۱۳۹۳ شهریور ۶, پنجشنبه

چرا پولس رسول برای محکوم کردن از جمله "خدا او را لعنت کند" استفاده کرد؟ (غلاطیان فصل اول آیات هشتم و نهم)

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

هر مطلب را باید در چارچوب خودش خواند. این مهم ترین کار در درک کتاب مقدس است. اکثر جملات (آیه ها) کتاب مقدس فقط در ارتباط با جملات قبلی و بعدی معنی پیدا می کنند. مهم ترین سئوال این است که موضوع بحث چیست؟ یا به عبارت ساده تر: نویسنده چه می گوید؟ این سئوالی است که باید در مورد هر جمله و هر پاراگراف بارها و بارها مطرح کرد. در واقع باید بکوشیم مسیر فکری نویسنده را دنبال کنیم. باید بپرسیم که نویسنده چه می گوید و چرا این مطلب را درست در این قسمت بیان می کند، و حالا که این را گفت، بعد چه می گوید؟
علت نگارش رساله غلاطیه این است که پولس شنیده بود عده ای به کلیسا (کلیساهای) منطقه غلاطیه (واقع در ترکیه امروزی) که به دست او تاسیس شده بود، رفته اند و می کوشند ایمانداران را از تعلیمی که او داده است، منحرف سازند. تصور بر این است که آن ها مسیحیان یهودی بوده اند که می خواستند انجیل مسیح را با شریعت موسی تلفیق کنند. این مسیحیان یهودی نژاد اعتقاد داشتند که مسیحیان غیر یهودی، برای آن که ایمانداران خوبی باشند، باید اول یهودیان خوبی گردند، یعنی مراسم شریعت یهود را نگاه دارند. این مراسم شامل ختنه مردان، رعایت روزها و خوردن خوراکی های خاصی می شد. مسیحیان یهودی نژاد تعلیم می دادند که نجات از طریق اعمال یعنی اجرای تشریفات شریعت حاصل می گردد. این تعلیم بر خلاف تعلیمات پولس بود که می گفت نجات از طریق ایمان به مسیح به دست می آید. شریعت گراها نه فقط پولس را قبول نداشتند، بلکه برای او حق تعلیم دادن نیز قائل نبودند. بنابراین، پولس به هنگام نوشتن رساله غلاطیان، دو هدف را در نظر داشت: نخست، او می بایست از اصالت رسالت خود یا از حق تعلیم دادن خود دفاع کند (فصل های اول و دوم رساله غلاطیان). دوم می بایست از پیام انجیلی که تعلیم می داد، دفاع کند (فصل های سوم و چهارم). لذا پولس می بایست به ایمانداران غلاطیه ثابت کند که اعمال شریعت برای نجات لازم نیست. به عنوان مثال، پولس سنت ختنه را محکوم نمی کند، بلکه تعلیم شریعت گراها را محکوم می کند که می خواستند ختنه را شرط نجات از قلمرو گناه بگردانند. پولس برای این منظور اظهار می دارد که ابراهیم سال ها قبل از حکم ختنه، توسط ایمانش به خدا، عادل شمرده شد. در نتیجه، ختنه چیزی جز علامت و نشان عدالت نبود. به عبارت دیگر، قبل از ختنه فیزیکی، قلب ابراهیم ختنه روحانی شد که تجربه ای است درونی بر قطع ریشه گناه از وجود انسان و جدایی از دنیا و آنچه که خلاف پیروی از خدا است. از آن جا که ابراهیم پیش از مختون شدن فیزیکی، عادل شمرده شده بود، او را می توان پدر همه نامختون ها (کسانی که سنت ختنه را انجام نداده اند) یعنی غیر یهودیان به حساب آورد که همان نوع ایمان را دارا هستند. اما چون ابراهیم سال ها بعد مختون شد، پدر روحانی همه مختونان یعنی یهودیانی است که ایمانی نظیر او دارند. در حالی که شریعت گراها که مدعی پیروی از مسیح بودند، منکر این حقیقت می شدند که کار مسیح روی صلیب برای نجات انسان ها کفایت می کند.
کاری که شریعت گراها می کردند، به قدری بد بود که پولس برای محکوم کردن عمل آن ها، از جمله شدیداللحنی استفاده می کند:"اگر کسی بخواهد راه دیگری برای نجات به شما معرفی کند، به غیر از آن راهی که ما به شما اعلام کردیم، خدا او را لعنت کند، حتی اگر این شخص من باشم. اگر فرشته ای نیز از آسمان فرود آید و شما را به سوی راه دیگری هدایت کند، لعنت خدا بر او باد" (غلاطیان فصل اول آیات هشتم و نهم).
پولس می گوید حتی اگر فرشته ای از آسمان هم بیاید و پیام دیگری را موعظه کند، لعنت ابدی بر او باد. قطعا چنین فرشته ای از جانب خدا نیست. این پاسخی است مناسب به پیک جهنم. جالب است که پولس لعنت را شامل حال خود هم می کند. حقیقت انجیل هرگز تغییر نمی کند. لحن پولس تند و قاطع است، چون این مساله مرگ روحانی و زندگی روحانی می باشد و با ابدیت انسان سرو کار دارد. 
عکس: ‏چرا پولس رسول برای محکوم کردن از جمله "خدا او را لعنت کند" استفاده کرد؟ (غلاطیان فصل اول آیات هشتم و نهم)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

