۱۳۹۳ شهریور ۴, سه‌شنبه

حکم شریعت یهود: نوشیدن خون ممنوع است (تثنیه فصل 12 آیه 23). اما چرا مسیح فرمود:"خون مرا بنوشید" (یوحنا فصل 6 آیات 53- 56)؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در عهد قدیم و دوران شریعت، خدا خوردن و نوشیدن خون را منع کرد. خون سمبل حیات است. جریمه گناه باید از طریق خون یک قربانی داده شود و نباید خورده شود (لاویان فصل 17 آیات 10، 11 و 14، تثنیه فصل 12 آیه 23 ). حتی در عهد جدید نیز این ممنوعیت هم چنان محترم قلمداد می شد، زیرا نشانه احترام ما نسبت به خون مسیح است که جریمه گناهان ما را پرداخت (اعمال رسولان فصل 15 آیات 28- 29).
در دوران موسی نیز خداوند به چند دلیل خوردن خون را ممنوع کرد:
یک. خوردن خون جزئی ضروری از رسوم بت پرستان سرزمین کنعان بود که قوم اسرائیل در شرف ورود به آن بودند. بت پرستان به این امید خون را می نوشیدند که خصایص حیوان ذبح شده را نظیر قدرت، سرعت و پرش به دست آورند.
دو. خون نشانه حیات بود.
سه. نماد قربانی ای بود که می بایست برای گناه تقدیم می شد. خون از یک طرف نمودی بود از زندگی شخص گناهکار که در نتیجه گناه آلوده شده و رو به فنا است. اما از طرف دیگر، این خون نمایان گر زندگی "حیوان بی گناهی" بود که به جای شخص گناهکار فدا می شد. مرگ حیوان (که خون گواه آن بود) گناه را کفاره می کرد و بدین ترتیب خدا فرد گناهکار را می بخشید. اما آشامیدن خون، مفهوم نمادین خون را که سمبل قربانی گناه بود، تغییر می داد، زیرا خون به جای این که ریخته شود، وارد بدن می شد. اگر کسی می خواست رابطه اش را با خدا تجدید کند، ریختن خون بهایی بود که می بایست می پرداخت. در حالی که نوشیدن خون، این مدرک قربانی را از بین می برد.
اهمیت مبحث خون در کتاب مقدس
خون نمادی از رحمت خداوند به قوم اسرائیل در برگزاری اولین فصح بود (خروج فصل 12 آیه 13)
خون، عهد و پیمانی را که خداوند با قوم اسرائیل بسته بود مهر و موم می کرد (خروج فصل 24 آیه 8)
خون در قربانگاه تقدیس می گردید (خروج فصل 29 آیه 12)
خون سبب تقدیس کاهن می گردید (خروج فصل 29 آیه 21)
خون، قوم خدا را کفاره می کرد (خروج فصل 30 آیه 10)
خون مسیح، عهد و پیمان جدید خداوند با مردم جهان را مهر و موم کرد (متی فصل 26 آیه 28)
خون مسیح، ما را نزد خدا بی گناه می سازد (رومیان فصل 5 آیه 9)
خون مسیح، سبب نجات انسان می شود (افسسیان فصل اول آیه 7)
خون مسیح سبب صلح با خدا می شود (کولسیان فصل اول آیه 20)
خون مسیح، ما را از گناهان مان پاک می سازد (عبرانیان فصل 10 آیه 14، اول یوحنا فصل اول آیه 7)
به سبب خون مسیح می توانیم مستقیم وارد حضور خدا شویم (عبرانیان فصل 10 آیه 19)
خون مسیح ما را تقدیس می کند (عبرانیان فصل 13 آیه 12)
توسط خون مسیح بر شیطان غلبه می کنیم (مکاشفه فصل 12 آیه 11)

قربانی مسیح و عشاء ربانی (شام خداوند)

عیسی مسیح فرمود:"تا بدن مسیح را نخورید و خون او را ننوشید، هرگز نمی توانید زندگی جاوید داشته باشید. ولی کسی که بدنم را بخورد و خونم را بنوشد، زندگی جاوید دارد و من در روز قیامت او را زنده خواهم ساخت. چون بدنم خوراک واقعی و خونم نوشیدنی واقعی است. به همین دلیل، هر که بدنم را بخورد و خونم را بنوشد، در من خواهد ماند و من در او" (یوحنا فصل 6 آیات 53- 56).
ادعاهای عیسی برای رهبران کنیسه یهود شوک آور و گیج کننده بود. آن ها به موضوع خوردن بدن و خون مسیح اعتراض شدیدی می کنند، زیرا نمی توانستند درک کنند که معنی سخنان مسیح از خوردن خون و بدن، جنبه روحانی دارد ونه مادی و فیزیکی. بعدها بعضی از دشمنان کلیسای اولیه هم این موضوع را درک نکردند و مسیحیان را به خوردن بدن واقعی و خون متهم کردند. حتی امروز هم مردمی که مفهوم تشبیهی آن را نمی فهمند، بدون شک با شنیدن آن لغزش می خورند.
یهودیان توسط خداوند از خوردن خون هر نوع موجودی منع شده بودند (لاویان فصل 17 آیات 10- 12). اما اشاره تشبیهی عیسی به خونش اشاره ای است به این که او منبع حیات ما است. یک ایماندار مسیحی می داند که مقصود عیسی، خوردن واقعی بدن و خون نیست، بلکه برعکس از ارتباط دو طرفه و این که ما در او ساکن هستیم و او در ما، صحبت می کند. بدن و خون اشاره به مسیح مصلوب دارد که بیانگر مرگ فدیه گونه او برای گناهان همه بشر است. وقتی نان (سمبل بدن مسیح) را می خوریم و شراب (نماد خون مسیح) را می نوشیم، فدیه مسیح و نجاتی را که برای ما آماده کرده است، قبول می کنیم. سخنرانی مسیح دارای سبک استعاری بود.
ممکن است شخصی بدنش نجس نباشد، ولی قلبش پر از اندوه، حسادت و اضطراب باشد. ممکن است چنین شخصی وارد معبد شود، ولی هنوز هم از حضور خدا خیلی دور است. شاید فکر کند که از نظر تشریفات و قوانین مربوطه کاملا پاک و طاهر است، ولی هنوز به حضور خدا نرسیده است. انسان به قدری گرفتار گناه است که نمی تواند توسط کارهای نیکو، زیارت، روزه و انجام امور مذهبی، خود را خلاص کند. ما برای آزادی از گناه احتیاج به قدرت مافوق طبیعی مسیح داریم. بنابراین، قربانی عیسی باعث نجات ابدی گردید. مردم در زیر تسلط گناه بودند و در اسارت گناه به سر می بردند. درست مثل شخصی که قیمت یک برده را بپردازد و او را آزاد سازد. عیسی هم آنچه لازم بود برای خلاصی ما از گناه پرداخت کرد.
قربانی مسیح به انسان قدرت می دهد که بتواند خادم خدای زنده شود. به عبارت دیگر، عیسی فقط گناهان گذشته انسان را نمی بخشد، بلکه به او قدرت می دهد که در زندگی احکام الهی را اجرا کند. کار عیسی باعث می شود که رابطه ما با خدا اصلاح گردد و عملکرد فعلی او باعث می شود که رابطه ما با خدا اصلاح گردد. مصلوب شدن مسیح باعث شد که محبت خدا آشکار شود و ترس انسان از خدا از بین برود. در عین حال حضور مسیح زنده به انسان قدرت الهی می بخشد تا انسان بتواند در زندگی روزمره بر گناه پیروز گردد.
قربانی عیسی داوطلبانه بود. حیوانی که قربانی می شود از خود اراده ای ندارد، ولی عیسی خودش تصمیم گرفت که قربانی شود.
قربانی مسیح از روی محبت بود. قربانی کردن حیوانات به خاطر انجام مقررات و تشریفات شریعت بود. قربانی عیسی ثمره محبت خدا بود و نه بر اثر شریعت. قربانی مسیح وظیفه نبود، بلکه به خاطر محبتی بود که به انسان ها داشت. کاری که مسیح بر روی صلیب انجام داد برای اجرای مقررات نبود، بلکه او می خواست به وسیله این کار نقشه خدا را برای نجات مردم انجام دهد.
قربانی عیسی از روی عقل بود. حیوانی که قربانی می شد، نمی دانست چه اتفاقی برایش می افتد و منظور از این کار چیست. حیوان دارای عقل و منطق انسانی نبود. ولی عیسی می دانست چه می کند. او مانند یک قربانی بی خبر نبود که بر اثر شرایط غیر قابل پیش بینی کشته شد، بلکه کاملا با خبر بود چه می کند.
در گذشته بر اثر گناه نسبت به خدا بیگانه بودیم، ولی بر اثر قربانی مسیح با او دوست و صمیمی شدیم. حالا می توانیم هر روز در مصاحبت و دوستی خدا به سر ببریم. هیچ چیزی، مطلقا هیچ چیزی، از داشتن دوستی با خدا مهم تر نیست. این رابطه ای است که تا ابدیت ادامه پیدا می کند.
عشاء ربانی یا شام خداوند یادآور مرگ مسیح برای گناهان ما است و هم چنین امید ما برای بازگشت پرجلال او. در شام خداوند، نان و شراب مظهر و نمادی است از بدن و خون مسیح. در پیمان قدیم و دوران شریعت، مردم فقط از طریق کاهنان و گذراندن قربانی می توانستند به خدا نزدیک شوند. مرگ مسیح بر روی صلیب بیانگر پیمان جدیدی است میان خدا و ما. اکنون همه مردم می توانند به تنهایی به خدا نزدیک شوند و با او ارتباط برقرار کنند (متی فصل 26 آیات 26- 28، اول قرنتیان فصل 11 آیات 23- 32). 
عکس: ‏حکم شریعت یهود: نوشیدن خون ممنوع است (تثنیه فصل 12 آیه 23). اما چرا مسیح فرمود:"خون مرا بنوشید" (یوحنا فصل 6 آیات 53- 56)؟

08/26/2014
چهارم شهریور 1393

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در عهد قدیم  و دوران شریعت، خدا خوردن و نوشیدن خون را منع کرد. خون سمبل حیات است. جریمه گناه باید از طریق خون یک قربانی داده شود و نباید خورده شود (لاویان فصل 17 آیات 10، 11 و 14، تثنیه فصل 12 آیه 23 ). حتی در عهد جدید نیز این ممنوعیت هم چنان محترم قلمداد می شد، زیرا نشانه احترام ما نسبت به خون مسیح است که جریمه گناهان ما را پرداخت (اعمال رسولان فصل 15 آیات 28- 29). 
در دوران موسی نیز خداوند به چند دلیل خوردن خون را ممنوع کرد:
یک. خوردن خون جزئی ضروری از رسوم بت پرستان سرزمین کنعان بود که قوم اسرائیل در شرف ورود به آن بودند. بت پرستان به این امید خون را می نوشیدند که خصایص حیوان ذبح شده را نظیر قدرت، سرعت و پرش به دست آورند. 
دو. خون نشانه حیات بود. 
سه. نماد قربانی ای بود که می بایست برای گناه تقدیم می شد. خون از یک طرف نمودی بود از زندگی شخص گناهکار که در نتیجه گناه آلوده شده و رو به فنا است. اما از طرف دیگر، این خون نمایان گر زندگی "حیوان بی گناهی" بود که به جای شخص گناهکار فدا می شد. مرگ حیوان (که خون گواه آن بود) گناه را کفاره می کرد و بدین ترتیب خدا فرد گناهکار را می بخشید. اما آشامیدن خون، مفهوم نمادین خون را که سمبل قربانی گناه بود، تغییر می داد، زیرا خون به جای این که ریخته شود، وارد بدن می شد. اگر کسی می خواست رابطه اش را با خدا تجدید کند، ریختن خون بهایی بود که می بایست می پرداخت. در حالی که نوشیدن خون، این مدرک قربانی را از بین می برد. 
اهمیت مبحث خون در کتاب مقدس
خون نمادی از رحمت خداوند به قوم اسرائیل در برگزاری اولین فصح بود (خروج فصل 12 آیه 13)
خون، عهد و پیمانی را که خداوند با قوم اسرائیل بسته بود مهر و موم می کرد (خروج فصل 24 آیه 8)
خون در قربانگاه تقدیس می گردید (خروج فصل 29 آیه 12)
خون سبب تقدیس کاهن می گردید (خروج فصل 29 آیه 21)
خون، قوم خدا را کفاره می کرد (خروج فصل 30 آیه 10)
خون مسیح، عهد و پیمان جدید خداوند با مردم جهان را مهر و موم کرد (متی فصل 26 آیه 28)
خون مسیح، ما را نزد خدا بی گناه می سازد (رومیان فصل 5 آیه 9)
خون مسیح، سبب نجات انسان می شود (افسسیان فصل اول آیه 7)
خون مسیح سبب صلح با خدا می شود (کولسیان فصل اول آیه 20)
خون مسیح، ما را از گناهان مان پاک می سازد (عبرانیان فصل 10 آیه 14، اول یوحنا فصل اول آیه 7)
به سبب خون مسیح می توانیم مستقیم وارد حضور خدا شویم (عبرانیان فصل 10 آیه 19)
خون مسیح ما را تقدیس می کند (عبرانیان فصل 13 آیه 12)
توسط خون مسیح بر شیطان غلبه می کنیم (مکاشفه فصل 12 آیه 11)

