۱۳۹۳ مرداد ۷, سه‌شنبه

بررسی کتاب پیدایش (فصل 4 آیات 1-7)

تفسیر کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

"حوا از آدم حامله شده، پسری زایید. آنگاه حوا گفت:"به کمک خداوند، مردی حاصل نمودم". پس نام او را قائن (یعنی "حاصل شده") گذاشت. حوا بار دیگر حامله شده، پسری زایید و نام او را هابیل گذاشت" (پیدایش فصل 4 آیات 1-2)

در ترجمه قدیمی فارسی که از کتاب مقدس کینگ جیمز ترجمه شده، چنین می خوانیم:"آدم، زن خود حوا را بشناخت و او حامله شده، قائن را زایید". برخی از مسیحیان بر این باورند که معنی واقعی آیه همان معنی بدیهی و عادی آن است. مثلا این برداشت تحت اللفظی در مورد واژه شناخت (درخت شناخت نیک و بد، رجوع کنید به تفسیر فصل 2 آیات 8-9) و "آدم زن خود حوا را شناخت" باعث برداشت متفاوت از معنای متن گردیده است. کلمه عبری "شناخت" در پیدایش فصل چهارم آیه اول (آدم زن خود حوا را شناخت و حوا حامله شده، پسری زایید) نشانگر رابطه جنسی با همسر و یک اتحاد جنسی است. در حالی که واژه عبری"شناخت" نیک و بد (پیدایش فصل دوم آیه 9) به معنای "تفکیک نیکی و بدی" است. به عبارت دیگر، خوب و بد را از یکدیگر تمیز دادن. یا تفسیر این عده آن است که ماری که حوا را فریب داد، فقط یک حیوان بود. اما ماری که بر حوا ظاهر شد بعدها مشخص شد که کسی جز شیطان نبوده است:" آن مار قدیمی اسمش ابلیس یا شیطان است و همان کسی است که تمام مردم دنیا را فریب می دهد" (مکاشفه فصل دوازدهم آیه 9). اما آیا داستان فریب حوا را می توان ماجرای واقعی برشمرد؟ کلام خدا چنین پاسخ می دهد:"شیطان در باغ عدن، حوا را فریب داد" (دوم قرنتیان فصل یازدهم آیه سوم).
یک واژه ممکن است از سطوح مختلف معانی برخوردار باشد که بر یک کلمه بنا شده باشد. مثلا واژه عبری "روز" در پیدایش فصل اول هم به معنای 24 ساعت است و هم دوران بسیار طولانی (شاید میلیون ها سال) اطلاق می شود. این نکته ما را به ریشه یابی کلمات سوق می دهد: منشاء کلمه چیست؟ آیا این کلمه مرکب است؟ اگر مرکب است، اجزاء آن کدامند و چه معنایی می دهند؟ از این ترکیب چه معانی جدیدی به وجود آمده است؟ پیشوندها و پسوندها چه اهمیتی در کلمه دارند؟
نمونه دیگر: در لوقا فصل چهاردهم آیه 26 کلمه ای وجود دارد که "دشمن داشتن" ترجمه شده. در حالی که در یونانی "کم تر دوست داشتن" معنی می دهد. بدین ترتیب این آیه باید چنین خوانده شود:"مسیح فرمود: هر که می خواهد پیرو من باشد، باید مرا از پدر و مادر، زن و فرزند، برادر و خواهر و حتی جان خود نیز بیشتر دوست بدارد".
مثال دیگر: عیسی فرمود"این نسل خواهد ماند و این وقایع را خواهد دید" (لوقا فصل بیست و یکم آیه سی و دوم). مسیح به واقعه هفتاد میلادی اشاره نمود، اما این سئوال مطرح می شود که در دو متن متی و لوقا، اشاره مسیح به "این نسل" هنگام پیشگویی او در مورد زمان آخر دنیا بیان گردیده و نمی توان آن را به هفتاد میلادی نسبت داد. کارشناسان بعد از بررسی واژه یونانی "نسل" دریافتند که یکی از معانی آن، نژاد می باشد. این واژه یونانی هم چنین در فصل بیست و سوم آیات سی و پنجم و سی و ششم تکرار شده است. مسیح در فصل 23 متی فرمود که وقایع ناگواری که برای هابیل(پسر آدم) تا زکریا (آخرین شهید از انبیای اسرائیل) رخ داده، مسئول آن این نسل اسرائیل می باشد. در واقع مقصود مسیح، نژاد یهود بود. در دوران باستان، به هنگام ترجمه، فقط یک معنی آن در نظر گرفته شده و در نسخه های بعدی فقط واژه نسل کپی و نوشته شده است. بنابراین، نسل در زبان یونانی به معنای نژاد نیز می باشد.
با در نظر گرفتن عنوان نژاد، مسیح پیشگویی نمود که نژاد یهود زنده خواهد ماند تا به انجام رسیدن تمامی این حوادث و مطالب مربوط به آخر زمان را ببینند. بقاء یهودیان، علی رغم آزار و اذیت وحشیانه، در واقع معجزه خداوند است.
"حوا از آدم حامله شده، پسری زایید"
امروزه اکثر جملات و اصطلاحات در مورد رابطه جنسی جنبه منفی دارد و آن را صرفا عملی هیجان انگیز و تحقیرآمیز قلمداد می کنند. در حالی که نگرش کتاب مقدس از رابطه جنسی، شناخت مبتنی بر پیوند فکری، عاطفی، اجتماعی و روحی است. آمیزش جنسی، تجلی جسمانی وحدت درونی دو زندگی است.
در یک خانواده، رابطه بین زن و شوهر، بی چون و چرا مهم ترین رابطه است. در این رابطه، هیچ چیز مهم تر از نزدیکی و صمیمیت زوج ها در زندگی زناشویی نیست. صمیمیت جنسی، جسمانی ترین تجلی این نزدیکی و صمیمیت است و موفقیت جنسی به میزان زیادی تحت تاثیر نزدیکی و صمیمیت فکری، عاطفی، اجتماعی و روحی قرار دارد. از دیدگاه کتاب مقدس، وقتی زن و شوهر آمیزش جنسی دارند "یک تن" می شوند (پیدایش فصل 2 آیه 24). این بدان معنا نیست که هویت خود را از دست می دهند بلکه با آمیزش جنسی، زندگی هر دوی آن ها به طرزی رضایت بخش و خشنودکننده به هم می پیوندد.
تردیدی نیست که آدم و حوا قبل از سقوط، رابط جنسی داشته اند (پیدایش فصل 2 آیه 24).
"آنگاه حوا گفت:"به کمک خداوند، مردی حاصل نمودم". پس نام او را قائن (یعنی "حاصل شده") گذاشت"
حوا بدون علت فرزندش را "قائن" نامگذاری نکرد. به گمان حوا، قائن همان کسی بود که خدا وعده داد تا شیطان را شکست دهد (پیدایش فصل 3 آیه 15). او تحت تاثیر این نگرش گفت:"به کمک خداوند، مردی حاصل نمودم". اگرچه پیشگویی حوا درست نبود، اما شاهد ایمان حوا به وعده خدا هستیم. قائن به معنی "حصول و ثمر آوردن" است.
طبیعی است که والدین همواره فکرها و آرزوهای خوبی برای آینده فرزندان شان دارند. آدم و به خصوص حوا، همین امیدواری را در مورد قائن داشتند. اما امیدواری آن ها به قائن چیز دیگری بود. آدم و حوا توقع داشتند که قائن همان منجی باشد که خدا وعده اش را داده بود. حوا گمان می کرد نوزادی که در دست هایش قرار گرفته، مرد خدا و منجی جهان است. او نمی دانست که قائن اولین جنایتکار خواهد بود.
به هنگام تعیین جانشین شائول (اولین پادشاه اسرائیل)، سموئیل نبی نیز فکر کرد "الیاب" بهترین گزینه است، زیرا شائول مردی بود بلند قامت و خوش صورت با ظاهری پر ابهت. سموئیل سعی کرد کسی را شبیه شائول پیدا کند تا پادشاه بعدی اسرائیل شود. اما خدا به او گوشتزد کرد که فقط از روی ظاهر قضاوت نکند. خداوند به سموئیل گفت:"به چهره او و بلندی قدش نگاه نکن، زیرا او آن کسی نیست که من در نظر گرفته ام. من مثل انسان قضاوت نمی کنم. انسان به ظاهر نگاه می کند و من به دل" (اول سموئیل فصل 16 آیه 7). وقتی کودکی متولد می شوند، چه کسی می تواند آینده او را به درستی پیشگویی کند؟ در ذهن آدم و حوا، قائن مرد خدا بود، در حالی که زمان نشان داد او با رفتار و گفتارش، به دشمن خدا تبدیل شد.

"حوا بار دیگر حامله شده، پسری زایید و نام او را هابیل گذاشت" (پیدایش فصل 4 آیه 2)
از آن جا که حوا گمان می کرد قائن فرزند وعده و منجی عالم است، وقتی صاحب پسر دوم شد، نام او را "هابیل" به معنای "پوچی و بطالت" برگزید. ممکن است حوا زندگی در این دنیا را کسل کننده و بی ارزش مشاهده می کرد. داود پادشاه چنین نوشت:"عمر انسان همچون نفسی است که برمی آید و نیست می گردد! عمر انسان مانند سایه زودگذر است و او بیهوده خود را مشوش می کند" (مزمور 39 آیات 5-6).
اما واقعیت این است که انسان مرکز این جهان نیست، بلکه بشر حاصل هدف خدا و برای هدف خدا به دنیا آمده است. ما خالق خودمان نیستیم، بنابراین به هیچ وجه نمی توانیم اظهار نظر کنیم برای چه منظوری خلق شده ایم. ساده ترین راه برای درک هدف یک اختراع تازه این است که از مخترع آن بپرسیم. کشف هدف زندگی نیز چنین است: پرسیدن از خدا. خدا فقط نقطه شروع زندگی نیست، بلکه او منبع حیات است. باید برای کشف هدف زندگی به کتاب مقدس مراجعه کرد و نه حکمت های دنیوی. هدف زندگی ما با یک هدف جهانی بزرگ تر مرتبط است. هدفی که خدا بر طبق آن، ما را برای ابدیت خلق نموده است. بدون خدا، زندگی هیچ معنایی ندارد (افسسیان فصل اول آیه 11).
علت دیگر بدبینی حوا به زندگی آن بود که بر خلاف دوران باغ عدن، اکنون همه چیز برای آدم و حوا فراهم نبود. آدم و خانواده اش مجبور بودند برای تهیه خوراک و لباس با طبیعت دست و پنجه نرم کنند.
نام هرگز نمی تواند ملاک درستی برای تعیین اشخاص مثبت و منفی باشد. جالب است بدانیم که وقتی مسیحیان اعتقاد به خدای یگانه را در امپراطوری روم ترویج می دادند، رومی ها و یونانی های چندگانه پرست مسیحیان را متهم به "الحاد" می کردند، چون ایمانداران مسیحی منکر وجود خدایان متعدد بودند.