هر مطلب را باید در چارچوب خودش خواند. این مهم ترین کار در درک کتاب مقدس است. اکثر جملات (آیه ها) کتاب مقدس فقط در ارتباط با جملات قبلی و بعدی معنی پیدا می کنند. مهم ترین سئوال این است که موضوع بحث چیست؟ یا به عبارت ساده تر: نویسنده چه می گوید؟ این سئوالی است که باید در مورد هر جمله و هر پاراگراف بارها و بارها مطرح کرد. در واقع باید بکوشیم مسیر فکری نویسنده را دنبال کنیم. باید بپرسیم که نویسنده چه می گوید و چرا این مطلب را درست در این قسمت بیان می کند، و حالا که این را گفت، بعد چه می گوید؟
علت نگارش رساله غلاطیه این است که پولس شنیده بود عده ای به کلیسا (کلیساهای) منطقه غلاطیه (واقع در ترکیه امروزی) که به دست او تاسیس شده بود، رفته اند و می کوشند ایمانداران را از تعلیمی که او داده است، منحرف سازند. تصور بر این است که آن ها مسیحیان یهودی بوده اند که می خواستند انجیل مسیح را با شریعت موسی تلفیق کنند. این مسیحیان یهودی نژاد اعتقاد داشتند که مسیحیان غیر یهودی، برای آن که ایمانداران خوبی باشند، باید اول یهودیان خوبی گردند، یعنی مراسم شریعت یهود را نگاه دارند. این مراسم شامل ختنه مردان، رعایت روزها و خوردن خوراکی های خاصی می شد. مسیحیان یهودی نژاد تعلیم می دادند که نجات از طریق اعمال یعنی اجرای تشریفات شریعت حاصل می گردد. این تعلیم بر خلاف تعلیمات پولس بود که می گفت نجات از طریق ایمان به مسیح به دست می آید. شریعت گراها نه فقط پولس را قبول نداشتند، بلکه برای او حق تعلیم دادن نیز قائل نبودند. بنابراین، پولس به هنگام نوشتن رساله غلاطیان، دو هدف را در نظر داشت: نخست، او می بایست از اصالت رسالت خود یا از حق تعلیم دادن خود دفاع کند (فصل های اول و دوم رساله غلاطیان). دوم می بایست از پیام انجیلی که تعلیم می داد، دفاع کند (فصل های سوم و چهارم). لذا پولس می بایست به ایمانداران غلاطیه ثابت کند که اعمال شریعت برای نجات لازم نیست. به عنوان مثال، پولس سنت ختنه را محکوم نمی کند، بلکه تعلیم شریعت گراها را محکوم می کند که می خواستند ختنه را شرط نجات از قلمرو گناه بگردانند. پولس برای این منظور اظهار می دارد که ابراهیم سال ها قبل از حکم ختنه، توسط ایمانش به خدا، عادل شمرده شد. در نتیجه، ختنه چیزی جز علامت و نشان عدالت نبود. به عبارت دیگر، قبل از ختنه فیزیکی، قلب ابراهیم ختنه روحانی شد که تجربه ای است درونی بر قطع ریشه گناه از وجود انسان و جدایی از دنیا و آنچه که خلاف پیروی از خدا است. از آن جا که ابراهیم پیش از مختون شدن فیزیکی، عادل شمرده شده بود، او را می توان پدر همه نامختون ها (کسانی که سنت ختنه را انجام نداده اند) یعنی غیر یهودیان به حساب آورد که همان نوع ایمان را دارا هستند. اما چون ابراهیم سال ها بعد مختون شد، پدر روحانی همه مختونان یعنی یهودیانی است که ایمانی نظیر او دارند. در حالی که شریعت گراها که مدعی پیروی از مسیح بودند، منکر این حقیقت می شدند که کار مسیح روی صلیب برای نجات انسان ها کفایت می کند. 
کاری که شریعت گراها می کردند، به قدری بد بود که پولس برای محکوم کردن عمل آن ها، از جمله شدیداللحنی استفاده می کند:"اگر کسی بخواهد راه دیگری برای نجات به شما معرفی کند، به غیر از آن راهی که ما به شما اعلام کردیم، خدا او را لعنت کند، حتی اگر این شخص من باشم. اگر فرشته ای نیز از آسمان فرود آید و شما را به سوی راه دیگری هدایت کند، لعنت خدا بر او باد" (غلاطیان فصل اول آیات هشتم و نهم). 
پولس می گوید حتی اگر فرشته ای از آسمان هم بیاید و پیام دیگری را موعظه کند، لعنت ابدی بر او باد. قطعا چنین فرشته ای از جانب خدا نیست. این پاسخی است مناسب به پیک جهنم. جالب است که پولس لعنت را شامل حال خود هم می کند. حقیقت انجیل هرگز تغییر نمی کند. لحن پولس تند و قاطع است، چون این مساله  مرگ روحانی و زندگی روحانی می باشد و با ابدیت انسان سرو کار دارد.   

 مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

وضعیت وخیم جسمی ۲ خادم کلیسای زندانی و ممانعت بازجویان وزارت اطلاعات از درمان آنها

وضعیت ۲ تن از خادمان کلیسا در زندانهای کارون اهواز و زندان مرکزی کرج حاد می باشد اما بازجویان وزارت اطلاعات مانع درمان این ۲ زندانی هستند.