قربانی مسیح و عشاء ربانی (شام خداوند)

عیسی مسیح فرمود:"تا بدن مسیح را نخورید و خون او را ننوشید، هرگز نمی توانید زندگی جاوید داشته باشید. ولی کسی که بدنم را بخورد و خونم را بنوشد، زندگی جاوید دارد و من در روز قیامت او را زنده خواهم ساخت. چون بدنم خوراک واقعی و خونم نوشیدنی واقعی است. به همین دلیل، هر که بدنم را بخورد و خونم را بنوشد، در من خواهد ماند و من در او" (یوحنا فصل 6 آیات 53- 56).
ادعاهای عیسی برای رهبران کنیسه یهود شوک آور و گیج کننده بود. آن ها به موضوع خوردن بدن و خون مسیح اعتراض شدیدی می کنند، زیرا نمی توانستند درک کنند که معنی سخنان مسیح از خوردن خون و بدن، جنبه روحانی دارد ونه مادی و فیزیکی. بعدها بعضی از دشمنان کلیسای اولیه هم این موضوع را درک نکردند و مسیحیان را به خوردن بدن واقعی و خون متهم کردند. حتی امروز هم مردمی که مفهوم تشبیهی آن را نمی فهمند، بدون شک با شنیدن آن لغزش می خورند. 
یهودیان توسط خداوند از خوردن خون هر نوع موجودی منع شده بودند (لاویان فصل 17 آیات 10- 12). اما اشاره تشبیهی عیسی به خونش اشاره ای است به این که او منبع حیات ما است. یک ایماندار مسیحی می داند که مقصود عیسی، خوردن واقعی بدن و خون نیست، بلکه برعکس از ارتباط دو طرفه و این که ما در او ساکن هستیم و او در ما، صحبت می کند. بدن و خون اشاره به مسیح مصلوب دارد که بیانگر مرگ فدیه گونه او برای گناهان همه بشر است. وقتی نان (سمبل بدن مسیح) را می خوریم و شراب (نماد خون مسیح) را می نوشیم، فدیه مسیح و نجاتی را که برای ما آماده کرده است، قبول می کنیم. سخنرانی مسیح دارای سبک استعاری بود. 
ممکن است شخصی بدنش نجس نباشد، ولی قلبش پر از اندوه، حسادت و اضطراب باشد. ممکن است چنین شخصی وارد معبد شود، ولی هنوز هم از حضور خدا خیلی دور است. شاید فکر کند که از نظر تشریفات و قوانین مربوطه کاملا پاک و طاهر است، ولی هنوز به حضور خدا نرسیده است. انسان به قدری گرفتار گناه است که نمی تواند توسط کارهای نیکو، زیارت، روزه و انجام امور مذهبی، خود را خلاص کند. ما برای آزادی از گناه احتیاج به قدرت مافوق طبیعی مسیح داریم. بنابراین، قربانی عیسی باعث نجات ابدی گردید. مردم در زیر تسلط گناه بودند و در اسارت گناه به سر می بردند. درست مثل شخصی که قیمت یک برده را بپردازد و او را آزاد سازد. عیسی هم آنچه لازم بود برای خلاصی ما از گناه پرداخت کرد. 
 قربانی مسیح به انسان قدرت می دهد که بتواند خادم خدای زنده شود. به عبارت دیگر، عیسی فقط گناهان گذشته انسان را نمی بخشد، بلکه به او قدرت می دهد که در زندگی احکام الهی را اجرا کند. کار عیسی باعث می شود که رابطه ما با خدا اصلاح گردد و عملکرد فعلی او باعث می شود که رابطه ما با خدا اصلاح گردد. مصلوب شدن مسیح باعث شد که محبت خدا آشکار شود و ترس انسان از خدا از بین برود. در عین حال حضور مسیح زنده به انسان قدرت الهی می بخشد تا انسان بتواند در زندگی روزمره بر گناه پیروز گردد. 
قربانی عیسی داوطلبانه بود. حیوانی که قربانی می شود از خود اراده ای ندارد، ولی عیسی خودش تصمیم گرفت که قربانی شود. 
قربانی مسیح از روی محبت بود. قربانی کردن حیوانات به خاطر انجام مقررات و تشریفات شریعت بود. قربانی عیسی ثمره محبت خدا بود و نه بر اثر شریعت. قربانی مسیح وظیفه نبود، بلکه به خاطر محبتی بود که به انسان ها داشت. کاری که مسیح بر روی صلیب انجام داد برای اجرای مقررات نبود، بلکه او می خواست به وسیله این کار نقشه خدا را برای نجات مردم انجام دهد.
قربانی عیسی از روی عقل بود. حیوانی که قربانی می شد، نمی دانست چه اتفاقی برایش می افتد و منظور از این کار چیست. حیوان دارای عقل و منطق انسانی نبود. ولی عیسی می دانست چه می کند. او مانند یک قربانی بی خبر نبود که بر اثر شرایط غیر قابل پیش بینی کشته شد، بلکه کاملا با خبر بود چه می کند. 
در گذشته بر اثر گناه نسبت به خدا بیگانه بودیم، ولی بر اثر قربانی مسیح با او دوست و صمیمی شدیم. حالا می توانیم هر روز در مصاحبت و دوستی خدا به سر ببریم. هیچ چیزی، مطلقا هیچ چیزی، از داشتن دوستی با خدا مهم تر نیست. این رابطه ای است که تا ابدیت ادامه پیدا می کند.  
عشاء ربانی یا شام خداوند یادآور مرگ مسیح برای گناهان ما است و هم چنین امید ما برای بازگشت پرجلال او. در شام خداوند، نان و شراب مظهر و نمادی است از بدن و خون مسیح. در پیمان قدیم و دوران شریعت، مردم فقط از طریق کاهنان و گذراندن قربانی می توانستند به خدا نزدیک شوند. مرگ مسیح بر روی صلیب بیانگر پیمان جدیدی است میان خدا و ما. اکنون همه مردم می توانند به تنهایی به خدا نزدیک شوند و با او ارتباط برقرار کنند (متی فصل 26 آیات 26- 28، اول قرنتیان فصل 11 آیات 23- 32). 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است‏

۱۳۹۳ شهریور ۳, دوشنبه

به چه دلایلی تثلیث (پدر،پسر، روح القدس) می تواند وجود داشته باشد؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

مخالفان مسیحیت معتقدند که تثلیث واقعی نیست و ساخته ذهن مسیحیان می باشد. به این دلایل منطقی تثلیث وجود دارد:
یک. خدا هرگز اشتباه نمی کند. کتاب مقدس کلام خداست، بنابراین کتاب مقدس مصون از خطاست.
دو. خدا از کلام خود یعنی کتاب مقدس حمایت و دفاع کرده است، در نتیجه انسان ها هرگز موفق نشدند آن را تحریف کنند.
سه. شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی حمایت خدا را از کلامش تایید کرده اند.
چهار. اگر شاگردان مسیح به دروغگویی رو آورده بودند، چرا جان خود را به خاطر چیزی که می دانستند دروغ بوده، از دست دادند؟
پنج. تغییر و تحول اشخاص در طول تاریخ مسیحیت به نام عیسی خداوند انجام گرفت. اشخاص از وضعیت منفی به افراد مفید و مثبت تبدیل شدند. اگر مسیح خداوند نبود، هرگز اتفاقی رخ نمی داد.
شش. وقتی به نام عیسی خداوند دعا می کنیم، نتیجه مثبت و تحول عمیق روحانی را دریافت می کنیم. روح القدس به ایمانداران مسیحی قدرت می بخشد تا به دشمنان خود محبت کنند، در مقابل مشکلات کمرشکن روزمره مقاومت و صبر داشته باشند، از آرامش الهی برخوردار باشند. در امور مختلف زندگی، روح القدس آن ها را هدایت کند...


خدا کارهایش را بدون دلیل انجام نمی دهد

زندگی هدفمند

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

وقتی کتاب مقدس را مطالعه می کنیم، به نظر می آید که خدا به گونه ای با شخصیت های دوران باستان صحبت کرده است. برای مثال پطرس در زندان بود و ناگهان فرشته ای ظاهر شد و او را از زندان آزاد کرد. یا هرگاه ابراهیم با مشکل مواجه می شد، خدا به او کمک می کرد. وقتی پولس سئوالات الهیاتی داشت، به آسمان برده شد تا با خدا صحبت کند...بنابراین منصفانه نیست که وقتی من دچار مشکل می شوم، فرشته ای ظهور نکند تا به من بگوید چکار کنم. چرا زمانی که بیشتر از هر لحظه دیگر به خدا احتیاج داریم تا جواب سئوال مان را بدهد و از مشکلات خلاصی دهد، او ساکت است؟
شاید شما مجرد هستید و در جستجوی همسر مناسب. ولی زمان می گذرد و خبری از چنین شخصی نمی شود. یا شاید از شغل تان راضی نیستید. پس از مدت ها دعا کردن، هیچ گونه آرامشی به ماندن یا رها کردن این شغل احساس نمی کنید. شاید مصیبتی به طور ناگهانی دامنگیر شما شده و می خواهید بدانید که خدا در این واقعه چه هدفی دارد. ولی خدا ساکت است و پاسخی نمی دهد.
قبل از بررسی سکوت خدا به هنگام مشکلات، باید بگویم که وقتی کتاب مقدس در مورد زندگی اشخاص سخن می گوید،به نظر می رسد که مطالب و وقایع سریع اتفاق افتاده، ولی واقعیت آن است که میان وقایع، هفته ها، ماه ها و حتی سال ها فاصله زمانی وجود دارد. در کتاب مقدس هیچکس جز مسیح، صد در صد مقدس و کامل خلق نشده بود و تمام شخصیت ها بایستی ایمان و وفاداری خود را به خدا ثابت می کردند. مثلا داستان یوسف را در نظر بگیرید. زمانی که برادرانش او را به عنوان برده فروختند تا دورانی که نخست وزیر مصر شد در حدود بیست سال فاصله زمانی است. به عبارت دیگر، یوسف در یک دوران انتظار بیست ساله به سر برد! و سپس بیش از هفت سال هم طول کشید تا ابتدا با برادرانش و سپس پدرش را ملاقات کند. بنابراین از زمان آغاز مشکلات یوسف و جدایی اجباری او از خانواده تا ملاقات با پدر و برادرانش حدود سی سال زمان گذشت.
وقتی می بینید درها بسته می شوند، آن را اتفاق، تصادف یا بدشانسی تلقی نکنید. کاملا طبیعی است که نمی دانیم چرا خدا درها را بست. ما علت آن را الان درک نمی کنیم. ولی خدا با "گذشت زمان" نشان می دهد که چرا لازم بود آن دعا اجابت نشود. برای مثال اگر برای یوسف آن اتفاقات تلخ رخ نداده بود، نه فقط از لحاظ شخصیت رشد نمی کرد، بلکه به شغل چوپانی ادامه می داد و هرگز به مقام نخست وزیر ابرقدرت آن زمان ارتقا نمی یافت. اگر خدا دری را نبندد، ما هرگز رشد نمی کنیم و به آن شخصیت مورد نظر خداوند تبدیل نمی شویم. به عبارت دیگر، اگر خدا دری را نبندد، هرگز معجزات و کارهای شگفت انگیز خدا را در زندگی مان مشاهده نخواهیم کرد.
از سوی دیگر، وقتی خدا دری را می بندد دارد به ما یادآوری می کند که آینده ما را می بیند. او می داند که چه مشکلات و حتی فجایعی در انتظار ما و اطرافیان مان است. بنابراین وقتی دری بسته می شود به خدا بگویید:"خدایا، می دانم که زندگی ام در دست های توست". اگر درک کنیم که خدا با بستن در، هدفی نهفته دارد، آن وقت دلشکسته و ناامید نمی شویم. زیرا او با بستن در، می خواهد در دیگر را باز کند. ناامیدی و بدبینی به خدا، مانع از باز شدن در شگفت انگیز "برکت و معجزه" خواهد شد. وقتی مایوس و ناامید هستیم، داریم مانع از معجزات و عملکرد شگفت انگیز خدا می شویم.
وقتی خدا دری را می بندد، نگرش شما باید چنین باشد:"می دانم که این در به طور اتفاقی بسته نشد، بلکه خداوند هدفی را برای زندگی من تعیین کرده است. بنابراین دری را که خداوند ببندد، نه فقط من بلکه هیچکس قادر به باز کردن آن نیست. نمی خواهم به راه خودم بروم. می خواهم در مسیری که خدا تعیین کرده، گام بردارم. او می داند که عالی ترین هدف برای زندگی ام چه می باشد. او نقشه و هدفی را می بیند که من قادر به دیدنش نیستم. ای خداوند، من تسلیم خواست و اراده تو هستم".
وقتی ایمان داشته باشید که خداوند کنترل امور جهان را در اختیار دارد و نقشه عالی و بی نظیری را برای شما در نظر گرفته، جایی برای یاس، نومیدی و بدبینی به خدا باقی نمی گذارد.
خدا می داند که چه می کند. او هیچ کاری را بدون دلیل انجام نمی دهد. وقتی خدا بخواهد دری را برای شما باز کند، هیچکس قادر نیست آن در را ببندد. وقتی هم که دری را ببندد، این نشانه ای است از این که از دیدگاه خدا آن در، یک فرصت طلایی و بی نظیر برای شما نیست. او با بستن آن در، مانع از درد و رنج و عذاب بیشتر شما می شود.
آرزوها و اهداف خود را به حضور خداوند بیاورید و به او بگویید:"اگر این آرزو، در اراده تو می باشد. اگر این آرزو برای زندگی من بهترین است، اگر سبب موفقیت، شادی و جلال نام تو می شود، پس آن را اجابت کن. اگر هم در اراده نیکو و پسندیده تو نیست، من مایوس و ناامید نخواهم شد. ایمانم را به تو از دست نمی دهم، چرا که می دانم تو بهترین چیزها را برای من آماده کرده ای".
شاید بگویید:"این حرفا درست! ولی من یک عالم وقت و کوشش و انرژی برای نقشه ام گذاشتم. پول زیادی خرج کردم. چطور می توانم این نقشه را کنار بگذارم؟ همه چیز از دست می رود. من سر این نقشه خیلی وقت و انرژی گذاشتم و پول خرج کردم!"
درست همین جاست که باید به خدا اعتماد کنید و بدانید که او نقشه دیگری دارد. نقشه ای بهتر. او می خواهد در زندگی شما کار جدیدی بکند. شما باید گذشته را رها کنید و آماده دریافت نقشه جدید خدا باشید. خدا همه ناامیدی ها را تغییر خواهد داد. دشوار است که فرصت های طلایی و منحصر به فرد را که خداوند در اختیارم خواهد گذاشت، کنار بگذارم و بخواهم نقشه ام را که مورد تایید خالق عالم هستی نیست، اجرا کنم. اشکال کار این جاست که فکر می کنیم نقشه ای که خدا مقرر فرموده، محدود و کوچک تر از نقشه ما است. در حالی که نقشه خدا عالی و غیر قابل مقایسه با طرح و برنامه ما می باشد.
دوست عزیز، وضعیت کنونی شما هرچه باشد، مطمئن باشید که خدا کارهایش را بدون دلیل انجام نمی دهد. اگر اجازه داده دری در زندگی شما بسته باقی بماند، بدانید که برای شما و آینده تان نقشه مهمی در نظر گرفته است. 

