۱۳۹۳ خرداد ۲۱, چهارشنبه

برای تغییر زندگی آماده شوید

زندگی هدفمند

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در این دنیا، هیچ چیز ثابت و دائمی نیست. حوادث غیرمترقبه، فوت عزیزان، ورشکستگی مالی، جنگ، مهاجرت، از دست دادن شغل، خیانت همسر، طلاق، همسر یا فرزند مبتلا به سرطان و... اجتناب ناپذیر است و زندگی آرام و یکنواخت را دچار تغییر و تحول می کند. واکنش درست به تغییرات اجباری چیست؟ اصلا چرا خدا اجازه می دهد در زندگی تغییرات رخ دهد؟
شاید از شغل یا حرفه ای که دارید، راضی نیستید. پس از مدت ها دعا کردن که سر آن کار بمانید یا نمانید، هیچ گونه آرامشی به شما دست نمی دهد. شما می خواهید آنچه لازم است انجام دهید، ولی انگار خدا چیزی نمی گوید. شاید مصیبتی دامنگیر شما شده و می خواهید به خود بقبولانید که خدا در این واقعه هدفی دارد، ولی ته قلب تان چیز دیگری فکر می کنید:"شاید خدایی وجود ندارد. یا اگر هست علاقه ای به من ندارد". کم کم ایمان تان تحلیل می رود. به خودتان می گویید:"ای کاش خدا چیزی می گفت". ولی خبری از خدا نمی شود. بنابراین، موقع مشکلات دو سئوال مطرح می شود:
یک. در موقع درد و رنج، خدا کجاست؟

دو. تا زمانی که نمی دانم اراده خدا چیست، باید چکار کنم؟

واقعیت این است که زمانی که خدا، آدم و حوا را آفرید می دانست که انسان نیاز دارد از معصومیت رو به تقدس رشد کند. تحقق این امر از طریق تصمیم و اراده آزاد بشر عملی می شد. قدوسیت از معصومیت مهم تر است و به مفهوم پاکی روحانی است که بعد از آزمایش و امتحان به وجود آمده است. به همین دلیل، خدا درخت معرفت خوب و بد را در وسط باغ عدن قرار داد و اولین ممانعت را اعلام کرد. اطاعت از خدا منجر به بلوغ در شخصیت و رشد روحانی می شود.
اگر خدا عده ای را کاملا مقدس می آفرید، این پرسش در مردم مطرح می شد که چرا خدا تفاوت و تبعیض قائل شده است؟ چرا من باید برای دست یابی به پاکی و قدوسیت، سعی و تلاش کنم تا مقبول خدا واقع شوم، در حالی که دیگری کاملا مقدس و کامل آفریده شده؟
طبق نگرش مسیحیت، افراد در هر مقام و موقعیت باید وفاداری خود را به خدا "ثابت" کنند. هنگامی شما می توانید ادعای وفاداری کنید که قبل از آن فرصت بی وفا بودن داشته اید، ولی خودتان برگزیدید که وفادار بمانید. خدا افرادی را می خواهد که با خواست و اراده خودشان، وفاداری خود را ثابت کرده اند و نه این که عده ای کاملا مقدس را خلق کند. باید بدانیم خدا کیست؟ انسان کیست؟ ما انسان هستیم.
اگر درک کنید که زندگی یک امتحان است، آنگاه خواهید فهمید که هیچ واقعه بی ارزش و بدون هدف در زندگی وجود ندارد. حتی کوچک ترین اتفاقات برای رشد شخصیت شما موثر و مهم است. برخی مشکلات هم سخت شما را می پیچانند، ولی همه این وقایع برای بلوغ شخصیت و به شباهت مسیح درآمدن است.
نکته دیگر این که بدانیم خدا نه فقط از مشکلات ما آگاه است، بلکه ما را نیز هدایت می کند. برای نمونه، داود سال ها در حال جنگ و گریز بود. در تمام این مدت، او در غارها زندگی می کردد. حتی یک بار همراهانش خواستند او را سنگسار کنند. اما خواست خداوند آن بود تا شخصیت داود برای پادشاهی اسرائیل شکل بگیرد. در طی این دوران سخت و طاقت فرسا، خداوند او را برای مسئولیت مهم تری آماده می کرد. هدف خدا از تغییرات در زندگی تان این است که برکت بیشتری به شما عطا کند. اتفاق مشابه در زندگی موسی (از چوپانی در بیابان تا رهبری قوم اسرائیل)، یوسف (از بردگی تا نخست وزیر مصر) و پولس (فریسی ضد مسیح تا مبشر مسیحی و موسس کلیساها در اروپا و نویسنده اصول الهیات مسیحی) رخ داد. خدا خواهان رشد و پیشرفت شماست. رویای خدا برای زندگی شما بزرگ تر و بهتر از آنچه است که همواره تصورش را می کنید.
بسیاری از ایمانداران مسیحی موفقیت خود را در امور روحانی یا روزمره زندگی، مدیون مشکلات و بحران هستند. مثلا مهاجرت اجباری سبب شد تا زن و شوهری به دانشگاه بروند و اکنون آن ها از لحاظ مالی بسیار موفق هستند. در کشور خودشان، زن خانه دار بود و تامین معاش خانواده را مرد بر عهده داشت. او کارگری ساده و بدون داشتن تخصص بود.
خدا می خواهد تا با بروز بحران و مشکلات، درهای برکت و فرصت های عالی را که در گذشته بسته بودند، باز کند. ممکن است اکنون احساس یاس و ناامیدی کنید. ولی باید بدانید همین مشکلات دارند زمینه را برای معجزات و برکات مساعد می کنند، مشروط بر این که در همین وضعیت نامطلوب فعلی، با خدا همکاری نمایید.
مشکلات فرصتی را فراهم می آورند تا از وقت و استعدادهای تان برای رهایی از بحران، استفاده کنید. مشکلات در واقع دست خداوند هستند که در حال تغییر سرنوشت شما می باشند. مشکلات شما را به جایی می برند که قبلا حتی تصورش را نمی کردید که در آن مرحله ارتقاء و موفقیت حضور داشته باشید. بنابراین، نگرش شما باید چنین باشد:"ای خداوند، من آماده تغییر هستم. با قدرت مافوق طبیعی روح القدس (روح خدا) این مرحله سخت و توان فرسا را می گذرانم. شاید نتوانم مسیر حرکت رو به جلو و چشم انداز آینده را ببینم، اما می دانم در مسیر موفقیت گام برمی دارم. با ایمان اعتراف می کنم که این تغییر به نفع من و خانواده ام است. ایمان دارم که چه احساس بکنم و چه نکنم، تو در کنار من هستی، زیرا تو در همه جا حضور داری، به خصوص در کنار ایمانداران می باشی. آینده من در دست های معجزه گر تو قرار دارد. آمین".
اگر این نگرش را دائما داشته باشید، هرگز طفره نمی روید و به عقب بازنمی گردید. شاید در گذشته اهداف عالی داشته اید، مانند ادامه تحصیل و اجرای پروژه های بزرگ، ازدواج موفق، ایمان آوردن اعضای خانواده و دوستان، همسایگان، تاسیس کلیسا... خدا توسط مشکلات، شما را وادار می کند تا آن رویاها و اهداف مدفون شده، زنده شده و تحقق عینی یابند. امروز روز جدیدی است. امروز روز تغییر است. امروز روز گام برداشتن به سوی رویاها و اهداف عالی است. درهایی که در گذشته به دلایلی بسته شدند، باز خواهند شد، اگر منفعل نباشید و نگرش ایمان را حفظ کنید.
به هنگام مشکلات و سکوت خدا، تنها راه منطقی، اعتماد، تحمل و انتظار برای خداوند است. هر چند ممکن است صدایی از خدا نرسد، ولی او هرگز از ما دست برنمی دارد. وضعیت کنونی شما هر چه باشد، مطمئن باشید که خدا کارهایش را بدون دلیل انجام نمی دهد. اگر اجازه داده است سختی وارد زندگی شما بشود، بدانید که برای تان و برای آینده تان، نقشه مهمی در نظر گرفته است.   