خادم کلیسا آقای امین خاکی که از اسفند ۱۳۹۲ بصورت بلاتکلیف در زندان کارون اهواز بسر می برد در حال حاضر در اثر فشارها و شکنجه های جسمی و روحی بازجویان وزارت اطلاعات دچار عارضه جسمی به نام سندرم تونل کارپال و عارضه قلبی حاد شده است .او دچار تشنج های شدید میشود به طوریکه بدنش سیاه و دستهایش بی حس می شود و ۴ انگشت دست راستش از کار افتاده است . او همچنین از دردهای شدید کمر رنج می برد .
علیرغم وضعیت حاد جسمی حتی او را به بهداری زندان به منظور معاینه و درمان منتقل نکرده اند و او را به سوی مرگ تدریجی سوق می دهند.

از طرفی دیگر خادم دیگر کلیسا رضا ربانی که در حال حاضر در اتاق ۱۳ بند ۸ زندان مرکزی کرج زندانی است به طرز مشکوکی از زمانی که دستگیر و در سلولهای انفرادی تحت شکنجه های وحشیانه جسمی و روحی قرار گرفته دچار بیمار نارسایی شدید کبدی شده است.رنگ پوست سر، صورت و گردن وی در اثر نارسایی شدید کبدی شدیدا تیره شده است و در شرایط حاد جسمی قرار دارد اما بازجویان وزارت اطلاعات مانع انتقال وی به مراکز درمانی هستند و از این طریق فشارهای غیر انسانی را علیه این ۲ خادم کلیسا شدت بخشیده اند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران عدم درمان ۲ خادم کلیسا که جان آنها را در معرض خطر جدی قرار داده است را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدمات عاجل برای درمان و آزادی بی قید و شرط آنها است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
۴ شهریور ۱۳۹۳ برابر با۲۶ اوت ۲۰۱۴

عکس: ‏وضعیت وخیم جسمی ۲ خادم کلیسای زندانی و ممانعت بازجویان وزارت اطلاعات از درمان آنها

 وضعیت ۲ تن از خادمان کلیسا در زندانهای کارون اهواز و زندان مرکزی کرج حاد می باشد اما بازجویان وزارت اطلاعات مانع درمان این ۲ زندانی هستند.

خادم کلیسا  آقای امین خاکی که از اسفند ۱۳۹۲ بصورت بلاتکلیف در زندان کارون اهواز بسر می برد  در حال حاضر در اثر فشارها و شکنجه های جسمی و روحی بازجویان وزارت اطلاعات دچار عارضه جسمی به نام سندرم تونل کارپال و عارضه قلبی حاد شده است .او دچار تشنج های شدید میشود  به طوریکه بدنش سیاه و دستهایش بی حس می شود و ۴ انگشت دست راستش از کار افتاده است . او همچنین از دردهای شدید کمر رنج می برد .
علیرغم وضعیت حاد جسمی  حتی او را به بهداری زندان به منظور معاینه و درمان منتقل نکرده اند و او را به سوی مرگ تدریجی سوق می دهند.
 
 از طرفی دیگر خادم دیگر کلیسا رضا ربانی که در حال حاضر در اتاق ۱۳ بند ۸ زندان مرکزی کرج زندانی است  به طرز مشکوکی از زمانی که دستگیر و در سلولهای انفرادی تحت شکنجه های وحشیانه جسمی و روحی قرار گرفته دچار بیمار نارسایی شدید کبدی شده است.رنگ پوست سر، صورت و گردن وی  در اثر نارسایی شدید کبدی شدیدا تیره شده است و در شرایط حاد جسمی قرار دارد اما بازجویان وزارت اطلاعات مانع انتقال وی به مراکز درمانی هستند و از این طریق فشارهای غیر انسانی را علیه این ۲ خادم کلیسا شدت بخشیده اند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران عدم درمان ۲ خادم کلیسا که جان آنها را در معرض خطر جدی قرار داده است را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدمات عاجل برای درمان و آزادی بی قید و شرط آنها است.
 
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
۴ شهریور ۱۳۹۳ برابر با۲۶ اوت ۲۰۱۴‏
خبرگزاری هرانا- یوسف حسن‌زاده، شهروند تهرانی، روز چهارشنبه مورخ ۲۹ مردادماه، به اتهام ارتباط با سازمانهای مسیحی خارج از کشور بازداشت شده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، آقای یوسف حسن‌زاده روز چهارشنبه ۲۹ مرداد در حالیکه برای خرید داروهای مورد نیازش به داروخانه مراجعه کرده بود توسط نیروهای امنیتی در آن محل بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شده است.
یکی از اعضای خانواده آقای یوسف حسن‌زاده در این رابطه به گزارشگر هرانا گفت: در طول این مدت پس از بازداشت، ایشان ۲ بار تماس تلفنی با منزل داشته‌اند و اعلام کرده‌اند که به علت ارتباط با اقوام مسیحیشان که در اروپا ساکن هستند، بازداشت شده‌اند. آقای حسن‌زاده در این تماس‌ها از محل نگهداری خود اظهار بی‌اطلاعی کرده است.
گفتنی است همسر وی تاکید می‌کند که آقای حسن‌زاده یک مسلمان است و تغییر مذهب نداده است.

