۱۳۹۳ تیر ۱۰, سه‌شنبه

انتظار برای خدا

عجیب است که در عصری که سرعت حرف اول را می زند، کلام خدا از انتظار صحبت می کند. البته خدا هم خدای سرعت است و هم خدای صبر و انتظار. او خیلی چیزها را طوری آفریده که به سرعت عمل می کنند. مانند رعد و برق یا سرعت گردش زمین و سیارات و خیلی چیزهای دیگر با سرعت عمل می کنند. اما...

اشعیاء 40: 28-31
دنیای ما به سرعت به پیش می رود. در یک قرن گذشته علم و دانش با سرعت برق به پیش رفته و سرعت پیشرفت علم در قرن گذشته به هیچ وجه قابل مقایسه با تمام قرون گذشته نیست. همه چیز سریع و تند شده است. هواپیماهای سریع، قطارهای سریع السیر، اتومبیلهای سریع با سرعت 300 کیلومتر در ساعت و حتی بالاتر. مردم به دنبال کامپیوترهای با سرعت بالا هستند. اینترنت با سرعت بالا و در حقیقت انسان به دنبال سریعترین چیزها در این عصر است. غذا در عرض یک دقیقه گرم می شود. لباسها سریع شسته می شود. خانه سریع پاک می شود. همه چیز سریع و سریع و سریع. مسلما" این سرعت بر شخصیت و حالتهای ما مسیحیان نیز تاثیر گذاشته است. وقتی چیزی به سرعت اتفاق نمی افتد عصبی می شویم. من خودم آدم عجولی هستم و نمی توانم خیلی زیاد صبر کنم.

مزمور 27: 14 می گوید: " برای خداوند انتظار بکش، نیرومند باش و دل قوی دار؛ آری منتظر خداوند باش ."
عجیب است که در عصری که سرعت حرف اول را می زند، کلام خدا از انتظار صحبت می کند. البته خدا هم خدای سرعت است و هم خدای صبر و انتظار. او خیلی چیزها را طوری آفریده که به سرعت عمل می کنند. مانند رعد و برق یا سرعت گردش زمین و سیارات و خیلی چیزهای دیگر با سرعت عمل می کنند. اما نباید فراموش کرد که خدای ما خدای صبر و انتظار است. خدا بارها در کلامش می گوید برای من منتظر باش. ابراهیم 25 سال طول کشید تا وعده خدا را دریافت کرد. ایوب مدت طولانی درد کشید تا برکت خدا را دریافت کرد. موسی چهل روز و چهل شب در حضور خدا وقت گذراند تا خدا را ملاقات کرد. کلام خدا می گوید: "منتظران خداوند خجل نخواهند شد." یا به کلامی دیگر شرمنده نخواهند شد.
در عصری که همه چیز با سرعت است ولی خدای ما به دنبال انتظار ما است. ببینید داود چقدر برای خدا انتظار کشیده است که می گوید: " از فریاد خود خسته شده ام؛ گلویم خشک شده و چشمانم از انتظار برای خدایم تار گشته است." (مزمور 69: 3) آیا تا به این حد برای خدا انتظار کشیده ای؟
البته می دانم و مطمئنم که در میان شنوندگان این پیام عده ای هستند که اصلا" وقتی به دعا و کلام خدا نمی دهند چه برسد به انتظار برای خدا. ولی با این پیغام می خواهم شما را تشویق کنم که هم به خدا وقت دهید و هم انتظار او را یاد بگیرید. با شخصی صحبت می کردم و به من می گفت من خیلی سوالها از خدا دارم ولی خدا هیچ جوابی به من نمی دهد. تعجب کردم و از او سوال کردم: " آیا به خدا وقت می دهی؟ وقت دعای شخصی داری؟" گفت: " نه حوصله وقت صرف کردن برای دعا ندارم!" آیا کسی به شما وقت ندهد و از شما سوال نکند و منتظر جوابش نباشد منطقی است که بگوید شما به او جواب نداده اید؟
در مزمور 106: 13 می گوید که قوم اسرائیل: " کارهای او را بزودی از یاد بردند، و مشورت او را انتظار نکشیدند. هوای نفس خود را در بیابان پیروی کردند، و خدا را در صحرا آزمودند. پس آنچه خواستند بدیشان عطا فرمود، اما لاغری در جانهای ایشان فرستاد."

