۱۳۹۲ آذر ۳۰, شنبه

همه ما داریم خانه خود را می سازیم

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

شخص معماری در آستانه ورشکستگی قرار داشت. دوست ثروتمندی داشت. مرد ثروتمند دلش به حال او سوخت. او مقداری نقشه و پول به معمار داد و گفت:"می خواهم برایم یک خونه بسازی. همه چیز را به تو واگذار می کنم، چون به تو اعتماد دارم.". این را گفت و رفت دنبال کسب و کارش. معمار خیلی هیجان زده شده بود. اما به فکر فرو رفت. بعد رفت و ارزان ترین مصالح ساختمانی را خرید تا حداکثر سود را بکند. در ماشین بتون ساز هم آب بیشتر ریخت تا به نظر برسد که مقدارش بیشتر است. تا همین جا حدود ده هزار دلار صرفه جویی کرده بود. قرار بود، بقیه پول را هم بعد از اتمام کار دریافت کند. بعد فکر کرد که بهتر است الوار کهنه و کج و کوله بخرد و نصب کند. این الوار پشت دیوار پنهان می شدند و هیچکس آن ها را نمی دید. همین کار را با سیستم لوله کشی، برق و غیره انجام داد و حدود چهل هزار دلار صرفه جویی کرد و مخفیانه به حساب بانکی اش ریخت.
او دوست ثروتمندش را صدا زد تا بیاید و نگاهی به خانه بیندازد. مرد ثروتمند واقعا تحت تاثیر ظاهر خانه قرار گرفت. خانه در ظاهر بسیار زیبا به نظر می رسید. معمار هم وقتی متوجه حالت چهره شاد مرد ثروتمند شد، در پوست خودش نمی گنجید.
مرد ثروتمند بعد از بازدید خانه، به دوستش گفت:"راستش می دونی، من واقعا به این خانه نیاز ندارم. همین الان چند تا خانه بزرگ و مجلل دارم. من فقط سعی کردم به تو کمک کنم". او کلید خانه را به معمار داد و گفت:"بیا دوست من، این خانه مال توست. تو برای خودت خونه نوساز و زیبایی ساختی".
سه ماه بعد مشکلات یکی پس از دیگری در خانه نمایان شد. در دیوارها ترک ایجاد شد. لوله کشی خانه درست کار نمی کرد... تعمیر همه این خرابی ها حدود صد هزار دلار بود!
اگر معمار از ابتدا کارش را درست انجام داده بود، الان وضعیت خیلی فرق می کرد. در طول زندگی همگی متحمل مشکلاتی می شویم که اغلب مقصر اصلی خودمان هستیم. گاهی عواقب گناهان و اشتباهات ما بسیار وحشتناک و غیر قابل جبران هستند. ما مجبوریم مسئولیت های شخصی خود را بپذیریم. من نمی توانم خانه شما را بسازم و شما هم نمی توانید خانه مرا بسازید. من نمی دانم پشت درهای بسته چه می کنید. شما هم نمی دانید من چه می کنم. خدا می خواهد ما همان شخصیتی را در زندگی مان داشته باشیم که در انظار عمومی داریم.
حقیقت این است که چه باور کنیم و چه باور نکنیم، هر شخص خانه خود را می سازد. ممکن است این جا حقه و کلک بزنیم و آن جا فریب دهیم. در حالی که به هیچکس غیر از خودمان لطمه نزده ایم. آثار گناهان و اشتباهات به تدریج خود را در زندگی مان نشان می دهد و مردم نتایج و پیامد اعمال ما را در زندگی مان مشاهده می کنند.
ممکن است در ظاهر همه چیز عالی و زیبا به نظر برسد، اما در میان دیوارها و درهای بسته چه خبر است؟
آیا در حال حاضر با مشکلات روبرو هستید؟ آیا فکر می کنید این رنج و زحمت نتیجه اشتباهات و گناهان شماست؟ لطفا توجه خود را به این سئوال معطوف کنید: اگر خدا مانع شما نمی شد و اجازه می داد که به گناه و سرکشی ادامه دهید، الان کجا بودید؟
سی. اس لوئیس، در کتاب مشکل رنج، این طور می نویسد:"خدا در لذت های ما نجوا می کند، در وجدان ما صحبت می کند و در رنج های ما فریاد می کشد. این رنج ها در واقع بلندگوی خداوند برای بیدار کردن دنیای ناشنوا است".
وقتی خدا می خواهد توجه ما را جلب کند، این کار را به وسیله سختی ها و نابسامانی ها انجام دهد. یکدندگی و ناشنوایی ما خدا را وامی دارد تا کارهایی بکند که برای ما دلپذیر نیستند. اگر در حال حاضر در زندگی شما سختی وجود دارد، می تواند به این دلیل باشد که خدا مشغول جلب توجه شماست. او می خواهد رابطه شما را با خودش در چنین زمانی مستحکم تر کند.
وضعیت کنونی شما هرچه باشد، مطمئن باشید که خدا کارهایش را بدون دلیل انجام نمی دهد. اگر اجازه داده که سختی و مشکلات وارد زندگی شما بشود، بدانید که برای شما و آینده تان نقشه مهمی را در نظر گرفته است.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