داعش، اسلام را به كمك تكنولوژی اکران عمومی کرده است! جنگيدن و كشتن مردم بمنظور مسلمان كردنشان سنت كيست؟

سوره‌ی النساء، آیه‌ی ۰٨۹ :

با نامسلمانان دوستی نکنید تا ایمان بیاورند و اگر باز از ایمان برگشتند، آنها را بگیرید و بکشید، که آنها دوست و یار شما نیستند.

سوره‌ی البقره آیه‌ی ۱۹۰ :

بکشید در راه الله، مخالفان را, ولی بدون شورش، که الله شورش را دوست ندارد.

سوره‌ی التوبه، آیه‌ی ۰۲٨ :

ای مسلمانان مشرک ها نجس هستند و نباید از امسال به کعبه وارد شوند. اگرشما از کاهش درآمد خود در هراس هستید، الله از فضل خود شما را بی نیاز می سازد. (حج واجب همان فضل الله است)

سوره‌ی البقره آیه‌ی ۱۹۱ :

بکشید آنها را در هر کجا که بر خورد کردید، آنها را دنبال کنید و بیرون برانید، ولی در مسجدالحرام اگر مقاومت نکنند، آنها را نکشید، بکشید اگر مقاومت نشان دادند، که این است مجازات کافران.

سوره‌ی التوبه، آیه‌ی ۰۰۵ :

همین که ماه حرام گذشت، در کمینشان باشید، بر آنها هجوم بیارید و بکشید مشرکان را با هر نیرنگی که می‌توانید، چنانچه نماز بگزارند و زکات بپردازند از خون آنها بگذرید که الله غفور و رحیم است.

سوره‌ی التوبه، آیه‌ی ۱۲٣ :

بکشید کافران را از پس هم، تا جد یت و خشم شما را احساس کنند.

سوره‌ی محمد، آیه‌ی ۰٣۵ :

سستی نکنید، به صلح تن در ندهید, چون الله شما را قویتر و بی نقص گردانده است.

سوره‌ی التوبه، آیه‌ی ۰۲۹ :

بکشید کسانی را که به الله و احکام (…) او ایمان ندارند، همچنین آن د سته که خود اهل کتاب هستند ولی اسلام را نپذیرفته‌اند، مگر اینکه تعهد کنند که با خواری و خفت بدست خود جزیه(جریمه‌ی دگراندیشی در اسلام) بپردازند.

سوره‌ی محمد، آیه‌ی ۰۰۴ :

کفار را در هر کجا یافتید گردن بزنید تا زمین از خون آنها رنگین شود. اسیران را محکم ببندید که قادر به گریز نباشند.

توبه آیه ۱۲۳

ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

سورهُ توبه آیه ۵ صفحه ۱۸۸

پس چون ماههای حرام به سر آمد آنگاه مشرکان را هر جا یافتید به قتل رسانید. و آنها را دستگیر و محاصره کنید . و هر سو در کمین آنها باشید. چنانچه توبه کردند و نماز به پای داشتند و زکات دادند پس از آنها دست بدارید. که خدا آمرزنده و مهربان است.

التوبه ۲۸ صفحه ۱۹۲

ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند، و اگر از بینوایی میترسید، خدا اگر بخواهد به فضل خودش بی نیازتان خواهد کرد. زیرا خدا دانا و حکیم است.

التوبه ۲۹ صفحه ۱۹۲

کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.

این آیه برای کافران ۳ راه میگذارد که باید یکی از آنها را انتخاب کنند.

سوره ۲ بقره، آیه ۱۷۸:

ای اهلِ ایمان برای شما حکمِ قصاصِ کشتگان چنین معین گشت که مردِ آزاد را در مقابلِ مردِ آزاد و بنده را بجای بنده و زن را به زن قصاص کنید….

سوره ۲ بقره، آیه۱۹۰:

بکشید در راهِ الله مخالفان را، ولی بدونِ شورش، که الله شورش را دوست ندارد

سوره ۲ بقره، آیه۱۹۱:

بکشید آنها را و در هر کجا که برخورد کردید، آنها را دنبال کنید و بیرون برانید، ولی در مسجدالحرام اگر مقاومت نکنند، آنها را نکشید، بکشید اگر مقاومت نشان دادند که اینست مجازاتِ کافران.

سوره ۲ بقره، آیه ۲۲۳:

زنانِ شما کشتزارِ شمایند، پس برای کشت به آنها از هر راهی که میخواهید نزدیک شوید.

سوره ۹ التوبه، آیه ۲۳:

ای اهلِ ایمان، شما پدران وبرادرانِ خود را نباید دوست بدارید اگر آنها کفر را بر ایمان برگزیدند و هرکس از شما آنها را دوست بدارد بی شک ستمکار است.

سوره ۹ التوبه، آیه ۲۸:

ای مومنان، مشرکان نجس هستند ونباید ازین پس به کعبه وارد شوند. اگر شما از کاهشِ درآمدِ خود در هراس هستید، الله از فضلِ خود، شما را بی نیاز میسازد. .

سوره ۹ التوبه، آیه ۵:

همینکه ماهِ حرام گذشت، در کمینشان باشید، بر آنها هجوم بیاورید وبکشید مشرکان را با هر نیرنگی که میتوانید، چنانچه نماز بگزارند و زکات بپردازند از خونِ آنها بگذرید که الله غفور و رحیم است.

سوره۹التوبه،آیه۱۲۳:

بکشید کافران را از پسِ هم، تا جدیت و خشمِ شما را احساس کنند.

سوره ۴۷ محمد، آیه ۳۵:

سستی نکنید، به صلح تن در ندهید، چون الله شما را قویتر و بی نقص گردانده است.

سوره۲۲الحج،آیه۳۹:

اجازه دارید بکشید هر که را که به شما ستم کرده است، الله پشتیبانِ شماست.

سوره ۹ التوبه، آیه ۲۹:

بکشید کسانیرا که به الله و احکامِ او ایمان ندارند، همچنین آن دسته که خود اهلِ کتاب هستند ولی اسلام را نپذیرفتند، مگر اینکه تعهد کنند که با خواری و خفت بدستِ خود جزیه بپردازند.

سوره ۴۷ محمد، آیه ۴:

کفار را در هر کجا یافتید گردن بزنید تا زمین از خونِ آنها رنگین شود و اسیران را محکم ببندید که قادر به گریز نباشند.

هجوم به یک کلیسای خانگی و بازداشت دو تن ازنوکیشان مسیحی در تهران

با تعطیلی کلیساها و منع ورود نوکیشان مسیحی فارسی زبان به آن مکان، ایماندران مسیحی خانه های یکدیگر را جهت پرستش ، دعا و تعلیم کتاب مقدس به کلیساهای خانگی تبدیل کرده اند، برهمین اساس چندی پیش ماموران امنیتی با هجوم به یک کلیسا ی خانگی در تهران، دو تن از نوکیشان مسیحی را بازداشت نمودند.

به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران « محبت نیوز» از تهران، هم زمان با موج جدید فشارهای تبلیغاتی بر مسیحیان ایرانی در هفته های گذشته، منابع خبری از بازداشت دوتن دیگر از نوکیشان مسیحی ساکن پایتخت به اسامی "مهدی وزیری" و "امیر کیان" خبر داده اند.
بنا بر اخبار تائید شده این دو نفر در مورخه سه شنبه 20 مرداد ماه (12 اگوست 2014) در ساعت 6 بعداز ظهر در حوالی خیابان آذربایجان در یک کلیسای خانگی توسط ماموران لباس شخصی وابسته به نیروهای اطلاعات و امنیت تهران دستگیر شده اند.
این منبع آگاه به محبت نیوز گفت: این کلیسای خانگی هنگامی مورد هجوم ماموران قرار گرفت که صاحب خانه برای راهنمائی چند تن از ایمانداران جدید نا آشنا به نشانی محل برای مدت کوتاهی از خانه خارج شد. وی پس از این رویداد چون خانه اش زیر نظر ماموران امنیتی بود نتوانست به آن محل برگردد و همچنان متواری است.
پس از این حادثه خانواده بازداشت شدگان علیرغم پیگیریها برای چندین روز از محل نگهداری عزیزان خود بی خبر بودند و نمی دانستند ماموران آنها را به کجا انتقال دادند .
بنا بر گزارشات رسیده گفته می شود که این دو نوکیش مسیحی بازداشتی به زندان " قزل حصار" منتقل شده اند. تاکنون از جزئیات دستگیری و اتهامات وارده به این دو نوکیش مسیحی اطلاعات بیشتری در دست نیست. اما حضور نوکیشان مسیحی در خانه هایی ایمانداران مسیحی که از آن بعنوان کلیسای خانگی یاد می شود می تواند برای این افراد اتهاماتی چون اقدام علیه امنیت ملی و جاسوسی برای بیگانگان را بهمراه داشته باشد.
"مهدی وزیری" 28 ساله گرافیست و "امیر کیان" 27 ساله هنرمند و فارغ التحصیل رشته موسیقی می باشد.
در ایران تحت قوانین جمهوری اسلامی، تغییر دین از اسلام به مسیحیت با عنوان"ارتداد" خوانده می شود و جرم محسوب می گردد. هرچند دادگاههای ایران چون تعریف واحد و مشخصی از ارتداد مجرمانه و شرایط احراز آن در فقه شیعه وجود ندارد و از طرف دیگر سیستم قضائی نمی خواهد به اجبار مردم در مسلمان ماندن متهم شود، به طور معمول درباره نوکیشان مسیحی دستگیر شده اتهامات دیگری نظیر اقدام علیه امنیت ملی ، ارتباط با بیگانگان و تبلیغ علیه نظام را عنوان می کنند.
مطابق آخرین گزارشات گزارشگران سازمان ملل، اکنون دست‌کم ۴۹ مسیحی به خاطر باور دینی خود در زندان‌های ایران محبوس هستند. این تعداد فقط آمار مسیحیان زندانی است که تحت پوشش خبری قرار گرفته اند. هر روز از زندانها و بازداشتگاههای کشور اخباری مبنی بر وجود نوکیشان مسیحی دربند می رسد که به خاطر تهدیدات بازجوها و ماموران اطلاعاتی و در خطر قرار گرفتن جان خود و خانواده شان اجازه انتشار نامشان و اطلاع رسانی را به رسانه ها و بازرسان بین المللی نمی دهند.
سنگینی فشارها علیه مسیحیان ایران در دو سال گذشته و بستن بزرگترین کلیسای پروتستان فارسی زبان ایران در تهران (کلیسای جماعت ربانی مرکز) طی کوران مبارزات انتخابات ریاست جمهوری سال قبل، منجر به موج جدیدی از مهاجرت نوکیشان مسیحی از ایران شده است. اکنون آنها در همه جای دنیا پراکنده شده اند.
چند روز قبل رئیس آژانس دولتی پناهجویان دولت بلغارستان، به فاکس‌نیوز گفته بود که جامعه مسیحیان ایرانی در صوفیه، پایتخت این کشورنیز رو به افزایش گذاشته است. وی افزود: «اکنون ۱۰۰ تا ۲۰۰ پناهجوی ایرانی در این کشور هستند. آنها به خاطر حکومت مذهبی موجود در ایران در حال فرارند، زیرا در ایران به خاطر دین‌شان تحت تعقیب قرار گرفته‌اند».
جنبش کلیساهای خانگی پس از استقرار دولت جمهوری اسلامی و به طور خاص از سوی مسیحیان نوکیش به راه افتاده است. بسیاری از آنان پس از تغییر دین خود از اسلام به مسیحیت، تحت تعقیب قضائی از سوی حکومت ایران هستند.