انتظار برای خدا چند شرط دارد:
1- انتظار صبر می خواهد. بدون صبر و تحمل وقت، انتظاری بوجود نمی آید.
2- انتظار چشمداشت دارد. توقع دارد. به یک نقطه ای نگران است و توجه متمرکزی به چیز خاصی دارد. بعضی اوقات این توجه ملاقات خداست و بعضی اوقات دریافت پاسخ دعایی و بعضی اوقات جواب به سوالی. به هر حال انتظار همراه با توقع است.
3- انتظار گاهی اوقات با داد و بیداد است و گاهی اوقات همراه سکوت. داود می گوید گلویم خشک شده از بس فریاد کرده ام. پس هنگام انتظار فریاد نیز می کشید که گلویش خشک شده. من لحظات عالی با خدا داشته ام که همراه فریاد بوده است. به یاد دارم وقتی تازه به هلند آمده بودیم و در یک دهکده دور افتاده در هلند با خانم و رودریک به سر می بردیم یک روز که خیلی خسته بودم به جنگلها رفتم و شروع به فریاد کردم و گفتم خداوندا من از خود خسته شده ام و نمی خواهم فایده ای نداشته باشم. من می خواهم تو را ملاقات کنم و از تو نقشه بگیرم. آنجا بود که خدا با من صحبت کرد و فرمود کار خدا را در هلند شروع کنم." خیلی از کارهای بزرگ و بجا ماندنی با انتظار در حضور خدا بوجود می آید. انتظار همراه سکوت نیز هست. انتظار همیشه با فریاد نیست بلکه اکثر اوقات با سکوت است. جاهایی که مردم انتظار می کشند اکثرا همراه سکوت است. مخصوصا اگر همراه شما کسی نباشد.
4- انتظار همراه تفکر و تامل است. امکان ندارد که برای چیزی انتظار بکشید و در حال تفکر نباشید. در بودیسم توجه زیادی به مدیتیشن یعنی تفکر و تامل می شود. اما فرق بودیسم با مسیحیت این است، که در بودیسم برای هیچ و پوچ تمرکز و تفکر می کنند ولی در مسیحیت برای خدا انتظار و تفکر و تامل می کنند. وقتی خود را برای همه چیز باز بگذارید خیلی خطرناک است چون در این موقعیت خود را برای ارواح شریر نیز باز می گذارید و فرصتی به ارواح شریر می دهید.
5- انتظار بدنبال پاداش است. اشعیاء 30: 18 می گوید کسی که برای خدا انتظار می کشد مبارک خواهد شد. اشعیاء 40: 31 می گوید منتظران خدا قوت تازه خواهند یافت. اشعیاء 49: 23 می گوید منتظران خداوند شرمنده نخواهند شد. مراثی 3: 25 می گوید خداوند برای آنانیکه منتظر او هستند، نیکو است.
6- انتظار دارای تداوم است. هوشع 12: 6 می گوید برای خدا دائما منتظر باش. انتظار وقت و پشتکار و پیگیری دائم می خواهد.
7- در ضمن انتظار خستگی دارد. داود می گوید خسته شده ام. در انتظار کشیدن حوصله آدم سر می رود و گاهی اوقات خسته می شود و می برد. وقتی انتظار می کشی به جایی می رسی که می گویی فایده ای ندارد و پاسخی نیست پس به کارهای خودم ادامه دهم یا انتخابهای نادرست را شروع می کنی. مانند ابراهیم که وقتی سالها منتظر فرزند وعده از خدا بود و خبری نشد و هاجر را گرفت تا از او فرزندی داشته باشد.
8- کسی که انتظار می کشد امیدوار است. انتظار همراه امید است. امکان ندارد امیدی نداشته باشی و انتظار بکشی. خدای ما شایسته است که به او امیدوار باشیم. هر جا در کتاب مقدس که از امید صحبت شده منظور آن انتظار نیز هست. در رومیان 8: 23 وقتی در مورد انتظار برای نجات صحبت می کند می توان انتظار را امید نیز ترجمه کرد. امیدوار برای نجات.



