۱۳۹۳ مهر ۱۲, شنبه

چگونه بدانم که خواب من، حامل پیغام خداوند است؟

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

خداوند به روش های مختلف با انسان سخن می گوید. برخی از مردم توسط خواب پیام خدا را دریافت می کنند (پیدایش فصل سی و هفتم آیات یک تا یازده)، برخی دیگر از طریق رویاها به پیام خدا پی می برند (دانیال فصل هفتم). عده ای هم توسط شنیدن صدای رسای خداوند، دریافتند که خداوند چه می گوید (اول سموئیل فصل سوم). بعضی نیز پیام ها را از طریق فرشتگان دریافت می کنند (پیدایش فصل نوزدهم). معجزات نیز حامل پیغام خدا بوده اند (خروج فصل سوم). در دوران باستان، قرعه نیز یکی از روش هایی بود که خداوند اراده خود را آشکار می کرد( "انسان قرعه می اندازد، اما حکم آن را خداوند تعیین می کند"امثال سلیمان فصل شانزدهم آیه سی و سوم).
کتاب مقدس، موعظه، وقایع تلخ و شیرین، دروس الهیات مسیحی و کتاب هایی که توسط خادمین خدا به رشته تحریر درآمده اند نیز به درک پیام واراده خدا کمک می کنند.

همان طور که اشاره شد، خواب نیز یکی از روش های گفتگوی خدا با انسان است. اما چگونه می توان اطمینان حاصل کرد که کدام خواب، حامل پیام خداوند است؟

یک. باید بدانیم که خداوند "به ندرت" خواب را به عنوان روش گفتگو یا انتقال پیام خویش انتخاب می کند.

دو. سلامت روانی و ثبات شخصیت خواب بیننده را باید در نظر گرفت.

سه. گاهی بیماران خواب هایی می بینند که هرگز تحقق عینی نمی یابند. افرادی که در مصرف غذا زیاده روی کرده اند و یا در حالت گرسنگی به خواب رفته اند، ممکن است به هنگام خواب، رویاهایی را مشاهده کنند که از سوی خداوند نیستند. بنابراین، به وضعیت سلامت جسم نیز باید توجه داشت. البته به آن معنا نیست که خداوند با اشخاص بیمار هرگز سخن نمی گوید.

چهار. شیطان نیز از طریق خواب اشخاص را منحرف می سازد. همواره قبل از خواب چنین دعا کنید:"با خیال آسوده به خواب می روم و از خواب بیدار می شوم، زیرا خداوند از من مراقبت می نماید" (مزمور سوم آیه پنجم).

پنج. خوابی که از سوی خداوند است، تاثیر کاملا عمیق بر شخص می گذارد، به طوری که جزئیات آن خواب با گذشت دقایق، ساعات، روزها، هفته ها و سال ها از خاطر شخص محو و فراموش نمی شود.

شش. خداوند هرگز در بیننده خواب، تاثیر مبهم توام با تردید ایجاد نمی کند. مثلا فرشته در خواب با یوسف سخن گفت و به او اطمینان خاطر داد که مریم نسبت به او بی وفایی نکرده است. به محض این که یوسف از خواب بیدار شد، بدون شک و تردید، طبق دستور فرشته عمل کرده و تصمیم گرفت با مریم ازدواج کند (متی فصل اول آیات هجدهم تا بیست و چهارم). هم چنین خداوند به مجوسیان که به دیدار مسیح کوچک آمده بودند، در خواب اخطار کرد تا به اورشلیم نزد هیرودیس نروند. آن ها بدون شک و دودلی، به هشدار خداوند گوش فرا دادند و از راه دیگری به وطن باز گشتند.

هفت. آنچه خداوند به بیننده خواب می گوید، قطعا تحقق می یابد. 

