۱۳۹۳ مرداد ۳, جمعه

آیا مسیحیان ایمان کورکورانه دارند؟

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

مخالفان مسیحیت ادعا می کنند که مسیحیت منطقی نیست. آن ها معتقدند که آنچه را با عقل خود درک کنند، قابل پذیرش است. اتهام تندی که به مسیحیان وارد می کنند، این است:"شما مسیحیان ایمان تان کورکورانه است". از نظر آنان مسیحی شدن یعنی زیر پا گذاشتن عقل و منطق. آیا ادعای مخالفان صحیح است؟
یک. تردیدی نیست که کارایی عقل در زندگی فردی و جمعی را نمی توان انکار کرد. اما عقل دارای محدودیت هایی است. گاهی عقل در انتخاب و تصمیم گیری اشتباه می کند. اشتباهات عقل حتی قادر است فاجعه به بار آورد.
دو. عقل نمی تواند آینده را مشاهده و پیشگویی کند. آنچه را که عقل امروز ادراک می کند، می پذیرد و آنچه قابل مشاهده نیست رد می کند. مثلا دویست سال قبل اگر کسی از تلفن و چراغ برق سخن می گفت، مردم او را دیوانه می پنداشتند. این همان واکنشی بود که ادیسون و گراهام بل قبل از اختراعات خود با آن مواجه شدند. هیچکس باور نمی کرد. علت این شک و ناباوری مردم آن روزگار این است که برای عقل محدود انسان خیلی چیزها محال است. حتی تا همین بیست یا سی سال قبل، بحث درباره اینترنت، وب سایت و شبکه اجتماعی فیس بوک غیر عقلانی بود. زمانی انیشتین با ارائه فرضیه نسبیت تایید کرد که عالم هستی ثابت و ازلی است. اما کشفیات ادوین هابل خلاف دیدگاه انیشتین را ثابت کرد. انیشتین به شدت محزون و ناراحت شد، اما عاقبت پذیرفت که فرضیه نسبیت علمی نیست. امروز دانشمندان معتقدند که جهان دارای آغازی بوده است. ولتر، متفکر فرانسوی قبل از مرگ خود پیشگویی کرد که مسیحیت تا قرن نوزدهم از عرصه روزگار رخت خواهد بست. به شهادت تاریخ، پنجاه سال بعد از مرگ او، خانه و دستگاه چاپ ولتر در اختیار انجمن کتاب مقدس قرار گرفت! ولتر هرگز آینده را نمی دید که شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی وقایع کتاب مقدس را تایید می کنند (امروزه مخالفان ملحد ایرانی مسیحیت در جایگاه ولتر هستند. دلیل آن، نبود کتاب های باستان شناسی کتاب مقدس به زبان فارسی است). هم چنین ولتر نمی دانست در قرون بیستم و بیست و یکم، مقصد اکثر مهاجران کشورهایی است که اکثریت جمعیت آن را مسیحیان تشکیل می دهند. او اطلاع نداشت که در آینده هیچکس به کوبا و کره شمالی که دولتمردانش برای افکار ولتر احترام قائل هستند، مهاجرت نمی کند.
سه. گاهی عقل، دلایل منطقی و قانع کننده را نمی پذیرد. برتراند راسل، ملحد انگلیسی، در کتاب خود تحت عنوان "چرا مسیحی نیستم" چنین اظهار نظر کرد که از دیدگاه تاریخی، مسیح هرگز وجود نداشته است. راسل هرگز به خود اجازه نداد تا شواهد تاریخی از جمله گزارش های امپراطوری روم و مورخان رومی، یونانی و یهودی در قرن اول میلادی را بررسی کند. او با این اظهار نظر خود نشان داد که درس تاریخش را خوب فرا نگرفته یا نمی خواهد تاریخ او را قانع کند. با خواندن کتاب راسل، خواننده به شک می افتد که آیا او اصلا به کتاب مقدس نگاهی انداخته یا نه. وقتی مخالفان با پاسخ های منطقی ایمانداران مسیحی روبرو می شوند، واکنش منفی نشان می دهند یا موضوع بحث را عوض می کنند. دلیل آن کاملا واضح است: مشکل آن ها عقلانی نیست، بلکه ارادی است. آن ها نمی خواهند به دلایل جهل و نادانی، اعتقادات مذهبی یا فلسفی و حتی دیدگاه های غیر اخلاقی، نگرش مسیحیت را بپذیرند.
چهار. کسی که ادعا می کند خدایی نیست، باید یقین داشته باشد که اعتقادش درست است. هم چنین باید ادعا کند که دانای کل است و همه چیز را می داند، زیرا این امکان همیشه هست که خارج از آگاهی و دانش او، خدایی وجود داشته باشد. با توجه به این واقعیت که اکثر مردم معتقدند که فقط بخش کوچکی از دانش عالم هستی را دارا می باشند، احتمال وجود خدا خارج از دانش شخصی بسیار بالا است. آنچه مهم است فقط اندیشه وجود خدا نیست. خدا باید وجودی واقعی باشد که عملا قادر است تحولی اساسی در درون فرد ایجاد کند.
پنج. وقتی مسیح و رسولان از مردم می خواستند ایمان بیاورند، منظورشان "ایمانی کورکورانه" نبود، بلکه ایمانی "منطبق بر عقل و منطق". شخصی که زندگی اش توسط خداوند متحول شده و به انسان مفید و مثبت تغییر یافته، نمی تواند این تجربه غنی و ارزشمند را که با چشمان خود مشاهده کرده (شاهد عینی) و با فکر، اراده و احساسات (عقل و منطق) پذیرفته، هرگز فراموش کند. روح القدس در قلوب افراد، ایمانی کورکورانه و بی اساس به عمل نمی آورد. جاش مک داول که زمانی مخالف سرسخت مسیحیت بود، چنین شهادت می دهد:"در مورد خودم باید بگویم پذیرش مسیحیت به هیچ وجه "جهشی در تاریکی نبود بلکه بر عکس، "گامی بود به سمت روشنایی". تمام شواهد و قرائن موجود و دلایل تاریخی مربوط به کتاب مقدس و ادعاهای مسیح را که در اختیار داشتم، خوب سنجیدم و سبک و سنگین کردم. عاقبت کفه ترازو به نفع اعتقاد به مسیح به عنوان پسر خدا و قیامت او از مردگان، سنگین تر شد. شواهد و قرائن موجود چنان به حقانیت ایمان مسیحی گواهی می داد که با پذیرش مسیح به عنوان خداوند خود، نه "جهشی در تاریکی" بلکه "گامی به سوی روشنایی" برداشتم. اگر به داشتن "ایمانی کورکورانه" قانع بودم، عیسی مسیح را رد می کردم و به تمام دلایل و شواهد موجود نیز پشت می نمودم". جاش مک داول در زمانی که اعتقاد به وجود خدا نداشت و کتاب مقدس را سراسر دروغ و افسانه می پنداشت، کوشید تا با جمع آوری شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی، اعتبار مسیحیت را زیر سئوال ببرد. اماپس از تحقیقات به شدت سرخورده و محزون شد. او فهمید که دیدگاهش کاملا غلط از آب درآمد. در این هنگام بود که خدا با قلب او سخن گفت. امروز او نه فقط کشیش است، بلکه نتایج همان تحقیقات خود را در خدمت دفاعیات مسیحی قرار داد. مسیح فرمود:"حقیقت را خواهید شناخت(نه این که از آن غافل خواهید ماند) و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد (یوحنا فصل هشتم آیه سی و دوم). به عبارت دیگر مقصود مسیح این بود که به جای باور کورکورانه، حقیقت را "تجربه" کنید. پولس رسول فرمود:"می دانم به که ایمان آوردم" (دوم تیموتاوس فصل اول آیه دوازدهم). ایمان همانا اطمینان دل است بر اساس شواهد و قرائن کافی. 

