۱۳۹۲ دی ۲۳, دوشنبه

چرا مسیح به مریم مجدلیه گفت:"به من دست نزن"؟

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

اولین روز هفته، صبح زود یکشنبه بود. زنی به نام مریم مجدلیه در کنار قبر خالی استاد خود، عیسی مسیح، نشسته بود و گریه می کرد. او تنها بود. ناگهان احساس کرد کسی پشت سر او ایستاده است. برگشت و نگاه کرد. عیسی خودش بود. ولی مریم او را نشناخت. غم و اندوه مریم، چشمان دل او را بسته بود. او نتوانست مسیح را تشخیص دهد. شاید آفتاب هنوز طلوع نکرده بود و یا در اثر گریه، دیدگان او تار شده بود. عیسی از مریم پرسید:"چرا گریه می کنی؟ دنبال چه کسی می گردی؟"
مریم به گمان این که باغبان است، به او گفت:"آقا، اگر تو جسد او را برده ای، بگو کجا گذاشتی تا بروم او را بردارم."
او مسیح را با باغبان اشتباه گرفت. نجات دهنده جهان به مردم خیلی نزدیک است، ولی آن ها او را نمی شناسند.
عیسی گفت:"مریم!"
مریم برگشت و عیسی را شناخت و با شادی فریاد زد:"استاد!"
مریم هنوز عیسی را معلمی بزرگ می شناخت. اما او نفهمیده بود که او چیزی بزرگ تر از استاد بزرگ است. او خداوند و نجات دهنده او بود. بنابراین، خداوند برای توضیحی کامل تر و صمیمی به مریم گفت:"به من دست نزن، چون هنوز نزد پدر بالا نرفته ام."
واقعیت این بود که مریم شخصا عیسی را به عنوان یک انسان می شناخت. او شاهد معجزاتی از سوی مسیح بود، در زمانی که حضور فیزیکی و انسانی داشت. بنابراین، مریم به این نتیجه رسیده بود که اگر قادر نباشدمسیح را از طریق مرئی ببیند، نخواهد توانست از او برکت بیابد. مسیح باید طرز تفکر او را تصحیح می کرد. به عبارت دیگر مسیح به مریم گفت:"من را همچون انسانی که در جسم است، لمس نکن. باور کن که من خداوند هستم."
واقعیت این است در زمانی که مسیح در میان مردم حضور فیزیکی داشت، دو نوع نگرش درباره او بود. او از شاگردان سئوال کرد که از نظر مردم من کی هستم؟ سپس پرسید که شما (شاگردان) درباره من چه نگرشی دارید؟ دیدگاه شاگردان این بود که مسیح، خداوند است. اما نگرش مردم و حتی پیروان مسیح مانند مریم مجدلیه آن بود مسیح یک استاد اخلاق و شاید پیغمبر است. بعد از تاسیس کلیسا و گسترش آن در امپراطوری روم، مورخین یونانی، رومی و یهودی در قرن اول میلادی چنین گزارش دادند که مسیحیان معتقدند که عیسی، خداوند است.
شاید درک مطلب مذکور برای برخی از خوانندگان دشوار باشد. مسیحیت شما را تشویق می کند تا با خدا دوست و صمیمی شوید. اعتقاد به خدا کافی نیست. خدا، خالق کائنات، می خواهد با شما ارتباط صمیمانه برقرار کند. او مشتاق است بهترین دوست شما شود. وقتی با خداوند صمیمی شدید، او به شما درباره مسیح و روح القدس خواهد گفت. تنها راه درک تثلیث، صمیمیت با خدای حقیقی است.


مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

آیا جهنم وجود دارد؟

 دفاعیات مسیحی‏ 
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در دهه های اخیر محققان و کارشناسان، مدارک و شواهدی زیادی از افرادی که به طور موقت مرده بودند و سپس به زندگی بازگشتند، تهیه کرده اند. حداقل صدها هزار سند و مدرک که توسط پژوهشگران و کارشناسان ارائه شده نشان می دهند که همه کسانی که به طور موقت مرده اند، در بهشت یا جهنم به سر برده اند. آن ها که در بهشت بوده اند شاهد حضور خدا و مسیح خداوند بوده اند. بنابراین طبق مدارک مذکور، خدا و بهشت و جهنم وجود دارند.