یهودا در نامه خود از کتاب خنوخ نقل قول کرد. چرا کتاب خنوخ به عنوان بخشی از کتاب مقدس انتخاب نشد؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

نویسنده این نامه کوتاه، یهودا برادر عیسی مسیح و یعقوب بود. یعقوب، نویسنده رساله یعقوب می باشد. او هم چنین یکی از رهبران کلیسای اورشلیم بود. 
در ابتدا یهودا قصد داشت نامه ای در مورد نجات بنویسد، ولی پس از آن که درباره خطر معلمین دروغین و تعالیم غلط آن ها شنید، تصمیم به نوشتن این نامه گرفت (آیه سوم). او این نامه را می نویسد تا تعالیم دروغین را از میان بردارد و از تعلیم صحیح حمایت کند. 
استفاده از نوشتجات نیمه رسمی (آپوکریفا) مانند صعود موسی به آسمان و کتاب خنوخ، باعث شد که این رساله زیر سئوال قرار بگیرد. این دو کتاب توسط نویسندگان یهودی نوشته شد و هدف آن ها ترویج عقایدشان با استفاده از شخصیت های عهد عتیق بود. از دیدگاه مسیحیان، این دو کتاب دارای الهام الهی نیستند، پس چرا یهودا از آن ها نقل قول می کند؟ 

یک. در قرن اول میلادی، رسولان مسیح از کتاب های غیر رسمی نقل قول می کردند و این کار آن ها غیرعادی تلقی نمی شد. مثلا به یاد آوریم که پولس در آتن اراستوس (شاعر یونانی) نقل قول می کند (اعمال رسولان فصل هفدهم آیه 28). یا در رساله به تیطس، پولس یک بیت از شاعر و فیلسوفی به نام "اپی منی دس" را که 600 سال قبل از میلاد زندگی می کرد، نقل قول می کند. 
دو. کتاب های آپوکریفا در فاصله قرون اول تا سوم قبل از میلاد نوشته شده اند. یوسفوس (مورخ یهودی قرن اول میلادی) به کلی آن ها را رد کرده است. یهودیان هرگز کتاب های آپوکریفا را به عنوان بخشی از عهد عتیق به رسمیت نشناخته اند. عیسی مسیح هرگز از این کتاب ها نقل قول نکرد. کلیسای اولیه نیز این کتاب ها را به عنوان کتاب های الهامی نپذیرفت. پدران کلیسا، اعتبار الهی و الهیاتی مجموعه کتاب های آپوکریفا را رد نمودند.
سه. وقتی یهودا بخشی از کتاب های آپوکریفا را مورد تایید قرار می دهد، لزوما این مجموعه کتاب ها را مورد تایید قرار نمی دهد، او صرفا نقل قول می کند.
چهار. تردیدی نیست که یهودا مطمئن بود این بخش ها از کتاب خنوخ و صعود موسی به آسمان، موثق و معتبر است. از آن جا که نویسنده اصلی کتاب مقدس، روح القدس است، این نقل قول ها نمی توانست بدون تایید روح القدس نوشته شود. 
پنج. نقل قول کوتاه از کتاب های آپوکریفا از ارزش حقیقت کلام خدا نمی کاهد. 
شش. آنچه که برای یهودا ارزشمند بود، گفتار خنوخ است که به طور شفاهی بیان شده و بعدها توسط نویسنده ناشناس به کتاب خنوخ افزوده شده. مقصود یهودا از ذکر این نقل قول آن بود که به مخاطبان خود بفهماند که این عبارت از کتاب خنوخ، واقعی و موثق است. 
هفت. وقتی یهودا از منابع غیر کتاب مقدسی استفاده می کند، به آن مفهوم نیست که این همه گزارش های این منابع کاملا غلط و غیرموثق است. بررسی کارشناسان نشان داده، بسیاری از نقل قول های موثق و معتبر می توانند در خارج از کتاب مقدس وجود داشته باشند. به عنوان مثال، شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی بسیاری از وقایع تاریخی و فرهنگی کتاب مقدس را تایید کرده اند. نقل قول های پادشاهان و مورخان قبل و بعد از میلاد مسیح که در کتاب مقدس ذکر نشده، جزئیات بیشتر ودقیق تراز گزارش کتاب مقدس ارائه داده اند. 
هشت. یهودا از کتاب صعود موسی به آسمان چنین نقل قول می کند:"در حالی که "میکائیل" رئیس فرشتگان، وقتی با شیطان بر سر جسد موسی بحث می کرد، به خود اجازه نداد به او تهمت بزند و اهانت کند، بلکه فقط گفت:"خداوند تو را توبیخ فرماید" (آیه نهم). احتمالا شیطان می خواست مقبره ای برای موسی درست کند تا یهودیان را به بت پرستی و پرستش استخوان های موسی وادارد. خدا، موسی را در مکان نامعلومی دفن کرد تا مقبره او به بتکده تبدیل نشود. امروزه حتی یهودیان اجازه ندارند وارد مسجدی شوند که قبور ابراهیم، اسحاق و یعقوب در آن وجود دارند. خدا می خواهد تمرکز انسان بر او باشد و نه قبور انسان ها. 
این واقعه در هیچ جای کتاب مقدس ثبت نشده، اما یهودا آن را از کتاب صعود موسی به آسمان استناد می کند. یهودا در آیات چهاردهم و پانزدهم از کتاب خنوخ نقل قول می کند:"خنوخ فرمود: بنگرید، خداوند با هزاران هزار از مقدسین خود می آید و مردم دنیا را داوری می فرماید تا مشخص شود چه اعمال وحشتناکی برخلاف خواست خدا انجام داده اند و چه سخنان زشتی علیه او گفته اند. آنگاه ایشان را به سزای اعمال شان خواهد رساند". این نقل قول با تعلیم و پیشگویی کتاب مقدس در مورد آینده در تضاد نمی باشد. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است