حتی در بدترین حالت نیز می توانید شاد باشید

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

پولس رسول کلیساهای زیادی در اروپا تاسیس کرد و بیش از نیمی از عهد جدید را نوشته است. او تعدادی از نامه هایش را در سلول انفرادی کوچک که بزرگ تر از یک دستشویی نبود، نوشت. بعضی از مورخین و مفسرین کتاب مقدس اظهار می کنند که ممکن است برخی از آن نامه های برجسته اش را زمانی نوشت که سیستم فاضلاب شهر روم از کنار سلول او می گذشت. بوی تعفن، غذای کم و بدمزه، سلول مرطوب و نیمه تاریک، رفتار خشن زندانبانان، پاها در زنجیر، نبود مراقبت های پزشکی... از مشکلات پولس در زندان بودند. با این توصیف، پولس کلمات آکنده از نگرش مثبت ایمان را نوشت:"قوت هر چیز را دارم در مسیح که مرا تقویت می بخشد" (فیلیپیان فصل چهارم آیه سیزدهم) در خداوند شاد باشید و باز هم می گویم شاد باشید" (فیلیپیان فصل چهارم آیه چهارم). آیا پولس دیوانه شده بود؟ متن نامه هایش این نکته را ثابت نمی کند. مسیح نیز در ساعات آخر قبل از مرگ، علی رغم شکنجه های جسمی و روحی، ثبات روانی خود را حفظ کرد. عامل موفقیت مسیح و پولس چه بود؟ فقط یک چیز:"قدرت الهی و مافوق طبیعی روح القدس". شادی ثمره روح القدس است. این شادی از سوی روح القدس وارد ایماندار مسیحی می شود. در نتیجه، مردم از دیدن ایماندار شاد در اوج بحران و فشار مشکلات، دچار حیرت و شگفتی می شوند.
ممکن است بگویید:"ولی من یک دنیا مشکل دارم..." سئوال من این است:" اگر قرار نباشد به خدا اعتماد کنید، پس چکار خواهید کرد؟" اگر بخواهید کنترل امور را در دست خودتان بگیرید، در واقع از چاله به چاه خواهید افتاد. ما حاصل هدف خدا و برای هدف خدا به دنیا آمده ایم. پس اگر بخواهیم به چیزی غیر از خدا تکیه و اعتماد کنیم، قطعا شکست خواهیم خورد. نمونه اش یونس نبی است. حتی لازم نیست به ماجراهای کتاب مقدس رجوع کنید. تجربیات خودتان را در نظر بگیرید. آخرین باری که به نقشه الهی پشت کردید و موفق و پیروز شدید، کی بود؟ شاید بگویید:"شما موقعیت من را درک نمی کنید". یوسف را که برادرانش او را به بردگی فروختند، در نظر بگیرید: در مصر نه دوستی داشت و نه فامیلی. نه کلیسایی که از او پشتیبانی کند، نه آزادی، نه پول و نه کتاب مقدس و نه صدایی از آسمان. اما او به پدر آسمانی اش امین ماند و خدا هم نسبت به او وفادار.
پولس را سنگسار کردند و بعد به حال خودش گذاشتند تا بمیرد. کتک خورد. با چوب او را شلاق زدند. مار گزیده شد. کشتی شکسته شد. و بالاخره به زندان افتاد. افراد زیادی را دیده ام که در موقعیت هایی بسیار راحت از پولس پر از خشم و غضب شده اند. آن ها به خاطر چیزی که به سرشان آمده بود، از دست خدا عصبانی شدند. ولی پولس عصبانی نبود. چرا؟ زیرا متوجه شده بود که آنچه بر او واقع می شود، با اجازه خدا و به منظور بهتر انجام دادن اراده او می باشد. هرچه پولس بیشتر برای دریافت نیرو به روح القدس (خدا) توکل نمود، بیشتر به این کار عادت کرد و ایمان او در مسیح آنقدر رشد کرد که با کمال صداقت گفت:"از ضعف هایم شادمانم" (دوم قرنتیان فصل 12 آیات نهم و دهم).
من به این شخص نمی گویم "ضعیف". اگر پولس در کار تجارت وارد می شد، بدون شک به موفقیت ها و ثروت فراوانی می رسید، زیرا او خوب می دانست چگونه هدف ها را تعیین کرده، آن ها را به اتمام برساند. بعضی از مردم معتقدند که اگر مشکلات شان حل شود، زودتر به شادی می رسند. غافل از این که ما در دنیای سقوط کرده و آغشته به گناه زندگی می کنیم. وقتی بر مشکلی غلبه کردید، مشکل دیگری پیش می آید تا با آن مقابله کنید. در این دنیا هرگز به جایی که همه چیز کامل است و دیگر چالشی نخواهیم داشت، نخواهیم رسید. اگر چنین طرز تفکری دارید، به سیاره اشتباه پا گذاشته اید!
وقایع بزرگ شما را شاد نگه نخواهند داشت. آن ها شما را برای مدتی شاد می کنند. اما بعد از این که کهنه شوند، مثل معتادی که دنبال تزریق است، نیاز به چیز دیگری خواهید داشت. شاید هم از آن دسته آدم هایی هستید که خود را عادت داده اید تا آنقدر منتظر بمانید که سرانجام همه چیز روال عادی خود را بیابد و مشکلات حل شوند. سپس به شادی روی بیاورید! اما چرا همین الان شاد نباشید؟ شاید سال ها بگذرد و اتفاقی نیفتد. پس از آن در نهایت تاسف خواهید دید که از سفر زندگی لذت نبردید.
پولس گفت:"در خداوند شاد باشید". او نگفت:"شاد باشید". بدون کمک قدرت مافوق طبیعی الهی هرگز قادر نخواهید بود در اوج مشکلات و رنج ها، شاد باشید. این گونه عکس العمل خود به خود اتفاق نمی افتد. باید تصمیم بگیرید که دعا کنید و از خدا بخواهید تا روح او در شما فعالیت کند. آنگاه از تجربه "شادی در اوج رنج و مشکلات" شگفت زده خواهید شد. 
عکس: ‏حتی در بدترین حالت نیز می توانید شاد باشید

