۱۳۹۲ آذر ۲۸, پنجشنبه

ثمره محبت

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

اگر کسی حق داشت که بدی را با بدی جواب دهد، یوسف بود. جوانی که برادرانش از او به شدت متنفر بودند. آن ها یوسف را در چاه عمیقی انداختند و می خواستند او را بکشند، اما با وساطت یکی از برادرها، یوسف را به عنوان برده فروختند. احتمالا هر شب زیر آسمان پر ستاره فکر می کرد که "چرا این اتفاقات رخ دادند؟" او داستان پدر بزرگش ابراهیم را می دانست. شنیده بود که خدا بارها با ابراهیم صحبت کرده بود. حتما از خودش می پرسید:"چرا خدا با من صحبت نمی کند؟"
در مصر او را به فوطیفار فرمانده گارد فرعون فروختند. ارباب او متوجه شد که یوسف باهوش و جدی است. در نتیجه او را مسئول خانه اش کرد. اما باید توجه داشته باشید که یوسف روز اول مسئول خانه نشد. شاید سال ها طول کشید تا بالاخره مسئول خانه شد. شاید او مدت ها اسطبل ها را پاک کرد و یا لجن خوک ها را شست. معلوم نیست شب ها کجا می خوابید و با چه برده هایی زندگی کرد.
زن فوطیفار اتهام بزرگی به یوسف وارد کرد و یوسف روانه زندان شد. سال ها گذشت تا یوسف مسئول داخلی زندان شد. باز در نظر داشته باشید که ما نمی دانیم در زندان با یوسف چند سال مانند جانی رفتار شده است. سال ها سپری شد تا بالاخره تشخیص داده شد که او آدم قابل اعتمادی است.
اگر یوسف نگرش مثبت ایمان را حفظ نکرده بود، تا آخر عمر برده و زندانی باقی می ماند. او به خدا اعتماد کرد و خدا هم به او وفادار بود. یوسف به خاطر جرمی که مرتکب نشده بود به زندان افتاد. خدا به طریق مافوق طبیعی او را به دومین مقام صاحب قدرت مصر (ابر قدرت آن روزگار) ارتقاء داد.
قحطی در آن منطقه از آفریقا و خاورمیانه حادث شد. برادران یوسف برای خرید آذوقه به مصر سفر کردند. اول یوسف را نشناختند. عاقبت یوسف گفت:"آیا من را نمی شناسید؟ من یوسف هستم. همانی که در چاه انداختید. همانی که سعی کردید او را بکشید. برادری که به بردگی فروختید".
می توانید تصور کنید چه در ذهن برادران می گذشت؟ ترس و وحشت. یوسف فرصت داشت تا تلافی سال ها درد و رنجی که برادرانش مسبب آن بودند، در آورد و انتقام بگیرد. در آن دقایق زندگی شان در دست های یوسف بود.
یوسف می توانست دستور اعدام آن ها را صادر کند و یا آن ها را برای تمام عمر روانه زندان کند. اما یوسف به آن ها گفت:"نترسید. به شما آسیبی نمی زنم. من با شما به خوبی رفتار می کنم. به شما هر مقدار غذا احتیاج داشته باشید، می دهم".
آیا جای تعجب باقی می ماند که چرا یوسف آنقدر سعادتمند بود؟ شکی نیست که دست لطف و رحمت خدا همراه یوسف بود. یوسف مهربان بود، در نتیجه خدا او را ارتقاء داد.
ممکن است کسانی در حق شما بسیار بدی کرده اند. اما وقتی با کمک قدرت مافوق طبیعی خدا دشمنان را ببخشید و آن ها را مورد برکت قرار دهید، آن وقت خدا بدی را می گیرد و به خوبی مبدل می سازد. ممکن است بگویید:"این انصاف نیست". بله کاملا حق با شماست. به دلیل رخنه گناه، در دنیای سقوط کرده و آغشته به گناه زندگی می کنیم. با این توصیف، خدا کنترل امور را در اختیار دارد. خدا در راس امور است. شما با خدا هرگز بازنده نخواهید بود. اگر دشمنان تان را ببخشید، مردم و دشمنان تان از دیدن برکات و معجزات الهی در زندگی شما شگفت زده خواهند شد.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

