
آنگاه عیسی نزدیک آمد و به ایشان فرمود :((تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. پس بروید و همه قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر, پسر وروح القدس تعمید دهید.))
۱۳۹۳ تیر ۳, سهشنبه
ساختار رهبری در کلیسا
هر چند کتاب مقدس تعلیم بسیار واضح و مشخصی در بنای ساختار رهبری کلیسا ندارد، اما می توان بجرأت اعلام کرد که خداوند کلیسای خود را بدون اطلاع از این وضع هرگز باقی نگذاشته است. با مطالعه دقیق متون و در کنار هم گذاشتن رسالات و گزارشات بسیار دقیق لوقا در کتاب اعمال رسولان، به تصویر قابل تشخیصی از نحوه رهبری و اداره کلیسا، مخصوصأ انتصاب رهبران می رسیم.
اگر خداوند در کلام مقدس خود چنین اصولی را برای جماعت مقدسین برجای گذاشته است، مسلمأ بی توجهی و نادیده گرفتن چنین دستوراتی، کلیسا را در معرض خطرات جدیی خواهد گذاشت. مخاطراتی که کلیسا قرنها با آنها دست و پنجه نرم کرده است.
شاید خواننده عزیزی بپرسد که: اگر کتاب مقدس در اعلام اراده خدا در این زمینه ساکت نبوده پس چرا ما شاهد سیستمهای رهبری بسیار متنوعی در تاریخ معاصر در میان کلیساهای خداوند می باشیم؟
پاسخ به چنین پرسشی چندان دشوار نیست زیرا که دلیل چنین انحرافی در ذات گناه آلود و خودخواه ما انسانها نهفته است. ارباب و سرور ما عیسی مسیح، با دانش بر ضعفهای شخصیتی و کاراکتر آغشته به گناه ما، سیستمی را برای کلیسا تعیین کرده است که بر بنیاد جوابگویی بنا گشته، تا کسی بر قوم خدا، خداوندی نکرده، عقاید انسانی و گناه آلودی که نشأت گرفته از کمبودها و عقده های شخصی می باشد را، بر دیگران تحمیل نکند.
کلیسای اولیه پس از صعود مسیح، توسط دوازده رهبر اداره می گشت. شاید سوال کنید که با خودکشی یهودای خائن، این تعداد به یازده تن تقلیل پیدا کرد، پس چگونه است که شما به دوازده نفر اشاره می کنید؟ همانطور که می دانید رسولان که پس از صعود عیسی تنها شده بودند، در نشستی پس از مشورت دست جمعی، از میان دو نفر، رسولی را به جای یهودا برمی گزینند. متیاس در میان شاگردان در مقام رسول دوازدهم منتخب می گردد.
پس از تکمیل تعداد رسولانی که اصلأ توسط مسیح مشخص شده بود، آنها نیاز به برگزیدن هفت تن دیگر از میان ایمانداران جهت رسیدگی به نیازهای جسمانی کلیسا را احساس کرده، مردانی را در انجام این مهم گماشتند. در همین آغاز، پایه و اساس گزینش رهبران بر اساس رهبری جمعی نهاده شد. رهبری انفرادی در کلیسا جایی نداشته، تمامی خدمات بصورت شورایی و با نظرات جمعی به پیش می رفت. لطفأ برای مطالعه بیشتر به آیات زیر رجوع نمایید:
(اعمال 15) (اعمال 14: 23) (اعمال 20: 17و 28) (اول تیموتاوس 5: 17) (فیل 1: 1) (تیطس 1: 5) (اول پطرس 5: 1)
عهد جدید در هفت بخش مشخص به وضوح به رهبری جمعی در یک کلیسا اشاره می کند، در کنار این هفت قسمت، هشت متن دیگر نیز وجود دارد که به هیچ وجه به ساختار رهبری در کلیسا نپرداخته، در این زمینه مطلبی بیان نمی کند.
اگر وسایل و اصول علم تفسیر جهت فهم این متون بکار گرفته شود، بدون شک رهبری به صورت شورایی پر رنگتر از هر نوع تشکیلات کلیسایی به چشم می خورد. متاسفانه بسیاری از کلیساهای ایرانی این شکل از پیشوایی را پیش نمی گیرند.
قابل به تذکر است که چنین ساختاری تنها مختص به کلیسا در عهد جدید نمی باشد، بلکه در صفحات عهد عتیق نیز شاهد چنین قالبی هستیم.
سیستم پیشوایی کلیسا در عهد جدید (اعمال 14: 23) ریشه در چنین سیستم کهنی در عهد عتیق (خروج 3: 16)دارد. پولس و پطرس رسول دو یهودیه آشنا با چنین روشی، پایه های رهبری کلیسا را بر این اصول بنا نهادند.
اما چرا می بایست کلیسا به اینگونه اداره شود؟
هر یک از ما نقطه کور روحانی در شخصیت و در خدمت خود داریم. این ضعفهای شخصیتی نه تنها می تواند بر خواسته از زمینه تربیتی خانواده و حتی آسیبهای اجتماعی ما باشد بلکه ذات گناه آلود ما نیز نقش بسزایی در این باب بازی می کند. گناه تمام ابعاد وجودیمان را تا به اعماق ذات ما، یعنی دل رخنه کرده، تفکرات و انگیزه های ما را بشدت متأثر ساخته است. گاه در ظاهری بسیار مقدس و خداپسندانه اما در درون آلوده به عصاره کثیف گناه، هم خود و هم دیگران را فریب می دهیم. به همین جهت ما به عنوان اعضای بدن خداوند به یکدیگر نیاز داریم، کلیسا احتیاج دارد تا مقدسین یکدیگر را بنا کرده و وسیله ای در دستان خداوند جهت تراش شخصیت هم باشند.
مسئولیت پیشوایی جماعت بصورت انفرادی، شبان را با چنین ضعفهایی تنها می گذارد، اما رهبری جمعی و شورایی، امکان جوابگو بودن را بوجود می آورد تا ضعفهای شخصیتی با قدرت و عطایای دیگران جایگزین گردد. تاریخدان انگلیسی لورد اکتون می گوید: قدرت فاسد می کند و قدرت مطلق، فساد مطلق را به همراه دارد.
با آشنایی با آموزه گناه و اثر مخرب آن بر شخصیت انسان باید واقف باشیم که بگونه مستقل خدمت کردن می تواند خادم را در معرض گناهان بسیار قرار دهد. هر چقدر به آموزه گناه آگاه بوده و به آن معتقد باشیم، می بایست تاکید ما به پاسخگویی در کلیسا نیز بیشتر باشد.
