۱۳۹۳ تیر ۲۵, چهارشنبه

اگر خدا نیکوست، چرا روح پلید از جانب او بر شائول فرستاده شد؟ (اول سموئیل فصل 16 آیه 14)

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در حالی که هنوز شائول (اولین پادشاه اسرائیل) بر تخت سلطنت بود، سموئیل با هدایت خداوند، داود را به عنوان پادشاه آتی اسرائیل انتخاب کرد. از آن جا که شائول هم نااطاعتی می کرد و هم خودسری، تعجبی ندارد که خدا عاقبت او را برکنار کرد و مقام پادشاهی را از او گرفت.
سپس در کلام خدا چنین می فرماید:"روح خدا از شائول دور شد و به جای آن روح بد از جانب خداوند او را سخت عذاب داد (اول سموئیل فصل شانزدهم آیه چهاردهم). این روح بد که خدا فرستاد، چه بود؟ مفسران کتاب مقدس دو احتمال را در نظر گرفته اند:
یک. بعضی از مفسران معتقدند که روح بد، شائول را معذب می کرد، زیرا هیچ اشاره ای به این که این روح "دیو" باشد نشده است. به اعتقاد آنان، این روح بد از جانب خداوند بود. این گروه از مفسرین برای تایید نظرشان به متن عبری رجوع کرده و می گویند متن عبری این نکته را کامل تر ارائه می دهد. در واقع مطلب مذکور در اول سموئیل فصل 18 آیه 10 در عبارت "روح بد خدا" و در فصل 19 آیه 9 در عبارت "روح بد خداوند" ارائه شده است. این روح به طور مکرر بر شائول قرار می گرفت (اول سموئیل فصل 16 آیه 23). کلمه "بد" در عبری به معنای بدبختی، محنت و بلا است. بنابراین، واژه "بد" در این جا متضاد سلامتی یعنی صلح، آرامش، رفاه و برکت می باشد. خداوند قدوس است و گناهکاران را داوری می کند، همان طور که با مصر رفتار کرد (خروج فصل 12 آیه 12). هم چنین به اشعیاء فصل 45 آیه 7 رجوع کنید. خدا هرگز آغازگر بدی و شرارت نیست. کلام خدا می فرماید:"از جانب خدا فقط مواهب نیکو و کامل به ما می رسد، زیرا او آفریننده همه روشنایی هاست و خدایی است تغییرناپذیر" (یعقوب فصل اول آیه 17). طبق نظر این مفسران، روحی که خدا بر شائول فرستاد، یک روح یا دیو به مفهوم عهد جدید نبود، بلکه یک روح داوری بود. روح داوری که بر شائول نازل شد، مافوق طبیعی بود. ناراحتی او فقط یک بیماری یا اختلال روانی نبود. این روح داوری به او حمله کرده بود. فیض و رحمت خدا از او دور شده بود و به جای آن، داوری فعال شده بود. اگر روح پلید بر شائول نازل شده بود، او هرگز نمی توانست نبوت کند (اول سموئیل فصل19 آیه 23). کتاب مقدس می گوید که نوازندگی داود، شائول را آرام می کرد. باید به یاد داشته باشیم که داود یک نوازنده معمولی نبود. او توسط روح القدس مسح شده بود.
دو. عده دیگری از مفسران معتقدند که خدا بدون آن که در عملکرد شیطان همکار و شریک شود، به او اجازه فعالیت می دهد (ایوب فصل اول آیه 12). از گفتگوی خدا و شیطان درباره ایوب درمی یابیم که شیطان بدون اجازه خدا هیچ کاری نسبت به فرزندان خدا انجام نمی دهد. این امر قدرت خدا را بر ارواح نشان می دهد. برای مثال، رویایی که میکایا نبی دید شاید تصویری از یک واقعه حقیقی در آسمان نبوده است، اما داستانی بود از اتفاقاتی که روی زمین رخ می دهد. میکایا به اخاب و یهوشافاط گفت:"خداوند را دیدم که بر تخت خود نشسته بود و فرشتگان در حضور او ایستاده بودند. آنگاه خداوند فرمود: چه کسی می تواند اخاب را فریب دهد تا به راموت جلعاد حمله کند و همان جا کشته شود؟ هر یک از فرشتگان نظری دادند. سرانجام روحی جلو آمد و به خداوند گفت: من حرف های دروغ در دهان انبیا می گذارم و اخاب را گمراه می کنم. خداوند فرمود: تو می توانی او را فریب دهی، پس برو و چنین کن" سپس میکایا نبی به اخاب گفت:"خداوند روح گمراه کننده در دهان انبیای تو گذاشته است تا به تو دروغ بگویند. ولی حقیقت امر این است که خداوند می خواهد تو را به مصیبت گرفتار سازد" (اول پادشاهان فصل 22 آیات 19 تا 23).
خدا خودش نیکوست. او جهان نیکویی را آفرید که در نتیجه نااطاعتی آدم و حوا، گناه به آن رخنه کرد. آنچه مسلم است، خدا از شیطان قوی تر است. خدا به شیطان اجازه فعالیت می دهد، اما بر شیطان مسلط است. شرارت و بدی را خدا به وجود نیاورد، بنابراین به کسانی که می خواهند بر بدی غلبه کنند، کمک می کند. هم چنین خدا برای مقاصد نیکوی خویش، از هر چیز، هم نیکویی و هم شرارت شیطان، استفاده می کند. خدا از گناه منزجر است و روزی کاملا و برای همیشه آن را برخواهد چید (مکاشفه فصل 20 آیات 10 تا 15). خدا هیچکس را شریر خلق نکرده، اما او گاهی کاری می کند تا افرادی که مرتکب شرارت می شوند، حتی بیشتر گناه کنند تا به مجازاتی که سزاوارش هستند، سرعت بخشد (خروج فصل 11 آیه 10). خداوند، شائول را در وضعیتی واگذاشت که مورد نظر شائول بود. اما شائول متوجه نبود که این خواسته او به بهای از دست دادن روح خدا و حضور روح پلید برای عذابش بود. کار شائول به جنون کشیده شد.
شکی نیست امروزه نیز عده ای از بیماران روانی که در تیمارستان ها بستری هستند، به علت حضور ارواح شریر در درون آن ها است. این گونه بیماران هرگز با داروها و روش های جدید درمان، بهبود نخواهند یافت.
به گفته این گروه از مفسران، فعل "نبوت" شائول (اول سموئیل فصل 19 آیه 23) در زبان عبری در مورد هذیان گویی و دیوانگی انبیای بت پرست به کار رفته است. او به جای این که در میان انبیا نبوت کند، بر زمین افتاد. هم چنین، لباس پادشاهی را از تن درآورد و برهنه شد! با توجه به کاربرد فعل "نبوت"، در این جا ممکن است نبوت شائول بیشتر به هذیان گویی های ناشی از مقاومت با روح القدس شبیه بوده باشد. او به قصد دستگیری داود نزد سموئیل نبی آمده بود، اما روح القدس مانع شد تا به هدفش دست یابد. بدین ترتیب، خدا نشان داد که بر وقایع مسلط است و داود توانست بگریزد. 