"هابیل به گله داری پرداخت و قائن به کشاورزی مشغول شد. پس از مدتی، قائن هدیه ای از حاصل زمین خود به حضور خدا آورد. هابیل نیز چند راس از نخست زادگان گله خود را ذبح کرد و بهترین قسمت گوشت آن ها را به خداوند تقدیم نمود. خداوند، هابیل و هدیه اش را پذیرفت، اما قائن و هدیه اش را قبول نکرد. پس قائن برآشفت و از شدت خشم سرش را به زیر افکند" (پیدایش فصل 4 آیات 2- 5)
"هابیل به گله داری پرداخت و قائن به کشاورزی مشغول شد"
کشاورزی و چوپانی از قدیمی ترین مشاغل روی زمین است. از این آیه درمی یابیم که آدم و نسل های بعدی او شکارچی نبودند و در غارها زندگی نمی کردند.
آدم و حوا فرزندان زیادی داشتند (پیدایش فصل 5 آیه 4). اما قائن و هابیل بزرگ تر از برداران و خواهران شان بودند. قائن و هابیل، دو برادر بودند و هر دو فرزندان آدم و حوا. دو برادر از لحاظ خونی به یکدیگر نزدیک، اما از لحاظ روحانی کاملا متضاد بودند. هر دو برای تمجید خدا، هدایایی را عرضه کردند. در کتاب پیدایش اشاره به این نمی شود که هدیه قائن کیفیت ناچیزی داشت. با این توصیف، خدا هابیل و هدیه او را پذیرفت، اما قائن و هدیه او را نپذیرفت، چرا که ارزش هدیه بستگی به رویه هدیه دهنده دارد:"خداوند از قربانی بدکاران نفرت دارد، اما از دعای درستکاران خشنود است" (امثال سلیمان فصل 15 آیه 8). خدا خواستار ایمان خالص است. در عهد عتیق، قربانی می بایست نشانه ظاهری ایمان باطنی انسان به خدا باشد. وقتی در قائن ایمان خالص و عمیق وجود نداشت، نشانه های ظاهری پوچ است. قائن در واقع به مراسم مذهبی بیشتر ایمان داشت تا به خود خدا.
در کتاب پیدایش، قائن به عنوان فرد بی دین و منکر وجود خدا معرفی نشده، بلکه به عنوان کسی که خدا را پرستش می کند. نکته همین جا است: فرزندان شیطان می توانند به لباس ایمانداران واقعی درآیند. آنان مثل قائن در مراسم عبادتی شرکت کرده و حتی هدایایی تقدیم می کنند. محک واقعی، محبت به دیگران است. این جا بود که قائن ناتوان بود و شکست خورد. قائن مانند شیطان قاتل و دروغگو بود (یوحنا فصل 8 آیه 44). او برادر خود را کشت و سپس به دروغ متوسل شد:"خداوند از قائن پرسید:"برادرت هابیل کجاست؟" قائن جواب داد:"از کجا بدانم؟ مگر من نگهبان برادرم هستم؟" (پیدایش فصل 4 آیه 9). اما بر خلاف شیطان، خدا محبت (اول یوحنا فصل 4 آیه 8) و راستی است (یوحنا فصل 14 آیه 6). بنابراین، کسانی که متعلق به خانواده خدا هستند، به محبت و راستی عمل می کنند. از کوزه همان برون تراود که در اوست.
نقشه خدا برای بشر، مشارکت توام با محبت به خالق و دیگران است. خدا ما را برای مصاحبت و دوستی آفریده است. طبیعی است که پس از آن که خدا ما را به خانوداه خود پذیرفت، اولین و مهم ترین تغییری که در ما ایجاد خواهد کرد، ترمیم روابط ما با او و مردم است. در حالی که در وجود کسی که به ملکوت شرارت تعلق دارد، اثری از محبت دیده نمی شود. رفتار و گفتار او توام با مکر و کبر و غرور است. او به جای آن که فرزندان خدا را دوست بدارد، از آن ها متنفر است.
تفاوت بین هدیه قائن و هدیه هابیل، ایمان بود (عبرانیان فصل 11 آیه 4) و ایمان بر اساس مکاشفه ای است که خدا داده است (رومیان فصل 10 آیه 17).
می توانیم فرض کنیم که خدا به آدم و حوا چگونگی آمدن به حضور او را به هنگام پرستش آموزش داده است و آن ها نیز آن را به فرزندان خود آموخته اند (پیدایش فصل 3 آیه 21). گذراندن قربانی از زمانی آغاز شد که آدم و حوا از خدا نااطاعتی کردند. اما خدا هنوز هم آدم و حوا را دوست داشت. او برای آن ها لباس مناسبی از پوست حیوانات فراهم کرد. این عمل خدا نشان می دهد که انسان نمی تواند با تلاش های شخصی از قلمرو گناه نجات یابد. حیواناتی که خدا برای پوشش انسان قربانی کرد، شروع سیستم قربانی بود. هم چنین اشاره به مسیح نیز بود که می بایست برای گناه انسان قربانی شود. به نظر می آید که خدا بلافاصله بعد از سقوط انسان، سیستم قربانی را به آن ها آموزش داده باشد و آدم و حوا نیز به فرزندان خود آموخته اند. اما قائن روش دیگری را جهت آمرزش گناه جایگزین سیستم قربانی کرد که مورد قبول خداوند نبود. او شکل پرستشی خاص خود را یعنی اولین مذهب من درآوردی را ابداع کرد. بنابراین، قائن کلام خدا را زیر پا گذاشت و تصمیم گرفت به روش خود خدا را پرستش کند و این نشانگر رابطه او با شیطان است، زیرا شیطان همیشه در پی این است که مردم را از اراده مکشوف خدا برگرداند. این گفته شیطان به حوا "آیا حقیقت دارد که خدا گفته است" (پیدایش فصل 3 آیه اول)، سرآغاز مشکلات والدین قائن و تمامی بشریت تا امروز بوده است.
برخی از کارشناسان کتاب مقدس حدس می زدند که قائن و هابیل هدیه خود را در مقابل فرشتگان (کروبیان) که از درخت حیات در باغ عدن محافظت می کردند، تقدیم خدا نمود، زیرا در دوران موسی، کروبیان به عنوان نگهبانان سمبلیک، مجسمه های طلایی آن ها روی تابوت عهد قرار داشت و نشانه ای بودند از ملاقات با خدا (خروج فصل 25 آیات 18-22). البته این توضیح فقط حدس و گمان است. طبق نظر این کارشناسان، احتمالا قائن و هابیل و هر شخص دیگر در آن زمان، می بایست در مقابل درخت حیات خدا را ملاقات می کرد، جایی که کروبیان حضور داشتند.
در کتاب پیدایش ذکر نشده که خداوند با چه نشانه ای، قربانی هابیل را پذیرفت ولی قربانی قائن را رد کرد. شاید خدا آتشی از آسمان فرستاد تا با سوزاندن قربانی هابیل، موافقت خود را نشان دهد. تردیدی نیست که هابیل با شادی و آرامش از قربانگاه خارج شد، ولی قائن عصبانی و مضطرب از محل قربانی دور شد.
آنچه قائن را بیشتر خشمگین کرد، این بود که برادرش مقبول خدا واقع شد. در اول یوحنا فصل 3 آیه 12 مشاهده می کنیم که چرا خدا قائن را برکت نداد:"قائن که از شیطان بود و برادرش را کشت. می دانید چرا چنین کرد؟ زیرا کارهای خودش نادرست بود، ولی می دانست که اعمال برادرش از اعمال خودش بهتر است." مردم دنیا مانند قائن می کوشند ماهیت واقعی خود را با نقاب مراسم مذهبی مخفی کنند. کسانی که در چنین سطحی به زندگی ادامه می دهند، سرانجام همراه شیطان به "ظلمت جهنم" انداخته می شوند و دور از خدا تا ابد در عذاب خواهند بود.
هشدار خداوند به قائن (پیدایش فصل 4 آیات 6-7)
"خداوند از قائن پرسید:"چرا خشمگین شده ای و سرت را به زیر افکنده ای؟ اگر درست عمل می کردی، آیا مقبول نمی شدی؟ اما چون چنین نکردی، گناه در کمین توست و می خواهد بر تو مسلط شود، ولی تو بر آن چیره شو!"

آنچه مسلم است خدا پاسخ سئوالاتش را می دانست، اما می خواست قائن به خود بیاید تا در برابر وسوسه خشم و خشنونت مقاومت نشان دهد. او قبل از مراسم پرستش و قربانی، قائن را برکت مادی داده بود. سئوال خداوند (اگر درست عمل می کردی، آیا مقبول نمی شدی؟) به تصمیم و اراده آزاد قائن اشاره می کند. اگر قائن تصمیم می گرفت، با یاری خدا بر گناه غلبه می کرد و به شخص مثبت متبدل می گردید. خدا بعد از رد قربانی قائن، به او فرصت داد تا اشتباهش را اصلاح کند و تلاشی مجدد به عمل آورد. به عبارت دیگر، خداوند می خواهد به قائن اطمینان دهد که عدم رضایت او از قربانی قائن و برتری هابیل، لزوما دائمی نخواهد بود. کاربرد کلمات "چرا" و "اگر" بیانگر توسل خداوند به عقل و منطق و توجه او به وضعیت انسان گناهکار است.
" چون چنین نکردی، گناه در کمین توست"
گناه به حیوان وحشی تشبیه شده که می خواهد به قائن حمله کند. گناه نه فقط در درون قائن حضور داشت، بلکه در مرحله رشد و گسترش بود. ارتکاب به گناه، با یک فکر ناپاک شروع می شود، و اگر این فکر را بسط دهیم به مرحله عمل می رسد. به عبارت دیگر، گناه مانند گلوله برفی است که به هنگام حرکت در سرازیری، هر لحظه بزرگ تر می شود. بهترین زمان برای متوقف کردن گلوله برفی، وقتی است که هنوز خیلی بزرگ نشده یا سرعت آن خیلی زیاد نشده است.
قائن در لبه جهنم قرار داشت و خداوند درباره عواقب ویرانگر قدرت گناه به قائن هشدار داد. قائن می توانست از ارتکاب گناه خودداری ورزد و برکت را بجوید و یا اجازه دهد تا گناه او را در کام خود فرو ببرد. گناه، قائن را بر علیه خدا و برادرش تحریک کرد.
"می خواهد بر تو مسلط شود، ولی تو بر آن چیره شو"
اگر اجازه دهیم که خدا در زندگی ما نظارت و کنترل نماید، قادر خواهیم بود بر قدرت گناه چیره شویم. بدون خدا، ما به برده گناه تبدیل می شویم. خدا، قائن را تشویق کرد تا خود را اصلاح کند. اما قائن زیر بار نرفت و فاجعه آفرید. او می توانست دیدگاهش در مورد تقدیم کردن قربانی به خدا اصلاح کند. تصمیم غلط قائن به وضوح یادآور این واقعیت است که چه بسا می دانیم راه درست و اشتباه کدام است، اما درست مثل قائن راه غلط را انتخاب می کنیم. بنابراین، به جای پیروی از قائن، طریق خدا را در پیش گیرید.
در برخی ترجمه ها چنین می خوانیم:"خدا به قائن گفت:"گناه در کمین است و اشتیاق تو دارد". همین واژه عبری "مشتاق" (اشتیاق) در فصل 3 آیه 16 به کار رفته:"مشتاق شوهرت خواهی بود" علت کاربرد این واژه، لعنت الهی است. این نوع "اشتیاق" نشان می دهد که تا چه اندازه می تواند خشن تر شود.



عکس: ‏بررسی کتاب پیدایش (فصل 4 آیات 1-7)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

"حوا از آدم حامله شده، پسری زایید. آنگاه حوا گفت:"به کمک خداوند، مردی حاصل نمودم". پس نام او را قائن (یعنی "حاصل شده") گذاشت. حوا بار دیگر حامله شده، پسری زایید و نام او را هابیل گذاشت" (پیدایش فصل 4 آیات 1-2)