چرا کتاب مقدس به نقاط ضعف پیامبران اشاره کرده است؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

برای پاسخ به این سئوال به نکات زیر توجه کنید:

یک. نااطاعتی آدم و حوا سبب رخنه گناه به جهان شد و انسان ها ازطریق ارثی و هم چنین ارتکابی در وضعیت گناه آلود قرار گرفتند. در نتیجه، پیامبران هم از این قاعده مستثنی نبوده اند.
دو. همه پیامبران طبق روال طبیعت از یک پدر و مادر به وجود آمدند. اما در مورد عیسی چنین نبود. مادرش زمانی آبستن شد که هنوز باکره بود. عیسی پدر بشری نداشت. تولد او از یک دختر باکره، امری است کاملا منحصر به فرد در تاریخ بشر. هیچ شاهد و مدرکی در دست نیست که در طول تاریخ، باکره دیگری به جز مریم، بدون ارتباط با یک مرد، آبستن شده باشد. پیشگویی تولد مسیح (عهد جدید) در دوران آدم و حوا، به "نسل زن" اشاره دارد (مریم باکره) و نه از نسل مرد (پیدایش فصل سوم آیه پانزدهم).
سه. خوشبختانه کتاب مقدس به نقاط ضعف رسولان و پیامبران اشاره کرده است تا از آن ها بت نسازیم، بلکه تمرکز ما بر خداوند باشد. به یاد داشته باشیم: انسان حاصل هدف خدا و برای هدف خدا به دنیا آمده است. کتاب مقدس، نقاط ضعف پیامبران را مخفی نکرده، بلکه آن را با صداقت بیان نموده است، چرا که آنان انسان های مافوق طبیعی نبوده اند. پولس رسول چنین نوشت: "ما ضعیف هستیم، لیکن با قوت خدا زیست خواهیم کرد" (دوم قرنتیان فصل سیزدهم آیه پنجم). هر گاه احساس ضعف می کنیم، خدا دارد به ما یادآوری می کند که به او متکی باشیم و توکل نماییم.
چهار. اگر خدا عده ای را کاملا مقدس می آفرید، این پرسش برای مردم مطرح می شد که چرا خدا تفاوت و تبعیض قائل شده است؟ چرا من باید برای دست یابی به پاکی و قدوسیت، سعی و تلاش کنم تا مقبول خدا واقع شوم، در حالی که دیگری کاملا مقدس و کامل آفریده شده؟
پنج. طبق نگرش مسیحیت، افراد در هر مقام و موقعیت باید وفاداری خود را به خدا "ثابت" کنند. هنگامی شما می توانید ادعای وفاداری کنید که قبل از آن فرصت بی وفا بودن داشته اید، ولی خودتان برگزیدید که وفادار بمانید. خدا افرادی را می خواهد که با "خواست و اراده خودشان"، وفاداری خود را ثابت کرده اند و نه این که عده ای کاملا مقدس را خلق کند. باید بدانیم خدا کیست؟ انسان کیست؟ ما انسان هستیم.
شش. سراسر کتاب مقدس مملو از نمونه هایی است دال بر این که چگونه خدا مشتاقانه دوست دارد انسان های عادی و ناقص را علی رغم ضعف های شان، برای انجام کارهای فوق العاده مهم به کار گیرد. کتاب مقدس می فرماید: خدا عمدا اشخاصی را برگزیده که در نظر مردم دنیا، نادان و ضعیف هستند، تا از این راه آنانی را که دانا و قدرتمند به حساب می آیند، شرمگین سازد. خدا همان کسانی را برگزیده که دنیا ایشان را هیچ می انگارد، تا نشان دهد آنانی که مهم و بزرگ به نظر می آیند، هیچ هستند و به این ترتیب هیچکس در هیچ جا، نتواند در برابر خدا فخرفروشی کند (اول قرنتیان فصل اول آیات بیست و هفتم تا بیست و نهم).
ضعف موسی، خشم او بود. خشمی که باعث گردید او یک مصری را به قتل برساند. او لوح های ده فرمان را نیز شکست. با این حال، خدا او را تبدیل به "متواضع ترین مرد روی زمین" نمود. ضعف جدعون، خودکم بینی و عدم اعتماد به نفس بود، اما خدا او را به مردی "شجاع و زورآور" تبدیل نمود. ضعف ابراهیم، ترس بود. نه یک مرتبه، بلکه دو بار ادعا کرد که همسرش، خواهر وی می باشد، تا بدین وسیله جان خود را از خطر مرگ برهاند. ولی خدا، ابراهیم را به "پدر تمام ایمانداران" تبدیل نمود. پطرس شکاک و عجول تبدیل به "صخره" شد و داود زناکار، به "مردی موافق دل خدا" و یوحنای متکبر را به "رسول محبت" تبدیل گردید.