چگونه خدایی نیکو، انسان ها را به جهنم می فرستد؟

به یک معنا، خدا کسی را به جهنم نمی فرستد. ما خودمان خود را به آن جا می فرستیم. خدا هر کاری لازم را برای ما انجام داده است تا بخشیده شویم، فدیه بیابیم، طاهر شویم و برای آسمان مناسب گردیم. تنها چیزی را که باقی می ماند این است که هدیه نجات را از خدا دریافت کنیم. اگر آن را رد کنیم، خدا راه دیگری نخواهد داشت جز این که انتخاب خودمان را به ما دهد. فراموش نکنید که انسان اراده آزاد دارد. برای کسی که نمی خواهد با خدا باشد، حتی بهشت نیز جهنم خواهد بود.
تاریخ نشان داده که انسان ها مسئول بروز گناه و مرگ در عالم هستی بوده اند. نباید از یاد ببریم که خطاهای بشریت نیز موجب بسیاری از بدبختی ها و رنج ها در جهان امروز است. متاسفانه تقلب و کلاهبرداری، دروغگویی، دزدی و خودخواهی که وجه مشخصه جامعه امروز ما هستند، همگی محصولی از رنج را به بار می آورند.
دشوار است که خدا را مسئول این ها بدانیم. این رنج ها ریشه هاش در خطایای انسان است، بنابراین، قابل توجه است که چه مقدار از رنج در اثر این امر پدید می آید.

آیا خدا کودکان را به جهنم می فرستد؟
در کتاب مقدس آیاتی وجود ندارد که به صراحت بگوید"کودکان در جهنم نیستند". اما حداقل دو دلیل الهیاتی قانع کننده وجود دارند که اشاره می کند کودکان در جهنم حضور ندارند. نخست، وقتی که کودکان می میرند و به حضور خدا می روند، سنت کتاب مقدسی معتقد است به "سن و سالی که بتواند مسئول و پاسخگوی اعمال و گفتار" باشد. در اشعیاء فصل هفتم آیه شانزدهم به دورانی اشاره می کند که یک کودک نمی تواند از نظر اخلاقی به خداوند پاسخگو باشد:"قبل از این که کودک خوب از بد را تشخیص دهد".
نکته دوم، با توجه به آنچه مسیح فرمود، به شخصیت خداوند نسبت به کودکان پی می بریم:"بگذارید بچه ها نزد من بیایند. ایشان را بیرون نکنید، چون ملکوت خداوند به آنانی تعلق دارد که مانند این بچه ها باشند. در حقیقت به شما می گویم هر که نخواهد مانند یک کودک به سوی خدا بیاید، هرگز از برکات ملکوت خداوند برخوردار نخواهد شد. آنگاه عیسی بچه ها را در آغوش گرفت و دست بر سر ایشان گذاشت و آنان را برکت داد (مرقس فصل دهم آیات چهاردهم تا شانزدهم).
بنابراین، از دیدگاه مسیحیت، ما دلیل معتبری داریم که ثابت می کند که هیچ کودکی در جهنم نخواهد بود. ابراهیم به خداوند گفت:" آیا داور تمام جهان از روی عدل و انصاف داوری نخواهد کرد؟" (پیدایش فصل هجدهم آیه بیست و پنجم).