عکس: ‏اگر خدا نیکوست، چرا روح پلید از جانب او بر شائول فرستاده شد؟ (اول سموئیل فصل 16 آیه 14)

01/29/2014
نهم بهمن 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در حالی که هنوز شائول (اولین پادشاه اسرائیل) بر تخت سلطنت بود، سموئیل با هدایت خداوند، داود را به عنوان پادشاه آتی اسرائیل انتخاب کرد. از آن جا که شائول هم نااطاعتی می کرد و هم خودسری، تعجبی ندارد که خدا عاقبت او را برکنار کرد و مقام پادشاهی را از او گرفت. 
سپس در کلام خدا چنین می فرماید:"روح خدا از شائول دور شد و به جای آن روح بد از جانب خداوند او را سخت عذاب داد (اول سموئیل فصل شانزدهم آیه چهاردهم). این روح بد که خدا فرستاد، چه بود؟ مفسران کتاب مقدس دو احتمال را در نظر گرفته اند:
یک. بعضی از مفسران معتقدند که روح بد، شائول را معذب می کرد، زیرا هیچ اشاره ای به این که این روح "دیو" باشد نشده است. به اعتقاد آنان، این روح بد از جانب خداوند بود. این گروه از مفسرین برای تایید نظرشان به متن عبری رجوع کرده و می گویند متن عبری این نکته را کامل تر ارائه می دهد. در واقع مطلب مذکور در اول سموئیل فصل 18 آیه 10 در عبارت "روح بد خدا" و در فصل 19 آیه 9 در عبارت "روح بد خداوند" ارائه شده است. این روح به طور مکرر بر شائول قرار می گرفت (اول سموئیل فصل 16 آیه 23). کلمه "بد" در عبری به معنای بدبختی، محنت و بلا است. بنابراین، واژه "بد" در این جا متضاد سلامتی یعنی صلح، آرامش، رفاه و برکت می باشد. خداوند قدوس است و گناهکاران را داوری می کند، همان طور که با مصر رفتار کرد (خروج فصل 12 آیه 12). هم چنین به اشعیاء فصل 45 آیه 7 رجوع کنید. خدا هرگز آغازگر بدی و شرارت نیست. کلام خدا می فرماید:"از جانب خدا فقط مواهب نیکو و کامل به ما می رسد، زیرا او آفریننده همه روشنایی هاست و خدایی است تغییرناپذیر" (یعقوب فصل اول آیه 17). طبق نظر این مفسران، روحی که خدا بر شائول فرستاد، یک روح یا دیو به مفهوم عهد جدید نبود، بلکه یک روح داوری بود. روح داوری که بر شائول نازل شد، مافوق طبیعی بود. ناراحتی او فقط یک بیماری یا اختلال روانی نبود. این روح داوری به او حمله کرده بود. فیض و رحمت خدا از او دور شده بود و به جای آن، داوری فعال شده بود. اگر روح پلید بر شائول نازل شده بود، او هرگز نمی توانست نبوت کند (اول سموئیل فصل19 آیه 23). کتاب مقدس می گوید که نوازندگی داود، شائول را آرام می کرد. باید به یاد داشته باشیم که داود یک نوازنده معمولی نبود. او توسط روح القدس مسح شده بود. 
دو. عده دیگری از مفسران معتقدند که خدا بدون آن که در عملکرد شیطان همکار و شریک شود، به او اجازه فعالیت می دهد (ایوب فصل اول آیه 12). از گفتگوی خدا و شیطان درباره ایوب درمی یابیم که شیطان بدون اجازه خدا هیچ کاری نسبت به فرزندان خدا انجام نمی دهد. این امر قدرت خدا را بر ارواح نشان می دهد. برای مثال، رویایی که میکایا نبی دید شاید تصویری از یک واقعه حقیقی در آسمان نبوده است، اما داستانی بود از اتفاقاتی که روی زمین رخ می دهد. میکایا به اخاب و یهوشافاط گفت:"خداوند را دیدم که بر تخت خود نشسته بود و فرشتگان در حضور او ایستاده بودند. آنگاه خداوند فرمود: چه کسی می تواند اخاب را فریب دهد تا به راموت جلعاد حمله کند و همان جا کشته شود؟ هر یک از فرشتگان نظری دادند. سرانجام روحی جلو آمد و به خداوند گفت: من حرف های دروغ در دهان انبیا می گذارم و اخاب را گمراه می کنم. خداوند فرمود: تو می توانی او را فریب دهی، پس برو و چنین کن" سپس میکایا نبی به اخاب گفت:"خداوند روح گمراه کننده در دهان انبیای تو گذاشته است تا به تو دروغ بگویند. ولی حقیقت امر این است که خداوند می خواهد تو را به مصیبت گرفتار سازد"  (اول پادشاهان فصل 22 آیات 19 تا 23). 
خدا خودش نیکوست. او جهان نیکویی را آفرید که در نتیجه نااطاعتی آدم و حوا، گناه به آن رخنه کرد. آنچه مسلم است، خدا از شیطان قوی تر است. خدا به شیطان اجازه فعالیت می دهد، اما بر شیطان مسلط است. شرارت و بدی را خدا به وجود نیاورد، بنابراین به کسانی که می خواهند بر بدی غلبه کنند، کمک می کند. هم چنین خدا برای مقاصد نیکوی خویش، از هر چیز، هم نیکویی و هم شرارت شیطان، استفاده می کند. خدا از گناه منزجر است و روزی کاملا و برای همیشه آن را برخواهد چید (مکاشفه فصل 20 آیات 10 تا 15). خدا هیچکس را شریر خلق نکرده، اما او گاهی کاری می کند تا افرادی که مرتکب شرارت می شوند، حتی بیشتر گناه کنند تا به مجازاتی که سزاوارش هستند، سرعت بخشد (خروج فصل 11 آیه 10). خداوند، شائول را در وضعیتی واگذاشت که مورد نظر شائول بود. اما شائول متوجه نبود که این خواسته او به بهای از دست دادن روح خدا و حضور روح پلید برای عذابش بود. کار شائول به جنون کشیده شد. 
شکی نیست امروزه نیز عده ای از بیماران روانی که در تیمارستان ها بستری هستند، به علت حضور ارواح شریر در درون آن ها است. این گونه بیماران هرگز با داروها و روش های جدید درمان، بهبود نخواهند یافت. 
به گفته این گروه از مفسران، فعل "نبوت" شائول (اول سموئیل فصل 19 آیه 23) در زبان عبری در مورد هذیان گویی و دیوانگی انبیای بت پرست به کار رفته است. او به جای این که در میان انبیا نبوت کند، بر زمین افتاد. هم چنین، لباس پادشاهی را از تن درآورد و برهنه شد! با توجه به کاربرد فعل "نبوت"، در این جا ممکن است نبوت شائول بیشتر به هذیان گویی های ناشی از مقاومت با روح القدس شبیه بوده باشد. او به قصد دستگیری داود نزد سموئیل نبی آمده بود، اما روح القدس مانع شد تا به هدفش دست یابد. بدین ترتیب، خدا نشان داد که بر وقایع مسلط است و داود توانست بگریزد. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

