۱۳۹۳ تیر ۷, شنبه

زندانی مسیحی اعتصاب غذای خود را دوباره از سر گرفت !

"وحید حکانی". نوکیش مسیحی در بند زندان شیراز به دلیل اینکه با درخواست آزادی مشروط وی و دو تن دیگر از هم بندان مسیحی اش موافقت نشد، وی بار دیگر اعتصاب غذای خود را از سر گرفت. "اعتصاب غذا" آخرین راه حل این افراد برای نشان دادن اعتراضاتشان می باشد.

به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران « محبت نیوز »، وحید حکانی زندانی نوکیش مسیحی در زندان عادل آباد شیراز، برای بار دوم از روز دوشنبه دوم تیرماه 1393 اعتصاب غذای خود را از سر گرفت.
زندانی مسیحی وحید حکانی اعتصاب غدای خود را در به دلیل اینکه دادگاه با عفو مشروط وی و دو تن دیگر از زندانیان هم بند مسیحی اش موافقت نکرد در اعتراض به این موضوع  دست به اعتصاب غذای مجدد زده است.
بار قبل، وحید حکانی از نوکیشان مسیحی شیراز، در آخرین روز سال 1392 (29 اسفند) برابر با (بیستم مارچ 2014) به دلیل عدم پذیرش درخواست آزادی مشروط وی و دیگر دوستان هم بند مسیحی‌اش از سوی مسئولان قضایی و همچنین شرایط بد زندان، اعتصاب غذای خود را برای بار اول آغاز کرد.
اعتصاب غذای وحید با وجود مشکلات بسیار حاد جسمانی به مدت بیش از 7 هفته، تا 23 اردیبهشت ماه سالجاری  ادامه داشت. آن زمان این زندانی نوکیش مسیحی به خاطر آزاد شدن "محمد رضا (کوروش ) پرتویی" از زندانیان مسیحی هم بندش، به اعتصاب غذای خود پایان داد.
"کوروش" از نوکیشان مسیحی است که بهمراه وحید حکانی و دو تن از نوکیشان مسیحی دیگر از سوی دادگاه انقلاب اسلامی شیراز به دلیل " اعتقادات و باورهای مسیحی اش" به 3 سال و هشت ماه زندان محکوم شده بود . وی سرانجام در 23 اردیبهشت ماه 1393 از سوی دادگاه انقلاب بطور مشروط آزاد شد.
وحید حکانی در روزهای آخر اعتصاب غذای بار اول خود با وجود محدودیت‌ها و به دلیل وخامت شرایط جسمی به بهداری زندان منتقل شده بود. شایان ذکر است وحید حکانی از خونریزی معده و عدم کارکرد مناسب دستگاه گوارش رنج میبرد و در حین تحمل محکومیت یکبار مورد عمل جراحی در خارج زندان نیز قرار گرفته است.
مسئولین زندان ضمن آگاهی از بیماری جسمانی اش،  وی را به بهانه های مختلف به علت اقدام دوباره به اعتصاب غذا " وحید " را مورد آزار روحی قرار می دهند. همچنین گفته می شود ماموران زندان حتی وسایل شخصی او را در داخل زندان ضبط کرده اند.  زندانبان برای فشار بیشتر بر این زندانی نوکیش مسیحی و وادار کردن او به شکستن اعتصاب غذا، نوبت تلفن قانونی وی را حذف کرده  و براحتی اجازه تلفن زدن و تماس با بیرون زندان را به وحید نمی دهند.
- جدا سازی زندانیان و "تنبیهات انظباتی"
اخباررسیده از زندان عادل آباد شیراز حاکی است ، بدستور مقامات زندان سلولهای زندانیان مسیحی " مجتبی سیدعلاالدین حسین، همایون شکوهی و وحید حکانی" از یکدیگر جدا شده  و نگهداری از آنها در بندهای مختلف آن زندان می باشد. این اقدام بسیار ناگهانی و بدون خبر قبلی صورت گرفته است. به طوری که وقتی بستگان وحید برای ملاقات با وی  به زندان رفتند، مسئولین دفتر زندان که هنوز خبری از این تغییر بند نداشتند نمی توانستند او را برای ملاقات با خانواده احضار کنند.
پس از این جابجایی گفته می شود که "همایون شکوهی" و "مجتبی سید علاالدین حسین" دو زندانی نوکیش مسیحی  از بند عبرت زندان به بند"سبز" منتقل شده اند و وحید نیز به بند چهار منتقل شده است. مطابق اخبار رسیده ماموران در این بند نیز با وحید به شدت بد رفتاری می کنند.
" وحید حکانی" بار قبل  با شروع اعتصاب غذا جهت تنبیه از سوی مسئولان زندان به سلول انفرادی منتقل شده بود. گرچه او بار دیگر از سلول انفرادی به بند "عبرت" بازگردانده شد، اما همچنان به اعتصاب غذایش ادامه داد.
مسئولان زندان دفعه قبل نیز پس از این که "وحید" حاضر به شکستن اعتصاب غذای خود نشد، به گفته مسئولان زندان برای وی  "تنبیهات انظباتی" در نظر گرفتند و وحید را  از دسترسی و استفاده از تلفن جهت تماس با خانواده منع کرده بودند. ضمن اینکه او ممنوع الملاقات شده بود و اجازه ملاقات هفتگی با خانواده اش را نیز نداشت.
- اعتصاب غذا تنها گزینه موجود !
یاد آور می شود که وحید حکانی بهمراه همایون شکوهی ،مجتبی سیدعلاالدین حسین و محمدرضا پرتویی (كوروش) از جمله ده نفر زندانیان مسیحی می‌باشند که ابتدا در روز چهارشنبه مورخ ۱۹بهمن ماه ۱۳۹۰ ( برابر با ۸ فوریه ۲۰۱۲ ) با هجوم به دو منزل مسكونی در شیراز بازداشت شدند. شش نفر آنها به تدریج با سپردن وثیقه، طی دفعات مختلف از زندان آزاد شدند.
اما این چهار تن در 20 خرداد ماه 1392 برابر با (دهم جون 2013) در حالی که تمام نگاه‌ها به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران بود، دور از چشم رسانه ها،حکمشان از سوی شعبه سوم دادگاه انقلاب اسلامی شهرستان شیراز صادر شد .
دادگاه انقلاب اتهام این افراد را شركت در جلسات خانگی، تبلیغ و ترویج مسیحیت، ارتباط با سازمان‌های مسیحی در خارج از کشور، تبلیغ علیه نظام و برهم زدن امنیت ملی آنان را متهم ردیف اول شناخت و هر یک را به 3 سال و هشت ماه زندان حکم قطعی محکوم کرد . حکم صادره در همان روز به وکیل این چهار نوکیش مسیحی ابلاغ گردید.
اکنون که همه راههای پیگیری عدالت بر روی زندانیان نوکیش مسیحی بسته شده است. در داخل جمهوری اسلامی هیچ منبعی برای پی گیری مطالبات قانونی آنها وجود ندارد. خود و خانواده هایشان آماج شدید ترین بدرفتاریها تحت نام "تنبیهات انظباطی" قرار گرفته اند. به نظر می رسد که "اعتصاب غذا" آخرین راه حل زندانیان عقیدتی برای نشان دادن اعتراضاتشان می باشد.