۱۳۹۲ آذر ۲۹, جمعه

بررسی کتاب پیدایش (آیه دوم)

تفسیر کتاب مقدس 
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

آیه دوم: زمین خالی و بی شکل بود و روح خدا روی توده های تاریک بخار حرکت می کرد
زمین خالی و بی شکل بود
عده ای معتقدند که میان آیات اول و دوم فاصله زمانی وجود دارد، زیرا خدا دو بار جهان را آفرید. آن ها مدعی اند در خلقت اول فاجعه بزرگی رخ داد و سبب شد تا زمین خالی از سکنه و بی شکل شود. این عده می گویند که شاید سقوط شیطان عامل اصلی ویرانی خلقت اول بوده است (حزقیال فصل 28 آیات یازدهم تا نوزدهم). طرفداران این نظریه، که به "نظریه شکاف" معروف است، می گویند کلمه ای که "بود" ترجمه شده، می تواند "شده بود" هم ترجمه شود. پس "زمین خالی و بی شکل شده بود".
زبان اصلی این آیه عبری است و قواعد زبان باستانی عبری این نظریه را تایید نمی کند.
به احتمال زیاد زمین به گونه ای آفریده شد که از قدمت طولانی برخوردار بود. همان طور که آدم در سن بلوغ خلق شد.
روح خدا روی توده های تاریک بخار حرکت می کرد
کتاب مقدس از همان ابتدا ما را با روح خدا آشنا می کند. با این توصیف، در این آیه توضیحی در مورد کار روح القدس در خلقت داده نشده است. احتمالا کار روح القدس زمینه سازی برای شش روز آتی خلقت بود. به عبارت دیگر کار روح القدس فراهم آوردن مقدمات برای شش روز بعدی خلقت بود.
کلمه ای که در عبری برای "حرکت می کرد" یا "فرو گرفت" به کار رفته، حاکی از عمل و کار مستمر و بی وقفه است تا نشان دهد کار روح القدس در شش روز خلقت ادامه داشت.
روح القدس کیست؟
عده زیادی هستند که تصور می کنند روح القدس "شخص" نیست. آن ها این گونه می اندیشند که روح القدس صرفا نیرویی از جانب خدا است. ولی با نگاهی کلی به آنچه کتاب مقدس درباره روح القدس می گوید، به روشنی می بینیم که روح القدس به راستی "شخص" است. او نیز الوهیت دارد. در خصوص روح القدس می بینیم که او مانند یک شخص عمل می کند. اگر فقط به فصل های چهاردهم تا شانزدهم انجیل یوحنا نگاهی بیندازید، متوجه می شوید که عیسی از روح القدس چون شخصی سخن می گوید که در درون افراد ساکن می شود (فصل چهاردهم آیه هفدهم)، تعلیم می دهد و یادآوری می کند (فصل چهاردهم آیه بیست و ششم)، شهادت می دهد (فصل پانزدهم آیه بیست و ششم)، به گناه ملزم می کند (فصل شانزدهم آیه هشتم) ، هدایت می کند، می شنود، سخن می گوید، نشان می دهد و مسیح را جلال می دهد (فصل شانزدهم آیات سیزدهم و چهاردهم)، دعوت به خدمت می کند (اعمال رسولان فصل سیزدهم آیه دوازدهم)، اشخاص را به مکان های مختلف می فرستد (اعمال رسولان فصل سیزدهم آیه چهارم)، آشکار می سازد و جستجو می کند (اول قرنتیان فصل دوم آیات دهم و یازدهم) و کارهای بسیار دیگر انجام می دهد.