در ترجمه قدیمی فارسی که از کتاب مقدس کینگ جیمز ترجمه شده، چنین می خوانیم:"آدم، زن خود حوا را بشناخت و او حامله شده، قائن را زایید". برخی از مسیحیان بر این باورند که معنی واقعی آیه همان معنی بدیهی و عادی آن است. مثلا  این برداشت تحت اللفظی در مورد واژه شناخت (درخت شناخت نیک و بد، رجوع کنید به تفسیر فصل 2 آیات 8-9) و "آدم زن خود حوا را شناخت" باعث برداشت متفاوت از معنای متن گردیده است. کلمه عبری "شناخت" در پیدایش فصل چهارم آیه اول (آدم زن خود حوا را شناخت و حوا حامله شده، پسری زایید) نشانگر رابطه جنسی با همسر و یک اتحاد جنسی است. در حالی که واژه عبری"شناخت" نیک و بد (پیدایش فصل دوم آیه 9) به معنای "تفکیک نیکی و بدی" است. به عبارت دیگر، خوب و بد را از یکدیگر تمیز دادن. یا تفسیر این عده آن است که ماری که حوا را فریب داد، فقط یک حیوان بود. اما ماری که بر حوا ظاهر شد بعدها مشخص شد که کسی جز شیطان نبوده است:" آن مار قدیمی اسمش ابلیس یا شیطان است و همان کسی است که تمام مردم دنیا را فریب می دهد" (مکاشفه فصل دوازدهم آیه 9). اما آیا داستان فریب حوا را می توان ماجرای واقعی برشمرد؟ کلام خدا چنین پاسخ می دهد:"شیطان در باغ عدن، حوا را فریب داد" (دوم قرنتیان فصل یازدهم آیه سوم). 
یک واژه ممکن است از سطوح مختلف معانی برخوردار باشد که بر یک کلمه بنا شده باشد. مثلا واژه عبری "روز" در پیدایش فصل اول هم به معنای 24 ساعت است و هم دوران بسیار طولانی (شاید میلیون ها سال) اطلاق می شود. این نکته ما را به ریشه یابی کلمات سوق می دهد: منشاء کلمه چیست؟ آیا این کلمه مرکب است؟ اگر مرکب است، اجزاء آن کدامند و چه معنایی می دهند؟ از این ترکیب چه معانی جدیدی به وجود آمده است؟ پیشوندها و پسوندها چه اهمیتی در کلمه دارند؟
نمونه دیگر: در لوقا فصل چهاردهم آیه 26 کلمه ای وجود دارد که "دشمن داشتن" ترجمه شده. در حالی که در یونانی "کم تر دوست داشتن" معنی می دهد. بدین ترتیب این آیه باید چنین خوانده شود:"مسیح فرمود: هر که می خواهد پیرو من باشد، باید مرا از پدر و مادر، زن و فرزند، برادر و خواهر و حتی جان خود نیز بیشتر دوست بدارد". 
مثال دیگر: عیسی فرمود"این نسل خواهد ماند و این وقایع را خواهد دید" (لوقا فصل بیست و یکم آیه سی و دوم). مسیح به واقعه هفتاد میلادی اشاره نمود، اما این سئوال مطرح می شود که در دو متن متی و لوقا، اشاره مسیح به "این نسل" هنگام پیشگویی او در مورد زمان آخر دنیا بیان گردیده و نمی توان آن را به هفتاد میلادی نسبت داد. کارشناسان بعد از بررسی واژه یونانی "نسل" دریافتند که یکی از معانی آن، نژاد می باشد. این واژه یونانی هم چنین در فصل بیست و سوم آیات سی و پنجم و سی و ششم تکرار شده است. مسیح در فصل 23 متی فرمود که وقایع ناگواری که برای هابیل(پسر آدم) تا زکریا (آخرین شهید از انبیای اسرائیل) رخ داده، مسئول آن این نسل اسرائیل می باشد. در واقع مقصود مسیح، نژاد یهود بود. در دوران باستان، به هنگام ترجمه، فقط یک معنی آن در نظر گرفته شده و در نسخه های بعدی فقط واژه نسل کپی و نوشته شده است. بنابراین، نسل در زبان یونانی به معنای نژاد نیز می باشد. 
با در نظر گرفتن عنوان نژاد، مسیح پیشگویی نمود که نژاد یهود زنده خواهد ماند تا به انجام رسیدن تمامی این حوادث و مطالب مربوط به آخر زمان را ببینند. بقاء یهودیان، علی رغم آزار و اذیت وحشیانه، در واقع معجزه خداوند است. 
"حوا از آدم حامله شده، پسری زایید"
امروزه اکثر جملات و اصطلاحات در مورد رابطه جنسی جنبه منفی دارد و آن را صرفا عملی هیجان انگیز و تحقیرآمیز قلمداد می کنند.  در حالی که نگرش کتاب مقدس از رابطه جنسی، شناخت مبتنی بر پیوند فکری، عاطفی، اجتماعی و روحی است. آمیزش جنسی، تجلی جسمانی وحدت درونی دو زندگی است. 
در یک خانواده، رابطه بین زن و شوهر، بی چون و چرا مهم ترین رابطه است. در این رابطه، هیچ چیز مهم تر از نزدیکی و صمیمیت زوج ها در زندگی زناشویی نیست. صمیمیت جنسی، جسمانی ترین تجلی این نزدیکی و صمیمیت است و موفقیت جنسی به میزان زیادی تحت تاثیر نزدیکی و صمیمیت فکری، عاطفی، اجتماعی و روحی قرار دارد. از دیدگاه کتاب مقدس، وقتی زن و شوهر آمیزش جنسی دارند "یک تن" می شوند (پیدایش فصل 2 آیه 24). این بدان معنا نیست که هویت خود را از دست می دهند بلکه با آمیزش جنسی، زندگی هر دوی آن ها به طرزی رضایت بخش و خشنودکننده به هم می پیوندد. 
تردیدی نیست که آدم و حوا قبل از سقوط، رابط جنسی داشته اند (پیدایش فصل 2 آیه 24). 
"آنگاه حوا گفت:"به کمک خداوند، مردی حاصل نمودم". پس نام او را قائن (یعنی "حاصل شده") گذاشت"
حوا بدون علت فرزندش را "قائن" نامگذاری نکرد. به گمان حوا، قائن همان کسی بود که خدا وعده داد تا شیطان را شکست دهد (پیدایش فصل 3 آیه 15). او تحت تاثیر این نگرش گفت:"به کمک خداوند، مردی حاصل نمودم". اگرچه پیشگویی حوا درست نبود، اما شاهد ایمان حوا به وعده خدا هستیم. قائن به معنی "حصول و ثمر آوردن" است. 
طبیعی است که والدین همواره فکرها و آرزوهای خوبی برای آینده فرزندان شان دارند. آدم و به خصوص حوا، همین امیدواری را در مورد قائن داشتند. اما امیدواری آن ها به قائن چیز دیگری بود. آدم و حوا توقع داشتند که قائن همان منجی باشد که خدا وعده اش را داده بود. حوا گمان می کرد نوزادی که در دست هایش قرار گرفته، مرد خدا و منجی جهان است. او نمی دانست که قائن اولین جنایتکار خواهد بود. 
به هنگام تعیین جانشین شائول (اولین پادشاه اسرائیل)، سموئیل نبی نیز فکر کرد "الیاب" بهترین گزینه است، زیرا شائول مردی بود بلند قامت و خوش صورت با ظاهری پر ابهت. سموئیل سعی کرد کسی را شبیه شائول پیدا کند تا پادشاه بعدی اسرائیل شود. اما خدا به او گوشتزد کرد که فقط از روی ظاهر قضاوت نکند. خداوند به سموئیل گفت:"به چهره او و بلندی قدش نگاه نکن، زیرا او آن کسی نیست که من در نظر گرفته ام. من مثل انسان قضاوت نمی کنم. انسان به ظاهر نگاه می کند و من به دل" (اول سموئیل فصل 16 آیه 7). وقتی کودکی متولد می شوند، چه کسی می تواند آینده او را به درستی پیشگویی کند؟ در ذهن آدم و حوا، قائن مرد خدا بود، در حالی که زمان نشان داد او با رفتار و گفتارش، به دشمن خدا تبدیل شد. 

"حوا بار دیگر حامله شده، پسری زایید و نام او را هابیل گذاشت" (پیدایش فصل 4 آیه 2)
از آن جا که حوا گمان می کرد قائن فرزند وعده و منجی عالم است، وقتی صاحب پسر دوم شد، نام او را "هابیل" به معنای "پوچی و بطالت" برگزید. ممکن است حوا زندگی در این دنیا را کسل کننده و بی ارزش مشاهده می کرد. داود پادشاه چنین نوشت:"عمر انسان همچون نفسی است که برمی آید و نیست می گردد! عمر انسان مانند سایه زودگذر است و او بیهوده خود را مشوش می کند" (مزمور 39 آیات 5-6). 
اما واقعیت این است که انسان مرکز این جهان نیست، بلکه بشر حاصل هدف خدا و برای هدف خدا به دنیا آمده است. ما خالق خودمان نیستیم، بنابراین به هیچ وجه نمی توانیم اظهار نظر کنیم برای چه منظوری خلق شده ایم. ساده ترین راه برای درک هدف یک اختراع تازه این است که از مخترع آن بپرسیم. کشف هدف زندگی نیز چنین است: پرسیدن از خدا. خدا فقط نقطه شروع زندگی نیست، بلکه او منبع حیات است. باید برای کشف هدف زندگی به کتاب مقدس مراجعه کرد و نه حکمت های دنیوی. هدف زندگی ما با یک هدف جهانی بزرگ تر مرتبط است. هدفی که خدا بر طبق آن، ما را برای ابدیت خلق نموده است. بدون خدا، زندگی هیچ معنایی ندارد (افسسیان فصل اول آیه 11). 
علت دیگر بدبینی حوا به زندگی آن بود که بر خلاف دوران باغ عدن، اکنون همه چیز برای آدم و حوا فراهم نبود. آدم و خانواده اش مجبور بودند برای تهیه خوراک و لباس با طبیعت دست و پنجه نرم کنند. 
نام هرگز نمی تواند ملاک درستی برای تعیین اشخاص مثبت و منفی باشد. جالب است بدانیم که وقتی مسیحیان اعتقاد به خدای یگانه را در امپراطوری روم ترویج می دادند، رومی ها و یونانی های چندگانه پرست مسیحیان را متهم به "الحاد" می کردند، چون ایمانداران مسیحی منکر وجود خدایان متعدد بودند. 

"هابیل به گله داری پرداخت و قائن به کشاورزی مشغول شد. پس از مدتی، قائن هدیه ای از حاصل زمین خود به حضور خدا آورد. هابیل نیز چند راس از نخست زادگان گله خود را ذبح کرد و بهترین قسمت گوشت آن ها را به خداوند تقدیم نمود. خداوند، هابیل و هدیه اش را پذیرفت، اما قائن و هدیه اش را قبول نکرد. پس قائن برآشفت و از شدت خشم سرش را به زیر افکند" (پیدایش فصل 4 آیات 2- 5)
"هابیل به گله داری پرداخت و قائن به کشاورزی مشغول شد"
کشاورزی و چوپانی از قدیمی ترین مشاغل روی زمین است. از این آیه درمی یابیم که آدم و نسل های بعدی او شکارچی نبودند و در غارها زندگی نمی کردند. 
آدم و حوا فرزندان زیادی داشتند (پیدایش فصل 5 آیه 4). اما قائن و هابیل بزرگ تر از برداران و خواهران شان بودند. قائن و هابیل، دو برادر بودند و هر دو فرزندان آدم و حوا. دو برادر از لحاظ خونی به یکدیگر نزدیک، اما از لحاظ روحانی کاملا متضاد بودند. هر دو برای تمجید خدا، هدایایی را عرضه کردند. در کتاب پیدایش اشاره به این نمی شود که هدیه قائن کیفیت ناچیزی داشت. با این توصیف، خدا هابیل و هدیه او را پذیرفت، اما قائن  و هدیه او را نپذیرفت، چرا که ارزش هدیه بستگی به رویه هدیه دهنده دارد:"خداوند از قربانی بدکاران نفرت دارد، اما از دعای درستکاران خشنود است" (امثال سلیمان فصل 15 آیه 8). خدا خواستار ایمان خالص است. در عهد عتیق، قربانی می بایست نشانه ظاهری ایمان باطنی انسان به خدا باشد. وقتی در قائن ایمان خالص و عمیق وجود نداشت، نشانه های ظاهری پوچ است. قائن در واقع به مراسم مذهبی بیشتر ایمان داشت تا به خود خدا. 
در کتاب پیدایش، قائن به عنوان فرد بی دین و منکر وجود خدا معرفی نشده، بلکه به عنوان کسی که خدا را پرستش می کند. نکته همین جا است: فرزندان شیطان می توانند به لباس ایمانداران واقعی درآیند. آنان مثل قائن در مراسم عبادتی شرکت کرده و حتی هدایایی تقدیم می کنند. محک واقعی، محبت به دیگران است. این جا بود که قائن ناتوان بود و شکست خورد. قائن مانند شیطان قاتل و دروغگو بود (یوحنا فصل 8 آیه 44). او برادر خود را کشت و سپس به دروغ متوسل شد:"خداوند از قائن پرسید:"برادرت هابیل کجاست؟" قائن جواب داد:"از کجا بدانم؟ مگر من نگهبان برادرم هستم؟" (پیدایش فصل 4 آیه 9). اما بر خلاف شیطان، خدا محبت (اول یوحنا فصل 4 آیه 8) و راستی است (یوحنا فصل 14 آیه 6). بنابراین، کسانی که متعلق به خانواده خدا هستند، به محبت و راستی عمل می کنند. از کوزه همان برون تراود که در اوست. 
نقشه خدا برای بشر، مشارکت توام با محبت به خالق و دیگران است. خدا ما را برای مصاحبت و دوستی آفریده است. طبیعی است که پس از آن که خدا ما را به خانوداه خود پذیرفت، اولین و مهم ترین تغییری که در ما ایجاد خواهد کرد، ترمیم روابط ما با او و مردم است. در حالی که در وجود کسی که به ملکوت شرارت تعلق دارد، اثری از محبت دیده نمی شود. رفتار و گفتار او توام با مکر و کبر و غرور است. او به جای آن که فرزندان خدا را دوست بدارد، از آن ها متنفر است. 
تفاوت بین هدیه قائن و هدیه هابیل، ایمان بود (عبرانیان فصل 11 آیه 4) و ایمان بر اساس مکاشفه ای است که خدا داده است (رومیان فصل 10 آیه 17). 
می توانیم فرض کنیم که خدا به آدم و حوا چگونگی آمدن به حضور او را به هنگام پرستش آموزش داده است و آن ها نیز آن را به فرزندان خود آموخته اند (پیدایش فصل 3 آیه 21). گذراندن قربانی از زمانی آغاز شد که آدم و حوا از خدا نااطاعتی کردند. اما خدا هنوز هم آدم و حوا را دوست داشت. او برای آن ها لباس مناسبی از پوست حیوانات فراهم کرد. این عمل خدا نشان می دهد که انسان نمی تواند با تلاش های شخصی از قلمرو گناه نجات یابد. حیواناتی که خدا برای پوشش انسان قربانی کرد، شروع سیستم قربانی بود. هم چنین اشاره به مسیح نیز بود که می بایست برای گناه انسان قربانی شود. به نظر می آید که خدا بلافاصله بعد از سقوط انسان، سیستم قربانی را به آن ها آموزش داده باشد و آدم و حوا نیز به فرزندان خود آموخته اند. اما قائن روش دیگری را جهت آمرزش گناه جایگزین سیستم قربانی کرد که مورد قبول خداوند نبود. او شکل پرستشی خاص خود را یعنی اولین مذهب من درآوردی را ابداع کرد. بنابراین، قائن کلام خدا را زیر پا گذاشت و تصمیم گرفت به روش خود خدا را پرستش کند و این نشانگر رابطه او با شیطان است، زیرا شیطان همیشه در پی این است که مردم را از اراده مکشوف خدا برگرداند. این گفته شیطان به حوا "آیا حقیقت دارد که خدا گفته است" (پیدایش فصل 3 آیه اول)، سرآغاز مشکلات والدین قائن و تمامی بشریت تا امروز بوده است. 
برخی از کارشناسان کتاب مقدس حدس می زدند که قائن و هابیل هدیه خود را در مقابل فرشتگان (کروبیان) که از درخت حیات در باغ عدن محافظت می کردند، تقدیم خدا نمود، زیرا در دوران موسی، کروبیان به عنوان نگهبانان سمبلیک، مجسمه های طلایی آن ها روی تابوت عهد قرار داشت و نشانه ای بودند از ملاقات با خدا (خروج فصل 25 آیات 18-22). البته این توضیح فقط حدس و گمان است. طبق نظر این کارشناسان، احتمالا قائن و هابیل و هر شخص دیگر در آن زمان، می بایست در مقابل درخت حیات خدا را ملاقات می کرد، جایی که کروبیان حضور داشتند. 
در کتاب پیدایش ذکر نشده که خداوند با چه نشانه ای، قربانی هابیل را پذیرفت ولی قربانی قائن را رد کرد. شاید خدا آتشی از آسمان فرستاد تا با سوزاندن قربانی هابیل، موافقت خود را نشان دهد. تردیدی نیست که هابیل با شادی و آرامش از قربانگاه خارج شد، ولی قائن عصبانی و مضطرب از محل قربانی دور شد. 
آنچه قائن را بیشتر خشمگین کرد، این بود که برادرش مقبول خدا واقع شد. در اول یوحنا فصل 3 آیه 12 مشاهده می کنیم که چرا خدا قائن را برکت نداد:"قائن که از شیطان بود و برادرش را کشت. می دانید چرا چنین کرد؟ زیرا کارهای خودش نادرست بود، ولی می دانست که اعمال برادرش از اعمال خودش بهتر است." مردم دنیا مانند قائن می کوشند ماهیت واقعی خود را با نقاب مراسم مذهبی مخفی کنند. کسانی که در چنین سطحی به زندگی ادامه می دهند، سرانجام همراه شیطان به "ظلمت جهنم" انداخته می شوند و دور از خدا تا ابد در عذاب خواهند بود. 
هشدار خداوند به قائن (پیدایش فصل 4 آیات 6-7)
"خداوند از قائن پرسید:"چرا خشمگین شده ای و سرت را به زیر افکنده ای؟ اگر درست عمل می کردی، آیا مقبول نمی شدی؟ اما چون چنین نکردی، گناه در کمین توست و می خواهد بر تو مسلط شود، ولی تو بر آن چیره شو!" 

