۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۴, چهارشنبه


چرا زمان بندی خدا با زمان بندی انسان متفاوت است؟

 دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

طبیعت بشر همه چیز را همین الان می خواهد. مثلا وقتی در دعا درخواست خود را مطرح می کنیم، می خواهیم خدا سریع پاسخ دهد. و وقتی جواب با تاخیر مواجه می شود، ناشکیبا می شویم. اما باید درک کنیم که خدا برای اجابت دعا، زمانی را تعیین کرده است. اما از آن جا که زمان بندی خدا را درک نمی کنیم، ناراحت و مایوس می شویم. واقعیت آن است که نه فقط چیزی زمان اجابت دعا را تغییر نمی دهد، بلکه وقایع طبق زمان بندی خدا رخ خواهند داد.
هر روز از خدا می پرسیم:"خدایا، کی می خواهی این شوهرم را عوض کنی؟ کی می خواهی یک شریک مناسب زندگی بیاوری؟ پس کی کار و بارم رونق می گیرد؟ کی میشه خانواده ام به مسیح ایمان بیاورند؟..."
اگر زمان بندی خدا را درک کنید، با آن همه فشار و تنش زندگی نخواهید کرد. خداوند درکتاب مقدس می فرماید:" اگر چه آنچه به تو نشان می دهم، در حال حاضر اتفاق نمی افتد، ولی مطمئن باش که سرانجام در وقت معین به وقوع خواهد پیوست. هر چند تا وقوع آن، مدت زیادی طول بکشد، ولی منتظر آن باش. زیرا وقوع آن حتمی و بدون تاخیر خواهد بود" (حبقوق فصل دوم آیات سوم و چهارم). بنابراین، خدا به همین جواب بسنده کرد و پاسخ دقیقی از نقشه اش برای حل مشکلات ارائه نداد. در واقع خداوند گفت:"توجه خودت را به جزئیات نقشه من معطوف نکن، بلکه به من توجه داشته باش و اعتماد کن، زیرا من می دانم که چه می کنم." به عبارت دیگر، مقصود خدا این است که ممکن است هفته بعد، سال بعد، یا ده سال بعد از این تاریخ باشد. اما خیال تان راحت که همه چیز با زمان بندی مناسب خدا رخ خواهد داد.
البته می توانم بگویم که اگر ایمان کافی داشته باشید، دعای شما ظرف بیست و چهار ساعت دیگر اجابت می شود. برای خدا هیچ چیز سخت نیست. اما در اکثر مواقع خدا ترجیح می دهد که ما صبورانه منتظر باشیم. این قسمتی از آموختن اعتماد به خداست. اما سئوال این است که چطور منتظر بمانیم؟ به عبارت دیگر، مشکل این نیست که نمی دانیم چه بکنیم. مشکل ما بیشتر این است که قدرت و توانایی انجام کارهایی را نداریم که می دانیم سودمند، اخلاقی، نیکو، عادلانه، درستکارانه و پر محبت هستند. عیسی مسیح نه فقط به ما تعلیم داد، بلکه قدرت انجام آن را توسط روح القدس به ما بخشید. با قدرت مافوق طبیعی و الهی روح القدس قادر هستیم تا صبر کنیم. دشمنان را محبت کنیم. مشکلات کمرشکن روزمره را تحمل کنیم. روح القدس به ما قدرت می دهد تا در مشکلات شاد باشیم و سرودهای پرستشی بخوانیم. در این هنگام است که خدا شرایط را عوض می کند و زنجیرها پاره می شوند.
انتظار کشیدن با توانایی انسانی دشوار و حتی غیرممکن است. انتظار دشوارترین کاری است که به انجام دادنش دعوت شده ایم. انتظار دشوارترین کار امید است. اما خدای قادر مطلق می فرماید:"در حضور خداوند سکوت نما و با صبر و شکیبایی منتظر عمل او باش" (مزمور سی و هفتم آیه هفتم).