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

۱۳۹۲ دی ۲۲, یکشنبه

گسترش موج بازداشت نوکیشان مسیحی در ایام کریسمس

در حا.لی خبر و گزارشات بیشتر از موج بازداشت و دستگیری نوکیشان مسیحی در ایام کریسمس در ایران گزارش می شود که سازمان بین‌المللی «درهای باز» در گزارش سالانه برای سال ۲۰۱۳ ، جمهوری اسلامی ایران را از نظر آزار و اذیت مسیحیان در میان ده کشور اول این لیست قرار داده است .
به گزارش « محبت نیوز» چهارتن از نوکیشان مسیحی به نام های «سارا رحیمی نژاد»، «مصطفی ندری»، «مجید شیدایی» و «جورج عیسائیان» غروب روز سه شنبه دهم دی ماه ۹۲، توسط ماموران لباس شخصی در دهکدۀفردیس کرج بازداشت شدند.
بر اساس گزارش فعالین حقوق بشر در ایران ( کمپین ) ، این نوکیشان مسیحی برای برگزاری مراسم کریسمس و سال نوی مسیحی در منزل جورج عیسائیان حضور داشتند که ماموران لباس شخصی به محل هجوم برده و پس از ضرب و شتم اقدام به بازداشت این افراد می کنند.
این افراد همچنین پس از دستگیری به مکان نامعلومی انتقال داده شدند .
این گزارش می افزاید؛ ماموران در تفتیش خانه و افراد حاضر، برخی از لوازم از قبیل کتاب و جزوات، کامپیوتر ، سی دی و دی وی دی های موجود ،رسیور ماهواره و حتی آلبوم خانوادگی ... را ضبط و با خود می برند.
بر اساس این گزارش پس از مراجعه خانواده های این نوکیشان مسیحی به پلیس امنیت و زندان اوین تاکنون نتوانستند اطلاع دقیقی از وضعیت سلامت و یا محل نگهداری آنان بدست بیاورند.
گفتنی است یکی از مناسبت‌هایی که فشار بر جامعه مسیحی ایران افزایش می‌یابد،کریسمس و سال نوی مسیحی است که دستگیری و آزار نوکیشان مسیحی در ایران در این ایام همچنان از سوی نهادهای امنیتی و نظامی انجام می‌گیرد و همه ساله هم‌زمان با فرارسیدن کریسمس و سال نوی میلادی که مسیحیان به گردهم آیی و نیایش و مشارکت در امور مربوط به جشن تولد عیسی مسیح ( کریسمس )می‌پردازند، تهدید، احضار و بازداشت‌ها شدت می گیرد.
لازم به ذکر است در هفته‌های گذشته همزمان با ایام کریسمس، چند تن از نوکیشان مسیحی به نام های فائقه نصرالهی، مستانه رستگاری، امیرحسین نعمت اللهی، احمد بازیار و آقای حسینی، در یک کلیسای خانگی در شرق تهران نیز بازداشت شدند.
گزارش‌ها درباره آزار مسیحیان ایران همچنین حاکی از آن است که «حسین ساکتی آرامسری» از نوکیشان مسیحی، طی روزهای اخیر توسط دادگاه انقلاب اسلامی کرج به یک سال حبس محکوم و وی هم اکنون در بند ۷ زندان ندامتگاه مرکزی کرج بسر می‌برد.
بر اساس گفتگویی که محبت نیوز با برخی از نوکیشان مسیحی آزاد شده انجام داده است این افراد گفته‌اند: "که بازجویان بارها به صورت غیر مستقیم و مستقیم برای نوشتن اعترافات کذب آنان را تحت فشار قرار می‌دادند و بازجویان تاکید بر این دارند که نوکیشان مسیحی اعتراف کنند که با خارج از کشور در ارتباط بوده و برای تبلیغ مسیحیت از آنان پول دریافت می‌کنند.
گسترش کلیساهای خانگی در نقاط مختلف ایران از جمله نگرانی‌های شدید جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی حکومتی است که همواره برای مقابله با آن زمینه سازی صورت می‌گیرد.
دولت ایران با استفاده از ابزار تبلیغاتی و تریبون روحانیون افراطی و صرف بودجه های هنگفت تلاش می کند این امر را به جامعه ایران تزریق کند که کلیسای بشارتی و خانگی شکلی انحرافی از مسیحیت می باشد. حکومت مذهبی ایران، نوکیشان مسیحی را یک نوع تهدید برای امنیت ملی قلمداد کرده و اغلب مسیحیان بویژه فارسی زبانان را بدلیل جرائم امنیتی بر ضد دولت مورد پیگرد قرار داده و یا احضار و بازداشت می کنند.
امسال نیز سازمان بین‌المللی «درهای باز» در گزارش سالانه خود برای سال ۲۰۱۳اعلام کرد که فشار بر مسیحیان در سراسر جهان در این سال افزایش یافته است و در این میان ایران از نظر آزار و اذیت مسیحیان در میان ده کشور اول قرار دارد.