آنچه مسلم است خدا پاسخ سئوالاتش را می دانست، اما می خواست قائن به خود بیاید تا در برابر وسوسه خشم و خشنونت مقاومت نشان دهد. او قبل از مراسم پرستش و قربانی، قائن را برکت مادی داده بود. سئوال خداوند (اگر درست عمل می کردی، آیا مقبول نمی شدی؟) به تصمیم و اراده آزاد قائن اشاره می کند. اگر قائن تصمیم می گرفت، با یاری خدا بر گناه غلبه می کرد و به شخص مثبت متبدل می گردید. خدا بعد از رد قربانی قائن، به او فرصت داد تا اشتباهش را اصلاح کند و تلاشی مجدد به عمل آورد. به عبارت دیگر، خداوند می خواهد به قائن اطمینان دهد که عدم رضایت او از قربانی قائن و برتری هابیل، لزوما دائمی نخواهد بود. کاربرد کلمات "چرا" و "اگر" بیانگر توسل خداوند به عقل و منطق و توجه او به وضعیت انسان گناهکار است. 
" چون چنین نکردی، گناه در کمین توست"
گناه به حیوان وحشی تشبیه شده که می خواهد به قائن حمله کند. گناه نه فقط در درون قائن حضور داشت، بلکه در مرحله رشد و گسترش بود. ارتکاب به گناه، با یک فکر ناپاک شروع می شود، و اگر این فکر را بسط دهیم به مرحله عمل می رسد. به عبارت دیگر، گناه مانند گلوله برفی است که به هنگام حرکت در سرازیری، هر لحظه بزرگ تر می شود. بهترین زمان برای متوقف کردن گلوله برفی، وقتی است که هنوز خیلی بزرگ نشده یا سرعت آن خیلی زیاد نشده است. 
قائن در لبه جهنم قرار داشت و خداوند درباره عواقب ویرانگر قدرت گناه به قائن هشدار داد. قائن می توانست از ارتکاب گناه خودداری ورزد و برکت را بجوید و یا اجازه دهد تا گناه او را در کام خود فرو ببرد. گناه، قائن را بر علیه خدا و برادرش تحریک کرد. 
"می خواهد بر تو مسلط شود، ولی تو بر آن چیره شو"
اگر اجازه دهیم که خدا در زندگی ما نظارت و کنترل نماید، قادر خواهیم بود بر قدرت گناه چیره شویم. بدون خدا، ما به برده گناه تبدیل می شویم. خدا، قائن را تشویق کرد تا خود را اصلاح کند. اما قائن زیر بار نرفت و فاجعه آفرید. او می توانست دیدگاهش در مورد تقدیم کردن قربانی به خدا اصلاح کند. تصمیم غلط قائن به وضوح یادآور این واقعیت است که چه بسا می دانیم راه درست و اشتباه کدام است، اما درست مثل قائن راه غلط را انتخاب می کنیم. بنابراین، به جای پیروی از قائن، طریق خدا را در پیش گیرید. 
در برخی ترجمه ها چنین می خوانیم:"خدا به قائن گفت:"گناه در کمین است و اشتیاق تو دارد". همین واژه عبری "مشتاق" (اشتیاق) در فصل 3 آیه 16 به کار رفته:"مشتاق شوهرت خواهی بود" علت کاربرد این واژه، لعنت الهی است. این نوع "اشتیاق" نشان می دهد که تا چه اندازه می تواند خشن تر شود.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "تفسیر کتاب مقدس" محفوظ است. درج کامل مقالات "تفسیر کتاب مقدس" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

نسخه های اصلی عهد جدید وجود ندارد. نسخه های کپی شده در طول تاریخ مسیحیت، تا چه اندازه قابل اعتماد می باشند؟

دفاعیات مسیحی

برای پاسخ به این سئوال، دو جنبه بررسی می گردد:
یک. تعداد نسخه های خطی 
دو. فاصله زمانی بین نگارش نسخه اصلی و رونویسی موجود.

مثلا از تاریخ تاسیدیدس (چهارصد قبل از میلاد) فقط هشت نسخه خطی موجود هستند که در حوالی نهصد میلادی یعنی تقریبا هزار و سیصد سال پس از نگارش نسخه اصلی، رونویسی شده اند. تاریخ هرودوت در سده چهارم قبل از میلاد نوشته شد، اما قدیمی ترین نسخه آن متعلق به نهصد میلادی است (یعنی هزار سیصد و پنجاه سال بعد از نگارش اصلی). نوشته های افلاطون در چهارصد قبل از میلاد به تحریر در آمد، اما در نهصد بعد از میلاد (هزار و سیصد و پنجاه سال بعد از نگارش اصلی) رونویسی شده است. سزار در قرن اول میلادی کتاب"جنگ با اقوام گل" را نوشت و حدود نهصد بعد از میلاد اولین نسخه آن رونویسی شد. با این حال، هیچ محقق آثار کلاسیک باستان حاضر نیست در خصوص اصالت و درستی نوشته های هرودوت یا افلاطون تردیدی به خود راه دهد، در حالی که هزار و سیصد سال از متن اصلی شان فاصله دارند. هیچکس درستی کتاب های تاریخی دوران باستان را به این علت که نسخه های اصلی شان را در دست نداریم، مورد سئوال قرار نمی دهد.
چنانچه نسخه های عهد جدید را با سایر آثار تاریخی دوران باستان مقایسه کنیم، شاید بهتر درک کنیم که عهد جدید از نظر گواهی نسخه های خطی تا چه حد غنی می باشد. تاکنون نسخه های یونانی عهد جدید، صد و نه پاپیروس، سیصد و هفت نسخه با حروف بزرگ، دو هزار و شصت نسخه با حروف کوچک و دو هزار و چهارصد و ده قرائت نامه که جمع این ها بالغ بر پنج هزار و ششصد و هشتاد و شش می گردد.
از حدود صدو ده میلادی از نسخه ها قطعات کوتاه باقی مانده است. حدود دویست میلادی برخی کتاب های عهد جدید موجود است. حدود دویست و پنجاه میلادی اکثر نسخه های کتاب های عهد جدید وجود دارد. حدود سیصد و پنجاه میلادی کتاب های عهد جدید به طور کامل وجود دارند.
بنابراین، فاصله زمانی بین سال های نگارش نسخه های اصلی و قدیمی ترین نسخه های رونوشت، آن قدر کوتاه است که هر گونه شک و تردید مبنی بر تفاوت نسخه اصلی با نسخه رونوشت را کاملا باطل می کند.
نقل قول های پدران کلیسا از کتاب های عهد جدید، نقش ثانوی بسیار مهم ایفا می کنند. این نقل قول ها چنان بی شمار و فراگیر می باشند که حتی اگر هیچ نسخه خطی از عهد جدید موجود نمی بود، می شد آن را فقط بر اساس نقل قول پدران کلیسا مجددا نگاشت. 
عکس: ‏نسخه های اصلی عهد جدید وجود ندارد. نسخه های کپی شده در طول تاریخ مسیحیت، تا چه اندازه قابل اعتماد می باشند؟

برای پاسخ به این سئوال، دو جنبه بررسی می گردد:
 یک. تعداد نسخه های خطی 
دو. فاصله زمانی بین نگارش نسخه اصلی و رونویسی موجود.

مثلا از تاریخ تاسیدیدس (چهارصد قبل از میلاد) فقط هشت نسخه خطی موجود هستند که در حوالی نهصد میلادی یعنی تقریبا هزار و سیصد سال پس از نگارش نسخه اصلی، رونویسی شده اند. تاریخ هرودوت در سده چهارم قبل از میلاد نوشته شد، اما قدیمی ترین نسخه آن متعلق به نهصد میلادی است (یعنی هزار سیصد و پنجاه سال بعد از نگارش اصلی). نوشته های افلاطون در چهارصد قبل از میلاد به تحریر در آمد، اما در نهصد بعد از میلاد (هزار و سیصد و پنجاه سال بعد از نگارش اصلی) رونویسی شده است. سزار در قرن اول میلادی کتاب"جنگ با اقوام گل" را نوشت و حدود نهصد بعد از میلاد اولین نسخه آن رونویسی شد. با این حال، هیچ محقق آثار کلاسیک باستان حاضر نیست در خصوص اصالت و درستی نوشته های هرودوت یا افلاطون تردیدی به خود راه دهد، در حالی که هزار و سیصد سال از متن اصلی شان فاصله دارند. هیچکس درستی کتاب های تاریخی دوران باستان را به این علت که نسخه های اصلی شان را در دست نداریم، مورد سئوال قرار نمی دهد. 
چنانچه نسخه های عهد جدید را با سایر آثار تاریخی دوران باستان مقایسه کنیم، شاید بهتر درک کنیم که عهد جدید از نظر گواهی نسخه های خطی تا چه حد غنی می باشد. تاکنون نسخه های یونانی عهد جدید، صد و نه پاپیروس، سیصد و هفت نسخه با حروف بزرگ، دو هزار و شصت نسخه با حروف کوچک و دو هزار و چهارصد و ده قرائت نامه که جمع این ها بالغ بر پنج هزار و ششصد و هشتاد و شش می گردد.
 از حدود صدو ده میلادی از نسخه ها قطعات کوتاه باقی مانده است. حدود دویست میلادی برخی کتاب های عهد جدید موجود است. حدود دویست و پنجاه میلادی اکثر نسخه های کتاب های عهد جدید وجود دارد. حدود سیصد و پنجاه میلادی کتاب های عهد جدید به طور کامل وجود دارند. 
بنابراین، فاصله زمانی بین سال های نگارش نسخه های اصلی و قدیمی ترین نسخه های رونوشت، آن قدر کوتاه است که هر گونه شک و تردید مبنی بر تفاوت نسخه اصلی با نسخه رونوشت را کاملا باطل می کند. 
نقل قول های پدران کلیسا از کتاب های عهد جدید، نقش ثانوی بسیار مهم ایفا می کنند. این نقل قول ها چنان بی شمار و فراگیر می باشند که حتی اگر هیچ نسخه خطی از عهد جدید موجود نمی بود، می شد آن را فقط بر اساس نقل قول پدران کلیسا مجددا نگاشت.  

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

۱۳۹۳ مرداد ۶, دوشنبه

بررسی کتاب پیدایش (فصل 6 از آیه 17 تا فصل 7 آیه 12)

تفسیر کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

علت ساختن کشتی و کارهایی نوح باید انجام می داد (پیدایش فصل 6 آیات 17-22)
"به زودی من سراسر زمین را با آب خواهم پوشانید تا هر موجود زنده ای که در آن هست، هلاک گردد. اما با تو عهد می بندم که تو را با همسر و پسران و عروسانت در کشتی سلامت نگاه دارم. از تمام حیوانات، خزندگان و پرندگان یک جفت نر و ماده با خود به داخل کشتی ببر تا از خطر طوفان در امان باشند. هم چنین خوراک کافی برای خود و تمام موجودات در کشتی ذخیره کن". نوح تمام اوامر خدا را انجام داد".
تردیدی نیست که نوح از آنچه خدا در نظر داشت انجام دهد، کاملا شگفت زده شد. خداوند، نوح را فرا خواند تا نقش مهمی را در این مجازات عظیم و هم چنین نجات بزرگ بر عهده بگیرد.
" از تمام حیوانات، خزندگان و پرندگان یک جفت نر و ماده با خود به داخل کشتی ببر تا از خطر طوفان در امان باشند"
در مورد حیوانات و کشتی نوح لطفا به تفسیر فصل 7 آیات 2-3 رجوع کنید.