خدا وقتی سراغ ابراهیم هفتاد و پنج ساله می رود و به او وعده می دهد که صاحب فرزندی خواهد شد. بیست و چهار سال گذشت تا وعده خدا تحقق یافت. خدا به قوم اسرائیل گفت که از اسارت در مصر خلاصی خواهد یافت. اما آن ها می بایست چهار صد سال برای تحقق این وعده صبر می کردند. در کتاب مقدس انتظار، رابطه تنگاتنگ با ایمان دارد. ایمان و انتظار را نمی توان تفکیک نمود. تنها در عهد عتیق چهل و سه مرتبه دستور داده شده که:"منتظر باشید. منتظر خداوند باشید". آخرین کلمات کتاب مقدس درباره انتظار است:"آن که بر این امور شهادت می دهد چنین می گوید:آری به زودی می آیم" (مکاشفه فصل بیست و دوم آیه 20).
چرا خدا ما را به انتظار وامی دارد؟ چرا همین حالا به دادمان نمی رسد؟ به این سئوال می توان این جواب را داد که کاری که خدا در طول انتظارمان در ما انجام می دهد (رشد روحانی و بلوغ شخصیت)، به اندازه همان چیزی که منتظرش هستیم، مهم است.
خداوند می خواهد در طول انتظار، شما را اصلاح کند. این کار یک شبه رخ نمی دهد، بلکه خدا ما را اندک اندک عوض خواهد کرد. چه شما ببینید یا نبینید، چه احساس بکنید یا نکنید، خدا در زندگی شما کار می کند. ممکن است وضعیت شما همان طور است که سه ماه پیش یا سه سال قبل بود. اما خدا در پشت پرده در حال فعالیت است. در پشت پرده، این خداست که همه قطعات را کنار هم می گذارد. او همه چیز را ردیف می کند و یک روز، در موعد مقرر، نتیجه همه کارهایی را که خدا انجام داده، خواهید دید. ناگهان موقعیت شما بهبود پیدا می کند.
با این توصیف، اگر اکنون نمی بینید که خدا بر زندگی شما اثری بگذارد، یکی از این دو احتمال را باید در نظر بگیرید: یا تقاضای شما در مصلحت خدا نیست. شاید تقاضای شما آن طوری که دوست دارید، اجابت نشود. یا این که زمان مناسبش فرا نرسیده است. شاید هم اگر خدا به دعای شما آن طور که امید دارید پاسخ می داد، در نقشه ایده آل او برای شما اشکالی ایجاد می شد.
بدانید که زمان بندی خدا بی نقص است. با این توصیف، ما همیشه راه و روش خدا را درک نمی کنم. راه هایش برای ما معنا و مفهوم ندارند، ولی باید درک کنیم که خدا آن تصویر بزرگ را می بیند. خدا آینده را می بیند. او همه چیز را در زندگی شما چفت و جور می کند. ممکن است این را احساس نکنید و نبینید. وضع شما شاید درست مثل ده سال قبل است، اما بالاخره یک روز، در یک چشم به هم زدن، خدا وضعیت را عوض می کند. وقتی زمان مقرر فرا برسد، هیچکس نمی تواند جلو تحقق یافتن آن را بگیرد. وقتی زمان بندی از آن خدا باشد، همه نیروهای تاریکی هم برای متوقف کردن او کاری از پیش نمی برند.
حتی یک لحظه هم فکر نکنید که خدا در زندگی شما دخیل نیست. اوست که سبب وقوع رخدادها می شود، حتی وقتی که نمی فهمید. فقط ایمان تان را حفظ کنید و یاد بگیرید که به زمان بندی خدا اعتماد کنید. 