اگر روح القدس فقط یک نیرو بود، آیا رسولان می توانستند بگویند:"با هدایت روح القدس صلاح دیدیم..." (اعمال رسولان فصل پانزدهم آیه بیست و هشتم)؟ عیسی خدا است و تعجب آور می بود که شخصی را که او می فرستد تا جانشینش باشد، کم تر از خدای پدر و او باشد. اگر روح القدس خدا نمی بود، چگونه می توانست آن چنان که خود مسیح با شاگردانش بود، او نیز با شاگردان باشد؟ در کتاب مقدس ویژگی ها و صفات خدا به روح القدس نیز نسبت داده شده اند. آنچه تنها در مورد خدا می توان گفت، در مورد روح القدس نیز گفته شده است. اگر او خدا نبود، چنین چیزی غیر ممکن بود. به این مثال ها توجه کنید: روح القدس در هر زمان و در همه جا حضور دارد. به عبارت دیگر، حاضر مطلق است (مزمور 139)، روح القدس دانای مطلق است (اشعیاء فصل چهل آیات سیزدهم و چهاردهم، اول قرنتیان فصل دوم آیات دهم و یازدهم، رومیان فصل یازدهم آیه سی و چهارم) روح القدس قادر مطلق است (اول قرنتیان فصل دوازدهم آیه یازدهم و رومیان فصل پانزدهم آیه نوزدهم). این ویژگی ها تنها در مورد خدا مصداق دارد، در حالی که همان طور که دیدیم در مورد روح القدس نیز صادق هستند. روح القدس خدا است.
در دوم قرنتیان فصل سوم آیه هجدهم می خوانیم که روح القدس به صورتی فزاینده شخصیت ایمانداران مسیحی را متبدل می کند تا به تدریج به شباهت خدا درآیند. آیا کسی کم تر از خدا می تواند این تحول را به وجود آورد؟ به همین ترتیب وقتی پولس به ما می گوید که کتاب مقدس الهام خداست (دوم تیموتاوس فصل سوم آیه شانزدهم)، پطرس نیز می گوید که نویسنده واقعی کتاب مقدس، روح القدس است (دوم پطرس فصل اول آیه بیست و یکم). بنابراین روح القدس، خدا نامیده شده است. او دارای ویژگی ها و صفات خدا است. او اعمال خدا را انجام می دهد. چون خدا به حضور او دعا می شود و از حرمت و جلالی چون خدا برخوردار است. روح القدس خدا است، به همان مفهومی که پدر و پسر خدا هستند، او نیز الوهیت دارد.
در الوهیت، سه شخص وجود دارد: پدر، پسر، روح القدس و این سه یک خدا هستند که در ذات یکی و در قدرت و جلال برابر هستند. این است آموزه تثلیث در ساده ترین تعریف آن. با این توصیف، این نکته برای غیر مسیحیان غیر قابل درک است. اگر آن ها به جای اعتقاد به خدا، با خدا دوست و صمیمی شوند، بی تردید خدا تثلیث را برای این عزیزان آشکار خواهد کرد، همان گونه که برای غیر مسیحیانی که مسیحی شده اند، این نکته مکشوف شد. به عبارت دیگر، ذات خدا را باید به یاری و مدد خود او بشناسیم، نه با کمک عقلی که حتی قادر به شناخت عالم مخلوق نیست. کلام خدا می فرماید:"خدا این همه را به وسیله روح خود از راه الهام به ما آشکار ساخته است، زیرا روح القدس کنه نیات الهی را به ما می آموزد. کسی که روحانی نیست، نمی تواند تعالیم روح خدا را بپذیرد، زیرا به عقیده او این تعالیم پوچ و بی معنی هستند. در واقع، چون تشخیص این گونه تعالیم محتاج بینش روحانی است، آن ها نمی توانند آن را درک کنند" (اول قرنتیان فصل دوم آیات دهم تا چهاردهم).

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "تفسیر کتاب مقدس" محفوظ است. درج کامل مقالات "تفسیر کتاب مقدس" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

بررسی کتاب پیدایش (آیه اول)