"نوح تمام اوامر خدا را انجام داد"

نوح به خدا اعتماد داشت، حتی مواقعی که این اعتماد بی معنی جلوه می کرد. اطاعت کامل نوح، بیانگر ایمان او بود. کتاب مقدس می فرماید:"وقنی خدا به نوح فرمود که سرنوشت هولناکی در انتظار مردم بی ایمان است، او سخن خدا را باور کرد. با این که هنوز هیچ نشانه ای از طوفان نبود، او بدون فوت وقت، یک کشتی ساخت و خانواده خود را نجات داد. ایمان نوح، در مقابل گناه و بی ایمانی مردم دنیا قرار داشت. مردمی که حاضر نبودند خدا را اطاعت کنند. در اثر همین ایمان بود که نوح مقبول خدا گردید" (عبرانیان فصل 11 آیه 7). نوح تا آن زمان هرگز باران ندیده بود، چرا که قبل از طوفان، خدا زمین را از طریق آب های زیرزمینی سیراب می کرد (پیدایش فصل 2 آیات 5-6). نکته دیگر این که منطقه ای که نوح زندگی می کرد، صدها کیلومتر با دریا فاصله داشت. فرض کنیم که نوح ساختن کشتی را در گذشته آموخته بود، چگونه می توانست آن را به آب بیندازد؟ با این که فرمان خدا نامعقول به نظر می رسید، نوح از آن اطاعت کرد و در وسط خشکی کشتی ساخت. در سراسر ماجرای طوفان، نوح کاری را انجام می داد که خدا حکم کرده بود. اطاعت نوح از خدا باعث شد تا همسایه هایش او را فردی غیرعادی بپندارند. اما برای نوح حکم خدا متقاعد کننده تر از دلایل منطقی همسایگانش بود. دورنمای وقوع طوفان در آینده، از آن چیزی که که اطراف او می گذشت، واقعی تر بود.
وقتی از خدا اطاعت می کنید، متعجب نشوید که دیگران شما را متفاوت از بقیه بدانند. اطاعت شما از خدا موجب می شود که نااطاعتی آن ها از خالق عالم هستی نمایان شود.
نوح به مردم درباره این بلای قریب الوقوع هشدار داد (اول پطرس فصل 3 آیه 20، دوم پطرس فصل 2 آیه 5). اما مردم فکر نمی کردند چنین اتفاقی رخ دهد. می توان تصور کرد که نوح چه روزهای مایوس کننده ای را پشت سر گذاشت، بدون این که هیچ اثری از باران مشاهده شود. در چنین شرایطی نوح بدون گله و شکایت، به خدا اعتماد داشت. کتاب مقدس می فرماید:"خشنود ساختن خدا بدون ایمان و توکل به او محال است" (عبرانیان فصل 11 آیه 6).
"نوح تمام اوامر خدا را انجام داد". اطاعت از خدا، برترس و تردید غلبه می کند. باید در نظر داشت که ساخت کشتی آسان نبود: صرف هزینه هنگفت برای استخدام کارگران و نجاران، به خصوص که جابه جایی الوارهای سنگین چوب کار سخت و خطرناکی بود. در مجموع، کار طاقت فرسا، ملال انگیز و بسیار پر هزینه ای محسوب می گردید. به خاطر داشته باشید: وقتی خدا از شما بخواهد کاری را انجام دهید، قدرت لازم برای انجام آن را نیز به شما خواهد داد.
دو نکته می توانست باعث شک و تردید نوح گردد: اول این که نوح تا آن زمان هرگز باران ندیده بود، چرا که قبل از طوفان، خدا زمین را از طریق آب های زیرزمینی سیراب می نمود (پیدایش فصل 2 آیات 5-6)، و دو این که مکانی که نوح در آن زندگی می کرد تا نزدیک ترین دریا حداقل ده ها کیلومتر فاصله داشت. بنابراین، چگونه می توانست آن را به آب بیندازد؟ با این توصیف، نوح هیچ عذر و بهانه ای نیاورد و اعتراضی نکرد. او کاملا به خدا اعتماد داشت. اعتماد کامل به خدا یعنی این که بدانیم خدا می داند چه چیزی بهترین برای زندگی ماست.
اگر امروز خدا از شما بخواهد که کاری را انجام دهید، فکر نمی کنید که احتمالا یک یا چند سئوال، اعتراض یا شرط و شروط برای خدا خواهید داشت؟ ولی نوح نداشت. او خدا را از صمیم دل اطاعت کرد. به عبارت دیگر، اطاعت نوح از خدا بلاشرط و بدون اعتراض بود. کار خدا را بلافاصله باید انجام داد. هر پدر و مادری به خوبی می داند که اطاعت همراه با تاخیر برابر بی اطاعتی است. خدا برای آنچه از ما انسان ها انتظار دارد انجام دهیم، هیچ احتیاجی به توضیح دادن ندارد. اطاعت از خدا می تواند بیشتر از یک عمر تحصیل الهیات مسیحی به یک شخص در مورد خدا، درس بیاموزد. در واقع ما نمی توانیم برخی از احکام را درک کنیم، مگر این که اول آن احکام را در اطاعت به انجام برسانیم. اطاعت، قفل نفهمیدن را می گشاید، در حالی که گله و شکایت و عذر و بهانه، می تواند کار خدا را به تاخیر بیاندازد. غر زدن و شکایت کردن، فقط اتلاف نیرو و زمان است.
اغلب اوقات اطاعت ما نصف و نیمه است. مثلا می گوییم:"من به کلیسا می روم، ولی ده یک درآمدم را نمی دهم. کتاب مقدس می خوانم، ولی هرگز شخصی را که به من صدمه زده، نخواهم بخشید..." به یاد داشته باشید که اطاعت نیمه کاره، همان بی اطاعتی است. البته اطاعت و عبادت که از صمیم قلب باشد، با شادی همراه است. کتاب مقدس می فرماید:"خداوند را با شادی عبادت نمایید" (مزمور 100 آیه 2). هم چنین می خوانیم:"خدا کسی را دوست دارد که از روی میل کمک می کند" (دوم قرنتیان فصل 9 آیه 7). اطاعت نشان می دهد که خدا را واقعا دوست داریم. عیسی مسیح فرمود:"اگر مرا دوست دارید، احکام مرا نگاه دارید" (یوحنا فصل 14 آیه 15).

فصل هفتم

خدا از نوح خواست تا داخل کشتی شود (پیدایش فصل 7 آیه اول)
"سپس خداوند به نوح فرمود:"تو و اهل خانه ات داخل کشتی شوید، زیرا در بین همه مردمان این روزگار فقط تو را درستکار یافتم".
خواست و اراده خداوند آن بود که نوح و خانواده اش وارد کشتی شوند. نوح در سال های قبل از طوفان مطیع اراده خداوند بود. او نه فقط ایمان داشت که خدا طوفان عظیم و سهمگین را خواهد فرستاد، بلکه هر آنچه خداوند به او فرموده بود انجام داده بود. نکته جالب این که خدا به نوح می گوید که "در بین همه مردمان این روزگار فقط تو را درستکار یافتم". خداوند اشاره ای به درستکاری خانواده نوح نمی کند. ایمان نوح نه فقط او را نجات داد، بلکه به نجات خانواده اش نیز انجامید.
نوح می دانست که خداوند کشتی را به عنوان پناهگاه برای او و خانواده اش در نظر گرفته است، اما خودش تصمیم نگرفت که به همراه خانواده اش وارد کشتی شوند، بلکه منتظر ماند تا خداوند فرمان دهد.

نوح و خانواده اش به همراه حیوانات وارد کشتی شدند (پیدایش فصل 7 آیات 2-9)
"همراه خود هفت جفت از حیوانات حلال گوشت، هفت جفت از پرندگان و یک جفت از بقیه حیوانات را به درون کشتی ببر، تا بعد از طوفان، نسل آن ها روی زمین باقی بماند. پس از یک هفته، به مدت چهل شبانه روز باران فرو خواهم ریخت و هر موجودی را که به وجود آورده ام، از روی زمین محو خواهم کرد".
پس نوح هر آنچه را که خداوند به او امر فرموده بود، انجام داد. وقتی که آن طوفان عظیم بر زمین آمد، نوح ششصد ساله بود. او و همسرش به اتفاق پسران و عروسانش به درون کشتی رفتند تا از خطر طوفان در امان باشند. پرندگان و خزندگان و حیوانات نیز، چه حلال گوشت و چه حرام گوشت، همراه او به کشتی رفتند. همان طوری که خداوند فرموده بود آن ها جفت جفت، نر و ماده، داخل کشتی جای گرفتند.

نوح به مجرد آن که خدا به او گفت باید یک کشتی بسازد، دست به کار شد. بعد از ساختن کشتی، خدا به نوح فرمود:" همراه خود و خانواده ات، هفت جفت از حیوانات حلال گوشت، هفت جفت از پرندگان و یک جفت از بقیه حیوانات را به درون کشتی ببر، تا بعد از طوفان، نسل آن ها روی زمین بماند" (پیدایش فصل 7 آیات 2-3).
آیا نوح، جفتی از هر یک از حیوانات تمام مناطق دنیا را وارد کشتی کرد؟ وقوع این طوفان طبق محاسبات علمی و یافته های باستان شناسی، محدود و محلی بود و نیازی نبود که نوح به تمام مناطق دنیا برود و انواع جانوران از جمله پنگوئن ها و یا انواع و اقسام عنکبوت های دنیا را جمع آوری کند. سیل فقط آن اندازه از زمین را پوشاند که مسکونی بود. به احتمال زیاد، بشر از منطقه فرات زیاد دور نشده بود. اگر طوفان، سطح کره زمین را زیر آب برده بود، کشتی نوح در جایی مانند کوه های آلپ به گل می نشست. نیازی نبود که خدا برای نابودی نژاد غیر قابل اصلاح که صد و بیست سال به موعظه نوح خندید و فرصت طلایی نجات از سوی خدا را نادیده گرفت، کل قاره ها را به زیر آب فرو برد.
ظاهرا هیچ مشکلی در جمع آوری حیوانات آن منطقه پیش نیامد. خداوند با حیوانات مشکل ندارد. خداوند فرمود:"گاو مالک خود را و الاغ صاحب خویش را می شناسد، اما قوم اسرائیل (انسان) شعور ندارد و خدای خود را نمی شناسد" (اشعیاء فصل اول آیه 3). حیوانات و پرندگان نسبت به صدای خدا حساس تر از گناهکاران جهان پیش از طوفان بودند. اطاعت حیوانات از نوح، حالت اولیه انسان را یادآوری می کند، هنگامی که خدا به آدم، حکومت بر تمام حیوانات را عطا کرد (پیدایش فصل اول آیه 28). نوح سهم خود را انجام می داد و خدا نیز به نوبه خود به دیگر جزئیات امر می پرداخت. هم چنین خدا نوح را در مورد خوراکی که می بایست در کشتی برای خانواده اش، پرندگان و حیوانات ذخیره کند، هدایت کرد. به نظر می آید که حیوانات و پرندگان به میل خود وارد کشتی شدند. امکان دارد که خدا طی مدت طولانی که می بایست در کشتی سپری می کردند، حیوانات را به خواب زمستانی فرو برده باشد. در این صورت، آن ها نیازی به حرکت در کشتی نداشته، حداقل خوراک را مصرف می کردند.
در اکتبر 2008 یک هیئت علمی به ارتفاعات کوه آرارات صعود کرد تا درباره گزارش های مربوط به کشتی نوح تحقیق کند. این هیئت پس از کشف کشتی نوح، به داخل آن وارد شدند و اتاق های مخصوص انسان ها و نگه داری حیوانات را مشاهده کردند.
سئوال دیگر این است که نوح چگونه با حیوانات حلال و غیر حلال آشنا بود؟ (پیدایش فصل 7 آیات 2-3)
در دوران نوح و قبل از آن حیوانات نجس، حیواناتی بودند که به درد قربانی نمی خوردند یا قابل خوردن نبودند. بنابراین، ورود یک جفت از هر نوع حیوان نجس به کشتی برای بقاء کافی بود. اما نوح حیوانات حلال را چگونه می شناخت؟ طبق نظر کارشناسان کتاب مقدس، خدا بعد از تهیه لباس برای آدم و حوا (پیدایش فصل سوم)، درباره سیستم قربانی و این که چه نوع حیواناتی باید قربانی شوند، توضیحاتی را داده بود. هم چنین در فصل چهارم پیدایش می خوانیم که هابیل از گله خود، برای خداوند قربانی کرد. در زمان نوح، خدا فرمان می دهد که حیوانات طاهر که مخصوص قربانی و هم چنین خوردن بودند، هفت جفت وارد کشتی شوند تا برای قربانی کردن بعد از طوفان به کار روند، بدون آن که نسل شان منقطع شود.
هیئت علمی هم چنین یک دهکده باستانی و کارگاه کوزه گری در نزدیکی کشتی نوح کشف کردند. تردیدی نیست که سرنشینان کشتی زمانی در همین منطقه زندگی می کردند. یک قربانگاه باستانی نیز در نزدیکی کشتی وجود دارد:"نوح قربانگاهی برای خداوند ساخت و از هر حیوان و پرنده حلال بر آن قربانی کرد" (پیدایش فصل هشتم آیه بیستم). اولین اقدام نوح بعد از ترک کشتی، ساختن مذبح (قربانگاه) بود و با شکرگزاری مملو از شادی، قربانی های سوختنی برای خداوند گذراند. این اولین باری است که کتاب مقدس به مذبح اشاره می کند، با وجود این که پیش از آن نیز از مذبح استفاده شده بود (پیدایش فصل 4). نوح از خدا برای نجات خود و خانواده اش ، قربانی گذراند. او با شروع زندگی جدید در جهان، خود را وقف خدا کرد.
وقوع طوفان (پیدایش فصل 7 آیات 10-12)
"بعد از یک هفته، هنگامی که نوح ششصد ساله بود، در روز هفدهم ماه دوم، طوفان شروع شد و چهل شبانه روز به شدت باران بارید. هم چنین همه آب های زیرزمینی فوران کرده، بر زمین جاری شدند".