پاسخ به مخالفان

دفاعیات مسیحی
عده ای می گویند که چون من در زندگی ام معجزات دیده ام، به این مذهب و آیین اعتقاد دارم! ملحدها نیز در زندگی خود اتفاقاتی را به یاد می آورند که آن ها را از خطر مرگ حتمی یا دردسر و مخمصه رهانیده است. این گونه اتفاقات را "شانس" می نامند. 
اما در مسیحیت، بزرگ ترین معجزه، تغییر و تحول زندگی دزدها، فاحشه ها، معتادها... و به طور کلی اشخاص منفی به افراد مثبت و مفید است.
عکس: ‏پاسخ به مخالفان

عده ای می گویند که چون من در زندگی ام معجزات دیده ام، به این مذهب و آیین اعتقاد دارم! ملحدها نیز در زندگی خود اتفاقاتی را به یاد می آورند که آن ها را از خطر مرگ حتمی یا دردسر و مخمصه رهانیده است. این گونه اتفاقات را "شانس" می نامند. 
اما در مسیحیت، بزرگ ترین معجزه، تغییر و تحول زندگی دزدها، فاحشه ها، معتادها... و به طور کلی اشخاص منفی به افراد مثبت و مفید است.‏

۱۳۹۳ مهر ۱۱, جمعه

چرا کتاب مقدس به هنگام معرفی پیدایش ملل، توجه ویژه ای به نمرود داشت؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

یکی از فرزندان کوش (نوه نوح)، شخصی بود به نام نمرود که در دنیا، دلاوری بزرگ و معروف گشت. او با قدرتی که خدا به او داده بود، تیرانداز ماهری شد. از این جهت، وقتی می خواهند از مهارت تیراندازی کسی تعریف کنند، می گویند:"خداوند تو را در تیراندازی مانند نمرود گرداند".

قلمرو فرمانروایی او ابتدا شامل بابل، ارک، اکد و کلنه در سرزمین شنعار بود. ولی بعد کشور آشور را نیز قلمرو خود درآورد و نینوا، رحوبوت عیر، کالح و ریسن را (واقع در بین نینوا و کالح) که با هم شهر بزرگی را تشکیل می دادند، در آن کشور بنا کرد." (پیدایش فصل 10 آیات 8- 12)

نمرود، بیش از پسران کوش و تمام اشخاص فصل دهم پیدایش، مورد توجه قرار می گیرد. او برجسته ترین شخص و رهبر در فاصله میان طوفان و ابراهیم است.

بر حسب سنین ذکر شده در فصل 11 آیات 10- 16، کمی پس از طوفان به دنیا آمد و شاید در تمام طول دوران طوفان زندگی کرده باشد. او مردی بسیار متهور بود.
نمرود از نسل حام به درون قلمرو سامی ها رخنه کرد و حکومت خود را تاسیس نمود. در نبوت نوح، اشاره ای به تسلط حام بر سام نمی شود. با این توصیف، نمرود از شخصیت منحصر به فرد تاریخی برخوردار است: مردی مقتدر، توانا.

علاقه او به تیراندازی (جنگ و شکار)، مشخصه بارز پادشاهان بزرگ بین النهرین است. بر مهرهای قدیمی بابل، تصویر پادشاهی در حال جنگ با یک شیر حاکی شده که ممکن است اشاره ای به نمرود باشد.

اما نقش نمرود بیش از یک شکارچی بود. او شهر بابل و یک حکومت سیاسی را بنیان نهاد. نمرود رهبری ساخت برج بابل را بر عهده گرفت (پیدایش فصل 10 آیه 10، فصل 11 آیه 9) که منجر به اغتشاش زبان ها و پراکندگی مردم شد. بعد از این واقعه، نمرود سه شهر در نزدیکی بابل ساخت که عبارت بودند از ارک، اکد و کلنه. این شهرها به قلمرو و حکومت نمرود تعلق داشتند. در دوران طولانی، بابل به عنوان "شهر نمرود" شناخته می شد. بعدها بابلی ها او را به مقام خدایی رساندند و نامش معادل "مروداک" شد.

نمرود به منظور گسترش قلمرو خود، 300 مایل به سمت شمال رفت و شهر نینوا را بنیان نهاد و مانند بابل سه شهر در نزدیکی نینوا بنا کرد که عبارت بودند از رحوبوت، کاله و ریسن. بنابراین این شهرها حکومت شمالی نمرود را تشکیل می دادند. شهرهایی را که او بنیان نهاد، همگی در آن منطقه به خوبی شناخته شده هستند. تا چندین قرن پس از آن، دو شهر بابل و نینوا مهم ترین شهرهای جهان باستان بودند.

طبق کتیبه های خط میخی، مردم شهر نینوا از بابل به آن جا مهاجرت کردند که این تایید باستان شناسی از پیدایش فصل 10 آیه 11 است.

روایات باستانی یهود، نمرود را مردی خشن، جنگجو و شکارچی انسان توصیف کرده اند که بنیانگزار حکومت های بی رحم بت پرستان بود.