خدا ما را مانند قهرمان می بیند

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

قوم اسرائیل فرمان خدا را مبنی بر بیرون کردن ساکنان بت پرست و بی رحم سرزمین کنعان را جدی نگرفتند. در نتیجه تحت تاثیر زندگی نامقدس کنعانی ها قرار گرفتند و در ایمان خود به خدا سست شدند. خداوند نیز آن ها را گرفتار همان اقوام بت پرست می کرد تا به یهودیان ظلم کنند. یکی از این اقوام مدیان نام داشت. آن ها چنان بی رحم بودند که اسرائیلی ها از ترس آن ها به کوهستان ها می گریختند و به غارها پناه می بردند. اسرائیلی ها از دست مدیانی ها به تنگ آمدند و از خدا درخواست کردند تا به آن ها کمک کند.
روزی فرشته خداوند نزد مردی به نام جدعون رفت. جدعون مخفیانه و دور از چشم مدیانی ها، در حال کوبیدن گندم بود. فرشته به او گفت:"ای مرد شجاع، خداوند با توست" (داوران فصل 6 آیه 12). آنچه فرشته گفت، یک پیام عجیب و شگفت انگیزی بود. به عبارت دیگر، فرشته به جدعون گفت:"تو مرد قدرتمند، بدون ترس و شجاعی هستی".
می خواهید باور کنید یا نه، این همان نگرشی است که با آن خدا شما را می بیند. او شما را به عنوان یک فرد قوی، شجاع، موفق و پیروزمند در نظر می گیرد.
ممکن است بگویید:"بسه مهران! خدا این چیزها را درباره من نخواهد گفت. من نه قوی هستم و نه موفق. شجاع؟ شوخی ات گرفته؟ من؟ شاید خدا این چیزهای خوب را به جدعون گفت، چون او قابل اعتماد بوده و یک رهبر بزرگ هم شد. ولی در مورد من صدق نمی کند".
فرشته به جدعون گفت:"با همین قدرتی که داری برو و اسرائیلی ها را از دست مدیانی ها نجات بده!"
حالا پاسخ جدعون را بخوانید:"من چطور می توانم اسرائیل را نجات دهم؟ در بین تمام خانواده های قبیله منسی، خانواده من از همه حقیرتر است و من هم کوچک ترین فرزند خانواده ام". (داوران فصل 6 آیات 14 و 15).
این پاسخی است که آدمی به نام جدعون در زمان کتاب مقدس به خدا داد! جدعون ماهیت حقیقی خود را نشان داد. پاسخ جدعون به نظرتان آشنا نمی آید؟ این پاسخ، همان عذر و بهانه های ما است. جدعون فکر می کرد که با صلاحیت نیست. ترسو است. حتی به خدا هم اطمینان نداشت. او از فرشته پرسید:"اگر خدا با ماست، چرا این همه بر ما ظلم می شود؟ مگر خداوند اجداد ما را از مصر بیرون نیاورد؟ پس چرا حالا ما را ترک کرده و در چنگ مدیانی ها رها شده ایم؟ (داوران فصل 6 آیه 13)
آنچه جدعون قادر به تشخیصش نبود، این حقیقت بود که وقتی اسرائیلی ها تصمیم گرفتند از خدا نااطاعتی کنند و به او بی توجه باشند، خودشان این سرنوشت مصیبت بار را برای خود رقم زدند. چقدر آسان است که انسان مسئولیت های خود را نادیده بگیرد و مشکلات خود را به گردن خدا بیندازد. بدبختانه این کار، نه فقط مشکل ما را حل نمی کند، بلکه ما را به سرکشی و طغیان بیشتر علیه خدا سوق می دهد.
جدعون مطالب زیادی درباره معجزات عظیمی که خدا برای قومش در گذشته انجام داده بود، شنیده بود، اما خودش هیچ معجزه ای ندیده بود. هم چنین جدعون به علت این که معجزه ای رخ نمی داد، به غلط تصور کرد که خدا قومش را ترک کرده است.
خدا به جدعون ماموریت داد تا مدیانی ها را شکست دهد، اما او بهانه آورد و خود را ضعیف و ناتوان معرفی کرد. در حالی که وقتی خدا به ما ماموریتی می دهد (اشتیاق و شور و شوق شدید به انجام کار بزرگ)، وسایل و قدرت لازم را در اختیارمان خواهد گذاشت. قرار نیست که ما با توانایی محدود انسانی و امکانات محدود یا حتی نبود امکانات، ماموریت را انجام دهیم. این خداوند است که آن نقشه را به اتمام خواهد رسانید. اما اگر ضعف های مان را به خدا یادآوری کنیم، در واقع گویی منظور ما این است که او همه چیز را درباره ما نمی داند یا در ارزیابی شخصیت ما دچار اشتباه شده است. وقت خود را صرف عذر و بهانه نکنید. وقت را صرف انجام کاری کنید که خدا می خواهد.
متاسفانه علی رغم دعوت آشکار خداوند و وعده اعطای قدرت الهی، جدعون فقط بهانه می آورد و به ضعف ها و نقص هایش نگاه می کرد. او نمی توانست ببیند که خدا چطور می تواند از طریق او عمل کند.
جدعون فکر می کرد که ضعیف و غیر قابل اطمینان است. اما خدا، جدعون را جسور و آنقدر با اعتماد می دید که می توانست از میدان نبرد، پیروز بیرون بیاید و مردم را رهبری کند. به همین ترتیب، خدا شما را چون قهرمانی می بیند. او به شما اعتقاد دارد و حتی بیش از آنچه شما به خود اعتقاد دارید! خدا می گوید که ماموریت بزرگ برای ما دارد که ما باید انجام دهیم. اما به خاطر اعتماد به نفس ضعیف می گوییم:"خدایا، من نمی توانم آن را انجام دهم. من هیچ هستم. تو باید کسی را پیدا کنی که صلاحیت و تحصیلات بیشتری دارد. خدایا، من آنچه برای انجام این کار لازم است، ندارم".
این تصویری است که از خودمان داریم: احساس عدم صلاحیت و غیر قابل اطمینان بودن، شکست خورده، ضعیف، ترسو و حقیر. اما خدا با تصویر دیگری به ما نگاه می کند. خدا ما را همچون یک قهرمان و فاتح می بیند. چرا؟ زیرا او برای تکمیل پروژه و ماموریت مورد نظرش، نه فقط به ما قدرت مافوق طبیعی می بخشد، بلکه معجزه هم انجام می دهد.
بنابراین، همان گونه که خدا ما را می بیند، خود را ببینید. به جای عذر و بهانه، قدم ایمان را بگذارید و آنچه را که خدا برای انجامش صدای تان می زند، انجام دهید. توجه داشته باشید: خدا نه از جدعون سلب صلاحیت کرد و نه او را از خدمت معاف کرد. ممکن است اجازه دهید که احساس عدم کفایت، شما را از باور چیزهای بزرگ تر از جانب خدا باز دارد. خدا می خواهد بر خلاف ضعف های تان از شما استفاده کند. پس به ضعف های خود توجه نکنید، به خدا توجه کنید. خدا می خواهد از مردم معمولی مانند من و شما با تمام نقص های مان استفاده کند تا کارهای بزرگ و برجسته ای انجام دهد. ممکن است جا بخورید، اگر واقعا بدانید که خدا چقدر می خواهد در رحمتش را به روی تان بگشاید. با ایمان قدم بیرون بگذارید و بر اساس آنچه خدا در قلب تان می گذارد، عمل کنید.
خدا می داند که ما کامل نیستیم. همه ما نقص و ضعف هایی داریم. همه ما مرتکب اشتباهی می شویم. اما خبر خوش این است که خدا ما را دوست دارد و می خواهد کمک مان کند تا به شباهت او در بیاییم. او می خواهد معجزات و کارهای برجسته ای از طریق ما انجام دهد. هیجان انگیز است! این طور نیست؟ 