 

۱۳۹۳ شهریور ۵, چهارشنبه

بعد از طوفان دوران نوح، چرا خداوند حکم اعدام را مقرر کرد؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ


خداوند مجازات اعدام را مقرر فرمود (پیدایش فصل 9 آیات 5- 7)
بعد از خروج نوح و خانواده اش به همراه حیوانات از کشتی، خداوند به نوح فرمود:"کشتن انسان جایز نیست، زیرا انسان شبیه خدا آفریده شده است. هر حیوانی که انسانی را بکشد، باید کشته شود. هر انسانی هم که انسان دیگری را به قتل برساند، باید به دست انسان کشته شود"

مجازات اعدام برای محدود کردن خشونت صادر شد. قبل از طوفان، حکم الهی مبنی بر مجازات اعدام وجود نداشت. در نتیجه قتل و خشونت به تدریج رواج یافت. به عبارت دقیق تر، خشونت یکی از دلایل نازل شدن طوفان بود. بدین ترتیب، خدا نظم نوینی را در حکومت انسانی مقرر فرمود.
این نکته در کتاب خروج فصل 20 آیه 13 مشاهده می شود:"قتل نکن". قتل نه فقط گناه محسوب می شود، بلکه ارتکاب به آن، جامعه را ناامن می سازد. اگر خدا فرمان داد که دزدی نکن، مقصود فقط ارتکاب گناه نبود، بلکه در جامعه هرج و مرج ایجاد می شود. اگر خدا فرمود که زنا نکن، یعنی نه فقط زنا گناه است، بلکه روابط زن و شوهر را نابود می کند و بچه های طلاق و یا بی سرپرست به جامعه تحویل داده می شوند. آسیب شناسی زنا (خیانت به همسر) بسیار عمیق و معمولا غیر قابل جبران است.
اما خدا قانونی را در شریعت وضع می کند که قاتل کشته شود (خروج فصل 21 آیه 12). فرمان "قتل نکن" محدود است به روابط شخصی و جلوگیری از ناامنی در سطح جامعه. در اجتماعی که نه نیروی پلیس و نه دستگاه قضایی وجود داشت، چنین قانونی از انتقام شخصی جلوگیری می نمود. اگر این قانون نبود، افراد قوی، ضعیفان را در مقابل کوچک ترین خطا، خرد می کردند. بدیهی است که قانون خروج فصل 21 آیه 12، صرفا رهنمودی بود برای قضات، نه این که به عنوان معیار روابط شخصی به کار برود. مجازات برای متخلفان خود متضمن برقراری سیستم قضایی بود. این قانون باعث می شد مجازات با نوع جرم متناسب باشد. بنابراین فقط سیستم قضایی می توانست حکم اعدام را اجرا کند. زمان جنگ نیز شرایط ویژه خود را دارد: دشمن کاملا بی رحم است و دفاع امری ضروری است.
از سوی دیگر، در دوران بعد از طوفان خدا مجازات اعدام را مقرر فرمود، زیرا این استنباط غلط می توانست شکل بگیرد که اگر خدا توسط طوفان سهمگین بشر را نابود کرد، پس می توان نتیجه گرفت که خدا ارزش اندکی برای حیات انسان قائل است. برای مقابله با چنین تفکر اشتباه، خدا می آموزد که انسان ارزش بسیاری دارد، زیرا شبیه خدا آفریده شده است و نماینده خدا بر روی زمین است. لذا از این مقام منحصر به فرد حیات بشری باید حفاظت کرد و دانست که کشتن هر انسانی جرم بزرگی است. در نسخه های قدیمی کتاب پیدایش عبارت "هر انسانی هم که انسان دیگری را به قتل برساند" (فصل 9 آیه 5)، چنین است:"هر انسانی هم که برادرش را به قتل برساند". از آن جا که همگی از یک خانواده هستیم، بنابراین قتل در حکم برادرکشی است.
قاتلین می بایست اعدام می شدند، چون نه فقط جامعه را ناامن می کردند، بلکه خشونت را ترویج می دادند. با این توصیف، حکم عیسی همه را حیرت زده کرد. او فرمود که حتی بی دلیل بر شخصی خشمگین شوی، گناهی است به بزرگی قتل (متی فصل 5 آیات 21- 22). قتل و خشم هر دو از یک ریشه اند. اگرچه خشم به ظاهر گناه کوچک تری است، اگر به حال خود رها شود و جلو آن گرفته نشود، به گناه بزرگ تر یعنی قتل منجر می شود. اگر تلخی و عصبانیت ادامه یابد، در ما افکار و انگیزه های پلید ایجاد کرده و به انتقام و حتی جنایت منجر خواهد شد. زندگی انسان از افکارش ساخته می شود.
حال این سئوال مطرح می شود که اگر قتل غیرعمد بود، شریعت یهود چه دستورالعملی داشت؟
در تثنیه فصل 19آیات 2- 7 می خوانیم:"باید سه شهر به عنوان پناهگاه تعیین کنید تا اگر کسی مرتکب قتل غیرعمد شود، بتواند به آن جا فرار کرده، در امان باشد. بدین ترتیب مدعی خون مقتول نمی تواند قاتل بی گناه را بکشد". خداوند با تعیین "شهرهای ملجا (پناهگاه)" باعث تحکیم عدالت در قوم اسرائیل شد. اگر به نقشه باستانی اسرائیل نگاه کنیم، درمی یابیم که شهرهای ملجا طوری قرار داشتند که به راحتی برای آنانی که نیاز به محافظت داشتند، قابل دسترس بود. راه هایی که به این شهرها منتهی می شد دارای تابلوهای راهنمایی بود تا کسی که به طور غیرعمد مرتکب قتل شده بود به راحتی بتواند از انتقام افراد خشمگین بگریزد. اگر آن شخص شهر ملجا را ترک می کرد، زندگی اش در معرض خطر قرار می گرفت و رهبران مذهبی نمی توانستند به او کمک کنند. 