تخصص خدا، تبدیل ضعف ها به قوت است.
هفت. کتاب مقدس، تاریخ قوم اسرائیل است و پیامبران هم یهودی بودند. مطابق دیدگاه کتاب مقدس، پیامبران انسان بودند. کتاب مقدس نگرش واقع بینانه به پیامبران دارد و نه ایده آلی. همان طور که اشاره شد هر گاه احساس ضعف می کنیم، خدا دارد به ما یادآوری می کند که به او متکی باشیم و توکل نماییم. انسان ها به فیض و رحمت خدا نیازمندند.
هشت. مسیح قادر بود درون انسان ها را ببیند و انگیزه آنان را مشاهده نماید. بنابراین، هیچکس نمی توانست او را فریب دهد تا مرتکب خطا و اشتباه شود.
نه. پولس رسول هم مثل همه ما می خواست که از ضعف خود بهبودی حاصل کند. به همین دلیل دعا کرد: "خداوندا، این مشکل (احتمالا ناراحتی جسمی و یا سختی ها و جفاها) را برطرف کن." ولی اراده خدا این بود که پولس با این مشکل سر بکند و ضعیف بماند، تا توکل او به جای قدرت، حکمت و ذکاوت خودش، متمرکز بر قدرت و حکمت خدا باشد. خدا از پیش می دانست که ممکن است پولس مغرور بشود. در نتیجه، اجازه داد تا مشکلی در زندگی او کار بکند تا از غرور و تکبر پیشگیری کند. خداوند می دانست که پولس رسول با استعدادهای خود چه کارهای عظیمی برای گسترش انجیل انجام بدهد. بنابراین، با گذاشتن مشکل، تضمین کرد که شهرت پولس منتهی به غرور و احیانا شکست روحانی نشود. هر گاه در کتاب مقدس با شخصیتی برخورد می کنیم که سرمست از باده غرور شده است، می دانیم به آخر خط رسیده است.
شخصی که مغرور می شود، در جبهه مخالف خدا زندگی می کند. وقتی که غرور وارد می شود، کم کم حس وابستگی و نیاز به خدا از بین می رود، زیرا اساس غرور، خودکامگی و خود محوری است.
ده. برای یک انسان این امکان وجود دارد که در برابر جهانی بی خدا، زندگی بی عیبی را سپری کند، اما بعدا در خانه خود دچار وسوسه شود.
یازده. وسوسه های درون یک شخص غالبا هلاکت بار تر از وسوسه های بیرونی هستند.
دوازده. تجربه نشان داده که سال های طولانی پیروزی روحانی، انسان را از ارتکاب گناه مصون نگاه نخواهد داشت:"هوشیار باشید، زیرا ممکن است در دام گناه گرفتار شوید" (اول قرنتیان فصل دهم آیه دوازدهم). مسیح فرمود:"دعا کنید تا در معرض آزمایش نیفتید" (متی فصل بیست و ششم آیه چهل و یکم).
سیزده. به یاد داشته باشید: اگر سایرین فقط نقاط قوت شما را ببینند، خواهند گفت: "خوش بحالش، ولی حیف که من هیچ وقت نخواهم توانست، چنین کارهایی را انجام دهم." ولی وقتی اجازه دهید که آن ها ملاحظه کنند که خدا شما را با وجود ضعف های تان به کار می گیرد، آن ها تشویق خواهند شد که این گونه بیندیشند: "خدا می تواند مرا هم به کار بگیرد".

یورشهای وحشیانه به منازل خادمین کلیسا و نوکیشان مسیحی و دستگیری تعدادی از آنها

روز شنبه ۱۴ تیر ماه حوالی ساعت ۱۰:۰۰ صبح مأمورین وزارت اطلاعات به منزل آقای عبدالرضا علی حق نژاد معروف به ماتیاس خادم کلیسای بندر انزلی یورش بردند و وی را به همراه با ۲ تن از میهمانانش به نام های وحید روغن گیر و سروش دستگیر و احتمالا به اداره اطلاعات رشت منتقل کردند . علیرغم گذشت ۱۹ روز هنوز از وضعیت و شرایط او هیچ خبری در دست نیست.
خانواده وی به اداره اطلاعات و سایر ارگانهای مربوطه مراجعه کردند ولی بازجویان از دادن هر گونه پاسخ به این خانواده خوداری می کنند و حتی به خانوده وی گفته نمی شود که او در کجا در بازداشت بسر می برد .