آیا خدا مذکر است یا مونث؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

سئوالی که همواره کودکان از والدین می پرسند این است:"آیا خدا مرد است یا زن؟" در تصاویر تخیلی، خدا به جنس مرد شباهت دارد. در فیلم های مذهبی نیز وقتی خدا سخن می گوید، صدای مرد شنیده می شود و به طور کلی در نظر مردم، خداوند خصوصیات مردانگی دارد.
وقتی این سئوال را مطرح می کنیم که آیا خدا مذکر است یا مونث؟ مانند این است که بپرسیم خدا چپ دست است یا راست دست؟ آیا زبان اصلی خدا انگلیسی است یا آلمانی؟ طرح این قبیل سئوالات در واقع محدود کردن خدا به انسان و دنیای مادی است. در حالی که خدا ما را خلق کرد "تا شبیه او باشیم". با این وجود، او در بسیاری از موارد هیچ گونه شباهتی به انسان ندارد. مسیح فرمود:"خدا روح است" (یوحنا فصل چهارم آیه بیست و چهارم). بنابراین، منطقی نیست که خدا را در چارچوب انسان قرار دهیم و برای او جنسیت تعیین کنیم.
اما این سئوال و جواب هم مطرح می شود که "مگر عیسی مسیح به عنوان خدا، در جنس مذکر ظاهر نشد؟ بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که خدا مذکر است!" این پاسخ در واقع یک نتیجه گیری شتاب زده است. در روزگار باستان، زنان هم ردیف مردان نبودند و از حقوق اجتماعی و برابر با مردان برخوردار نبودند. اگر مسیح در جنس زن ظاهر می گردید، محدودیت و موانع زیادی برای اجرای نقشه خدا در نجات بشر به وجود می آمد. مثلا در آن دوران، یهودیان و به خصوص مردان به سخنان زن توجهی نشان نمی دادند. و یا مسیح بی خانمان بود. این مشکل برای یک مرد قابل توجیه بود، ولی از دیدگاه جامعه یک زن بی خانمان، با یک زن بدنام تفاوتی ندارد. رهبران مذهبی و متعصب یهود، در همان اوایل فعالیت بشارتی، او را به جرم فساد اخلاق و گمراهی مردان به قتل می رسانند. اکثر مردم به ادعاهای رهبران مذهبی اعتماد و اطمینان داشتند، در نتیجه چه کسی به زنی که به اتهام فساد اخلاق اعدام شد، ایمان می آورد. روند شاگرد سازی هم با اختلال ومشکل مواجه می شد. خانواده های متعصب یهودی اجازه نمی دادند تا دختران و زنان دور از همسر یا والدین به سفرهای بشارتی بروند. اگر آن زن شاگردان خود را از میان مردان برمی گزید، اتهامات و شایعات زیادی از سوی مردم مطرح می شد. هم چنین شاید شاگردان مجرد عاشق آن زن می شدند... خلاصه این که منطقی بود تا خدا در جنس مرد وارد دنیای انسان ها شود.
عده ای هم می پرسند که "مگر در تثلیث به پدر و پسر اشاره نشده؟ بنابراین جای شک و تردید نیست که خدا، مذکر است". مفهوم پدر این است که خدا با ایمانداران مسیحی به مثابه فرزندان خود رفتار می کند. درست مانند پدری که فرزند خود را محبت یا تنبیه می کند، خدا هم تجربه های ناخوشایندی در زندگی ایمانداران مسیحی اعمال می کند تا شخصیت آن ها را بارور و غنی کند. با این توصیف، نمی توان از "پدر" و "پسر" چنین استنباط کرد که خدا مذکر است. در کتاب مقدس آیاتی وجود دارند که احساس خدا را به انسان مانند مادر بیان می کنند. مسیح گفت:"ای اورشلیم، ای شهری که پیامبران را به قتل رساندی و رسولان خدا را سنگسار کردی! چند بار خواستم فرزندان تو را جمع کنم، همان طور که مرغ جوجه های خود را زیر بال خود می گیرد. اما تو نخواستی" ( متی فصل بیست و سوم آیه سی و هفتم). در کتاب اشعیاء خداوند می فرماید:"آیا یک مادر جگر گوشه خود را فراموش می کند؟ یا بر پسر خود رحم نمی کند؟ حتی اگر مادری طفلش را فراموش کند، من شما را فراموش نخواهم کرد" (اشعیاء فصل چهل و نهم آیه پانزدهم).
بدین ترتیب، خدا مذکر یا مونث نیست. او می تواند مانند مادر یا پدر با ما ارتباط برقرار سازد. خدا از مصاحبت و مشارکت با انسان لذت می برد. به یاد داشته باشیم: خدا جهان را خلق نکرد، تا آن را به حال خود رها کند. او دنیا را آفرید تا با آن ارتباط دوستانه برقرار کند. خدای قادر مطلق می خواهد و مشتاق است که بهترین دوست ما باشد. هیچ چیزی، مطلقا هیچ چیزی از داشتن دوستی با خدا مهم تر نیست. این رابطه ای است که تا ابدیت ادامه پیدا می کند. 





۱۳۹۳ تیر ۲۴, سه‌شنبه

آیا نامه پولس به کلیسای لائودیکیه گم شده است؟ (کولسیان فصل چهارم آیه شانزدهم)

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

کلیسای لائودیکیه زمانی که پولس در افسس زندگی می کرد، تاسیس شد (اعمال رسولان فصل 19 آیه 10). لائودیکیه یکی از شهرهای ثروتمند و مرکز خرید و فروش و تجارت بود و بانکداری، تولیدات پشم و دانشگاه پزشکی در آن وجود داشت. در این دانشگاه، مرهم چشم تولید می شد. نه فقط شهر لائودیکیه ثروتمند بود، بلکه کلیسا نیز ثروتمند بود (مکاشفه فصل سوم آیه هفدهم). مردم شهر به صنایع نساجی و رنگرزی خود می بالیدند. شهر به داشتن مرهم گرانبهای چشم که بسیاری از امراض را شفا می داد، افتخار می کرد. لائودیکیه در 17 کیلومتری شمال غربی شهر کولسی (ترکیه امروزی) واقع بود.
تعالیم اشتباه به کلیساهای کولسی و لائودیکیه سرایت کرده بود. لذا پولس نامه هایی به دو کلیسای مذکور ارسال کرد تا نگرش غلط ایمانداران کولسی و لائودیکیه را اصلاح کند. بی شک پولس مایل بود که شخصا به کولسی برود. او بسیار تمایل داشت که معلم های دروغین را از نزدیک ببیند و با آن ها مباحثه کند و کسانی را که از حقیقت منحرف شده بودند، به ایمان مسیحی بازگرداند. اما او در زندان به سر می برد و جز دعا و ارسال نامه کاری نمی شد کرد. کاری را که نمی توانست انجام دهد باید به خدا می سپرد (کولسیان فصل دوم آیه اول).
پولس می گوید که نامه ای از لائودیکیه در راه کولسی است. این نامه چه بود؟
یک. آنچه مسلم است این نامه مانند برخی از نامه های پولس، مفقود شده اند (دوم قرنتیان فصل دوم آیه سوم). ما فقط سیزده نامه از نامه های پولس را در اختیار داریم که مدت زمانی حدود پانزده سال را در بر می گیرد. بی شک برخی از نامه های پولس باقی نمانده اند و شاید نامه به کلیسای لائودیکیه، یکی از این نامه ها باشد.
دو. برخی از مفسران و کارشناسان کتاب مقدس معتقدند که به دلایلی نامه به لائودیکیه، شاید نامه پولس به افسسیان باشد:
نکته اول: در متن نامه به کولسیان، پولس اشاره ای به "رساله" لائودیکیه نکرده است. کلیه نامه های پولس، "رساله" نامیده شده اند. در زبان یونانی "رساله" به معنای ارائه دیدگاه یا سخنرانی علمی، ادبی و فلسفی به شکل نامه است. اکثر رسالات پولس، در پاسخ به موقعیت ها و مسائل خاص کلیساهایی نوشته شده که توسط او تاسیس شده بودند.
نکته دوم: پولس رساله های به کولسیان و افسسیان را به طورهم زمان نوشت و ارسال کرد.
نکته سوم: شواهدی در دست است که رساله به افسسیان دارای عنوان "افسسیان" نبوده و به طور اختصاصی برای این کلیسا فرستاده نشده، بلکه این نامه قرار بود که در تمام کلیساهای منطقه آسیا (ترکیه امروزی) قرائت شود.
نکته چهارم: طبق بررسی کارشناسان، در متون بسیار قدیمی مربوط به "افسسیان"، از عبارت "به کلیسای افسسیان" در فصل اول آیه اول استفاده نشده است.
نکته پنجم: پدران کلیسای اولیه، از این رساله نقل قولی نکرده اند.
ما قادر به حل معمای نامه به لائودیکیه نیستیم. بنابراین توضیحی که وجود دارد این است که منظور پولس همان نامه ای بوده که می بایست در
کلیساهای مختلف خوانده می شد و ما آن را به عنوان نامه به افسسیان می شناسیم. با این توصیف، برخی این ایده را یک حدس قلمداد می کنند.
این واقعیت که نامه لائودیکیه مفقود شده، به این معنا نیست که بخشی از کلام نبوتی خدا از بین رفته است. خدا نه تنها کلام خود را الهام می کند، بلکه مطابق مشیت الهی خود، از آن محافظت به عمل می آورد تا چیزی از آن گم یا کم نشود. به جای جستجو در پی چیزهایی که نداریم، بهتر است به آنچه داریم عمل کنیم.
تصویری از ویرانه های شهر باستانی لائودیکیه در ترکیه