تفسیر کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ


الوهیم

لغت عبری برای خدا، "الوهیم" است. الوهیم به معنی قادر و امین است. الوهیم اسم جمع است و در صورتی که به وحدت خدا اشاره کند، یک فعل مفرد به آن اضافه می شود. در زمان نگارش تورات، خدایان کوچک و بزرگ امت هایی که در اطراف قوم یهود ساکن بودند، وجود داشتند. بنابراین، دیدگاه کتاب پیدایش بر وحدت و یگانگی خداوند است. به جای خدایان فقط یک خدا وجود دارد. او که قادر مطلق است، فرمان داد و جهان هستی یافت. با این توصیف، موسی با استفاده از واژه الوهیم به تثلیث یا سه شخصیت در ذات الهی به روشنی شهادت داد.
آسمان ها و زمین
مقصود از آسمان ها و زمین، همه چیز است. بنابراین "در ابتدا" به معنای آغاز همه چیز است. به عبارت دیگر، خدا همه چیز را از نیستی به وجود آورد (عبرانیان فصل یازدهم آیه سوم، مکاشفه فصل چهارم آیه یازدهم). انسان می تواند ماده را به انرژی تبدیل کند (مانند سوختن چوب که به انرژی یعنی گرما تبدیل می شود)، ولی خداوند از نیستی، انرژی و ماده را به وجود آورد.
کلمات آغازین کتاب مقدس ثابت می کنند که خدایی که همه چیز را به وجود آورده است دارای حکمت غیر قابل درک، قادرمطلق و اقتدار و برتری است. خداوند در کتاب اشعیاء فصل چهل و هشتم آیه 13 می فرماید:"دست های من بود که زمین را بنیاد نهاد و آسمان ها را گسترانید. آن ها گوش به فرمان من هستند".
با این وجود، خدا بزرگ تر و عظیم تر از خلقتش است:"آیا کسی غیر خدا می تواند اقیانوس را در دست نگه دارد و یا آسمان را اندازه بگیرد؟" (اشعیاء فصل چهل آیه 12). خدا بی نهایت توانا است و قادر مطلق می باشد، با این همه، به فکر تک تک ما انسان های ناچیز است.
فقط یک طراح هوشمند قادر است عالم هستی را خلق کند و نه شانس و تصادف. به راستی باورنکردنی است که عالم هستی، با تمام پیچیدگی های نامحدودش، ماحصل یک تصادف یا شانس بوده است. حتی خود داروین در فصلی از کتاب"منشاء انواع" تحت عنوان "مشکلات نظریه" چنین می گوید:"این فرض که چشم و تمام اجزای آن با هم کار کنند که در اثر انتخاب طبیعی شکل گرفته است، باید اذعان کنیم که تا بالاترین درجه باطل است."

علم زیست شناسی نشان داده است که برای به وقوع پیوستن تکامل در اثر عوامل اتفاقی، زمان کافی وجود نداشته است. به عنوان مثال، برای این که اتم های مورد نظر در تشکیل یک مولکول پروتئین، به نحو صحیح به هم بپیوندند، در صورتی که این عمل به طور کاملا اتفاقی به وقوع بپیوندد، عدد احتمال آن قدر کوچک خواهد بود که وقوع چنین چیزی عملا محال است.
برنارد رام چنین اظهار نظر کرد:" احتمال این که کسی بتواند ده سکه را که روی هر کدام از آن ها شماره ای نوشته شده است، به ترتیب صحیح از جیب خود خارج کند، یک در ده میلیارد است. جهان بی نهایت پیچیده تر از ده سکه شماره دار است و احتمال فراهم آمدن تمامی شرایط لازم برای ظهور و تحول حیات چنان فوق از تصور است که ظهور کاملا اتفاقی حیات بر صحنه گیتی به کلی باورنکردنی است.
طرفداران نظریه تکامل باید بدانند که برای به وقوع پیوستن تکامل توسط انتخاب طبیعی از طریق فرایندی اتفاقی، چیزی حدود پنجاه میلیارد سال زمان لازم است. در حالی که علم ثابت کرده است که پیدایش سیاره زمین، ده میلیون سال است. جهان نمی تواند خودش را آفریده باشد. به عبارت دیگر، طرح و نظم در جهان باید معلول وجودی خارج از جهان باشد که طرح ها و الگوهای مختلف وسایل را به جهان می بخشد. این وجود همان خدا است".
پیدایش فصل اول آیه اول: در ابتدا، خدا آسمان ها و زمین را آفرید
قبل از پیدایش آسمان ها و زمین:
یک. فرشتگان را آفرید تا شاهد عینی خلقت آسمان و زمین باشند. خدا از ایوب پرسید:"آیا می دانی در میان غریو شادی ستارگان صبح و فرشتگان آسمان، زمین بنیاد نهاده شد؟ (ایوب فصل سی و هشتم آیه ششم).
دو. ماموریت مسیح از پیش از بنیاد عالم مقرر شده بود:"خدا مسیح را پیش از آفرینش جهان، تعیین کرد و به جهان فرستاد تا شما را رستگار سازد" (اول پطرس فصل اول آیه 20). قربانی مسیح برای گناهان ما، طرحی نبود که بعدا ریخته شده باشد. چیزی نبود که بعد از این که گناه به جهان رخنه کرد، تصمیم به عملی ساختن آن کرده باشد. خدای ازلی و دانای مطلق، این نقشه را مدت ها پیش از خلقت جهان، تعیین کرد.
سه. وعده زندگی جاوید بشر را خدا پیش از آفرینش جهان داده بود (تیطس فصل اول آیه دوم).
چهار. هدف نقشه خدا آن بود که انسان به حضور پر جلال خدا برسد (اول قرنتیان فصل دوم آیه هفتم). با این حال، نقشه خدا برای بی ایمانان مخفی است، چون یا آن را نمی پذیرند و نادیده می گیرند و یا چیزی درباره آن نشنیده اند.
پنج. قبل از آفرینش جهان، فیض خدا به انسان ارزانی شد:"این خداست که ما را نجات داد، نه به دلیل لیاقت ما، بلکه به سبب این که پیش از آفرینش جهان اراده فرموده بود لطف و محبت خود را به وسیله عیسی مسیح به ما نشان دهد: (دوم تیموتاوس فصل اول آیه نهم). این آیه خلاصه ای از انجیل (عهد جدید) است. آنچه ما باید انجام دهیم این است که ایمان بیاوریم و هدیه را بپذیریم.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "تفسیر کتاب مقدس" محفوظ است. درج کامل مقالات "تفسیر کتاب مقدس" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