چطور می توان در بهشت شاد بود، در حالی که می دانیم عزیزمان در جهنم به سر می برد؟

دفاعیات مسیحی


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

ابتدا باید در نظر داشت که بسیاری از پیش فرض ها دارای نقاط ضعف هستند. خدا در بهشت کاملا شاد است. بنابراین، کسانی که در بهشت به سر می برند، در شادی بی نهایت الهی زندگی می کنند. اگر در بهشت شاد نباشیم، به این معنا است که در جهنم هستیم. جهنم نمی تواند شادی را از بهشت برباید.

نکته دوم این که جایی که گناه حضور دارد یا آغشته به گناه است، درد و رنج، بیماری، ناامنی، وحشت... وجود دارد. جایی که خدا حضور کامل دارد، گناه و عواقب آن هرگز مشاهده نمی شود. در بهشت رنج، درد، غصه و نگرانی وجود ندارد.

نکته سوم، لطف خداوند در بهشت شامل درد و رنج و داوری نیست، بلکه بهشت آکنده ازشادی زائد الوصف الهی است.

نکته چهارم، در بهشت نگرش و احساسات کاملا تغییر یافته است. به عبارت دیگر، دیدگاه و احساسات انسان ها واکنشی است به محبت و لطف بی حد و حصر خداوند. وقتی خداوند از ساکنان جهنم نفرت دارد، بنابراین ساکنان بهشت هم نمی توانند نگران و دلواپس کسانی شوند که در جهنم هستند.

چگونه خدایی نیکو، انسان ها را به جهنم می فرستد؟
به یک معنا، خدا کسی را به جهنم نمی فرستد. ما خودمان خود را به آن جا می فرستیم. خدا هر کاری لازم را برای ما انجام داده است تا بخشیده شویم، فدیه بیابیم، طاهر شویم و برای آسمان مناسب گردیم. تنها چیزی را که باقی می ماند این است که هدیه نجات را از خدا دریافت کنیم. اگر آن را رد کنیم، خدا راه دیگری نخواهد داشت جز این که انتخاب خودمان را به ما دهد. فراموش نکنید که انسان اراده آزاد دارد. برای کسی که نمی خواهد با خدا باشد، حتی بهشت نیز جهنم خواهد بود.
تاریخ نشان داده که انسان ها مسئول بروز گناه و مرگ در عالم هستی بوده اند. نباید از یاد ببریم که خطاهای بشریت نیز موجب بسیاری از بدبختی ها و رنج ها در جهان امروز است. متاسفانه تقلب و کلاهبرداری، دروغگویی، دزدی و خودخواهی که وجه مشخصه جامعه امروز ما هستند، همگی محصولی از رنج را به بار می آورند.
دشوار است که خدا را مسئول این ها بدانیم. این رنج ها ریشه هاش در خطایای انسان است، بنابراین، قابل توجه است که چه مقدار از رنج در اثر این امر پدید می آید.

در سال های اخیر محققان و کارشناسان، مدارک و شواهدی زیادی از افرادی که به طور موقت مرده بودند و سپس به زندگی بازگشتند، تهیه کرده اند. برخی از آن ها ادعا کرده اند که به بهشت رفته اند. آنان بعد از عبور از دالان نورانی، دروازه های بهشت را از دور مشاهده کرده اند و سپس لحظه ای بعد با جمعیتی از انسان ها که به برای استقبال آمده بودند، مواجه شدند. برخی از چهره ها را شناختند و به یاد آوردند که آن زن یا مرد قبل از مرگ چقدر پیر و ضعیف بودند. اما اکنون هیچ چین و چروکی بر چهره شان دیده نمی شد. چشمان شان می درخشید و دندان های سالم و شفافی داشتند. طرح صورت و صدای شان هیچ تغییر نکرده بود. بسیار شاد، پر انرژی و فعال و باهوش بودند. بر اساس گزارش افرادی که دوباره به بدن فانی خود بازگشتند،در بهشت کیفیت مناظر طبیعت و رنگ و صدا میلیون ها برابر بهتر از زمین است. صدای موزیک های شاد و جذاب همواره به گوش می رسد. همه همدیگر را می شناسند و با یکدیگر دوستان بسیار صمیمی هستند. صدای خنده و شادی از گوشه و کنار شنیده می شود.اگر کسی قصد پیمودن مسیری را دارد، با سرعت باورنکردنی به این سو و آن سو می رود. از شب و تاریکی خبری نیست. خداوند وضعیت روحی شخص را طوری تنظیم کرده که ساکنان بهشت اصلا دچار غم و اندوه و نگرانی و بیماری نمی شوند. زندگی به مراتب واقعی تر از زمین است...
این گزارش ها تا حدودی کیفیت نوع بدن را در بعد از مرگ مشخص می کند.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است

