۱۳۹۳ فروردین ۳۱, یکشنبه

حتی در بدترین حالت نیز می توانید شاد باشید

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

پولس رسول کلیساهای زیادی در اروپا تاسیس کرد و بیش از نیمی از عهد جدید را نوشته است. او تعدادی از نامه هایش را در سلول انفرادی کوچک که بزرگ تر از یک دستشویی نبود، نوشت. بعضی از مورخین و مفسرین کتاب مقدس اظهار می کنند که ممکن است برخی از آن نامه های برجسته اش را زمانی نوشت که سیستم فاضلاب شهر روم از کنار سلول او می گذشت. بوی تعفن، غذای کم و بدمزه، سلول مرطوب و نیمه تاریک، رفتار خشن زندانبانان، پاها در زنجیر، نبود مراقبت های پزشکی... از مشکلات پولس در زندان بودند. با این توصیف، پولس کلمات آکنده از نگرش مثبت ایمان را نوشت:"قوت هر چیز را دارم در مسیح که مرا تقویت می بخشد" (فیلیپیان فصل چهارم آیه سیزدهم) در خداوند شاد باشید و باز هم می گویم شاد باشید" (فیلیپیان فصل چهارم آیه چهارم). آیا پولس دیوانه شده بود؟ متن نامه هایش این نکته را ثابت نمی کند. مسیح نیز در ساعات آخر قبل از مرگ، علی رغم شکنجه های جسمی و روحی، ثبات روانی خود را حفظ کرد. عامل موفقیت مسیح و پولس چه بود؟ فقط یک چیز:"قدرت الهی و مافوق طبیعی روح القدس". شادی ثمره روح القدس است. این شادی از سوی روح القدس وارد ایماندار مسیحی می شود. در نتیجه، مردم از دیدن ایماندار شاد در اوج بحران و فشار مشکلات، دچار حیرت و شگفتی می شوند.
ممکن است بگویید:"ولی من یک دنیا مشکل دارم..." سئوال من این است:" اگر قرار نباشد به خدا اعتماد کنید، پس چکار خواهید کرد؟" اگر بخواهید کنترل امور را در دست خودتان بگیرید، در واقع از چاله به چاه خواهید افتاد. ما حاصل هدف خدا و برای هدف خدا به دنیا آمده ایم. پس اگر بخواهیم به چیزی غیر از خدا تکیه و اعتماد کنیم، قطعا شکست خواهیم خورد. نمونه اش یونس نبی است. حتی لازم نیست به ماجراهای کتاب مقدس رجوع کنید. تجربیات خودتان را در نظر بگیرید. آخرین باری که به نقشه الهی پشت کردید و موفق و پیروز شدید، کی بود؟ شاید بگویید:"شما موقعیت من را درک نمی کنید". یوسف را که برادرانش او را به بردگی فروختند، در نظر بگیرید: در مصر نه دوستی داشت و نه فامیلی. نه کلیسایی که از او پشتیبانی کند، نه آزادی، نه پول و نه کتاب مقدس و نه صدایی از آسمان. اما او به پدر آسمانی اش امین ماند و خدا هم نسبت به او وفادار.
پولس را سنگسار کردند و بعد به حال خودش گذاشتند تا بمیرد. کتک خورد. با چوب او را شلاق زدند. مار گزیده شد. کشتی شکسته شد. و بالاخره به زندان افتاد. افراد زیادی را دیده ام که در موقعیت هایی بسیار راحت از پولس پر از خشم و غضب شده اند. آن ها به خاطر چیزی که به سرشان آمده بود، از دست خدا عصبانی شدند. ولی پولس عصبانی نبود. چرا؟ زیرا متوجه شده بود که آنچه بر او واقع می شود، با اجازه خدا و به منظور بهتر انجام دادن اراده او می باشد. هرچه پولس بیشتر برای دریافت نیرو به روح القدس (خدا) توکل نمود، بیشتر به این کار عادت کرد و ایمان او در مسیح آنقدر رشد کرد که با کمال صداقت گفت:"از ضعف هایم شادمانم" (دوم قرنتیان فصل 12 آیات نهم و دهم).
من به این شخص نمی گویم "ضعیف". اگر پولس در کار تجارت وارد می شد، بدون شک به موفقیت ها و ثروت فراوانی می رسید، زیرا او خوب می دانست چگونه هدف ها را تعیین کرده، آن ها را به اتمام برساند. بعضی از مردم معتقدند که اگر مشکلات شان حل شود، زودتر به شادی می رسند. غافل از این که ما در دنیای سقوط کرده و آغشته به گناه زندگی می کنیم. وقتی بر مشکلی غلبه کردید، مشکل دیگری پیش می آید تا با آن مقابله کنید. در این دنیا هرگز به جایی که همه چیز کامل است و دیگر چالشی نخواهیم داشت، نخواهیم رسید. اگر چنین طرز تفکری دارید، به سیاره اشتباه پا گذاشته اید!
وقایع بزرگ شما را شاد نگه نخواهند داشت. آن ها شما را برای مدتی شاد می کنند. اما بعد از این که کهنه شوند، مثل معتادی که دنبال تزریق است، نیاز به چیز دیگری خواهید داشت. شاید هم از آن دسته آدم هایی هستید که خود را عادت داده اید تا آنقدر منتظر بمانید که سرانجام همه چیز روال عادی خود را بیابد و مشکلات حل شوند. سپس به شادی روی بیاورید! اما چرا همین الان شاد نباشید؟ شاید سال ها بگذرد و اتفاقی نیفتد. پس از آن در نهایت تاسف خواهید دید که از سفر زندگی لذت نبردید.
پولس گفت:"در خداوند شاد باشید". او نگفت:"شاد باشید". بدون کمک قدرت مافوق طبیعی الهی هرگز قادر نخواهید بود در اوج مشکلات و رنج ها، شاد باشید. این گونه عکس العمل خود به خود اتفاق نمی افتد. باید تصمیم بگیرید که دعا کنید و از خدا بخواهید تا روح او در شما فعالیت کند. آنگاه از تجربه "شادی در اوج رنج و مشکلات" شگفت زده خواهید شد. 