عکس: ‏آیا نامه پولس به کلیسای لائودیکیه گم شده است؟ (کولسیان فصل چهارم آیه شانزدهم)

12/10/2013
19 آذر 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

کلیسای لائودیکیه زمانی که پولس در افسس زندگی می کرد، تاسیس شد (اعمال رسولان فصل 19 آیه 10).  لائودیکیه یکی از شهرهای ثروتمند و مرکز خرید و فروش و تجارت بود و بانکداری، تولیدات پشم و دانشگاه پزشکی در آن وجود داشت. در این دانشگاه، مرهم چشم تولید می شد. نه فقط شهر لائودیکیه ثروتمند بود، بلکه کلیسا نیز ثروتمند بود (مکاشفه فصل سوم آیه هفدهم). مردم شهر به صنایع نساجی و رنگرزی خود می بالیدند. شهر به داشتن مرهم گرانبهای چشم که بسیاری از امراض را شفا می داد، افتخار می کرد. لائودیکیه در 17 کیلومتری شمال غربی شهر کولسی (ترکیه امروزی) واقع بود. 
تعالیم اشتباه به کلیساهای کولسی و لائودیکیه سرایت کرده بود. لذا پولس نامه هایی به دو کلیسای مذکور ارسال کرد تا نگرش غلط ایمانداران کولسی و لائودیکیه را اصلاح کند. بی شک پولس مایل بود که شخصا به کولسی برود. او بسیار تمایل داشت که معلم های دروغین را از نزدیک ببیند و با آن ها مباحثه کند و کسانی را که از حقیقت منحرف شده بودند، به ایمان مسیحی بازگرداند. اما او در زندان به سر می برد و جز دعا و ارسال نامه کاری نمی شد کرد. کاری را که نمی توانست انجام دهد باید به خدا می سپرد (کولسیان فصل دوم آیه اول). 
پولس می گوید که نامه ای از لائودیکیه در راه کولسی است. این نامه چه بود؟ 
یک. آنچه مسلم است این نامه مانند برخی از نامه های پولس، مفقود شده اند (دوم قرنتیان فصل دوم آیه سوم). ما فقط سیزده نامه از نامه های پولس را در اختیار داریم که مدت زمانی حدود پانزده سال را در بر می گیرد. بی شک برخی از نامه های پولس باقی نمانده اند و شاید نامه به کلیسای لائودیکیه، یکی از این نامه ها باشد. 
دو. برخی از مفسران و کارشناسان کتاب مقدس معتقدند که به دلایلی نامه به لائودیکیه، شاید نامه پولس به افسسیان باشد:
 نکته اول: در متن نامه به کولسیان، پولس اشاره ای به "رساله" لائودیکیه نکرده است. کلیه نامه های پولس، "رساله" نامیده شده اند. در زبان یونانی "رساله" به معنای ارائه دیدگاه یا سخنرانی علمی، ادبی و فلسفی به شکل نامه است. اکثر رسالات پولس، در پاسخ به موقعیت ها و مسائل خاص کلیساهایی نوشته شده که توسط او تاسیس شده بودند.
 نکته دوم: پولس رساله های به کولسیان و افسسیان را به طورهم زمان نوشت و ارسال کرد.
نکته سوم: شواهدی در دست است که رساله به افسسیان دارای عنوان "افسسیان" نبوده و به طور اختصاصی برای این کلیسا فرستاده نشده، بلکه این نامه قرار بود که در تمام کلیساهای منطقه آسیا (ترکیه امروزی) قرائت شود. 
نکته چهارم: طبق بررسی کارشناسان، در متون بسیار قدیمی مربوط به "افسسیان"، از عبارت "به کلیسای افسسیان" در فصل اول آیه اول  استفاده نشده است. 
نکته پنجم: پدران کلیسای اولیه، از این رساله نقل قولی نکرده اند. 
ما قادر به حل معمای نامه به لائودیکیه نیستیم. بنابراین توضیحی که وجود دارد این است که منظور پولس همان نامه ای بوده که می بایست در 
کلیساهای مختلف خوانده می شد و ما آن را به عنوان نامه به افسسیان می شناسیم. با این توصیف، برخی این ایده را یک حدس قلمداد می کنند. 
این واقعیت که نامه لائودیکیه مفقود شده، به این معنا نیست که بخشی از کلام نبوتی خدا از بین رفته است. خدا نه تنها کلام خود را الهام می کند، بلکه مطابق مشیت الهی خود، از آن محافظت به عمل می آورد تا چیزی از آن گم یا کم نشود. به جای جستجو در پی چیزهایی که نداریم، بهتر است به آنچه داریم عمل کنیم.  
 تصویری از ویرانه های شهر باستانی لائودیکیه در ترکیه

     مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

بررسی ده فرمان ریچارد داوکینز (ملحد انگلیسی) بخش دوم

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در ده فرمان داوکینز، خداوند عادل و مقدس جایی ندارد، بلکه این انسان است که با تصمیم و اراده اش می کوشد تا به اخلاقیات دست یابد. برخی از فرمان های داوکینز را بررسی می کنیم:
فرمان پنجم: زندگی ات را با حس شادی و شگفتی همراه کن.
کتاب مقدس همواره ما را تشویق می کند تا شاد باشیم:"شادی دل مانند دارو شفابخش است" (امثال سلیمان فصل 17 آیه 22). هم چنین فرشته به چوپانان در بیابان ظاهر شدند و تولد مسیح را مژده ای مسرت بخش برای مردم جهان اعلان کردند (لوقا فصل 2 آیه 10). هم چنین در فیلیپیان فصل 4 آیه 4 می خوانیم:"در خداوند شاد باشید و باز هم می گویم شاد باشید". روح القدس این شادی الهی را به ما خواهد بخشید. وقتی روح القدس شادی الهی را عطا کند، بدین معنا است که خدا در ایماندار مسیحی سکونت دارد. مسیح ساعاتی قبل از دستگیری و اعدامش فرمود:" دل شما شاد خواهد گشت و هیچ کسی آن شادی را از شما نخواهد گرفت." (یوحنا فصل شانزدهم آیه بیست و دوم).
همان طور که می دانید در مسیحیت و کشورهایی که اکثر مردم آن مسیحی هستند، روزهای سوگواری و عزاداری برای مرگ مسیح و رسولان وجود ندارد. در کتاب مقدس، خداوند تعلیم و حکمی مبنی بر برگزاری سالگرد وفات یا شهادت پیامبران ارائه نداده است. اگر کسی حتی یک بار کتاب مقدس را خوانده باشد، بی تردید می داند که چنین حکمی از سوی خداوند وجود ندارد. وقتی پیامبر خدا این جهان را ترک کرد و نزد خدا رفت، سوگواری و عزاداری چه معنایی دارد؟ هنگامی که پیامبر زندگی ابدی خویش را در حضور خداوند آغاز نموده و بسیار شادمان است، چرا پیروان خداوند باید به گریه و عزاداری بپردازند؟ تردیدی نیست که نسلی که شاهد ظهور و فعالیت آن پیامبر بود، برای مدتی در غم و ماتم فرو می رود، اما به آن معنا نیست که تا دنیای فانی باقی است ما باید هم چنان به عزاداری ادامه دهیم. این نکته سبب معطوف شدن توجه ما به آن پیامبر خواهد شد و خدا در مرحله دوم قرار می گیرد. به همین دلیل است که حکم الهی "عزاداری برای پیامبران" در کتاب مقدس مشاهده نمی شود.
خدا در بهشت کاملا شاد است. بنابراین، کسانی که در بهشت به سر می برند، در شادی بی نهایت الهی زندگی می کنند. اگر در بهشت شاد نباشیم، به این معنا است که در جهنم هستیم. جهنم نمی تواند شادی را از بهشت برباید. در بهشت نگرش و احساسات کاملا تغییر یافته است. به عبارت دیگر، دیدگاه و احساسات انسان ها واکنشی است به محبت و لطف بی حد و حصر خداوند.
شکی نیست که این فرمان داوکینز از سخنان سلیمان و پیام فرشته به چوپانان برگرفته شده است: شادی و شگفتی. داوکینز، کریسمس و سخنان فرشته را از دوران کودکی به خوبی می شناسد.
فرمان ششم: همواره بکوش تا چیزهای تازه ای بیاموزی.
مسیحیان از قرن اول میلادی تا امروز با واژه "شاگردی" کاملا آشنا هستند. شاگردی به معنای "فراگیری" است. به عبارت دقیق تر، یک شاگرد مسیح همواره می کوشد تا چیزهای تازه ای بیاموزد. کلام خداوند ما را تشویق می کند تا درباره چیزهایی فکر کنیم که پاک و زیباست (فیلیپیان فصل 4 آیه 8). اما چه چیزی را باید آموخت؟ ذهن خود را امتحان کنید و ببینید چه چیزهایی را از تلویزیون، اینترنت، کتاب، فیلم و مجله در ذهن خود نگه می دارید. ذهن خود را از چیزهای زیانبار پاک کنید و اطلاعات سالم را جایگزین آن ها کنید.
فرمان هفتم: همه چیز را بیازما. همواره باورهای خود را با واقعیات مورد بررسی قرار بده و آماده باش تا حتی عزیزترین باورهایت را که با واقعیت مغایر است، کنار بگذاری.
این فرمان دقیقا همان نکته ای است که پولس به مسیحیان تعلیم داد:"به دقت به تعالیم و پیام های گوش فرا دهید و اگر تشخیص دادید که از جانب خدا هستند، آن ها را بپذیرید" (اول تسالونیکیان فصل 5 آیه 22).
فرمان هشتم: هرگز به دنبال سانسور کردن خود و یا دوری جستن از مخالفانت نباش. همواره به دیگران حق بده تا مخالف تو باشند.
به عنوان ایماندار مسیحی، مخالفانی راکه تصدیق می کنند مقاومت شان مانعی بر سر راه ایمان آوردن است، تحسین می کنم. این اقرار آنان ثابت می کند که به خدا کاملا بدبین نیستند و نور حقیقت الهی را در ذهن خود مشاهده می کنند.
فرمان نهم: عقاید خود را به طور مستقل و بر مبنای خرد و تجربه خود انتخاب کن. اجازه نده تا دیگران تو را به پیروی کورکورانه بکشانند.
این فرمان نیز همان نکته ای است که مسیح به آن اشاره کرد:"با آنان (رهبران مذهبی یهود که مخالف تعالیم مسیح بوده اند) کاری نداشته باشید. ایشان کورهایی هستند که عصاکش کورهای دیگر شده اند. پس هر دو در چاه خواهند افتاد" (متی فصل 15 آیه 14).
فرمان دهم: همه چیز را سئوال کن.
این حکم مشابه فرمان هشتم داوکینز است. این همان روشی معمول مسیح بود که به هنگام تعالیمش به کار می برد: هم خودش از مخاطبان و مخالفانش سئوال می پرسید و هم مخاطبین خود را وامی داشت تا از او سئوال نمایند ( برای مثال: متی فصل 17 آیه 25، مرقس فصل 2 آیات 8-9، مرقس فصل 3 آیه 4، لوقا فصل 10 آیات 25-26).
این بررسی اجمالی نشان داد که علی رغم مخالفت داوکینز با مسیحیت، اساس نگرش اخلاقی او از متن کتاب مقدس اخذ گردیده است. به عبارت دیگر، داوکینز مانند بسیاری از مخالفان، نگرش مسیحیت را تکذیب یا کتمان می کند، در حالی که در پشت پرده زندگی اش عمیقا به اصول اخلاقی کتاب مقدس احترام می گذارد. 



۱۳۹۳ تیر ۲۳, دوشنبه

صلیب عیسای مسیح، اساس آزادی ما

نویسنده: آلن کوپر
ترجمه: حسام مرتضوی
در عهدجدید دو دیدگاه مشخص در مورد مرگ مسیح در جلجتا وجود دارد. در اناجیل وقایعی می‌‌بینیم از قبیل: دسیسه‌‌های دشمنان، شهادت‌‌های دروغ و تمسخرشان در محاکمۀ عیسی، اعمال سربازان، فریادها، آب دهان انداختن بر او، لعن و نفرین، صادر کردن حکم صلیب، کوبیدن میخ بر دستان عیسی، و ریخته شدن خونش بر صلیب. همۀ این وقایع را می‌‌توان در عبارت "مصلوب کردن" خلاصه کرد.
حال آنکه، در رسالات از منظر دیگری به این موضوع نگریسته شده است. پولس رسول نه در مورد نحوۀ تصلیب بلکه دربارۀ "صلیب" می‌‌نویسد. گناه و مجازات صلیب در جلجتا از نظر او لعنت محسوب می‌‌شد ولی وقتی خدا علل زیربنایی و مفهوم صلیب را بر او آشکار نمود، قلباً به این موضوع پاسخ داد و زندگی‌‌اش مملو از شادی و وجد گردید، زیرا پی برد که لایق شمرده شده تا چنین مکاشفه‌‌ای از خدا دریافت کند و چنین صلیبی را موعظه نماید. صلیب، یگانه پیام او بود (اول قرنتیان ۲:‏۲) و تنها مایۀ فخر و جلالش (غلاطیان ۶:‏۱۴).
منظور ما از "صلیب" عمل خدا در مسیح است که توسط آن جهان را با خود مصالحه داد و این امکان را برای گناهکار پدید آورد تا کاملاً از حس تقصیر، مجازات، قدرت، حضور و اقتدار گناه آزاد شود و از حیاتی جدید برخوردار گردد، حیاتی که در منطق و تفکر انسانی بیگانه است ولی مورد قبول خدا، و ابدی است.
تصلیبْ یک بار اتفاق افتاد ولی نتایج و تأثیرات آن گوناگون است. عیسای مسیح با مرگ خود بر صلیب هفت آزادی را برای ما تضمین کرد که در ادامۀ مقاله به شرح آن می‌‌پردازیم.

