۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۶, جمعه



آیا می دانید که ملحدین در پایان زندگی خود چه احساسی دارند؟

 دفاعیات مسیحی
سارتر پی برد که الحاد بی رحمانه است. کامو آن را هولناک یافت و نیچه آن را دیوانه کننده. ملحدینی که می کوشند همواره بدون خدا زندگی کنند، معمولا یا دست به خودکشی می زنند و یا کارشانبه جنون می کشد.
سارتر کمی قبل از مرگش گفت:"من احساس نمی کنم که دست آورد تصادف باشم، غباری در عالم هستی. احساس می کنم که کسی وجودم را انتظار می کشید و راه را برای آمدنم مهیا کرد و از پیش شکل بخشید. من وجودی هستم که فقط یک خالق می توانست در این جهان بگذارد و اندیشه ام به دستی خلاق اشاره می کند، یعنی به خدا."

This is Sartre’s before-death profession, according to Pierre Victor:
“I do not feel that I am the product of chance, a speck of dust in the universe, but someone who was expected, prepared, prefigured. In short, a being whom only a Creator could put here; and this idea of a creating hand refers to God.”
National Review, June 11, 1982, p. 677. Cited in McDowell, J. Stewart, D. Handbook of Today’s Religions – Existentialism.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۵, پنجشنبه