من بارها برای خداوند انتظار کشیده ام و همیشه نیز خدا برای من پاسخ بوده است. برای ازدواجم با ریما 15 روز روزه گرفتم و خدا او را به من داد. برای خدمتم در ایران باز هم روزه گرفتم و دعای طولانی با انتظار کردم و خدا مرا جواب داد. برای آنانکه از پشت خنجر زدند در حضور خدا منتظر ماندم و بعضی از آنها آمدند و عذرخواهی کردند و یا من از آنها عذر خواهی کردم و روابط به حال اول برگشت. نه فقط در زندگی خود بلکه در زندگی مردان و زنان خدا دیده ام که هر کس منتظر خدا شده، بی جواب از نزد خدا برنگشته. مردانی چون برادر ست با زندگی پربرکت 99 ساله با فرزندان و نوه ها و نتیجه های پربرکت. مردانی مثل برادر دیباج که نه سال و بیست و هفت روز در زندان منتظر خدا شد و البته برای مسیح شهید شد ولی خانواده ای پربرکت بجای گذاشت و زندگی نمونه ای را برای ما به ارمغان آورد. اینها مشتی از خروار است. در تاریخ مسیحیت مردان و زنان زیادی بوده اند که با ماندن در حضور خدا و انتظار برای او نه فقط شرمنده نشده اند بلکه برای خود و نسلشان برکت بوده اند. بگذارید امروز با انتظار در حضور خدا و ملاقات او مانند موسی ها و ایلیاء ها و ایوبها وارث برکات آسمان و زمین شویم.
کشیش ورژ باباخانی


مسیحیان ریاکار، مانع از ایمان آوردن مردم

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

ممکن است خطاها یا گناهان بعضی از مسیحیان، مانع ایمان آوردن شخصی شوند که می کوشید به او بشارت دهید. واقعیت این است که همه آنانی که خود را مسیحی می نامند، واقعا نیستند. خدا در کتاب مقدس وعده داده که مسیحیان ریاکار را داوری و رد خواهد کرد. مسیح فرمود:"گمان نکنید هر که خود را مومن نشان دهد، به بهشت خواهد رفت. ممکن است عده ای حتی مرا "خداوند" خطاب کنند، اما به حضور خدا راه نیابند. فقط آنانی می توانند به حضور خدا برسند که اراده پدر آسمانی مرا به جا آورند" (متی فصل 7 آیه 21). مسیح بیشتر به انگیزه و عملکرد ما توجه دارد تا به ادعاهای مان. وقتی مطابق تعالیم مسیح زندگی کنیم، مردم با اعتقادات مسیحیت آشنا خواهند شد.
باید در نظر داشت که اشخاص ریاکار در تمام ادیان و مکاتب غیر مذهبی مشاهده می شوند و جنبه عام دارد. بنابراین، وجود افراد ریاکار مختص مسیحیت نیست.
شیطان از ریاکاران مسیحی استفاده می کند تا مردم از کلیسا منزجر شوند و نسبت به مسیح و مسیحیت احساس خصومت کنند. در این مورد باید از مخالفان مسیحیت پرسید:"آیا درست است که به خاطر پول تقلبی، هیچ نوع پولی را قبول نکنیم؟" به همین ترتیب صحیح نیست که میلیون ها ایماندار حقیقی مسیحی را به حساب نیاوریم و به خاطر عده ای مسیحی ریاکار، مسیحیت را رد کنیم.
با این توصیف، ممکن است مردم در مورد شرارت ها و جنایاتی که کشورهای به اصطلاح مسیحی مرتکب شده اند، چیزهایی بگویند. به آنان بگویید چیزی تحت عنوان یک ملت مسیحی وجود ندارد. بسیاری از مردم عنوان مسیحیت را یدک می کشند، ولی مسیح را به عنوان منجی شخصی خود نپذیرفته اند و مطابق تعالیم مسیح زندگی نمی کنند. البته دلیل بر آن نیست که مسیحیت در کشورهای غربی کم رنگ شده. اگر مردم اروپا، آمریکا، استرالیا به مسیح اعتقاد نداشتند، تاریخ میلادی و هم چنین اعیاد کریسمس، سال نو و عید پاک (عید قیام مسیح از مردگان) را تغییر می دادند و مانند کشورهای اسلامی یا برخی از کشورهای جنوب شرق آسیا تقویم دیگری داشتند. تولد مسیح زمان را به دو بخش کرد: قبل از میلاد، بعد از میلاد. کسانی که به خدا اعتقاد ندارند، چک های خود را با سال میلادی تاریخ می زنند. مخالفان مسیحیت بر روی نامه ها، اسناد رسمی و دفتر قرار ملاقات های خود، تاریخ میلاد مسیح را می نویسد! تاریخ میلادی به عنوان تقویم اول یا دوم تمام کشورهای جهان پذیرفته شده است. کشیش ها در مراسم ازدواج و تدفین بسیاری از مردم یا مراسم آغاز به کار رئیس جمهورها حضور دارند. رادیو و تلویزیون های مسیحی فعال هستند و سالانه حداقل ده ها میلیون کتاب مقدس و ادبیات مسیحی چاپ و منتشر می شوند.
از مخالفان مسیحیت که ریاکاری مسیحیان را مانع ایمان آوردن خود می دانند باید پرسید که آیا توانسته اند در زندگی مسیح اشتباهی پیدا کنند؟ آیا با کسانی که زندگی شان توسط مسیح دگرگون شده، روبرو شده اند؟ این نکته را باید در نظر گرفت که نمی دانیم چه شرایطی بر مسیحی ریاکار حاکم است. در ضمن نمی دانیم که آیا از گناهش توبه کرده یا نه. بنابراین، داوری را به خداوند می سپاریم.
اگر آن شخص هم چنان به مخالفت ادامه می دهد دو سئوال ذیل را از او بپرسید:
یک. اگر خدای مسیحیان خونخوار و بی رحم است، چرا مسیح به پیروان خود دستور داد که دشمنان خود را ببخشند و به جای لعنت کردن آنان، برای شان برکت بطلبند؟ چرا در قرن اول میلادی، مسیح و شاگردانش از طریق توسل به زور و اسلحه، مسیحیت را گسترش ندادند؟
دو. در قرون گذشته، رهبران فرقه کاتولیک تصمیماتی اتخاذ کردند که بر خلاف تعالیم مسیح و شاگردانش بود (جنگ های صلیبی، خرید و فروش زمین های بهشت و جهنم، تفتیش عقاید، سوزاندان مخالفان از جمله ایمانداران مسیحی، محاکمه دانشمندان). از آن جا که معیار مسیحیان، عهد جدید (تعالیم مسیح و شاگردانش) است، چرا
تصمیمات سیاسی/اقتصادی پاپ ها را به عنوان اصول اعتقادات مسیحیت قلمداد می کنید؟ 