۱۳۹۳ تیر ۶, جمعه

تفسیر رساله رومیان

  مقدمه
 یکی از بانفوذترین و پرجنجالترین متون کتاب مقدس که در تاریخ اصلاحات کلیسا از بدو تولدش تا به امروز و زندگی روحانی ایماندارن به مسیح نقش داشته، رسالۀ رومیان می باشد.
 بوستان
آگوستین در سال 386 م که در بوستان دوست خود آلیپیوس نشسته بود، به شرارت خود اندیشیده، گریه می کرد، در همان حال صدای کودکی را شنید که به لاتین می گفت: توله لگه، توله لگه[1]، یعنی بردار و بخوان، بردار و بخوان؛ او طومار رومیان را که در کنارش بود برداشت و اولین متنی را که به چشمش آمد، خواند.
 «و با شایستگی رفتار کنیم چنانکه در روز، نه در بزمها و کرها فسق و فجور و نزاع و حسد؛ 
بلکه عیسی مسیح خداوند را بپوشید و برای شهوات جسمانی تدارک نبینید.» (رومیان 13: 13-14)
 و در همان لحظه تحولی بنیادی در زندگیش اتفاق افتاد. او در خصوص این تجربه می گوید:
 بیشتر از این دیگر نخواندم، در واقع احتیاجی نبود تا بیشتر، این بخش را مطالعه کنم. به این جهت که به محض اینکه جمله به پایان رسید، نوری بر قلبم تابید و تمامی شکهایم ناپدید گشته، اطمینان قلبی حاصل کردم[2]. 
 او در آن زمان به مسیح ایمان آورده و به کار نجات بخش او اعتماد می کند. آگوستین تنها الهیات دانی است که تفکرات و الهیات او به مدت هزار سال کلیسا را تحت تاثیر قرار داد و بسیاری از شاخه های مسیحی از او الهام گرفته اند؛ الهیات دانی که به نظر می رسد تحولات فکری و خداشناسی وی تاثیر پذیرفته از این رسالۀ زیبا بوده است.
 ویتنبرگ
درست هزار سال پس از آن، مارتین لوتر، که راهب مکتب آگوستینی بود، در کلیسای کاتولیک خدمت می کرد؛ او رسالۀ رومیان را به شاگردان خود در دانشگاه ویتنبرگِ آلمان تعلیم می داد؛ هر چقدر که این رساله را بیشتر و عمیقتر مطالعه می کرد، متقاعدتر می گشت که موضوع اصلی پولس در این رساله، پارساشمرده شدگی تنها به وسیلۀ ایمان است. او می نویسد:
واقعا تمایل داشتم که رسالۀ پولس رسول به رومیان را بفهمم، تنها چیزی که در بین من و درک این رساله حائل گشته بود، عبارت «عدالت خدا بود»، زیرا که فهم من از این عبارت این بود که خدا عادل است و عادلانه گناهکار را مجازات        می کند…شبانه روز فکر کردم… تا متوجه شدم که عدالت خدا، آن عدالتی است که محض ایمان و رحمت خود، ما را به وسیلۀ ایمان، پارسا می شمارد؛ از آن پس، احساس کردم که از نو زاده شده ام و از دروازه های باز عبور کرده، وارد فردوس گشته ام؛ تمام کتاب مقدس، معنای تازه ای برای من پیدا کرده بود، با در نظر گرفتن اینکه «عدالت خدا» مرا با نفرت پر ساخته بود، اکنون برای من به طرز غیرقابل بیانی شیرین گشته بود که بی نهایت دوستش داشتم. این بخش از نوشتۀ پولس، برای من دروازه های آسمان گشته بود. [3]
 از ملنکتن  تا  پکر
فیلیپ ملنکتن، یکی از نخبگان اصلاحات در خصوص رسالۀ رومیان می گوید که این نامه، خلاصه ای از آموزه های ایمان مسیحی است.[4] قرنها پس از آن، جان وسلی نیز که خادم دست گذاری شدۀ کلیسای انگلستان بود، همانند مارتین لوتر در خصوص معنای انجیل سردرگم بود؛ او در بعد از ظهر چهارشنبه، 24 میِ 1738م می نویسد:
 بدون اینکه مایل باشم، به جمعی در خیابان آلدرزگیت رفتم، در جایی که مقدمۀ نوشتۀ لوتر بر رسالۀ رومیان قرائت می شد؛ یک ربع به ساعت 9 بود و خوانش این رساله در خصوص چگونگی تغییر قلب توسط خدا بود. «خدا به واسطۀ ایمان به مسیح، قلب را تغییر می دهد.» احساس کردم قلبم به شدت گرم شد. احساس کردم که به مسیح اعتماد کرده ام. تنها مسیح، به جهت نجات به من بخشیده شد و گناهانم را از من گرفت، و مرا از قانون گناه و مرگ رستگار ساخت.
 جان کالوین در مورد رسالۀ رومیان می گوید:
 زمانی که شخص در مورد رسالۀ رومیان فهم می یابد، دروازه ای روی او گشاده می گردد که او را به گنجهای مخفی و بسیار کتاب مقدس روبرو می سازد. [5]
 مارتین لوتر در خصوص رساله به رومیان می گوید:
 رسالۀ رومیان، سردسته و والاترین بخش عهد جدید و ناب ترین بخش انجیل است. نه تنها ارزش دارد تا هر مسیحی آن را کلمه به کلمه بداند، بلکه باید خود را هر روزه با آن مشغول گرداند، این رساله چون نان روزانۀ جان است[6]
 فردریک گودت، مفسر برجستۀ سوئیسی می گوید:
 رسالۀ رومیان، شکوه ایمان مسیحی است.[7]
 مترجم بنام کتاب مقدس، ویلیان تیندل در مقدمۀ کتاب خود در مورد رسالۀ رومیان می نویسد:
 این رساله اصلی ترین و عالی ترین بخش عهد جدید بوده، و ناب ترین بخش انجیل را به ما معرفی می کند، و همینطور راه و چراغی به سوی تمام کتاب مقدس است. کسی نمی تواند به اندازۀ کافی و یا بیش از حد این کتاب را مطالعه کند؛ هر چقدر بیشتر آن را بجویی (مطالعه کنی) خوشایندتر و آسانتر  می گردد؛ هر چقدر اساسی تر آن را بررسی نمایی، چیزهای نهانی در آن یافت می گردند. گنجهای پنهان روحانی در آن نهاده شده اند.[8]
 مفسر محبوب کلام، دونالد گری بارنهاوز که به مدت یازده سال، روزانه از رسالۀ رومیان در برنامۀ رادیویی خود تعلیم می داد می گوید:
 یک دانشمند ممکن است که بگوید، شیر مادر، کاملترین غذای انسانی است و شاید تحلیلی از اجزای ترکیب دهندۀ آن را به شما ارائه داده، فهرستی از ویتامینهای موجود در آن و همینطور میزان کالری آن را به شما نشان دهد. یک کودک، بدون اینکه با ترکیبات و محتویات شیر آشنایی داشته باشد، آن را مصرف کرده، هر روز رشد می کند، لبخند می زند و با وجود عدم دانش (در خصوص محسنات شیر) بزرگ می شود؛ حقیقت ژرف کلام خدا نیز اینگونه است.[9]
 جی آی پکر می گوید:
 در سرتاسر تاریخ مسیحیت، همه متفق القول بوده اند که رسالۀ پولس رسول به رومیان اوج و قلۀ کتاب مقدس است، مکانی که تمام موضوعات کتاب مقدسی در یک چشم انداز وسیع، کنار هم به تصویر کشیده شده است: خدا، انسان، گناه، فیض، شریعت، داوری، نقشۀ رستگاری، برگزیدگی، تباهی، نقش و کار شخص مسیح، خدمت روح القدس، اعمال، خلقت، فدیه، مکاشفه، عدالت، تقدیس، امید مسیحی، سرشت کلیسا، جایگاه یهودیان و امتها در نقشۀ فدیۀ بشر، فلسفۀ کلیسا و تاریخ دنیا، پیغام و معنای عهد عتیق، اهمیت تعمید، اصول سرسپردگی شخصی، اخلاقیات و مشارکت مسیحی، صورت دینداری و بی دینی؛ تمامأ در اینجاست…»[10]
 و جان کریسوستوم، اسقف انطاکیه در قرن پنجم م، هر هفته این رساله را با صدای بلند قرائت   می کرد.
 دو پهلو
اهمیت این رساله نه تنها در تاکید الهیات دانان گذشتۀ تاریخ کلیسا و پژوهشگران معاصر مشاهده می شود، بلکه مباحث الهیاتی متعددی نیز سرچشمه گرفته از این نامه می باشند؛ آن اختلافات الهیاتی که منجر به شقاقهای کلیسایی، مانند اعتراض اصلاحگران بر الهیات کاتولیک گردید؛ نیز تنش های خداشناسی آرمنینها و کالونیستها (آموزۀ برگزیدگی و ارادۀ آزاد، تباهی کامل و سرشت ایمان نجات بخش و …) همگی نشان دهندۀ اهمیت این رساله و نفوذ آن بر تفکرات و الهیات مسیحی و توجه شگفت انگیز کلیسا بر آن است. نکتۀ جالب و دوپهلویی که در خصوص این رساله وجود دارد، ماهیت و مقصود آن در ارائۀ انجیلی است که قصد اتحاد داشته، و نصیحتهای کاربردی پولس که در حفظ اتحاد در حین وجود تنوع، در نهایت موجب شقاقهایی گردید که تا به امروز شِفا نیافته اند.
این مباحث و مناظرات تنها به برخوردهای تاریخی کاتولیکها و پروتستانها، اصلاحگران و آرمنینها البته ختم نمی شود؛ بلکه گفتگوهای تازه ای در خصوص چگونگی خوانش این کتاب و درک این رساله در زمینۀ ذهنی و مذهبی حاکم در آن زمان، وارد صحنه شده، دریای پرتلاطم مباحث الهیاتی، با نجواهای طرفداران «چشم انداز تازه ای بر پولس»، خروشانتر گشته است![11]
 ادوین کشیش آبنوس