.

۱۳۹۳ شهریور ۲, یکشنبه

بررسی کتاب پیدایش (فصل 8 آیات 6- 22)

تفسیر کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

استفاده از پرندگان برای ارزیابی وضعیت زمین (پیدایش فصل 8 آیات 6-12)
"پس از گذشت چهل روز، نوح پنجره کشتی را گشود و کلاغی را رها کرد، ولی کلاغ به داخل کشتی بازنگشت، بلکه به این سو و آن سو پرواز کرد تا زمین خشک شد. پس از آن، کبوتری رها کرد تا ببیند آیا کبوتر می تواند زمین خشکی برای نشستن پیدا کند. اما کبوتر جایی را نیافت، زیرا هنوز آب بر سطح زمین بود. وقتی کبوتر برگشت، نوح دست خود را دراز کرد و کبوتر را گرفت و به داخل کشتی برد. نوح هفت روز دیگر صبر کرد و بار دیگر همان کبوتر را رها نمود. این بار هنگام غروب آفتاب، کبوتر در حالی که برگ زیتون تازه ای به منقار داشت، نزد نوح بازگشت. پس نوح فهمید که در بیشتر نقاط، آب فرو نشسته است. یک هفته بعد، نوح باز همان کبوتر را رها کرد، ولی این بار کبوتر بازنگشت".
در این آیات متوجه می شویم که رفتار نوح عجول و شتابزده نبود، بلکه به علت اعتماد به خداوند، آرام بود. او می دانست که همان خدایی که عمل نیکوی نجات او و خانواده اش را شروع کرد، آن را به کمال خواهد رساند (فیلیپیان فصل اول آیه 6). نوح صبورانه انتظار می کشید.
چهل روز بعد از ظاهر شدن قله کوه ها، نوح کلاغ و کبوتر را بیرون فرستاد تا موقعیت زمین را ارزیابی کند.
نوح ابتدا کلاغی را رها کرد. کلاغ به این سو و آن سو پرواز کرد و سرانجام به داخل کشتی نیامد. احتمالا از لاشه حیوانات بر روی آب تغدیه می کرد، اما از آن جا که آب بر سطح زمین بود شاید بر روی بام کشتی سکونت کرد. این نشانه ای بود از این که زمان برای خروج از کشتی مناسب نبود.
سپس نوح کبوتری را رها کرد. کبوتر به کشتی بازگشت و احتمالا خیس و گل آلود بود. زمین هنوز خشک نشده بود. بار دوم نوح کبوتر را فرستاد و این بار با برگ زیتونی به دهان بازگشت. این نشانه ای بود که به زودی از کشتی خارج خواهند شد. برگ زیتون، سمبول صلح است که امید و زندگی جدیدی را به ارمغان می آورد.
بار سوم، کبوتر بازنگشت. احتمالا در اطراف کشتی به این سو و آن سو پرواز می کرد و بر روی بام کشتی و نیز زمین که نسبتا خشک شده بود، به زندگی ادامه می داد.
کلاغ که حیوان حرام بود ترجیح داد به داخل کشتی وارد نشود و از لاشه حیوانات مرده بر روی آب تغذیه کند، بنابراین سمبل طبیعت خودسر و نافرمان گناه آلود انسان است. در عوض، کبوتر حیوان حلال بود که نشانه ای از طبیعت جدید انسان تلقی می شود و تحت هدایت روح القدس، آرام، صبور و فروتن و مطیع است. کبوتر دو بار به کشتی بازگشت و بار دوم همراه خود برگ زیتون (سمبل صلح) را آورد. طبیعت جدید، به زمان بندی خدا اهمیت می دهد و با صبر منتظر وقت مقرر می باشد.

نوح و خانواده اش به همراه حیوانات از کشتی خارج شدند (پیدایش فصل 8 آیات 13- 19)
"یک ماه پس از رها کردن کبوتر، نوح پوشش کشتی را برداشت و به بیرون نگریست و دید که سطح زمین خشک شده است. هشت هفته دیگر هم گذشت و سرانجام همه جا خشک شد. در این هنگام خدا به نوح گفت:"اینک زمان آن رسیده که همه از کشتی خارج شوید. تمام حیوانات، پرندگان و خزندگان را رها کن تا تولید مثل کنند و بر روی زمین زیاد شوند". پس نوح با همسر و پسرانش و عروسانش از کشتی بیرون آمد. تمام حیوانات و خزندگان و پرندگان نیز دسته دسته از کشتی خارج شدند".
نوح هر چند وقت یک بار وضعیت زمین را بررسی می کرد تا ببیند خشک شده است یا نه. با این حال تا وقتی خدا به او نگفت، قدم به خشکی نگذاشت و از کشتی خارج نشد. نوح منتظر زمان تعیین شده خدا بود. خدا می دانست که گرچه آب روی زمین تقریبا ناپدید شده، اما زمین هنوز آنقدر خشک نیست که نوح و خانواده اش بتوانند به خود جرات داده، از کشتی خارج شوند. نوح یک سال و ده روز در کشتی بود! از آن جا که خداوند در کشتی را بسته بود، نوح تا زمانی که خداوند او را از کشتی خارج کرد، صبر نمود. او راز راه رفتن با خدا را می دانست. ما نیز باید مانند نوح به خدا توکل کنیم تا بتوانیم در زمان تنگی و مشکلات انتظار بکشیم و صبور باشیم.
نوح آنقدر در کشتی ماند تا خدا به او بگوید که خارج شود. او به زمان بندی خدا اعتماد داشت. طبیعت بشر همه چیز را همین الان می خواهد. مثلا وقتی در دعا درخواست خود را مطرح می کنیم، می خواهیم خدا سریع پاسخ دهد. و وقتی جواب با تاخیر مواجه می شود، ناشکیبا می شویم. اما باید درک کنیم که خدا برای اجابت دعا، زمانی را تعیین کرده است. اما از آن جا که زمان بندی خدا را درک نمی کنیم، ناراحت و مایوس می شویم. واقعیت آن است که نه فقط چیزی زمان اجابت دعا را تغییر نمی دهد، بلکه وقایع طبق زمان بندی خدا رخ خواهند داد.
هر روز از خدا می پرسیم:"خدایا، کی می خواهی این شوهرم را عوض کنی؟ کی می خواهی یک شریک مناسب زندگی بیاوری؟ پس کی کار و بارم رونق می گیرد؟ کی میشه خانواده ام به مسیح ایمان بیاورند؟..."
اگر زمان بندی خدا را درک کنید، با آن همه فشار و تنش زندگی نخواهید کرد. خداوند درکتاب مقدس می فرماید:" اگر چه آنچه به تو نشان می دهم، در حال حاضر اتفاق نمی افتد، ولی مطمئن باش که سرانجام در وقت معین به وقوع خواهد پیوست. هر چند تا وقوع آن، مدت زیادی طول بکشد، ولی منتظر آن باش. زیرا وقوع آن حتمی و بدون تاخیر خواهد بود" (حبقوق فصل 2آیات 3- 4). بنابراین، خدا به همین جواب بسنده کرد و پاسخ دقیقی از نقشه اش برای حل مشکلات ارائه نداد. در واقع خداوند گفت:"توجه خودت را به جزئیات نقشه من معطوف نکن، بلکه به من توجه داشته باش و اعتماد کن، زیرا من می دانم که چه می کنم." به عبارت دیگر، مقصود خدا این است که ممکن است هفته بعد، سال بعد، یا ده سال بعد از این تاریخ باشد. اما خیال تان راحت که همه چیز با زمان بندی مناسب خدا رخ خواهد داد.
البته می توانم بگویم که اگر ایمان کافی داشته باشید، دعای شما ظرف بیست و چهار ساعت دیگر اجابت می شود. برای خدا هیچ چیز سخت نیست. اما در اکثر مواقع خدا ترجیح می دهد که ما صبورانه منتظر باشیم. این قسمتی از آموختن اعتماد به خداست. اما سئوال این است که چطور منتظر بمانیم؟ به عبارت دیگر، مشکل این نیست که نمی دانیم چه بکنیم. مشکل ما بیشتر این است که قدرت و توانایی انجام کارهایی را نداریم که می دانیم سودمند، اخلاقی، نیکو، عادلانه، درستکارانه و پر محبت هستند. عیسی مسیح نه فقط به ما تعلیم داد، بلکه قدرت انجام آن را توسط روح القدس به ما بخشید. با قدرت مافوق طبیعی و الهی روح القدس قادر هستیم تا صبر کنیم. دشمنان را محبت کنیم. مشکلات کمرشکن روزمره را تحمل کنیم. روح القدس به ما قدرت می دهد تا در مشکلات شاد باشیم و سرودهای پرستشی بخوانیم. در این هنگام است که خدا شرایط را عوض می کند و زنجیرها پاره می شوند.
انتظار کشیدن با توانایی انسانی دشوار و حتی غیرممکن است. انتظار دشوارترین کاری است که به انجام دادنش دعوت شده ایم. انتظار دشوارترین کار امید است. اما خدای قادر مطلق می فرماید:"در حضور خداوند سکوت نما و با صبر و شکیبایی منتظر عمل او باش" (مزمور 37 آیه 7).
خدا وقتی سراغ ابراهیم هفتاد و پنج ساله می رود و به او وعده می دهد که صاحب فرزندی خواهد شد. بیست و چهار سال گذشت تا وعده خدا تحقق یافت. خدا به قوم اسرائیل گفت که از اسارت در مصر خلاصی خواهد یافت. اما آن ها می بایست چهار صد سال برای تحقق این وعده صبر می کردند. در کتاب مقدس انتظار، رابطه تنگاتنگ با ایمان دارد. ایمان و انتظار را نمی توان تفکیک نمود. تنها در عهد عتیق چهل و سه مرتبه دستور داده شده که:"منتظر باشید. منتظر خداوند باشید". آخرین کلمات کتاب مقدس درباره انتظار است:"آن که بر این امور شهادت می دهد چنین می گوید:آری به زودی می آیم" (مکاشفه فصل22 آیه 20).
چرا خدا ما را به انتظار وامی دارد؟ چرا همین حالا به دادمان نمی رسد؟ به این سئوال می توان این جواب را داد که کاری که خدا در طول انتظارمان در ما انجام می دهد (رشد روحانی و بلوغ شخصیت)، به اندازه همان چیزی که منتظرش هستیم، مهم است.