پیروی از چنین ساختاری در سیستم پیشوایی، سواستفاده در این قسمت را کمتر می گرداند. البته باید توجه داشت که رهبری بصورت جمعی نیز مشکلات خاص خود را به همراه دارد، و آن تغییر شکل کلیسا از یک بدن و ارگان زنده به یک سازمان و تشکیلات انسانی است
زن در نقش رهبری کلیسا
یکی دیگر از پرجنجالترین موضوعات مورد بحث در باب رهبری در ارتباط با نقش زنان در این خصوص می باشد. آیا این رتبه مخصوص مردان است یا اینکه خدمتی است که هر دو بتساوی حق ارتقا به آن را دارا می باشند.
دلیل حساس بودن این مبحث، سوتفاهمی است که گاهأ از طرف دسته مخالفین رهبری زنان، در ارائه موضع خود ایجاد می شود. برای رفع چنین سو برداشتی معتقد هستم که می بایست در کنار ارائه دلیل جهت پشتیبانی از چنین دیدگاهی، به مفروضات اشتباهی که مخالفین بدان چنین ادعایی را می سنجند نیز پاسخ داد. هرچند در این مقاله به بررسی سیستماتیک این موضع نخواهیم پرداخت، اما لازم می بینیم بصورت فهرست وار به چنین پیش فرضهای ناردستی اشاره کنیم.
اعتقاد به رهبری کلیسا توسط مردان به معنی:
- پست انگاشتن جنس مونث در برابر جنس مذکر نمی باشد
- بی ارزش انگاشتن شخصیت زن در جامعه نیست
- خارج نمودن زنان از محدوده خدمتی کلیسا نمی باشد
پس از اشاره سریع به نکات فوق اجازه بدهید به مبحث پیشین خود بازگردیم.
پولس رسول برای اینکه ترتیب موجود در کلیسا را توضیح دهد از نمونه خانواده جهت تشریح صحبتهای خود یاری می گیرد. (اول تیموتاوس 3: 7و15) (اول تیموتاوس 2: 8)
خانواده بعنوان کوچکترین واحد اجتماع، با سرپرستی مرد اداره می گردد و پولس رسول با نگاهی بر خانواده، تصویر کلیسا را ترسیم کرده، معتقد است کلیسا نیز باید از ترتیب موجود در یک خانه الهام گرفته، مرد رهبری جماعت را به عهده گیرد.
آیا سپردن خدمت پیشوایی به مردان، فرصت خدمت را از زنان گرفته، عدم لیاقت ایشان را در کلیسا ترویج می کند؟
هرگز! اگر با کلام خدا آشنایی کافی داشته باشیم، خواهیم دانست که زنان در کلیسای اولیه نقش مهمی در خدمتهای روزمره داشتند و حتی کلام خدا زنانی را به ما معرفی می کند که با پولس هم خدمت بودند (رومیان 16: 1- 15) (فیل 4: 2- 3) اما نکته مهم در این خصوص، آگاهی بر این مطلب است که خدمت ایشان رهبری مردان را مخدوش نمی ساخت.
کتاب مقدس در این خصوص با ارائه بخشهایی حد و مرزهایی را برای کلیسا قائل می شود که رعایت آنها جهت رشد کلیسا لازم و ضروری است.
” و همچنین زنان خویشتن را بیارایند به لباس مزین به حیا و پرهیز، نه به زلفها و طلا و مروارید و رخت گرانبها، بلکه چنانکه زنانی را می شاید که دعوی دینداری می کنند به اعمال صالحه. زن با سکوت، به کمال اطاعت تعلیم گیرد. و زن را اجازت نمی دهم که تعلیم دهد یا بر شوهر مسلط شود بلکه در سکوت بماند. زیرا که آدم اول ساخته شد و بعد حوا. و آدم فریب نخورد بلکه زن فریب خورده، در تقصیر گرفتار شد. اما به زاییدن رستگار خواهد شد، اگر در ایمان و محبت و قدوسیت و تقوا بمانند.” (اول تیموتاوس2 : 9-15)
این قوانین و استانداردهای ارائه شده تعیین کننده مرزهای خدمتی جهت ایجاد هماهنگی در کلیسا می باشد.
اطاعت زنان در ترتیب رهبری (اول تیموتاوس 2: 11- 14)
این قسمت بصراحت، تردید در خصوص رهبری مردان را بالکل حل کرده، موضع کتاب مقدس را در این زمینه برای خواننده روشن می سازد. البته توجه داشته باشید، پولس رسول زنان را از تعلیم در کلیسا مطلقأ منع نمی کند، زیرا که در آیاتی چون (تیطس 2: 3) (اعمال 18: 25- 26) ما شاهد تعلیم دادن زنها نیز هستیم. اما آنچه در این بخش به خواننده آموخته می شود این است که زن اجازه تعلیم مردان در جماعت کلیسایی را ندارد. (اول قرنتیان 14: 34- 35)
آیا تعلیم پولس در این زمینه متاثر از شرایط فرهنگی موجود در آن زمان بوده و یا زیر بنای چنین آموزه ای، الهایات کتاب مقدسی است؟
اول تیموتاوس 2: 12- 13 به ما می آموزد که نتیجه گیری پولس در تعلیم این آموزه کاملأ بر حقایق ثابت الهی بنا شده و نه بر ارزشهای متغییر فرهنگی و اجتماعی.
” زیرا که آدم اول ساخته شد و بعد حوا. و آدم فریب نخورد بلکه زن فریب خورده، در تقصیر گرفتار شد. اما به زاییدن رستگار خواهد شد، اگر در ایمان و محبت و قدوسیت و تقوا بمانند.” (اول تیموتاوس2: 12-13)
آیا پیروی از این ساختار رهبری به معنی پست انگاشتن زنان در برابر مردان است؟
چگونه می توان اینگونه تعلیم داد زمانی که کلام خدا در این بخش ساکت نمی باشد. “هیچ ممکن نیست که یهود بوده باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن، زیرا که همه شما در مسیح یک می باشید” (غلاطیان 3: 28)
مردان و زنان در حضور خدا یکسان بوده و هر دو به یک اندازه در نجات خود از مسیح فیض می برند. اما آیا وجود چنین تساویی دلیل بر نادیده گرفتن وجود ترتیب خدمتی و رهبری در میان مرد و زن می باشد؟
شاید به این مسئله نیز با پیش فرض اشتباهی نزدیک می شویم و تساوی در مسیح را به معنی رفع وجود ترتیبات می انگاریم. اگر به کتاب پیدایش مراجعه کرده گزارش آفرینش را بدقت مطالعه نماییم، متوجه می شویم که آدم پیش ازحوا خلق می گردد. قبل از اینکه حوا از دنده آدم گرفته شود شاهد مشخص شدن مسولیت مرد در باغ عدن توسط آفریننده او هستیم.
