۱۳۹۲ اسفند ۱۲, دوشنبه

قبل از آفرینش زن، آیا خدا می خواست از میان حیوانات یار مناسبی برای مرد انتخاب کند؟ (پیدایش فصل دوم آیات 18 تا 20)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

با وجود محیط آرام و دلپذیر باغ عدن، اشکالی وجود داشت. خدا بارها هر آنچه را آفریده بود نیکو نامید، با این توصیف، بعد از خلق آدم، خداوند اظهار نظر عجیبی کرد:"خوب نیست"(آیه هجدهم). قبل از ورود گناه به جهان، این اولین بار بود که خدا گفت:"خوب نیست". در خلقت کامل او فقدان چیزی مشاهده می شد: تنهایی آدم! این گفته تکان دهنده خداوند سبب شد تا کار بعدی او "آفرینش زن"، برجسته گردد.

اما قبل از آفرینش زن، حیوانات به عنوان یار، تحت حاکمیت آدم بودند. انسان به شباهت خدا آفریده شد تا نماینده او بر روی زمین باشد و موجودات دریایی، حیوانات روی زمین و پرندگان فرمانروایی کند. در این جا مقصود از فرمانروایی، بهره کشی و آزار و اذیت و سوءاستفاده از جانوران نیست. مطابق دیدگاه کتاب مقدس، پرندگان و حیوانات با این هدف آفریده نشدند تا انسان توسط آنان به وجود بیاید، بلکه انسان در مرحله جداگانه ای خلق شد تا بر حیوانات و زمین تسلط یابد. صحنه نامگذاری حیوانات، انسان را همچون پادشاه آن ها تصویر می کند. نقشه خداوند آن بود که خلقت با آدم همزیستی مسالمت آمیز داشته باشد. آدم به هنگام نامگذاری حیوانات، متوجه شد که حیوانات نر و ماده هستند. هر کدام از حیوانات جفتی برای خود داشت که شبیه خودش بود، اما متفاوت. تردیدی نیست که این نکته آدم را وادار به تفکر کرد و ذهنیت او برای پذیرش زن آماده شد. هیچکدام از حیوانات یار مناسب آدم نبودند. تنها آفرینش زن بود که او را کاملا راضی می کرد.

هدف خدا از آفرینش انسان آن نبود که آدم تنها زندگی کند. او نمی خواست انسان موجودی غیر اجتماعی باشد و ازدواج نکند. ازدواج برکتی است از جانب خداوند که تاثیر مثبتی برای تمدن بشر داشته است. بعد از سقوط انسان و رخنه گناه به جهان، در اکثر موارد، ارتکاب جرایمی نظیر قتل، تجاوز، خشونت... توسط افراد مجرد انجام می شود.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است