۱-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از عذاب وجدان که ناشی از گناه است آزاد کرد (عبرانیان ۹:‏۱۴). این بیان در عهدجدید با تصویری گویا تشریح شده است. پطرس خداوند خود را انکار کرد و سپس مسیح به او نگاهی انداخت. تنها خودِ پطرس بود که می‌‌توانست شدت و عمق این نگاه را درک کند. وجدان پطرس از وقاحت گناهش بیدار شد و این بیداری باعث گریز او از صحنه و گریۀ تلخش گردید. مسیح مُرد، و آن گناه را بر صلیب برد، از مرگ قیام نمود و روح‌‌القدس را در روز پنطیکاست نازل فرمود و آنچه را که جلجتا امکان‌‌پذیر کرده بود عینیت بخشید. پطرس این آزادی را درک نمود، زیرا چنانکه در اعمال رسولان ۳:‏۱۴ می‌‌بینیم یهودیان را به گناهی که خودْ نیز در آن تقصیرکار بود متهم کرد، ولی بدون ذره‌‌ای حس تقصیر یا عذاب وجدان. خون ریخته‌‌شدۀ مسیح و عمل روح‌‌القدس پطرس را کاملاً پاک کرده بود، زیرا هیچ قدرت دیگری نمی‌‌توانست او را برای خدمت در میان گناهکاران آماده کند و از او چنین خادمی بسازد.

۲-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از اقتدار درونی گناه آزاد می‌‌سازد (رومیان ۶:‏۶). صلیب انسان را اصلاح نمی‌‌کند بلکه به زندگی او پایان می‌‌دهد. مسیح نه تنها به‌‌خاطر من مُرد بلکه مرا با خود بر صلیب برد. او فقط برای این نمرد که چیزی از من بردارد و یا مرا از شرایطی که گناه برایم ایجاد کرده بود رهایی بخشد، بلکه نیابتاً، مرا به‌‌طور کامل و غایی بر صلیب برد. در نظر خدا من با مسیح مصلوب شده‌‌ام، چنانکه دیگر من نیستم که از این پس زندگی می‌‌کنم، بلکه مسیح است که در من زندگی می‌‌کند. ممکن است شخصی باشم فقیر یا ثروتمند، با فرهنگ یا بی‌‌فرهنگ، مذهبی و یا بی‌‌دین، ولی هیچیک از اینها معیار ارزیابی من در نظر خدا نیست. من به‌‌عنوان مسیحی، با مسیح مصلوب شده‌‌ام و متعلقات من در نظر خدا ارزشی ندارد، و باید به‌‌عنوان جزئی از طبیعت سقوط‌‌کرده‌‌ای که از آدم به ارث برده‌‌ام بر صلیب برود. بدین‌‌سان، گناهی که هر لحظه مرا به ستوه می‌‌آوَرد و کنترل افکار، سخنان و اعمالم را در اختیار داشت با او بر صلیب رفت و دیگر اقتداری بر من ندارد. حاکمیت گناه در جلجتا به پایان رسید، جایی که حکومتی نوین سلطنت آغاز نمود. خدا به حکومت پیشین پایان داد و سلطنت جدید خود را آغاز کرد و آن را به‌‌واسطۀ قدرت قیام خود ادامه می‌‌دهد.
اینک من با خدا هستم، او مرا به‌‌حساب آورد، پس من نیز بر این صحه می‌‌گذارم. مسیح نسبت به گناه مُرد، پس من نیز خود را نسبت به گناه مُرده می‌‌انگارم. خدا مرا با مسیح قیام داد تا به‌‌عنوان ایماندار حیاتی جدید را تجربه کنم-‏‏‏‏‏‏ حیاتی که ماورای اقتدار گناه است-‏‏‏‏‏‏ و قادر باشم بر گناه غلبه نمایم. «اگر بگوییم بی‌‌گناهیم، خود را فریب داده‌‌ایم،» نه دیگران را. زندگی روزمره نشانگر اینست. اگر بگوییم که گناه نمی‌‌کنیم، دروغ می‌‌گوییم، ولی می‌‌توانیم بگوییم در این اتحاد زنده با مسیح که از طریق مرگ و رستاخیزش مهیا شده، از این به بعد نباید گناه کنیم، اقتدار آن برداشته شده، و نیرویی جدید در خلقتی درونی و نوین برقرار گردیده است.

۳-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب اعضای وجود ما را از وسوسۀ گناه کردن آزاد می‌‌سازد (رومیان ۸:‏۱۳ و کولسیان ۳:‏۵).
گناهانی که ما را احاطه می‌‌کنند بر اعضای خاصی از وجودمان حمله می‌‌برند که بیشتر نسبت به گناه تأثیرپذیر و مستعدند. اگر من با مسیح مرده‌‌ام همه اعضای بدنم نیز در این مرگ شریکند. اگر عضوی در من نسبت به گناه تمایل بیشتری دارد و در پی ارضای نَفْس است، باید آن را به روح‌‌القدس بسپارم تا با آن مقابله کند، و دیگر آن عضوْ مرا به بندگی گناه نکشد. فکری که بدون خدا نقشه می‌‌کشد، دهانی که از آن برکت و لعنت بیرون می‌‌آید، دستانی که نشانۀ دوستی است حال آنکه قلبْ پر از نفرت است، پاهایی که به راههای عجیب و غریب شتابان است، چشمانی که به چیزهای ناشایسته می‌‌نگرد، گوشهایی که پیوسته به دنبال شنیدن شایعات و اراجیف است، هوشمندی‌‌ای که بر توان انسانی استوار است نه بر اقتدار الاهی، قلب متکبر و مغرور و بسیاری چیزهای دیگر باید در صلیب به حضور خدا آورده، و در نور مقدس و آشکارکنندۀ الاهی به مرگ سپرده شوند. این بدین معنی نیست که خدا هر استعداد و عطای ما را می‌‌گیرد بلکه آن چیزهایی را برمی‌‌دارد که ما را از تسلیم و سرسپردگی به او بازمی‌‌‌‌دارند. اگر ما در مشارکت با خدا زندگی می‌‌کنیم باید در توافق و هماهنگی کامل با او باشیم، در تمامی آنچه او در ما انجام می‌‌دهد.