چه کسی به خاطر آنچه می داند دروغ است، خود را به کشتن می دهد؟

 دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
قبل از بررسی موضوع، ابتدا باید بدانیم که تعریف تاریخ چیست. تاریخ به معنای "کسب اطلاعات بر اساس شهادت افراد می باشد". اگر کسی بگوید که من اعتقادی به این تعریف ندارم، باید از او سئوال کرد:"آیا ناپلئون شخصیت تاریخی بوده است؟" پاسخ او مثبت است. سئوال دوم:"آیا تا به حال او را از نزدیک دیده ای؟" آن شخص اعتراف می کند که هرگز ناپلئون را ندیده است. سئوال بعدی این است که "اگر ناپلئون را ندیده ای، چگونه او را می شناسی؟"
آن شخص ناگزیر است تا آن تعریف تاریخ را بپذیرد. مدارک و شواهد تاریخی، وجود ناپلئون را تایید کرده اند. این تعریف دقیق از تاریخ دارای یک نکته تفکیک ناپذیر است. شواهد و شهادت ها بایستی کاملا موثق باشند. آنچه مشاهده یا شنیده شده، بایستی صحیح و درست باشد. بنابراین، آیا می توان به آنچه عیسی و شاگردانش ادعا کردند و انجام دادند، باور کرد؟ من ایمان دارم که می شود به دلایل ذیل اعتماد کرد:
یک. یازده شاگرد مسیح، به خاطر ادعاهای شان شهید شدند. یوحنا هم دوران سخت زندان را گذراند.
دو. اگر مسیح و شاگردانش، قصد فریب مردم را داشتند، چرا جان خود را به خاطر ادعای دروغ از دست دادند؟ افراد به خاطر آنچه می دانند درست است جان خود را فدا می کنند (حتی اگر آن عقیده نادرست باشد)، اما هیچکس جان خود را در راه چیزی که خودش هم می داند دروغ است، به خطر نمی اندازد.
سه. شواهد تاریخی (مورخان یهودی، یونانی، رومی و هم چنین گزارش های امپراطور روم در قرن اول میلادی) تایید می کنند که مسیح ادعا کرد که خداوند است و شاگردانش همین ادعا را تایید کردند و به خاطر این ادعا، دستگیر، شکنجه و شهید شدند.
چهار. چرا وقتی ایمانداران مسیحی، با ایمان و اعتقاد راسخ درخواست ها و دعاهای شان را به نام عیسی خداوند مطرح می کنند، شاهد معجزات و دگرگونی عمیق روحانی در زندگی خود می شوند؟ اگر مسیح خداوند نیست، چرا خدا به دعاهای ایمانداران پاسخ مثبت می دهد؟ چرا یک شخص غیر قابل تحمل در نام عیسی مسیح خداوند، به فرد مثبت و مفید تبدیل می شود؟ اگر این معجزات و رویدادهای شگفت انگیز به نام عیسی خداوند رخ نمی داد، بدون تردید هیچکس پیرو مسیح نمی شد. فرض کنید به شما دارویی معرفی کنند که هیچگونه تاثیر موثری در رفع بیماری نداشته باشد، آیا مبادرت به خرید مجدد آن دارو خواهید کرد؟
پنج. اگر مسیح بعد از مرگ، زنده نشده بود، پس شاگردان این حقیقت را می دانستند. چرا علی رغم این آگاهی، اجازه دادند تا مخالفان آنان را شکنجه داده و به قتل برسانند؟ باور این نکته برای مردم غیر ممکن است که عده ای بدانند که تبلیغ آن ها دروغ است، اما به خاطر همان ادعای دروغ جان خود را از دست بدهند.
شش. مخالفان مسیحیت ادعا می کنند که شاگردان مسیح دچار توهم روانی بوده اند و آنچه را از زنده شدن مسیح بیان می کردند، در واقع چیزی جز توهم روانی نبوده است. در پاسخ باید گفت که شاگردان مسیح نه فقط ساده لوح نبودند، بلکه بسیار محتاط، شکاک و دیرباور بودند. آن ها بعد از مرگ مسیح، به طور گروهی او را زنده دیدند. ظهورهای مسیح بر گروه های مردم واقع شد و هر فردی در این گروه ها، همان چیزی را می دید که دیگران می دیدند. بعد از چهل روز از زنده شدن مسیح، دیگر هیچ ظهوری از مسیح ثبت نشده است. اگر ظهورهای مسیح توهم بود، چرا یک مرتبه قطع شد و دیگر تکرار نگردید؟
اگر به فرضیه توهم معتقد باشیم، باید از خود بپرسیم که چرا شاگردان بلافاصله عیسی را نشناختند؟ حتی اگر فکر کنیم که این رویاها یا توهمات را خدا برای آن ها می فرستاد تا هدایت شان کند، چرا این کار را به نحو درست تری انجام نمی داد تا آن ها بلافاصله عیسی را بشناسند؟ در خصوص ظهورهای مسیح باید گفت که این پدیده نه از درون ذهن شاگردان، بلکه از بیرون بر آن ها حادث شد. فرضیه توهم زمانی قابل قبول می بود که شاگردان حاضر به پذیرش واقعیت تلخ مصلوب شدن مسیح نمی بودند. آنان چنان نومید و دلسرد بودند که بیرون آمدن از آن مستلزم وقت بود. اگر اصرار داشته باشیم که این افراد دچار چنین وهمی شده اند و آن را به همه اعلان می کردند، پس باید بپذیریم که مسیح در انتخاب آن ها دچار اشتباه شده و افرادی ناپایدار و بیمارگونه را برگزیده بود. آنچه مسلم است، توهم سیر و فرایند منطقی ندارد تا به هدف مشخصی برسد. کسانی که دچار توهم می شوند، هرگز نمی توانند قهرمان اخلاقیات گردند. اثر زنده شدن مسیح در دگرگونی افراد امر دائمی بود و آنانی که شاهدش بودند، تا پای جان در راه اعلان این حقیقت ایستادند. توهم هیچ گاه انسان را به انجام کارهای خارق العاده سوق نمی دهد. هیچ دروغ و توهمی تاکنون دنیا را تکان نداده است.