۱۳۹۲ اسفند ۱۱, یکشنبه

بگذارید خدا افکارتان را دگرگون کند

زندگی هدفمند
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

مردی به کشیش گفت:"پیغام شما را درباره شادی در مشکلات را شنیدم، اما به نظر نمی آید به درد من بخورد". او شرح داد که چند سال قبل در روابط زناشویی اش متحمل شکست دردناکی شده است. او شکسته دل و از پا درآمده بود. او گفت:"نمی توانم آن عواطف را به دست فراموشی بسپارم. کاملا افسرده و ناامیدم". او حتی به چندین جلسه مشاوره هم رفته بود، ولی بهبودی حاصل نشده بود. کشیش گفت:"باور نمی کنم که شما مشکل عاطفی داشته باشید. من معتقدم شما یک مشکل فکری دارید".
مرد پرسید:"منظورتان چیست؟" کشیش پاسخ داد:"صبح که از خواب پا می شوید، به چی فکر می کنید؟" مرد جواب داد:"به این فکر می کنم که چقدر تنهایم". کشیش:"در طول مدتی که سرکارید، اغلب به چه فکر می کنید؟" مرد:"درباره این که چقدر زندگی ام آشفته است. چه اشتباهاتی مرتکب شد و چقدر دوست دارم همه آن ها را جبران کنم". کشیش:"خب، وقتی به رختخواب می روید، به چی فکر کنید؟" مرد جواب داد:"به همین چیزها". کشیش گفت:"فکر می کنم عواطف شما به درستی کار می کنند. آن ها همان طوری کار می کنند که خدا خواسته. عواطف ما فقط به آنچه درباره اش تفکر می کنیم، واکنش نشان می دهند. عواطف صرفا اجازه می دهند که آنچه به آن فکر می کنیم را احساس کنیم. اگر در تمام مدت به چیزهای غم انگیز فکر کنید، وقتی این طرف و آن طرف می روید، احساس غم انگیزی دارید. اگر عصبانی هستید، هر جا بروید عصبانی خواهید بود. اگر به شادی فکر کنید، همه جا احساس شادی خواهید کرد. اگر فقط به اشتباهات گذشته فکر کنید، نباید انتظار داشته باشید که زندگی شاد و مثبتی داشته باشید. ابتدا به حضور خداوند بروید و انتظار داشته باشید که روح القدس (روح خدا) به شما شادی و صبر الهی را عطا کند. به این حقیقت فکر کنید که خدا نقشه خوبی برای آینده تان دارد. به این فکر کنید که خداوند قادر است وضعیت فعلی شما را تغییر دهد. فکر کردن به چیزهای خوب را انتخاب کنید".
چند ماه بعد، آن مرد با کشیش ملاقات کرد. در چهره اش نه فقط اثری از افسردگی و نومیدی مشاهده نمی شد، بلکه چهره اش شاد و بشاش بود. با خانمی نامزد شده بود و به آینده بسیار امیدوار بود. او راه شاد زیستن را با کمک خدا آموخته بود.
کتاب مقدس می گوید:"امروز زندگی و مرگ، برکت و لعنت را در برابر شما قرار داده ام. زندگی را انتخاب کنید تا شما و فرزندان تان زنده بمانید. خداوند را دوست داشته، از او اطاعت کنید و به او بچسبید، زیرا او زندگی شماست" (تثنیه فصل 30 آیات 19 و 20). کتاب مقدس تعلیم می دهد که اطاعت از خدا را انتخاب کنید و بدین سان پیوسته طعم برکات او را بچشید. خدا اراده اش را بر هیچکس تحمیل نخواهد کرد. او به ما اجازه می دهد که خودمان تصمیم بگیریم که از او پیروی کنیم یا او را رد نماییم. این انتخابی است که ما باید نه فقط هر روز، بلکه لحظه به لحظه بکنیم. ما باید برگزینیم که با کمک خدا مثبت فکر کنیم. به چیزهای خوب فکر کنیم. امیدوار باشیم و در هر لحظه به خدا اعتماد نماییم.
چیزهای منفی همیشه در اطراف ما هستند. نمی توانید افکار منفی را از کوبیدن در ذهن شما، باز دارید. اما اختیار با شماست که در را به روی شان باز کنید و راه شان بدهید یا نه. اگر جلو در به مراقبت بایستید و ذهن تان را متوجه چیزهای خوب خدا کنید، کلام خدا می فرماید:"دل ثابت را در سلامتی کامل نگاه خواهی داشت، زیرا بر تو توکل دارد" (اشعیا فصل 26 آیه 3). به عبارت دیگر، شما در میان طوفان های زندگی آرامش خواهید داشت، اگر فقط یاد بگیرید که افکار درست را انتخاب کنید. باید تصمیم بگیرید به خدا اعتماد کنید و درباره معجزات و کارهای بزرگ او فکر کنید. به این حقیقت فکر کنید که خدا حاضر مطلق است. یعنی در همه جا حضور دارد. بنابراین، او در کنار شماست. به این نکته فکر کنید که خالق عالم هستی برای مشکل شما می جنگد. در نتیجه، هیچ حربه ای علیه شما کارگر نخواهد بود. اگر این شکل اندیشیدن را آغاز کنید، سرشار از ایمان و اطمینان خوهید شد. اهمیتی هم ندارد که چه چیز در زندگی شما علیه شماست.
ممکن است متحمل نومیدی هایی شده باشید و یک سری چیزها در زندگی تان آن طور که امیدش را داشتید، از آب در نیامده باشند. ممکن است مردم با شما بد رفتاری کرده باشند. شاید از بدبیاری های بزرگی رنج می کشید. اما هنوز به نقطه پایان نرسیده اید، زیرا دارید زندگی می کنید. وقتی تنفس می کنید و حیات دارید، به آن معناست که خدا برای ایجاد شروع تازه، در دسترس شماست. به این حقیقت فکر کنید که او نه فقط هنوز نقشه بزرگی برای زندگی شما دارد، بلکه به شما کمک هم خواهد کرد تا به هدف برسید.
به یاد داشته باشید: خدا وقتی دری را می بندد، همیشه در بزرگ تر و بهتری را باز می کند. آن در سرشار از برکت و معجزات است. اما شما باید سهم خود را ادا کنید و نگرش ایمانی را حفظ نمایید و امیدوار باشید. خدا جایی معجزه می کند که ایمان باشد.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است