"خدا به نوح گفت:"اینک زمان آن رسیده که همه از کشتی خارج شوید"
خدا برای نوح کار می کرد و نوح صبورانه به انتظار اجازه خدا برای ترک کشتی نشسته بود. راه رفتن با خدا در زندگی جدید، درست همانند زمان قبل از طوفان، مستلزم اعتماد به خدا، اطاعت از او و باور داشتن به وعده های او بود. راه رفتن با خدا، حتی در قرن حاضر مستلزم همان شرایط است. نوح دلیلی برای گله و شکایت نمی یافت. او از خطر طوفان سهمگین نجات یافته بود و اکنون آماده می گردید تا وارد دنیای جدید شود. این ایمان نوح بود که مقبول خدا گردید (عبرانیان فصل 11 آیه 7).
"پس نوح با همسر و پسرانش و عروسانش از کشتی بیرون آمد. تمام حیوانات و خزندگان و پرندگان نیز دسته دسته از کشتی خارج شدند"
خروج از کشتی به طور منظم انجام گرفت و خطری از سوی شیرها متوجه بره ها نبود. می توان تصور کرد که نوح، خانواده اش و مخلوقاتی که خدا سلطه بر آن ها را مقرر کرده بود، با شادی کشتی را ترک کردند. تمام حیوانات از کشتی خارج شدند به جز کبوتر و کلاغ که قبل از آنان در خارج از کشتی به سر می بردند و منتظر جفت خود بودند.

نوح قربانگاه ساخت و بر روی آن قربانی گذرانید (پیدایش فصل 8 آیه 20)
"آنگاه نوح قربانگاهی برای خداوند ساخت و از هر حیوان و پرنده حلال گوشت بر آن قربانی کرد".
بعد از ترک کشتی، اولین اقدام نوح ساختن قربانگاه بود تا با گذراندن قربانی ها، خداوند را پرستش کند. این نخستین باری است که کتاب مقدس به قربانگاه اشاره می کند، اگرچه قبل از آن از قربانگاه استفاده شده بود. نوح به دو دلیل قربانی ها را گذراند:
یک. برای شکرگذاری از نجات شان.
دو. نوح می خواست با شروع زندگی جدید، خود را وقف خدا کند.
شاید این سئوال مطرح شود که آیا نوح با قربانی کردن هفت حیوان و پرنده حلال گوشت، باعث انقراض نسل آن حیوانات گردید؟ اجرای مراسم قربانی از قبل از ورود حیوانات به کشتی، پیش بینی شده بود. در آن زمان، بعد از ساختن کشتی، خدا به نوح فرمود:" همراه خود و خانواده ات، هفت جفت از حیوانات حلال گوشت، هفت جفت از پرندگان و یک جفت از بقیه حیوانات را به درون کشتی ببر، تا بعد از طوفان، نسل آن ها روی زمین بماند" (پیدایش فصل 7 آیات 2-3). دو احتمال را می توان در نظر داشت: یک. تولید مثل حیوانات حلال گوشت در کشتی. دو. خداوند بعد از قربانی آن حیوانات، معجزه کرد و جفت پرندگان و حیوانات حلال گوشت را آفرید. در روایات نوح و پسرانش از واقعه بعد از طوفان، به آفرینش جفت حلال گوشت ها اشاره نشده و روح القدس هم در این مورد برای موسی توضیح نداده است. بنابراین ممکن است این حیوانات در کشتی تولید مثل کرده اند و یا حیوانات ماده که هنوز نزائیده بودند، قربانی نشدند.
سئوال دیگر این است که نوح چگونه با حیوانات حلال و غیر حلال آشنا بود؟
در دوران نوح و قبل از آن حیوانات نجس، حیواناتی بودند که به درد قربانی نمی خوردند یا قابل خوردن نبودند. بنابراین، ورود یک جفت از هر نوع حیوان نجس به کشتی برای بقاء کافی بود. اما نوح حیوانات حلال را چگونه می شناخت؟ طبق نظر کارشناسان کتاب مقدس، خدا بعد از تهیه لباس برای آدم و حوا (پیدایش فصل سوم)، درباره سیستم قربانی و این که چه نوع حیواناتی باید قربانی شوند، توضیحاتی را داده بود. هم چنین در فصل چهارم پیدایش می خوانیم که هابیل از گله خود، برای خداوند قربانی کرد. در زمان نوح، خدا فرمان می دهد که حیوانات طاهر که مخصوص قربانی و هم چنین خوردن بودند، هفت جفت وارد کشتی شوند تا برای قربانی کردن بعد از طوفان به کار روند، بدون آن که نسل شان منقطع شود.
در سال 2008 یک هیئت علمی کشتی نوح را در کوه های آرارات کشف کرد و در نزدیکی آن یک قربانگاه باستانی یافتند.

ما قربانی زنده خدا هستیم
خداوند از ما می خواهد که هر روز دست از امیال خود بکشیم و او را اطاعت کنیم. این کار را به خاطر قدردانی از او برای آمرزش گناهانمان انجام می دهیم (رومیان فصل 12 آیه اول). یونانیان معتقد بودند که فقط روح مهم است و بدن فقط زندانی است که باید آن را تحقیر کرد. مسیحیت با این عقیده مخالف است. ایماندار مسیحی معتقد است که بدن او به خدا تعلق دارد، همان طور که روح به خدا متعلق است. بدن محل سکونت روح القدس و وسیله ای برای کار با روح القدس است. به یاد داشته باشیم که مجسم شدن مسیح نشان می دهد که خدا بر خود بدن گرفت. بنابراین، بدن های ما و هم چنین کارهای روزانه مانند شغل، تحصیل، تفریح، برنامه ریزی و غیره را باید به عنوان پرستش به خدا تقدیم کنیم. هدایای ما به کلیسا و مردم همچون قربانی خوشبو، خدا را خشنود می سازد (فیلیپیان فصل 4 آیه 18). وقتی ما به کسانی که در احتیاج هستند هدیه می دهیم نه فقط گیرنده بهره مند می شود، بلکه برکات و رحمت های خداوند ما را تعقیب و غافلگیر می کنند. کلام خدا به هدایا به عنوان نوعی قربانی روحانی می نگرد که برای جلال خدا بر قربانگاه نهاده شده است. همان طور ستایش خداوند (عبرانیان فصل 13 آیه 15) و کارهای نیکوی ما، قربانی برای خداوند است (عبرانیان فصل 13 آیه 16). بشارت انجیل و هدایت جان های گمشده که نزد مسیح می آوریم (رومیان فصل 15 آیه 16) قربانی محسوب می شود. وقتی شما نیاز مردم را رفع می کنید، خدا هم نیاز شما را رفع می سازد. شما به نیاز یک نفر رسیدگی می کنید و خداوند تمامی احتیاجات شما را برآورده خواهد کرد. البته خدا قول نداده که زیاده خواهی های ما را تامین کند. وقتی فرزند خدا در اراده خدا زندگی کند و خدمتش برای جلال خدا باشد، آنگاه خدا نیازهایش را برآورده می کند. وقتی کار خدا به روش خدا و برای جلال خدا انجام شود، هیچ کمبودی در منابع خدا پیش نخواهد آمد. منابع ما اراده خدا، قدرت خدا و وعده های خدا هستند. این منابع کفایت تمام نیازهای ما را می کند.

وعده خدا به نوح و نژاد بشر (پیدایش فصل 8 آیات 21 و 22)
"خداوند از این عمل نوح خشنود گردید و با خود گفت:"من بار دیگر زمین را به خاطر انسان که دلش از کودکی به طرف گناه متمایل است، لعنت نخواهم کرد و این چنین تمام موجودات زنده را از بین نخواهم برد. تا زمانی که جهان باقی است، کشت و زرع، سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود".
در کتاب مقدس بارها و بارها می بینیم که چطور خدا به مردم محبت می کند و نسبت به آنان صبور است. خدا با این که می داند دل مردم به بدی تمایل دارد، اما سهم خود را در نجات آنان ایفاء می کند.
قربانی ارزشمند خدا را خشنود ساخت. او قول داد تا قبل از داوری نهایی، دیگر هیچ فاجعه عظیمی برای تنبیه انسان های غیر قابل اصلاح نازل نخواهد کرد. عبارت " تا زمانی که جهان باقی است" به این اشاره می کند که روزی جهان منهدم خواهد شد.
" سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود"
اشاره خداوند به فصول سال و کشت و زرع به نوح و خانواده اش فهماند که می توانند بار دیگر با اطمینان به این که فصول سال منظم خواهد بود، به کشاورزی بپردازند. البته برخی از کارشناسان کتاب مقدس معتقدند که تا قبل از طوفان زمستان و پاییز وجود نداشت و بهار و تابستان تنها فصول سال بودند، زیرا در فصل های اول تا هفتم پیدایش هیچ گونه اشاره ای به پاییز و زمستان نشده است.

از آدم تا نوح، میانگین عمر 800 سال بود. چرا انسان ها عمر طولانی داشتند؟
میانگین عمر در دنیای امروز 80 سال است. برخی از تحقیقات نشان داده که در دو قرن اخیر بیست تا سی سال به عمر انسان افزوده شد. علت افزایش عمر به دلیل پیشرفت علم در معالجه بیماری ها بوده است. اما زندگی کردن برای 800 تا 900 سال غیرممکن به نظر می رسد. پس چگونه انسان هایی که قبل از نوح زندگی می کردند، دارای عمر طولانی بوده اند؟
افزایش یا کاهش طول عمر به ترکیب عواملی نظیر زیست شیمیایی، فعالیت غدد داخلی، تغذیه، زیست محیطی و تاثیر اتمسفر زمین ارتباط دارد. انسان های اولیه از لحاظ جسمی، تغذیه و اتمسفر در شرایط عالی به سر می بردند. حتی بعد از جدایی از خدا و رخنه گناه، شرایط هم چنان برای آدم و حوا و نسل آنان، بسیار مطلوب و عالی بود.
به هنگام مطالعه کتاب مقدس، درمی یابیم که بعد از طوفان سهمگین دوران نوح، عمر انسان ها به طور ناگهانی کاهش یافت. در پیدایش فصل 8 آیه 22 می خوانیم:" سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود".
این عبارت به تغییرات اساسی آب و هوا و محیط زیست اشاره می کند. تا قبل از طوفان باران نبود، بلکه مه وجود داشت (پیدایش فصل 2 آیات 5- 6). به همین دلیل مردم به هشدار نوح توجهی نمی کردند، زیرا قبل از آن باران و سیل ندیده بودند. در دوران قبل از طوفان، زمین توسط مه سنگین سیراب می شد، اما تغییر آب و هوا به کاهش سریع عمر منجر گردید و نسل های بعدی عمرشان کم و کم تر شد. قبل از طوفان، عمر انسان ها به 900 سال هم می رسید، در حالی که در بعد از طوفان عمر انسان به 200 و سپس 100 سال محدود شد.
علم نجوم ثابت کرده که چگونه خداوند اجازه داد انسان در قبل از طوفان بزرگ، از عمر طولانی برخوردار باشد. در آن زمان لایه اوزون بسیار ضخیم بود، به طوری که مانع تابش اشعه ماورای بنفش به زمین می گردید. بعد از طوفان، این لایه به تدریج نازک شد و اشعه ماورای بنفش به زمین راه یافت. حضور این اشعه، سبب پیری زودرس سلول های بدن انسان شد. این اشعه در اثر انفجار ستارگان در فضا آزاد و منتشر گردید.
انسان های آن روزگار مانند امروز اطلاعات پزشکی نداشتند، با این حال عوامل زیست محیطی، تغذیه و فعالیت غدد درون و شیمیایی بدن در وضعیت عالی بودند. بعد از طوفان، این عوامل دستخوش تغییر و تحول شدند و بدین سان عمر انسان ها کاهش یافت.
عامل دیگری که به کاهش عمر انسان منتهی گردید، کدهای ژنتیکی بود. با گذشت چند نسل، کدهای ژنتیک دچار نقص شد. آدم و حوا در مقابل بیماری ها بسیار مقاوم بودند، اما نسل های بعدی این امتیاز برتر ژنتیکی را به تدریج از دست دادند. در نتیجه، بدن انسان به بیماری و مرگ جسمانی آسیب پذیر شد.
در کتیبه های قبل از طوفان بزرگ (دوران نوح) به عمر طولانی پادشاهان اشاره شده است. هم چنین پارسیان، مصریان، هندوها، یونانی ها و دیگر اقوام روایاتی از عمر طولانی ساکنان اولیه زمین داشته اند. چنین روایاتی چگونه می توانستند به وجود آیند، مگر آن که این واقعیت را بپذیریم که انسان های اولیه عمر طولانی داشتند. 