اعزام اورژانسی زندانی مسیحی «فرشید فتحی» به بیمارستان طالقانی

زندانی مسیحی کشیش «فرشید فتحی» محبوس در بند 350 زندان اوین که در تهاجم خونین روز پنج شنبه دچار شکستی انگشت پا شده بود صبح امروز -یکشنبه- به بیمارستان طالقانی اعزام شد.

به گزارش « محبت نیوز»، در صبح روز پنجشنبه ۲۸ فروردین تعدادی از ماموران سپاه و اطلاعات با هجوم به بند ۳۵۰ اوین که ویژه زندانیان سیاسی و عقیدتی  است، ده‌ها تن از زندانیان را مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند.که در پی آن، شماری از آنها دچار جراحت شده و به مراکز درمانی بیرون از زندان منتقل شده‌اند.
بر اساس گزارش دریافتی کشیش « فرشید فتحی» که به شهادت هم‌بندان‌شان بر اثر ضرب و شتم ماموران امنیتی و زندانبانان، با مصدومیت و جراحات متعدد همراه بود صبح روز یکشنبه 31 فروردین ماه به دلیل شکستی انگشت پا و محدودیت حرکت در مفاصل این ناحیه به بیمارستان طالقانی تهران اعزام شد.
پزشکان متخصص در بیمارستان طالقانی پس از معاینه و انجام رادیولوژی تشخیص دادند وی از ناحیه پا دچار شکستگی شده است و به همین دلیل پای وی را آتل بندی کرده اند و اعلام کرده پس از چند هفته احتمالن باید پای وی نیاز به عمل جراحی داشته باشد.
پیش از این ۷۴ زندانی سیاسی و عقیدتی در شهادت نامه ی خود با ارائه ی شرح آنچه ۲۸ فروردین در زندان اوین گذشت تصریح کرده بودند که کشیش زندانی «فرشید فتحی» دچار کوفتگی و تورم در انگشت شست پای چپ و محدودیت حرکت در مفاصل این ناحیه شده است.
زندانی مسیحی در بند « فرشید فتحی » متولد ۱۳۵۸ ( ۱۹۷۹میلادی) در آستانه سال نو میلادی (۲۶ دسامبر ۲۰۱۰) برابر با ۵ دی ماه ۱۳۸۹ توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت شد. وی در دادگاه انقلاب اسلامی توسط قاضی صلواتی به اتهام « بر عهده داشتن سمت مسئول ارشد سازمان های خارجی در ایران و تهیه وجه مالی برای این سازمان ها» به شش سال زندان محکوم شد. اتهامی که همانند دیگر پرونده های مسیحیان با زبان سیاسی بیان شده است .
-  نگرانی و هشدار عفو بین الملل
اعزام زندانیان آسیب دیده به درمانگاه و یا بیمارستانها در حالی انجام می گیرد که اسماعیلی رییس سازمان زندان ها، درگیری در بند ۳۵۰ و ضرب و شتم زندانیان را تکذیب کرده بود. وی به خبرگزاری ایلنا گفته است هیچ درگیری و ضرب و شتمی در بند ۳۵۰ زندان رخ نداده است.
همچنین سازمان عفو بین‌الملل در پی انتشار گزارش‌هایی در مورد «ضرب‌وشتم» زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین، جایی که گروهی از زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران نگهداری می‌شوند، با ابراز نگرانی در مورد خطری که آنها را تهدید می‌کند، هشدار داده است.
عفو بین‌الملل می‌گوید گزارش‌ها در مورد حمله زندانبانان به بند ۳۵۰، سبب شده است که در مورد امنیت زندانیان ترس و نگرانی به وجود بیاید.
خبرهای منتشره در رسانه ها، ماموران مهاجم به بند ۳۵۰ زندان اوین را «عوامل اطلاعات سپاه، وزارت اطلاعات و بیش از یکصدنفر از سربازان گارد سازمان زندان‌ها» معرفی کرده و نوشته است که «تهاجم روز پنجشنبه در پی اعتراض و مقاومت زندانیان در برابر برنامه خشن بازرسی به وقوع پیوست و بیش از پنج ساعت به طول انجامید. ماموران از کلیه عملیات خود فیلم و عکس تهیه کرده‌اند».
.