چرا خدا مسیح را بی گناه نشناخت، در حالی که او گناهکار نبود؟ (دوم قرنتیان فصل 5 آیه 21)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

پولس مدعی شد که خدا مسیح را بی گناه نشناخت (دوم قرنتیان فصل 5 آیه 21)، در حالی که در کتاب مقدس به وضوح و روشنی می گوید که مسیح بی گناه بود (عبرانیان فصل 4 آیه 15 و اول پطرس فصل 3 آیه 18). منظور پولس از بیان این جمله چه بود؟

آنچه در ابتدا باید در نظر داشته باشیم، این حقیت است که مسیح واقعا بی گناه بود. او وسوسه شد، اما حتی یک بار هم به زانو در نیامد و گناه نکرد. در واقع مبارزه او با وسوسه ها نه فقط آسان تر از ما نبود، بلکه بسیار مشکل تر بوده است. چرا؟ علت این امر آن است که ما قبل از آن که وسوسه کننده تمام نیروی خود را برای فریب ما به کار ببرد، در مقابل وسوسه تسلیم می شویم. در نتیجه با شدیدترین نوع وسوسه روبرو نمی شویم. ولی عیسی مثل ما و خیلی بیشتر از ما وسوسه شد، زیرا شیطان در مورد او تمام قدرت خود را به کار برد، ولی عیسی در برابر او مقاومت کرد. او در همه چیز مثل ما آزموده شد. هیچ انسانی تا به حد عیسی آزموده نشد. یونانیان دوران باستان معتقد بودند که خدا احساس ندارد، بنابراین هیچکس نمی تواند خدا را تحت تاثیر قرار دهد. دنیا پیرو این افکار بود که مسیحیت ظهور کرد و خدایی را بشارت داد که در تمام تجارب و وسوسه های بشری شریک بوده است. به عبارت دیگر، مسیحیت در مورد رابطه انسان با خدا، انقلاب عظیمی ایجاد کرد. قرن ها بود که بشر فکر می کرد خدا با او خیلی فاصله دارد، ولی حالا متوجه شده بود که خدا در تمام رنج های بشری شریک است.
در زمان جنگ دوم جهانی، دختری آمریکایی وقتی از رادیو شنید که ارتش ژاپن وارد شهر کانتن در چین شدند، به قدری ناراحت شد که زد زیر گریه. علت این بود که او در کانتن متولد و بزرگ شده بود. کانتن مثل وطن او بود و خاطرات زیادی از آن جا داشت و به آن عشق می ورزید. او در آن جا زندگی کرده بود. خدا هم در تمام قسمت های زندگی بشر در روی زمین حضور داشت. به همین دلیل است که وقتی در زندگی ما واقعه غم انگیزی رخ می دهد و ما گرفتار غم و غصه می شویم، می توانیم نزد خدایی درد و دل کنیم که این چیزها را درک می کند. به همین دلیل است که خدا می تواند ما را ببخشد و برای حل مشکل، ما را راهنمایی و کمک کند.
مسیح از رهبران مذهبی یهود پرسید:"کدامیک از شما می تواند حتی یک گناه به من نسبت دهد؟ هیچکدام" (یوحنا فصل 8 آیه 46). عیسی با زندگی بدون گناهش ثابت کرد که خدای در جسم است. او تنها الگوی کامل برای پیروی است. هیچکس نمی تواند گناهی به عیسی نسبت دهد. پولس با الهام از روح القدس (روح خدا) چنین نوشت:"مسیح کاملا بی گناه بود، ولی خدا به خاطر ما او را بی گناه نشناخت تا ما به وسیله اتحاد با او مانند خدا نیک و عادل شویم" (دوم قرنتیان فصل 5 ایه 21). پولس ننوشت که مسیح گناهکار است. کاری که مسیح بر روی صلیب انجام داد بر اساس عشق و محبت به انسان بود و نه ارتکاب گناه. از دیدگاه روحانی، گناهان انسان ها بر او قرار گرفت، اما آن گناهان در او نبودند. آنچه رخ داد، خدا مسیح را به