"بعد از یک هفته"
نوح به همراه خانواده اش و حیوانات، هفت روز در کشتی سکونت داشتند. نوح و خانواده اش تا قبل از وقوع طوفان، هرگز باران ندیده بودند. صد و بیست سال ساختن کشتی و یک هفته سکونت در آن، در واقع آزمایش ایمان نوح و خانواده ش محسوب می گردید.
"هنگامی که نوح ششصد ساله بود، در روز هفدهم ماه دوم، طوفان شروع شد و چهل روز به شدت باران بارید"
هر مرحله از طوفان، به دقت تاریخ گذاری شده است (پیدایش فصل 7 آیه 11، فصل 8 آیات 13-14).
برخی از محققین بر این عقیده اند که خدا طوفان را از طریق منحرف ساختن زمین از محورش پدید آورد. به عبارت دیگر، تغییر وضعیت زمین سبب تغییر ناگهانی در آب و هوا شد، به طوری که طوفان مهیب با نیرویی دهشتناک مردمی را که پیام نوح را نپذیرفتند، کاملا غافلگیر کرد.
"هم چنین همه آب های زیرزمینی فوران کرده، بر زمین جاری شدند"
رودخانه ها و دریاچه ها طغیان کرده و آب در حدود هفت متر برفراز قله کوه ها بالا آمد. تمام موجودات زنده ای که درون کشتی نبودند، هلاک شدند. شکافته شدن زمین و فوران آب های زیرزمینی در اثر زلزله و حرکات نیرومند پوسته زمین پدید آمد.
این وضعیت یادآور فصل اول آیه 6 است . زمان آغاز خلقت توده های بخار از آب های پایین جدا شدند، در حالی که در فصل 7 آیه 11 توده های بخار و آب های پایین به یکدیگر ملحق می شوند، چنان که گویی کار خلقت معکوس شده و زمین با پوشیده شدن از آب، دوباره به ویرانی و بی شکلی نخستین برگشته است.

نکته باستان شناختی
جورج اسمیت، باستان شناس انگلیسی، در سال 1872، در کتیبه هایی که از کتابخانه آشور بانیپال در نینوا، به دست آمده بودند، گزارش هایی درباره طوفان یافت که بسیار مشابه شرح کتاب مقدس درباره طوفان است. این کتیبه ها از کتیبه هایی نسخه برداری شده بودند که تاریخ آن ها به نخستین سلسله اور، یعنی دوره میان طوفان و ابراهیم، برمی گردد. بعدها، بسیاری از این کتیبه ها کشف شدند. در این کتیبه ها، این عبارات مکررا به چشم می خورند:"طوفان"، "دوره پیش از طوفان"، "کتیبه های زمان پیش از طوفان".
اگرچه این روایات طوفان با چند خداپرستی و اسطوره در آمیخته اند، ولی کشفیات باستان شناسی نشان می دهند که طوفان بزرگ واقعی بوده است. یک لایه گل که آشکارا از رسوبات سیل بوده، در سه نقطه مجزا کشف شده: در اور در دوازده مایلی مکان پذیرفته شده باغ عدن، در فاره، مسکن نوح که شصت مایل بالاتر در کنار رودخانه قرار داشت و در کیش که در حومه بابل و صد مایل هم بالاتر در کنار رودخانه بود و احتمالا نقطه چهارم در نینوا، پایتخت آشور، که آن هم چهارصد و پنجاه کیلومتر بالاتر از رودخانه بود.
در سال 1929 هیئت اعزامی مشترک دانشگاه پنسیلوانیا و موزه بریتانیا، تحت سرپرستی دکتر وولی در اور یعنی شهر ابراهیم، در زیر چندین قشر از دوره های سکونت انسان، بستر عظیمی از گل سفت یافتند که حاصل رسوبات آبی بود و هشت فوت ضخامت داشت که با ویرانه های شهر مدفون شده بود. به گفته دکتر وولی، رسوباتی به ضخامت هشت فوت دال بر عمق بسیار زیاد و مدت طولانی وجود آب است که نمی توانست صرفا در اثر طغیان معمولی رودخانه ها بوده باشد، بلکه فقط می تواند حاصل سیل عظیمی باشد. تمدن زیرین لایه رسوبات سیل به قدری با تمدن بالای آن متفاوت بود که به نظر دکتر وولی، حاکی از یک گسستگی ناگهانی و هولناک در تداوم تاریخ بود.
در فهرست های پادشاهان سومری از بین النهرین سفلی، روایاتی درباره سیل ثبت شده است. در آن ها عباراتی هم چون "آنگاه سیل همه زمین را پوشاند" و "پس از سیل" به چشم می خورند.
مشهورترین گزارش غیر کتاب مقدسی در مورد طوفان، "حماسه گیلگمش" است. این حماسه در واقع روایتی بابلی بسیار کهن است که به آشوری ترجمه شده و در شهر باستانی نینوا یافت شده است. در این گزارش، نوح بابلی "اوتا نفیشتیم" نام دارد. یکی از خدایان او را از طوفان قریب الوقع آگاه کرد. او کشتی بزرگی ساخت و توانست خانواده اش و حیوانات اهلی و وحشی را از طوفان سهمگین نجات دهد. طبق این روایت، طوفان آنقدر شدید بود که خدایان وحشت زده شده بودند. طوفان بعد از هفت روز به پایان رسید و کشتی بر روی کوهی در ترکیه به گل نشست. اوتا نفیشتیم مانند نوح پرندگانی نظیر کبوتر، پرستو و یک کلاغ به بیرون از کشتی فرستاد اما کلاغ دیگر بازنگشت. او برای خدایان قربانی گذرانید.
برخی از منتقدان کتاب مقدس بر این باورند که ماخذ بابلی منبع اصلی روایت کتاب پیدایش است. آنچه مسلم است گزارش های کتاب مقدس و بت پرستان از یک منبع اقتباس شده است. پسران نوح روایت قبل و بعد از طوفان را به نسل های بعدی منتقل کردند. با پدید آمدن بت پرستی، حکایت طوفان را با نگرش خودشان انطباق دادند. با این توصیف، روح القدس حقیقت را با موسی درمیان گذاشت.
کشف کشتی نوح
کشتی شناور بر آب، بیش از پانصد مایل از نقطه شروعش دور شد و سرانجام بر قله ای به نام آرارات قرار گرفت.
در اوایل قرن بیستم، درست پیش از انقلاب بلشویکی، چند تن از خلبانان روسی ادعا کردند که لاشه یک کشتی بسیار عظیم را در پناهگاه های یخچالی غیر قابل عبور کوه آرارات دیده اند و این کشف خود را به دولت روسیه گزارش دادند. درست در همان هنگام دولت تزاری به دست بلشویک های ضد خدا سرنگون شد. در طی قرن بیستم، چندین گزارش دیگر درباره این کشتی در کوه آرارات ارائه شد.
در اکتبر 2008 یک هیئت علمی به ارتفاعات کوه آرارات صعود کرد تا درباره این گزارش ها تحقیق کند. نتایج تحقیقات این هیئت علمی بدین شرح است:
یک. یافته مورد نظر لاشه یک کشتی است که قسمت عقب آن مدور همراه با خمیدگی نوک تیز است.
دو. اندازه کشتی دقیقا با گزارش کتاب پیدایش مطابقت دارد: طول آن 137 متر، عرض آن 23 متر و بلندی آن 14 متر بود. ابعاد کشتی نوح برای نگه داری هشت نفر انسان و حیوانات، بهتر از این نمی توانست باشد.
سه. محل گل نشستن کشتی، کوه آرارات در شرق ترکیه است. این مکان با گزارش کتاب پیدایش کاملا مطابقت دارد:"آب رفته رفته فرو نشست، تا این که کشتی صد و پنجاه روز پس از شروع طوفان روی کوه های آرارات قرار گرفت" (پیدایش فصل هشتم آیه چهارم).
چهار. کشتی مجهز به سه عرشه است با اتاق هایی که در هریک از عرشه ها قرار دارد. قیر اندودشدگی مانع از نفوذ آب به درون آن می شد. پنجره 23 سانتی متری در زیر برآمدگی های بام در سراسر قسمت فوقانی، نور و تهویه را تامین می کرد.
پنج. در ورودی و خروجی کشتی، در یک سمت قرار داشت.
شش. نیازی به بادبان یا سکان نیز نبود. کشتی می بایست تنها بر روی آب قرار گیرد (مسیر، سرعت و مقصد کاملا در اختیار خداوند بود. نجات به واسطه ایمان به خداوند است).
هفت. در داخل کشتی تیرک های چوبی، اتاق های مخصوص انسان ها و نگه داری حیوانات مشاهده می شوند.
هشت. یک دهکده باستانی و کارگاه کوزه گری در نزدیکی کشتی یافت شده اند. تردیدی نیست که سرنشینان کشتی زمانی در همین منطقه زندگی می کردند. بر روی بقایای سفال های شکسته تصاویر ماهی، مردی که دو پرنده را رها می کند و مردی که سر خود را با پارچه پوشانده و چکش به دست دارد، حکاکی شده اند. یک قربانگاه نیز در نزدیکی کشتی وجود دارد:"نوح قربانگاهی برای خداوند ساخت و از هر حیوان و پرنده حلال بر آن قربانی کرد" (پیدایش فصل هشتم آیه بیستم).

وسعت طوفان
برای آگاهی از وسعت طوفان بایستی نکاتی را در نظر گرفت:
یک. تعداد انسان ها از آدم تا نوح: آنچه مسلم است میلیون ها نفر نبودند، بلکه حداکثر چند هزار نفر.
دو. کتاب مقدس نمی گوید که نوح برای موعظه و هشدار طوفان به سرزمین های دور سفر کرد. فرض کنیم که در آن روزگار، انسان ها در چین یا قاره آمریکا زندگی می کردند. نوح چگونه می توانست به آن نقاط سفر کند. مثلا برای عبور از دریاها و اقیانوس ها، بایستی کشتی دیگری ساخته می شد. به احتمال زیاد، بشر از منطقه فرات زیاد دور نشده بود.
سه. خداوند به انسان ها از طریق موعظه نوح فرصت توبه داد. هدف خدا فقط نابودی انسان نبود، بلکه رحمت و فیض او از طریق موعظه نوح ظاهر شد تا آن ها به سوی خدا بازگشت کنند و طوفان رخ ندهد (یونس فصل سوم). اگر مردمان سرزمین های دور موعظه نوح را نشنیدند، آیا این سئوال مطرح نمی شد که چرا خدا به آن ها فرصت تصمیم گیری نداد؟ آن ها که نمی دانستند طوفان سهمگین نسل آنان را نابود می کند.
چهار. وقوع این طوفان طبق محاسبات علمی و یافته های باستان شناسی، محدود و محلی بود و نیازی نبود که نوح به تمام مناطق دنیا برود و انواع جانوران از جمله پنگوئن ها و یا انواع و اقسام عنکبوت های دنیا را جمع آوری کند. اگر طوفان، سطح کره زمین را زیر آب برده بود، کشتی نوح در جایی مانند کوه های آلپ به گل می نشست. محدوده طوفان فقط در نواحی سکونت انسان ها بود.

پنج. کتاب مقدس گاهی عبارات همه زمین ها و زیر تمامی آسمان ها را در اشاره به منطقه شناخته شده آن زمان به کار می برد (پیدایش فصل 41 آیه 57، تثنیه فصل 2 آیه 25، رومیان فصل اول آیه 8). لزومی نداشت که خدا برای از بین بردن انسان های گناهکار، کل قاره ها را زیر آب فرو ببرد. 

آیا وقوع طوفان در دوران نوح منطقه ای بود یا تمام قاره ها را فرا گرفت؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

برای آگاهی از وسعت طوفان بایستی نکاتی را در نظر گرفت:
یک. تعداد انسان ها از آدم تا نوح: آنچه مسلم است میلیون ها نفر نبودند، بلکه حداکثر چند هزار نفر.
دو. کتاب مقدس نمی گوید که نوح برای موعظه و هشدار طوفان به سرزمین های دور سفر کرد. فرض کنیم که در آن روزگار، انسان ها در چین یا قاره آمریکا زندگی می کردند. نوح چگونه می توانست به آن نقاط سفر کند. مثلا برای عبور از دریاها و اقیانوس ها، بایستی کشتی دیگری ساخته می شد. به احتمال زیاد، بشر از منطقه فرات زیاد دور نشده بود.
سه. خداوند به انسان ها از طریق موعظه نوح فرصت توبه داد. هدف خدا فقط نابودی انسان نبود، بلکه رحمت و فیض او از طریق موعظه نوح ظاهر شد تا آن ها به سوی خدا بازگشت کنند و طوفان رخ ندهد (یونس فصل سوم). اگر مردمان سرزمین های دور موعظه نوح را نشنیدند، آیا این سئوال مطرح نمی شد که چرا خدا به آن ها فرصت تصمیم گیری نداد؟ آن ها که نمی دانستند طوفان سهمگین نسل آنان را نابود می کند.
چهار. وقوع این طوفان طبق محاسبات علمی و یافته های باستان شناسی، محدود و محلی بود و نیازی نبود که نوح به تمام مناطق دنیا برود و انواع جانوران از جمله پنگوئن ها و یا انواع و اقسام عنکبوت های دنیا را جمع آوری کند. اگر طوفان، سطح کره زمین را زیر آب برده بود، کشتی نوح در جایی مانند کوه های آلپ به گل می نشست. محدوده طوفان فقط در نواحی سکونت انسان ها بود.