مفهوم پری روح‌القدس چیست؟

اعمال رسولان ۴: ۸ و۳۱  ۷: ۵۵   ۹: ۱۷   ۱۱: ۲۴     ۱۳: ۹و۵۲
  1. مفهوم پری روح‌ به معنای پوششی برای پر نگاه داشتن تمام خلاءهای درونی ماست
    حزقیال ۳۶: ۲۶و۲۷ افسسیان ۳: ۱۶و۱۷  غلاطیان ۵: ۱۶
  2. مفهوم پری روح‌ به معنای داشتن زندگی غنی و دولتمند در خداوند (رهایی از فقر روحانی)
    افسسیان ۱: ۳  مزمور۲۳: ۵  ۶۵: ۹
  3. مفهوم پری روح‌ به معنای مستی در روح و قرارگرفتن زندگی ما تحت کنترل و هدایت روح‌القدس
    افسسیان ۵: ۱۸  غزل‌غزلها ۲: ۴  رومیان ۸: ۱۳و۱۴
  4. مفهوم پری روح‌ به معنای وارد شدن در عمق‌های خداوند و رهایی از زندگی سطحی و کم عمق روحانی
    حزقیال ۴۷: ۱- ۱۲ اول قرنتیان ۲: ۹و۱۰
شرط پری روح‌القدس چیست؟

اگر لیوان را بخواهید پر سازید، ابتدا خالی می‌کنید و سپس آنرا می‌شوئید و بعد قسمت دهانۀ لیوان را باز می‌گذارید!

۱۳۹۳ تیر ۵, پنجشنبه

موانع و شرایط پرشدن از روح‌القدس



  1. خود را محتاج و مشتاق پری روح خدا ندانستن مانع کسب تجربه پر شدن از روح القدس است.
    یوحنا ۵: ۴۰
    شکستگی و اشتیاق برای نوشیدن از نهر حیات الهی سبب رفع عطش درونی ما می‏شود.
    دعوت مسیح مخصوص تشنگان و علاقه‌مندان به ‌‌‌‌‌پری روح القدس است .
    یوحنا ۷: ۳۷ اشعیا ۵۵: ۱
  2. تقلید از دیگران و یا متکی شدن به تجربیات دیگران مانع پر شدن از روح خدا میباشد.
    ارمیا ۷: ۵ یوحنا ۲۱: ۲۱-۲۳
    خدا برای نزدیک شدن و پر کردن قلب هر کس کلید مخصوص خود را دارد. شما خود را در حضور خدا آزاد و باز بگزارید و خدا شما را موافق شخصیت و روش خودتان پر خواهد کرد. مزمور
    ۸۱: ۱۰ و دوم قرنتیان ۳: ۱۷
  3. افکار پراکنده و نداشتن تمرکز به هدف پر شدن از روح القدس مانع دریافت هدیه الهی است .
    ۲ قرنتیان ۱۰: ۵ لوقا ۱۰: ۴۱و۴۲
    اتحاد و یکدلی برای تحقق وعده پری روح القدس شرط ظهور معجزه پنطیکاست بود.
    اعمال رسولان ۱: ۱۴ و ۲: ۱
  4. محدود کردن پری روح خدا به برخی افراد و زمانهای خاص راه را برای گرفتن برکت الهی میندد.
    اعداد ۱۱: ۲۶-۲۹ ا سموییل ۱۰: ۱۰-۱۳
    وعده هدیه پری روح القدس ، به عنوان هدیه عام، به همه ایمان داران عطا شده است . ​هر ایمانداری از هر کلیسا و فرقه ای میتواند این برکت بزرگ را کسب کند.
    اعمال ۲: ۴ و ۱۴-۱۸ و ۳۸و۳۹
  5. داشتن انگیزه خودخواهانه مانع اجابت دعای ما برای دریافت هدیه پری روح القدس است.
    یعقوب ۴: ۳
    باید دانست که هدف اصلی پری روح القدس، یافتن قدرت برای شاهد بودن و جلال دادن نام عیسی مسیح است.
    یوحنا ۱۴: ۱۳ و۱۶: ۱۴ اعمال ۱: ۸