۴-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از فریب و اغوای دنیا آزاد می‌‌سازد (غلاطیان ۶:‏۱۴). با نگاهی به این جهان درمی‌‌یابیم که دنیا چیزی جز آخور، صلیب و قبر برای پسر یگانۀ خدا نداشت. دنیا امروز نیز با پیروان مسیح همین معامله را می‌‌کند. شخص مسیحی نباید در این خصوص شکی به خود راه دهد. تنها کافی است که همچون شخصی مرده نسبت به گناه و زنده نسبت به خدا زندگی کنید، سپس دنیا چنین رفتاری با شما خواهد داشت. اگر از منظر صلیب به دنیا بنگرید نظامی را می‌‌بینید که مسیح در آن هیچ جایی نداشت؛ چون بدان قدم نهاد، ورودش را خوش ندید و خروجش را نیز تسریع نمود.
ما از این جهان نیستیم. مرگ بر صلیب ما را از دنیا جدا ساخته است. به همین منظور دنیا نمی‌‌تواند هیچ ادعایی بر ما داشته باشد. ولی ما باید به قوت و نیروی الاهی در دنیا زندگی کنیم، لیکن همچون مسافری که در حال گذر است و خود را وابستۀ چیزی نمی‌‌کند. اگر کسی بخواهد دوباره به دنیا بازگردد، باید از صلیب و قبر مسیح بگذرد و آنها را زیر پا لگدمال کند. من این هشدار را به کسانی می‌‌دهم که هنوز دنیا را جذاب می‌‌بینند و در قلبشان جایی برای آن دارند.

۵‏-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از قدرت شیطان آزاد می‌‌سازد (عبرانیان ۲:‏۱۴). شیطان در پی آن بود که در طول زندگی زمینی مسیح به هر طریقی او را از مسیر جلجتا منحرف سازد. شیطان کوشید تا با اغوا کردن، تهدید، زیرکی، وسوسه، و ترفندهای دیگر سلطۀ خود را بر بشریت از دست ندهد، و حتی بر مسیح نیز اقتدار یابد. اما تلاش او برای ممانعت از مسیح در رفتن به‌‌سوی صلیب بی‌‌ثمر ماند. عیسای مسیح در صلیب پیروزی را به‌‌دست آورد و به‌‌طور کامل نیروهای جهنم را در هم شکست. مسیح این پیروزی را برای ما کسب نمود و وقتی ما با ایمان در مرگ و قیام او شریک می‌‌شویم این پیروزی را در زمان نیاز به ما عطا می‌‌کند.
مکرهای شیطان در کلام خدا به‌‌روشنی آشکار شده است و لازم نیست در اینجا آنها را برشماریم. آنچه باید بر آن تأکید کنیم این است که در صلیب آزادی از تمامی این پلشتی‌‌ها نصیب ما شده است. به نمونه‌‌هایی از این موارد در عهدعتیق توجه کنید: وقتی صندوقچه عهد در معبد داجون قدرت خود را به نمایش گذاشت (اول سموئیل باب ۵)، وقتی یونس از اعماق دریا و از شکم ماهی سر برآورد (کتاب یونس)، و سه جوان که از تون آتش سالم بیرون آمدند (دانیال باب ۳).

۶-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از کارهای ابلیس آزاد می‌‌کند (اول یوحنا ۳:‏۸). این موضوع را می‌‌توان در چارچوب رابطۀ گسستۀ بین انسان و خدا، و بین خود انسان‌‌ها توضیح داد. تمایلات و خواهش‌‌های نفسانی، تمرد و سرکشی جان، کوری در روح، و پیچیدگی‌‌های دیگر زندگی که از آنها نشأت می‌‌گیرد با مصالحۀ صلیب خنثی می‌‌گردند. یوحنای رسول چنین می‌‌نویسد: «از همین رو پسر خدا ظهور کرد تا کارهای ابلیس را باطل سازد» (اول یوحنا ۳:‏۸). اگر می‌‌خواهیم از تأثیرات این عوامل مخرب رها شویم باید آنها را همان‌‌گونه که هستند به نزد صلیب آوریم و صادقانه در حضور خدا اعتراف کنیم، و این خداست که ما را رها خواهد کرد و همه چیز را به جلال خود منتهی خواهد ساخت. او زندگی ما را از همۀ تأثیرات ابلیس آزاد می‌‌سازد و اجازه می‌‌دهد که در مسیح زندگی کاملی داشته باشیم. هیچ گناهی مسیح را غافلگیر نمی‌‌کند. صلیب مسیح با همۀ آنها روبرو شده و اعمال ابلیس را به‌‌طرز موثری باطل ساخته است. بگذارید او در این قسمت ابتکار زندگی‌‌تان را بدست گیرد.

۷-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از خدمت خودبینانه آزاد می‌‌کند (دوم قرنتیان ۵:‏۱۵). رؤیایی از صلیب که نشانگر عظمت و از خودگذشتگیِ محبت مسیح بود، پولس را از متعصبی مذهبی به مبشری ایثارگر تبدیل کرد. اوج تأثیر آن ملاقات آسمانی در کلمات خود او بازتاب می‌‌یابد: «زیرا آرزو می‌‌داشتم در راه برادرانم، یعنی آنان که همنژاد منند ملعون شوم و از مسیح محروم گردم» (رومیان ۹:‏۳). کسی که مفهوم عمیق صلیب را درک کند تبدیل به انسان جدیدی می‌‌شود. مسیح با سهیم نمودن ما در آن اشتیاق الاهی که در زندگی‌‌اش دیده می‌‌شد، ما را به انسانی تبدیل می‌‌کند که از این به بعد برای خود زیست نکند بلکه «برای آن کس که به‌‌خاطرش مُرد و برخاست.»
سایت کلمه





بررسی ده فرمان ریچارد داوکینز (ملحد انگلیسی) بخش اول

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

اهمیت تعلیم اخلاقی ده فرمان در کتاب مقدس که توسط خداوند به موسی ارائه گردید (خروج فصل 20)، انگیزه ای برای ریچارد داوکینز شد تا در کتابش تحت عنوان "توهم خدا" ده فرمان جدیدی ارائه دهد تا دربردارنده نگرش اخلاقی مخالفان وجود خدا باشد. اگرچه ده فرمان داوکینز منصفانه به نظر می رسد، اما چنانکه خواهیم دید، برداشت متفاوتی را عرضه می کند. ده فرمان داوکینز در واقع همان دیدگاه عامه مردم دنیا در باب اخلاقیات است.
ده فرمان داوکینز
یک. با دیگران کاری نکن که نمی خواهی با تو بکنند.
دو. بکوش تا هیچ گاه به کسی آسیبی وارد نکنی.
سه. با دیگر انسان ها، موجودات زنده و کل جهان با عشق، صداقت، وفا و احترام رفتار کن.
چهار. شرارت را نادیده نگیر و از اجرای عدالت دریغ نورز. اما همواره آماده باش تا فرد بدکاری را که با صداقت به بدی خود اذعان کرده و پشیمان است، ببخشی.
پنج. زندگی ات را با حس شادی و شگفتی همراه کن.
شش. همواره بکوش تا چیزهای تازه ای بیاموزی.
هفت. همه چیز را بیازما. همواره باورهای خود را با واقعیات مورد بررسی قرار بده و آماده باش تا حتی عزیزترین باورهایت را که با واقعیت مغایر است، کنار بگذاری.
هشت. هرگز به دنبال سانسور کردن خود و یا دوری جستن از مخالفانت نباش. همواره به دیگران حق بده تا مخالف تو باشند.
نه. عقاید خود را به طور مستقل و بر مبنای خرد و تجربه خود انتخاب کن. اجازه نده تا دیگران تو را به پیروی کورکورانه بکشانند.
ده. همه چیز را سئوال کن.