۱۳۹۳ فروردین ۳۰, شنبه

شهادت نامه تنی چند از « زندانیان مسیحی » درباره پنجشنبه سیاه اوین

زندانیان .عقیدتی و سیاسی بهمراه تنی چند از زندانیان مسیحی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در شهادت نامه ای خطاب به دادستان تهران که به امضای اکثر قریب به اتفاق زندانیان حاضر در بند ۳۵۰ رسیده، به شرح آنچه روز پنج شنبه در این بند گذشت و رفتار بی سابقه ی ماموران امنیتی پرداختند. نام کشیش فرشید فتحی نیز جزو مصدومان این حادثه ذکر شده است.
 به گزارش « محبت نیوز» ، این زندانیان با توجه به اینکه ریاست و نظارت بر ضابطان دادگستری از جمله روسا و معاونان زندان و رسیدگی به گزارش وقوع جرم و اقامه دعوی در هر حوزه قضایی بر عهده دادستان است؛ با اعلام و اخبار تخلفات و جرایم صورت گرفته ضمن تقاضای رسیدگی و ثبت آثار و دلایل اثباتی جرم، ارجاع موضوع به پزشکی قانونی و نهایتن مجازات تمامی مسببین این اقدام خلاف قانون، شرع و اخلاق؛ میزان صدمات و جراحات وارده بر زندانیان مذکور را تأیید و گواهی دادند.
به نقل از سایت کلمه نزدیک به میر حسین موسوی، طی دو روز گذشته اخبار متعددی از جزییات حمله به بند ۳۵۰ زندان اوین و ضرب و شتم و آسیب دیدگی بی سابقه ی زندانیان سیاسی در این بند منتشر شد.
اتفاقی که علیرغم واکنش های وسیع مردم و فعالان سیاسی و مدنی و رسانه ها در همان ساعات اولیه در اقدامی شتاب زده از سوی رییس سازمان زندان های کشور تکذیب شد. پس از این تکذیبیه علی مطهری نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی در گفت و گوهایی اعلام کردند که کسانی که این حمله را تکذیب می کنند می توانند با دادن ملاقات به زندانیان سیاسی با خانواده هایشان ادعای خود را ثابت کنند. در خواستی که طبعن از سوی مسئولان پذیرفته نشد.
و حالا ۷۴ زندانی سیاسی که شاهد ماجرا از نزدیک بوده اند با تایید اخبار منتشر شده، به روایت روز پنج شنبه پرداخته و تاکید می کنند که حاضرند در محاکم قضایی ادای شهادت نمایند.
در شهادت نامه این ۷۴ زندانی خطاب به دادستان تهران اسامی برخی از زندانیان مسیحی عبارتند از؛ فرشید فتحی ، ایراهیم فیروزی ، رسول عبداللهی و علیرضا سیدیان  نیز ذکر شده است.
همچنین کشیش « فرشید فتحی» به شهادت هم‌بندان‌شان بر اثر ضرب و شتم ماموران امنیتی و زندانبانان، با مصدومیت و جراحات متعدد همراه بود از جمله کوفتگی و تورم در انگشت شست پای چپ و محدودیت حرکت در مفاصل این ناحیه گزارش شده است.
لازم به ذکر است که در این شهادتنامه، تنها گزارش صدمات جسمانی وارد شده به زندانیان مجروحی آمده است که هم اکنون در بند ۳۵۰ حضور دارند، و طبعن باید اسامی و کیفیت صدمات وارده به زندانیان انتقال یافته به انفرادی را نیز به این فهرست افزود.


بر اساس این گزارش، بنا به «دستور مقام‌های زندان، پزشکان بهداری اوین از هر گونه مداوا بر روی این زندانیان آسیب‌دیده منع شده‌اند تا پزشکان مورد اعتماد نهادهای اطلاعاتی - امنیتی برای مداوای این دو نفر در بهداری زندان اوین حاضر شوند».