کتاب پیدایش برای نمرود از همان واژه ای استفاده می کند که برای "مردان تنومند" در پیدایش فصل 6 آیه 4. در آن جا "تنومند" به صورت "دلاور" ترجمه شده و در فصل 10 آیه 8 به معنای "جبار" است. در واقع واژه عبری آن دلالت بر "جبار" یا "مستبد" است. او احتمالا به خاطر پیروزی هایش به عنوان شکارچی، جبار (مستبد) و بنیانگزار حکومت پادشاهی شهرت داشته است.

نمرود به معنی "عصیان خواهیم کرد" می باشد. بنابراین اکثر کارشناسان کتاب مقدس بر این باورند که "نمرود" عنوانی است که مردم بر او گذاشته اند و نام شخصی اش نمی باشد. به نظر نمی رسد که کوش (نوه نوح) چنین اسمی را برای فرزندش برگزیده باشد. نمرود "شکارچی زورمند" حیوانات و نیز انسان هایی بوده است که آن ها را به اسارت گرفته است.

بابل، شهری که نمرود تاسیس کرد، بعدها بدل به سمبول نظام جهان عاصی نسبت به خدا و سمبل ستمگری بر قوم اسرائیل شد. در مکاشفه فصل 18، از "بابل" برای معرفی اتحادیه مادی گرایانه و منکر خدا استفاده می کند که اضمحلال آن، پیروزی نهایی مسیح را مشخص می کند. در نمرود چهره "مرد کفر" (دجال/ضد مسیح) را مشاهده می کنیم که رئیس امپراطوری ضد خدا خواهد بود (دوم تسالونیکیان فصل 2 آیات 3- 10، مکاشفه فصل 13 آیات 5- 8). 

۱۳۹۳ مهر ۱۰, پنجشنبه

ادعای مخالفان: خدا مهربان نیست!

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

منتقدان به خداوند اتهاماتی وارد می کنند و می گویند که انسان را ضعیف آفریده، به طوری که قادر نیست احکام الهی را انجام دهد، در نتیجه انسان ضعیف را روانه جهنم می کند. خداوند هرگز با انسان حرف نمی زند. او در سکوت مطلق فقط شاهد بی عدالتی و مشکلات در زندگی انسان ها است، اما هیچ اقدام مثبتی انجام نمی دهد. منتقدان ادعا می کنند که خدا در سکوت تماشا می کند که انسان بهای سنگینی را بابت عدم رعایت قوانین تحمل می کند. منتقدان می پرسند:"چرا به عنوان یک مادر یا پدر زمینی، من هر کاری از دستم برمی آید برای بچه ام انجام می دهم تا او را از آسیب و گزند حفظ کنم، اما خدا حاضر نیست با قدرت نامحدود خودش کار مثبتی برای انسان انجام دهد! مخالفان خداوند این سئوال را مطرح می کنند که چرا راه نیکو را تنگ آفریده تا هر انسانی نتواند به بهشت برود؟ چرا خداوند راه وسیع و پهنی هم برای اکثر مردم طراحی کرده که به جهنم منتهی می شود؟ چرا خدای نیکو که در کتاب مقدس می گوید:"محبت کن"، در روز داروی مردم را روانه جهنم می کند؟

پاسخ مسیحیت به اظهارات منتقدان چنین است:

یک. اگر خدا نیکو نبود، جهان را چگونه می آفرید؟ بدون تردید، سیاره ما شبیه کره زمین نبود. شاید در بهترین شکل، به سطح ماه شباهت داشت. از مناظر زیبا، آسمان آبی، میوه ها و غذاهای خوشمزه خبری نبود. انسان با اراده آزاد خلق نمی شد. چهره و بدن انسان متفاوت بود. انسان خلاق و مخترع نبود و در نتیجه علم پیشرفت نمی کرد.

دو. اگر خدا بی رحم و سنگدل بود، چگونه انسان می توانست محبت داشته باشد؟ وقتی خالق ستمگر و ظالم است، آیا انسان هایی را خلق می کرد که علاوه بر اراده آزاد، دارای عشق و محبت و حس تشخیص نیک و بد باشند؟ مثلا بدانند که خدا نیکو نیست، اما انسان ها سرشار از عشق و محبت هستند!