چگونه شیطان به درگاه خدا راه می یابد، در حالی که از ملکوت خدا اخراج شده است؟ (ایوب فصل اول آیه ششم)

مطالعه کتاب مقدس 
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

ایوب فصل اول آیه ششم می گوید که "یک روز که فرشتگان در حضور خداوند حاضر شده بودند، شیطان نیز همراه ایشان بود". این بدان معناست که شیطان به درگاه خدا دسترسی دارد، در حالی که در کتاب مقدس اشاره شده که او از حضور خداوند اخراج شده است. برای مثال: مکاشفه فصل دوازدهم آیات هفتم تا دوازدهم.
شیطان در ابتدا فرشته خدا بود، اما به خاطر غرورش به موجودی شرور و سرکش تبدیل شد. در نتیجه از مقام خود در ملکوت خدا خلع شد و از آن جا اخراج گردید. با این توصیف، او هنوز هم به آن جا دسترسی دارد. از سایر قسمت های کتاب مقدس در می یابیم که شیطان می تواند به درگاه خدا حاضر شود تا به ایمانداران تهمت بزند. او حتی به حضور خدا رفت تا علیه یوشع، کاهن اعظم، اتهام وارد کند (زکریا فصل سوم آیات یکم و دوم). در مکاشفه فصل دوازدهم آیه دهم هویت شیطان چنین معرفی می شود:"او روز و شب در پیشگاه خدای ما به ایمانداران تهمت می زند".
شیطان، نماد یا افسانه نیست. او خیلی هم واقعی است. شیطان دشمن خدا است و همواره می کوشد مانع کار خدا شود، اما او می تواند کاری را که خدا اجازه آن را داده است، انجام دهد (ایوب فصل های اول و دوم). در فصل دوازدهم مکاشفه در می یابیم که شیطان برای همیشه از حضور در پیشگاه خدا محروم می شود.
از گفتگوی شیطان با خدا در کتاب ایوب، چیزهای زیادی درباره او می آموزیم:
یک. او به خدا پاسخگو است. همه فرشتگان، چه خوب و چه بد، مجبورند گزارش اعمال خود را به حضور خدا بیاورند (فصل اول آیه ششم).
دو. افکار او برای خدا آشکار است (فصل اول آیه هفتم).
سه. شیطان در آن واحد فقط می تواند در یک جا باشد (فصل اول آیات ششم و هفتم).
چهار. شیطان نمی تواند افکار ما را بخواند یا پیشگویی کند (فصل اول آیات نهم و دهم). اگر می توانست پیشگویی کند، می دانست که ایوب زیر بار فشار کمر خم نخواهد کرد.
پنج. از آن جا که شیطان بدون اجازه خدا نمی تواند کاری انجام دهد (فصل اول آیه دوازدهم)، ایمانداران می توانند با قدرت خدا حملات او را دفع کنند.
شش. خدا همیشه حوزه محدودی برای کارهای شیطان تعیین می کند (فصل اول آیه دوازدهم و فصل دوم آیه ششم)
پاسخ شیطان به سئوال خداوند (فصل اول آیه هفتم) به ما می فهماند که او یک موجود واقعی است و بر زمین فعالیت می کند. دانستن این حقیقت درباره شیطان باید ما را بر آن دارد که نزدیکی خود را به کسی که از او بسیار بزرگ تر و قدرتمندتر است، یعنی به خدا، حفظ کنیم.
گفتگوی بین خدا و شیطان حقیقت مهمی را درباره خدا به ما می آموزد: خداوند از هر کوششی که شیطان برای وارد آوردن رنج و سختی بر ما به عمل می آورد، کاملا آگاه است.
شیطان دوست دارد ایماندارانی را بیابد که در ایمان شان ضعیف اند یا از نظر روحی آسیب پذیرند. با آن که خدا به شیطان اجازه می دهد تا به کار خود در این دنیا ادامه دهد، اما هنوز کنترل امور را در دست دارد. عیسی قدرت کامل بر شیطان دارد. وقتی او برای گناهان انسان مرد و دوباره زنده شد، شیطان را شکست داد. روزی شیطان برای همیشه زندانی خواهد شد و دیگر نخواهد توانست کارهای شریرانه اش را از سر بگیرد (مکاشفه فصل بیستم آیه دهم).