۱۳۹۳ شهریور ۴, سه‌شنبه

حکم شریعت یهود: نوشیدن خون ممنوع است (تثنیه فصل 12 آیه 23). اما چرا مسیح فرمود:"خون مرا بنوشید" (یوحنا فصل 6 آیات 53- 56)؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در عهد قدیم و دوران شریعت، خدا خوردن و نوشیدن خون را منع کرد. خون سمبل حیات است. جریمه گناه باید از طریق خون یک قربانی داده شود و نباید خورده شود (لاویان فصل 17 آیات 10، 11 و 14، تثنیه فصل 12 آیه 23 ). حتی در عهد جدید نیز این ممنوعیت هم چنان محترم قلمداد می شد، زیرا نشانه احترام ما نسبت به خون مسیح است که جریمه گناهان ما را پرداخت (اعمال رسولان فصل 15 آیات 28- 29).
در دوران موسی نیز خداوند به چند دلیل خوردن خون را ممنوع کرد:
یک. خوردن خون جزئی ضروری از رسوم بت پرستان سرزمین کنعان بود که قوم اسرائیل در شرف ورود به آن بودند. بت پرستان به این امید خون را می نوشیدند که خصایص حیوان ذبح شده را نظیر قدرت، سرعت و پرش به دست آورند.
دو. خون نشانه حیات بود.
سه. نماد قربانی ای بود که می بایست برای گناه تقدیم می شد. خون از یک طرف نمودی بود از زندگی شخص گناهکار که در نتیجه گناه آلوده شده و رو به فنا است. اما از طرف دیگر، این خون نمایان گر زندگی "حیوان بی گناهی" بود که به جای شخص گناهکار فدا می شد. مرگ حیوان (که خون گواه آن بود) گناه را کفاره می کرد و بدین ترتیب خدا فرد گناهکار را می بخشید. اما آشامیدن خون، مفهوم نمادین خون را که سمبل قربانی گناه بود، تغییر می داد، زیرا خون به جای این که ریخته شود، وارد بدن می شد. اگر کسی می خواست رابطه اش را با خدا تجدید کند، ریختن خون بهایی بود که می بایست می پرداخت. در حالی که نوشیدن خون، این مدرک قربانی را از بین می برد.
اهمیت مبحث خون در کتاب مقدس
خون نمادی از رحمت خداوند به قوم اسرائیل در برگزاری اولین فصح بود (خروج فصل 12 آیه 13)
خون، عهد و پیمانی را که خداوند با قوم اسرائیل بسته بود مهر و موم می کرد (خروج فصل 24 آیه 8)
خون در قربانگاه تقدیس می گردید (خروج فصل 29 آیه 12)
خون سبب تقدیس کاهن می گردید (خروج فصل 29 آیه 21)
خون، قوم خدا را کفاره می کرد (خروج فصل 30 آیه 10)
خون مسیح، عهد و پیمان جدید خداوند با مردم جهان را مهر و موم کرد (متی فصل 26 آیه 28)
خون مسیح، ما را نزد خدا بی گناه می سازد (رومیان فصل 5 آیه 9)
خون مسیح، سبب نجات انسان می شود (افسسیان فصل اول آیه 7)
خون مسیح سبب صلح با خدا می شود (کولسیان فصل اول آیه 20)
خون مسیح، ما را از گناهان مان پاک می سازد (عبرانیان فصل 10 آیه 14، اول یوحنا فصل اول آیه 7)
به سبب خون مسیح می توانیم مستقیم وارد حضور خدا شویم (عبرانیان فصل 10 آیه 19)
خون مسیح ما را تقدیس می کند (عبرانیان فصل 13 آیه 12)
توسط خون مسیح بر شیطان غلبه می کنیم (مکاشفه فصل 12 آیه 11)

قربانی مسیح و عشاء ربانی (شام خداوند)