به وی دستور داده می شود تا به دو امر رسیدگی نماید، که بنده آنها را “مسولیت روحانی و اجتماعی”آدم می خوانم.
” پس خداوند خدا آدم را گرفت و او را در باغ عدن گذاشت تا کار آن را بکند و آن را محافظت نماید” (پیدایش 2: 10-12) (مسئولیت اجتماعی)
و خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت: از همه درختان باغ بی ممانعت بخور، اما درخت معرفت نیک و بد زنها نخوری، زیرا روزی که از آن خوردی، هر آینه خواهی مرد” (مسئولیت روحانی)
جالب است به یک نکته ظریف در این آیات توجه کنیم و آن این است که هنگامی که این دستورات از خالق آسمان و زمین به آدم ابلاغ می شد، حوا هنوز از آدم آفریده نشده بود. بعد از تعیین قوانین، ما شاهد آفرینش حوا در آیه 21 باب دوم کتاب پیدایش هستیم. از مطالعه متن اینطور بنظر می رسد که آدم مسئول انتقال قوانین باغ عدن به این تازه وارد بوده، اراده خدا را به او توضیح می دهد. زیرا که پس از آن ما شاهد تکرار این قوانین توسط خدا نیستیم.
پس از شکستن وصایای خداوند که نخست توسط حوا و سپس بوسیله آدم صورت گرفت، خداوند اول آدم را خطاب کرده او را در درگاه الهی بازخواست نمود. اما آنچه مایل هستم خواننده در این بررسی اجمالی متوجه گردد، بخش دوم آیه شانزدهم از باب سوم کتاب پیدایش است.
“… اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حکمرانی خواهد کرد” (پیدایش 3: 16)
اگر شما اهل مطالعه کتب تفسیری کلام خدا باشید، حتمی از تنوع موجود در تفسیر این آیه در میان جامعه مسیحی آگاه هستید. کلمه ای که مفسیرین بر معنی آن توافق نظر ندارند، کلمه “اشتیاق” می باشد که سه بار در سرتاسر کتاب مقدس از این کلمه استفاده شده است. (در آیات پیدایش 3: 16و 4: 7 و غزل غزلها 7: 10)
معنای پیشنهاد شده برای این کلمه در عبری: میل وافر، هوس، طلبیدن و آرزو کردن است. معنی دیگری نیز برای این کلمه در عبری وجود دارد که بلعیدن و فرو بردن می باشد. گروهی که این کلمه را به معنی خواهش و اشتیاق ترجمه می کنند، با تفسیر این آیه به مشکل جدیی برخورد می کنند، زیرا که اشتیاق زن به شوهر را به سختی می توان جز نتایج تلخ گناه گذارده آن را بعنوان لعنت پذیرفت.
کشش جنسی و علاقه احساسی جز برکات و نعماتی است که به زوجین توسط آفریننده عالم بخشیده می شود. به همین جهت برای تعیین معنی صحیح این آیه بهتر است به یکی دیگر از آیاتی که این کلمه در آن بکار رفته است توجه کنیم.
“… گناه بر در، در کمین است و اشتیاق تو دارد، اما تو بر وی مسلط شوی” (پیدایش 4: 7)
در اینجا کلمه اشتیاق در مقابل کلمه تسلط و فرمانروایی بکار رفته است که خدا، قائن را تشویق به مبارزه با آن می کند. به قائن گفته می شود که بر اشتیاق گناه بر وی توجه کرده با آن مقاومت نماید. به عبارت دیگر گناه قصد بلعیدن و فرو بردن یا فرمانروایی بر قائن را دارد و قائن در مقابل می بایست خود بر گناه مسلط گشته، اجازه ندهد تا گناه او را تحت تسلط خود در آورد. اگر پیدایش 3: 16 و 4: 7 در کنار هم قرار بگیرند، خواهیم دید که بخش دوم هر دو آیات در مورد تسلط یکی بر دیگری صحبت می کند.
پیدایش 3: 16 حکمرانی مرد بر زن
پیدایش 4: 7 تسلط قائن بر گناه
نتیجه منطقی و تحلیل صحیح آیات فوق ما را بر این وا می دارد که پیدایش 3: 16 را به اینصورت بفهمیم:
(… تو مایل خواهی بود بر شوهرت مسلط شوی ولی او بر تو حکمرانی خواهد کرد) (تفسیر نویسنده)
آنچه از گناه آدم و حوا نصیب زوجین می شود، لعنت به هم ریختن ترتیب و رهبری روحانی و اجتماعی بین زن و مرد است که قبل از گناه در هماهنگی، محبت و صلح اجرا می گشت. لعنت گناه این هماهنگی و محبت را که شالوده این ترتیب بوده را به چالش وا داشته تبدیل به تنشی نامطلوب می سازد. اولین دعوای زن و شوهر بداینگونه شروع می شود.
پولس رسول در کتاب اول قرنتیان 11: 2 یادآور می شود که این ترتیب در کلیسای خداوند که توسط خون مسیح بازیافت شده است هنوز پابرجا بوده، می بایست در خانه و در کلیسا رعایت گردد.
(اول قرنتیان 11: 3)
۱۳۹۳ تیر ۲, دوشنبه
نگاهی به مسله دشورا سرشماری داود
در هر دو متن شرح حال سرشماری ثبت شده است ولی آیا این سرشماری قبل از شورش ابشالوم، پسر داود بوده یا بعد از آن، مشخص نیست. اما چون این واقعه ما را به داستان کوه موریا که بعدها معبد و کاخها بر آن بنا می شوند متصل می سازد، بنابراین زمان این داستان می بایست چند سالی قبل از پایان خدمات و فعالیتهای داود بوده باشد. او تنها در آن زمان قادر بود تا وسایل مورد نیاز جهت ساختن معبد و زیورآلات و طلاهای مورد احتیاج خانه خدا را که بعدا توسط پسرش سلیمان بنا شد، گردآوری کرده تهیه نماید. (اول تواریخ29: 3- 5)
داود بدون آنکه به قلب خود توجه داشته باشد، از پیشرفتهای نظامی و رشد اقتصادی در پادشاهی خود مغرور شده بود و این مسئله او را به جهتی سوق داد که در عوض توکل و اعتماد به خدا، به قدرت نظامی و موفقیتهای خود تکیه کرد. اما در سابق زمانی که داود جوانی بیش نبود، اعتماد او کاملأ بر خدا بود.چه در زمان جنگ با جلیات و شکست دادن این مرد قوی هیکل توسط فلاخن خود و چه در زمان مبارزه خود با عمالیقیها با گروه کوچک چهارصد نفری خود! اما این ایمان خالص در طی سالها به توکل انسانی تبدیل شده، توجه او از خدا به خود و از قوت الهی به قوت انسانی معطوف شد. و نتیجه این تحولی که در دل او واقع گشت، خدا را بر این واداشت تا داود را یکبار دیگر به زانو در آورده و چشمان روحانی او را باز کرده، داود را در آغوش فیض خود بی اندازد تا داود به ایمان اسبق خود برگردد. به همین جهت خدا به او اجازه داد تا نقشه ای که داود برای مدتها در دل خود که همانا سرشماری قدرت نظامی اش بود به اجرا درآورد.