از طرفی دیگر ۲ تن از مهمانان آقای علی حق نژاد که از نوکیشان مسیحی و اهل شیرازمی باشند توسط اداره اطلاعات بندر انزلی به شیراز منتقل شده اند . آقای وحید روغن گیر که به دلیل نوکیش بودن به ۵ سال زندان و سروش به ۵\۲ سال زندان محکوم شده اند قرار است که محکومیت غیر انسانی و غیر قانونی خویش را در شیراز بگذرانند.
روز دوشنبه ۲۰ تیر ماه ۷ تن از مأمورین وزارت اطلاعات کرج با ۲ اتومبیل به خانه پدری خادم کلیسا امین خاکی در کرج یورش بردند و قصد ورود به منزل آنها را داشتند اما به دلیل اینکه خانواده در مسافرت بودند یورش و احتمالا دستگیریهای آنها ناکام ماند. فرماندهی این یورش وحشیانه را فردی تحت نام مستعار خلج به عهده داشت . او از مسئولین وزارت اطلاعات کرج و از بازجویان و شکنجه گران نوکیشان مسیحی در استان البرز می باشد در این یورش وحشیانه ۵ مأمور زن و ۲ مأمور مرد وزارت اطلاعات کرج شرکت داشتند .
یورشهای وحشیانه و قرون وسطایی در ماه رمضان بصورت مخفیانه و در نقاط مختلف علیه هموطنان نوکیش مسیحی ادامه داشته و تمام تلاش مامورین وزارت بر این متمرکز است که از علنی شدن یورشها توسط خانواده های قربانیان پیشگیری کنند و کسی از آن اطلاع نیابد. خانواده ها نیز تحت فشارهای شدید قرار دارند که نباید این یورش علنی شود در غیر اینصورت خود آنها هم دستگیر و زندانی خواهند شد و یا اینکه برای عزیزانشان گران تمام خواهد شد.

یورشها به دستورآخوند محمود علوی وزیر اطلاعات دولت آخوند روحانی صورت می گیرد . یورشها ، دستگیری، شکنجه ، پرونده سازی علیه آحاد ملت ایران توسط شبکه ای از شکنجه گران وزارت اطلاعات ولی فقیه در نقاط مختلف کشور به اجرا در می آید.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، یورشهای وحشیانه به منازل خادمین کلیسا و نوکیشان مسیحی را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر ، گزارشگران ویژه و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به سرکوب نوکیشان مسیحی در ایران است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

عکس: ‏یورشهای وحشیانه به منازل خادمین کلیسا و نوکیشان مسیحی و دستگیری تعدادی از آنها

روز شنبه ۱۴ تیر ماه حوالی ساعت ۱۰:۰۰ صبح  مأمورین وزارت اطلاعات به منزل آقای عبدالرضا علی حق نژاد معروف به ماتیاس   خادم کلیسای بندر انزلی یورش بردند و وی را به همراه با ۲ تن از میهمانانش به نام های وحید روغن گیر و سروش  دستگیر و احتمالا به اداره اطلاعات رشت منتقل کردند . علیرغم گذشت ۱۹ روز هنوز از وضعیت و شرایط او هیچ خبری در دست نیست.
خانواده وی به اداره اطلاعات و سایر ارگانهای مربوطه  مراجعه کردند ولی بازجویان  از دادن هر گونه  پاسخ  به این خانواده  خوداری می کنند و حتی به خانوده وی گفته نمی شود که او در کجا در بازداشت بسر می برد .
 
 
از طرفی دیگر ۲ تن از مهمانان آقای علی حق نژاد که از نوکیشان مسیحی و اهل شیرازمی باشند توسط اداره اطلاعات بندر انزلی به شیراز منتقل شده اند . آقای وحید روغن گیر که به دلیل نوکیش بودن به ۵ سال زندان و سروش به ۵\۲ سال زندان محکوم شده اند قرار است که محکومیت غیر انسانی و غیر قانونی خویش را در شیراز بگذرانند.
روز دوشنبه ۲۰ تیر ماه ۷ تن از مأمورین وزارت اطلاعات کرج با ۲ اتومبیل  به خانه پدری خادم کلیسا امین خاکی در کرج یورش بردند و قصد ورود به منزل آنها را داشتند اما به دلیل اینکه خانواده در مسافرت بودند  یورش و احتمالا دستگیریهای آنها ناکام ماند. فرماندهی  این یورش وحشیانه را فردی تحت نام مستعار خلج به عهده داشت . او از مسئولین وزارت اطلاعات کرج و از بازجویان و شکنجه گران نوکیشان مسیحی در استان البرز می باشد در این یورش وحشیانه ۵ مأمور زن و ۲ مأمور مرد وزارت اطلاعات کرج شرکت داشتند .
یورشهای وحشیانه و قرون وسطایی در ماه رمضان  بصورت مخفیانه  و در نقاط مختلف علیه هموطنان نوکیش مسیحی ادامه داشته و تمام تلاش مامورین وزارت بر این متمرکز است که از علنی شدن یورشها توسط خانواده های قربانیان پیشگیری کنند و کسی از آن اطلاع نیابد. خانواده ها نیز تحت فشارهای شدید قرار دارند که نباید این یورش علنی شود در غیر اینصورت خود آنها هم دستگیر و زندانی خواهند شد و یا اینکه برای عزیزانشان گران تمام خواهد شد.
 