عیسی مسیح فرمود:"تا بدن مسیح را نخورید و خون او را ننوشید، هرگز نمی توانید زندگی جاوید داشته باشید. ولی کسی که بدنم را بخورد و خونم را بنوشد، زندگی جاوید دارد و من در روز قیامت او را زنده خواهم ساخت. چون بدنم خوراک واقعی و خونم نوشیدنی واقعی است. به همین دلیل، هر که بدنم را بخورد و خونم را بنوشد، در من خواهد ماند و من در او" (یوحنا فصل 6 آیات 53- 56).
ادعاهای عیسی برای رهبران کنیسه یهود شوک آور و گیج کننده بود. آن ها به موضوع خوردن بدن و خون مسیح اعتراض شدیدی می کنند، زیرا نمی توانستند درک کنند که معنی سخنان مسیح از خوردن خون و بدن، جنبه روحانی دارد ونه مادی و فیزیکی. بعدها بعضی از دشمنان کلیسای اولیه هم این موضوع را درک نکردند و مسیحیان را به خوردن بدن واقعی و خون متهم کردند. حتی امروز هم مردمی که مفهوم تشبیهی آن را نمی فهمند، بدون شک با شنیدن آن لغزش می خورند.
یهودیان توسط خداوند از خوردن خون هر نوع موجودی منع شده بودند (لاویان فصل 17 آیات 10- 12). اما اشاره تشبیهی عیسی به خونش اشاره ای است به این که او منبع حیات ما است. یک ایماندار مسیحی می داند که مقصود عیسی، خوردن واقعی بدن و خون نیست، بلکه برعکس از ارتباط دو طرفه و این که ما در او ساکن هستیم و او در ما، صحبت می کند. بدن و خون اشاره به مسیح مصلوب دارد که بیانگر مرگ فدیه گونه او برای گناهان همه بشر است. وقتی نان (سمبل بدن مسیح) را می خوریم و شراب (نماد خون مسیح) را می نوشیم، فدیه مسیح و نجاتی را که برای ما آماده کرده است، قبول می کنیم. سخنرانی مسیح دارای سبک استعاری بود.
ممکن است شخصی بدنش نجس نباشد، ولی قلبش پر از اندوه، حسادت و اضطراب باشد. ممکن است چنین شخصی وارد معبد شود، ولی هنوز هم از حضور خدا خیلی دور است. شاید فکر کند که از نظر تشریفات و قوانین مربوطه کاملا پاک و طاهر است، ولی هنوز به حضور خدا نرسیده است. انسان به قدری گرفتار گناه است که نمی تواند توسط کارهای نیکو، زیارت، روزه و انجام امور مذهبی، خود را خلاص کند. ما برای آزادی از گناه احتیاج به قدرت مافوق طبیعی مسیح داریم. بنابراین، قربانی عیسی باعث نجات ابدی گردید. مردم در زیر تسلط گناه بودند و در اسارت گناه به سر می بردند. درست مثل شخصی که قیمت یک برده را بپردازد و او را آزاد سازد. عیسی هم آنچه لازم بود برای خلاصی ما از گناه پرداخت کرد.
قربانی مسیح به انسان قدرت می دهد که بتواند خادم خدای زنده شود. به عبارت دیگر، عیسی فقط گناهان گذشته انسان را نمی بخشد، بلکه به او قدرت می دهد که در زندگی احکام الهی را اجرا کند. کار عیسی باعث می شود که رابطه ما با خدا اصلاح گردد و عملکرد فعلی او باعث می شود که رابطه ما با خدا اصلاح گردد. مصلوب شدن مسیح باعث شد که محبت خدا آشکار شود و ترس انسان از خدا از بین برود. در عین حال حضور مسیح زنده به انسان قدرت الهی می بخشد تا انسان بتواند در زندگی روزمره بر گناه پیروز گردد.
قربانی عیسی داوطلبانه بود. حیوانی که قربانی می شود از خود اراده ای ندارد، ولی عیسی خودش تصمیم گرفت که قربانی شود.
قربانی مسیح از روی محبت بود. قربانی کردن حیوانات به خاطر انجام مقررات و تشریفات شریعت بود. قربانی عیسی ثمره محبت خدا بود و نه بر اثر شریعت. قربانی مسیح وظیفه نبود، بلکه به خاطر محبتی بود که به انسان ها داشت. کاری که مسیح بر روی صلیب انجام داد برای اجرای مقررات نبود، بلکه او می خواست به وسیله این کار نقشه خدا را برای نجات مردم انجام دهد.
قربانی عیسی از روی عقل بود. حیوانی که قربانی می شد، نمی دانست چه اتفاقی برایش می افتد و منظور از این کار چیست. حیوان دارای عقل و منطق انسانی نبود. ولی عیسی می دانست چه می کند. او مانند یک قربانی بی خبر نبود که بر اثر شرایط غیر قابل پیش بینی کشته شد، بلکه کاملا با خبر بود چه می کند.
در گذشته بر اثر گناه نسبت به خدا بیگانه بودیم، ولی بر اثر قربانی مسیح با او دوست و صمیمی شدیم. حالا می توانیم هر روز در مصاحبت و دوستی خدا به سر ببریم. هیچ چیزی، مطلقا هیچ چیزی، از داشتن دوستی با خدا مهم تر نیست. این رابطه ای است که تا ابدیت ادامه پیدا می کند.
عشاء ربانی یا شام خداوند یادآور مرگ مسیح برای گناهان ما است و هم چنین امید ما برای بازگشت پرجلال او. در شام خداوند، نان و شراب مظهر و نمادی است از بدن و خون مسیح. در پیمان قدیم و دوران شریعت، مردم فقط از طریق کاهنان و گذراندن قربانی می توانستند به خدا نزدیک شوند. مرگ مسیح بر روی صلیب بیانگر پیمان جدیدی است میان خدا و ما. اکنون همه مردم می توانند به تنهایی به خدا نزدیک شوند و با او ارتباط برقرار کنند (متی فصل 26 آیات 26- 28، اول قرنتیان فصل 11 آیات 23- 32). 
عکس: ‏حکم شریعت یهود: نوشیدن خون ممنوع است (تثنیه فصل 12 آیه 23). اما چرا مسیح فرمود:"خون مرا بنوشید" (یوحنا فصل 6 آیات 53- 56)؟