خاطر ما قربانی گناه ساخت. این نکته ای شگفت انگیز است. او که بی گناه بود، محکوم به گناه شد. به عبارت دیگر، ما با اعتماد کردن به مسیح، معامله ای می کنیم: گناهان خود را به او می دهیم و او نیکویی خود را به ما می دهد. در دنیا، مبادله زمانی صورت می گیرد که دو نفر اجناسی با ارزش تقریبا یکسان را با هم معاوضه می کنند. اما خدا نیکی را با گناه معامله می کند، یعنی چیزی با ارزش بی اندازه زیاد را در قبال چیزی بی ارزش. ما باید به خاطر لطفی که خدا در حق ما کرده است، شکرگزار باشیم.
قربانی های دوران عهد قدیم بدن انسان را از ناپاکی پاک می کرد، ولی قربانی عیسی، روح انسان را پاک می سازد. عیسی توسط زندگی و مرگ خود، محبت و فروتنی خدا را برای بشر مجسم ساخت. قربانی عیسی مسیح به ما خدایی را نشان می دهد که آغوش پر محبت او برای پذیرفتن ما باز است. مردم در زیر تسلط گناه بودند و در اسارت گناه به سر می بردند. درست مثل شخصی که قیمت یک برده را بپردازد و او را آزاد سازد، عیسی هم آنچه لازم بود برای خلاصی ما از گناه پرداخت کرد. انسان به قدری گرفتار گناه است که نمی تواند توسط کارهای نیکو، زیارت، روزه و انجام امور مذهبی، خود را خلاص کند. ما برای آزادی از گناه احتیاج به قدرت مافوق طبیعی مسیح داریم.
عیسی فقط گناهان گذشته انسان را نمی بخشد، بلکه به او قدرت می دهد که در زندگی احکام الهی را اجرا کند. کار عیسی باعث می شود که رابطه ما با خدا اصلاح گردد و عملکرد فعلی او باعث می شود که رابطه ما با خدا اصلاح گردد. مصلوب شدن مسیح باعث شد که محبت خدا آشکار شود و ترس انسان از خدا از بین برود. در عین حال حضور مسیح زنده به انسان قدرت الهی می بخشد تا انسان بتواند در زندگی روزمره بر گناه پیروز گردد.
قربانی عیسی داوطلبانه بود. حیوانی که قربانی می شود از خود اراده ای ندارد، ولی عیسی خودش تصمیم گرفت که قربانی شود. قربانی عیسی از روی عقل بود. حیوانی که قربانی می شد، نمی دانست چه اتفاقی برایش می افتد و منظور از این کار چیست. حیوان دارای عقل و منطق انسانی نبود. ولی عیسی می دانست چه می کند. او مانند یک قربانی بی خبر نبود که بر اثر شرایط غیر قابل پیش بینی کشته شد، بلکه کاملا با خبر بود چه می کند. قربانی عیسی ثمره محبت خدا بود و نه بر اثر شریعت. قربانی مسیح وظیفه نبود، بلکه به خاطر محبتی بود که به انسان ها داشت. کاری که مسیح بر روی صلیب انجام داد برای اجرای مقررات نبود، بلکه او می خواست به وسیله این کار نقشه خدا را برای نجات مردم انجام دهد.
در گذشته بر اثر گناه نسبت به خدا بیگانه بودیم، ولی بر اثر قربانی مسیح با او دوست و صمیمی شدیم. حالا می توانیم هر روز در مصاحبت و دوستی خدا به سر ببریم. هیچ چیزی، مطلقا هیچ چیزی، از داشتن دوستی با خدا مهم تر نیست. این رابطه ای است که تا ابدیت ادامه پیدا می کند. این دعا را در طول روز با خود تکرار نمایید:"عیسی عزیز، بیشتر از هر چیز دیگری دوستت دارم و می خواهم صمیمانه تو را بشناسم". خداوند فرمود:"مرا خواهید طلبید و چون مرا به تمامی دل خود جستجو کنید، مرا خواهید یافت" (ارمیا فصل بیست و نهم آیه سیزدهم).