سه. خدا به روش های مختلف با انسان سخن می گوید: کتاب مقدس، موعظه کشیش ها، تعالیم معلم های کتاب مقدس، کتاب های تفسیر، شهادت های زندگی ایمانداران مسیحی (چگونه خداوند آنان را از وضعیت منفی به مثبت تغییر داد)، هم چنین از طریق وجدان، قوانین قضایی و رانندگی و قوانین مربوط به محل کار، هشدارهای افرادهای باتجربه یا اتفاقات ناگواری که در اثر بی مبالاتی و اشتباهات دیگران رخ داده، روش های هشدار و گفتگوی خدا با انسان است. اگر منتقدان نسبت به برخی از روش ها بی اعتنا و بی اعتماد بوده اند، آیا خدا مقصر است؟

چهار. همه منتقدان خداوند در زندگی خود اتفاقاتی را به یاد می آورند که آنان را از مرگ حتمی یا دردسر و مخمصه رهانیده است. این گونه اتفاقات را "شانس" می نامند. اما در واقع محبت خداوند باعث نجات و رهایی آن ها بوده است.

پنج. وقتی خدا به روش های گوناگون با انسان صحبت می کند و انسان به دلایلی نمی خواهد اطاعت کند، خدا اجازه می دهد تا انسان به راه خودش برود. آیا منتقدان تجربه خودشان را فراموش کرده اند که وقتی اندرزها و نصیحت های مستمر آنان با بی توجهی روبرو شده، گفته اند بگذار سرش به سنگ بخورد. چقدر بگویم! گوش نمی ده! خداوند هم دقیقا همین برخورد را می کند. شاید سال ها تحمل و صبر خدا نادیده گرفته شده است. با این توصیف، او شخص نافرمان را رها نمی کند و توسط مشکلات و موانع سبب تغییر عقیده او می شود. البته گاهی شخص نمی خواهد بازگشت کند و در نتیجه زندگی فعلی و ابدیت خود را به خطر می اندازد.

شش. مطابق نگرش کتاب مقدس و تجربه ایمانداران مسیحی، خدا انسان را از قلمرو گناه می رهاند (اگر انسان بخواهد). خداوند در درون انسان تحول عمیق روحانی ایجاد می کند، به طوری که شخص منفی به فرد مثبت و مفید تبدیل می شود. هم چنین خداوند قدرت مافوق طبیعی به ایماندار مسیحی عطا می کند تا دستورات الهی را اجرا کند. به عبارت دیگر، ضعف انسان باید به قدرت خدا متکی باشد. در مسیحیت، شخص با تلاش و کوشش انسانی قادر نیست خود را از منجلاب گناه رهایی دهد و نجات ابدی را به دست آورد. این خداوند است که انسان را نجات می دهد.

هفت. مشکلات و گرفتاری های سیاره ما، به علت نافرمانی انسان از خدا و سوءاستفاده از اراده آزاد است. اگر خدا می گوید:"دزدی نکن"، به این علت است که نمی خواهد جامعه دچار هرج و مرج شود. اگر فرمان می دهد که "قتل نکن"، زیرا می داند جامعه ناامن می شود. اگر دستور می دهد:"زنا نکن"، چون می خواهد میان زن و شوهر خیانت صورت نگیرد. آسیب های روانی ناشی از خیانت همسر، فرزندان طلاق، حاملگی خارج از چارچوب ازدواج، فرزندان با پدر یا مادر نامعلوم... تاثیرات و پیامدهای بسیار منفی در جامعه به وجود خواهند آورد.

هشت. اگر خدا هر لحظه بخواهد جلوی کارهای منفی مردم را بگیرید، بسیاری اعتراض خواهند کرد که چرا خدا در زندگی انسان مداخله می کند و نمی گذارد تا شخص عواقب منفی رفتارش را مشاهده کرد و درسی فرا گیرد.

نه. خدا به انسان فرصت می دهد تا به خود آید. اگر این فرصت از جانب خدا به انسان داده نمی شد و شخص خاطی در حین ارتکاب گناه یا اشتباه توسط خدا کشته می شد، مردم این سئوال را مطرح می کردند که چرا خدا به او فرصت نداد؟ شاید زمانی فرا رسد که از اشتباهات خود پشیمان شود!