فرشتگان چه موجوداتی هستند؟ بعد از اخراج آدم و حوا، سرنوشت باغ عدن چه شد؟ (پیدایش فصل 3 آیات 23-24)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
"پس خداوند آدم را از باغ عدن بیرون راند تا برود و در زمینی که از خاک آن سرشته شده بود، کار کند. بدین ترتیب، او آدم را بیرون کرد و در سمت شرقی باغ عدن کروبیان (فرشتگان) قرار داد تا با شمشیر آتشینی که به هر طرف می چرخید، راه "درخت حیات" را محافظت کنند" (پیدایش فصل 3 آیات 23-24)
" در سمت شرقی باغ عدن کروبیان (فرشتگان) قرار داد"
فرشتگان با انسان ها تفاوت دارند. آن ها روح های خدمتگزار می باشند. خدا، فرشتگان را قبل از انسان آفرید. شیطان نیز زمانی فرشته بود. فرشتگان وظایف مختلفی دارند: خدمت به ایمانداران (عبرانیان فصل اول آیه 14)، محافظت از افراد ضعیف (متی فصل 18 آیات 10 و 11)، اعلام پیغام خدا (مکاشفه فصل 14 آیات 6-12) و به اجرا گذاشتن حکم خدا (اعمال رسولان فصل 12 آیات 1-23 و مکاشفه فصل 20 آیات 1-3).
فرشتگان از نظر مرتبه از وضعی که انسان در حال حاضر دارد، بالاتر هستند. سراینده مزامیر می گوید که انسان از فرشتگان، اندکی کم تر است (مزمور 8 آیات 4-5).فرشتگان به چند گروه تقسیم شده اند که عبارتند از: سرافین، کروبین، فرشتگان اعظم و فرشتگان نگهبان.
فرشتگان نه زن هستند و نه مرد. آن ها ازدواج نمی کنند (متی فصل 22 آیه 30). برخی فرشتگان مانند کروبین، دارای بال هستند و بسیاری از آن ها بال ندارند، زیرا اگر بال داشتند، هیچکس آن ها را با انسان اشتباه نمی گرفت. به عنوان مثال، معمولا وقتی فرشتگان به مردم ظاهر می شوند، ظاهر انسانی به خود می گیرند، به طوری که مردم گمان می کنند که با انسان مواجه شده اند. این نکته را می توان از سخنان نویسنده رساله به عبرانیان، استنباط کرد:"با غریبه ها مهربان باشید و از آن ها پذیرایی کنید، زیرا بعضی با این کار، بی آن که متوجه باشند، از فرشته ها پذیرایی کرده اند" (عبرانیان فصل 13 آیه 2). سه تن از شخصیت های کتاب مقدس بدون آن که خودشان متوجه باشند، از فرشته ها پذیرایی کردند: ابراهیم (پیدایش فصل 18 آیه اول)، جدئون (داوران فصل 6 آیه 11) و مانوح (داوران فصل 13 آیه 2).
معمولا وقتی فرشتگان بر مردم ظاهر می شوند، فورا پیام خود را اعلام می کنند و سپس ناپدید می شوند. گاهی مردم در حضور آن ها دچار ترس می شوند (مکاشفه فصل 22 آیات 8-9). شاید به همین علت است که خدا اجازه نمی دهد فرشتگان با انسان ها مصاحبت نزدیک داشته باشند.
فرشتگان به طور دائم و بدون وقفه مشغول فعالیت هستند، هر چند ما آن ها را نمی بینیم و حضورشان را احساس نمی کنیم. اگر فرشتگان از ایمانداران پاسداری نمی کردند، شکی وجود نداشت که مسیحیان با حملات روح های شریر و خطرات جدی مواجه می شدند (مزمور 91 آیات 11-12). شیوه حرکت فرشتگان، بسیار حیرت انگیز است، زیرا می توانند در یک لحظه از اسمان به زمین بیایند یا از یک طرف جهان به طرف دیگر بروند. این شبیه قدرت تخیل ما است. افکار و تخیلات ما می توانند از آسمان به زمین بیایند و یا مثلا از ایران به چین بروند. با این توصیف، مانند خدا دارای صفت دانای مطلق نیستند. مثلا روز و ساعت مراجعت مسیح را نمی دانند (مرقس فصل 13 آیه 32). طبق گزارش پطرس، نقشه نجات خدا برای بشر باعث تعجب فرشتگان گردید و آن ها مشتاقند درباره آن بیشتر آگاهی یابند (اول پطرس فصل اول آیه 12).