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است

۱۳۹۲ اسفند ۱۰, شنبه

تغییر اوضاع و شرایط زندگی

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

شخصی به کشیش گفت:"جناب کشیش، من نمی توانم رئیسم را تحمل کنم. او من را خیلی عصبانی می کند. نمی دانم چرا از صبح تا شب باید با او کار کنم. خدا کی می خواهد این مرد را عوض کند؟"
شوهری گلایه می کرد:"خدایا، چرا من را با این زن یک جا گذاشتی؟ او هیچ کاری را درست انجام نمی دهد. حتی آشپزی بلد نیست. فقط همش نق می زند و ایراد می گیرد..."
این آزمون ایمان شماست. این خداست که دارد ناخالصی های شخصیت شما را آشکار می کند. خدا به عمد از این موقعیت ها استفاده می کند تا من مشکل را در خودم پیدا کنم و آن را اصلاح کنم. خدا ما را با مشکلات روبرو می کند تا بتوانیم بالغ شویم و به سطح جدیدی صعود کنیم. به عبارت دقیق تر، آن کسی بشویم که او می خواهد.
خدا به همین ترتیب از مردم در زندگی ما استفاده می کند تا رشد کنیم. او افرادی را مانند همسر، خانواده همسر، بچه های تان، مدیر و همکاران در محل کار... که از نقشه الهی بی خبر هستند، به کار می گیرد تا ناخالصی های شخصیت تان آشکار شود. در واقع، خدا می خواهد شما را عوض کند. بنابراین، به عمد ترتیبی می دهد که شما نزدیک شخصی باشید که اعصاب تان را خرد کند. ممکن است سعی دارد به شما بیاموزد که چطور دشمنان تان را دوست بدارید. محبت به دشمنان با کمک روح القدس (خدا) امکان پذیر است. روح القدس، محبت الهی و مافوق طبیعی را در درون شما قرار می دهد تا قادر باشید دشمن خود را دوست داشته باشید. این یک تجربه شگفت انگیز و بی نظیر است.
خدا می خواهد شما را مقاوم کند و یادتان بدهد که چگونه در مشکلات و بحران ها، صبر و تحمل داشته باشید. به یاد داشته باشید: خدا هیچکس را که شما با او سروکار دارید، عوض نمی کند تا وقتی اول خود شما را عوض کند. اگر دست از گله و شکایت درباره اطرافیان تان بردارید و در عوض شروع کنید به نگاه کردن به درون خود و با خدا در اصلاح نقاط ضعف خود همکاری کنید، خدا هم اطرافیان تان را عوض خواهد کرد.
چوپانی همیشه از بزهایش شکایت داشت و می گفت:" این بزها کاسه صبرم را لبریز کردند. خدا یا جان من را می گرفت یا شر این بزها را کم می کرد". روزی پیام شیرین انجیل را شنید و قلب خود را به خداوند تقدیم کرد. مدتی گذشت. دوستانش از او پرسیدند:"هنوز هم بزها تو را اذیت می کنند؟" چوپان جواب داد:"نمی دانم چه اتفاقی افتاده. از زمانی که قلبم را به مسیح دادم، بزهایم هم عوض شدند و دیگر مثل سابق اذیت نمی کنند!" خدا بیش از این که به تغییر اوضاع و شرایط ما علاقمند باشد، به تغییر خود ما علاقمند است.
اگر یاد بگیریم که با کمک خدا نقاط ضعف خود را اصلاح کنیم، از برکات و معجزات خدا که وارد زندگی ما می شوند، شگفت زده خواهیم شد.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

چرا در عهد عتیق خداوند به مردان یهودی فرمود که از زنان غیر ایماندار خود طلاق بگیرند (عزرا فصل دهم آیه سوم)، در حالی که در عهد جدید پولس به مردان مسیحی گفت که زنان غیر مسیحی خود را طلاق ندهند؟ (اول قرنتیان فصل هفتم آیه دوازدهم)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