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

۱۳۹۲ آذر ۲۸, پنجشنبه

ثمره محبت

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

اگر کسی حق داشت که بدی را با بدی جواب دهد، یوسف بود. جوانی که برادرانش از او به شدت متنفر بودند. آن ها یوسف را در چاه عمیقی انداختند و می خواستند او را بکشند، اما با وساطت یکی از برادرها، یوسف را به عنوان برده فروختند. احتمالا هر شب زیر آسمان پر ستاره فکر می کرد که "چرا این اتفاقات رخ دادند؟" او داستان پدر بزرگش ابراهیم را می دانست. شنیده بود که خدا بارها با ابراهیم صحبت کرده بود. حتما از خودش می پرسید:"چرا خدا با من صحبت نمی کند؟"
در مصر او را به فوطیفار فرمانده گارد فرعون فروختند. ارباب او متوجه شد که یوسف باهوش و جدی است. در نتیجه او را مسئول خانه اش کرد. اما باید توجه داشته باشید که یوسف روز اول مسئول خانه نشد. شاید سال ها طول کشید تا بالاخره مسئول خانه شد. شاید او مدت ها اسطبل ها را پاک کرد و یا لجن خوک ها را شست. معلوم نیست شب ها کجا می خوابید و با چه برده هایی زندگی کرد.
زن فوطیفار اتهام بزرگی به یوسف وارد کرد و یوسف روانه زندان شد. سال ها گذشت تا یوسف مسئول داخلی زندان شد. باز در نظر داشته باشید که ما نمی دانیم در زندان با یوسف چند سال مانند جانی رفتار شده است. سال ها سپری شد تا بالاخره تشخیص داده شد که او آدم قابل اعتمادی است.
اگر یوسف نگرش مثبت ایمان را حفظ نکرده بود، تا آخر عمر برده و زندانی باقی می ماند. او به خدا اعتماد کرد و خدا هم به او وفادار بود. یوسف به خاطر جرمی که مرتکب نشده بود به زندان افتاد. خدا به طریق مافوق طبیعی او را به دومین مقام صاحب قدرت مصر (ابر قدرت آن روزگار) ارتقاء داد.
قحطی در آن منطقه از آفریقا و خاورمیانه حادث شد. برادران یوسف برای خرید آذوقه به مصر سفر کردند. اول یوسف را نشناختند. عاقبت یوسف گفت:"آیا من را نمی شناسید؟ من یوسف هستم. همانی که در چاه انداختید. همانی که سعی کردید او را بکشید. برادری که به بردگی فروختید".
می توانید تصور کنید چه در ذهن برادران می گذشت؟ ترس و وحشت. یوسف فرصت داشت تا تلافی سال ها درد و رنجی که برادرانش مسبب آن بودند، در آورد و انتقام بگیرد. در آن دقایق زندگی شان در دست های یوسف بود.
یوسف می توانست دستور اعدام آن ها را صادر کند و یا آن ها را برای تمام عمر روانه زندان کند. اما یوسف به آن ها گفت:"نترسید. به شما آسیبی نمی زنم. من با شما به خوبی رفتار می کنم. به شما هر مقدار غذا احتیاج داشته باشید، می دهم".
آیا جای تعجب باقی می ماند که چرا یوسف آنقدر سعادتمند بود؟ شکی نیست که دست لطف و رحمت خدا همراه یوسف بود. یوسف مهربان بود، در نتیجه خدا او را ارتقاء داد.
ممکن است کسانی در حق شما بسیار بدی کرده اند. اما وقتی با کمک قدرت مافوق طبیعی خدا دشمنان را ببخشید و آن ها را مورد برکت قرار دهید، آن وقت خدا بدی را می گیرد و به خوبی مبدل می سازد. ممکن است بگویید:"این انصاف نیست". بله کاملا حق با شماست. به دلیل رخنه گناه، در دنیای سقوط کرده و آغشته به گناه زندگی می کنیم. با این توصیف، خدا کنترل امور را در اختیار دارد. خدا در راس امور است. شما با خدا هرگز بازنده نخواهید بود. اگر دشمنان تان را ببخشید، مردم و دشمنان تان از دیدن برکات و معجزات الهی در زندگی شما شگفت زده خواهند شد.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

چطور می توان در بهشت شاد بود، در حالی که می دانیم عزیزمان در جهنم به سر می برد؟

دفاعیات مسیحی


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

ابتدا باید در نظر داشت که بسیاری از پیش فرض ها دارای نقاط ضعف هستند. خدا در بهشت کاملا شاد است. بنابراین، کسانی که در بهشت به سر می برند، در شادی بی نهایت الهی زندگی می کنند. اگر در بهشت شاد نباشیم، به این معنا است که در جهنم هستیم. جهنم نمی تواند شادی را از بهشت برباید.