12/09/2013
18 آذر 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

پولس رسول کلیساهای زیادی در اروپا تاسیس کرد و بیش از نیمی از عهد جدید را نوشته است. او تعدادی از نامه هایش را در سلول انفرادی کوچک که بزرگ تر از یک دستشویی نبود، نوشت. بعضی از مورخین و مفسرین کتاب مقدس اظهار می کنند که ممکن است برخی از آن نامه های برجسته اش را زمانی نوشت که سیستم فاضلاب شهر روم از کنار سلول او می گذشت. بوی تعفن، غذای کم و بدمزه، سلول مرطوب و نیمه تاریک، رفتار خشن زندانبانان، پاها در زنجیر، نبود مراقبت های پزشکی... از مشکلات پولس در زندان بودند. با این توصیف، پولس کلمات آکنده از نگرش مثبت ایمان را نوشت:"قوت هر چیز را دارم در مسیح که مرا تقویت می بخشد" (فیلیپیان فصل چهارم آیه سیزدهم) در خداوند شاد باشید و باز هم می گویم شاد باشید" (فیلیپیان فصل چهارم آیه چهارم). آیا پولس دیوانه شده بود؟ متن نامه هایش این نکته را ثابت نمی کند. مسیح نیز در ساعات آخر قبل از مرگ، علی رغم شکنجه های جسمی و روحی، ثبات روانی خود را حفظ کرد. عامل موفقیت مسیح و پولس چه بود؟ فقط یک چیز:"قدرت الهی و مافوق طبیعی روح القدس". شادی ثمره روح القدس است. این شادی از سوی روح القدس وارد ایماندار مسیحی می شود. در نتیجه، مردم از دیدن ایماندار شاد در اوج بحران و فشار مشکلات، دچار حیرت و شگفتی می شوند. 
ممکن است بگویید:"ولی من یک دنیا مشکل دارم..." سئوال من این است:" اگر قرار نباشد به خدا اعتماد کنید، پس چکار خواهید کرد؟" اگر بخواهید کنترل امور را در دست خودتان بگیرید، در واقع از چاله به چاه خواهید افتاد. ما حاصل هدف خدا و برای هدف خدا به دنیا آمده ایم. پس اگر بخواهیم به چیزی غیر از خدا تکیه و اعتماد کنیم، قطعا شکست خواهیم خورد. نمونه اش یونس نبی است. حتی لازم نیست به ماجراهای کتاب مقدس رجوع کنید. تجربیات خودتان را در نظر بگیرید. آخرین باری که به نقشه الهی پشت کردید و موفق و پیروز شدید، کی بود؟ شاید بگویید:"شما موقعیت من را درک نمی کنید". یوسف را که برادرانش او را به بردگی فروختند، در نظر بگیرید: در مصر نه دوستی داشت و نه فامیلی. نه کلیسایی که از او پشتیبانی کند، نه آزادی، نه پول و نه کتاب مقدس و نه صدایی از آسمان. اما او به پدر آسمانی اش امین ماند و خدا هم نسبت به او وفادار. 
پولس را سنگسار کردند و بعد به حال خودش گذاشتند تا بمیرد. کتک خورد. با چوب او را شلاق زدند. مار گزیده شد. کشتی شکسته شد. و بالاخره به زندان افتاد. افراد زیادی را دیده ام که در موقعیت هایی بسیار راحت از پولس پر از خشم و غضب شده اند. آن ها به خاطر چیزی که به سرشان آمده بود، از دست خدا عصبانی شدند. ولی پولس عصبانی نبود. چرا؟ زیرا متوجه شده بود که آنچه بر او واقع می شود، با اجازه خدا و به منظور بهتر انجام دادن اراده او می باشد. هرچه پولس بیشتر برای دریافت نیرو به روح القدس (خدا) توکل نمود، بیشتر به این کار عادت کرد و ایمان او در مسیح آنقدر رشد کرد که با کمال صداقت گفت:"از ضعف هایم شادمانم" (دوم قرنتیان فصل 12 آیات نهم و دهم). 
من به این شخص نمی گویم "ضعیف". اگر پولس در کار تجارت وارد می شد، بدون شک به موفقیت ها و ثروت فراوانی می رسید، زیرا او خوب می دانست چگونه هدف ها را تعیین کرده، آن ها را به اتمام برساند. بعضی از مردم معتقدند که اگر مشکلات شان حل شود، زودتر به شادی می رسند. غافل از این که ما در دنیای سقوط کرده و آغشته به گناه زندگی می کنیم. وقتی بر مشکلی غلبه کردید، مشکل دیگری پیش می آید تا با آن مقابله کنید. در این دنیا هرگز به جایی که همه چیز کامل است و دیگر چالشی نخواهیم داشت، نخواهیم رسید. اگر چنین طرز تفکری دارید، به سیاره اشتباه پا گذاشته اید! 
وقایع بزرگ شما را شاد نگه نخواهند داشت. آن ها شما را برای مدتی شاد می کنند. اما بعد از این که کهنه شوند، مثل معتادی که دنبال تزریق است، نیاز به چیز دیگری خواهید داشت. شاید هم از آن دسته آدم هایی هستید که خود را عادت داده اید تا آنقدر منتظر بمانید که سرانجام همه چیز روال عادی خود را بیابد و مشکلات حل شوند. سپس به شادی روی بیاورید! اما چرا همین الان شاد نباشید؟ شاید سال ها بگذرد و اتفاقی نیفتد. پس از آن در نهایت تاسف خواهید دید که از سفر زندگی لذت نبردید. 
پولس گفت:"در خداوند شاد باشید". او نگفت:"شاد باشید". بدون کمک قدرت مافوق طبیعی الهی هرگز قادر نخواهید بود در اوج مشکلات و رنج ها، شاد باشید. این گونه عکس العمل خود به خود اتفاق نمی افتد. باید تصمیم بگیرید که دعا کنید و از خدا بخواهید تا روح او در شما فعالیت کند. آنگاه از تجربه "شادی در اوج رنج و مشکلات" شگفت زده خواهید شد. 

  مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است‏

چرا خداوند دستور داد که "قتل نکن" (خروج فصل بیستم آیه سیزدهم)، اما او قانونی را در شریعت وضع می کند که قاتل کشته شود (خروج فصل بیست و یکم آیه دوازدهم)؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

قتل نه فقط گناه محسوب می شود، بلکه ارتکاب به آن، جامعه راناامن می سازد. اگر خدا فرمان داد که دزدی نکن، مقصود فقط ارتکاب گناه نبود، بلکه در جامعه ایجاد هرج و مرج می شود. اگر خدا فرمود که زنا نکن، یعنی نه فقط زنا گناه است، بلکه روابط زن و شوهر را نابود می کند و بچه های طلاق و یا بی سرپرست به جامعه تحویل داده می شوند. آسیب شناسی زنا (خیانت به همسر) بسیار عمیق و معمولا غیر قابل جبران است.
این احکام و فرامین از آن رو صادر شد که بدانیم هر کاری که می کنیم عواقبی در پی دارد. بنابراین، خیلی مهم است که قبل از آن که دست به کاری بزنیم، خوب بیندیشیم و عواقب و پیامدهای آن را در نظر بگیریم. راجع به کارهایی که می خواهید امروز انجام دهید، خوب فکر کنید و ببینید که در دراز مدت چه عواقبی دارد.
فرمان "قتل نکن" محدود است به روابط شخصی و جلوگیری از ناامنی در سطح جامعه. در اجتماعی که نه نیروی پلیس و نه دستگاه قضایی وجود داشت، چنین قانونی از انتقام شخصی جلوگیری می نمود. اگر این قانون نبود، افراد قوی، ضعیفان را در مقابل کوچک ترین خطا، خرد می کردند. بدیهی است که قانون خروج فصل بیستم آیه دوازدهم، صرفا رهنمودی بود برای قضات، نه این که به عنوان معیار روابط شخصی به کار برود. این قانون باعث می شد مجازات با نوع جرم متناسب باشد. زمان جنگ نیز شرایط ویژه خود را دارد: دشمن کاملا بی رحم است و دفاع امری ضروری است. 

۱۳۹۳ خرداد ۲۰, سه‌شنبه

خدا می خواهد شما یک برنده باشید، نه یک فرد افسرده و شاکی

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در عهد جدید می خوانیم که پولس و سیلاس، دو تن از مبشران اولیه مسیحیت، روزی در باره خبر خوش انجیل موعظه می کردند که ناگهان مقامات شهر آن دو را دستگیر کردند. پولس و سیلاس کتک خوردند و به زندان افتادند.
واکنش دو مبشر چه بود؟ آیا غرغر و شکایت کردند؟ آیا شروع به مقصر دانستن خدا کردند؟ نه. آن ها قبل از بحران ها و مشکلات از روح القدس سرشار شده بودند و با خدا بسیار دوست و صمیمی بودند. در طول روز با خدا خیلی صحبت می کردند. آن طور که کتاب مقدس گزارش می دهد پولس و سیلاس را برهنه کردند و با چوب و شلاق زدند. سپس در زندان به زنجیر بستند. آن ها علی رغم این وضعیت غم انگیز، خدا را می پرستیدند، دعا می کردند و سرود می خواندند، به طوری که سایر زندانیان صدای آن ها را می شنیدند. پولس و سیلاس را به کنده هایی بسته بودند که برای نگه داری خطرناک ترین زندانی ها طراحی شده بود.
وقتی خدا را ستایش می کنید و در میان مشکلات و گرفتاری ها، جایگاه ایمان را حفظ می کنید، قدرت معجزه آسای خدا خود را نشان خواهد داد:"ناگهان زلزله ای رخ داد! شدت آن به قدری زیاد بود که پایه های زندان لرزید و همه درها باز شد و زنجیرها از دست و پای زندانیان فرو ریخت!" (اعمال رسولان فصل شانزدهم آیه 26).
دوست عزیز، اوضاع و احوال شما هم ناگهان تغییر خواهد کرد، اگر با کمک روح القدس مقاوم باشید و به خدا اعتماد کنید. وقتی با گرفتاری روبرو می شوید، مثل یک بچه نق نقو نباشید. شاکی نباشید. در احساس افسوس به حال خود غرق نشوید. با کمک خداوند، نگرش یک فرد پیروز را داشته باشید.
ممکن است خسته و درمانده باشید، به طوری که آماده دست کشیدن هستید. شاید بگویید که درآمدم خیلی کم است و قرض هایم زیادند، نمی دانم چطور می شود؟ آیا هیچ وقت وضع مالی ام بهبود پیدا می کند؟
اما نه. با کمک خدا بایستید و حتی اگر لازم است فریاد بکشید و بگویید:"خدای من بسیار بسیار بزرگ تر مشکل من است. خدا می خواهد من یک برنده باشم. خدا متخصص حل مشکلات است. او نقشه عالی برایم دارد".
دلیلی ندارد که همیشه تحت سلطه اوضاع و احوال، همیشه افسرده و نومید به سر ببرید. مهم نیست چند بار زمین زده شدید، باز هم برخیزید. خدا پایداری شما را می بیند. او عزم راسخ شما را می بیند. و هنگامی که هر کاری از دست تان بربیاید انجام دهید، خدا قدم به میدان می گذارد و آنچه از دست شما برنمی آید، انجام می دهد.