نخست باید در نظر داشت که خدا در شریعت خود به قوم اسرائیل دستور داده بود که ازدواج با بت پرستان ممنوع است (تثنیه فصل هفتم آیه سوم و چهارم). این دستور حتی برای سلیمان پادشاه هم بود. اما او فرمان الهی را نادیده گرفت و با زنان بت پرست ازدواج کرد. نتیجه نافرمانی او، دوری از خدا و رواج تدریجی بت پرستی در اسرائیل بود. بعد از مرگ سلیمان، اسرائیل به دو بخش تجزیه شد و دیگر دوران طلایی صلح، رفاه و قدرت در اسرائیل مشاهده نشد. 
با این توصیف، در عزرا فصل دهم آیات شانزدهم تا نوزدهم در می یابیم که زنانی که به پرستش خدای حقیقی رو آورده بودند، مجبور نبودند شوهر خود را ترک کنند. ازدواج با بت پرستان سبب می گردید تا شخصی که به خدای حقیقی ایمان داشت به خاطر حفظ کانون خانواده با دیدگاه بت پرستی سازش کند. این امر حتی در مورد تربیت کودکان هم صدق می کرد. این مشکلی بود که حتی پادشاهان اسرائیل با آن روبرو بودند. زنان بت پرست پادشاهان از خدمتکاران بت پرست برای آموزش و تربیت کودکان استفاده می کردند. بعد از فوت پادشاهی که به خدای حقیقی ایمان داشت، پسر بی ایمان و بت پرست جانشین پدرش می گردید و نه فقط به قوم اسرائیل ظلم می کرد، بلکه مردم را به بت پرستی و انحراف اخلاقی سوق می داد. در نتیجه، خدا به خاطر گناهان اسرائیل، آن ها را مغلوب دشمنان می کرد تا تنبیه شوند و به سوی او بازگردند. 
در دوران عزرا، زنان بت پرست مردان یهودی را به انحراف اخلاقی و بت پرستی کشانده بودند. دستور خدا اگرچه برای مردان اسرائیلی سخت بود، اما اقدامی بود لازم و ضروری تا انسجام و یکپارچگی قوم اسرائیل به عنوان قومی متحد به خدا حفظ شود. 
اما دستوری که پولس درباره دائمی بودن پیوند زناشویی می دهد (اول قرنتیان فصل هفتم آیه دوازدهم)، از تعالیم عهد عتیق و مسیح سرچشمه می گیرد. پولس نوشت:"اگر یک مرد مسیحی، همسری غیر مسیحی دارد و آن زن حاضر است با او زندگی کند، او نباید زن خود را طلاق دهد". در دوران عهد عتیق، مردان زنان خود را طلاق می دادند تا با زنان جوان تر ازدواج کنند و با این کار پیوند بین زن و شوهر را که خدا مقرر داشته بود، نادیده می گرفتند. مردان نه فقط به زنان خود خیانت می کردند، بلکه از فرمان خدا سرپیچی می کردند. با این توصیف، پولس می گوید اگر همسر بی ایمان اصرار به جدایی داشته باشد، بگذارید جدا شود (آیه 15). اگر حفظ پیوند زناشویی به انکار ایمان بیانجامد، خدا خشنود نخواهد شد. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