08/26/2014
چهارم شهریور 1393

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در عهد قدیم  و دوران شریعت، خدا خوردن و نوشیدن خون را منع کرد. خون سمبل حیات است. جریمه گناه باید از طریق خون یک قربانی داده شود و نباید خورده شود (لاویان فصل 17 آیات 10، 11 و 14، تثنیه فصل 12 آیه 23 ). حتی در عهد جدید نیز این ممنوعیت هم چنان محترم قلمداد می شد، زیرا نشانه احترام ما نسبت به خون مسیح است که جریمه گناهان ما را پرداخت (اعمال رسولان فصل 15 آیات 28- 29). 
در دوران موسی نیز خداوند به چند دلیل خوردن خون را ممنوع کرد:
یک. خوردن خون جزئی ضروری از رسوم بت پرستان سرزمین کنعان بود که قوم اسرائیل در شرف ورود به آن بودند. بت پرستان به این امید خون را می نوشیدند که خصایص حیوان ذبح شده را نظیر قدرت، سرعت و پرش به دست آورند. 
دو. خون نشانه حیات بود. 
سه. نماد قربانی ای بود که می بایست برای گناه تقدیم می شد. خون از یک طرف نمودی بود از زندگی شخص گناهکار که در نتیجه گناه آلوده شده و رو به فنا است. اما از طرف دیگر، این خون نمایان گر زندگی "حیوان بی گناهی" بود که به جای شخص گناهکار فدا می شد. مرگ حیوان (که خون گواه آن بود) گناه را کفاره می کرد و بدین ترتیب خدا فرد گناهکار را می بخشید. اما آشامیدن خون، مفهوم نمادین خون را که سمبل قربانی گناه بود، تغییر می داد، زیرا خون به جای این که ریخته شود، وارد بدن می شد. اگر کسی می خواست رابطه اش را با خدا تجدید کند، ریختن خون بهایی بود که می بایست می پرداخت. در حالی که نوشیدن خون، این مدرک قربانی را از بین می برد. 
اهمیت مبحث خون در کتاب مقدس
خون نمادی از رحمت خداوند به قوم اسرائیل در برگزاری اولین فصح بود (خروج فصل 12 آیه 13)
خون، عهد و پیمانی را که خداوند با قوم اسرائیل بسته بود مهر و موم می کرد (خروج فصل 24 آیه 8)
خون در قربانگاه تقدیس می گردید (خروج فصل 29 آیه 12)
خون سبب تقدیس کاهن می گردید (خروج فصل 29 آیه 21)
خون، قوم خدا را کفاره می کرد (خروج فصل 30 آیه 10)
خون مسیح، عهد و پیمان جدید خداوند با مردم جهان را مهر و موم کرد (متی فصل 26 آیه 28)
خون مسیح، ما را نزد خدا بی گناه می سازد (رومیان فصل 5 آیه 9)
خون مسیح، سبب نجات انسان می شود (افسسیان فصل اول آیه 7)
خون مسیح سبب صلح با خدا می شود (کولسیان فصل اول آیه 20)
خون مسیح، ما را از گناهان مان پاک می سازد (عبرانیان فصل 10 آیه 14، اول یوحنا فصل اول آیه 7)
به سبب خون مسیح می توانیم مستقیم وارد حضور خدا شویم (عبرانیان فصل 10 آیه 19)
خون مسیح ما را تقدیس می کند (عبرانیان فصل 13 آیه 12)
توسط خون مسیح بر شیطان غلبه می کنیم (مکاشفه فصل 12 آیه 11)

قربانی مسیح و عشاء ربانی (شام خداوند)