کروبین دارای دو جفت بال هستند و محافظان تخت الهی را بر عهده دارند (حزقیال فصل اول آیات 4-25 و فصل 10 آیات 1-22 و مکاشفه فصل 4 آیات 6-8). هم چنین به عنوان نگهبانان سمبلیک، مجسمه های طلایی آن ها روی تابوت عهد قرار داشت و نشانه ای بودند از ملاقات با خدا (خروج فصل 25 آیات 18-22). بعد از اخراج آدم و حوا از باغ عدن، ملاقات انسان با خدا بسیار محدود شد و آن هم تحت شرایط خاصی. بدین ترتیب که فقط کاهن اعظم اجازه داشت تا برای مدت کوتاهی با خدا در خیمه اجتماع و بعدها معبد بزرگ، در بخش "قدس الاقدس" روبرو شود.
کروبیان از خوردن میوه درخت حیات توسط آدم و حوا و نسل آن ها جلوگیری به عمل آوردند. این نکته را حتی کتیبه های بابلی هم تایید کرده اند:"در نزدیکی اریدو باغی بود و در آن درخت مقدس اسرارآمیزی وجود داشت که درخت حیات بود، کاشته شده توسط خدایان، که ریشه هایش عمیق بودند و شاخه هایش سر به آسمان کشیده بودند و ارواح محافظ از آن نگه داری می کردند و هیچ انسانی وارد باغ نمی شد". طبق کشفیات باستان شناسی، "اریدو" شهر ثروتمندی بوده که در جنوب عراق و نزدیکی خلیج فارس قرار داشت. در روزگار باستان، این شهر به عنوان خانه اولیه بشریت مورد احترام بوده است. بسیاری از کهن ترین و ارزشمندترین کتیبه ها در منطقه "اریدو" کشف شده اند.
"تا با شمشیر آتشینی که به هر طرف می چرخید، راه "درخت حیات" را محافظت کنند"
برخی از کارشناسان معتقدند که شمشیر آتشین، در وهله اول مانع از دسترسی شیطان به درخت حیات می گردید، تا نتواند آن را نابود سازد.
این آیه، آخرین اشاره کتاب مقدس به باغ عدن است. ما فقط می توانیم به گمانه زنی روی بیاوریم که خدا باغ را فورا از بین نبرد. می توان تصور کرد که عواقب لعنت بر ظاهر باغ عدن هم تاثیر گذاشت، تا این که در زمان وقوع طوفان بزرگ در دوران نوح، این باغ از نقشه جغرافیایی محو و نابود گردید.
نکته باستان شناسی
کتیبه های سومری و بابلی، "آدم" را "مرد عاقل اریدو" نامیده اند. طبق گزارش، او خدایان را رنجاند و بیماری را بر انسان ها وارد کرد.
دو مهر باستانی در میان کتیبه های بابلی کشف شده و هم اکنون در موزه بریتانیا نگه داری می شوند. آنچه در فصل سوم پیدایش با کلمات گزارش شده، در این دو مهر به صورت تصویر ارائه شده است. در مرکز مهر اول، یک درخت قرار دارد و در سمت راست، یک مرد و در سمت چپ یک زن میوه می چینند. در پشت سر زن، یک مار ایستاده و گویی در گوش زن زمزمه می کند.
در مهر دوم که بر روی سنگ حکاکی شده، یک مرد و زن برهنه، در حال راه رفتن هستند و ماری نیز به دنبال آنان است. این دو مهر در واقع شواهد تاریخی هستند از گزارش کتاب مقدس درباره سقوط آدم و حوا.