نکته دوم این که جایی که گناه حضور دارد یا آغشته به گناه است، درد و رنج، بیماری، ناامنی، وحشت... وجود دارد. جایی که خدا حضور کامل دارد، گناه و عواقب آن هرگز مشاهده نمی شود. در بهشت رنج، درد، غصه و نگرانی وجود ندارد.

نکته سوم، لطف خداوند در بهشت شامل درد و رنج و داوری نیست، بلکه بهشت آکنده ازشادی زائد الوصف الهی است.

نکته چهارم، در بهشت نگرش و احساسات کاملا تغییر یافته است. به عبارت دیگر، دیدگاه و احساسات انسان ها واکنشی است به محبت و لطف بی حد و حصر خداوند. وقتی خداوند از ساکنان جهنم نفرت دارد، بنابراین ساکنان بهشت هم نمی توانند نگران و دلواپس کسانی شوند که در جهنم هستند.

چگونه خدایی نیکو، انسان ها را به جهنم می فرستد؟
به یک معنا، خدا کسی را به جهنم نمی فرستد. ما خودمان خود را به آن جا می فرستیم. خدا هر کاری لازم را برای ما انجام داده است تا بخشیده شویم، فدیه بیابیم، طاهر شویم و برای آسمان مناسب گردیم. تنها چیزی را که باقی می ماند این است که هدیه نجات را از خدا دریافت کنیم. اگر آن را رد کنیم، خدا راه دیگری نخواهد داشت جز این که انتخاب خودمان را به ما دهد. فراموش نکنید که انسان اراده آزاد دارد. برای کسی که نمی خواهد با خدا باشد، حتی بهشت نیز جهنم خواهد بود.
تاریخ نشان داده که انسان ها مسئول بروز گناه و مرگ در عالم هستی بوده اند. نباید از یاد ببریم که خطاهای بشریت نیز موجب بسیاری از بدبختی ها و رنج ها در جهان امروز است. متاسفانه تقلب و کلاهبرداری، دروغگویی، دزدی و خودخواهی که وجه مشخصه جامعه امروز ما هستند، همگی محصولی از رنج را به بار می آورند.
دشوار است که خدا را مسئول این ها بدانیم. این رنج ها ریشه هاش در خطایای انسان است، بنابراین، قابل توجه است که چه مقدار از رنج در اثر این امر پدید می آید.

در سال های اخیر محققان و کارشناسان، مدارک و شواهدی زیادی از افرادی که به طور موقت مرده بودند و سپس به زندگی بازگشتند، تهیه کرده اند. برخی از آن ها ادعا کرده اند که به بهشت رفته اند. آنان بعد از عبور از دالان نورانی، دروازه های بهشت را از دور مشاهده کرده اند و سپس لحظه ای بعد با جمعیتی از انسان ها که به برای استقبال آمده بودند، مواجه شدند. برخی از چهره ها را شناختند و به یاد آوردند که آن زن یا مرد قبل از مرگ چقدر پیر و ضعیف بودند. اما اکنون هیچ چین و چروکی بر چهره شان دیده نمی شد. چشمان شان می درخشید و دندان های سالم و شفافی داشتند. طرح صورت و صدای شان هیچ تغییر نکرده بود. بسیار شاد، پر انرژی و فعال و باهوش بودند. بر اساس گزارش افرادی که دوباره به بدن فانی خود بازگشتند،در بهشت کیفیت مناظر طبیعت و رنگ و صدا میلیون ها برابر بهتر از زمین است. صدای موزیک های شاد و جذاب همواره به گوش می رسد. همه همدیگر را می شناسند و با یکدیگر دوستان بسیار صمیمی هستند. صدای خنده و شادی از گوشه و کنار شنیده می شود.اگر کسی قصد پیمودن مسیری را دارد، با سرعت باورنکردنی به این سو و آن سو می رود. از شب و تاریکی خبری نیست. خداوند وضعیت روحی شخص را طوری تنظیم کرده که ساکنان بهشت اصلا دچار غم و اندوه و نگرانی و بیماری نمی شوند. زندگی به مراتب واقعی تر از زمین است...
این گزارش ها تا حدودی کیفیت نوع بدن را در بعد از مرگ مشخص می کند.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است