معجزات عیسی در ملاء عام انجام می شد. آن ها در خفا و در حضور یک یا دو نفر از پیروان مسیح صورت نمی گرفت. دشمنان عیسی (رهبران یهود و هم چنین مورخین غیر مسیحی رومی و یونانی) واقعیت معجزات مسیح را انکار نمی کردند. رهبران یهود می کوشیدند که معجزات مسیح را به قدرت شیطان و جادوگری نسبت دهند. معجزات عیسی حتی در حضور بی ایمانان و شکاکان صورت می گرفت.

۱۳۹۳ تیر ۹, دوشنبه

بازداشت و بی‌خبری از وضعیت چند نوکیش مسیحی در شیراز

خبرگزاری هرانا – در ادامه فشارهای امنیتی بر نوکیشان مذهبی در ایران، منابع خبری از بازداشت چند تن از اعضای یک کلیسای خانگی در شیراز خبر می‌دهند.
به گزارش کمیته گزارشگران، روز جمعه ۳۰ خرداد ماه ۹۳، ماموران امنیتی با ورود به منزل آقای فضلی، یکی از نوکیشان مسیحی استان فارس، اقدام به اهانت و دستگیری چند تن از نوکیشان مسیحی حاضر در محل نمودند.
بر اساس این گزارش، علاوه بر آقای فضلی و همسر ایشان (بانو فرخنده)، خانم‌ها میترا ستوده، پرستو شهابی و همچنین آقای محمدرضا (معروف به برادر یوسف) و یک نفر دیگر (با هویت نامشخص) بازداشت شدند.
بر اساس این گزارش، ماموران لباس شخصی مجهز به بیسیم و سلاح کمری، ضمن ارعاب دیگر ساکنان آن ساختمان، ساعت‌ها از هرگونه تردد در محل ورودی جلوگیری کرده و ضمن بازرسی منزل آقای فضلی، اقدام به ضبط جزوات، کامپیوترهای حاضران و همچنین ادوات دریافت ماهواره نموده و با ورود به بخش فوقانی ساختمان، دیش‌های ماهواره‌ای را نیز تخریب کردند.
هنوز از محل نگهداری و وضعیت بازداشت شدگان خبری در دست نمی‌باشد.
فشار بر نوکیشان مسیحی ایرانی طی سالهای گذشته و بعد از هشدارهای مقامات جمهوری اسلامی پیرامون رشد کلیساهای خانگی روندی شتابان داشته و به ویژه در ماههای اخیر تعدادی از نوکیشان مسیحی در استانهای خوزستان و تهران مورد حمله و آزار و بازداشت ماموران امنیتی قرار گرفته‌اند.
همچنین در مواردی کلیساهای فارسی زبان مسیحیان تعطیل شده و از فعالیت‌های دینی آن‌ها جلوگیری به عمل آمده است.
احمدشهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر، اخیرا در گزارش تفصیلی خود پیرامون موارد نقض حقوق بشر در ایران هشدار داده بود که سرکوب و تحدید آزادی‌های اساسی شهروندان ایران به طور مستمر و گسترده ادامه دارد و آزار و اذیت نوکیشان مسیحی که از اسلام به مسیحیت گرویده‌اند، شدیدا نگران کننده است.