احتمالأ قصد داود از این سرشماری ایجاد وسایل لازم جهت سهولت در امر تعیین مالیات بوده است.
در حقیقت پیغام خدا به داود این بود: “آزاد هستی تا این کار را به انجام برسانی و در انتها خواهی فهمید که این نقشه انسانی تو تا به چه حد برای تو مفید بوده است”
یوآب، ژنرال و سرداری بلند همت و راسخ که در خدمت داود بود، با وجود داشتن دید وسیع برای بسط پادشاهی اسرائیل و رشد قوم خدا، در مقابل تصمیم داود احساس ناآرامی شدیدی کرده با او به هیچ وجه همصدا و هم رای نگشت. یوآب متوجه این مسئله شده بود که داود بعد از پیروزیهایی که بر فلسطینیها و سوریها و… داشته است، مغرور شده به قدرت بازوی خود بسی مفتخر گشته است. یوآب همچنین می دانست که خدا از این تصمیم داود خشنود نخواهد شد و سعی بر این داشت تا داود را از این اقدام منصرف سازد.
اول تواریخ 21: 3 به ما چنین گزارش می دهد: “یوآب گفت: خداوند بر قوم خود هر قدر که باشند صد چندان مزید کند، و ای آقایم پادشاه آیا جمیع ایشان بندگان آقایم نیستند؟ لیکن چرا آقایم خواهش این عمل دارد و چرا باید باعث گناه اسرائیل بشود؟”
خدا از طریق یوآب دل خود را به داود اعلام می کند، اما او در نهایت با اقدام به سرشماری علیه خدا گناه می کند. همانطور که می دانید، سرشماری در نفس خود گناه نبوده و حتی در زمان موسی ما شاهد دو سرشماری متفاوت هستیم. و این سرشماری ها نه تنها گناه محسوب نشد بلکه خود خدا راهنمایهای لازم را برای این انجام این عمل به موسی می دهد. (اعداد1: 2- 3و 26: 2) این دو سرشماری در آغاز 40 سال سرگردانی قوم و ابتدای ورود آنها به کنعان در انتهای سفر آنها انجام پذیرفت. نتیجه سرشماری دوم نشان داد که قوت نظامی اسرائیل در پایان سرگردانی آنها در بیابان از شمارش اولیه که در آغاز سفر آنها انجام شده بود به مراتب کمتر بوده است. با اینکه تعداد زیادی از افراد را در این چهل سال از دست داده بودند اما آنها همچنان در جنگهای خود پیروز و موفق بوده بر دشمنان خود غالب می آمدند. و همینطور آن سرشماری نقش بسیار عمده ای در جهت تقسیم زمینها به عهده داشت. اما سرشماری که در زمان داود انجام شد چیزی جز خوراک دادن به غول غرور که در دل داود بود نبود. درست پس از سرشماری، خدا قصد تنبیه قوم را با بلای وبا گرفته، تعداد زیادی از اسرائیلیها را از بین برده آنها را از گناهی که ارتکاب شده بود آگاه ساخت.
اما زمانی که به کتاب اول تواریخ باب 21 می رسیم، متوجه می شویم که روی دیگر سکه برای ما بیان می شود و آن اغوای شیطان بود که علی رغم هشدارهای یوآب، داود تسلیم آن شده تصمیم به سرشماری می گیرد.
چرا شیطان داود را در جهت اقدام سرشماری که قبلأ خدا از ارتکاب آن بزبان یوآب منع کرده بود، اغوا می کند؟ بخاطر اینکه شیطان نیت شرارت آمیز و اهداف کثیف خود را در دل داشت. این داستان تا حدی شبیه به بابهای اول و دوم کتاب ایوب می باشد، جایی که خدا، شیطان را در بررسی ایمان ایوب به چالش در می آورد. هدف خدا از این امر، تصفیه ایمان ایول و استوار ساخت شخصیت صالح او بود، اما شیطان آنچه از این کار در ذهن خود داشت، نابودی ایوب و لطمه زدن به ایمان او بود. نیتجه آن شد که خدا و شیطان هر دو به شخصی به نام ایوب رو کرده هر دو در طی انجام اراده خود ( خدا در تقدس و شیطان در شرارت) ایوب را مرکز توجه خود قرار دادند.
در طی تاریخ متوجه می شویم که شیطان توجه بسیاری در اموری که خدا به آن مشغول است داشته خود نیز به نوبه خود به مسائلی که خدا توجه خود را معطوف ساخته علاقه دارد. به عنوان مثال اگر به جفای ایمانداران در کلیسای اولیه توجه کنیم، می بینیم که بر طبق اول پطرس4: 19 و 5: 8 متوجه می شویم هدف و قصد از وجود جفاها تقویت ایمان مومنین و قادر ساختن آنها در سهیم شدن با زحمات مسیح در زندگی زمینیشان بوده تا در آخر در جلال آینده در مسیح شریک بوده شادی نمایند (4: 13- 14) اما طرف دیگر ماجرا، شیطان مثل شیری غران در جهت بلعیدن ایماندارن عمل می کند (5: 8) او در مسیر تضیعف ایمان به مقاومت پرداخته سعی بر اجرای نقشه های شوم خود دارد.
اگر به داستان وسوسه های مسیح در بیابان توجه کنیم در پشت ماجرا دو شخصیت آشنا را مشاهده خواهیم کرد. اول روح خدا که عیسی را به بیابان برده تا برای خدمات خود تجهیز سازد و سپس شیطان را که از فرصت استفاده کرده سعی بر این دارد تا عیسی را از انجام مامورت خود باز دارد. این داستان تا پای صلیب نیز ادامه دارد. شیطان در دل یهودا وارده شده (یوحنا 13: 27) تا عیسی را تسلیم کرده به پای صلیب ببرد ولی خدا از طرفی با قربانی عیسی کفاره گناهان را به جهت دنیا فراهم می سازد.