ده. اگر خدا همین امروز عدالت الهی را بر سیاره زمین حاکم می کرد تا مشکلات و مصیبت و بی عدالتی مشاهده نشود، ساعاتی بعد از اجرای عدالت، افرادی به ارتکاب خطا و گناه رو می آوردند. دلیل آن، بی توجهی به توبه و بازگشت به سوی خداوند است. وقتی قلب انسان توسط خدا متحول نشده، جهان هم چنان شاهد بی عدالتی و رنج و مصیبت است.

یازده. بر خلاف تصور منتقدان، این انسان است که با تصمیم واراده آزاد خودش به سوی جهنم گام بر می دارد. خدا هر کار لازم را برای ما انجام داده تا بخشیده شویم، طاهر شویم و برای زندگی ابدی با او مناسب شویم. تنها چیزی که باقی می ماند این است که این هدیه را دریافت کنیم. اگر آن را رد کنیم، خدا راه دیگری نخواهد داشت، جز این که انتخاب خودمان را به ما بدهد. برای کسی که نمی خواهد با خدا باشد، حتی بهشت هم جهنم خواهد بود. تقلب، دزدی، خیانت، قتل، کلاهبرداری، خودخواهی، نژادپرستی...وجه مشخصه انسان های گناهکار و دور از خدا هستند.

کسانی که کتاب مقدس را خوانده اند، می دانند که این گونه رفتارها مورد تایید خداوند نیست. این رفتارها ریشه در خطایا و گناهان انسان دارد. بنابراین، خدا هرگز راه پهن و وسیع برای انسان ها درست نکرده که به جهنم منتهی شود. انسان ها دارای عقل، شعور و اراده هستند. آن ها تصمیم می گیرند که نزد خدا بروند و یا عذاب ابدی را در جهنم تجربه کنند.

دوازده. تاریخ مداخله الهی وعدالت خداوند را نشان داده است. اگر چنین نبود امروزه حکومت های بی رحم و ستمگر دوران باستان به موازات هیتلر، استالین... هم چنان به حیات خود ادامه می دادند. 

چرا پولس رسول برای محکوم کردن از جمله "خدا او را لعنت کند" استفاده کرد؟ (غلاطیان فصل 1 آیات 8- 9)

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

هر مطلب را باید در چارچوب خودش خواند. این مهم ترین کار در درک کتاب مقدس است. اکثر جملات (آیه ها) کتاب مقدس فقط در ارتباط با جملات قبلی و بعدی معنی پیدا می کنند. مهم ترین سئوال این است که موضوع بحث چیست؟ یا به عبارت ساده تر: نویسنده چه می گوید؟ این سئوالی است که باید در مورد هر جمله و هر پاراگراف بارها و بارها مطرح کرد. در واقع باید بکوشیم مسیر فکری نویسنده را دنبال کنیم. باید بپرسیم که نویسنده چه می گوید و چرا این مطلب را درست در این قسمت بیان می کند، و حالا که این را گفت، بعد چه می گوید؟

علت نگارش رساله غلاطیه این است که پولس شنیده بود عده ای به کلیسا (کلیساهای) منطقه غلاطیه (واقع در ترکیه امروزی) که به دست او تاسیس شده بود، رفته اند و می کوشند ایمانداران را از تعلیمی که او داده است، منحرف سازند. تصور بر این است که آن ها مسیحیان یهودی بوده اند که می خواستند انجیل مسیح را با شریعت موسی تلفیق کنند. این مسیحیان یهودی نژاد اعتقاد داشتند که مسیحیان غیر یهودی، برای آن که ایمانداران خوبی باشند، باید اول یهودیان خوبی گردند، یعنی مراسم شریعت یهود را نگاه دارند. این مراسم شامل ختنه مردان، رعایت روزها و خوردن خوراکی های خاصی می شد. مسیحیان یهودی نژاد تعلیم می دادند که نجات از طریق اعمال یعنی اجرای تشریفات شریعت حاصل می گردد. این تعلیم بر خلاف تعلیمات پولس بود که می گفت نجات از طریق ایمان به مسیح به دست می آید. شریعت گراها نه فقط پولس را قبول نداشتند، بلکه برای او حق تعلیم دادن نیز قائل نبودند.
بنابراین، پولس به هنگام نوشتن رساله غلاطیان، دو هدف را در نظر داشت:

نخست، او می بایست از اصالت رسالت خود یا از حق تعلیم دادن خود دفاع کند (فصل های اول و دوم رساله غلاطیان).