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۳, سه‌شنبه


نقشه خدا برای زندگی انسان ها

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

داستان قدیمی هست درباره یک وزغ کوچک که در ته چاه کوچک مزرعه روستایی زندگی می کرد. او در آن چاه زاده شده بود و با خانواده اش در آن جا زندگی می کرد. او به بازی در آب چاه کوچک و شناور بودن در آن راضی بود و لذت می برد.
اما یک روز، سر بلند کرد و متوجه نوری در بالای چاه شد. وزغ کوچک کنجکاو شد و فکر کرد که آن چه می تواند باشد. او آهسته آهسته از کناره چاه بالا آمد. وقتی به بالا رسید، محتاطانه منظره بیرون از چاه را برای اولین بار دید. اولین چیزی که دید یک برکه بود. او نمی توانست آنچه را می بیند، باور کند. آن برکه زیبا، هزار بار از چاه بزرگ تر بود. جرئت کرد که دورتر برود. ناگهان به کنار ساحل زیبا و جنگلی رسید. با بهت و حیرت به تماشای دریا ایستاد. جایی که تا چشم کار می کرد، آب بود. وزع کوچک از آن عظمت و زیبایی، بهت زده بود.
نقشه خداوند برای زندگی ما بسیار بسیار بزرگ تر و عظیم تر از آنی است که تصور می کنیم. اگر خدا همه آنچه را که برای ما دارد، نشان دهد حیران و شگفت زده خواهیم شد. بسیاری از مواقع ما شبیه وزغ کوچک هستیم. در آن چاه کوچک محدود و محصور شده ایم. این چاه، مکان امن ما شده. جایی که در آن رشد کردیم. جایی که در تمام عمر خویشتن را شناخته ایم. یک جای مطمئن برای زندگی و یک شیوه خاص فکر کردن. غافل از این که در تمام مدتی که در آن محدوده حبس شده ایم، خدا چیزهای بیشتری برای ما فراهم کرده است.
بسیاری از مردم به حد کوچکی قانع شده اند. مثلا می گویند:"همین خدمت کوچکی که در کلیسا انجام می دهم، کافی است. تا آن جا که تحصیلاتم اجازه داده، پیشرفت کرده ام. من تا همین حد در شغلم پیش رفتم. بیشتر از این نمی توانم پول دربیاورم..." چرا؟ برای این که خدا و زندگی شان را محدود کرده اند.
زن فقیری بود که در آپارتمان کوچک و نمناک در شهر کوچکی در بریتانیا زندگی می کرد. وضع مالی اش به قدری بد بود که به زحمت می توانست قبوض ماهیانه را بپردازد تا چه رسد به کرایه آپارتمان. ازدواج نافرجامی داشت و با دخترش روزگار را به سختی می گذراندند. روزی غمگین و افسرده در انتظار ترن نشسته بود. ترن تاخیر داشت. او برای فرار از نگرانی ناشی از تاخیر قطار، در ذهن خود داستانی ساخت و خودش را با آن سرگرم کرد. امروزه، او یکی از ثروتمندترین زنان دنیا محسوب می شود. آن داستانی که در ایستگاه قطار به ذهنش رسید، مسیر زندگی اش را تغییر داد. او کسی نبود جز "جوآن رولینگ"، خالق مجموعه داستان های "هری پاتر". موسسه های انتشاراتی و کمپانی های فیلمسازی بابت کتاب هایش هر کدام ده ها میلیون دلار به او پرداخت کرده اند.
تردیدی نیست که خدا به شما ایده ای برای یک اختراع، یک کتاب، یک سرود یا یک فیلم یا ادامه تحصیلات و یادگیری حرفه و فن می دهد. خدا می تواند به شما رویا ببخشد. یک ایده از جانب خدا، می تواند زندگی فعلی شما را تغییر دهد و برای همیشه دگرگون سازد. بود و نبود تحصیلات شما، خدا را محدود نمی کند. او با درآمد کم شما محدود نمی شود. اگر باور داشته باشید خدا می تواند هر کاری بکند، با شگفتی خواهید دید که او می تواند هر کاری بکند. او می تواند هر کاری بکند، اگر دست از محدود کردن خدا در ذهن تان بردارید.
مشکل بسیاری از ما این است که خدای مان بسیار کوچک است. ما هنوز قانع نشده ایم که در دستان خدایی کاملا توانا که از همه چیز آگاه و در همه جا حاضر است، قرار داریم. باور نداریم که خدای ما، خدای معجزه و تبدیل است. اگر با خدای کوچک زندگی کنیم، همیشه در ترس و اضطراب به سر می بریم، چون همه چیز بستگی به اوضاع و شرایط دارد. در نتیجه، خلق و خوی ما تحت تسلط شرایط خواهد بود. ما در دنیایی زندگی می کنیم که بدون خدا، به شدت آسیب پذیر هستیم. هر گاه انسان ها خدا را کوچک کنند، دعای شان بدون ایمان، کارشان بدون شور و شوق، خدمت کلیسایی شان بدون شادی و زندگی بدون امید خواهد بود. پیامد کوچک کردن خدا، ترس، نومیدی، عقب نشینی، فقدان رویا و عدم پشتکار و نبود استقامت است.
به جای محدود کردن خدا، توجه خود را به این نکته معطوف کنید که خدا می خواهد کار جدید و برجسته ای در زندگی شما انجام دهد. اما شما هم باید سهم خود را انجام دهید. از آن محدوده کوچک خارج شوید تا بتوانید بزرگ فکر کنید. خدا چیزهای بیشتری برای شما دارد. بسیار بیشتر! دیدگاه خود را وسیع کنید. با امید و انتظار زندگی کنید. خدا می خواهد بیش از آنچه می توانید بخواهید یا به آن فکر کنید، برای تان انجام دهد. از تسلیم و رضایت به وضع موجود پا بیرون بگذارید. به افتخارات گذشته راضی نشوید. خدا می خواهد قسمت دوم زندگی تان به مراتب برتر از گذشته تان باشد. پس با کمک خدا موانع گذشته را بشکنید، زیرا خدا چیزهای عالی برای شما فراهم کرده است. هیجان انگیز است، این طور نیست؟