آیا کتاب مقدس صد در صد بدون تغییر مانده است؟

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

مخالفان مسیحیت ادعا می کنند که کتاب مقدس (عهد عتیق/عهدجدید) تحریف شده است. در پاسخ باید گفت که کتاب مقدس، کلام خداست، بنابراین خداوند برای کلام خود غیرت دارد. آیا مخالفان تصور می کنند که خدا کوچک، محدود، ضعیف و ناتوان بود که نتوانست از کتاب خود حمایت کند و انسان ها آمدند و کتاب خداوند را به آسانی تحریف کردند؟ این ادعا ناشی از عدم شناخت خدا و نادیده پنداشتن غیرت و قدرت مطلق خداوند است.
خداوند هرگز اشتباه نمی کند. کتاب مقدس کلام خداست، بنابراین کتاب مقدس مصون از خطاست.
کتابی که تحریف شده، مرده است و مرده نمی تواند هیچکس را کمک کند. متن تحریف شده، قادر نیست شخص منفی را به انسان مثبت تبدیل کند.
آیا شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی، تحریف کتاب مقدس توسط انسان ها و عدم حمایت خداوند از کلام خودش را تایید می کنند؟ وجود ده ها هزار نسخه از متن کتاب مقدس مربوط به قرون قبل و بعد از میلاد مسیح و هم چنین اشاره های پدران کلیسا به آیات عهد عتیق و عهد جدید که تا به امروز باقی مانده و در موزه ها نگه داری می شوند، ادعای مربوط به تحریف شدن را کاملا بی اساس می کند. به عبارت دیگر، تایید سخنان مخالفان به معنای نفی و انکار تاریخ است. این نسخ به جا مانده، توسط کارشناسان و محققان به دقت بررسی شده و هیچ گونه تناقض در متن و محتوا مشاهده نگردیده است و بیانگر یکی بودن نسخه های کشف شده با کتاب مقدس کنونی است. بنابراین، خداوند از کلام خودش محافظت کرده است.
از سوی دیگر، کتیبه های تمدن ها مانند سومر و گزارش های امپراطورهایی مانند آشور، بابل، روم، پارس و هم چنین آثارمورخان غیر مسیحی قبل و بعد از میلاد مسیح، وقایع و شخصیت های کتاب مقدس را تایید کرده اند. برای مثال، تاکید روایات بت پرستان بر شخصیت های تخیلی است (نظیر هرکول)، در حالی که طبق شواهد تاریخی، تولد، تعالیم، معجزات، در مواردی، هم روایات اناجیل و هم گزارش های مورخان، معجزات را تایید کرده اند. هم چنین مرگ، زنده شدن مسیح از مردگان و صعود او در گزارش های مورخان قرن اول میلادی و هم چنین وقایع نگاری امپراطوری روم ثبت شده است. به هنگام معجزات مسیح، شاگردان، مردم و حتی مخالفان عیسی نیز حضور داشتند. در تلمود یهودیان، به معجزات مسیح اشاره شده است. مورخان (مانند یوسفوس که تقریبا هم عصر مسیح بود)، از مشاهدات مردم اسرائیل درباره وقوع معجزات گزارش تهیه کرده اند. در حالی که هیچ گونه شواهد تاریخی و شاهدان عینی برای افسانه های بت پرستان وجود ندارد.
بعضی می گویند که وقتی خدا پیامبر جدیدی می فرستاده، کتاب های مقدس قبل از او منسوخ و باطل می شده اند و خدا دیگر توجهی به آن کتاب ها نداشته و اجازه داده که تحریف شوند. در پاسخ باید گفت که تاریخ نشان داده، هر پیامبر جدیدی که ظهور کرده، بدون استثنا رسالت خود را بر پایه کتاب های آسمانی قبلی استوار کرده است. یعنی نه فقط به آن ها استناد و اشاره کرده، بلکه آن ها را مورد تایید قرار داده و رسالت خود را دنباله رسالت آن انبیا دانسته است. پس اگر پس از ظهور یک پیامبر جدید، قرار باشد کتاب های قبلی تحریف و باطل شوند، چه کسی می تواند ادعای این پیامبر جدید را به محک آزمایش بزند و آن را با کتاب های قبلی مقایسه کند؟ اگر هر کتاب دینی با ظهور پیامبری جدید از میان رفته باشد، در مقابل وجود ده ها هزار نسخه خطی قدیمی از عهد عتیق و عهد جدید، چه باید گفت؟ نسخه هایی که ثابت می کنند این کتاب ها تحریف نشده اند و خداوند از کلامش حمایت کرده است.
چگونه ممکن است خدایی که آگاهی مطلق و حکمت کاملی دارد اجازه بدهد تا کلام مکتوبش بی‌فایده گردد و بعد لازم باشد تا پیامبری دیگر را با کتابی تازه بفرستد و این بار مانع تحریف نوشته‌های او گردد! (گویی خداوند می‌گوید؛ ببخشید که کلام خود را حفظ نکردم و قول خود را زیر پاگذاردم٬ ولی این بار قول می‌دهم که آن را نگاه دارم!) ایراد منطقی دیگری که چنین طرز تفکر غلطی بدنبال دارد این است که چگونه می‌توان به کلام خداوند و وعده‌های او اعتماد کرد؟ حتی در مراودات روزمره با دیگران٬ اگر کسی حرف خود را تغییر داده و یا قول خود را زیرپا بگذارد٬ ما به چنین کسی اعتماد نمی‌کنیم. چطور می‌شود به کلام خدا اعتماد کرد اگر وی اجازه دهد تا کلامش را تغییر دهند و یا وعده‌ای را که داده به جای نیاورد؟ مگر او قادر مطلق نیست که مانع دست‌کاری و تحریف سخنانش شود؟