عیسی مسیح فرمود:"تا بدن مسیح را نخورید و خون او را ننوشید، هرگز نمی توانید زندگی جاوید داشته باشید. ولی کسی که بدنم را بخورد و خونم را بنوشد، زندگی جاوید دارد و من در روز قیامت او را زنده خواهم ساخت. چون بدنم خوراک واقعی و خونم نوشیدنی واقعی است. به همین دلیل، هر که بدنم را بخورد و خونم را بنوشد، در من خواهد ماند و من در او" (یوحنا فصل 6 آیات 53- 56).
ادعاهای عیسی برای رهبران کنیسه یهود شوک آور و گیج کننده بود. آن ها به موضوع خوردن بدن و خون مسیح اعتراض شدیدی می کنند، زیرا نمی توانستند درک کنند که معنی سخنان مسیح از خوردن خون و بدن، جنبه روحانی دارد ونه مادی و فیزیکی. بعدها بعضی از دشمنان کلیسای اولیه هم این موضوع را درک نکردند و مسیحیان را به خوردن بدن واقعی و خون متهم کردند. حتی امروز هم مردمی که مفهوم تشبیهی آن را نمی فهمند، بدون شک با شنیدن آن لغزش می خورند. 
یهودیان توسط خداوند از خوردن خون هر نوع موجودی منع شده بودند (لاویان فصل 17 آیات 10- 12). اما اشاره تشبیهی عیسی به خونش اشاره ای است به این که او منبع حیات ما است. یک ایماندار مسیحی می داند که مقصود عیسی، خوردن واقعی بدن و خون نیست، بلکه برعکس از ارتباط دو طرفه و این که ما در او ساکن هستیم و او در ما، صحبت می کند. بدن و خون اشاره به مسیح مصلوب دارد که بیانگر مرگ فدیه گونه او برای گناهان همه بشر است. وقتی نان (سمبل بدن مسیح) را می خوریم و شراب (نماد خون مسیح) را می نوشیم، فدیه مسیح و نجاتی را که برای ما آماده کرده است، قبول می کنیم. سخنرانی مسیح دارای سبک استعاری بود. 
ممکن است شخصی بدنش نجس نباشد، ولی قلبش پر از اندوه، حسادت و اضطراب باشد. ممکن است چنین شخصی وارد معبد شود، ولی هنوز هم از حضور خدا خیلی دور است. شاید فکر کند که از نظر تشریفات و قوانین مربوطه کاملا پاک و طاهر است، ولی هنوز به حضور خدا نرسیده است. انسان به قدری گرفتار گناه است که نمی تواند توسط کارهای نیکو، زیارت، روزه و انجام امور مذهبی، خود را خلاص کند. ما برای آزادی از گناه احتیاج به قدرت مافوق طبیعی مسیح داریم. بنابراین، قربانی عیسی باعث نجات ابدی گردید. مردم در زیر تسلط گناه بودند و در اسارت گناه به سر می بردند. درست مثل شخصی که قیمت یک برده را بپردازد و او را آزاد سازد. عیسی هم آنچه لازم بود برای خلاصی ما از گناه پرداخت کرد. 
 قربانی مسیح به انسان قدرت می دهد که بتواند خادم خدای زنده شود. به عبارت دیگر، عیسی فقط گناهان گذشته انسان را نمی بخشد، بلکه به او قدرت می دهد که در زندگی احکام الهی را اجرا کند. کار عیسی باعث می شود که رابطه ما با خدا اصلاح گردد و عملکرد فعلی او باعث می شود که رابطه ما با خدا اصلاح گردد. مصلوب شدن مسیح باعث شد که محبت خدا آشکار شود و ترس انسان از خدا از بین برود. در عین حال حضور مسیح زنده به انسان قدرت الهی می بخشد تا انسان بتواند در زندگی روزمره بر گناه پیروز گردد. 
قربانی عیسی داوطلبانه بود. حیوانی که قربانی می شود از خود اراده ای ندارد، ولی عیسی خودش تصمیم گرفت که قربانی شود. 
قربانی مسیح از روی محبت بود. قربانی کردن حیوانات به خاطر انجام مقررات و تشریفات شریعت بود. قربانی عیسی ثمره محبت خدا بود و نه بر اثر شریعت. قربانی مسیح وظیفه نبود، بلکه به خاطر محبتی بود که به انسان ها داشت. کاری که مسیح بر روی صلیب انجام داد برای اجرای مقررات نبود، بلکه او می خواست به وسیله این کار نقشه خدا را برای نجات مردم انجام دهد.
قربانی عیسی از روی عقل بود. حیوانی که قربانی می شد، نمی دانست چه اتفاقی برایش می افتد و منظور از این کار چیست. حیوان دارای عقل و منطق انسانی نبود. ولی عیسی می دانست چه می کند. او مانند یک قربانی بی خبر نبود که بر اثر شرایط غیر قابل پیش بینی کشته شد، بلکه کاملا با خبر بود چه می کند. 
در گذشته بر اثر گناه نسبت به خدا بیگانه بودیم، ولی بر اثر قربانی مسیح با او دوست و صمیمی شدیم. حالا می توانیم هر روز در مصاحبت و دوستی خدا به سر ببریم. هیچ چیزی، مطلقا هیچ چیزی، از داشتن دوستی با خدا مهم تر نیست. این رابطه ای است که تا ابدیت ادامه پیدا می کند.  
عشاء ربانی یا شام خداوند یادآور مرگ مسیح برای گناهان ما است و هم چنین امید ما برای بازگشت پرجلال او. در شام خداوند، نان و شراب مظهر و نمادی است از بدن و خون مسیح. در پیمان قدیم و دوران شریعت، مردم فقط از طریق کاهنان و گذراندن قربانی می توانستند به خدا نزدیک شوند. مرگ مسیح بر روی صلیب بیانگر پیمان جدیدی است میان خدا و ما. اکنون همه مردم می توانند به تنهایی به خدا نزدیک شوند و با او ارتباط برقرار کنند (متی فصل 26 آیات 26- 28، اول قرنتیان فصل 11 آیات 23- 32). 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است‏

۱۳۹۳ شهریور ۳, دوشنبه

به چه دلایلی تثلیث (پدر،پسر، روح القدس) می تواند وجود داشته باشد؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

مخالفان مسیحیت معتقدند که تثلیث واقعی نیست و ساخته ذهن مسیحیان می باشد. به این دلایل منطقی تثلیث وجود دارد:
یک. خدا هرگز اشتباه نمی کند. کتاب مقدس کلام خداست، بنابراین کتاب مقدس مصون از خطاست.
دو. خدا از کلام خود یعنی کتاب مقدس حمایت و دفاع کرده است، در نتیجه انسان ها هرگز موفق نشدند آن را تحریف کنند.
سه. شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی حمایت خدا را از کلامش تایید کرده اند.
چهار. اگر شاگردان مسیح به دروغگویی رو آورده بودند، چرا جان خود را به خاطر چیزی که می دانستند دروغ بوده، از دست دادند؟
پنج. تغییر و تحول اشخاص در طول تاریخ مسیحیت به نام عیسی خداوند انجام گرفت. اشخاص از وضعیت منفی به افراد مفید و مثبت تبدیل شدند. اگر مسیح خداوند نبود، هرگز اتفاقی رخ نمی داد.
شش. وقتی به نام عیسی خداوند دعا می کنیم، نتیجه مثبت و تحول عمیق روحانی را دریافت می کنیم. روح القدس به ایمانداران مسیحی قدرت می بخشد تا به دشمنان خود محبت کنند، در مقابل مشکلات کمرشکن روزمره مقاومت و صبر داشته باشند، از آرامش الهی برخوردار باشند. در امور مختلف زندگی، روح القدس آن ها را هدایت کند...