از شر افکار قدیمی آزاد شوید

مطالعه کتاب مقدس 
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در دوران باستان، شراب را بیشتر در مشک های چرمی نگه می داشتند. پوست حیوانات را خشک و دباغی می کردند. مشک ها در ابتدا نرم و انعطاف پذیر بودند، اما وقتی کهنه می شدند اغلب نرمی و انعطاف خود را از دست می دادند و سخت و خشک می شدند. دیگر شرابی از آن ها خارج نمی شد. اگر کسی در یک مشک کهنه، شراب تازه می ریخت، مشک می ترکید و شراب از دست می رفت.
مسیح نیز به مشک های کهنه و نو اشاره کرد (متی فصل 9 آیه 17). مقصود مسیح از این مثال این بود که او نیامده بود تا قوانین و تعالیم خود را به روش مذهب یهودیت وصله کند. چون اگر این کار را می کرد، به یهودیت لطمه وارد می شد. هدف او آوردن چیز تازه ای بود. چیزی که قرن ها درباره آن پیشگویی شده بود. پیغام جدید این بود که عیسی مسیح، پسر خدا، به این جهان آمد تا بخشش گناهان را به همه مردم دنیا ارزانی دارد و رابطه انسان و خدا را از نو برقرار کند.
از طرفی، مقصود مسیح این نکته هم بود که شما با نقطه نظرات محدود نمی توانید زندگی وسیع تری داشته باشید. خدا در تلاش است که کار تازه ای برای ما بکند، ولی تا زمانی که ما خواهان تغییر نباشیم و دید خود را گسترش ندهیم، فرصت های عطا شده او را از دست خواهیم داد. خدا می خواهد زندگی شما را با "شراب تازه" پر کند، ولی آیا شما خواهان این هستید که از شر مشک های کهنه و طرز تفکر محدود و قدیمی خلاص شوید؟
زوج جوانی در اوایل ازدواج در اطراف خانه شان قدم می زدند تا این که به خانه نوساز و زیبایی رسیدند که در آخرین مراحل ساخت خود بود. درها باز بودند و آن ها داخل شدند. خانه بسیار زیباتر از خانه های اطراف بود. به خصوص حیاط که مکانی دل انگیز و جذاب بود. وقتی از خانه بیرون آمدند، زن هیجان زده بود. او چرخید و دوباره خانه را نگریست. سپس گفت:"عزیزم، یک روز ما هم در خانه زیبایی مثل این زندگی می کنیم". مرد گفت:"با توجه به حساب بانکی مان و درآمد من، به نظر غیرممکن است روزی توانایی خرید همچون خانه ای را داشته باشیم". اما زن سمج بود. نیم ساعت تمام جلوی همان خانه زیبا و نوساز بحث کردند. زن می گفت که من ایماندار مسیحی هستم و ما خدایی داریم که می تواند چنین خانه ای بدهد. نگرش مرد این بود که من هم ایماندار مسیحی هستم. اما عقاید افراطی ندارم. باید به زندگی، نگاهی منطقی و واقع بینانه داشت.
مدتی بعد، سقف یکی از اتاق های خانه قدیمی زن و شوهر فرو ریخت و آن ها را وحشت زده کرد. تصمیم گرفتند خانه شان را نوسازی کنند. زن آنچه را از آن خانه زیبا به خاطر داشت با مهندس ساختمان درمیان گذاشت. مهندس به برای گرفتن ایده، به آن خانه زیبا رفت. چند ماه بعد، زن و شوهر خود را در خانه ای دیدند که سال قبل طراحی مشابه آن را در زیباترین خانه محله خود مشاهده کرده بودند. اگر زن دید وسیع نداشت، چنین چیزی رخ نمی داد. کمی فکر کنید: چه می شد اگر زن از فکر کردن درباره آن خانه زیبا منصرف می شد و به شوهرش می گفت:"تو حق داری عزیزم. باید منطقی و واقع بین بود. ما هرگز استحقاق داشتن چنین خانه ای را نداریم. این خانه بسیار زیبا، دور از دسترس ماست". در این صورت، اگر خانه نوسازی می شد، فقط تغییرات کوچکی در طراحی خانه انجام می گرفت.