یورشها  به دستورآخوند  محمود علوی وزیر اطلاعات دولت آخوند روحانی صورت می گیرد . یورشها ، دستگیری، شکنجه ، پرونده سازی علیه آحاد ملت ایران توسط شبکه ای از شکنجه گران وزارت اطلاعات ولی فقیه در نقاط مختلف کشور به اجرا در می آید.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، یورشهای وحشیانه به منازل خادمین کلیسا و نوکیشان مسیحی را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر ، گزارشگران ویژه و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به سرکوب نوکیشان مسیحی در ایران است.
 
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران‏

۱۳۹۳ مرداد ۲, پنجشنبه

چرا خدا اجازه نمی دهد تا درباره کارهایی که انجام می دهد یا نمی دهد سئوالات خود را مطرح کنیم؟

مطالعه کتاب مقدس
مترجم: مهران پورپشنگ

خداوند خطاب به ایوب چنین فرمود:"آیا هنوز هم می خواهی با من که خدای قادر مطلق هستم، مباحثه کنی؟" (ایوب فصل چهلم آیه اول)
این نگرش درستی نیست که خدا نمی خواهد ما سئوالات مان را مطرح کنیم. هنگامی که شاگردان و پیروان مسیح پرسیدند که آیا او مسیح موعود است، و در چه زمانی ملکوت خدا برقرار خواهد شد، عیسی سئوالات آنان را بی پاسخ نگذاشت و سبب رنجش آن ها نشد (متی فصل یازدهم آیه سوم و اعمال رسولان فصل یکم آیه ششم).
برای کسب آگاهی، ایرادی ندارد که به آنچه خدا انجام می دهد، پی ببریم. اما اگر قرار باشد عدالت یا انگیزه او را زیر سئوال ببریم، این یک مسئله دیگر است. مثلا اتفاقاتی در زندگی رخ می دهند که نمی توان به آن ها پی برد، مانند فجایع و رنج و درد عظیم انسان. در بعضی موارد خداوند ترجیح می دهد تا سکوت کند. این به آن مفهوم نیست که او قادر به توضیح نیست. او می تواند توضیح دهد، اما گاهی ترجیح می دهد این کار را نکند. زیر سئوال بردن عدالت خدا درباره چیزهایی که ما انسان ها شناخت اندکی درباره آن داریم و بعد هم با خدا وارد بحث و جدل شدن، منجر به همان سئوالی می شود که خدا از ایوب پرسید:" آیا هنوز هم می خواهی با من که خدای قادر مطلق هستم، مباحثه کنی؟" به نظر می رسد ایوب از خدا سئوالات دشوار نمی پرسید. او عدالت خدا را زیر سئوال برده بود. خداوند به ایوب گفت:"آیا مرا به بی عدالتی متهم می سازی و مرا محکوم می کنی تا ثابت کنی که حق با توست؟ (ایوب فصل چهل آیه هشتم). خدا ناخشنود می شود از این که محبت، رحمت و عدالت کامل او زیر سئوال برود. او می خواهد ما به او اعتماد کنیم، چون او به آنچه که انجام می دهد، کاملا واقف است، حتی اگر ما دلیلش را درک نکنیم. خدا اجازه می دهد اتفاقات تلخ برای درستکاران رخ دهد.
هنگامی که بی عدالتی بیداد می کرد و مردم در درد و رنج به سر می بردند، حبقوق نبی هم سئوالاتی را مطرح کرد. او این سئوالات را از خدا پرسید:"ای خداوند، تا به کی از تو کمک بطلبم تا مرا اجابت فرمایی؟ هر چه فریاد بر می آورم بی فایده است، زیرا تو ما را از ظلم نجات نمی دهی. قانون اجرا نمی شود و دادگاه ها، عدالت را به جا نمی آورند. شروران، درستکاران را در تنگنا گذاشته اند و عدالت مفهوم خود را از دست داده است" (حبقوق فصل اول آیات دوم و چهارم).
پاسخ خداوند این بود:"آنچه را که به تو از طریق رویا نشان می دهم، حتما واقع خواهد شد. وقوع آن، حتمی و بدون تاخیر خواهد بود و در زمان معین اتفاق خواهد افتاد" (حبقوق فصل دوم آیات سوم و چهارم). بنابراین، خدا به همین جواب بسنده کرد و پاسخ دقیقی از نقشه اش برای حل مشکلات ارائه نداد. در واقع خداوند گفت:"توجه خودت را به جزئیات نقشه من معطوف نکن، بلکه به من توجه داشته باش و اعتماد کن، زیرا من می دانم که چه می کنم." خداوند به حبقوق فرمود:"این را بدان که بدکاران نابود خواهند شد، زیرا به خود متکی هستند، اما درستکاران زنده خواهند ماند، زیرا به خدا ایمان دارند" (حبقوق فصل دوم آیه چهارم).
سرانجام ایوب هم به همین پیام خدا پی برد. واکنش او به خدا چنین بود:"می پرسی که کیست که با حرف های پوچ و بی معنی منکر حکمت من می شود؟ آن شخص منم. من نمی دانستم چه می گفتم. درباره چیزهایی سخن می گفتم که فوق از عقل من بود. پیش از این گوش من درباره تو چیزهایی شنیده بود، ولی اکنون چشم من تو را می بیند. از این جهت از خود بیزار شده در خاک و خاکستر توبه می کنم" (ایوب فصل چهل و دوم آیات سوم و پنجم). ایمانی که ایوب به خدا داشت توسط تجربه شخصی حاصل شده بود. ما هم می توانیم واکنش مشابهی را نشان دهیم. زیر سئوال بردن خدا نمی تواند پاسخ ها را در دسترس ما بگذارد. به جای آن، باید با ایمان زندگی کنیم و اعتماد ما به خدایی باشد که سرشار ازمحبت و رحمت است. او سرانجام انصاف وعدالت را جایگزین بی عدالتی دردنیا خواهد کرد. 