عکس: ‏بررسی کتاب پیدایش (فصل 8 آیات 6- 22)

08/22/2014
31 مرداد 1393

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

استفاده از پرندگان برای ارزیابی وضعیت زمین (پیدایش فصل 8 آیات 6-12)
"پس از گذشت چهل روز، نوح پنجره کشتی را گشود و کلاغی را رها کرد، ولی کلاغ به داخل کشتی بازنگشت، بلکه به این سو و آن سو پرواز کرد تا زمین خشک شد. پس از آن، کبوتری رها کرد تا ببیند آیا کبوتر می تواند زمین خشکی برای نشستن پیدا کند. اما کبوتر جایی را نیافت، زیرا هنوز آب بر سطح زمین بود. وقتی کبوتر برگشت، نوح دست خود را دراز کرد و کبوتر را گرفت و به داخل کشتی برد. نوح هفت روز دیگر صبر کرد و بار دیگر همان کبوتر را رها نمود. این بار هنگام غروب آفتاب، کبوتر در حالی که برگ زیتون تازه ای به منقار داشت، نزد نوح بازگشت. پس نوح فهمید که در بیشتر نقاط، آب فرو نشسته است. یک هفته بعد، نوح باز همان کبوتر را رها کرد، ولی این بار کبوتر بازنگشت". 
در این آیات متوجه می شویم که رفتار نوح عجول و شتابزده نبود، بلکه به علت اعتماد به خداوند، آرام بود. او می دانست که همان خدایی که عمل نیکوی نجات او و خانواده اش را شروع کرد، آن را به کمال خواهد رساند (فیلیپیان فصل اول آیه 6). نوح صبورانه انتظار می کشید. 
چهل روز بعد از ظاهر شدن قله کوه ها، نوح کلاغ و کبوتر را بیرون فرستاد تا موقعیت زمین را ارزیابی کند. 
نوح ابتدا کلاغی را رها کرد. کلاغ به این سو و آن سو پرواز کرد و سرانجام به داخل کشتی نیامد. احتمالا از لاشه حیوانات بر روی آب تغدیه می کرد، اما از آن جا که آب بر سطح زمین بود شاید بر روی بام کشتی سکونت کرد. این نشانه ای بود از این که زمان برای خروج از کشتی مناسب نبود. 
سپس نوح کبوتری را رها کرد. کبوتر به کشتی بازگشت و احتمالا خیس و گل آلود بود. زمین هنوز خشک نشده بود. بار دوم نوح کبوتر را فرستاد و این بار با برگ زیتونی به دهان بازگشت. این نشانه ای بود که به زودی از کشتی خارج خواهند شد. برگ زیتون، سمبول صلح است که امید و زندگی جدیدی را به ارمغان می آورد. 
بار سوم، کبوتر بازنگشت. احتمالا در اطراف کشتی به این سو و آن سو پرواز می کرد و بر روی بام کشتی و نیز زمین که نسبتا خشک شده بود، به زندگی ادامه می داد. 
کلاغ که حیوان حرام بود ترجیح داد به داخل کشتی وارد نشود و از لاشه حیوانات مرده بر روی آب تغذیه کند، بنابراین سمبل طبیعت خودسر و نافرمان گناه آلود انسان است. در عوض، کبوتر حیوان حلال بود که نشانه ای از طبیعت جدید انسان تلقی می شود و تحت هدایت روح القدس، آرام، صبور و فروتن و مطیع است. کبوتر دو بار به کشتی بازگشت و بار دوم همراه خود برگ زیتون (سمبل صلح) را آورد. طبیعت جدید، به زمان بندی خدا اهمیت می دهد و با صبر منتظر وقت مقرر می باشد.  

نوح و خانواده اش به همراه حیوانات از کشتی خارج شدند (پیدایش فصل 8 آیات 13- 19)
"یک ماه پس از رها کردن کبوتر، نوح پوشش کشتی را برداشت و به بیرون نگریست و دید که سطح زمین خشک شده است. هشت هفته دیگر هم گذشت و سرانجام همه جا خشک شد. در این هنگام خدا به نوح گفت:"اینک زمان آن رسیده که همه از کشتی خارج شوید. تمام حیوانات، پرندگان و خزندگان را رها کن تا تولید مثل کنند و بر روی زمین زیاد شوند". پس نوح با همسر و پسرانش و عروسانش از کشتی بیرون آمد. تمام حیوانات و خزندگان و پرندگان نیز دسته دسته از کشتی خارج شدند". 
نوح هر چند وقت یک بار وضعیت زمین را بررسی می کرد تا ببیند خشک شده است یا نه. با این حال تا وقتی خدا به او نگفت، قدم به خشکی نگذاشت و از کشتی خارج نشد. نوح منتظر زمان تعیین شده خدا بود. خدا می دانست که گرچه آب روی زمین تقریبا ناپدید شده، اما زمین هنوز آنقدر خشک نیست که نوح و خانواده اش بتوانند به خود جرات داده، از کشتی خارج شوند. نوح یک سال و ده روز در کشتی بود! از آن جا که خداوند در کشتی را بسته بود، نوح تا زمانی که خداوند او را از کشتی خارج کرد، صبر نمود. او راز راه رفتن با خدا را می دانست. ما نیز باید مانند نوح به خدا توکل کنیم تا بتوانیم در زمان تنگی و مشکلات انتظار بکشیم و صبور باشیم. 
نوح آنقدر در کشتی ماند تا خدا به او بگوید که خارج شود. او به زمان بندی خدا اعتماد داشت. طبیعت بشر همه چیز را همین الان می خواهد. مثلا وقتی در دعا درخواست خود را مطرح می کنیم، می خواهیم خدا سریع پاسخ دهد. و وقتی جواب با تاخیر مواجه می شود، ناشکیبا می شویم. اما باید درک کنیم که خدا برای اجابت دعا، زمانی را تعیین کرده است. اما از آن جا که زمان بندی خدا را درک نمی کنیم، ناراحت و مایوس می شویم. واقعیت آن است که نه فقط چیزی زمان اجابت دعا را تغییر نمی دهد، بلکه وقایع طبق زمان بندی خدا رخ خواهند داد. 
هر روز از خدا می پرسیم:"خدایا، کی می خواهی این شوهرم را عوض کنی؟ کی می خواهی یک شریک مناسب زندگی بیاوری؟ پس کی کار و بارم رونق می گیرد؟ کی میشه خانواده ام به مسیح ایمان بیاورند؟..."
اگر زمان بندی خدا را درک کنید، با آن همه فشار و تنش زندگی نخواهید کرد. خداوند درکتاب مقدس می فرماید:" اگر چه آنچه به تو نشان می دهم، در حال حاضر اتفاق نمی افتد، ولی مطمئن باش که سرانجام در وقت معین به وقوع خواهد پیوست. هر چند تا وقوع آن، مدت زیادی طول بکشد، ولی منتظر آن باش. زیرا وقوع آن حتمی و بدون تاخیر خواهد بود" (حبقوق فصل 2آیات 3- 4). بنابراین، خدا به همین جواب بسنده کرد و پاسخ دقیقی از نقشه اش برای حل مشکلات ارائه نداد. در واقع خداوند گفت:"توجه خودت را به جزئیات نقشه من معطوف نکن، بلکه به من توجه داشته باش و اعتماد کن، زیرا من می دانم که چه می کنم." به عبارت دیگر، مقصود خدا این است که ممکن است هفته بعد، سال بعد، یا ده سال بعد از این تاریخ باشد. اما خیال تان راحت که همه چیز با زمان بندی مناسب خدا رخ خواهد داد. 
البته می توانم بگویم که اگر ایمان کافی داشته باشید، دعای شما ظرف بیست و چهار ساعت دیگر اجابت می شود. برای خدا هیچ چیز سخت نیست. اما در اکثر مواقع خدا ترجیح می دهد که ما صبورانه منتظر باشیم. این قسمتی از آموختن اعتماد به خداست. اما سئوال این است که چطور منتظر بمانیم؟ به عبارت دیگر، مشکل این نیست که نمی دانیم چه بکنیم. مشکل ما بیشتر این است که قدرت و توانایی انجام کارهایی را نداریم که می دانیم سودمند، اخلاقی، نیکو، عادلانه، درستکارانه و پر محبت هستند. عیسی مسیح نه فقط به ما تعلیم داد، بلکه قدرت انجام آن را توسط روح القدس به ما بخشید. با قدرت مافوق طبیعی و الهی روح القدس قادر هستیم تا صبر کنیم. دشمنان را محبت کنیم. مشکلات کمرشکن روزمره را تحمل کنیم. روح القدس به ما قدرت می دهد تا در مشکلات شاد باشیم و سرودهای پرستشی بخوانیم. در این هنگام است که خدا شرایط را عوض می کند و زنجیرها پاره می شوند. 
انتظار کشیدن با توانایی انسانی دشوار و حتی غیرممکن است. انتظار دشوارترین کاری است که به انجام دادنش دعوت شده ایم. انتظار دشوارترین کار امید است. اما خدای قادر مطلق می فرماید:"در حضور خداوند سکوت نما و با صبر و شکیبایی منتظر عمل او باش" (مزمور 37 آیه 7). 
خدا وقتی سراغ ابراهیم هفتاد و پنج ساله می رود و به او وعده می دهد که صاحب فرزندی خواهد شد. بیست و چهار سال گذشت تا وعده خدا تحقق یافت. خدا به قوم اسرائیل گفت که از اسارت در مصر خلاصی خواهد یافت. اما آن ها می بایست چهار صد سال برای تحقق این وعده صبر می کردند. در کتاب مقدس انتظار، رابطه تنگاتنگ با ایمان دارد. ایمان و انتظار را نمی توان تفکیک نمود. تنها در عهد عتیق چهل و سه مرتبه دستور داده شده که:"منتظر باشید. منتظر خداوند باشید". آخرین کلمات کتاب مقدس درباره انتظار است:"آن که بر این امور شهادت می دهد چنین می گوید:آری به زودی می آیم" (مکاشفه فصل22 آیه 20). 
چرا خدا ما را به انتظار وامی دارد؟ چرا همین حالا به دادمان نمی رسد؟ به این سئوال می توان این جواب را داد که کاری که خدا در طول انتظارمان در ما انجام می دهد (رشد روحانی و بلوغ شخصیت)، به اندازه همان چیزی که منتظرش هستیم، مهم است. 

"خدا به نوح گفت:"اینک زمان آن رسیده که همه از کشتی خارج شوید"
خدا برای نوح کار می کرد و نوح صبورانه به انتظار اجازه خدا برای ترک کشتی نشسته بود. راه رفتن با خدا در زندگی جدید، درست همانند زمان قبل از طوفان، مستلزم اعتماد به خدا، اطاعت از او و باور داشتن به وعده های او بود. راه رفتن با خدا، حتی در قرن حاضر مستلزم همان شرایط است. نوح دلیلی برای گله و شکایت نمی یافت. او از خطر طوفان سهمگین نجات یافته بود و اکنون آماده می گردید تا وارد دنیای جدید شود. این ایمان نوح بود که مقبول خدا گردید (عبرانیان فصل 11 آیه 7).
"پس نوح با همسر و پسرانش و عروسانش از کشتی بیرون آمد. تمام حیوانات و خزندگان و پرندگان نیز دسته دسته از کشتی خارج شدند"
خروج از کشتی به طور منظم انجام گرفت و خطری از سوی شیرها متوجه بره ها نبود. می توان تصور کرد که نوح، خانواده اش و مخلوقاتی که خدا سلطه بر آن ها را مقرر کرده بود، با شادی کشتی را ترک کردند. تمام حیوانات از کشتی خارج شدند به جز کبوتر و کلاغ که قبل از آنان در خارج از کشتی به سر می بردند و منتظر جفت خود بودند. 

نوح قربانگاه ساخت و بر روی آن قربانی گذرانید (پیدایش فصل 8 آیه 20)
"آنگاه نوح قربانگاهی برای خداوند ساخت و از هر حیوان و پرنده حلال گوشت بر آن قربانی کرد". 
بعد از ترک کشتی، اولین اقدام نوح ساختن قربانگاه بود تا با گذراندن قربانی ها، خداوند را پرستش کند. این نخستین باری است که کتاب مقدس به قربانگاه اشاره می کند، اگرچه قبل از آن از قربانگاه استفاده شده بود. نوح به دو دلیل قربانی ها را گذراند: 
یک. برای شکرگذاری از نجات شان. 
دو. نوح می خواست با شروع زندگی جدید، خود را وقف خدا کند. 
شاید این سئوال مطرح شود که آیا نوح با قربانی کردن هفت حیوان و پرنده حلال گوشت، باعث انقراض نسل آن حیوانات گردید؟ اجرای مراسم قربانی از قبل از ورود حیوانات به کشتی، پیش بینی شده بود. در آن زمان،  بعد از ساختن کشتی، خدا به نوح فرمود:" همراه خود و خانواده ات، هفت جفت از حیوانات حلال گوشت، هفت جفت از پرندگان و یک جفت از بقیه حیوانات را به درون کشتی ببر، تا بعد از طوفان، نسل آن ها روی زمین بماند" (پیدایش فصل 7 آیات 2-3). دو احتمال را می توان در نظر داشت: یک. تولید مثل حیوانات حلال گوشت در کشتی. دو. خداوند بعد از قربانی آن حیوانات، معجزه کرد و جفت پرندگان و حیوانات حلال گوشت را آفرید. در روایات نوح و پسرانش از واقعه بعد از طوفان، به آفرینش جفت حلال گوشت ها اشاره نشده و روح القدس هم در این مورد برای موسی توضیح نداده است. بنابراین ممکن است این حیوانات در کشتی تولید مثل کرده اند و یا حیوانات ماده که هنوز نزائیده بودند، قربانی نشدند. 
سئوال دیگر این است که نوح چگونه با حیوانات حلال و غیر حلال آشنا بود؟ 
در دوران نوح و قبل از آن حیوانات نجس، حیواناتی بودند که به درد قربانی نمی خوردند یا قابل خوردن نبودند. بنابراین، ورود یک جفت از هر نوع حیوان نجس به کشتی برای بقاء کافی بود. اما نوح حیوانات حلال را چگونه می شناخت؟ طبق نظر کارشناسان کتاب مقدس، خدا بعد از تهیه لباس برای آدم و حوا (پیدایش فصل سوم)، درباره سیستم قربانی و این که چه نوع حیواناتی باید قربانی شوند، توضیحاتی را داده بود. هم چنین در فصل چهارم پیدایش می خوانیم که هابیل از گله خود، برای خداوند قربانی کرد. در زمان نوح، خدا فرمان می دهد که حیوانات طاهر که مخصوص قربانی و هم چنین خوردن بودند، هفت جفت وارد کشتی شوند تا برای قربانی کردن بعد از طوفان به کار روند، بدون آن که نسل شان منقطع شود. 
در سال 2008 یک هیئت علمی کشتی نوح را در کوه های آرارات کشف کرد و در نزدیکی آن یک قربانگاه باستانی یافتند. 