آیا مسیح بعد از مرگ به بهشت رفت یا عالم مردگان؟ (لوقا فصل 23 آیه 43 / اول پطرس فصل 3 آیات 19 و 20)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

وقتی مسیح بر روی صلیب بود، به جنایتکاری که در آستانه مرگ قرار داشت، فرمود:"خاطر جمع باش که تو همین امروز با من در بهشت خواهی بود" (لوقا فصل 23 آیه 43). اما پطرس در اولین نامه خود چنین نوشت:"روح مسیح نزد ارواح محبوس رفت و پیروزی خود را به آنان بشارت داد، یعنی به روح کسانی که در قدیم، در زمان نوح از خدا نافرمانی کرده بودند" (اول پطرس فصل سوم آیات 19 و 20). عده ای با استناد به شهادت پطرس، معتقدند که مسیح پس از مرگ به بهشت نرفت بلکه تا قبل از رستاخیزش (زنده شدن او پس از مرگ) در عالم مردگان به سر برد. برخی نیز می گویند مسیح پس از مرگ به جهنم رفت، زیرا گناه جهان را بر خود حمل می کرد. آیا عقیده این افراد صحیح است؟ مقصود پطرس از "روح مسیح نزد ارواح محبوس رفت" چه بود؟

یک. در دوران شریعت، انسان سعی می کرد با اجرای مقررات و تشریفات مذهبی، به نجات و رستگاری دست یابد تا در حضور خدا پاک و بی گناه قلمداد شود. اما در روش نوین (عهد جدید) خدا پسر یگانه خود، عیسی مسیح را فرستاد تا مجازات گناهان ما را متحمل شود و خشم و غضب خدا را از ما برگرداند. خدا خون مسیح و ایمان ما را وسیله ای ساخت برای نجات ما از غضب خود. بنابراین، مسیح به خاطر گناهان ما مجازات شد.
دو. عیسی بر روی صلیب فریاد زد:"خدای من، خدای من، چرا من را ترک کردی؟" (متی فصل 27 آیه 46). عیسی از خدا سئوال نمی کرد. او جمله اول از مزمور22 را نقل قول می کرد. این جمله، بیان عمیقی بود که مسیح با گرفتن گناه جهان بر خود و در نتیجه جدایی از خدای پدر، احساس کرد. درد و رنج بشری وحشتناک بود، اما بدتر از آن لحظه ای بود که باید روحا از خدا جدا می شد. عیسی عذاب مرگ دوم را کشید تا ما در صورت حصول ایمان، هرگز جدایی ابدی را از خدا تجربه نکنیم. اگر مسیح اجازه نمی داد مصلوب شود، برای همیشه اعتبار خود را به عنوان نجات دهنده و پسر خدا از دست می داد. وقتی مسیح می پرسد:" خدای من، خدای من، چرا مرا تنها گذارده ای؟" اشاره به عملکرد تثلیث دارد(پدر، پسر، روح القدس). خدا بودن مسیح حتی در لحظه مرگش محرز بود. این خدای پدر نبود که جان می داد و نه خدای روح القدس که می مرد، بلکه قربانی خدا بود و نه چیزی کم تر، یعنی خدای پسر. در ارتباط صمیمانه با خدا متوجه خواهیم شد که روح القدس کیست و مسیح نیز شخصیت الهی دارد. مسیح بر روی صلیب غضب و لعنت کامل خدا را بر انسان های گناهکار احساس کرد. طی زمانی که عیسی بر صلیب آویخته شده بود، خدای پدر او را به راستی واگذاشت. گناه ما بر عیسی افتاد و او برای ما گناه شد(دوم قرنتیان فصل پنجم آیه بیست و یکم). در باغ جتسیمانی، فرشته ای آمد و عیسی را تقویت کرد، اما بر روی صلیب هیچکس او را تسلی و تقویت نداد. این بود بهایی که عیسی برای رستگاری ما، برای رهایی ما از خشم و غضب خدا پرداخت. به خاطر قربانی شدن عیسی، خدا اکنون گناهان ایمانداران را بخشیده و آن ها را عادل قلمداد کرده است. اکنون می توانیم مستقیما به حضور خدا بیاییم. عیسی آخرین قربانی بود. قربانی دیگر، هرگز ضروری نخواهد بود.