شاید خدا با شما هم صحبت کرده و سعی نموده شما را به افق جدیدی هدایت کند. به عبارت دیگر، خدا دانه ای را در درون شما کاشته که با تلاش و کوشش شما رشد و ثمره خیره کننده و شگفت انگیزی خواهد کرد. خدا دائما سعی دارد شما را به ترک ایده های قدیمی و ایجاد خلاقیت و نوآوری وادارد. مثلا اگر به دقت بنگرید، خواهید دید که خدا سعی در تشویق شما دارد. او می گذارد مردمی که بسیار موفق تر از شما هستند، از کنارتان بگذرند. مردمی که از لطف الهی و باورنکردنی، بهره مندند. وقتی مردمی را می بینید یا درباره شان می شنوید که در آنچه شما خواهانش هستید موفق شده اند، به جای این که حسادت بورزید، تشویق شوید. هرگز نگویید:"این اتفاق هرگز برای من رخ نمی دهد. من این قدرها بااستعداد نیستم. من هرگز چنین دگرگونی ای نخواهم داشت..." از شر مشک های قدیمی و طرز تفکر کهنه خلاص شوید. به ماورای حصار گذشته بروید و منتظر باشید که خدا در زندگی تان چیزهای بزرگ تری قرار دهد. حتی اگر شما از خانواده فوق العاده موفقی هستید، خدا می خواهد که باز هم فراتر روید.
کلید این است که باور کنید و بگذارید که این دانه ای که خدا در شما کاشته، ریشه بدواند تا بتواند رشد کند. خداوند می فرماید:"می خواهم کار تازه و بی سابقه ای انجام دهم. همین الان انجام می دهم. آیا آن را نمی بینید؟" (اشعیاء فصل 43 آیه 19). مقصود خدا این است که معجزات گذشته در مقابل آنچه خدا قصد دارد انجام دهد، هیچ است.
خدا در تلاش است که به ما ارتقاء ببخشد و ما را پیشرفت دهد و به ما بیشتر عطا کند. اما جالب است که خدا ابتدا این پرسش را می پرسد:"آیا نمی بینید؟" به عبارت دیگر، آیا در فکر خود برای آن جا باز کرده اید؟ آیا به پیشرفت معتقدید؟ اینک زمان بزرگ کردن دیدگاه تان است.
شاید بپرسید:"چطور ممکن است که روزی کار و بار من بالا بگیرد و گل کند؟ به نظر غیرممکن است". اما باید بدانید که خدا همان چیزی را به شما می گوید که به مریم باکره گفت. قرار نیست قدرت محدود شما کاری بکند. قرار نیست نیروی محدود شما کاری کند. خدا گفت که این روح القدس (روح خداوند) است که این کارها را می کند. مریم باکره از فرشته پرسید:"این چگونه ممکن است؟" خدا با قدرت مافوق طبیعی خود، قادر به انجام هر کاری است. با حضور خدا در مشکلات تان، همه چیز ممکن خواهد بود، حتی اگر کارشناسان شما را مایوس و نومید کرده اند.
خدا می خواهد در زندگی شما کارهای بزرگ و برجسته ای انجام دهد. از خدا تصویر کوچکی در ذهن خود نگه ندارید. ما خدایی را می پرستیم که عالم هستی را آفریده است. بنابراین از شر مشک های کهنه خلاص شوید و شروع کنید مانند خدا فکر کردن. بزرگ بیندیشید. گسترده فکر کنید. رویای خدا برای زندگی شما بزرگ تر و بهتر از آنچه است که همواره تصورش را می کنید. 