۱۳۹۲ اسفند ۹, جمعه

راز شادمانی و موفقیت

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

دریای مرده معروف به بحرالمیت یکی از عجیب ترین آب های روی کره زمین است. آب آن به خاطر درصد بالای املاحش، چنان غلیظ است که حتی کسی شنا بلد نباشد، می تواند روی آن شناور باشد. شما می توانید بدون غرق شدن با تلفن دستی تان فیس بوک را ببینید و مطالب آن را بخوانید! اما مشکل این جاست که وقتی از آب بیرون می آیید، هیچکس نمی خواهد بغل دست شما بنشیند. از آن آب، بوی گند غیرقابل تحملی به مشام می رسد!
دریای مرده توسط رودخانه لبنان که از اسرائیل می آید، تغذیه می شود. اما خروجی ندارد. همه آب تازه ای که به درون آن می ریزد، راکد می ماند. این آب که در عین حال که برای دیدن فیس بوک و خواندن مطالب آن جالب است، غیرقابل نوشیدن، آلوده و فاسد هم است!
آب دریای مرده (بحرالمیت) تصویر یا مثال خوبی است از آدم خودخواه. آدمی که می گیرد و نمی دهد. خدا ما را نیافریده تا آب انباری باشیم که فقط برای خودش جمع می کند! او ما را آفریده که رودخانه ای همیشه جاری باشیم. وقتی ما خودخواهانه زندگی می کنیم و همیشه دریافت کننده باشیم، همیشه بگیریم و هرگز ندهیم، راکد و آلوده می شویم. رک و راست بگویم: زندگی مان شروع به گندیدن می کند. به عبارت دیگر، همنشین خوبی نخواهیم بود. همیشه شاکی و کج خلق خواهیم بود، زیرا نگرش تلخ داریم. کنار آمدن با ما سخت است. بدقلق هستیم، زیرا هیچ چیز از ما به بیرون جریان پیدا نمی کند.
خدا می خواهد چیزهای خوب به زندگی شما سرازیر کند، اما اگر همین الان بخواهید که بهترین زندگی را داشته باشید، باید یاد بگیرید که بگذارید چیزهای خوب از شما به دیگران جریان یابد. وقتی این کار را بکنید، ذخیره دارایی تان از نو پر و لبریز می شود و در نتیجه زندگی تان، طراوت و شادابی را حفظ خواهد کرد.
اگر وقت، انرژی، محبت و دارایی خود را با دیگران تقسیم کنید، معجزات و برکات الهی مانند رود آب زلال وارد زندگی شما می شوند. نگذارید راکد بمانید. باید رودخانه تان را جاری نگه دارید. این روش موفقیت و شادمانی است.
شاید بگویید:"همین الان من یک دنیا مسئله و مشکل دارم. وقتی از این مشکلات خلاص شدم، می روم به یکی کمک می کنم". برعکس گرفتید! اول بروید به کسی کمک کنید تا خدا شروع به تغییر وضع شما کند. این یک اصل الهی است. به خاطر داشته باشید: اول باید دانه بکارید، بعد محصول را درو خواهید کرد.
در کتاب مقدس می خوانیم که خداوند به ایلیای نبی فرمود که به شهر "صرفه" برود (اول پادشاهان فصل هفدهم آیات 8 تا16 ). ایلیا به شهر "صرفه" رفت. در آن جا بیوه زنی را دید که مشغول جمع کردن هیزم است. ایلیا از او کمی آب خواست. وقتی آن زن به راه افتاد تا آب بیاورد، ایلیا او را صدا زد و گفت:"یک لقمه نان هم بیاور".
اما بیوه زن گفت:"در خانه ام حتی یک تکه نان هم پیدا نمی شود. فقط یک مشت آرد در ظرف و مقداری روغن در ته کوزه مانده است. الان هم کمی هیزم جمع کردم تا ببرم نان بپزم و با پسرم بخورم. این آخرین غذای ما خواهد بود. و بعد از آن از گرسنگی خواهیم مرد". ایلیا به او گفت:"نگران نباش! برو و نان را بپز". بیوه زن بدون گله و شکایت رفت و مطابق گفته ایلیا عمل کرد. از آن روز به بعد، آن ها هر چقدر از آن آرد و روغن مصرف می کردند تمام نمی شد.
عمل ساده ایمان بیوه زن، معجزه ای پدید آورد. او ابتدا گام اول برداشت تا زمینه برای معجزه مهیا شود. از دید ایمان ضعیف ما، معجزات بسیار دور از دسترس به نظر می رسند. سرآغاز هر معجزه ای، بزرگ یا کوچک، عملی است از روی اطاعت. تا وقتی اولین قدم ایمان را برنداریم، معجزه رخ نمی دهد.
وقتی می بخشید، نیکویی و لطف خداوند را ذخیره و پس انداز می کنید. شما محصول عظیمی خواهید داشت که خدا می تواند از آن چیزی برای تامین نیازهای شما درو کند. شاید امروز نیاز ضروری نداشته باشید. اما وقتی نیازمند می شوید، خدا برای کمک شما حاضر و آماده است. اگر امروز در نومیدی و نگرانی به سر می برید، کسی را پیدا کنید که همان مشکل شما را دارد. سپس با دعا، مطالعه کتاب مقدس و مشاوره (تجربیات تان) او را یاری دهید. ناگهان درمی یابید شادی، آرامش و امید جایگزین افسردگی تان شده است.
با رفتار از خودگذشتگی، قدرت مافوق طبیعی خدا به کار می افتد. وقتی مشکلی دارید، روی نیازتان متمرکز نشوید. فکر کنید چه جور دانه ای باید بکارید تا از آن مشکل رهایی یابید. مثلا اگر شادی بکارید، شادی درو خواهید کرد. ممکن است فکر کنید که آن کار شما توجه ای را جلب نکرده است، ولی خدا آن را می بیند و در زمان نیاز کاری می کند که کسی برای کمک به شما حاضر شود.
دوست عزیز، اگر می خواهید هم اکنون بهترین زندگی را داشته باشید، آنچه را که خدا به شما داده، انبار نکنید. یاد بگیرید که آن را در زمین ایمان بکارید. به یاد داشته باشید هر زمان عطا کنید، راه را برای خدا باز کرده اید تا اکنون و در آینده نیاز شما را برآورده کند. وقتی نسبت به دیگران سخاوتمند باشید، خدا همیشه با شما سخاوتمند خواهد بود.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