مسیح از سن سی سالگی ماموریت خود را شروع کرد، چرا قبل از آن این کار را نکرد؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

عیسی می بایست مثل یک بچه معمولی بزرگ می شد. او بزرگ ترین فرزند خانواده بود، در کار نجاری به یوسف کمک می کرد. یوسف احتمالا در فاصله دوازده سالگی تا سی سالگی مسیح، که کتاب مقدس به این دوران هجده ساله اشاره نکرده است، چشم از جهان فرو بست و در نتیجه تامین معاش خانواده بر دوش عیسی قرار گرفت.
مسیح گرچه منحصر به فرد بود، اما دوران کودکی و جوانی اش به صورت عادی گذشت. او در زمینه رشد مانند ما بود و این نکته باید مورد توجه ما قرار بگیرد که به طور موزون در هر یک از زمینه های مهم زندگی رشد کنیم، یعنی از لحاظ جسمی، روانی، اجتماعی و روحانی. عیسی می توانست از سن دوازده سالگی رسالت خود را آغاز کند، اما این بهانه ای می شد برای کسانی که نخواهند مسئولیت در قبال خانواده را بپذیرند، زیرا فکر می کردند خدمت به خدا مهم تر از توجه و کمک به خانواده است. این روش اشتباهی بود که رهبران مذهبی یهود در آن روزگار تعلیم می دادند. در نتیجه، خادم خدا را در نظر بگیرید که نسبت به تامین معاش و تربیت فرزندانش بی تفاوت است. مشکلات مالی تاثیر منفی بر روابط اعضای خانواده می گذارد و فرزندان نیز خودسر و بی مبالات شده و در کلیسا و جامعه، الگوی نامناسبی از خانواده مسیحی ارائه خواهند داد.
مسیح زمانی از خانواده اش جدا شد که برادرانش قادر به کار و تامین معاش بودند. در آن روزگار حقوق بازنشستگی و سازمان تامین اجتماعی وجود نداشت و فرزندان مسئول کمک و تامین معاش والدین پیر خود را بر عهده داشتند.
از طرف دیگر، اگرچه مسیح در سن سی سالگی خدمت خود را آغاز کرد، اما مردم ناصره او را نپذیرفتند، زیرا تصور این که یک نجار، پیام آور خدا باشد، غیرممکن بود. در حالی که مسیح بیش از یک نجار بود. او بیش از یک پیامبر بود. او خدا بود. بنابراین، اگر مسیح در سنین کودکی رسالت خود را شروع می کرد، قطعا خانواده اش از سوی مردم متعصب و رهبران مذهبی، مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند و هم چنین تعالیم مسیح به عنوان کودک کم تر مورد استقبال قرار می گرفت. به عبارت دیگر، نوعی ناهماهنگی وجود داشت از این که کودک دوازده ساله ای، دوازده شاگرد بالغ و بزرگسال داشته باشد. بنابراین، منطقی بود مسیح در سن سی سالگی (بلوغ شخصیت) ماموریت خود را شروع کند.
در عهد عتیق، سی سالگی سن تعیین شده برای شروع خدمت کاهنان بود (اعداد فصل چهارم آیه سوم). یوسف سی ساله بود که خدمت به پادشاه مصر را آغاز کرد (پیدایش فصل چهل و یکم آیه چهل و ششم). داود سی ساله بود که پادشاه اسرائیل شد (دوم سموئیل فصل پنجم آیه چهارم).
سی سالگی در فرهنگ یهودسن مناسبی برای شروع کارهای مهم بود.
ما نیز مانند مسیح باید در چارچوب برنامه زمانی خدا عمل کنیم و باید در برابر وسوسه شتاب زدگی پیش از دریافت هدایت روح القدس، مقاومت نماییم. تصور کنید که مسیح تا سن سی سالگی در شهر کوچکی در یک کارگاه نجاری به کار مشغول بوده است. او در تمام این مدت در ناصره زندگی می کرد، اما او صبورانه به برنامه الهی برای زندگی و خدمتش اعتقاد داشت.
آیا شما نگران این هستید که قدم بعدی تان چه باشد؟ عجله نکنید، بلکه به برنامه زمانی خدا اطمینان داشته باشید.
عکس: ‏مسیح از سن سی سالگی ماموریت خود را شروع کرد، چرا قبل از آن این کار را نکرد؟