دوم می بایست از پیام انجیلی که تعلیم می داد، دفاع کند (فصل های سوم و چهارم). لذا پولس می بایست به ایمانداران غلاطیه ثابت کند که اعمال شریعت برای نجات لازم نیست. به عنوان مثال، پولس سنت ختنه را محکوم نمی کند، بلکه تعلیم شریعت گراها را محکوم می کند که می خواستند ختنه را شرط نجات از قلمرو گناه بگردانند. پولس برای این منظور اظهار می دارد که ابراهیم سال ها قبل از حکم ختنه، توسط ایمانش به خدا، عادل شمرده شد. در نتیجه، ختنه چیزی جز علامت و نشان عدالت نبود.

به عبارت دیگر، قبل از ختنه فیزیکی، قلب ابراهیم ختنه روحانی شد که تجربه ای است درونی بر قطع ریشه گناه از وجود انسان و جدایی از دنیا و آنچه که خلاف پیروی از خدا است. از آن جا که ابراهیم پیش از مختون شدن فیزیکی، عادل شمرده شده بود، او را می توان پدر همه نامختون ها (کسانی که سنت ختنه را انجام نداده اند) یعنی غیر یهودیان به حساب آورد که همان نوع ایمان را دارا هستند. اما چون ابراهیم سال ها بعد مختون شد، پدر روحانی همه مختونان یعنی یهودیانی است که ایمانی نظیر او دارند. در حالی که شریعت گراها که مدعی پیروی از مسیح بودند، منکر این حقیقت می شدند که کار مسیح روی صلیب برای نجات انسان ها کفایت می کند.

کاری که شریعت گراها می کردند، به قدری بد بود که پولس برای محکوم کردن عمل آن ها، از جمله شدیداللحنی استفاده می کند:"اگر کسی بخواهد راه دیگری برای نجات به شما معرفی کند، به غیر از آن راهی که ما به شما اعلام کردیم، خدا او را لعنت کند، حتی اگر این شخص من باشم. اگر فرشته ای نیز از آسمان فرود آید و شما را به سوی راه دیگری هدایت کند، لعنت خدا بر او باد" (غلاطیان فصل 1 آیات 8- 9).

پولس می گوید حتی اگر فرشته ای از آسمان هم بیاید و پیام دیگری را موعظه کند، لعنت ابدی بر او باد. قطعا چنین فرشته ای از جانب خدا نیست. این پاسخی است مناسب به پیک جهنم. جالب است که پولس لعنت را شامل حال خود هم می کند. حقیقت انجیل هرگز تغییر نمی کند. لحن پولس تند و قاطع است، چون این مساله مرگ روحانی و زندگی روحانی می باشد و با ابدیت انسان سرو کار دارد. 
عکس: ‏چرا پولس رسول برای محکوم کردن از جمله "خدا او را لعنت کند" استفاده کرد؟ (غلاطیان فصل 1 آیات 8- 9)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

هر مطلب را باید در چارچوب خودش خواند. این مهم ترین کار در درک کتاب مقدس است. اکثر جملات (آیه ها) کتاب مقدس فقط در ارتباط با جملات قبلی و بعدی معنی پیدا می کنند. مهم ترین سئوال این است که موضوع بحث چیست؟ یا به عبارت ساده تر: نویسنده چه می گوید؟ این سئوالی است که باید در مورد هر جمله و هر پاراگراف بارها و بارها مطرح کرد. در واقع باید بکوشیم مسیر فکری نویسنده را دنبال کنیم. باید بپرسیم که نویسنده چه می گوید و چرا این مطلب را درست در این قسمت بیان می کند، و حالا که این را گفت، بعد چه می گوید؟

علت نگارش رساله غلاطیه این است که پولس شنیده بود عده ای به کلیسا (کلیساهای) منطقه غلاطیه (واقع در ترکیه امروزی) که به دست او تاسیس شده بود، رفته اند و می کوشند ایمانداران را از تعلیمی که او داده است، منحرف سازند. تصور بر این است که آن ها مسیحیان یهودی بوده اند که می خواستند انجیل مسیح را با شریعت موسی تلفیق کنند. این مسیحیان یهودی نژاد اعتقاد داشتند که مسیحیان غیر یهودی، برای آن که ایمانداران خوبی باشند، باید اول یهودیان خوبی گردند، یعنی مراسم شریعت یهود را نگاه دارند. این مراسم شامل ختنه مردان، رعایت روزها و خوردن خوراکی های خاصی می شد. مسیحیان یهودی نژاد تعلیم می دادند که نجات از طریق اعمال یعنی اجرای تشریفات شریعت حاصل می گردد. این تعلیم بر خلاف تعلیمات پولس بود که می گفت نجات از طریق ایمان به مسیح به دست می آید. شریعت گراها نه فقط پولس را قبول نداشتند، بلکه برای او حق تعلیم دادن نیز قائل نبودند. 
بنابراین، پولس به هنگام نوشتن رساله غلاطیان، دو هدف را در نظر داشت: 