چگونه پولس از دین یهود به مسیحیت گروید؟

دفاعیات مسیحی
پولس یک یهودی غیرتمند و از رهبران یهود بود. او در شهر طرسوس متولد شده بود و در آن شهر بهترین تعلیمات دین یهود و علوم آن روزگار را فرا گرفت. در طرسوس دانشگاه معروفی واقع بود که فلسفه و فرهنگ رواقیون(مکتب خوداری و پرهیزکاری) در آن نفوذ زیادی داشت.
پولس مانند پدرش شهروند روم بود که در آن دوره امتیاز بزرگی بود. پولس با فرهنگ و تفکر یونانی کاملا آشنایی داشت.
او به زبان یونانی تسلط داشت و بارها استادی خود را در مباحثه و مناظره نشان داده بود.
اگر کسی بخواهد تغییر زندگی پولس را بفهمد، لازم است درک کند چرا او به شدت با مسیحیت دشمنی داشت. دلیل آن دشمنی، اعتقاد کامل او به شریعت یهود بود که نارضایتی او را نسبت به مسیح و کلیسای قرن اول میلادی تحریک می کرد. پولس فردی بسیار مذهبی بود. در واقع او عضو فرقه فریسیان بود. عهد عتیق را می دانست و صادقانه اعتقاد داشت که جنبش مسیحی برای یهودیت خطرناک است. بنابراین از ایمان مسیحی نفرت داشت و با شقاوت، مسیحیان را شکنجه و آزار می داد. رنجش پولس از پیام مسیحیت درباره مسیح به عنوان نجات دهنده بود. پولس معتقد بود که شریعت عامل نجات است. به عبارت دیگر، مسیحیت به قلب اعتقادات یهودی پولس حمله می کرد. بنابراین، نابودی مسیحیان هدف اصلی زندگی پولس گردید. او تعقیب و دستگیری مسیحیان را در دستور کار داشت. او در حالی عازم دمشق بود که مدارک لازم را برای دستگیری پیروان عیسی در اختیار داشت. او تصمیم داشت آن ها را به اورشلیم برگرداند و محاکمه کند.
در مسیر دمشق، رویدادی رخ داد. نوری از آُسمان در اطراف او تابید. او به زمین افتاد و صدایی شنید:"چرا بر من جفا می کنی؟" پولس پرسید:"تو کیستی؟" پاسخ آمد:"من عیسی هستم. همان کسی که تو بر او جفا می کنی..."
اگر کتاب مقدس کلام خداست، بنابراین خدا برای آن غیرت دارد. او با قدرت مطلق خود از آن محافظت می کند. ادعای تحریف کتاب مقدس ناشی ازعدم شناخت خدا است. دیدگاه تحریف کتاب مقدس، غیرت و قدرت مطلق خدا را زیر سئوال می برد و خدا را در دفاع و حمایت از کلام خود، ناتوان نشان می دهد. از طرف دیگر، خداوند قادر مطلق است و می تواند معجزه نماید. او قادر است دشمن خود را به دوست وفادار تبدیل کند.
شخصیت پولس قبل از رویداد جاده دمشق، فردی غیرقابل تحمل، تندخو، شکنجه گر، متعصب مذهبی و مغرور بود. او بعد از دگرگونی توسط خداوند به شخصی بردبار، مهربان و فداکار تبدیل شد. چیزی که زندگی پولس را تبدیل کرد، یک تجربه روحانی عمیق بود. خدا او را از شکنجه گر مسیحیان به واعظ مسیح تبدیل کرد. پولس طی سه سفر بشارتی در سرتاسر امپراطوری روم، برای مسیح موعظه کرد. او نامه هایی به کلیساهای مختلف نوشت که قسمتی از عهد جدید را تشکیل می دهد.
مخالفان مسیحیت پولس را ضد شریعت معرفی می کنند، در حالی که خود پولس شریعت را نیکو می داند. او در رساله های غلاطیان و رومیان نوشت که شریعت خدا می گوید خدا کیست؟ گناه چیست؟ اما قادر به نجات انسان نمی باشد. این خدا است که انسان را از قلمرو قدرتمند گناه نجات می بخشد. این خدا است که انسان را مانند پولس تغییر می دهد و این خدا است که قدرت اجرای شریعت را به انسان می دهد. کار خدا، تبدیل است.