پنج. کتاب مقدس گاهی عبارات همه زمین ها و زیر تمامی آسمان ها را در اشاره به منطقه شناخته شده آن زمان به کار می برد (پیدایش فصل 41 آیه 57، تثنیه فصل 2 آیه 25، رومیان فصل اول آیه 8). لزومی نداشت که خدا برای از بین بردن انسان های گناهکار، کل قاره ها را زیر آب فرو ببرد. 
عکس: ‏آیا وقوع طوفان در دوران نوح منطقه ای بود یا تمام قاره ها را فرا گرفت؟

07/27/2014
پنجم مرداد 1393

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

برای آگاهی از وسعت طوفان بایستی نکاتی را در نظر گرفت:
یک. تعداد انسان ها از آدم تا نوح: آنچه مسلم است میلیون ها نفر نبودند، بلکه حداکثر چند هزار نفر.
دو. کتاب مقدس نمی گوید که نوح برای موعظه و هشدار طوفان به سرزمین های دور سفر کرد. فرض کنیم که در آن روزگار، انسان ها در چین یا قاره آمریکا زندگی می کردند. نوح چگونه می توانست به آن نقاط سفر کند. مثلا برای عبور از دریاها و اقیانوس ها، بایستی کشتی دیگری ساخته می شد. به احتمال زیاد، بشر از منطقه فرات زیاد دور نشده بود. 
سه. خداوند به انسان ها از طریق موعظه نوح فرصت توبه داد. هدف خدا فقط نابودی انسان نبود، بلکه رحمت و فیض او از طریق موعظه نوح ظاهر شد تا آن ها به سوی خدا بازگشت کنند و طوفان رخ ندهد (یونس فصل سوم). اگر مردمان سرزمین های دور موعظه نوح را نشنیدند، آیا این سئوال مطرح نمی شد که چرا خدا به آن ها فرصت تصمیم گیری نداد؟ آن ها که نمی دانستند طوفان سهمگین نسل آنان را نابود می کند.
چهار. وقوع این طوفان طبق محاسبات علمی و یافته های باستان شناسی، محدود و محلی بود و نیازی نبود که نوح به تمام مناطق دنیا برود و انواع جانوران از جمله پنگوئن ها و یا انواع و اقسام عنکبوت های دنیا را جمع آوری کند. اگر طوفان، سطح کره زمین را زیر آب برده بود، کشتی نوح در جایی مانند کوه های آلپ به گل می نشست. محدوده طوفان فقط در نواحی سکونت انسان ها بود. 

پنج. کتاب مقدس گاهی عبارات همه زمین ها و زیر تمامی آسمان ها را در اشاره به منطقه شناخته شده آن زمان به کار می برد (پیدایش فصل 41 آیه 57، تثنیه فصل 2 آیه 25، رومیان فصل اول آیه 8). لزومی نداشت که خدا برای از بین بردن انسان های گناهکار، کل قاره ها را زیر آب فرو ببرد. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است‏

۱۳۹۳ مرداد ۵, یکشنبه

آیا خداوند پس از اتمام آفرینش عالم هستی، استراحت کرد؟

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در ترجمه قدیمی کتاب مقدس به زبان فارسی، چنین می خوانیم:"خدا در روز هفتم از همه کار خود که ساخته بود، آرامی گرفت" (آیه دوم). عبارت "آرامی گرفت" در زبان عبریمعنی "دست کشیدن" است و ریشه واژه از سبت (شبات) گرفته شده است. این آرامی به معنی غیرفعال بودن نیست، بلکه به معنی دستیابی به هدف و فارغ شدن از کار خاصی می باشد. خدا نیازی به استراحت در روز هفتم نداشت. خدا دست از کار کشید زیرا کار آفرینش تمام شده بود.
در دنیایی زندگی می کنیم که بر محور کار و فعالیت می چرخد. دست کشیدن خدا از کار آفرینش سمبلی است از استراحت. اوقات استراحت، نیروی تازه ای برای کار و فعالیت به ما می بخشد.
با این توصیف، خدا در کار خلقت هم چنان فعال بود: او خلقت را برکت داد و تقدیس کرد. زمین تا قبل از سقوط انسان و رخنه گناه، به محل مقدسی تبدیل گردید. اما بعد از سقوط، خدا آسمان و زمین جدیدی آفرید (مکاشفه فصل 21 و فصل 22 آیات اول تا پنجم).
دست کشیدن خدا از کار آفرینش، اساس روز سبت است (خروج فصل20 آیه 11). روز سبت، روز استراحت و عبادت بود. خدا می دانست انسان احتیاج دارد در طول هفته وقتی را بدون شتابزدگی به عبادت و استراحت اختصاص دهیم. اهمیت روز هفتم از این امر مشخص می شود که خدا آن را برکت داد و مقدس نمود. از گزارش پیدایش از آفرینش درمی یابیم که برای انسان یک روز استراحت در هفته به همان اندازه اهمیت دارد که رابطه جنسی (فصل اول آیات 27-28) یا خوردن خوراک (فصل اول آیه 29). کار و استراحت جزء لاینفک آفرینش می باشند.
اگرچه خداوند از کار آفرینش دست کشید، اما هم چنان فعال است. زمانی که رهبران مذهبی یهود، مسیح را متهم به قانون شکنی کردند، چون روز شنبه مردی لنگی را شفا داده بود، عیسی پاسخ کاملا درست به آن ها داد. او فرمود:"پدرم همیشه کار می کند و من نیز کار می کنم (یوحنا فصل 5 آیه 17). به عبارت دیگر، عیسی می خواست بگوید:"چه اتفاقی می افتد اگر خدا همه کارهایش را در روز شنبه متوقف کند؟" در این صورت، طبیعت دچار هرج و مرج می شود و شیطان قدرت در نبود عملکرد خدا جهان را واژگون می کند. مسیح توضیح می دهد حتی در روز شنبه هم نباید نسبت به فرصت کار نیک بی اعتنا بود.
روز سبت (شبات)دو هدف داشت: فرصتی بود برای استراحت و به یاد آوردن اعمال عظیم خدا در طول تاریخ و زندگی مان.
نکته جالب این که در روز هفتم اشاره به طلوع و غروب نشده است. برخی از کارشناسان معتقدند که ما هم چنان در روز هفتم زندگی می کنیم.
آیا عهد جدید روز سبت را حذف کرد؟
در عهد عتیق، خداوند روز سبت را به عنوان روز استراحت انتخاب نمود. یک روز استراحت، این فرصت را به جسم و روان انسان می دهد تا برای شش روز کار آمادگی کسب کند. در دنیای باستان، این امتیاز نوین و منحصر به فردی بود که خدا به قوم اسرائیل عطا فرمود. با این توصیف، رهبران یهود، قوانین و تبصره های زیادی برای روز سبت نوشتند (در متن کتاب مقدس این قوانین اضافی وجود ندارد) که مسیح را وادار به واکنش نمود. رهبران یهود این تصور را در مردم ایجاد کرده بودند که انسان برای سبت پدید آمده است، در حالی که مسیح فرمود که سبت برای انسان به وجود آمده است. به عبارت دیگر، سبت فقط روز استراحت و تعمق بیشتر در کلام خداوند بود. همین.
در شریعت موسی و هم چنین عهد عتیق، قانونی که تغییر روز استراحت را از شنبه به روز دیگر منع کند، وجود ندارد. وجود چنین قانونی ضروری نبود. در واقع، خداوند آینده را می دید و می دانست که دوران انقلاب صنعتی فرا خواهد رسید و شرایط زندگی انسان ها به گونه ای دیگر شکل خواهد گرفت. در دنیای امروز، تعطیلی فرودگاه، بیمارستان، هتل ،آتش نشانی، مخابرات، رادیو و تلویزیون، نیروگاه برق... غیر ممکن و محال است. عدم فعالیت این گونه مراکز مصادف است با فاجعه. هم چنین مردم برای استراحت و رفع خستگی به مراکز تفریحی نظیر سینما، شهربازی، رستوران، پارک... می روند و اوقات فراغت خود را می گذرانند. در هر حال، کسانی که در تعطیلات آخر هفته کار می کنند، بایستی یک روز را درهفته به استراحت بپردازند.
از طرف دیگر، به نظر می آید که روز شنبه (سبت) مختص یهودیان بود و نه کلیسا. مسیحیان برای یادآوری قیام مسیح از مردگان، در روزهای یکشنبه مراسم گردهمایی را تشکیل دادند. در اواخر قرن اول میلادی، یکشنبه به عنوان روز استراحت انتخاب شد. اما به احترام یهودیان و شریعت موسی، شنبه نیز در کشورهای مسیحی به عنوان روز تعطیل قلمداد می شود. دلیل دیگراین تصمیم گیری، برای جلوگیری از اختلال درفعالیت های اقتصادی یهودیان و مسیحیان بود. بنابراین، در عهد جدید، هیچ گونه تعلیمی مبنی بر حذف روز سبت وجود ندارد.
بنابراین، یک روز در هفته را به عنوان روز استراحت و تجدید قوا در نظر داشته باشید. 

ایمان به خدا سبب بروز معجزات و رویدادهای غیرعادی می شود

زندگی هدفمند 
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

یوشع و سپاهیانش در نبردی بزرگ و سرنوشت ساز حضور داشتند. آن ها بایستی سپاه دشمن را کاملا شکست می دادند، اما چیزی به غروب آفتاب و فرا رسیدن شب نمانده بود. آن ها در حال تعقیب سپاهیان دشمن بودند و تاریکی شب می توانست مانع بزرگی برای دستیابی به پیروزی قاطع باشد. اگر یوشع از ادامه نبرد دست می کشید، در آینده نزدیک سپاه دشمن با تجدید قوا و نیروی بیشتر، مشکلات فراوانی را به وجود می آورد. به خصوص اگر به یاد بیاوریم که سپاهیان دشمن در واقع ائتلافی از نیروهای مسلح پنج پادشاه بودند (یوشع فصل 10 آیه 5).
یوشع می توانست به آسانی ناامید شود، جا بزند و به خودش بگوید:"دیگه کاری نمیشه کرد. هوا داره تاریک میشه و تعقیب دشمن غیر ممکنه. سپاه دشمن این منطقه را خوب می شناسد و شاید ما را به دام اندازند و شکست دهند. پس صلاح نمی بینم به نبرد و تعقیب دشمن ادامه بدهم". ولی یوشع ایمان به خدایی داشت که کارهای غیرعادی می کند. او در گذشته بارها معجزات خداوند را مشاهده کرده بود. در دورانی که دستیار موسی بود و هم چنین در طی هفته های گذشته که شهرها و مناطقی را با کمک خداوند تسخیر کرده بود. این ایمان، یوشع را به مردی قهرمان و برجسته مبدل ساخته بود. بنابراین، او ابتدا مشکل را با خدا در میان گذاشت. اگرچه کتاب مقدس جزئیات دعای او را ثبت نکرده، اما می توان حدس زد که چه عباراتی را به خداوند گفت. او احتمالا به خدا چنین گفت:"ای خداوند، من می دانم که تو خدایی مافوق طبیعی هستی و عالم هستی را از نیستی آفریدی. من می دانم که تو بر تمام امور دنیا حاکمیت مطلق داری و همه چیز تحت تسلط توست. درخواست من این است که خورشید غروب نکند تا بتوانم ماموریتم را با موفقیت خاتمه دهم" بخش آخر دعای او در کتاب یوشع فصل 10 آیه 12 ثبت شده است.
این دعا، توهم یا تصور احمقانه یوشع نبود. او از خدا چیزی را درخواست کرد که تاکنون در تاریخ رخ نداده بود. البته خدا می توانست چنین پاسخ دهد:"یوشع، عزیز من، چه کسی تا امروز چنین درخواستی کرده که تو نفر دوم باشی؟ این دیگه چه دعایی ست؟ این دعای تو باعث میشه که زندگی مردم در سرزمین های دیگه مختل بشه. من چنین کاری نمی کنم و مانع غروب خورشید نمی شوم". ولی خدا چنین واکنشی نشان نداد.
دعای یوشع یک درخواست غیرعادی از خدای مافوق طبیعی بود. وقتی ما ایمان فوق العاده ای داریم، لبخند بر چهره خدا نمایان می شود. من معتقدم که خدا به فرشتگانش گفت:"گوش کنید به آنچه این مرد به زبان می آورد. او آدمی است با ایمان عجیب، محکم و استوار. او ایمان داره که من می توانم هرکاری انجام دهم. او معتقد است که هیچ کاری برایم غیرممکن نیست. او از من خواسته که خورشید غروب نکنه".
بنابراین خدا به درخواست یوشع پاسخ مثبت داد و خورشید با تاخیر زیاد غروب کرد. به عبارت دیگر، واکنش مثبت خدا به درخواست غیرعادی یوشع بدین معنا بود که وقتی انسان با ایمان درخواست عجیب و غیرعادی مطرح می کند، خداوند هم کار غیرعادی و شگفت انگیزی انجام می دهد. کتاب مقدس می فرماید که خورشید تا زمانی که قوم اسرائیل دشمن را کاملا شکست نداد، غروب نکرد (یوشع فصل 10 آیه 13). مدت روز به وسیله معجزه طولانی شد و مداخله خدا موجب گردید که جنگ به نفع قومش تمام شود.
وقتی با بحران ها و مشکلات مواجه می شوید، می توانید تلخ، منفی و ناامید شوید و به خودتان بگویید:"تمام شد. دیگه راه حلی وجود ندارد. هیچ اتفاق مثبتی رخ نخواهد داد". ولی ایمان عجیب نگرش دیگری دارد:"خداوندا، می دانم که در وضعیت بدی قرار دارم و همه قرائن و شواهد نشان می دهند که راه حلی وجود ندارد و تغییر این وضعیت غیرممکن است. اما من می دانم وقتی تو مداخله کنی، مشکلاتم نه فقط محو می شوند، بلکه در در وضعیتی به مراتب بهتر از گذشته قرار خواهم گرفت. ایمان دارم همه چیز تحت کنترل کامل توست". در نتیجه معجزاتی در زندگی شما رخ خواهد داد که حتی نسل های بعدی شما نیز از آن بهره مند خواهند شد. به عبارت دقیق تر، ایمان عجیب برکت مضاعف نصیب شما خواهد کرد، طوری که مردم از دیدن معجزات در زندگی شما شگفت زده می شوند. وقتی ایمان عجیب دارید، ما به نورچشمی های خداوند مبدل می شویم.
آیا تاکنون درخواست غیرعادی از خداوند طلب نموده اید؟ چرا یوشع و سایر زنان و مردان درخواست های بزرگ مطرح کردند و بسیار موفق شدند؟ چرا با ایمان عجیب به زندگی با خدا ادامه نمی دهید؟ ما باید ایمان داشته باشیم که خدا نه فقط وجود دارد، بلکه به فکر ماست و به بشر علاقمند است. او به وضع ما توجه دارد. چنین ایمانی برای مسیحیان آسان است، زیرا خدا در مسیح به جهان آمد تا به ما بگوید چقدر به ما علاقه دارد. بنابراین، خداوند توسط ایمان عجیب شما، زندگی تان را از تیره بختی و نومیدی به مرحله موفقیت و پیروزی هدایت خواهد کرد. ایمان ما خدا را به جنب و جوش می اندازد. 