نخست، او می بایست از اصالت رسالت خود یا از حق تعلیم دادن خود دفاع کند (فصل های اول و دوم رساله غلاطیان). 

دوم می بایست از پیام انجیلی که تعلیم می داد، دفاع کند (فصل های سوم و چهارم). لذا پولس می بایست به ایمانداران غلاطیه ثابت کند که اعمال شریعت برای نجات لازم نیست. به عنوان مثال، پولس سنت ختنه را محکوم نمی کند، بلکه تعلیم شریعت گراها را محکوم می کند که می خواستند ختنه را شرط نجات از قلمرو گناه بگردانند. پولس برای این منظور اظهار می دارد که ابراهیم سال ها قبل از حکم ختنه، توسط ایمانش به خدا، عادل شمرده شد. در نتیجه، ختنه چیزی جز علامت و نشان عدالت نبود. 

به عبارت دیگر، قبل از ختنه فیزیکی، قلب ابراهیم ختنه روحانی شد که تجربه ای است درونی بر قطع ریشه گناه از وجود انسان و جدایی از دنیا و آنچه که خلاف پیروی از خدا است. از آن جا که ابراهیم پیش از مختون شدن فیزیکی، عادل شمرده شده بود، او را می توان پدر همه نامختون ها (کسانی که سنت ختنه را انجام نداده اند) یعنی غیر یهودیان به حساب آورد که همان نوع ایمان را دارا هستند. اما چون ابراهیم سال ها بعد مختون شد، پدر روحانی همه مختونان یعنی یهودیانی است که ایمانی نظیر او دارند. در حالی که شریعت گراها که مدعی پیروی از مسیح بودند، منکر این حقیقت می شدند که کار مسیح روی صلیب برای نجات انسان ها کفایت می کند. 

کاری که شریعت گراها می کردند، به قدری بد بود که پولس برای محکوم کردن عمل آن ها، از جمله شدیداللحنی استفاده می کند:"اگر کسی بخواهد راه دیگری برای نجات به شما معرفی کند، به غیر از آن راهی که ما به شما اعلام کردیم، خدا او را لعنت کند، حتی اگر این شخص من باشم. اگر فرشته ای نیز از آسمان فرود آید و شما را به سوی راه دیگری هدایت کند، لعنت خدا بر او باد" (غلاطیان فصل 1 آیات 8- 9). 

پولس می گوید حتی اگر فرشته ای از آسمان هم بیاید و پیام دیگری را موعظه کند، لعنت ابدی بر او باد. قطعا چنین فرشته ای از جانب خدا نیست. این پاسخی است مناسب به پیک جهنم. جالب است که پولس لعنت را شامل حال خود هم می کند. حقیقت انجیل هرگز تغییر نمی کند. لحن پولس تند و قاطع است، چون این مساله  مرگ روحانی و زندگی روحانی می باشد و با ابدیت انسان سرو کار دارد.   

 مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

۱۳۹۳ مهر ۹, چهارشنبه

یکی از تفاوت های مسیحیت با ادیان دیگر

دفاعیات مسیحی
یکی از شباهت های مسیحیت با ادیان دیگر، اعتقاد به قانون طلایی است. از زمان کنفوسیوس شاهد این گفته در شکل های مختلف هستیم:"با دیگران طوری رفتار کنیم که دوست داریم با ما رفتار کنند". 

اگر تنها کاری که عیسی مسیح می کرد این بود که موعظه و قانون طلایی را به ما بدهد، در عمل بیشتر سرخورده می شدیم.