سه. مسیح بر روی صلیب، دشمنان خود را بخشید و سرانجام به خدای پدر گفت:"ای پدر، روح خود را به دست های تو می سپارم". این را گفت و جان سپرد (لوقا فصل23 آیه 46). اگر مسیح در وضع گناه آلود به سر می برد، نمی توانست دشمنانش را ببخشد و روح خود را به خدای پدر بسپارد.
چهار. مسیح به جنایتکاری که مانند او در آستانه مرگ قرار داشت، فرمود:"همین امروز با من در بهشت خواهی بود". طبق فرمایش مسیح، او و جنایتکاری که توبه کرد، عازم بهشت شدند.
پنج. در کتاب مقدس آیه ای وجود ندارد که گزارش دهد مسیح پس از مرگ به جهنم رفت.

شش. مطابق آنچه پطرس می گوید، مسیح زمانی بین مرگ و رستاخیزش، خطاب به "روح هایی که در زندان بودند" موعظه ای خاص ایراد نمود. در این جا دو سئوال مطرح می شود: یک. این "روح هایی" که مسیح به سراغ شان رفت، چه کسانی بودند؟ دو. عیسی به آن ها چه موعظه کرد؟
کسانی که معتقدند که این روح های زندانی در جهنم به سر می بردند باید در نظر داشته باشند که در عهد جدید واژه "ارواح" در مورد دیوها (فرشتگان سقوط کرده) و فرشتگان به کار می برد. همان طور که اشاره شد در هیچ جای کتاب مقدس نمی خوانیم که مسیح از جهنم دیدن کرده است. این روح ها در عالم مردگان به سر می برند. عالم مردگان با جهنم فرق دارد. این مکانی موقت برای مردگانی است که تا قبل از زنده شدن جسم شان و داوری، در آن جا انتظار می کشند. تمایز بین دنیای مردگان و جهنم در مکاشفه فصل 20 آیات 11 تا 15 مشخص است. جهنم یا دریاچه آتش، مکانی است که گناهکاران تا ابد در آن جا مورد داوری خواهند بود. در حالی که عالم مردگان، محل موقتی است. مسیحیان پس از مرگ به هیچ یک از دو مکان مذکور نمی روند، بلکه مستقیم به بهشت نزد مسیح خواهند رفت (فیلیپیان فصل اول آیات 20 تا 24).
مسیح پس از مرگ، زمان کوتاهی به عالم مردگان رفت تا پیغامی را به فرشتگان سقوط کرده (ارواح شریر) بیان نماید. این ارواح مطابق روایت پطرس به قبل از طوفان مربوط می شدند. موعظه مسیح فقط به معنای اعلام کردن است و با موعظه انجیل که پطرس در اولین نامه خود به کار می برد، فرق دارد (فصل اول آیه 2 و فصل 4 آیه 6). پطرس در این مورد که عیسی به این ارواح محبوس چه موعظه کرد، چیزی نمی گوید، اما تردیدی نیست که پیام نجات را به آن ها موعظه نکرد، زیرا فرشتگان نمی توانند نجات یابند (عبرانیان فصل دوم آیه 16). به نظر می آید آنچه مسیح خطاب به این ارواح بیان داشت، پیروزی بر شیطان و فرشتگان سقوط کرده بود.
پطرس در مورد ارتباط این ارواح با روزگار قبل از طوفان نوح نیز چیزی نمی گوید. آنچه مسلم است دنیای قبل از طوفان نوح، غرق در بدی و شرارت بود و بی تردید این ارواح شریر در ایجاد چنین وضع شرارت باری نقش داشتند.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است