۱۳۹۳ مرداد ۴, شنبه

آیا مسیحیت با ادیان دیگر تفاوت دارد؟

مطالعه کتاب مقدس
بسیاری از مردم بر این باورند که همه ادیان به یک هدف منتهی می شوند. به بیان دیگر، آیا شخص مسلمان، بودایی، هندو، زرتشتی یا یهودی همان خدا را تحت نامی متفاوت می پرستند؟ آیا مسیحیت، شکلی است متفاوت از موضوعی بنیادین که در همه ادیان مشاهده می شود؟
در مقابل، برخی دیگر این سئوال را مطرح می سازند که آیا مسیحیت درست است یا خیر؟ عده دیگر نیز می گویند که بگذارید مردم فقط به خدا ایمان داشته باشند. چرا حرف عیسی مسیح را پیش بکشیم؟ فقط خدا را قبول کن و همین کافی است.
سئوال این است که آیا مسیحیت می تواند با سایر ادیان در هم آمیزد و انحصاری بودن خود را کنار بگذارد؟
به طور کلی برای مسیحیت غیر ممکن است به لحاظ الهیاتی در بر گیرنده عقاید دیگر باشد. بنیاد پیام مسیحیت همانا عیسی مسیح است، آن خدایی که به زمین آمد. بدون این بنیاد، مسیحیت مفهومی نخواهد داشت. بنابراین، اگر قرار باشد این حقیقت را تغییر دهیم، با یک معما روبرو می شویم. در واقع، گویی می خواهیم چیزی را تغییر دهیم که به لحاظ انسانی قابل تغییر نیست. این حقیقت، یا کاملا درست است و یا کاملا غلط.
برخی از قوانین را می توانیم تغییر دهیم. برای مثال، میزان جریمه عبور غیر مجاز از چراغ قرمز. جریمه می تواند مثلا پانصد دلار و یا ده دلار تعیین شود و یا این قانون جریمه می تواند لغو شود. سایر قوانین نظیر جاذبه زمین، حقایق برگشت ناپذیر هستند و نمی توانیم آن را تغییر دهیم. این قوانین از سوی جامعه تعیین نشده اند. آیا مردم می توانند رای دهند که قانون جاذبه برای یک ساعت متوقف شود؟ هیچکس با عقل سلیم، برای آزمایش آن، از پشت بام به پایین نخواهد پرید! کسی که از قانون جاذبه تخطی ورزد، نتیجه اش را خواهد دید!
حقایق روحانی را نمی توان با رای اکثریت مردم به دست آورد. عیسی مسیح یا خدا است یا نیست. اگر مسیح خدا است، بنابراین برهما یا یکی از 330 میلیون خدای هندوها نمی توانند واقعا خدا باشند. اگر عیسی مسیح آفریدگار خلقت بود، آن گونه که کتاب مقدس تعلیم می دهد، برهما آفریدگار نیست. یا این است و یا آن دیگری.
مطالب بسیاری درباره شباهت ادیان جهان گفته شده است. بسیاری از مردم با ساده لوحی تصور می کنند که ادیان یکی هستند و همان ادعاها را می کنند، اما با اصطلاحاتی اندکی متفاوت. آن ها معتقدند که ادیان همان کاری را انجام می دهند که مسیحیت انجام می دهد. این نگرش، منجر به سئوالاتی می شود، نظیر: کدام خدا یا خدایان جهان را آفریده اند؟ کدام خدا حقیقت را می گوید؟ به درگاه کدامیک از خدایان باید دعا کنم؟ از کجا بدانم کدامیک نیکو است و کدامیک نیست؟ آیا امکان دارد هم عیسی باشد و هم انبوهی از سایر خدایان؟
نکته دیگر این که جهان بینی الهیاتی ادیان با هم متضاد و متفاوت است. مثلا مسیحیت می گوید که مسیح خداوند است و هم چنین مرگ و قیام او را تایید می کند، در حالی که ادیان دیگر الوهیت مسیح و مرگ و قیام او را انکار می کنند. بنابراین، در زمینه این نکته بسیار حساس، یکی از این نگرش ها متناقض، نادرست و اشتباه می باشد. آنچه مسلم است، هر دو نگرش متضاد به طور هم زمان نمی توانند درست باشند، هر چقدر هم هر یک از سوی هر تعداد از مردم مورد باور قرار داشته باشند.
ادیان در زمینه اعتقادات بنیادین، با مسیحیت تفاوت دارند. نگرش ادیان مبتنی بر اندیشه انجام دادن هستند: کار نیک انجام بده تا شاید مورد قبول خدا واقع شوی. در نقطه مقابل، صلیب مسیح قرار دارد که ما را از قلمرو قدرتمند گناه نجات می دهد. پیام مسیحیت این است که در واقع این خدا است که نجات می دهد. این خدا است که در انسان نجات یافته، تغییر و تحول ایجاد کرده و او را به فرد مثبت و مفید تبدیل می کند و این خدا است که قدرت انجام دستورات الهی را به انسان عطا می کند.
از سوی دیگر، خدا می خواهد بهترین دوست انسان باشد (تجربه منحصر به فرد زندگی با خدا تا شخص دریابد که واقعا خدایی وجود دارد). طبق نگرش مسیحیت، اعتقاد به خدا کافی نیست. یک دزد هم می تواند به خدا اعتقاد داشته باشد. اما همان دزد اگر با خدا دوست و صمیمی باشد، آیا به دزدی ادامه می دهد؟ 


عکس: ‏آیا مسیحیت با ادیان دیگر تفاوت دارد؟

بسیاری از مردم بر این باورند که همه ادیان به یک هدف منتهی می شوند. به بیان دیگر، آیا شخص مسلمان، بودایی، هندو، زرتشتی یا یهودی همان خدا را تحت نامی متفاوت می پرستند؟ آیا مسیحیت، شکلی است متفاوت از موضوعی بنیادین که در همه ادیان مشاهده می شود؟
در مقابل، برخی دیگر این سئوال را مطرح می سازند که آیا مسیحیت درست است یا خیر؟ عده دیگر نیز می گویند که بگذارید مردم فقط به خدا ایمان داشته باشند. چرا حرف عیسی مسیح را پیش بکشیم؟ فقط خدا را قبول کن و همین کافی است. 
سئوال این است که آیا مسیحیت می تواند با سایر ادیان در هم آمیزد و انحصاری بودن خود را کنار بگذارد؟
به طور کلی برای مسیحیت غیر ممکن است به لحاظ الهیاتی در بر گیرنده عقاید دیگر باشد. بنیاد پیام مسیحیت همانا عیسی مسیح است، آن خدایی که به زمین آمد. بدون این بنیاد، مسیحیت مفهومی نخواهد داشت. بنابراین، اگر قرار باشد این حقیقت را تغییر دهیم، با یک معما روبرو می شویم. در واقع، گویی می خواهیم چیزی را تغییر دهیم که به لحاظ انسانی قابل تغییر نیست. این حقیقت، یا کاملا درست است و یا کاملا غلط.
برخی از قوانین را می توانیم تغییر دهیم. برای مثال، میزان جریمه عبور غیر مجاز از چراغ قرمز. جریمه می تواند مثلا پانصد دلار و یا ده دلار تعیین شود و یا این قانون جریمه می تواند لغو شود. سایر قوانین نظیر جاذبه زمین، حقایق برگشت ناپذیر هستند و نمی توانیم آن را تغییر دهیم. این قوانین از سوی جامعه تعیین نشده اند. آیا مردم می توانند رای دهند که قانون جاذبه برای یک ساعت متوقف شود؟ هیچکس با عقل سلیم، برای آزمایش آن، از پشت بام به پایین نخواهد پرید! کسی که از قانون جاذبه تخطی ورزد، نتیجه اش را خواهد دید!
حقایق روحانی را نمی توان با رای اکثریت مردم به دست آورد. عیسی مسیح یا خدا است یا نیست. اگر مسیح خدا است، بنابراین برهما یا یکی از 330 میلیون خدای هندوها نمی توانند واقعا خدا باشند. اگر عیسی مسیح آفریدگار خلقت بود، آن گونه که کتاب مقدس تعلیم می دهد، برهما آفریدگار نیست. یا این است و یا آن دیگری. 
مطالب بسیاری درباره شباهت ادیان جهان گفته شده است. بسیاری از مردم با ساده لوحی تصور می کنند که ادیان یکی هستند و همان ادعاها را می کنند، اما با اصطلاحاتی اندکی متفاوت. آن ها معتقدند که  ادیان همان کاری را انجام می دهند که مسیحیت انجام می دهد. این نگرش، منجر به سئوالاتی می شود، نظیر: کدام خدا یا خدایان جهان را آفریده اند؟ کدام خدا حقیقت را می گوید؟ به درگاه کدامیک از خدایان باید دعا کنم؟ از کجا بدانم کدامیک نیکو است و کدامیک نیست؟ آیا امکان دارد هم عیسی باشد و هم انبوهی از سایر خدایان؟
نکته دیگر این که جهان بینی الهیاتی ادیان با هم متضاد و متفاوت است. مثلا مسیحیت می گوید که مسیح خداوند است و هم چنین مرگ و قیام او را تایید می کند، در حالی که ادیان دیگر الوهیت مسیح و مرگ و قیام او را انکار می کنند. بنابراین، در زمینه این نکته بسیار حساس، یکی از این نگرش ها متناقض، نادرست و اشتباه می باشد. آنچه مسلم است، هر دو نگرش متضاد به طور هم زمان نمی توانند درست باشند، هر چقدر هم هر یک از سوی هر تعداد از مردم مورد باور قرار داشته باشند. 
ادیان در زمینه اعتقادات بنیادین، با مسیحیت تفاوت دارند. نگرش ادیان مبتنی بر اندیشه انجام دادن هستند: کار نیک انجام بده تا شاید مورد قبول خدا واقع شوی. در نقطه مقابل، صلیب مسیح قرار دارد که ما را از قلمرو قدرتمند گناه نجات می دهد. پیام مسیحیت این است که در واقع این خدا است که نجات می دهد. این خدا است که در انسان نجات یافته، تغییر و تحول ایجاد کرده و او را به فرد مثبت و مفید تبدیل می کند و این خدا است که قدرت انجام دستورات الهی را به انسان عطا می کند. 
از سوی دیگر، خدا می خواهد بهترین دوست انسان باشد (تجربه منحصر به فرد زندگی با خدا تا شخص دریابد که واقعا خدایی وجود دارد). طبق نگرش مسیحیت، اعتقاد به خدا کافی نیست. یک دزد هم می تواند به خدا اعتقاد داشته باشد. اما همان دزد اگر با خدا دوست و صمیمی باشد، آیا به دزدی ادامه می دهد؟ 

   مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