مشکل ما هرگز این نبود که نمی دانیم چه کار بکنیم. مشکل ما بیشتر این است که قدرت یا توانایی انجام کارهایی را نداریم که می دانیم سودمند، اخلاقی، نیکو، عادلانه، درستکارانه و پر محبت است. عیسی مسیح نه تنها قانون طلایی را تعلیم داد، بلکه آمد تا قدرت انجام آن را نیز به ما بدهد. این تمایز اصلی میان مسیحیت و سایر ادیان است. مسیح قدرت خود را به ما ارزانی می دارد تا آن گونه که باید زندگی کنیم. او کاری برای ما انجام می دهد که ما برای خود نمی توانیم انجام دهیم.

۱۳۹۳ مهر ۸, سه‌شنبه

چرا مسیح خود را "پسر انسان" نامید؟ (مرقس فصل چهاردهم آیه شصت و دوم)

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

چگونه ممکن است "یک انسان" دیگران را بر آن دارد که او را خدا بپندارند؟ به خصوص وقتی پی می بریم که علت اعدام فجیع او دقیقا همین ادعا بود. تنها اتهام عیسی که منتهی به اعدامش شد، کفرگویی بود. عیسی مدعی مافوق طبیعی بود که برای انسان کفر محسوب می شد. او خود را خدا ساخته بود.

کاهن اعظم پرسید:"آیا تو مسیح، فرزند خدای متبارک هستی؟" عیسی گفت:"هستم. و یک روز پسر انسان را خواهی دید که در دست راست خدا نشسته ام و در ابرهای آسمان به زمین باز می گردم". کاهن اعظم لباس خود را پاره کرد و گفت:"دیگر چه می خواهید ؟ هنوز هم شاهد لازم دارید؟ خودتان شنیدید که کفر گفت. چه رای می دهید؟" پس به اتفاق آراء او را به مرگ محکوم کردند (مرقس فصل چهاردهم آیات شصت و یکم تا شصت و چهارم).

عیسی با پاسخ خود، تغییری را که در موقعیت افراد رخ خواهد داد، پیشگویی کرد. او گفت که بر دست راست خدا خواهد نشست و این بدان معنی بود که روزی باز خواهد گشت و در آن زمان، این اوست که آن ها را محاکمه خواهد کرد و این بار آنان هستند که به سئوالات او پاسخ دهند.

در مقابل چنین پاسخی از سوی عیسی بود که کاهن اعظم جامه خود را چاک زد. طبق شریعت، کاهن اعظم اجازه نداشت جامه خود را به هنگام مشکلات شخصی بدرد. اما زمانی که بر مسند قضاوت می نشست و کسی در حضور او کفر بر زبان می راند، مطابق عرف باید جامه خود را به نشانه انزجار می درید.

عیسی عنوان "پسر انسان" را به زبان آورد. عنوانی که اعضای شورا کاملا می دانستند که او از چه چیز سخن می گوید. اصطلاحات "پسر انسان" و "در دست راست خدا" (که اصطلاحی عبری بود برای اشاره به الوهیت) نشان می دهد که عیسی واقعا ادعای خدایی می کرده است. پاسخ مسیح، اشاراتی که در دانیال فصل هفتم آیه سیزدهم و مزمور صد و دهم آیه یکم آمده، در کنار هم قرار گرفته اند. اصطلاح "پسر انسان" در کتاب دانیال معنایی فراتر از اشاره به یک انسان عادی دارد. عیسی خود را همان "پسر انسان" معرفی می کند که "با ابرهای آسمان آمد". دانیال چنین نوشت:"آنگاه در خواب پسر انسان را دیدم که روی ابرهای آسمان آمد" (دانیال فصل هفتم آیه سیزدهم). به او قدرت و اختیار بر تمام انسان ها داده شد و همه او را پرستیدند و سلطنت جاودانی یافت (دانیال فصل هفتم آیه چهاردهم). این ادعا که او برتر از انسان است، احتمالا همان دلیلی است که شورای عالی یهود را بر آن داشت تا عیسی را متهم به کفرگویی کنند.

بر پایه این بررسی، می توانیم با قطع و یقین نتیجه بگیریم که عیسی به گونه ای ادعای الوهیت کرد که برای تمام مدعیانش روشن و واضح بود. رهبران مذهبی این ادعاها را کفرآمیز تلقی کردند و چنین شخصی مطابق شریعت و عرف یهودیان، مستوجب مرگ بود. آنان عیسی را مصلوب کردند "زیرا ادعا می کند که پسر خدا است" (یوحنا فصل نوزدهم آیه هفتم).