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

عیسی می بایست مثل یک بچه معمولی بزرگ می شد. او بزرگ ترین فرزند خانواده بود، در کار نجاری به یوسف کمک می کرد. یوسف احتمالا در فاصله دوازده سالگی تا سی سالگی مسیح، که کتاب مقدس به این دوران هجده ساله اشاره نکرده است، چشم از جهان فرو بست و در نتیجه تامین معاش خانواده بر دوش عیسی قرار گرفت. 
مسیح گرچه منحصر به فرد بود، اما دوران کودکی و جوانی اش به صورت عادی گذشت. او در زمینه رشد مانند ما بود و این نکته باید مورد توجه ما قرار بگیرد که به طور موزون در هر یک از زمینه های مهم زندگی رشد کنیم، یعنی از لحاظ جسمی، روانی، اجتماعی و روحانی. عیسی می توانست از سن دوازده سالگی رسالت خود را آغاز کند، اما این بهانه ای می شد برای کسانی که نخواهند مسئولیت در قبال خانواده را بپذیرند، زیرا فکر می کردند خدمت به خدا مهم تر از توجه و کمک به خانواده است. این روش اشتباهی بود که رهبران مذهبی یهود در آن روزگار تعلیم می دادند. در نتیجه، خادم خدا را در نظر بگیرید که نسبت به تامین معاش و تربیت فرزندانش بی تفاوت است. مشکلات مالی تاثیر منفی بر روابط اعضای خانواده می گذارد و فرزندان نیز خودسر و بی مبالات شده و در کلیسا و جامعه، الگوی نامناسبی از خانواده مسیحی ارائه خواهند داد.
مسیح زمانی از خانواده اش جدا شد که برادرانش قادر به کار و تامین معاش بودند. در آن روزگار حقوق بازنشستگی و سازمان تامین اجتماعی وجود نداشت و فرزندان مسئول کمک و تامین معاش والدین پیر خود را بر عهده داشتند. 
از طرف دیگر، اگرچه مسیح در سن سی سالگی خدمت خود را آغاز کرد، اما مردم ناصره او را نپذیرفتند، زیرا تصور این که یک نجار، پیام آور خدا باشد، غیرممکن بود. در حالی که مسیح بیش از یک نجار بود. او بیش از یک پیامبر بود. او خدا بود. بنابراین، اگر مسیح در سنین کودکی رسالت خود را شروع می کرد، قطعا خانواده اش از سوی مردم متعصب و رهبران مذهبی، مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند و هم چنین تعالیم مسیح به عنوان کودک کم تر مورد استقبال قرار می گرفت. به عبارت دیگر، نوعی ناهماهنگی وجود داشت از این که کودک دوازده ساله ای، دوازده شاگرد بالغ و بزرگسال داشته باشد. بنابراین، منطقی بود مسیح در سن سی سالگی (بلوغ شخصیت) ماموریت خود را شروع کند.
در عهد عتیق، سی سالگی سن تعیین شده برای شروع خدمت کاهنان بود (اعداد فصل چهارم آیه سوم). یوسف سی ساله بود که خدمت به پادشاه مصر را آغاز کرد (پیدایش فصل چهل و یکم آیه چهل و ششم). داود سی ساله بود که پادشاه اسرائیل شد (دوم سموئیل فصل پنجم آیه چهارم). 
سی سالگی در فرهنگ یهودسن مناسبی برای شروع کارهای مهم بود. 
ما نیز مانند مسیح باید در چارچوب برنامه زمانی خدا عمل کنیم و باید در برابر وسوسه شتاب زدگی پیش از دریافت هدایت روح القدس، مقاومت نماییم. تصور کنید که مسیح تا سن سی سالگی در شهر کوچکی در یک کارگاه نجاری به کار مشغول بوده است. او در تمام این مدت در ناصره زندگی می کرد، اما او صبورانه به برنامه الهی برای زندگی و خدمتش اعتقاد داشت. 
آیا شما نگران این هستید که قدم بعدی تان چه باشد؟ عجله نکنید، بلکه به برنامه زمانی خدا اطمینان داشته باشید.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

۱۳۹۳ مرداد ۱, چهارشنبه

داعش حلقه‌های ازدواج زنان مسیحی را از دستشان بیرون کشید

رئیس. شورای پشتیبانی "ام الربیعین" از دولت مرکزی و سازمان های بین المللی خواست خانواده های آواره مسیحی را نجات دهند و به آن ها کمک کنند.


به گزارش « محبت نیوز» رئیس شورای پشتیبانی "ام الربیعین" فاش کرد عناصر گروه اسلامگرای داعش حتی حلقه‌های ازدواج زنان مسیحی را هنگام کوچاندن آن‌ها از شهر موصل به سرقت بردند.
به نقل از باشگاه خبرنگاران، "زهیر جلبی" در مصاحبه با سایت عراقی "سومریه نیوز" گفت: "عناصر گروه داعش همه لوازم و دارایی‌های خانواده های مسیحی را بعد از کوچاندن آن ها از محل سکونتشان در شهر موصل غارت کردند، و به آن ها اجازه ندادند چیزی همراه خود ببرند."
وی افزود: تروریست‌ها حتی حلقه‌های ازدواج را از دست زنان مسیحی در آوردند.
جلبی اظهار داشت: بعد از بیرون راندن مسیحیان و تعرض به آن‌ها، به کسی اجازه نخواهیم داد ادعا کند انقلابی و یا جزو عشایر است.
جلبی از دولت مرکزی و سازمان های بین المللی خواست خانواده های آواره مسیحی را نجات دهند و به آن ها کمک کنند.
از سوی دیگر، "یونادم کنا" نماینده مسیحی پارلمان عراق در مصاحبه با سومریه نیوز گفت: کوچاندن اجباری مسیحیان و دیگر خانواده ها در شهر موصل جنایت ضد بشری و پاکسازی نژادی فراگیر است.
وی از دولت مرکزی و دولت منطقه کردستان عراق و جامعه بین المللی خواست برای کمک فوری به مهاجران و فراهم آوردن مناطق امن برای آن ها تلاش و همکاری کنند.
یونادم اظهار داشت: کمیته ای از سوی هیات وزیران برای کمک رسانی به مهاجران تشکیل شده است اما در حقیقت، مشکل در این نهفته است که وزارت مهاجرت امکانات لجستیکی ندارد تا به وظیفه خود عمل کند.
وی از دولت مرکزی خواست با اربیل مذاکره کند تا خانواده های مهاجر قربانی اختلافات بین دو طرف نشوند.
نماینده مسیحی پارلمان عراق اظهار داشت دولت نیروی امنیتی در موصل ندارد به جز برخی نیروهای وابسته به حزب دمکرات کردستان که کنترل اوضاع را در اختیار دارند و ما تردید داریم که بتوانند تا آخر از این منطقه محافظت کنند.
یونادم گفت: کشورهای همسایه باید به مسؤولیت‌های خود در قبال حوادث عراق به ویژه موصل عمل کنند، زیرا گروه داعش همانند آتشی است که اگر امروز ما را فرا گرفته است ممکن است فردا دامن شما را بگیرد.
پس از پایان مهلت 24 ساعته داعش به مسیحیان در شهر موصل و تهدید آن ها به قتل، مسیحیان در دو روز گذشته مهاجرت گروهی از مناطق اصلی شان را آغاز کرده اند که این روند در تاریخ عراق بی سابقه است.
داعش این خانواده‌ها را تهدید کرده است که یا جزیه بپردازند و یا مسلمان شوند، زیرا در غیر این صورت به قتل می‌رسند.
دبیرخانه اتحادیه عرب دیروز یکشنبه کوچ اجباری مسیحیان در موصل را محکوم کرد و آن را لکه ننگی دانست که نمی توان در برابر آن سکوت کرد.
"نوری مالکی" نخست وزیر عراق تاکید کرده است اقدام عناصر داعش علیه مسیحیان و کوچاندن آن ها از نینوا، دروغ بودن ادعاهای وجود کسانی تحت عنوان"انقلابیون" را برملا می کند.