ما قربانی زنده خدا هستیم
خداوند از ما می خواهد که هر روز دست از امیال خود بکشیم و او را اطاعت کنیم. این کار را به خاطر قدردانی از او برای آمرزش گناهانمان انجام می دهیم (رومیان فصل 12 آیه اول). یونانیان معتقد بودند که فقط روح مهم است و بدن فقط زندانی است که باید آن را تحقیر کرد. مسیحیت با این عقیده مخالف است. ایماندار مسیحی معتقد است که بدن او به خدا تعلق دارد، همان طور که روح به خدا متعلق است. بدن محل سکونت روح القدس و وسیله ای برای کار با روح القدس است. به یاد داشته باشیم که مجسم شدن مسیح نشان می دهد که خدا بر خود بدن گرفت. بنابراین، بدن های ما و هم چنین کارهای روزانه مانند شغل، تحصیل، تفریح، برنامه ریزی و غیره را باید به عنوان پرستش به خدا تقدیم کنیم. هدایای ما به کلیسا و مردم همچون قربانی خوشبو، خدا را خشنود می سازد (فیلیپیان فصل 4 آیه 18). وقتی ما به کسانی که در احتیاج هستند هدیه می دهیم نه فقط گیرنده بهره مند می شود، بلکه برکات و رحمت های خداوند ما را تعقیب و غافلگیر می کنند. کلام خدا به هدایا به عنوان نوعی قربانی روحانی می نگرد که برای جلال خدا بر قربانگاه نهاده شده است. همان طور ستایش خداوند (عبرانیان فصل 13 آیه 15) و کارهای نیکوی ما، قربانی برای خداوند است (عبرانیان فصل 13 آیه 16). بشارت انجیل و هدایت جان های گمشده که نزد مسیح می آوریم (رومیان فصل 15 آیه 16) قربانی محسوب می شود. وقتی شما نیاز مردم را رفع می کنید، خدا هم نیاز شما را رفع می سازد. شما به نیاز یک نفر رسیدگی می کنید و خداوند تمامی احتیاجات شما را برآورده خواهد کرد. البته خدا قول نداده که زیاده خواهی های ما را تامین کند. وقتی فرزند خدا در اراده خدا زندگی کند و خدمتش برای جلال خدا باشد، آنگاه خدا نیازهایش را برآورده می کند. وقتی کار خدا به روش خدا و برای جلال خدا انجام شود، هیچ کمبودی در منابع خدا پیش نخواهد آمد. منابع ما اراده خدا، قدرت خدا و وعده های خدا هستند. این منابع کفایت تمام نیازهای ما را می کند. 

وعده خدا به نوح و نژاد بشر (پیدایش فصل 8 آیات 21 و 22)
"خداوند از این عمل نوح خشنود گردید و با خود گفت:"من بار دیگر زمین را به خاطر انسان که دلش از کودکی به طرف گناه متمایل است، لعنت نخواهم کرد و این چنین تمام موجودات زنده را از بین نخواهم برد. تا زمانی که جهان باقی است، کشت و زرع، سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود".
در کتاب مقدس بارها و بارها می بینیم که چطور خدا به مردم محبت می کند و نسبت به آنان صبور است. خدا با این که می داند دل مردم به بدی تمایل دارد، اما سهم خود را در نجات آنان ایفاء می کند. 
قربانی ارزشمند خدا را خشنود ساخت. او قول داد تا قبل از داوری نهایی، دیگر هیچ فاجعه عظیمی برای تنبیه انسان های غیر قابل اصلاح نازل نخواهد کرد. عبارت " تا زمانی که جهان باقی است" به این اشاره می کند که روزی جهان منهدم خواهد شد. 
" سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود"
اشاره خداوند به فصول سال و کشت و زرع به نوح و خانواده اش فهماند که می توانند بار دیگر با اطمینان به این که فصول سال منظم خواهد بود، به کشاورزی بپردازند. البته برخی از کارشناسان کتاب مقدس معتقدند که تا قبل از طوفان زمستان و پاییز وجود نداشت و بهار و تابستان تنها فصول سال بودند، زیرا در فصل های اول تا هفتم پیدایش هیچ گونه اشاره ای به پاییز و زمستان نشده است. 

از آدم تا نوح، میانگین عمر 800 سال بود. چرا انسان ها عمر طولانی داشتند؟
میانگین عمر در دنیای امروز 80 سال است. برخی از تحقیقات نشان داده که در دو قرن اخیر بیست تا سی سال به عمر انسان افزوده شد. علت افزایش عمر به دلیل پیشرفت علم در معالجه بیماری ها بوده است. اما زندگی کردن برای 800 تا 900 سال غیرممکن به نظر می رسد. پس چگونه انسان هایی که قبل از نوح زندگی می کردند، دارای عمر طولانی بوده اند؟
افزایش یا کاهش طول عمر به ترکیب عواملی نظیر زیست شیمیایی، فعالیت غدد داخلی، تغذیه، زیست محیطی و تاثیر اتمسفر زمین ارتباط دارد. انسان های اولیه از لحاظ جسمی، تغذیه و اتمسفر در شرایط عالی به سر می بردند. حتی بعد از جدایی از خدا و رخنه گناه، شرایط هم چنان برای آدم و حوا و نسل آنان، بسیار مطلوب و عالی بود. 
به هنگام مطالعه کتاب مقدس، درمی یابیم که بعد از طوفان سهمگین دوران نوح، عمر انسان ها به طور ناگهانی کاهش یافت. در پیدایش فصل 8 آیه 22 می خوانیم:" سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود". 
این عبارت به تغییرات اساسی آب و هوا و محیط زیست اشاره می کند. تا قبل از طوفان باران نبود، بلکه مه وجود داشت (پیدایش فصل 2 آیات 5- 6). به همین دلیل مردم به هشدار نوح توجهی نمی کردند، زیرا قبل از آن باران و سیل ندیده بودند. در دوران قبل از طوفان، زمین توسط مه سنگین سیراب می شد، اما تغییر آب و هوا به کاهش سریع عمر منجر گردید و نسل های بعدی عمرشان کم و کم تر شد. قبل از طوفان، عمر انسان ها به 900 سال هم می رسید، در حالی که در بعد از طوفان عمر انسان به 200 و سپس 100 سال محدود شد. 
علم نجوم ثابت کرده که چگونه خداوند اجازه داد انسان در قبل از طوفان بزرگ، از عمر طولانی برخوردار باشد. در آن زمان لایه اوزون بسیار ضخیم بود، به طوری که مانع تابش اشعه ماورای بنفش به زمین می گردید. بعد از طوفان، این لایه به تدریج نازک شد و اشعه ماورای بنفش به زمین راه یافت. حضور این اشعه، سبب پیری زودرس سلول های بدن انسان شد. این اشعه در اثر انفجار ستارگان در فضا آزاد و منتشر گردید. 
انسان های آن روزگار مانند امروز اطلاعات پزشکی نداشتند، با این حال عوامل زیست محیطی، تغذیه و فعالیت غدد درون و شیمیایی بدن در وضعیت عالی بودند. بعد از طوفان، این عوامل دستخوش تغییر و تحول شدند و بدین سان عمر انسان ها کاهش یافت. 
عامل دیگری که به کاهش عمر انسان منتهی گردید، کدهای ژنتیکی بود. با گذشت چند نسل، کدهای ژنتیک دچار نقص شد. آدم و حوا در مقابل بیماری ها بسیار مقاوم بودند، اما نسل های بعدی این امتیاز برتر ژنتیکی را به تدریج از دست دادند. در نتیجه، بدن انسان به بیماری و مرگ جسمانی آسیب پذیر شد. 
در کتیبه های قبل از طوفان بزرگ (دوران نوح) به عمر طولانی پادشاهان اشاره شده است. هم چنین پارسیان، مصریان، هندوها، یونانی ها و دیگر اقوام روایاتی از عمر طولانی ساکنان اولیه زمین داشته اند. چنین روایاتی چگونه می توانستند به وجود آیند، مگر آن که این واقعیت را بپذیریم که انسان های اولیه عمر طولانی داشتند. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "تفسیر کتاب مقدس" محفوظ است. درج کامل مقالات "تفسیر کتاب مقدس" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