اکنون با مطالعه ده فرمان کتاب مقدس، زمینه را برای بررسی ده فرمان خدا و ده فرمان داوکینز آماده می سازیم.
ده فرمان خداوند (خروج فصل 20 آیات 3 تا 17)

یک. تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد.
دو. هیچ گونه بتی به شکل حیوان و پرنده یا ماهی برای خود درست نکن.
سه. از نام من که خداوند خدای تو هستم سوءاستفاده نکن. اگر نام مرا با بی احترامی به زبان بیاوری یا به آن قسم دروغ بخوری، تو را مجازات می کنم.
چهار. روز سبت را به یاد داشته باش و آن را مقدس بدار. در هفته شش روز کار کن ولی در روز هفتم کار نکن.
پنج. پدر و مادرت را احترام کن تا عمر طولانی داشته باشی.
شش. قتل نکن.
هفت. زنا نکن.
هشت. دزدی نکن.
نه. دروغ نگو.
ده. چشم طمع به مال و ناموس دیگران نداشته باش.

ده فرمان کتاب مقدس ما را وامی دارد تا به دو مورد بیندیشیم: ارتباط با خدا (فرمان های اول تا چهارم) و روابط انسان ها با یکدیگر (فرمان های پنجم تا دهم). در واقع ده فرمان خدا دستورالعملی است برای زندگی خداپسندانه.
مخالفان به خدا اعتقاد ندارند. در حالی که نمی دانند در جهان خدایان زیادی وجود دارد، زیرا ادیان و مکاتب دارای نگرش های متضاد و متفاوت هستند. اولین فرمان این است:"تو را خدایان غیر از من نباشد". بنابراین این سئوال مطرح می شود: به کدام خدا اعتقاد ندارید؟ ده فرمان نشان می دهد که مسیحیان چه خدایی را پرستش می کنند.
شرط لازم برای اجرای اصول اخلاقی و داشتن روابط سالم با دیگران، ارتباط دوستی و صمیمیت با خداست. اگر خدا هوسباز بود، چرا فرمان داد تا از زنا اجتناب کنید و روابط جنسی در خارج از چارچوب ازدواج ممنوع است؟ (به منظور جلوگیری از گسترش خیانت و بی بندوباری و سوءاستفاده از عواطف دیگران و هم چنین پدید آمدن فرزندان طلاق و کودکان بی سرپرست). عیسی تاکید کرد که اگر عمل زنا گناه است، فکر زنا کردن هم گناه محسوب می شود (متی فصل 5 آیات 27-28).
اگر خدای مسیحیان خونخوار و بی رحم است، چرا خدا فرمان داد تا از انتقام و قتل بپرهیزید؟ چرا مسیح به پیروان خود دستور داد که دشمنان خود را ببخشند و به جای لعنت کردن آنان، برای شان برکت بطلبند؟ چرا در قرن اول میلادی، مسیح و شاگردانش از طریق توسل به زور و اسلحه، مسیحیت را گسترش ندادند؟ در قرون گذشته، رهبران فرقه کاتولیک تصمیماتی اتخاذ کردند که بر خلاف تعالیم مسیح و شاگردانش بود (جنگ های صلیبی، خرید و فروش زمین های بهشت و جهنم، تفتیش عقاید، سوزاندان مخالفان از جمله ایمانداران مسیحی، محاکمه دانشمندان). از آن جا که معیار مسیحیان، عهد جدید (تعالیم مسیح و شاگردانش) است، چرا تصمیمات سیاسی/اقتصادی پاپ ها را به عنوان اصول اعتقادات مسیحیت قلمداد می کنید؟ مسیح فرمود که افکار گناه آلود به اعمال گناه آلود خواهد انجامید و شما را از خدا دور خواهد کرد. به عبارت دیگر، افکار تلخ و منفی باعث می شود تا در ذهن خود مرتکب قتل شوی.
اگر خدا، انسان را رها کرده است، چرا برای جلوگیری از بروز هرج و مرج دستور داد که دزدی نکنید؟ چرا خدا انسان را از دروغ گفتن برحذر می دارد؟ زیرا دروغ سبب سلب اعتماد شده و فریب و نیرنگ را در جامعه رواج می دهد. تجربه نشان داده که حسادت و طمع نیز به بروز مشکلات در خانواده و محیط کار و حتی به قتل، دزدی و زنا می انجامد.



۱۳۹۳ تیر ۲۲, یکشنبه

بخشـش

بخشش در کتاب‌مقدس ریشه در ذات خدا دارد. عفو گناهکار و به‌یاد نیاوردن خطایای او، از قلب خدای فیاضی ساطع می‌گردد که مشتاقانه در پی اِعطای فرصتی دوباره به شخصِ خاطی است. از آنجا که خدای کتاب‌مقدس خدایی قدوس است، نمی‌تواند عدالت را زیر پا بگذارد و به‌یکباره گناه را ببخشد. این خدا در عهدعتیق به‌خاطر فیض و کَرَمِ خود، حیوانات قربانی را به‌جای جانِ خود شخص می‌پذیرفت. اما این فیض و کرمِ خدا در بخشش گناهان، در عهدجدید به اوج می‌رسد و خودِ خدا در وجودِ مسیح قربانیِ کاملِ گناه بشر می‌گردد. بدین ترتیب پایه و اساسِ بخشش در مسیحیت، بر واقعه‌ای ملموس و تاریخی استوار است.
خدایی که کتاب‌مقدس معرفی می‌کند، خدای عبوسی نیست که با اکراه و از سرِ ناچاری از گناهِ مخلوق خویش چشم‌پوشی ‌کند. او از خطایای انسان به‌عنوان بهانه‌ای استفاده نمی‌کند تا با به مجازات رساندن او، به‌اصطلاح درسِ عبرتی به مخلوق خود داده باشد. بلکه خدای کتاب‌مقدس حتی آنگاه که قومش از او نافرمانی می‌کنند و در برابر او می‌ایستند، باز لطف و رحمتِ خود را از آنان دریغ نمی‌دارد (نحمیا ۹:‏۱۷؛ دانیال ۹:‏۹). کتاب‌مقدس قاطعانه خدا را شخصیتی رحیم و رئوف معرفی می‌کند (خروج ۳۴:‏۶). خدایی که وقتی می‌بخشد، دیگر خطا و گناه را به‌یاد نمی‌آورد (مزمور ۱۰۳:‏۱۲؛ اشعیا ۳۸:‏۱۷، ۴۳:‏۲۵، ارمیا ۳۱:‏۳۴؛ میکا ۷:‏۱۹). اما بخشش در کتاب‌مقدس همواره فرایندی متقابل و دوجانبه است. برای برخوردار شدن از این بخشش باید قلبی نیازمند داشت. بخشش خدا گرچه کامل است، اما بدون واکنش مناسب از جانب شخص خاطی و ابراز نیاز او برای دریافت چنین بخششی، بی‌تأثیر خواهد بود. دیگر آنکه کسی که بخشش الهی را تجربه می‌کند، ‌باید او نیز دیگران را ببخشد (کولسیان ۳:‏۱۳ ؛ متی ۱۸:‏۲۳-۳۵). در واقع اگر روحیۀ بخشش بر رفتار و روابط فرد مسیحی حاکم نیست، باید جداً در رابطه خود با خدا تجدیدنظر کند (لوقا ۶:‏۳۷). به همین خاطر است که عیسی مسیح وقتی می‌خواهد طرز دعا کردن را به ما یاد دهد، از ما می‌خواهد به‌هنگام طلب بخشش از پدر آسمانی‌مان، خطاب به او اینطور دعا کنیم: «قرض‌های ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضدارانِ خود را می‌بخشیم...» (دعای ربانی، متی ۶:‏۱۲).


اقتباس از Anchor Bible Dictionary

سایت کلمه