۱۳۹۲ اسفند ۸, پنجشنبه

قدرت ایمان

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

یکی از عظیم ترین توانایی هایی که خدا به ما عطا کرده است، ایمان است. اگر ایمان داشته باشید، موفق خواهید بود. اگر شما ایمان داشته باشید، می توانید با قدرت روح القدس (روح خدا) بر اشتباهات گذشته غلبه کنید. در ایمان، قدرت شگفت انگیز وجود دارد.
آنچه که شما به آن ایمان و باور دارید، به مراتب بزرگ تر از گزارش آزمایش های پزشکی است. ما برای علم پزشکی بسیار احترام قائلیم و معتقدیم که خداوند از طریق پزشکان نیز می تواند بیماران را معالجه کند و شفا دهد. با این توصیف، وقتی پزشکان، بیماران را ناامید می کنند، سخن آخر با خداوند است. مهم نیست که خداوند چه چیزی را اجازه می دهد در زندگی ما رخ دهد، زیرا همیشه سخن آخر با اوست. او فصل آخر را می نویسد.
وقتی توسط ایمان، خدا را خشنود می کنیم، قوانین طبیعی کنار گذاشته می شود تا معجزه رخ دهد. ایمان عظیم تر ازبیماری و مشکلات مالی و عاطفی است. پولس در افسسیان فصل اول آیه 19 چنین دعا کرد:"دعا می کنم تا درک کنید که قدرت خدا برای کمک به مومنین، چقدر عظیم است. این همان قدرتی است که مسیح را پس از مرگ، زنده کرد او را در برترین مقام آسمانی، در دست راست خدا قرار داد". دنیا از قدرت اتم واهمه دارد، اما ما متعلق به خدای کل جهان هستیم، خدایی که نه تنها قدرت اتمی را به وجود آورد، بلکه هم چنین عیسی مسیح را از مردگان برخیزانید. ما دیگر نباید احساس ناتوانی بکنیم. قدرت بی نظیر او پیش روی ما که به او ایمان داریم، قرار دارد. دعای پولس نشان می دهد که خدای عالم هستی، آماده انجام معجزه است و بدین طریق فیض، رحمت و برکات خود را در زندگی مان جاری می سازد که آن هم فقط توسط ایمان رخ می دهد.
گاهی خدا به ما وعده ای می دهد که تحقق آن غیرممکن به نظر می رسد. مثلا وعده می دهد که خانواده ات ایمان می آورند یا موانع بزرگ زندگی محو و نابود می شوند. کار آسانی است که بگوییم:"این غیرممکنه. این اتفاق هرگز در زندگی من رخ نمی دهد، من در گذشته، اشتباهات بزرگی کردم، پزشکان من را جواب کردند یا هیچکس در خانواده ام موفق نبوده..." متاسفانه ما فقط به دنبال عذر و بهانه و ناباوری هستیم. ولی به جای توجه به شک و افکار منفی، به سادگی بگویید:"خداوندا، ایمان دارم و می پذیرم". نگرش مثبت ایمان را جایگزین ناباوری کنید. در نتیجه، معجزه رخ می دهد.
وقتی خدا را با ایمان خشنود می کنید، قدرت شگفت انگیز او فعال شده و به جنب و جوش می افتد. در اناجیل می خوانیم که شخصی به نام یایروس به مسیح گفت:"دخترم در حال مرگ است. استدعا دارم بیایید و دست تان را بر او بگذارید تا شفا یابد و نمیرد". اما از خانه او خبر آوردند که دختر فوت کرد و دیگر لزومی ندارد مزاحم عیسی شود. عیسی به مرد فرمود:"نترس! فقط به من ایمان داشته باش!" (انجیل لوقا فصل 5). توجه کنید: مسیح فرمود:"فقط ایمان داشته باش". این گفته عیسی، امروز با ما سخن می گوید. در عیسی، هم امید وجود دارد و هم وعده. اگر بار دیگر در بحرانی نظیر بحران یایروس قرار گرفتید، به یاد داشته باشید که به مشکل خود از "دیدگاه عیسی" بنگرید. او سرچشمه امید و وعده است. اگر باور کنیم، وضعیت تغییر خواهد کرد.
خداوند از ما کار سخت و شاقی را درخواست نکرده است. مثلا نگفته که از خانه تان تا کلیسا روی زانو راه بروید! او می خواهد که با ایمان و به سادگی بپذیریم. همین. در اول تواریخ فصل 28 آیه 20 می خوانیم:"قوی و دلیر باش و کار را شروع کن. ترس و واهمه را از خود دور کن، زیرا خداوند، خدای تو با توست و تو را تنها نمی گذارد تا بتوانی کار ساختن خانه خداوند را تمام کنی". هیچگاه به خاطر بزرگی کاری که خدا به شما وعده داده، واهمه به دل راه ندهید. ترس می تواند ما را فلج کند. بزرگی کار، خطراتی که به همراه دارد یا فشار موقعیتی که در آن هستیم، می تواند ما را از فعالیت باز دارد. راه درمان ترس در همین آیه که خواندید، یافت می شود: به ترس نیندیشید. فقط وارد عمل شوید. شروع کار اغلب سخت ترین و ترس آورترین قسمت هر کاری است. وقتی شما ایمان داشته باشید، خدا وارد عمل شده و سهم خود را ادا می کند. هنگامی که ایمان داشته باشید، خدای عالم هستی با مشکلات تان می جنگد و قدرت شگفت انگیز الهی را در زندگی تان مشاهده خواهید کرد.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است