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۲, دوشنبه



آیا "تکامل" از نظر علمی ثابت شده است؟

دفاعیات مسیحی
نمی توان تصور کرد که یک کامپیوتر بدون سازنده ای هوشمند به وجود آمده است. غیر ممکن است تابلوی نقاشی، خود به خود طراحی و رنگ آمیزی شده باشد. چقدر شانس لازم است که طوفان سهمگین در قبرستانی که حاوی تمام اجزای بوئینگ 747 است، بوزد و به طور تصادفی همه قطعات را با دقت علمی مونتاژ کند تا هواپیمایی ساخته شود و آماده پرواز باشد؟
چقدر بیشتر باورنکردنی است که عالم هستی، با تمام پیچیدگی های نامحدودش، ماحصل یک تصادف یا شانس بوده است. در حالی که اگر از شانس طوری صحبت کنیم که گویی در مورد یک عامل سخن می گوییم، در واقع موضوع را از یک مفهوم علمی به یک مفهوم خرافی و اسطوره ای تغییر داده ایم. حتی خود داروین در فصلی از کتاب"منشاء انواع" تحت عنوان "مشکلات نظریه" چنین می گوید:"این فرض که چشم و تمام اجزای آن با هم کار کنند که در اثر انتخاب طبیعی شکل گرفته است، باید اذعان کنیم که تا بالاترین درجه باطل است."
علم زیست شناسی نشان داده است که برای به وقوع پیوستن تکامل در اثر عوامل اتفاقی، زمان کافی وجود نداشته است. به عنوان مثال، برای این که اتم های مورد نظر در تشکیل یک مولکول پروتئین، به نحو صحیح به هم بپیوندند، در صورتی که این عمل به طور کاملا اتفاقی به وقوع بپیوندد، عدد احتمال آن قدر کوچک خواهد بود که وقوع چنین چیزی عملا محال است. یا امکان این که یک ظرف خاک بر اثر جهش های زیستی نهایتا به اسب تبدیل شود، ده به توان یک میلیون است. تعداد صفرهای چنین رقمی میلیون ها است. بدین ترتیب به وجود آمدن اسب در نتیجه فرایندی کاملا اتفاقی، یعنی از طریق انتخاب تصادقی محال است.
مثال دیگر: احتمال این که کسی بتواند ده سکه را که روی هر کدام از آن ها شماره ای نوشته شده است، به ترتیب صحیح از جیب خود خارج کند، یک در ده میلیارد است. جهان بی نهایت پیچیده تر از ده سکه شماره دار است و احتمال فراهم آمدن تمامی شرایط لازم برای ظهور و تحول حیات چنان فوق از تصور است که ظهور کاملا اتفاقی حیات بر صحنه گیتی به کلی باورنکردنی است.
طرفداران نظریه تکامل باید بدانند که برای به وقوع پیوستن تکامل توسط انتخاب طبیعی از طریق فرایندی اتفاقی، چیزی حدود پنجاه میلیارد سال زمان لازم است. در حالی که علم ثابت کرده است که پیدایش سیاره زمین، ده میلیون سال است. جهان نمی تواند خودش را آفریده باشد. به عبارت دیگر، طرح و نظم در جهان باید معلول وجودی خارج از جهان باشد که طرح ها و الگوهای مختلف وسایل را به جهان می بخشد. این وجود همان خدا است.