با نگاهی به چنین داستانهایی و با علم بر اینکه خدا در جهت تکمیل مقدسین و شیطان در پی نابودی آنها در کار هستند، داستان سرشماری داود مسئله ای غامض نبوده و توضیح آن بسیار ساده می باشد. خدا سعی دارد تا به قوم آموزش دهد که ایمان و اعتماد خود را بر قوات انسانی نگذارند بلکه به خدا توکل نمایند و در مقابل شیطان آروزی هلاکت قوم و ایمان را در دل خود می پروراند.
در آخر نااطاعتی و عدم اعتماد داود منجر به تحمل بهای سنگینی برای قوم شد و هفتاد هزار اسرائیلی بوسیله بلای وبا از بین رفتند ( 2 سموئیل 24: 15) اما فرشته خدا در نقطه ای مشخص در کوه موریا به این بلا خاتمه داد که بعدها در آینده این نقطه از کوه جهت بنای معبد مقرر شد. معبدی که باعث برکت جانهای بسیاری برای سالهای متمادی و طولانی در اسرائیل شد. و بار دیگر نقشه های پلید شیطان مغلوب فیض عجیب خداوند گشت.
مترجم: ادوین کشیش آبنوس
سئوال مسیحیان از تکامل باوران
دفاعیات مسیحی
طرفداران نظریه تکامل می گویند که قضاوت ما در مورد این که خدایی وجود ندارد،کاملا صحیح و منطقی است. بنابراین، این سئوال مطرح می شود که اگر شما محصول شانس و تصادف هستید، از کجا مطمئن هستید که تشخیص و قضاوت شما کاملا صحیح و بدون اشتباه است؟ شانس و تصادف که سیر منطقی و معقول ندارد. وقتی از شانس طوری صحبت کنیم که گویی در مورد یک عامل سخن می گوییم، در واقع موضوع را از یک مفهوم علمی به یک مفهوم خرافی و اسطوره ای تغییر داده ایم. چقدر بیشتر باورنکردنی است که عالم هستی، با تمام پیچیدگی های نامحدودش، ماحصل یک تصادف یا شانس بوده است. اعتقاد به نظریه تکامل، عجیب تر از ایمان به خداست.

۱۳۹۳ تیر ۱, یکشنبه
جایگاه مریم در کلیسای کاتولیک
- یکی از آرزوهای زنان یهود این بود که، آن مادری باشند که از طریق وی مسیح موعود به دنیا می آید. برکت و افتخاری والاتر از این برای یک زن یهود نبود، که مادر مسیح گردد. اما زمانی که مریم مژده بدنیا آمدن مسیح را از طریق فرشته شنید ناراحت و مغموم گشت. غم او به این خاطر بود که اطرافیان وی، با شنیدن حاملگی مریم، او را متهم به انحراف جنسی می کردند. افزون بر این، قرار بود پسری که از بطن وی بدنیا می آید روزی کشته شود. (لوقا 2: 35) [1] برکتی و افتخاری که همراه با درد و رنجی غیرقابل وصف بود.
اینکه کلیسا همواره در طول تاریخ توجه خاصی به مریم داشته، مادری که نجات دهنده عالم، خدا را به دنیا آورده، انکار ناپذیر است. به عنوان مثال توجه کنید که نام «مریم» یکی از رایجترین و معمولترین اسامی است که والدین به فرزند دختر خود، چه در مذهب مسیحیت و چه در اسلام بخشیده اند. مسیحیان او را زنی مقدس و فرخنده ای می دانند که میوه بطن وی، نجات را برای جهان به ارمغان آورد و مسلمانان بجهت تقوا و پرهیزکاری مریم، مایل هستند تا فرزند خود را به این نام بخوانند.[2] او شخصیتی است که بسیاری از وی الهام گرفته، نمونه عفت و سیرت نیکوی یک زن مسیحی گشته است. اخبار تجربه های روحانیی که بنا بر ادعای بسیاری در ملاقات با مریم داشته اند نیز، همیشه بگوش می رسد. مکانهایی که مریم مقدس به جمع عابدین ظاهر گشته، تبدیل به زیارتگاهایی شده، که سالیانه میلیونها نفر از آن بازدید می کنند.[3]
مسلمأ کلیسای مسیح توجه خاصی به مریم دارد، مادری که خدا از طریق وی به دنیا می آید. اما پرسشهایی که باید در خصوص این شخصیت کتاب مقدس مطرح کرد این است که، نقش مریم در این معجزه (انسان شدن شخص دوم تثلیث) چه بود؟ چه جایگاه و حرمتی را برای این زن باید در نظر داشت؟ آیا مریم نقشی در نجات انسان دارد؟ آیا دعا کردن به او و تکریم و احترام وی، ما را به بت پرستی نمی کشاند؟
هرچند عهد جدید در خصوص مریم، چندان سخن نمی گوید، اما اجازده دهید پیش از هر چیز به آیاتی چند از کلام زنده خدا که در خصوص مریم مقدس نگاشته شده است، نظری افکنیم.