“ای عيسي مسيح، سپاسگزارم که بی نهایت مرا محبت نمودی. ممنونم كه برای من به اين جهان آمدی و بخاطر گناهان من مردی. اعتراف مي كنم که تا به امروز خود حاکم بر زندگيم بوده ام و به تو بی اعتنايی کرده، نسبت به تو گناه ورزيدم. هم اکنون به تو اعتماد می كنم و تو را به زندگی خود دعوت مي كنم. از اينكه گناهانم را بخشيدی سپاسگزارم. از تو خواهش مي کنم از من آن شخصيتی را بسازی كه منظور نظر توست. ترا سپاس می گویم که دعای مرا شنيدی و اجابت کردی و وارد زندگی من شدی. آمين”


۱۳۹۲ دی ۲۱, شنبه

آیا شواهدی وجود دارد مبنی بر این که خدا، عالم هستی را خلق کرده است؟

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

برای پاسخ به این پرسش، شش نکته را باید در نظر گرفت:

یک. در دهه های اخیر محققان و کارشناسان، مدارک و شواهدی زیادی از افرادی که به طور موقت مرده بودند و سپس به زندگی بازگشتند، تهیه کرده اند. حداقل صدها هزار سند و مدرک که توسط پژوهشگران و کارشناسان ارائه شده نشان می دهند که همه کسانی که به طور موقت مرده اند، در بهشت یا جهنم به سر برده اند. آن ها که در بهشت بوده اند شاهد حضور خدا و مسیح خداوند بوده اند. بنابراین طبق مدارک مذکور، خدا وجود دارد.

دو.کسی که ادعا می کند خدایی نیست، باید یقین داشته باشد که اعتقادش درست است. هم چنین باید ادعا کند که دانای کل است و همه چیز را می داند، زیرا این امکان همیشه هست که خارج از آگاهی و دانش او، خدایی وجود داشته باشد. با توجه به این واقعیت که اکثر مردم معتقدند که فقط بخش کوچکی از دانش عالم هستی را دارا می باشند، احتمال وجود خدا خارج از دانش شخصی بسیار بالا است. آنچه مهم است فقط اندیشه وجود خدا نیست. خدا باید وجودی واقعی باشد که عملا قادر است تحولی اساسی در درون فرد ایجاد کند.

سه. قانون دوم ترمودینامیک می گوید انرژی در جهان هستی رو به کاهش است. طبق نظر قانون دوم، فعالیت عالم روزی خاتمه می یابد، زیرا انرژی از دوران گذشته فعالیتش کم تر شده است. به عبارت دیگر، اگرچه عالم هستی ازلی و پایان ناپذیر بوده، اما اکنون دارد به انتها نزدیک و نزدیک تر می شود. در حالی که همه می دانند که انرژی بی پایان، هرگز تمام نمی شود. قانون دوم ترمودینامیک نشان می دهد که جهان بدون آغاز نبوده است، بلکه مطابق اظهار نظر کتاب پیدایش فصل اول آیه اول، عالم آغازی داشته است.

چهار. تحقیقات انسان شناختی مشخص ساخته که اعتقاد به خدا در میان مردمان دوران کهن وجود داشته است: اعتقاد به خدای حقیقی یا پرستش بت ها به عنوان خدایان. حتی امروزه، طرفداران نظریه تکامل، به خدایی اعتقاد دارند تحت عنوان "طبیعت هوشمند". بنابراین، تمام انسان ها (حتی ملحدین) به خدا اعتقاد دارند. در نتیجه، همه معتقدند که در این جهان، هیچ معلولی، بدون علت به وجود نمی آید. ایمیلی دریافت می کنید. کسی آن را برای شما ارسال کرده است. تابلوی نقاشی روی دیوار را کسی کشیده است. هیچ چیز، از هیچ به وجود نمی آید. عالم هستی وما به عنوان بشر، معلول هایی هستیم که باید علتی داشته باشیم.