آیا کتاب مقدس عمر سیاره زمین را تعیین کرده است؟ چرا در دوران آدم تا نوح، انسان ها عمر طولانی داشته اند؟

 دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

فصل پنجم کتاب پیدایش به نسب نامه آدم اختصاص دارد و تا پانصدمین سال زندگی نوح را در بر می گیرد (فصل 5 آیه 32). تردیدی نیست که بخشی از نسب نامه به روایت آدم است و سپس خنوخ و متوشالح آن را ادامه داده و سرانجام نوح آن را تکمیل کرده است. می توان حدس زد که روایت مستقیم آدم از پیدایش فصل 2 آیه 4 شروع می شود. با این توصیف، اگر منبع اطلاعات موسی، خداوند نبود، او چگونه می توانست مراحل آفرینش را به طور صحیح گزارش کند؟ موسی و حتی آدم، هیچکدام شاهد عینی آفرینش نبوده اند. کلام خدا می فرماید:"با ایمان به وجود خداست که می دانیم زمین و آسمان و در حقیقت همه چیز، به دستور خدا ساخته شده اند. همه این ها از چیزهای نادیدنی به وجود آمده اند" (عبرانیان فصل یازدهم آیه سوم).
آیا نسب نامه های کتاب مقدس، زمان آفرینش انسان را نشان می دهند؟ پاسخ این است که در تمام کتاب مقدس هیچ تاریخی در مورد ابتدای خلقت پیدا نمی شود. نویسندگان عبری کتاب مقدس، با اصطلاحات روزگار باستان نسب نامه ها را نوشته اند. مثلا اصطلاح "پدر" را به معنی "پدر" یا "جد" و "نسل"به کار برده اند. علاوه بر این در دوران باستان، افرادی که رتبه مهمی نداشته اند و کم اهمیت بوده اند، از شجره نامه حذف گردیده اند. طبق تحقیقات باستان شناسان، بر طبق عادت مردم خاورمیانه در زمان باستان در مورد نسب نامه ها، می توان با اطمینان گفت که فقط افراد مهم ذکر شده اند. این مثال را در انجیل متی فصل اول آیات اول تا هفدهم پیدا می کنیم. در این نسب نامه، سه تن از پادشاهان حذف شده اند (اخزیا، یوآش، امصیا) و یورام به عنوان پدر عزیا ذکر شده، در حالی که پدربزرگش بوده است. باستان شناسان معتقدند که شجره نامه های مندرج در کتاب پیدایش کامل نیست. در نتیجه، پیدایش بشریت به دوران دورتری بر می گردد. بنابراین، نسب نامه های خاور نزدیک در کتاب مقدس و دوران باستان، به منظور ارائه تاریخچه کامل خاندان، قبیله یا قوم خاص نوشته نشده اند، بلکه فقط حاوی اسامی افراد مشهور یا بزرگان هر خاندان بوده اند.
از آدم تا نوح، میانگین عمر 800 سال بود. چرا انسان ها عمر طولانی داشتند؟
میانگین عمر در دنیای امروز 80 سال است. برخی از تحقیقات نشان داده که در دو قرن اخیر بیست تا سی سال به عمر انسان افزوده شد. علت افزایش عمر به دلیل پیشرفت علم در معالجه بیماری ها بوده است. اما زندگی کردن برای 800 تا 900 سال غیرممکن به نظر می رسد. پس چگونه انسان هایی که قبل از نوح زندگی می کردند، دارای عمر طولانی بوده اند؟
افزایش یا کاهش طول عمر به ترکیب عواملی نظیر زیست شیمیایی، فعالیت غدد داخلی، تغذیه، زیست محیطی و تاثیر اتمسفر زمین ارتباط دارد. انسان های اولیه از لحاظ جسمی، تغذیه و اتمسفر در شرایط عالی به سر می بردند. حتی بعد از جدایی از خدا و رخنه گناه، شرایط هم چنان برای آدم و حوا و نسل آنان، بسیار مطلوب و عالی بود.
به هنگام مطالعه کتاب مقدس، درمی یابیم که بعد از طوفان سهمگین دوران نوح، عمر انسان ها به طور ناگهانی کاهش یافت. قبل از طوفان، عمر انسان ها به 900 سال هم می رسید، در حالی که در بعد از طوفان عمر انسان به 200 و سپس 100 سال محدود شد.
علم نجوم ثابت کرده که چگونه خداوند اجازه داد انسان در قبل از طوفان بزرگ، از عمر طولانی برخوردار باشد. در آن زمان لایه اوزون بسیار ضخیم بود، به طوری که مانع تابش اشعه ماورای بنفش به زمین می گردید. بعد از طوفان، این لایه به تدریج نازک شد و اشعه ماورای بنفش به زمین راه یافت. حضور این اشعه، سبب پیری زودرس سلول های بدن انسان شد. این اشعه در اثر انفجار ستارگان در فضا آزاد و منتشر گردید.
انسان های آن روزگار مانند امروز اطلاعات پزشکی نداشتند، با این حال عوامل زیست محیطی، تغذیه و فعالیت غدد درون و شیمیایی بدن در وضعیت عالی بودند. بعد از طوفان، این عوامل دستخوش تغییر و تحول شدند و بدین سان عمر انسان ها کاهش یافت.
عامل دیگری که به کاهش عمر انسان منتهی گردید، کدهای ژنتیکی بود. با گذشت چند نسل، کدهای ژنتیک دچار نقص شد. آدم و حوا در مقابل بیماری ها بسیار مقاوم بودند، اما نسل های بعدی این امتیاز برتر ژنتیکی را به تدریج از دست دادند. در نتیجه، بدن انسان به بیماری و مرگ جسمانی آسیب پذیر شد.
در کتیبه های قبل از طوفان بزرگ (دوران نوح) به عمر طولانی پادشاهان اشاره شده است. هم چنین پارسیان، مصریان، هندوها، یونانی ها و دیگر اقوام روایاتی از عمر طولانی ساکنان اولیه زمین داشته اند. چنین روایاتی چگونه می توانستند به وجود آیند، مگر آن که این واقعیت را بپذیریم که انسان های اولیه عمر طولانی داشتند. 