در انجیل لوقا 1: 28 می خوانیم: «پس فرشته نزد او داخل شده، گفت، سلام بر تو ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی. «
الیصابات نیز: «به آواز بلند صدا زده گفت، تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمرهٔ رحم تو. » (لوقا1: 42)
انجیل متی نیز به ما گزارش می دهد که او با یوسف ازدواج کرده، فرزندانی برای وی آورد. «آیا این پسر نجّار نمیباشد؟ و آیا مادرش مریم نامی نیست؟ و برادرانش یعقوب و یوسف و شمعون و یهودا؟ » (متی 13: 55)
یاروسلاو پلیکان، پروفسور تاریخ در دانشگاه ییل که در اواخر عمر خود به کلیسای اروتدوکس شرق ملحق گشت، در کتاب خویش، «مریم: در طی قرون»، اعتراف می کند که گزارشات عهد جدید در قیاس با سنت و تحلولاتی که در طول تاریخ در جهت تکریم و تجلیل مریم شکل گرفته، بصورت باورنکردنی ناچیز و انگشت شمارند.[4] این حقیقتی است که بسیاری از الهیات دانان کاتولیک و اورتدکس به آن واقف و معترفند. «خوانندگان اناجیل، نخست، پس از مطالعه این کتب، از اینکه چیز زیادی از مریم در این متون نمی یابند متعجب و گاهی حیرت زده می شوند»[5]. کارل کیتنگ،مدیر سازمان «کاتولیک پاسخ می دهد» که متمرکز بر دفاعیات این کلیساست، در خصوص همکاری مریم با عیسی مسیح در فدیه بشر، می نویسد:» این نوع آموزه در عمل، آخرین آموزه ای است که شخصی با زمینه الهیاتی اصولگرا در زمان پیوستنش به کلیسای کاتولیک می پذیرد و این پذیرش بر اساس اقتدار و مدارک کتاب مقدس نیست بلکه این باور بر روی اقتدار کلیسا بنا نهاده شده است. اصولگرایان دائمأ به دنبال آیات کتاب مقدس می باشند…».[6] بنابراین اقتدا به کتاب مقدس و رجوع به کلام خدا برای ادای محتوای این آموزه و تهیه و تنظیم ساختار قابل ارائه، امری است که مبلغین مریم شناسی به آن چندان علاقمند نیستند. داربست و استخوان بندی مریم شناسی[7]، بیشتر تکیه بر سنت، گفتگوها و تفکرات کلیسا دارد تا اینکه به گزارشات عهد جدید وابسته باشد. ایشان در دفاع از این ویژگی می گویند که مسیحیت در شکل گیری بسیاری از آموزه های الهیاتی خود، چنین روندی را طی کرده است. به عنوان مثال، آموزه تثلیث، یکی از اصول الهیات مسیحیت است که ساختار کتاب مقدسی و بنیاد عهد جدید آن، چندان زیاد و وسیع نیست، اما کلیسا پس از سالها، این آموزه را در بطن نیایشهای خود و مجادلات الهیاتی، در اعتقادنامه ها معترف شد.[8] آنها می گویند، اگر تثلیث می تواند حاصل چنین فرایندی باشد، چرا مریم شناسی را باید از این قاعده مستثنی دانست؟ محض فقدان متون توضیحی کتاب مقدسی[9]، در شکل گیری مریم شناسی، به خودی خود، دلیل کافی، به معترضان جهت رد این باور نمی دهد، زیرا که بسیاری از آموزه های مسیحی نیز، حاصل فرایندی هستند که در حیات کلیسا و نیایشها و تاملات او ریشه دارد. سنت و تاملاتی که خود محصول الهام روح القدس بوده و تغافل و تجاوز از آن، چیزی جز بی احترامی و بی ایمانی نخواهد بود. در مورد معترضان پروتستانی که در مقابل باور کلیسای اورتدوکس و کاتولیک در خصوص جایگاه مریم ایستاده اند، گفته می شود که چگونه است که آموزه تثلیث که خود استنتاجی از آموزه های دیگر می باشد، برای بسیاری از الهیاتدانان اونجلیکال، تبدیل به وسیله و دریچه ای گشته که از طریق آن، کتاب مقدس را تفسیر و تاویل می نمایند.
روشی که پژوهشگران اونجلیکال بانفوذی چون الیستر مک گراث، خود نیز بر آن معترضند. او می گوید: باید صادقانه معترف شد که باور به تثلیث نتیجه گرفته شده و انعکاس یافته از سایر تعالیمی است که کتاب مقدس در صفحات خود برای خواننده اش به قلم کشیده است. اما جایگاه این آموزه کجاست؟ آیا آموزه تثلیث تبدیل به کلیدی می گردد که بسیاری از درهای بسته باورهای مسیحی را می گشاید؟ آیا تثلیث باوری است که سایر آموزه ها در زیر نور حقیقت آن، معنای عمیق و ثابتی می یابند؟[10]
پرسشی که مایل هستم از دانش آموزان کتاب مقدس بپرسم این است، که آیا واقعا مدارک و دلایلی که از آن آموزه تثلیث برگرفته شده و بدان ساختار این آموزه شکل گرفته است، چه از لحاظ حجم و چه از لحاظ اهمیت با آنچه مریم شناسی بر آن تکیه کرده است یکسان است؟
آنچه واضح است، عدم وجود سندیت کتاب مقدسی و آیات مشخص و نبود منابع الهامی برای استنتاج چنین آموزه ای، کلیسای کاتولیک را بر آن داشته است تا از اقتدار پاپ و «بیانیه مصون از خاطای»[11] وی جهت تثبیت و اجرای آن در کلیسا سود جوید. شگفت انگیز این است که دو بیانیه مصون از خطای که پاپها در طی تاریخ کلیسای کاتولیک صادر کرده اند در خصوص مریم مقدس می باشد. نخستین این بیانات در دسامبر 1854 توسط پاپ پایوس نهم در تثبیت آموزه لقاح مطرح و دومین آن در نوامبر سال 1950 توسط پاپ پایوس دوازده ام، در ارتباط با عروج وی می باشد.
در هر صورت، آنچه حائذ اهمیت می باشد، رابطه و همخوانی نتیجه این تفکرات (مریم شناسی) با گزارشات کتاب مقدس و آموزه های دیگر مسیحیت است. آیا می توان به باور کلیساهای اورتدوکس و کاتولیک در خصوص مریم معترف بود، در حالی که دیگر اصول اساسی ایمان مسیحی بدون خدشه و تاثیر باقی بماند؟ این پرسشی است که در نهایت باید پاسخ داده شود.
سرگیوس بولگاکف می گوید: کلیسای اورتودکس مادر خدا را به عنوان والاترین مخلوقات، محترم می شمارد. او حتی از کروبین نیز شریفتر است، در قیاس با صرافین نیز پرجلالتر می باشد. هیچ ذهنی قادر به درک این نیست که چگونه ستایشی سزاوار او است. با این وجود کلیسا تعریف جامع الهیاتی از مادر خدا، جز تصمیمات گرفته شده شورای جهانی در خصوص تئودوکس ، ندارد.[12]
به عبارت دیگر، آموزه ای تعریف شده، یکدست و کامل، که بیانگر معنی و مفهوم، دلیل و برهان وجود این ستایش و تکریم باشد در خداشناسی کلیسا اورتدوکس یافت نمی شود. تکریم مریم بر اعتقادات کلیسایی و سنن عباداتی که البته بر طبق باور این فرقه، از سوی روح القدس برانگیخته شده است، بنا گشته است. این درصورتی است که کلیسای کاتولیک دارای موضعی راسختر و مشخصتری است. «این کلیسا با اینکه بنوعی از مریم شناسی در سنت خود معترف بود، اما در نهایت در سال 1854 و سپس دوباره در سال 1850، تعریف شیواتر و واضحتری از این آموزه معرفی کرد.»[13]
تجلیل و تکریم مریم
همانطور که پیشتر اشاره شد، مریم از جایگاه والا و برجسته ای که درخور تکریم و احترام ویژه ای از سوی عابدین کاتولیک و اورتدکس است، برخوردار می باشد. احترامی که منجر به شکل گیری آموزه های متعددی در این خصوص گشته است. کتاب اصول و تعالیم اساسی پذیرفته شده کلیسای کاتولیک، نوشته لودیگ اوت[14]چنین فهرستی را به ما ارائه می دهد.[15]
1- لقاح مطهر[16]
2- مریم طاهر از گناهان شخصی بود[17]
3- بکارت دائمی مریم[18]
4- عروج جسمی مریم به آسمان[19]
شاید خواننده گمان برد که تکریم و تجلیل مریم در کلیسای کاتولیک، به خودی خود دلیل کافی و بهانه صحیحی برای جدایی کلیساهای پروتستان از آن نمی باشد. چرا اکرام و ستایش شخصی چون مریم، باید چنین شقاق ژرفی را در بین کلیساها بوجود آورد؟ آنچه را که نباید از خاطر ببریم و از کنار آن بسادگی عبور نماییم، این است که در الهیات کاتولیک مریم، مادر عیسی نقش مهمی در نجات برگزیدگان دارد. مریم شناسی و نجات شناسی کلیسای کاتولیک از هم ناگسستنی است. و هر آموزه ای که نجات شناسی الهیاتی را شکل دهد، بنوعی انجیل را تعریف می کند و تفاوت دیدگاه در خصوص مفهوم انجیل، بناچار شکاف خداشناسی عمیقی را ایجاد می کند.