اگر شاگردان مسیح به دروغگویی رو آورده بودند، چرا جان خود را به خاطر چیزی که می دانستند دروغ بوده، از دست دادند؟ یازده شاگرد مسیح، به خاطر ادعاهای شان شهید شدند. یوحنا هم دوران سخت زندان را گذراند. اگر شاگردان مسیح، قصد فریب مردم را داشتند، چرا جان خود را به خاطر ادعای دروغ از دست دادند؟ افراد به خاطر آنچه می دانند درست است جان خود را فدا می کنند (حتی اگر آن عقیده نادرست باشد)، اما هیچکس جان خود را در راه چیزی که خودش هم می داند دروغ است، به خطر نمی اندازد. شواهد تاریخی (مورخان یهودی، یونانی، رومی و هم چنین گزارش های امپراطور روم در قرن اول میلادی) تایید می کنند که مسیح ادعا کرد که خداوند است و شاگردانش همین ادعا را تایید کردند و به خاطر این ادعا، دستگیر، شکنجه و شهید شدند. اگر مسیح بعد از مرگ، زنده نشده بود، پس شاگردان این حقیقت را می دانستند. چرا علی رغم این آگاهی، اجازه دادند تا مخالفان آنان را شکنجه داده و به قتل برسانند؟ باور این نکته برای مردم غیر ممکن است که عده ای بدانند که تبلیغ آن ها دروغ است، اما به خاطر همان ادعای دروغ جان خود را از دست بدهند.
ادعای دیگر مخالفان، تناقض و تضاد در محتوای اناجیل است. هنگامی که از تناقض و تضاد سخن به میان می آید آیا مقصود این است که یک انجیل ادعا کرده مسیح خداوند است و انجیل دیگر او را پیامبر معرفی نموده؟ آیا یک انجیل مصلوب شدن مسیح را تایید نموده و انجیل دیگر مرگ مسیح را تکذیب کرده است؟ آیا یک انجیل زنده شدن مسیح بعد از مرگ را ثبت کرده و انجیل دیگر آن را تایید نکرده است؟ آیا یک انجیل مکان تولد عیسی را بیت الحم ذکر کرده و انجیل دیگر شهر دیگری را به عنوان محل تولد نام برده است؟ آیا یک انجیل می گوید که مسیح در اورشلیم مصلوب شد و انجیل دیگر شهر دیگری را معرفی می کند؟
مخالفان نیز به خوبی می دانند که این گونه تناقض ها و تضادها در اناجیل وجود ندارد. بنابراین، در اناجیل از نقطه نظر تعلیمات الهیاتی و هم چنین ذکر وقایع و مکان رخدادها هیچ گونه تضادی مشاهده نمی شود.
مخالفان هم چنین ادعا می کنند که کتاب مقدس تحریف شده، زیرا به نقاط ضعف پیامبران اشاره کرده است. در پاسخ باید گفت که اگر خدا عده ای را کاملا مقدس می آفرید، این پرسش برای مردم مطرح می شد که چرا خدا تفاوت و تبعیض قائل شده است؟ چرا من باید برای دست یابی به پاکی و قدوسیت، سعی و تلاش کنم تا مقبول خدا واقع شوم، در حالی که دیگری کاملا مقدس و کامل آفریده شده؟ طبق نگرش مسیحیت، افراد در هر مقام و موقعیت باید وفاداری خود را به خدا "ثابت" کنند. هنگامی شما می توانید ادعای وفاداری کنید که قبل از آن فرصت بی وفا بودن داشته اید، ولی خودتان برگزیدید که وفادار بمانید. خدا افرادی را می خواهد که با "خواست و اراده خودشان"، وفاداری خود را ثابت کرده اند و نه این که عده ای کاملا مقدس را خلق کند. باید بدانیم خدا کیست؟ انسان کیست؟ ما انسان هستیم. هر گاه احساس ضعف می کنیم، خدا دارد به ما یادآوری می کند که به او متکی باشیم و توکل نماییم. انسان ها به فیض و رحمت خدا نیازمندند. خوشبختانه کتاب مقدس به نقاط ضعف رسولان و پیامبران اشاره کرده است تا از آن ها بت نسازیم، بلکه تمرکز ما بر خداوند باشد. به یاد داشته باشیم: انسان حاصل هدف خدا و برای هدف خدا به دنیا آمده است. کتاب مقدس، نقاط ضعف پیامبران را مخفی نکرده، بلکه آن را با صداقت بیان نموده است، چرا که آنان انسان های مافوق طبیعی نبوده اند. پولس رسول چنین نوشت: "ما ضعیف هستیم، لیکن با قوت خدا زیست خواهیم کرد" (دوم قرنتیان فصل سیزدهم آیه پنجم). هر گاه احساس ضعف می کنیم، خدا دارد به ما یادآوری می کند که به او متکی باشیم و توکل نماییم.
مخالفان در ادامه نقد خود، ادعا دارند که افراد مغرض برای آن که کارها و رفتار خود را بر اساس کتاب مقدس توجیه کنند، آن را تحریف کرده اند. واقعیت امر این است که اگر کسی بخواهد بر خلاف احکام کلام خدا رفتار نماید، نیازی ندارد آن را تحریف کند. کافی است آن را به گونه ای وارونه تفسیر کنند. در طول قرون متمادی، اکثریت مردم بی سواد بودند یا به خاطر نبودن دستگاه چاپ و گران بودن نسخه های خطی، کتاب مقدس را در اختیار نداشتند، بنابراین تحریف شفاهی کلام خدا بسیار آسان بود و نیازی به تحریف اصل کتاب نبود. برای مثال، رهبران کاتولیک در قرون گذشته، بر خلاف دستورات انجیل رفتار کردند (جنگ های صلیبی، تفتیش عقاید، اعدام مخالفان،...). آیا این رهبران کاتولیک، گفته های مسیح را در مورد محبت و بخشش دشمنان، از متن کتاب مقدس حذف کرد؟ خیر! دستور مسیح در کتاب در جای خود محفوظ بود، اما آن رهبران بر خلاف آن عمل می کردند و عمل خود را به گونه ای توجیه می نمودند.