پنج. عالم هستی دارای "علت" است. بنابراین، این سئوال مطرح می شود که چه کسی علت را به وجود آورده است؟ پاسخ این پرسش را می توان از منشاء زمان، فضا و ماده به دست آوریم. نتیجه گیری منطقی آن است که بپذیریم که زمان، فضا و ماده از خودشان نمی توانستند به وجود آیند، بلکه از "علت" که ازلی، نامحدود و غیرمادی است، آفریده شده اند. اگر این "علت" فیزیکی بود و در چارچوب و کنترل قانون طبیعت قرار داشت، هرگز نمی توانست خالق باشد. "علت" ازلی، نامحدود و غیر مادی است.

شش. خدا دنیا را خلق نکرد تا آن را به حال خود رها سازد، او دنیا را آفرید تا با آن ارتباط برقرار کند. خدا نه فقط برکات و امکانات فراوان به انسان داد، بلکه با انسان می خواهد ارتباط مستقیم و صمیمانه برقرار کند. او خواهان دوستی عمیق با انسان است. خدا نمی خواهد ما فقط به او معتقد باشیم. خدا می خواهد بهترین دوست ما شود. بنابراین، دوری از خدا شک و تردید را در ذهن انسان پدیدار می کند: آیا خدایی هست؟ ایمانداران مسیحی، عملکرد خدا را در تغییر و تحول عمیق روحانی شان تجربه و مشاهده کرده اند. آن ها می دانند که خدا قدرت انجام احکامش را به ایمانداران مسیحی بخشیده است. ایمانداران معجزات وکارهای برجسته خدا را در زندگی خود دیده اند. اگر مسیحیت محدود به اصول اعتقادات و اعتقاد به وجود خدا بود و معجزات مشاهده نمی شد، عقل سلیم هرگز به پیروی از مسیح تن نمی داد.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