عکس: ‏چگونه پولس از دین یهود به مسیحیت گروید؟

پولس یک یهودی غیرتمند و از رهبران یهود بود. او در شهر طرسوس متولد شده بود و در آن شهر بهترین تعلیمات دین یهود و علوم آن روزگار را فرا گرفت. در طرسوس دانشگاه معروفی واقع بود که فلسفه و فرهنگ رواقیون(مکتب خوداری و پرهیزکاری) در آن نفوذ زیادی داشت. 
پولس مانند پدرش شهروند روم بود که در آن دوره امتیاز بزرگی بود. پولس با فرهنگ و تفکر یونانی کاملا آشنایی داشت.
او به زبان یونانی تسلط داشت و بارها استادی خود را در مباحثه و مناظره نشان داده بود.
 اگر کسی بخواهد تغییر زندگی پولس را بفهمد، لازم است درک کند چرا او به شدت با مسیحیت دشمنی داشت. دلیل آن دشمنی، اعتقاد کامل او به شریعت یهود بود که نارضایتی او را نسبت به مسیح و کلیسای قرن اول میلادی تحریک می کرد.  پولس فردی بسیار مذهبی بود. در واقع او عضو فرقه فریسیان بود. عهد عتیق را می دانست و صادقانه اعتقاد داشت که جنبش مسیحی برای یهودیت خطرناک است. بنابراین از ایمان مسیحی نفرت داشت و با شقاوت، مسیحیان را شکنجه و آزار می داد. رنجش پولس از پیام مسیحیت درباره مسیح به عنوان نجات دهنده بود. پولس معتقد بود که شریعت عامل نجات است. به عبارت دیگر، مسیحیت به قلب اعتقادات یهودی پولس حمله می کرد. بنابراین، نابودی مسیحیان هدف اصلی زندگی پولس گردید. او تعقیب و دستگیری مسیحیان را در دستور کار داشت. او در حالی عازم دمشق بود که مدارک لازم را برای دستگیری پیروان عیسی در اختیار داشت. او تصمیم داشت آن ها را به اورشلیم برگرداند و محاکمه کند.
در مسیر دمشق، رویدادی رخ داد. نوری از آُسمان در اطراف او تابید. او به زمین افتاد و صدایی شنید:"چرا بر من جفا می کنی؟" پولس پرسید:"تو کیستی؟" پاسخ آمد:"من عیسی هستم. همان کسی که تو بر او جفا می کنی..."
اگر کتاب مقدس کلام خداست، بنابراین خدا برای آن غیرت دارد. او با قدرت مطلق خود از آن محافظت می کند. ادعای تحریف کتاب مقدس ناشی ازعدم شناخت خدا است. دیدگاه تحریف کتاب مقدس، غیرت و قدرت مطلق خدا را زیر سئوال می برد و خدا را در دفاع و حمایت از کلام خود، ناتوان نشان می دهد. از طرف دیگر، خداوند قادر مطلق است و می تواند معجزه نماید. او قادر است دشمن خود را به دوست وفادار تبدیل کند.
شخصیت پولس قبل از رویداد جاده دمشق، فردی غیرقابل تحمل، تندخو، شکنجه گر، متعصب مذهبی و مغرور بود. او بعد از دگرگونی توسط خداوند به شخصی بردبار، مهربان و فداکار تبدیل شد. چیزی که زندگی پولس را تبدیل کرد، یک تجربه روحانی عمیق بود. خدا او را از شکنجه گر مسیحیان به واعظ مسیح تبدیل کرد. پولس طی سه سفر بشارتی در سرتاسر امپراطوری روم، برای مسیح موعظه کرد. او نامه هایی به کلیساهای مختلف نوشت که قسمتی از عهد جدید را تشکیل می دهد. 
مخالفان مسیحیت پولس را ضد شریعت معرفی می کنند، در حالی که خود پولس شریعت را نیکو می داند. او در رساله های غلاطیان و رومیان نوشت که شریعت خدا می گوید خدا کیست؟ گناه چیست؟ اما قادر به نجات انسان نمی باشد. این خدا است که انسان را از قلمرو قدرتمند گناه نجات می بخشد. این خدا است که انسان را مانند پولس تغییر می دهد و این خدا است که قدرت اجرای شریعت را به انسان می دهد. کار خدا، تبدیل است.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

۱۳۹۳ خرداد ۱۹, دوشنبه

خداوند دستور داده بود تا یهودیان بت نسازند (خروج فصل بیستم آیه چهارم)، اما چرا در زمان دیگر خدا فرمان داد تا مار مفرغی برای شفا از مارگزیدگی ساخته شود؟ (اعداد فصل بیست و یکم آیات هشتم و نهم)

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

قوم اسرائیل به خدا و موسی اعتراض کرده و گفتند:"چرا ما را از مصر بیرون آوردید تا در این بیابان بمیریم؟ در این جا نه چیزی برای خوردن هست و نه چیزی برای نوشیدن! ما از خوردن نان بی مزه که خدا از آسمان می فرستد، خسته شده ایم!" پس خداوند مارهای سمی به میان آن ها فرستاد و مارها عده زیادی از آنان را گزیده، هلاک کردند. قوم اسرائیل پیش موسی آمده، فریاد برآورند:"ما گناه کرده ایم، چون به ضد خداوند و به ضد تو سخن گفته ایم. از خداوند درخواست کن تا این مارها را از ما دور کند". موسی برای قوم دعا کرد.
خداوند به موسی فرمود:"یک مار مفرغی شبیه یکی از این مارها بساز و آن را بر سر یک تیر بیاویز. هر که مار او را گزیده باشد، اگر به آن نگاه کند، زنده خواهد ماند!"
پس موسی یک مار مفرغی درست کرد و آن را بر سر تیری آویخت. به محض این که مار گزیده ای به آن نگاه می کرد، شفا می یافت (اعداد فصل بیست و یکم آیات چهارم تا نهم).
قوم اسرائیل معجزات خداوند را فراموش کردند و بیش از آنچه خدا به آنان داده بود، می خواستند. آن ها نسبت به کارهایی که خدا برای آنان انجام داده بود، ناسپاس بودند. در نتیجه، خدا برای آن که قوم را به خاطر بی ایمانی و غرغر و شکایت شان مجازات کند، از مارهای سمی استفاده کرد.
صحرای سینا پر است از انواع و اقسام مارها. بعضی از این مارها در ماسه ها پنهان می شوند و ناگاه انسان را نیش می زنند. بنابراین، هم اسرائیلی ها و هم مصری ها سخت از مار وحشت داشتند. نیش مار سمی اغلب به معنای مرگ تدریجی توام با درد و رنج فراوان بود.
در کتاب خروج، خداوند به موسی و قوم اسرائیل فرمان داد تا هیچ گونه بتی به شکل حیوان درست نکنند و در برابر آن زانو نزنند و آن ها را پرستش نکنند (فصل بیستم آیات چهارم و پنجم). اما چرا بعدها خداوند به موسی دستور داد تا مار مفرغی برای شفا از مار گزیدگی درست کند؟
نخست آن که خداوند فرمان نداد تا موسی بتی بسازد و قوم آن را پرستش کند. "مار مفرغی" نمادی بود از ایمان یهودیان به این که خدا می تواند آن ها را شفا دهد. قرن ها بعد، حزقیا پادشاه اسرائیل مار مفرغی را که موسی ساخته بود، خرد و نابود کرد، زیرا یهودیان تا آن موقع مار مفرغی را می پرستیدند و برایش بخور می سوزاندند (دوم پادشاهان فصل هجدهم آیه چهارم). در طی زمان، مار مفرغی به جای آن که برای یهودیان یادآور خدا باشد که آنان را با معجزات از مصر خارج کرد و به هنگام بیماری، شفای شان داد، شی ئی شده بود برای پرستش. از این رو حزقیا مجبور شد آن را از بین ببرد. علت شفا فقط ایمان بود.
دوم آن که مار مفرغی برای شفای اسرائیلی ها از بلایی مهلک ساخته شده بود. مار مفرغی حضور و قدرت خدا را نشان می داد و یادآور رحمت و بخشش او برای مردم بود. در دوران عهد جدید، عیسی چنین توضیح داد که درست همان طور که قوم اسرائیل توانستند با نگریستن به مار مفرغی افراشته شده از بیماری خود شفا یابند، امروز نیز همه ایمانداران مسیحی می توانند با نگریستن به مرگ عیسی بر صلیب، از بیماری گناه نجات یابند. آنچه قوم اسرائیل را شفا داد، نه مار، بلکه ایمان آنان بود به این که خدا می تواند آن ها را شفا دهد. نشانه ایمان نیز اطاعت آن ها بود از دستورات خدا.
نکته سوم این که هر تصویر و مجسمه ای بت قلمداد نمی شود. هنرهای مذهبی شامل تصاویر و مجسمه هایی می باشند که هدف از آن بت پرستی نیست. برای مثال خداوند به موسی دستور داد تا دو مجسمه شبیه فرشتگان بسازد و آن ها را بر روی صندوق عهد نصب کند. بایستی میان خدا که نمادی را انتخاب کرده و اشیایی که به نام خدا توسط انسان ها ساخته می شوند، تفاوت قائل شد. 
عکس: ‏خداوند دستور داده بود تا یهودیان بت نسازند (خروج فصل بیستم آیه چهارم)، اما چرا در زمان دیگر خدا فرمان داد تا مار مفرغی برای شفا از مارگزیدگی ساخته شود؟ (اعداد فصل بیست و یکم آیات هشتم و نهم)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