آیا خدا با شما صحبت میکند؟؟؟

کامبیز
چند روز پیش با دوستام از کلیسا مستقیم رفتیم رستوران. جاتون خالی خیلی خوش گذشت. طبق معمول بعد غذا با هم صحبت می کنیم و در اون جمع ما، اون روز یه شخصی بود که نمی شناختم و بحث به اینجا رسید که خدای ما با ما صحبت می کنه، نمی دونم که چی شد که به اینجا رسیدیم و این شخص تازه وارد گفت خدا با من صحبت نمی کنه!!
خیلی برای من عجیب بود، او مسیح رو میشناخت و دوستش داشت اما برای او مسیح تنها راه نبود، هر کسی از هر راهی می تونست به خدا برسه( طبق عقیده اون) و من آتیشی تر از همه بودم چون می دونستم خدا با انسان صحبت می کنه و مسیح تنها راه ماست و این که ما بخوایم به خدا برسیم اشتباهه و خداست که به طرف ما می آد، و طبق معمول سوال پیچش کردم و بهش گفتم که مگه نه اینکه اگه ایمان بیاری مسیح در قلب تو زندگی می کنی طبق کلام، خدا پشت در قلبت ایستاده اگر در رو باز کنی وارد شده و در تو زندگی خواهد کرد و با تو شام خواهد خورد، اگر ما این آیه رو قبول داشته باشیم و بدونیم که خدا در درون ماست، پس می تونه با ما صحبت کنه، مگه میشه خدا در قلب انسان زندگی بکنه اما با انسان حرف نزنه!! اون گفت که بارها دعا کرده گریه کرده و از خدا خواسته که خودش رو به اون نشون بده اما هیچ جوابی از خدا نشنیده!
طبق معمول بحث ما هم بدون نتیجه تموم شد و باید از رستوران بیرون میرفتیم با هم دیگه خدا حافظی کردیم و هر کی به راه خودش رفت، شاید اون روز فراموش کردم که بیشتر در مورد این موضوع فکر کنم اما دیشب خیلی با خودم درگیر بودم. چرا خدا با همه حرف نمی زنه؟ چرا خدا فقط با یک عده خاص صحبت می کنه؟ چرا خدا خودش رو به همه نشون نمیده؟
این سوالات در مغزم بود تا خوابم برد و ساعت 4 صبح از خواب بیدار شدم و دیگه نتونستم بخوابم، کمی دعا کردم و از خدا خواستم که جواب سوالاتم رو بگه، و خدا طبق معمول برام از انجیل باز کرد و قسمتهایی از انجیل رو جلوی چشمم آورد که جواب تمام سوالاتم در اون بود.
در عهد قدیم خدا خیلی دیر با پیامبران و انبیا صحبت می کرد شاید وقتی کتاب رو می خونیم زیاد متوجه نشیم اما فاصله زمانی نشون می ده که خدا هر روز حرف نمی زد بلکه خیلی دیر به دیر صحبت می کرد. بعضی وقتها فاصله زمانی به 400 سال می رسید. اما با ورود به عهد جدید رابطه خدا با انسان نزدیکتر شد، با مرگ مسیح بر روی صلیب این جدایی شکسته شد و در اعمال رسولان در روز پنطیکاست این پیشگویی به حقیقت پیوست که خدا در ایام آخر به جوانان خوابها و به پیرها رویاها نشان خواهد داد. اگر روز پنطیکاس این پیشگویی به طبق نظر پطرس انجام شد چه بسا ما که بعد از دوهزار سال از روز پنطیکاست زندگی می کنیم به ایام آخر نزدیکتر هستیم و خدا باید بیشتر با ما از طریق خوابها و رویاها صحبت بکنه. ولی چرا خدا با همه صحبت نمی کنه؟ اصلا خدا با چه کسانی صحبت می کنه؟ عیسی مسیح صورت خدای نادیده است و در این شکی نیست، عیسی با چه کسانی صحبت کرد و با چه کسانی صحبت نکرد؟