۱۳۹۲ دی ۲۰, جمعه

چه کسی به خاطر آنچه می داند دروغ است، خود را به کشتن می دهد؟

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

قبل از بررسی موضوع، ابتدا باید بدانیم که تعریف تاریخ چیست. تاریخ به معنای "کسب اطلاعات بر اساس شهادت افراد می باشد". اگر کسی بگوید که من اعتقادی به این تعریف ندارم، باید از او سئوال کرد:"آیا ناپلئون شخصیت تاریخی بوده است؟" پاسخ او مثبت است. سئوال دوم:"آیا تا به حال او را از نزدیک دیده ای؟" آن شخص اعتراف می کند که هرگز ناپلئون را ندیده است. سئوال بعدی این است که "اگر ناپلئون را ندیده ای، چگونه او را می شناسی؟"
آن شخص ناگزیر است تا آن تعریف تاریخ را بپذیرد. مدارک و شواهد تاریخی، وجود ناپلئون را تایید کرده اند. این تعریف دقیق از تاریخ دارای یک نکته تفکیک ناپذیر است. شواهد و شهادت ها بایستی کاملا موثق باشند. آنچه مشاهده یا شنیده شده، بایستی صحیح و درست باشد. بنابراین، آیا می توان به آنچه عیسی و شاگردانش ادعا کردند و انجام دادند، باور کرد؟ من ایمان دارم که می شود به دلایل ذیل اعتماد کرد:
یک. یازده شاگرد مسیح، به خاطر ادعاهای شان شهید شدند. یوحنا هم دوران سخت زندان را گذراند.
دو. اگر مسیح و شاگردانش، قصد فریب مردم را داشتند، چرا جان خود را به خاطر ادعای دروغ از دست دادند؟ افراد به خاطر آنچه می دانند درست است جان خود را فدا می کنند (حتی اگر آن عقیده نادرست باشد)، اما هیچکس جان خود را در راه چیزی که خودش هم می داند دروغ است، به خطر نمی اندازد.
سه. شواهد تاریخی (مورخان یهودی، یونانی، رومی و هم چنین گزارش های امپراطور روم در قرن اول میلادی) تایید می کنند که مسیح ادعا کرد که خداوند است و شاگردانش همین ادعا را تایید کردند و به خاطر این ادعا، دستگیر، شکنجه و شهید شدند.
چهار. چرا وقتی ایمانداران مسیحی، با ایمان و اعتقاد راسخ درخواست ها و دعاهای شان را به نام عیسی خداوند مطرح می کنند، شاهد معجزات و دگرگونی عمیق روحانی در زندگی خود می شوند؟ اگر مسیح خداوند نیست، چرا خدا به دعاهای ایمانداران پاسخ مثبت می دهد؟ چرا یک شخص غیر قابل تحمل در نام عیسی مسیح خداوند، به فرد مثبت و مفید تبدیل می شود؟ اگر این معجزات و رویدادهای شگفت انگیز به نام عیسی خداوند رخ نمی داد، بدون تردید هیچکس پیرو مسیح نمی شد. فرض کنید به شما دارویی معرفی کنند که هیچگونه تاثیر موثری در رفع بیماری نداشته باشد، آیا مبادرت به خرید مجدد آن دارو خواهید کرد؟
پنج. اگر مسیح بعد از مرگ، زنده نشده بود، پس شاگردان این حقیقت را می دانستند. چرا علی رغم این آگاهی، اجازه دادند تا مخالفان آنان را شکنجه داده و به قتل برسانند؟ باور این نکته برای مردم غیر ممکن است که عده ای بدانند که تبلیغ آن ها دروغ است، اما به خاطر همان ادعای دروغ جان خود را از دست بدهند.
شش. مخالفان مسیحیت ادعا می کنند که شاگردان مسیح دچار توهم روانی بوده اند و آنچه را از زنده شدن مسیح بیان می کردند، در واقع چیزی جز توهم روانی نبوده است. در پاسخ باید گفت که شاگردان مسیح نه فقط ساده لوح نبودند، بلکه بسیار محتاط، شکاک و دیرباور بودند. آن ها بعد از مرگ مسیح، به طور گروهی او را زنده دیدند. ظهورهای مسیح بر گروه های مردم واقع شد و هر فردی در این گروه ها، همان چیزی را می دید که دیگران می دیدند. بعد از چهل روز از زنده شدن مسیح، دیگر هیچ ظهوری از مسیح ثبت نشده است. اگر ظهورهای مسیح توهم بود، چرا یک مرتبه قطع شد و دیگر تکرار نگردید؟
اگر به فرضیه توهم معتقد باشیم، باید از خود بپرسیم که چرا شاگردان بلافاصله عیسی را نشناختند؟ حتی اگر فکر کنیم که این رویاها یا توهمات را خدا برای آن ها می فرستاد تا هدایت شان کند، چرا این کار را به نحو درست تری انجام نمی داد تا آن ها بلافاصله عیسی را بشناسند؟ در خصوص ظهورهای مسیح باید گفت که این پدیده نه از درون ذهن شاگردان، بلکه از بیرون بر آن ها حادث شد. فرضیه توهم زمانی قابل قبول می بود که شاگردان حاضر به پذیرش واقعیت تلخ مصلوب شدن مسیح نمی بودند. آنان چنان نومید و دلسرد بودند که بیرون آمدن از آن مستلزم وقت بود. اگر اصرار داشته باشیم که این افراد دچار چنین وهمی شده اند و آن را به همه اعلان می کردند، پس باید بپذیریم که مسیح در انتخاب آن ها دچار اشتباه شده و افرادی ناپایدار و بیمارگونه را برگزیده بود. آنچه مسلم است، توهم سیر و فرایند منطقی ندارد تا به هدف مشخصی برسد. کسانی که دچار توهم می شوند، هرگز نمی توانند قهرمان اخلاقیات گردند. اثر زنده شدن مسیح در دگرگونی افراد امر دائمی بود و آنانی که شاهدش بودند، تا پای جان در راه اعلان این حقیقت ایستادند. توهم هیچ گاه انسان را به انجام کارهای خارق العاده سوق نمی دهد. هیچ دروغ و توهمی تاکنون دنیا را تکان نداده است.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.