قوم اسرائیل به خدا و موسی اعتراض کرده و گفتند:"چرا ما را از مصر بیرون آوردید تا در این بیابان بمیریم؟ در این جا نه چیزی برای خوردن هست و نه چیزی برای نوشیدن! ما از خوردن نان بی مزه که خدا از آسمان می فرستد، خسته شده ایم!" پس خداوند مارهای سمی به میان آن ها فرستاد و مارها عده زیادی از آنان را گزیده، هلاک کردند. قوم اسرائیل پیش موسی آمده، فریاد برآورند:"ما گناه کرده ایم، چون به ضد خداوند و به ضد تو سخن گفته ایم. از خداوند درخواست کن تا این مارها را از ما دور کند". موسی برای قوم دعا کرد. 
خداوند به موسی فرمود:"یک مار مفرغی شبیه یکی از این مارها بساز و آن را بر سر یک تیر بیاویز. هر که مار او را گزیده باشد، اگر به آن نگاه کند، زنده خواهد ماند!"
پس موسی یک مار مفرغی درست کرد و آن را بر سر تیری آویخت. به محض این که مار گزیده ای به آن نگاه می کرد، شفا می یافت (اعداد فصل بیست و یکم آیات چهارم تا نهم).
قوم اسرائیل معجزات خداوند را فراموش کردند و بیش از آنچه خدا به آنان داده بود، می خواستند. آن ها نسبت به کارهایی که خدا برای آنان انجام داده بود، ناسپاس بودند. در نتیجه، خدا برای آن که قوم را به خاطر بی ایمانی و غرغر و شکایت شان مجازات کند، از مارهای سمی استفاده کرد. 
صحرای سینا پر است از انواع و اقسام مارها. بعضی از این مارها در ماسه ها پنهان می شوند و ناگاه انسان را نیش می زنند. بنابراین، هم اسرائیلی ها و هم مصری ها سخت از مار وحشت داشتند. نیش مار سمی اغلب به معنای مرگ تدریجی توام با درد و رنج فراوان بود. 
در کتاب خروج، خداوند به موسی و قوم اسرائیل فرمان داد تا هیچ گونه بتی به شکل حیوان درست نکنند و در برابر آن زانو نزنند و آن ها را پرستش نکنند (فصل بیستم آیات چهارم و پنجم). اما چرا بعدها خداوند به موسی دستور داد تا مار مفرغی برای شفا از مار گزیدگی درست کند؟
نخست آن که خداوند فرمان نداد تا موسی بتی بسازد و قوم آن را پرستش کند. "مار مفرغی" نمادی بود از ایمان یهودیان به این که خدا می تواند آن ها را شفا دهد. قرن ها بعد، حزقیا پادشاه اسرائیل مار مفرغی را که موسی ساخته بود، خرد و نابود کرد، زیرا یهودیان تا آن موقع مار مفرغی را می پرستیدند و برایش بخور می سوزاندند (دوم پادشاهان فصل هجدهم آیه چهارم). در طی زمان، مار مفرغی به جای آن که برای یهودیان یادآور خدا باشد که آنان را با معجزات از مصر خارج کرد و به هنگام بیماری، شفای شان داد، شی ئی شده بود برای پرستش. از این رو حزقیا مجبور شد آن را از بین ببرد. علت شفا فقط ایمان بود. 
دوم آن که مار مفرغی برای شفای اسرائیلی ها از بلایی مهلک ساخته شده بود. مار مفرغی حضور و قدرت خدا را نشان می داد و یادآور رحمت و بخشش او برای مردم بود. در دوران عهد جدید، عیسی چنین توضیح داد که درست همان طور که قوم اسرائیل توانستند با نگریستن به مار مفرغی افراشته شده از بیماری خود شفا یابند، امروز نیز همه ایمانداران مسیحی می توانند با نگریستن به مرگ عیسی بر صلیب، از بیماری گناه نجات یابند. آنچه قوم اسرائیل را شفا داد، نه مار، بلکه ایمان آنان بود به این که خدا می تواند آن ها را شفا دهد. نشانه ایمان نیز اطاعت آن ها بود از دستورات خدا. 
نکته سوم این که هر تصویر و مجسمه ای بت قلمداد نمی شود. هنرهای مذهبی شامل تصاویر و مجسمه هایی می باشند که هدف از آن بت پرستی نیست. برای مثال خداوند به موسی دستور داد تا دو مجسمه شبیه فرشتگان بسازد و آن ها را بر روی صندوق عهد نصب کند. بایستی میان خدا که نمادی را انتخاب کرده و اشیایی که به نام خدا توسط انسان ها ساخته می شوند، تفاوت قائل شد. 
  
مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

مسیح و خریدن شمشیر

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در لوقا فصل بیست و دوم آیه سی و ششم می خوانیم که مسیح به شاگردانش می فرماید:"اگر کوله بار و پول دارید، بردارید و اگر شمشیر ندارید، بهتر است لباس خود را بفروشید و شمشیری بخرید."
مقصود مسیح از خریدن شمشیر چه بود؟ آیا منظور او ایجاد ارعاب و وحشت در غیر مسیحیان و استفاده از زور و تهدید و هم چنین جنگ مسلحانه به منظور گسترش مسیحیت بود؟
چنین برداشتی از خرید شمشیر با تعالیم مسیح همخوانی ندارد. مسیح و شاگردانش هرگز چنین تعلیم ندادند که از طریق تهدید و زور مردم، قلمرو مسیحیت را گسترش دهید. مسیح عقاید الهی اش را هرگز تحمیل نمی کرد. مخاطبین او در پذیرفتن یا عدم پذیرش مختار و آزاد بودند. مسیح به اراده آزاد انسان احترام می گذاشت. او نه فقط به خاطر شورش و جنگ مسلحانه دستگیر نشد، بلکه بر روی صلیب، دشمنانش را بخشید. شواهد تاریخی از جمله تلمود و اسناد و مدارک امپراطوری روم در قرن اول میلادی هیچگونه گزارشی مبنی بر شورش مسلحانه توسط پیروان مسیح و جنگ برای گسترش مسیحیت ارائه نداده اند.
با این توصیف، مقصود مسیح از خریدن شمشیر چه بود؟
اگر تاریخ را مطالعه کنید، در می یابید که مردم به هنگام سفر از شهری به شهر دیگر و یا کشوری به کشور دیگر، نیاز به داشتن شمشیر داشتند. علت آن هم واضح بود: وجود راهزانان و حیوانات وحشی. حکایت سامری نیکو را به خاطر بیاورید که مسیح به حمله راهزنان اشاره کرد (لوقا فصل دهم آیه سی ام). هم چنین به یاد آورید وقتی سامسون در جاده با شیری روبرو شد (داوران فصل چهاردهم آیات پنجم و ششم). در فصل چهاردهم داروان می خوانیم که شیری به سامسون حمله کرد و سامسون با این که "سلاحی" همراه نداشت، با قدرت خداوند، شیر را کشت. در دوران باستان، کاروان های تجاری، افراد مسلحی را استخدام می کردند تا کالاها به مقصد برسد. مردم نیز اغلب ترجیح می دادند تا به طور گروهی مسافرت کنند (لوقا فصل دوم آیه چهل و چهارم).
از دیدگاه مسیحیت، دفاع گناه نمی باشد. روز های یکشنبه در کشورهای غربی، پلیس در محوطه بسیاری از کلیساهای بزرگ حضور دارد تا از جان ایمانداران مسیحی محافظت کند. دفاع گناه نیست. آنچه گناه تلقی می شود، کاربرد اسلحه برای تحمیل اعتقادات است.

عکس: ‏مسیح و خریدن شمشیر

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در لوقا فصل بیست و دوم آیه سی و ششم می خوانیم که مسیح به شاگردانش می فرماید:"اگر کوله بار و پول دارید، بردارید و اگر شمشیر ندارید، بهتر است لباس خود را بفروشید و شمشیری بخرید."
مقصود مسیح از خریدن شمشیر چه بود؟ آیا منظور او ایجاد ارعاب و وحشت در غیر مسیحیان و استفاده از زور و تهدید و هم چنین جنگ مسلحانه به منظور گسترش مسیحیت بود؟
چنین برداشتی از خرید شمشیر با تعالیم مسیح همخوانی ندارد. مسیح و شاگردانش هرگز چنین تعلیم ندادند که از طریق تهدید و زور مردم، قلمرو مسیحیت را گسترش دهید. مسیح عقاید الهی اش را هرگز تحمیل نمی کرد. مخاطبین او در پذیرفتن یا عدم پذیرش مختار و آزاد بودند. مسیح به اراده آزاد انسان احترام می گذاشت. او نه فقط به خاطر شورش و جنگ مسلحانه دستگیر نشد، بلکه بر روی صلیب، دشمنانش را بخشید. شواهد تاریخی از جمله تلمود و اسناد و مدارک امپراطوری روم در قرن اول میلادی هیچگونه گزارشی مبنی بر شورش مسلحانه توسط پیروان مسیح و جنگ برای گسترش مسیحیت ارائه نداده اند.
با این توصیف، مقصود مسیح از خریدن شمشیر چه بود؟
اگر تاریخ را مطالعه کنید، در می یابید که مردم به هنگام سفر از شهری به شهر دیگر و یا کشوری به کشور دیگر، نیاز به داشتن شمشیر داشتند. علت آن هم واضح بود: وجود راهزانان و حیوانات وحشی. حکایت سامری نیکو را به خاطر بیاورید که مسیح به حمله راهزنان اشاره کرد (لوقا فصل دهم آیه سی ام). هم چنین به یاد آورید وقتی سامسون در جاده با شیری روبرو شد (داوران فصل چهاردهم آیات پنجم و ششم). در فصل چهاردهم داروان می خوانیم که شیری به سامسون حمله کرد و سامسون با این که "سلاحی" همراه نداشت، با قدرت خداوند، شیر را کشت. در دوران باستان، کاروان های تجاری، افراد مسلحی را استخدام می کردند تا کالاها به مقصد برسد. مردم نیز اغلب ترجیح می دادند تا به طور گروهی مسافرت کنند (لوقا فصل دوم آیه چهل و چهارم). 
از دیدگاه مسیحیت، دفاع گناه نمی باشد. روز های یکشنبه در کشورهای غربی، پلیس در محوطه بسیاری از کلیساهای بزرگ حضور دارد تا از جان ایمانداران مسیحی محافظت کند. دفاع گناه نیست. آنچه گناه تلقی می شود، کاربرد اسلحه برای تحمیل اعتقادات است.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