همه می دونیم که روزی که عیسی رو محاکمه کردند از عیسی سوالاتی شد که او جوابی نداد، یعنی حرفی نزد، عیسی با علمای یهود هم زیاد صحبت نمی کرد و فقط به یک جواب کوتاه و مختصر بسنده میکرد. او با شاگردانش هر روز صحبت می کرد، با گناهکاران صحبت میکرد، با افراد ناتوان و فقرا صجبت میکرد. اگر عیسی صورت خدای نادیده است پس خدا هم باید همین گونه باشه، خدا هم از این افراد برای صحبت کردن استفاده می کنه، از من گناهکار که دوستش دارم، و از شما که شاگرد او هستید، پس اگر ایمان دارید که شما شاگرد عیسی هستید، مطمئن باشید که با شما صحبت میکنه، باید گوش شنوا داشته باشید تا صدای او رو بشنوید.
بعد از همه این مسائل که خدا جلوی چشمای من آورد از خدا پرسیدم که چرا با کسانی که مشتاق این هستندکه تو رو ببینند صحبت نمی کنی؟
و پاسخش این بود که این به نوع ایمان ما بستگی داره، چون کسانی که ایمان دارند که خدا در درونشون ساکنه و مطمعن هستند که با خدا زندگی می کنند، نیازی نیست که خدا خودش رو به اونها ثابت بکنه!
اما کسانی که دعا می کنند که خدایا خودت رو به ما نشون بده تا ایمان بیاریم، خدایا خودت رو به ما ظاهر کن! مثل اینه که در را می بندند و از خدا می خوان که خدایا بیا تو، تو اگه خدایی خودت کلید داری، نیازی نیست من در رو برات باز کنم، خودت بیا تو!
به یاد طومای شکاک افتادم که میگفت من تا جای میخها را در دستش نبینم و تا انگشت خود را در جای میخها و دستم را در پهلویش نگذارم باور نخواهم کرد!! او که طوما بود، شاگرد عیسی بود، آیا عیسی به خاطر درخواست او بر او ظاهر شد؟؟ نه! هشت روز گذشت و طوما در شک باقی موند و بعد هشت روز عیسی از درب بسته بدون کلید، بدون این که کسی در رو براش باز کنه وارد شد، و گفت سلام برشما. و بعد با طوما صحبت کرد. منظورم اینه که درسته عیسی خداست و نیاز به کلید نداره اما عیسی به خاطر طوما ظاهر نشد، و به خاطر طوما از درب بسته وارد نشد، شاید میشه گفت عیسی به طوما لطف کرد، او به شاگردانش سلام کرد و طوما هم در این سلام شریک شاگردان شد. و حرف آخر عیسی که به طوما گفت در حقیقت حرف عیسی به همه ماست:
عیسی گفت: آیا تو بخاطر اینکه مرا دیده ای ایمان آوردی؟ خوشا بحال کسانی که مرا ندیده اند و ایمان میآورند.
فیض خداوندمان عیسی مسیح بر شما باد از حال تا ابدالآباد. آمین