جالب است بدانید که درست در همان دوره جنگ های صلیبی، رهبران خداترس مسیحی نیز بودند که این عمل را محکوم می کردند و یا بر اساس تعلیم کتاب مقدس، علیه پاپ ها اعتراض می کردند. اکثر آن ها نیز به خاطر اعتراض خود کشته شدند.
اگر علت تحریف این بوده که رهبران مسیحیت می خواسته اند تعالیم غلط واعمال خود را توجیه کنند، در این صورت کتاب مقدس می بایست در هر دوره زمانی به خاطر منافع رهبران همان دوره مجددا تحریف شود. به این ترتیب، کتاب مقدسی که اکنون در دسترس است، می بایست بارها و بارها مورد تحریف های متعدد قرار گرفته باشد. آیا واقعا چنین بوده است؟ خوشبختانه کشفیات باستان شناسی ثابت کرده اند که کتابی که امروز در دست است، همانی است که در قرن اول نیز در اختیار مسیحیان قرار داشته است. اگر ادعای مخالفان صحیح بود، چگونه مارتین لوتر(کشیش کاتولیک) به تضاد رفتار رهبران فرقه کاتولیک را با متن کتاب مقدس پی برد و نهضت پروتستان را تاسیس کرد؟
به علاوه از کسانی که ادعا می کنند کتاب مقدس تحریف شده، این سئوالات را می کنیم:
یک. آیا می توانید بگویید که این تحریف در چه دوره ای از تاریخ انجام شد؟
اگر این سئوال را از مخالفان بپرسید، پاسخ های متعددی را دریافت می کنید. مثلا یک نفر می گوید قرن اول میلادی، نفر بعد قرن چهارم میلادی را ذکر می کند. دیگری قرن پانزدهم میلادی را زمان تحریف معرفی کند و ادعای دیگر مربوط به قرن نوزدهم است. آن ها برای ادعای خود شواهد و مدارک تاریخی ندارند و بر حسب حدس و گمان، ادعاهای بی پایه و اساسی ارائه می دهند. گاهی مخالفان وب سایت های متعلق به مخالفان مسیحیت و یا وب سایت های غیر رسمی که اعتبار علمی آن ها قابل اعتماد نیست، به عنوان منبع موثق معرفی می کنند. آن ها هرگز به وب سایت های رسمی و معتبر باستان شناسی مراجعه نمی کنند.
دو. آیا کتاب مقدس اصلی را که تحریف نشده است، تا به حال دیده اید؟
نظر به این که تاکنون جواب قانع کننده و مستدلی به پرسش های مذکور داده نشده، پس باید گفت که موضوع تحریف کتاب مقدس فقط تصوری و خیالی است. آنچه را که مخالفان از متن کتاب مقدس درک نمی کنند، آن را تحریف قلمداد می کنند. برداشت تحت الفظی از متن کتاب مقدس و درک نادرست از مقصود نویسنده، ارتباط ندادن آیه مورد انتقادشان با آیات قبل و بعد، عدم شناخت از تاریخ و فرهنگ دوران باستان در خاور نزدیک، از عوامل مخالفت با کتاب مقدس است.
محقق باید ادعاهای سند را با دقت بررسی کند و تا زمانی که تناقض و اشتباهی را نیافته باشد، نباید آن را جعلی و نادرست بخواند. نخست باید مطمئن شویم که متن را درست درک کرده ایم. دوم باید یقین حاصل کنیم که تمامی اطلاعات و آگاهی های مورد نیاز را در این زمینه در اختیار داریم. سوم، باید اطمینان حاصل کنیم که آیا پیشرفت علم، تحقیقات گسترده تر، کشفیات باستان شناسی و غیره، کمکی به روشن شدن بیشتر متن خواهد کرد؟
وجود "مشکل" در متن نباید به خودی خود موجب انتقاد از آن شود. مشکلات حل نشده الزاما به معنی اشتباه نیست. منظور این نیست که مشکل را کوچک نشان دهیم، مقصود این است که مشکل را در چارچوب درستش بررسی کنیم. رعایت این نکات، ما را به جستجوی راه حل سوق می دهند. تا زمانی که تمام روش ها را به کار نگرفته ایم و تمام تلاش مان را نکرده ایم، در موقعیتی نیستیم که بگوییم:"این یک اشتباه اثبات شده و قطعی در کتاب مقدس است". محققان می دانند که از آغاز قرن بیستم به این سو، تعداد بی شماری از این "اشتباهات قطعی" حل و بر طرف شده اند.
شخصی که از لحاظ روحانی توسط خدا تبدیل شده، می داند که متن کتاب مقدس حقیقت دارد. دعاهای او به نام عیسی خداوند اجابت می شود و عملکرد روح القدس را در زندگی خود مشاهده و تجربه می کند. چرا وقتی ایمانداران مسیحی، با ایمان و اعتقاد راسخ درخواست ها و دعاهای شان را به نام عیسی خداوند مطرح می کنند، شاهد معجزات و دگرگونی عمیق روحانی در زندگی خود می شوند؟ اگر مسیح خداوند نیست، چرا خدا به دعاهای ایمانداران پاسخ مثبت می دهد؟ چرا یک شخص غیر قابل تحمل در نام عیسی مسیح خداوند، به فرد مثبت و مفید تبدیل می شود؟ اگر این معجزات و رویدادهای شگفت انگیز به نام عیسی خداوند رخ نمی داد، بدون تردید هیچکس پیرو مسیح نمی شد. فرض کنید به شما دارویی معرفی کنند که هیچگونه تاثیر موثری در رفع بیماری نداشته باشد، آیا مبادرت به خرید مجدد آن دارو خواهید کرد؟ اگر کتاب مقدس، کلام خدا نبود، هیچ گونه اتفاقی رخ نمی داد. 