اگر شما به موزه های آثار طبیعی بروید و این سئوال را مطرح کنید که مراحل تکامل این حیوان و یا آن حیوان را به شما نشان دهند، با پاسخ منفی روبرو می شوید. اگر در محافل کارشناسان طرفدار تکامل همین سئوال را مطرح کنید به شما پاسخ خواهند داد:"نمی دانیم." شاید با نشان دادن تصاویر انیمیشن، شما را فریب دهند، ولی آثار تکامل کشف نشده است. طبق ادعای نظریه تکامل، عمر سیاره زمین ده ها میلیارد سال است، پس نشانه های تکامل کجاست؟ آیا تکامل در یک لحظه انجام شد؟
با اختراع روش تاریخ گذاری توسط تشعشعات رادیویی معین شد که سن زمین بر خلاف ادعای نظریه تکامل، ده میلیون سال است.
از طرفی، این نظریه ادعا می کند زمانی سلول های موجود زنده به وجود آمدند که اکسیژن وجود نداشت. هر شخصی کمی با علم آشنایی داشته باشد، می داند که یک سلول بدون وجود اکسیژن هرگز نمی تواند به حیات خود ادامه دهد، چه رسد به این که تکثیر شود. در حالی که در کتاب پیدایش (اولین کتاب کتاب مقدس) فصل اول آیه دوم به وجود آب اشاره شده. همان طور که می دانید، اکسیژن بخشی از فرمول آب را تشکیل می هد.
فرضیه تکامل اقتدارش را از دست داده است: هم از نظر علمی و هم از نظر فلسفه. چرا؟ با کنار گذاشتن خدا از خلقت، فرضیه تکامل به عنوان فلسفه شکست خورده است، زیرا از پاسخ به سئوالات مهمی عاجز است. سئوالاتی نظیر:
چگونه ماده به وجود آمد؟
منشاء زندگی کجاست؟مفهوم بشریت چیست؟
معنی و مقصد انسان چیست؟
اگر فرض کنیم که انسان جز حیوانی برتر مفهوم دیگری نداشته باشد و فقط فرآورده محیط خودش باشد، پس می تواند برای هر کاری که انجام می دهد، از زیر مسئولیت اخلاقی شانه خالی کند.
فرضیه تکامل اقتدار علمی بودن را از دست داده است. مثلا شکاف در اختلاف میان انسان و بوزینه آن قدر کوچک نیست که طرفداران این نظریه ادعا کرده اند: یک. اندازه مغز انسان سه برابر گوریل است. دو. قابلیت انسان برای ساخت ابزار آلات پیچیده با حیوانات قابل مقایسه نیست. سه. زبان انسان قادر است افکارش را تشریح نماید. این خصیصه در حیوانات مشاهده نمی شود. با این توصیف، ملحدین ایمان زیادی به اعتقادشان دارند، اعتقاداتی که عجیب تر از ایمان به خداست!