اعمال رسولان فصل 1 آیه 5)، در حالی که تا ششصد سال بعد خبری از پیامبر اسلام نبود. چند روز بعد، روح القدس در روز پنطیکاست آمد (اعمال رسولان فصل دوم). مسیح به شاگردان گفت که در اورشلیم بمانید و منتظر روح القدس باشید (اعمال رسولان فصل 1 آیه 4). آیا شاگردان می توانستند قرن ها عمر کنند تا پیامبر اسلام را که درسرزمین دیگر و نه اورشلیم و سرزمین فلسطین، ظهور نمود، مشاهده کنند؟
اشتراک در:
پستها (Atom)