اگر خدا تغییر ناپذیر است، چطور ممکن است او نظرش را تغییر دهد؟ (خروج فصل سی و دوم آیات نهم تا چهاردهم)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

یکی از صفات خدا، تغییرناپذیر بودن اوست. سموئیل نبی به شائول (اولین پادشاه اسرائیل) گفت:"خدا دروغ نمی گوید و تصمیم خود را عوض نمی کند، چون او انسان نیست که فکرش را تغییر دهد" (اول سموئیل فصل پانزدهم آیه 29). با این توصیف، در خروج فصل سی و دوم آیات نهم تا چهاردهم، به وضوح می بینیم که خدا نظرش را تغییر داد. خدا می خواست که تمام قوم اسرائیل را به خاطر گناهان شان از میان بر دارد، اما موسی التماس کنان از خدا خواست بر آنان رحم کند. بنابراین، خدا از نابودی آنان صرف نظر کرد. آیا این رویه خدا با صفت تغییرناپذیر بودن او، ضد و نقیص به نظر نمی رسد؟
یک. ذات خداوند مقدس (اشعیاء فصل پنجاه و چهارم آیه پنجم)، عادل (مکاشفه فصل شانزدهم آیه پنجم) و منصف (مزمور صد و نوزدهم آیه 137) است. خدا هرگز بر ضد خودش کاری انجام نمی دهد. او به نیکویی پاداش می دهد و گناه را تحمل نمی کند (حبقوق فصل اول آیه سیزدهم). اگر خدا تغییری حاصل می کند برای بهبود و رشد روحانی بشر است. تصمیم او برای اصلاح انسان، ذات مقدس خدا را خدشه دار نمی سازد. خداوند کامل است و هرگز اشتباه نمی کند. بنابراین، تغییر نظر خدا به معنای کاهش عدالت و قدوسیت الهی نیست.
دو. خدا توانایی پیش دانی و مشاهده آینده را دارد. پس او نیازی به فراگیری، کسب تجربه و آزمایش و خطا ندارد. او دانای مطلق است و همه چیز را می داند.
سه. وقتی خدا تصمیمش را عوض می کند، بدان معنا است که می خواهد انسان ها را اصلاح کند. بسیاری از وعده ها و داوری های خداوند به وضعیت شخص یا افراد بستگی دارد. قبل از آن که خداوند شهرهای سدوم و غموره را مجازات کند، ابراهیم برای لوط، پسر برادرش، شفاعت کرد (پیدایش فصل هجدهم آیات شانزدهم تا سی و سوم). اگر خداود ده انسان عادل را در این دو شهر می یافت، به خاطر ابراهیم از تصمیم خود منصرف می شد و سدوم و عموره را نابود نمی کرد. کاملا روشن است که داوری خدا به شرایط انسان ها مرتبط است.
خدا از طریق نبی خود ارمیاء توضیح می دهد که داوری و برکت به نوع واکنش قوم اسرائیل بستگی دارد. خداوند می فرماید:"تنها من که خدا هستم می دانم در دل انسان چه می گذرد! تنها من از درون انسان آگاهم و انگیزه های او را می دانم و هر شخص را مطابق اعمالش جزا می دهم" (ارمیاء فصل هفدهم آیه دهم).
خداوند مطابق کنش مردم، واکنش نشان می دهد. او دنیا را نیکو و زیبا خلق کرد و رابطه صمیمانه با آدم و حوا داشت، تا این که آن ها به علت نافرمانی و هم چنین عدم توبه و پشیمانی، تنبیه شدند. خدا گناه را تحمل نمی کند، زیرا با ذات مقدس او کاملا در تضاد است. مردم شهر نینوا با شنیدن موعظه یونس توبه کردند و رحمت خداوند جایگزین عقوبت الهی شد.
خداوند تغییرناپذیر است. عوض شدن نظر خداوند، در واقع واکنشی به گناه و نافرمانی انسان است.