اطمینان از محبّت خدا به ما

جان پایپر
از آنجایی که خدای محبّت خود دلیلی برآنست که ما را با محبّت خاص، دوست داشته باشد ( رومیان 8 : 28 )، امّا اطمینان از این محبّت خاص، نباید دلیل اصلی ما برای محبّت خدا باشد. محبّت ما برای او که بخاطر منتخب بودن ماست، درک روحانی ما از همۀ جلال رضایتبخش این خداست. قدردانی ما از مزایای دریافتی نیست، بلکه شناخت و لذت دریافت اوست که قلب ما را سرشار از قدردانی می کند. این شناخت و خوشی بایستی برطبق کلام خدا باشد، همراه با این یقیین آنی که او البته برای این خوشی جاودانی است که خود را به ما می دهد.
دعوت انجیل (مسیح برای گناهکاران مرد و اگر به او ایمان بیاوری نجات می یابی)، ابتدای امر دعوتی نیست به اینکه ایمان بیاوری او برای گناهانت مرد، بلکه ایمان آوردن به اینکه او خدایی است که نجات را با این بهای گزاف مهیا ساخته و با این حکمت و قدوسیّت، شایستۀ اعتماد است؛ و اینکه او حقیقتاً آرامی رضایتبخش برای همۀ حسرتهای ماست. این ایمان (که حس کردن، دریافت کردن است)، بلافاصله همراه با این یقیین است که ما نجات یافته ایم و او برای ما مرد، چونکه وعدۀ نجات برای آنانی است که البته ایمان دارند. هستۀ مرکزی خوشی و شادی در مسیحیّت، متمرکز این واقعیت است که ایمان نجاتبخش چیست، معنی واقعی «پذیرفتن» مسیح یعنی چه و محبّت کردن خدا به چه معنی است.
مقایسه کنید: " ما او را دوست داریم؛ زیراکه او اوّل ما را محبّت کرد." ( اول یوحنا 4 : 19 ). این شاید بدین معنی است که محبّت خدا، از طریق تجسّم، کفاره و کار روح القدس محبّت ما را برای او ممکن می سازد؛ و بدین معنی نیست که انگیزۀ ما برای محبّت، کارهای زیاد او برای ماست. و شاید به معنای مشاهده و درک روحانی ما از این خدایست که گناهکارانی چون ما را با چنین فیض عظیم، حکمت حیرت آور و قربانی ای برای کفاره، دوست می دارد. بخاطر چنین خدایی، بخاطر آنچه که او هست، ما غرق شادی می شویم، نه بخاطر گفتن این جمله که ما ابتداً او را دوست داریم، چونکه خود را شخصاً و خاصّاً برگزیدۀ او می بینیم.

1995
ترجمه: آرش

مردم اغلب می پرسند:"اگر خدا در آن زمان معجزه می کرد، چرا امروز نمی کند؟

دفاعیات مسیحی
اگر معجزه ببینم، ایمان می آورم!" عیسی به این سئوال چنین پاسخ داد. او ماجرای مردی ثروتمند را تعریف کرد که در عذاب جهنم به سر می برد. او ابراهیم را در بهشت دید (کسانی که به طور موقت مرده اند، از جهنم می توانستند بهشت را ببینند). او از ابراهیم درخواست کرد که کسی را نزد برادرانش بفرستد، مبادا آن ها نیز به این مکان هولناک بروند. ابراهیم گفت که برادرانش کتاب مقدس را دارند. اما مرد ثروتمند اعتراض کرد و گفت که اگر ببینند که مرده ای زنده شود، تحت تاثیر این معجزه، زندگی شان تغییر می کند. پاسخی که به او داده شد، امروز نیز مانند آن زمان معتبر است:"اگر به موسی و انبیاء گوش نسپارند، حتی اگر کسی از مردگان زنده شود، مجاب نخواهند شد" (لوقا فصل 16 آیه 31). امروزه مخالفان مسیحیت شواهد تاریخی، کشفیات باستان شناسی و تغییر زندگی افراد منفی به ایمانداران مسیحی را نمی پذیرند. بارها خدا آنان را از خطرات مرگ و وقایع ناگوار نجات داده و در طول مراحل زندگی به آن ها کمک کرده است. اما این معجزات را نمی پذیرند و آن را شانس قلمداد می کنند. هر مقدار دلیل و مدرک ارائه شود، آن ها متقاعد نمی شوند که معجزه رخ داده است.