البته چنین واکنشی مختص به کلیساهای پروتستان نیست، کلیسای اورتدکس و کاتولیک نیز در این مورد نظر قاطع خود را ابراز می دارند. سرگیوس بورگالکوف می گوید: «اگر بدعت کهن نسطریوس مورد بررسی کلیسا قرار نمی گرفت، بدعتی که توسط کلیسا شکست خورده و محکوم گشت، چه کسی به این آگاهی می رسید که مریم تئودوکوس است و نه کریستوکوس؟»[20] البته شاید لازم باشد به یاد خوانندگان گرامی بیاورم که اطلاق واژه تئودوکوس بجای کرسیتوکوس به مریم، به قصد تاکید بر الوهیت مسیح بود و نه ارتقا جایگاه مادر وی در نیایشها و عبادات کلیسا!. او ادامه می دهد: «در زمانهای اخیر در فرقه پروتستانیزم، بدعتهای تازه ای در خصوصمادر خدا ظهور کرده است، بدعتهایی که با هرگونه تکریم و تجلیل از مادر خدا مخالفت می کند. این آموزه بدعت(مخالفت با آموزه مریم شناسی)، نه تنها دلیل بلکه نتیجه اعوجاج، فقر و پژمردگی تقوا در پروتستانیزم است»[21]
گمان نمی برم، مرکزیت و محوریت این آموزه در این فرقه ها بر کسی پوشیده باشد. اگر تا به الان به جدیت و اهمیت این آموزه از دیدگاه این کلیساها واقف نشده اید، اجازه دهید تا بخش دیگری از نظرات بورگالکوف، یکی از الهیاتدانان برجسته و پیشتاز قرن بیستم کلیسای اوتودکس را اضافه کنم. «مسیحیتی که تنها با مسیح باشد، یعنی مسیحیتی که مادر خدا در آن غایب است، در واقع شکلی از مذهبی، بجز راست دینی[22] است و در واقع دلیل جدایی پروتستانیزم از کلیسا، تنها بخاطر تعالیم اشتباه و شقاقهای خودخواسته نبوده، بلکه فراتر از اینها، فقدان حساسیت روحانی ایشان به مادر خدا می باشد.»[23]
خواننده باید آگاه باشد که تاکید بر این آموزها پیرامون شخص مریم، تعلیمی حاشیه ای و آموزه ای که بسادگی بتوان از آن چشم پوشید نیست. تعلیمی که اروین لوتزر در کتاب خود بنام «آموزه هایی که جدا می سازند» در فهرست باورهایی قرار می دهد که کلیسای پروتستان در پاسبانی از راستی، مجبور شد تا از کلیسای کاتولیک جدا شود. القابی چون Co-redemptrix [1], Mediatrix[2], Advocate گویای جایگاه منحصر بفردی می باشد که مریم مقدس از طرف کلیسای کاتولیک دریافت نموده است.
لقاح مطهر
در هشتم دسامبر 1854 پاپ پایوس نهم بر اساس قدرت و اختیاری که کلیسای کاتولیک برای پاپ قائل است، اقتداری که می تواند تعلیمی را مصون از خطا و اشتباه به کلیسای کاتولیک آموزش دهد، اعلام کرد: » ما اعلام می کنیم، رسمأ بیان کرده، مشخصأ تعریف می کنیم؛ آموزه ای که می گوید، مریم باکره مبارک، در هنگام لقاح و بسته شدن نطفه، بوسیله فیض منحصر بفرد و بخشش قادر متعال و به لیاقت عیسی مسیح نجات دهنده نسل بشر، از لکه گناه اولیه محفوظ نگاه داشت شد، آموزه ای است که از طرف خدا مکشوف شده است و به همین دلیل باید راسخانه و دائمأ مورد باور مومنین باشد.»
بر طبق این آموزه، مریم بدون لکه گناه اولیه بدنیا آمده است. گناه اولیه، تاثیرات گناه آدم بر نوادگانش است که البته همانطور که گفته شد، بر طبق باور کلیسای کاتولیک، مریم از آن بری بود. خدا روحی مخصوص برای مریم خلق کرد، روحی که در نطفه وی دمیده شد تا وی از تاثیرات گناه آدم در امان باشد.[24]
هرچند مریم بدون گناه اولیه بدنیا آمد، اما در هر صورت می بایست فدیه داده می شد. به همین جهت او به شایستگی عیسی مسیح فدیه داده شد، اما این فدیه در قیاس با سایر فدیه داده شدگان کاملتر بود. سایرین از گناه اولیه در زندگی حاضر خود رستگار می شدند، اما مریم از سرایت گناه اولیه محافظت گشت.
البته باورمندان بر این تعلیم معتقدند که آموزه لقاح مطهر در این زمان مشخص توسط پاپ پایوس نوزدهم، ابداع نشد، نه تنها این باور ریشه ای قدیمی در اعتقادات کلیسا دارد، بلکه تعلیمی، انعکاس یافته از متون کتاب مقدس است.