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۴, چهارشنبه


چرا زمان بندی خدا با زمان بندی انسان متفاوت است؟

 دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

طبیعت بشر همه چیز را همین الان می خواهد. مثلا وقتی در دعا درخواست خود را مطرح می کنیم، می خواهیم خدا سریع پاسخ دهد. و وقتی جواب با تاخیر مواجه می شود، ناشکیبا می شویم. اما باید درک کنیم که خدا برای اجابت دعا، زمانی را تعیین کرده است. اما از آن جا که زمان بندی خدا را درک نمی کنیم، ناراحت و مایوس می شویم. واقعیت آن است که نه فقط چیزی زمان اجابت دعا را تغییر نمی دهد، بلکه وقایع طبق زمان بندی خدا رخ خواهند داد.
هر روز از خدا می پرسیم:"خدایا، کی می خواهی این شوهرم را عوض کنی؟ کی می خواهی یک شریک مناسب زندگی بیاوری؟ پس کی کار و بارم رونق می گیرد؟ کی میشه خانواده ام به مسیح ایمان بیاورند؟..."
اگر زمان بندی خدا را درک کنید، با آن همه فشار و تنش زندگی نخواهید کرد. خداوند درکتاب مقدس می فرماید:" اگر چه آنچه به تو نشان می دهم، در حال حاضر اتفاق نمی افتد، ولی مطمئن باش که سرانجام در وقت معین به وقوع خواهد پیوست. هر چند تا وقوع آن، مدت زیادی طول بکشد، ولی منتظر آن باش. زیرا وقوع آن حتمی و بدون تاخیر خواهد بود" (حبقوق فصل دوم آیات سوم و چهارم). بنابراین، خدا به همین جواب بسنده کرد و پاسخ دقیقی از نقشه اش برای حل مشکلات ارائه نداد. در واقع خداوند گفت:"توجه خودت را به جزئیات نقشه من معطوف نکن، بلکه به من توجه داشته باش و اعتماد کن، زیرا من می دانم که چه می کنم." به عبارت دیگر، مقصود خدا این است که ممکن است هفته بعد، سال بعد، یا ده سال بعد از این تاریخ باشد. اما خیال تان راحت که همه چیز با زمان بندی مناسب خدا رخ خواهد داد.
البته می توانم بگویم که اگر ایمان کافی داشته باشید، دعای شما ظرف بیست و چهار ساعت دیگر اجابت می شود. برای خدا هیچ چیز سخت نیست. اما در اکثر مواقع خدا ترجیح می دهد که ما صبورانه منتظر باشیم. این قسمتی از آموختن اعتماد به خداست. اما سئوال این است که چطور منتظر بمانیم؟ به عبارت دیگر، مشکل این نیست که نمی دانیم چه بکنیم. مشکل ما بیشتر این است که قدرت و توانایی انجام کارهایی را نداریم که می دانیم سودمند، اخلاقی، نیکو، عادلانه، درستکارانه و پر محبت هستند. عیسی مسیح نه فقط به ما تعلیم داد، بلکه قدرت انجام آن را توسط روح القدس به ما بخشید. با قدرت مافوق طبیعی و الهی روح القدس قادر هستیم تا صبر کنیم. دشمنان را محبت کنیم. مشکلات کمرشکن روزمره را تحمل کنیم. روح القدس به ما قدرت می دهد تا در مشکلات شاد باشیم و سرودهای پرستشی بخوانیم. در این هنگام است که خدا شرایط را عوض می کند و زنجیرها پاره می شوند.
انتظار کشیدن با توانایی انسانی دشوار و حتی غیرممکن است. انتظار دشوارترین کاری است که به انجام دادنش دعوت شده ایم. انتظار دشوارترین کار امید است. اما خدای قادر مطلق می فرماید:"در حضور خداوند سکوت نما و با صبر و شکیبایی منتظر عمل او باش" (مزمور سی و هفتم آیه هفتم).
خدا وقتی سراغ ابراهیم هفتاد و پنج ساله می رود و به او وعده می دهد که صاحب فرزندی خواهد شد. بیست و چهار سال گذشت تا وعده خدا تحقق یافت. خدا به قوم اسرائیل گفت که از اسارت در مصر خلاصی خواهد یافت. اما آن ها می بایست چهار صد سال برای تحقق این وعده صبر می کردند. در کتاب مقدس انتظار، رابطه تنگاتنگ با ایمان دارد. ایمان و انتظار را نمی توان تفکیک نمود. تنها در عهد عتیق چهل و سه مرتبه دستور داده شده که:"منتظر باشید. منتظر خداوند باشید". آخرین کلمات کتاب مقدس درباره انتظار است:"آن که بر این امور شهادت می دهد چنین می گوید:آری به زودی می آیم" (مکاشفه فصل بیست و دوم آیه 20).
چرا خدا ما را به انتظار وامی دارد؟ چرا همین حالا به دادمان نمی رسد؟ به این سئوال می توان این جواب را داد که کاری که خدا در طول انتظارمان در ما انجام می دهد (رشد روحانی و بلوغ شخصیت)، به اندازه همان چیزی که منتظرش هستیم، مهم است.
خداوند می خواهد در طول انتظار، شما را اصلاح کند. این کار یک شبه رخ نمی دهد، بلکه خدا ما را اندک اندک عوض خواهد کرد. چه شما ببینید یا نبینید، چه احساس بکنید یا نکنید، خدا در زندگی شما کار می کند. ممکن است وضعیت شما همان طور است که سه ماه پیش یا سه سال قبل بود. اما خدا در پشت پرده در حال فعالیت است. در پشت پرده، این خداست که همه قطعات را کنار هم می گذارد. او همه چیز را ردیف می کند و یک روز، در موعد مقرر، نتیجه همه کارهایی را که خدا انجام داده، خواهید دید. ناگهان موقعیت شما بهبود پیدا می کند.
با این توصیف، اگر اکنون نمی بینید که خدا بر زندگی شما اثری بگذارد، یکی از این دو احتمال را باید در نظر بگیرید: یا تقاضای شما در مصلحت خدا نیست. شاید تقاضای شما آن طوری که دوست دارید، اجابت نشود. یا این که زمان مناسبش فرا نرسیده است. شاید هم اگر خدا به دعای شما آن طور که امید دارید پاسخ می داد، در نقشه ایده آل او برای شما اشکالی ایجاد می شد.
بدانید که زمان بندی خدا بی نقص است. با این توصیف، ما همیشه راه و روش خدا را درک نمی کنم. راه هایش برای ما معنا و مفهوم ندارند، ولی باید درک کنیم که خدا آن تصویر بزرگ را می بیند. خدا آینده را می بیند. او همه چیز را در زندگی شما چفت و جور می کند. ممکن است این را احساس نکنید و نبینید. وضع شما شاید درست مثل ده سال قبل است، اما بالاخره یک روز، در یک چشم به هم زدن، خدا وضعیت را عوض می کند. وقتی زمان مقرر فرا برسد، هیچکس نمی تواند جلو تحقق یافتن آن را بگیرد. وقتی زمان بندی از آن خدا باشد، همه نیروهای تاریکی هم برای متوقف کردن او کاری از پیش نمی برند.
حتی یک لحظه هم فکر نکنید که خدا در زندگی شما دخیل نیست. اوست که سبب وقوع رخدادها می شود، حتی وقتی که نمی فهمید. فقط ایمان تان را حفظ کنید و یاد بگیرید که به زمان بندی خدا اعتماد کنید.