۱۳۹۳ فروردین ۲۹, جمعه

خدا ما را مانند قهرمان می بیند

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

قوم اسرائیل فرمان خدا را مبنی بر بیرون کردن ساکنان بت پرست و بی رحم سرزمین کنعان را جدی نگرفتند. در نتیجه تحت تاثیر زندگی نامقدس کنعانی ها قرار گرفتند و در ایمان خود به خدا سست شدند. خداوند نیز آن ها را گرفتار همان اقوام بت پرست می کرد تا به یهودیان ظلم کنند. یکی از این اقوام مدیان نام داشت. آن ها چنان بی رحم بودند که اسرائیلی ها از ترس آن ها به کوهستان ها می گریختند و به غارها پناه می بردند. اسرائیلی ها از دست مدیانی ها به تنگ آمدند و از خدا درخواست کردند تا به آن ها کمک کند.
روزی فرشته خداوند نزد مردی به نام جدعون رفت. جدعون مخفیانه و دور از چشم مدیانی ها، در حال کوبیدن گندم بود. فرشته به او گفت:"ای مرد شجاع، خداوند با توست" (داوران فصل 6 آیه 12). آنچه فرشته گفت، یک پیام عجیب و شگفت انگیزی بود. به عبارت دیگر، فرشته به جدعون گفت:"تو مرد قدرتمند، بدون ترس و شجاعی هستی".
می خواهید باور کنید یا نه، این همان نگرشی است که با آن خدا شما را می بیند. او شما را به عنوان یک فرد قوی، شجاع، موفق و پیروزمند در نظر می گیرد.
ممکن است بگویید:"بسه مهران! خدا این چیزها را درباره من نخواهد گفت. من نه قوی هستم و نه موفق. شجاع؟ شوخی ات گرفته؟ من؟ شاید خدا این چیزهای خوب را به جدعون گفت، چون او قابل اعتماد بوده و یک رهبر بزرگ هم شد. ولی در مورد من صدق نمی کند".
فرشته به جدعون گفت:"با همین قدرتی که داری برو و اسرائیلی ها را از دست مدیانی ها نجات بده!"
حالا پاسخ جدعون را بخوانید:"من چطور می توانم اسرائیل را نجات دهم؟ در بین تمام خانواده های قبیله منسی، خانواده من از همه حقیرتر است و من هم کوچک ترین فرزند خانواده ام". (داوران فصل 6 آیات 14 و 15).
این پاسخی است که آدمی به نام جدعون در زمان کتاب مقدس به خدا داد! جدعون ماهیت حقیقی خود را نشان داد. پاسخ جدعون به نظرتان آشنا نمی آید؟ این پاسخ، همان عذر و بهانه های ما است. جدعون فکر می کرد که با صلاحیت نیست. ترسو است. حتی به خدا هم اطمینان نداشت. او از فرشته پرسید:"اگر خدا با ماست، چرا این همه بر ما ظلم می شود؟ مگر خداوند اجداد ما را از مصر بیرون نیاورد؟ پس چرا حالا ما را ترک کرده و در چنگ مدیانی ها رها شده ایم؟ (داوران فصل 6 آیه 13)
آنچه جدعون قادر به تشخیصش نبود، این حقیقت بود که وقتی اسرائیلی ها تصمیم گرفتند از خدا نااطاعتی کنند و به او بی توجه باشند، خودشان این سرنوشت مصیبت بار را برای خود رقم زدند. چقدر آسان است که انسان مسئولیت های خود را نادیده بگیرد و مشکلات خود را به گردن خدا بیندازد. بدبختانه این کار، نه فقط مشکل ما را حل نمی کند، بلکه ما را به سرکشی و طغیان بیشتر علیه خدا سوق می دهد.
جدعون مطالب زیادی درباره معجزات عظیمی که خدا برای قومش در گذشته انجام داده بود، شنیده بود، اما خودش هیچ معجزه ای ندیده بود. هم چنین جدعون به علت این که معجزه ای رخ نمی داد، به غلط تصور کرد که خدا قومش را ترک کرده است.
خدا به جدعون ماموریت داد تا مدیانی ها را شکست دهد، اما او بهانه آورد و خود را ضعیف و ناتوان معرفی کرد. در حالی که وقتی خدا به ما ماموریتی می دهد (اشتیاق و شور و شوق شدید به انجام کار بزرگ)، وسایل و قدرت لازم را در اختیارمان خواهد گذاشت. قرار نیست که ما با توانایی محدود انسانی و امکانات محدود یا حتی نبود امکانات، ماموریت را انجام دهیم. این خداوند است که آن نقشه را به اتمام خواهد رسانید. اما اگر ضعف های مان را به خدا یادآوری کنیم، در واقع گویی منظور ما این است که او همه چیز را درباره ما نمی داند یا در ارزیابی شخصیت ما دچار اشتباه شده است. وقت خود را صرف عذر و بهانه نکنید. وقت را صرف انجام کاری کنید که خدا می خواهد.
متاسفانه علی رغم دعوت آشکار خداوند و وعده اعطای قدرت الهی، جدعون فقط بهانه می آورد و به ضعف ها و نقص هایش نگاه می کرد. او نمی توانست ببیند که خدا چطور می تواند از طریق او عمل کند.
جدعون فکر می کرد که ضعیف و غیر قابل اطمینان است. اما خدا، جدعون را جسور و آنقدر با اعتماد می دید که می توانست از میدان نبرد، پیروز بیرون بیاید و مردم را رهبری کند. به همین ترتیب، خدا شما را چون قهرمانی می بیند. او به شما اعتقاد دارد و حتی بیش از آنچه شما به خود اعتقاد دارید! خدا می گوید که ماموریت بزرگ برای ما دارد که ما باید انجام دهیم. اما به خاطر اعتماد به نفس ضعیف می گوییم:"خدایا، من نمی توانم آن را انجام دهم. من هیچ هستم. تو باید کسی را پیدا کنی که صلاحیت و تحصیلات بیشتری دارد. خدایا، من آنچه برای انجام این کار لازم است، ندارم".
این تصویری است که از خودمان داریم: احساس عدم صلاحیت و غیر قابل اطمینان بودن، شکست خورده، ضعیف، ترسو و حقیر. اما خدا با تصویر دیگری به ما نگاه می کند. خدا ما را همچون یک قهرمان و فاتح می بیند. چرا؟ زیرا او برای تکمیل پروژه و ماموریت مورد نظرش، نه فقط به ما قدرت مافوق طبیعی می بخشد، بلکه معجزه هم انجام می دهد.
بنابراین، همان گونه که خدا ما را می بیند، خود را ببینید. به جای عذر و بهانه، قدم ایمان را بگذارید و آنچه را که خدا برای انجامش صدای تان می زند، انجام دهید. توجه داشته باشید: خدا نه از جدعون سلب صلاحیت کرد و نه او را از خدمت معاف کرد. ممکن است اجازه دهید که احساس عدم کفایت، شما را از باور چیزهای بزرگ تر از جانب خدا باز دارد. خدا می خواهد بر خلاف ضعف های تان از شما استفاده کند. پس به ضعف های خود توجه نکنید، به خدا توجه کنید. خدا می خواهد از مردم معمولی مانند من و شما با تمام نقص های مان استفاده کند تا کارهای بزرگ و برجسته ای انجام دهد. ممکن است جا بخورید، اگر واقعا بدانید که خدا چقدر می خواهد در رحمتش را به روی تان بگشاید. با ایمان قدم بیرون بگذارید و بر اساس آنچه خدا در قلب تان می گذارد، عمل کنید.
خدا می داند که ما کامل نیستیم. همه ما نقص و ضعف هایی داریم. همه ما مرتکب اشتباهی می شویم. اما خبر خوش این است که خدا ما را دوست دارد و می خواهد کمک مان کند تا به شباهت او در بیاییم. او می خواهد معجزات و کارهای برجسته ای از طریق ما انجام دهد. هیجان انگیز است! این طور نیست؟ 