اینکه اعلان پاپ، نقطه آغازین نشر این باور نبود صحیح است، اما پرسشی که لازم به طرح می دانم این است که با به اجرا گذاشتن این اقتدار (بیانیه مصون از خطا) آیا جایی برای اصلاحات در کلیسای کاتولیک در خصوص این باور باقی خواهد ماند؟ هرچند که اصلاحات چندانی در شورای دوم واتیکان در این کلیسا دیده نشده، اما نظر کاتولیکها غیر از این است. حال اگر فرض بر این گرفته شود که کلیسای کاتولیک طالب اصلاحات بوده، نیاز به پالودن باورها را در رشد و فهم کلیسا از کتاب مقدس اساسی می داند، تا چه حد این اعلان پاپ، بر مسیر اصلاحات (اگر نیاز به اصلاح در این زمینه از طرف کلیسای دیده شود) این آموزه در آینده قرار خواهد گرفت. افزون بر این، باید توجه کرد، قدمتی که از وجود چنین باوری در کلیسا به میان می آید، چندان زیاد نیست، در حقیقت لئو اول، اسقف روم در سال 440 تا 461، بر این عقیده بود که بجز عیسی مسیح، تمام انسانها گناهکارند.[25]آگوستین، الهیاتدانی که نوشته های وی در فرقهای کاتولیک، اورتودکس و پروتستان نفوذ زیادی دارد، معتقد بود که مریم مانند سایر انسانها گناهکار بود. هرچند الهیاتدانان کاتولیکی چون اوت، بر این واقعیت که پدران کلیسا از قبیل اورجین، بزیل، جان کریستوستوم و سیریل اسکندریه بر گناهکار بودن مریم باور داشتند، معترفند، اما با این وجود این آموزه را تاریخی و ریشه در سنن و تعالیم کهن کلیسا می دانند!.
اما خاستگاه این آموزه چیست؟ سند و دلیل کتاب مقدسی این باور کجاست؟ این آموزه بر کدام آیات کتاب مقدسی استوار است؟
پس فرشته نزد او داخل شده، گفت، سلام بر تو ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی. (لوقا 1: 28)
(الیصابات) به آواز بلند صدا زده گفت، تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمرهٔ رحم تو. (لوقا1: 42)
بنظر می رسد این تنها دلیل مبنی بر آیات کتاب مقدسی است که ایشان بدون بهره گرفتن از تمثیل و نمونه شناسی، آموزه لقاح مطهر را از آن استخراج کرده اند. پاتریک مادرید، نویسنده و مدافع الهیات کاتولیک در مقاله ای که در دسامبر 1991 تحت عنوان «مریم، کشتی عهد جدید» در مجله راک منشتر کرد، از گفتگوی خود با خادمی از کلیسای کالوری چپل می نویسد، که در این ملاقات توسط این شخص، بخاطر آموزه لقاح مطهر مورد سرزنش قرار گرفته بود. او می گوید پس از اینکه مراجع کتاب مقدسی این آموزه را مطرح کردم، این شخص دست از اعتراض کشیده، سکوت کرد.[26] او ادامه می دهد که برای بسیاری از پروتستانها، دلایل کتاب مقدسی کافی نیست و شخص باید با دعا و مطالعه کلام خدا به این باور رهنمود شود.
و اما متونی که وی برای تاویل، جهت دریافت آموزه لقاح مطهر ارائه می دهد، آیاتی است که پیشتر درج کردم. هر چند بخشی از این آموزه بر نمونه شناسی از عهد عتیق بنا شده است، اما تا آنجایی که به تاویل بخش مستقیمی از کلام خدا مربوط می شود، این تنها قسمتی است که آموزه لقاح مطهر بر آن استوار است.
عبارت «نعمت رسیده»[27] در آیه 28 به گمان باورمندان این آموزه، اشاره ای به وضعیت بی گناهی مریم است. و منظور الیصابات از اقرار به اینکه مریم در «میان زنان مبارک» است، در حقیقت گویای این مطلب است که مریم از همه زنان مقدستر می باشد. مایل هستم در اینجا یکبار دیگر توجه شما را به ادعای اینکه «بنیاد کتاب مقدسی آموزه لقاح مطهر همانند آموزه تثلیث است»، جلب کنم. گمان نمی برم یک ذهن پژوهشگر و صادق این دو آموزه را از لحاظ مستندات کتاب مقدسی در یک سطح مساوی قرار دهد.
دکتر جیمز وایت در تفسیر کلیسای کاتولیک از آیه بیست و چهارم باب اول انجیل لوقا در جهت ارائه آموزه لقاح مطهر می گوید: «اینگونه بررسی با تاویل جدی متن یونانی این بخش فاصله بسیار زیادی دارد. چنین برخوردی با متون مقدس، نظیر تفیسر مرمونها از رومیان 8: 17[28] در اثبات باور ارتقای انسان به درجه خدایی می باشد.[29]» او سپس بر چنین استنتاجی از عبارت «نعمت رسیده»، برگرفته تنها از یک آیه برای شکل دادن به آموزه ای که تایید کتاب مقدسی برای آن در هیچ یک از متون کلام یافت نمی شود و باوری که در سه قرن نخست برای کلیسای مسیح غریب بوده است، اعتراض می کند.
به همین منوال، نیز عبارت «تو در میان زنان مبارک هستی» نمی تواند معنایی جز، تو مبارکترین زنان هستی، داشته باشد. حال واژه «مبارک» (خجسته) چگونه در تفسیر این گروه به «مقدس» تبدیل گشته است، پرسشی است که پاسخی مبتنی بر اصول صحیح تفسیر ندارد.
بولگاکوف با وجود تایید اصرار کلیسای کاتولیک در تقدس مریم و بی گناهی وی، با آموزه لقاح مطهر مخالف است و می گوید این باور بدرستی فهمیده نشده و در واقع نادرست است. لازم به ذکر است که موضع بولگاکوف در این مورد، انعکاس باور کلیسای اورتدوکس در خصوص آموزه لقاح مطهر می باشد. کلیسای اورتودکس با این آموزه مخالف است.
جالب است بدانید که در قرون دوازدهم و سیزدهم، الهیاتدانان برجسته کاتولیک، (طوماس آکواینس نیز در ضمره این افراد بود) با آموزه لقاح مطهر به مخالفت پرداخته آن را نوآوری بی اساس می دانستند. این مجادله داغ الهیاتی در بین مکاتب دومنیکنها که از آکوانیس در خصوص مخالفت با این آموزه پیروی می کردند و فرنسیسکنها که در تایید آن می کوشیدند ادامه داشت. این تفاوت نظر در کلیسای کاتولیک برای مدتها وجود داشت.
نویسنده: ادوین کشیش آبنوس
اشتراک در:
پستها (Atom)