آیا زنان با زائیدن فرزندان، رستگار خواهند شد؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در اولین نامه پولس به تیموتاوس، آیه ای بدین مضمون وجود دارد:"زنان با زائیدن فرزندان، رستگار خواهند شد" (اول تیموتاوس فصل دوم آیه پانزدهم). وقتی متن آیه را به طورکامل و با دقت بخوانیم، برداشت ما از مقصود پولس کمی تغییر می کند:"اما اگر زن ها با فروتنی در ایمان، محبت و پاکی جد و جهد کنند، با آوردن فرزندان به این دنیا نجات خواهند یافت".
برای درک بهتر یک آیه، بایستی آیات قبل و بعد و گاهی فصل های قبل و بعد آیه مورد نظر را نیز مطالعه کرد تا دچار سوءتفاهم و برداشت نادرست نشویم.
موضوع این فصل از این قرار است که کلیسای افسس در مواجه با تعالیم غلط برخی از معلمین دچار مشکل شده بود. ظاهرا زنان این کلیسا خیلی در معرض تعالیم این معلمین قرار داشتند (دوم تیموتاوس فصل سوم آیات اول تا نهم). به هنگام موعظه، برخی از زن ها با صدای بلند از واعظ انتقاد کرده و از تعالیم غلط معلم ها دفاع می کردند. از آن جا که این زنان هنوز دانش کافی از کتاب مقدس نداشتند تا بتوانند مدعیان دروغین را بشناسند، پولس فرمان می دهد که در جلسات کلیسایی ساکت باشند و نظم را رعایت کنند. در ضمن، به فراگیری تعلیم صحیح نیز راغب باشند. دقت کنید که پولس فقط به زنان "کلیسای افسس" فرمان می دهد تا سکوت کنند.
پولس با ذکر این مثال که درست همان طور که حوا در باغ عدن از شیطان فریب خورد، معلمین دروغین زنان را در کلیسای افسس فریب می دادند. پولس نگفت که زنان از مردان ساده لوح تربوده و به راحتی فریب می خورند. تجربه نشان داده است که شیطان زن و مرد را فریب می دهد. بنابراین، زنان کلیسای افسس بایستی تعلیم صحیح را فرا بگیرند تا بتوانند در خدمات کلیسایی مثمر ثمر واقع شده و کلیسا برکات فراوانی را کسب کند. مقصود پولس از فرمان "سکوت زن" محدودیت در فعالیت کلیسایی زنان نبود، بلکه تامل و یادگیری تعلیم درست در دستور کار بود. در نتیجه، خداوند می توانست از این زنان برای رشد کلیسا استفاده کند. این نکته ما را به آیه پانزدهم هدایت می کند:"اما اگر زن ها با فروتنی در ایمان، محبت و پاکی جد و جهد کنند، با آوردن فرزندان به این دنیا نجات خواهند یافت". مقصود از "آوردن فرزندان" چیست؟ آیا دختران و زنان مجرد که ازدواج نکرده اند، نجات نمی یابند؟ آیا زنان با آوردن فرزندان، نجات می یابند؟ این سئوالات بر خلاف مبحث نجات شناسی است و با تعالیم پولس همخوانی ندارد. پولس همواره تاکید می کرد که ختنه، انجام کارهای نیک، خوردن و آشامیدن هرگز انسان را از قلمرو قدرتمند گناه نجات نمی دهد، بلکه خداوند شخص را نجات می دهد. ایمان انسان و فیض الهی (بخشش بلاعوض خدا نسبت به کسانی که لیاقت ندارند) سبب نجات می گردد.
بنابراین، اگر با دقت بیشتر آیه پانزدهم را بخوانیم، درمی یابیم که درست بعد از فروتنی در ایمان، محبت و پاکی، "آوردن فرزندان" ذکر شده. زایمانی که در این جا بیان گردیده، جنبه نمادین دارد و به معنای بشارت انجیل و ارائه تعلیم صحیح است. این درس عملی پولس به زنان و مردان می باشد.