آیا می توان فرهنگ های باستانی کتاب مقدس را به امروز ارتباط داد؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در ابتدا باید بگویم که کتاب مقدس در دوران ها و مکانی متفاوت از قرن بیست و یکم میلادی به رشته تحریر درآمده است. آداب و رسوم و به طور کلی فرهنگ آن روزگار با زمان حاضر هیچ گونه ارتباط نزدیکی ندارد. نحوه برخورد مردمان دوران باستان با مسائل زندگی، کاملا متفاوت بود. بنابراین، چگونه می توان تعالیم کتاب مقدس را با جامعه امروز تطبیق داد؟
واقعیت این است که قدمت نگارش عهد عتیق به 2500 تا سه هزار سال قبل مربوط می شود. عهد جدید در حدود دو هزار سال قبل نوشته شد. فرهنگ ها کاملا متفاوت بودند و جای سئوال باقی نمی گذارد. آنچه مردمان در آن روزگار انجام می دادند، برای خودشان قابل درک و پذیرش بود. در حالی که زندگی زمان حاضر با آن دوران شباهتی ندارد.
هم چنین باید این واقعیت را نیز در نظر داشت که در عهد جدید برادران مسیحی به هنگام سلام و احوال پرسی، صورت یکدیگر را می بوسیدند (اول قرنتیان فصل شانزدهم آیه بیستم). امروزه در فرهنگ کشورهای غربی، بوسه دو مرد، همجنس گرایی تلقی می شود. در حالی که در فرهنگ دوران عهد جدید، بوسه بر گونه ها "مقدس" قلمداد می شد.
برده ها بخش مهمی از جامعه رومی را تشکیل می دادند. تخمین زده شده که در قرن اول میلادی در حدود پنجاه میلیون برده در قلمرو امپراطوری روم وجود داشته است. از آن جا که عده ای از بردگان و اربابان، مسیحی شده بودند، کلیسای اولیه می بایست به طور مشخص نحوه ارتباط بردگان با اربابان و بالعکس را تعیین می کرد (افسسیان فصل ششم آیات پنجم تا نهم). شاید برای خوانندگان این سئوال مطرح شود که چرا عهد جدید، برده داری را محکوم نکرد. هدف مسیحیت، آزادی انسان از قلمرو گناه بود. پیامد این تغییر و تحول منجر به برچیده شدن تدریجی برده داری در طول تاریخ شد. به عبارت دیگر، هنگامی که قلب انسان توسط خدا تغییر کند، طرز تفکر او نیز متحول خواهد شد و تاثیر مثبت و سازنده بر جامعه خواهد گذاشت.
در دوران کتاب مقدس زنان دارای حقوق برابر با مردان نبودند و با زنان و دختران مانند کالا رفتار می گردید.
با وجود تفاوت های فرهنگی آن دوران، تعالیم و اصول ابدی کتاب مقدس با زمانه ما کاملا ارتباط برقرار می کند. در واقع کتاب مقدس، پل ارتباطی خدا با انسان است. خدا از طریق کلامش با بشر سخن می گوید. کتاب مقدس شرح می دهد که خدا کیست و چه چیزهایی برای او اهمیت دارند. هم چنین کتاب مقدس غیرت و علاقمندی خدا را برای برقراری دوستی و صمیمیت با انسان توضیح می هد. کلام خدا نگرش کاملا متفاوتی را به انسان ارائه می دهد. بدین ترتیب با شخصیت و جهان بینی خدا آشنا می شویم.
بنابراین فرهنگ دوران باستان، موضوع مهم و اصلی کتاب مقدس نیست، بلکه واکنش انسان به نگرش خدا دارای حائز اهمیت است. این نکته، بر فرهنگ دوران باستان تقدم می یابد و قادر است با تمام دوران ها ارتباط برقرار نماید.
با این توصیف کلام خدا، کتابی تاریخی است. کسانی که با هدایت روح القدس متن کتاب مقدس را نوشته اند، فرهنگ و سنت آن روزگار خود را نیز در نظر داشتند. خدا به جای کنار گذاشتن شخصیت نویسندگان کتاب مقدس، به آن ها تعلیم می داد، آن ها را از تجربیات روحانی عبور می داد تا ایمان آن ها را بنا کند. خدا به آن ها بصیرت و شناخت مافوق طبیعی عطا می کرد. به عبارت دیگر، خدا از آن ها به عنوان ماشین صرف استفاده نمی کرد. سهم و نقش آن ها تنها انتقال کلامی که خدا در ذهن آن ها می گذاشت و یا به آن ها می گفت، نبود. البته در اغلب مواقع آن ها کلمات را واقعا آن طور که از خدا می شنیدند، ثبت می کردند. اما در ضمن این موضوع روشن است که خدا از گنجینه لغات، سبک و تجربیات خود نویسندگان در انتقال و بیان واقعیات مورد استفاده قرار می داد.
وظیفه ما به عنوان خواننده امروزی این است که عملکرد خدا را در طول تاریخ مشاهده وارزیابی کنیم و تعالیم و دستورات الهی را با یاری روح القدس انجام دهیم. کلام خدا طوری است که نمی شود آن را نادیده گرفت. یهودیان در مورد کلام عقیده مخصوصی داشتند. به نظر یهودیان وقتی کلمه ای بیان می شد، یک موجود مستقل می گردید. به عبارت دیگر، کلمه فقط صدایی با مفهوم نبود، بلکه قدرتی بود که جلو می رفت و کاری انجام می داد. وقتی اشعیاء صدای خدا را شنید، خدا به او فرمود که کلامی که از دهان خدا صادر می شود، بی نتیجه نخواهد ماند. نویسنده رساله به عبرانیان می گوید که کلام خدا، زنده است. بعضی از کتاب ها و کلمات هیچ حیاتی در خود ندارند. مثلا افلاطون یکی از بزرگ ترین متفکران جهان بود، ولی امروز توجه چندانی به او نمی شود. بزرگ ترین حقیقت در مورد کلام خدا و وعده های او این است که زنده است و برای هر شخص دارای مفهوم است. تاریخ نشان داده که هر جا کلام خدا وارد شده است و مردم آن را پذیرفتند، اتفاقاتی رخ داده است. وقتی کتاب مقدس با زبان قابل فهم مردم روزگار باستان نوشته شد، نهضت عظیمی بر پا گردید.
به هنگام مطالعه کتاب مقدس، بایستی زمینه فرهنگی و تاریخی را در نظر گرفت. مثلا دستور مربوط به رعایت حجاب خانم ها، یک موضوع کاملا فرهنگی است. یا حکم پولس برخی از زنان که در کلیسا سکوت را رعایت کنند و تعلیم ندهند، به علت رخنه تعلیم غلط در میان زنان بود. این زنان در برخی از کلیساها، با سخنان واعظ با صدای بلند اعتراض می کردند. پولس از آن ها درخواست کرد که در سکوت، تعلیم صحیح را فرا بگیرند و درباره آنچه شنیده اند، تفکر کنند. مقصود پولس این نبود که زنان هرگز تعلیم ندهند. او بارها زنانی را که نبوت می کردند و تعلیم می دادند، مورد تشویق قرار می داد. مسئلۀ مرد سر زن است (اول قرنتیان فصل یازدهم)، باید از دو جنبه الهیاتی و اجتماعی درک شود. جنبه الهیاتی به تفاوت طبیعت زن و مرد در نظام خلقت و هم چنین نقش متفاوت آنها اشاره می‌کند و جنبه اجتماعی به حیطۀ عمل خاص مردان در نظام مردسالار یهود می‌پردازد. اما بایستی در نظر داشت که سیستم اجتماعی دوران باستان در زمان حاضر و به خصوص در کشورهای غربی و در حال توسعه کاملا پذیرفتنی نیست و مشکلات زیادی در زندگی مشترک زن و مرد به وجود می آورد.
از آن جا که کتاب مقدس، کلام خداست، بنابراین با همه انسان ها که دارای فرهنگ های مختلف هستند، در هر عصر و زمان و ارتباط بر قرار می کند. خدا نویسنده اصلی کتاب مقدس است و می خواهد از طریق کلامش با مخلوق خویش سخن بگوید. 


عکس: ‏آیا می توان فرهنگ های باستانی کتاب مقدس را به امروز ارتباط داد؟

09/26/2013
4 مهر 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در ابتدا باید بگویم که کتاب مقدس در دوران ها و مکانی متفاوت از قرن بیست و یکم میلادی به رشته تحریر درآمده است. آداب و رسوم و به طور کلی فرهنگ آن روزگار با زمان حاضر هیچ گونه ارتباط نزدیکی ندارد. نحوه برخورد مردمان دوران باستان با مسائل زندگی، کاملا متفاوت بود. بنابراین، چگونه می توان تعالیم کتاب مقدس را با جامعه امروز تطبیق داد؟ 
واقعیت این است که قدمت نگارش عهد عتیق به 2500 تا سه هزار سال قبل مربوط می شود. عهد جدید در حدود دو هزار سال قبل نوشته شد. فرهنگ ها کاملا متفاوت بودند و جای سئوال باقی نمی گذارد. آنچه مردمان در آن روزگار انجام می دادند، برای خودشان قابل درک و پذیرش بود. در حالی که زندگی زمان حاضر با آن دوران شباهتی ندارد.
هم چنین باید این واقعیت را نیز در نظر داشت که در عهد جدید برادران مسیحی به هنگام سلام و احوال پرسی، صورت یکدیگر را می بوسیدند (اول قرنتیان فصل شانزدهم آیه بیستم). امروزه در فرهنگ کشورهای غربی، بوسه دو مرد، همجنس گرایی تلقی می شود. در حالی که در فرهنگ دوران عهد جدید، بوسه بر گونه ها "مقدس" قلمداد می شد. 
برده ها بخش مهمی از جامعه رومی را تشکیل می دادند. تخمین زده شده که در قرن اول میلادی در حدود پنجاه میلیون برده در قلمرو امپراطوری روم وجود داشته است. از آن جا که عده ای از بردگان و اربابان، مسیحی شده بودند، کلیسای اولیه می بایست به طور مشخص نحوه ارتباط بردگان با اربابان و بالعکس را تعیین می کرد (افسسیان فصل ششم آیات پنجم تا نهم). شاید برای خوانندگان این سئوال مطرح شود که چرا عهد جدید، برده داری را محکوم نکرد. هدف مسیحیت، آزادی انسان از قلمرو گناه بود. پیامد این تغییر و تحول منجر به برچیده شدن تدریجی برده داری در طول تاریخ شد. به عبارت دیگر، هنگامی که قلب انسان توسط خدا تغییر کند، طرز تفکر او نیز متحول خواهد شد و تاثیر مثبت و سازنده بر جامعه خواهد گذاشت. 
در دوران کتاب مقدس زنان دارای حقوق برابر با مردان نبودند و با زنان و دختران مانند کالا رفتار می گردید. 
با وجود تفاوت های فرهنگی آن دوران، تعالیم و اصول ابدی کتاب مقدس با زمانه ما کاملا ارتباط برقرار می کند. در واقع کتاب مقدس، پل ارتباطی خدا با انسان است. خدا از طریق کلامش با بشر سخن می گوید. کتاب مقدس شرح می دهد که خدا کیست و چه چیزهایی برای او اهمیت دارند. هم چنین کتاب مقدس غیرت و علاقمندی خدا را برای برقراری دوستی و صمیمیت با انسان توضیح می هد. کلام خدا نگرش کاملا متفاوتی را به انسان ارائه می دهد. بدین ترتیب با شخصیت و جهان بینی خدا آشنا می شویم.
بنابراین فرهنگ دوران باستان، موضوع مهم و اصلی کتاب مقدس نیست، بلکه واکنش انسان به نگرش خدا دارای حائز اهمیت است. این نکته، بر فرهنگ دوران باستان تقدم می یابد و قادر است با تمام دوران ها ارتباط برقرار نماید. 
با این توصیف کلام خدا، کتابی تاریخی است. کسانی که با هدایت روح القدس متن کتاب مقدس را نوشته اند، فرهنگ و سنت آن روزگار خود را نیز در نظر داشتند. خدا به جای کنار گذاشتن شخصیت نویسندگان کتاب مقدس، به آن ها تعلیم می داد، آن ها را از تجربیات روحانی عبور می داد تا ایمان آن ها را بنا کند. خدا به آن ها بصیرت و شناخت مافوق طبیعی عطا می کرد. به عبارت دیگر، خدا از آن ها به عنوان ماشین صرف استفاده نمی کرد. سهم و نقش آن ها تنها انتقال کلامی که خدا در ذهن آن ها می گذاشت و یا به آن ها می گفت، نبود. البته در اغلب مواقع آن ها کلمات را واقعا آن طور که از خدا می شنیدند، ثبت می کردند. اما در ضمن این موضوع روشن است که خدا از گنجینه لغات، سبک و تجربیات خود نویسندگان در انتقال و بیان واقعیات مورد استفاده قرار می داد. 
وظیفه ما به عنوان خواننده امروزی این است که عملکرد خدا را در طول تاریخ مشاهده وارزیابی کنیم و تعالیم و دستورات الهی را با یاری روح القدس انجام دهیم. کلام خدا طوری است که نمی شود آن را نادیده گرفت. یهودیان در مورد کلام عقیده مخصوصی داشتند. به نظر یهودیان وقتی کلمه ای بیان می شد، یک موجود مستقل می گردید. به عبارت دیگر، کلمه فقط صدایی با مفهوم نبود، بلکه قدرتی بود که جلو می رفت و کاری انجام می داد. وقتی اشعیاء صدای خدا را شنید، خدا به او فرمود که کلامی که از دهان خدا صادر می شود، بی نتیجه نخواهد ماند. نویسنده رساله به عبرانیان می گوید که کلام خدا، زنده است. بعضی از کتاب ها و کلمات هیچ حیاتی در خود ندارند. مثلا افلاطون یکی از بزرگ ترین متفکران جهان بود، ولی امروز توجه چندانی به او نمی شود. بزرگ ترین حقیقت در مورد کلام خدا و وعده های او این است که زنده است و برای هر شخص دارای مفهوم است. تاریخ نشان داده که هر جا کلام خدا وارد شده است و مردم آن را پذیرفتند، اتفاقاتی رخ داده است. وقتی کتاب مقدس با زبان قابل فهم مردم روزگار باستان نوشته شد، نهضت عظیمی بر پا گردید. 
به هنگام مطالعه کتاب مقدس، بایستی زمینه فرهنگی و تاریخی را در نظر گرفت. مثلا دستور مربوط به رعایت حجاب خانم ها، یک موضوع کاملا فرهنگی است. یا حکم پولس برخی از زنان که در کلیسا سکوت را رعایت کنند و تعلیم ندهند، به علت رخنه تعلیم غلط در میان زنان بود. این زنان در برخی از کلیساها، با سخنان واعظ با صدای بلند اعتراض می کردند. پولس از آن ها درخواست کرد که در سکوت، تعلیم صحیح را فرا بگیرند و درباره آنچه شنیده اند، تفکر کنند. مقصود پولس این نبود که زنان هرگز تعلیم ندهند. او بارها زنانی را که نبوت می کردند و تعلیم می دادند، مورد تشویق قرار می داد. مسئلۀ مرد سر زن است (اول قرنتیان فصل یازدهم)، باید از دو جنبه الهیاتی و اجتماعی درک شود. جنبه الهیاتی به تفاوت طبیعت زن و مرد در نظام خلقت و هم چنین نقش متفاوت آنها اشاره می‌کند و جنبه اجتماعی به حیطۀ عمل خاص مردان در نظام مردسالار یهود می‌پردازد. اما بایستی در نظر داشت که سیستم اجتماعی دوران باستان در زمان حاضر و به خصوص در کشورهای غربی و در حال توسعه کاملا پذیرفتنی نیست و مشکلات زیادی در زندگی مشترک زن و مرد به وجود می آورد. 
از آن جا که کتاب مقدس، کلام خداست، بنابراین با همه انسان ها که دارای فرهنگ های مختلف هستند، در هر عصر و زمان و ارتباط بر قرار می کند. خدا نویسنده اصلی کتاب مقدس است و می خواهد از طریق کلامش با مخلوق خویش سخن بگوید. 

 مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