چیزی را دریافت می کنید که باورش دارید

زندگی هدفمند 
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

"نیک" مرد تنومند، قوی و سرسختی بود که سال ها در راه آهن کار کرده بود. او یکی از بهترین کارگران شرکت به حساب می آمد. او همیشه سر وقت حاضر بود، کارگری قابل اعتماد و سخت کوش بود. اما او یک مشکل اساسی داشت. نگرش او همیشه منفی بود. او در سراسر محوطه راه آهن به عنوان بدبین ترین مرد شناخته شده بود. همیشه نگران و دلواپس بود که مبادا اتفاق بدی رخ دهد.
در یک روز پاییزی، "نیک" بعد از کار وارد واگن یخچال شد. این واگن خالی بود و به هیچیک از قطارها متصل نبود. وقتی خواست از واگن خارج شود، متوجه شد که در باز نمی شود. از ترس خشکش زد. او شروع کرد به مشت کوبیدن به درها و فریاد زدن. اما هیچکس در آن حوالی نبود و کارگران محل کار را ترک کرده بودند. هیچکس نمی توانست فریادهای نومیدانه نیک را برای کمک بشنود. نیک حدس زد که دمای این واگن فریزردار باید زیر درجه انجماد باشد.
صبح روز بعد، وقتی کارگران سرکارشان برگشتند، در واگن را گشودند و جسد مچاله شده نیک را در گوشه ای از واگن یافتند. بازرسان وارد واگن شدند و کشف کردند که واگن فریزردار روشن نبوده تا سرمای شدید باعث مرگ نیک شود! در حقیقت غیر قابل استفاده بوده و در زمان مرگ او کار نمی کرده! دما در واگن اندکی سردتر از هوای بیرون بود. به عبارت دیگر، نیک خود را محکوم به مرگ کرده بود. او در ذهن خودش نبرد را باخته بود.
برای نیک همان چیزی که از آن می ترسید و انتظار داشت رخ دهد، محقق شد. بسیاری از مردم مثل نیک هستند. آن ها همیشه منتظر بدترین ها می باشند. آن ها انتظار دارند که شکست بخورند و موفقیت را نبینند. آن ها انتظار دارند که ناکام شوند. آن ها می گویند:"من هرگز پیشرفت نمی کنم. من هرگز ازدواج نمی کنم. خانواده من هرگز به مسیح ایمان نمی آورند. بچه هایم بدبخت و ناکام خواهند شد..."
اگر ما فرزندان خدا هستیم، پرورش چنین افکاری ما را از معجزات و برکات خدا دور و دورتر می کند. اگر چنین کنید، واکنش شما مانند نیک خواهد بود. درواقع، طرز فکر غلط شما، شما را به زیر خواهد کشید. باید با کمک خدا، طرز فکر خود را عوض کنید. دست از انتظار کشیدن برای شکست خوردن بردارید. شروع به گفتگو با خدا و برنامه ریزی برای حل مشکلات کنید. حتی اگر زندگی شما به پایین ترین حد سقوط کرده، نگرش تان باید این باشد:"خدایا، می دانم که تو این موقعیت را عوض خواهی کرد. من ایمان دارم که تو مرا قوی تر از گذشته، از این وضعیت آزاد خواهی کرد".
هر بار افکار منفی مایوس کننده به ذهن شما راه می یابد، از آن به عنوان فرصتی برای شکرگزاری از این که پیروزی خدا در راه است، استفاده کنید. اگر شک و ناباوری را بپذیرید، خدا در این وضعیت نمی تواند کار کند. خدا جایی کار می کند که ایمان باشد. این ایمان ماست که قدرت خدا را به جنب و جوش می اندازد. اگر با نگرش ایمان زندگی کنید، طولی نمی کشد که لطف خدا در زندگی شما نمایان شود. ایوب را در نظر بیاورید: در ظرف مدت کوتاهی خانواده، ثروت و شغل و سلامتی اش را از دست داد. تمام بدنش تاول زد و بی شک با درد و رنج دائمی زندگی کرد. اما در همان ساعت های تیره و تار، ایوب گفت:"خدایا، تو بودی که به من حیات بخشیدی و محبت تو بود که مرا زنده نگه داشت" (ایوب فصل 10 آیه 12).
کتاب ایوب 42 فصل دارد. ایوب در فصل دهم ایمانش را به خدا اقرار کرد. او تا پایان فصل 42 هنوز نجات نیافته بود. شفا داده نشده بود و از مشکلات آزاد نشده بود. او علی رغم فشارها و مشکلات، اهمیتی نمی داد که موقعیتش چگونه است. اهمیتی نمی داد که چقدر حالش بد است. او می دانست که خدا نیکوست. او می دانست که لطف خدا موقعیت را عوض می کند. بنابراین، آیا جای شگفتی دارد که خدا دو برابر آنچه را ایوب از دست داده بود، به او بازگرداند؟
دوست عزیز، اگر بیاموزید که نگرش ایمانی خود را نگه دارید و در تیره ترین ساعت های تان با جسارت به لطف خدا اقرار کنید، هیچ چیز قادر نخواهد بود که شما را عقب نگه دارد. ممکن است امروز در موقعیتی باشید که این امر به نظر غیرممکن آید، اما لطف خدا را نادیده نگیرید. یک سرانگشت لطف خدا می تواند همه چیز را در زندگی شما زیرورو کند. شما با قدرت روح القدس (روح خدا) قادر خواهید بود که مانند ایوب، مشکلات کمرشکن را تحمل کنید و آزمون را با موفقیت طی کنید.
مهم نیست چقدر بدبیاری آورده اید. خدا هنوز هم نقشه عالی و بزرگی برای زندگی شما دارد. باید با کمک روح القدس، امیدتان را بیشتر کنید. اگر امید نداشته باشید، ایمان هم نخواهید داشت و اگر ایمان نداشته باشید، نمی توانید خدا را خشنود کنید. در نتیجه ظهور و قدرت او را در زندگی تان نخواهید دید. خدا خسته نمی شود و شما را در میانه راه تنها نمی گذارد. خلف وعده هم نمی کند. او آنقدر ادامه می دهد تا این که به جایی برسید که او می خواهد. کلام خدا می فرماید:"خدا که این عمل نیکو را در شما آغاز نمود، شما را یاری خواهد داد تا در فیض او رشد کنید تا به هنگام بازگشت عیسی مسیح، کار او در شما تکمیل شده باشد" (فیلیپیان فصل اول آیه 6).