ولیعهد انگلیس: مسیحیت در زادگاهش خاورمیانه، رو به نابودی است

ولیعه.د انگیس هشدار داد که مسیحیت با  گذشت دو هزار سال به دلیل جفا و آزار و اذیت سازماندهی شده افراط گرایان، در حال نابودی در زادگاه خود، یعنی خاورمیانه است.

به گزارش « محبت نیوز»  شاهزاده چارلز، ولیعهد انگلیس در این خصوص گفت که جهان در خطر از دست دادن چیزی با ارزش در جوامعی است که تاریخ آن‌ها به دوره عیسی مسیح باز می‌گردد و اکنون توسط شبه‌نظامیان افراطی و متعصبین تهدید می‌شود.
به نقل از ایسنا ونوشته روزنامه دیلی تلگراف، او که به روشنی از عقیده خود صحبت می‌کرد، عنوان کرد که از درد و رنج خواهران و برادران مسیحی خود شدیدن آشفته است.
وی از مسیحیان، مسلمانان و یهودیان خواست تا در مقابل این خشونت‌ها متحد شوند و هشدار داد که نابودی مسیحیت در بیشتر نقاط منطقه‌ای که در آن شکل گرفته، ضربه‌ی بزرگی به صلح خواهد بود.
وی گفت که جمعیت مسیحیان در خاورمیانه و شمال آفریقا دارای کمترین مرکزیت در جهان است به طوری که تنها چهار درصد از کل جمعیت این منطقه را تشکیل می‌دهند و در سال‌های اخیر نیز این آمار رو به کاهش بوده است.
ولیعهد انگلیس عنوان کرد که به مدت 20 سال برای ایجاد پل بین مسیحیت و اسلام و مرتفع کردن تفاوت‌ها و سوء‌تفاهم‌ها تلاش کرده است اما اکنون این پل‌ها توسط کسانی که منافعی را دنبال می‌کنند، در حال نابودی است.


وی گفت: مسیحیت در خاورمیانه زاده شده و ما نباید برادران و خواهران مسیحی‌مان را فراموش کنیم.

۱۳۹۲ آذر ۲۷, چهارشنبه

روح‌القدس‌ شخص‌ است‌

  بر اساس‌ تعلیم‌ صریح‌ کتاب‌مقدس‌، روح‌القدس‌ از شخصیت‌ واقعی برخوردار است‌ یعنی دارای درک‌ و فکر و اراده‌ میباشد. او سخن‌ میگوید و ایمانداران‌ را تعلیم‌ میدهد. او هدایت‌ میکند و شهادت‌ میدهد. مسیح‌ گفت‌ که‌ روح‌القدس‌ او را جلال‌ میدهد. او باعث‌ میشود که‌ انسان‌ متوجه‌ گناهان‌ خود شود. این‌ ویژگیها را نمیتوان‌ به‌ یک‌ نیروی مجهول‌ و فاقد شخصیت‌ نسبت‌ داد، بلکه‌ فقط‌ متعلق‌ به‌ یک‌ شخص‌ هستند. ذیلاً به‌ ذکر چند مورد از کتابمقدس‌ اکتفا میکنیم‌ که‌ مشخص‌ میکند که‌ روح‌القدس‌ دارای شخصیت‌ میباشد. در بخشهای بعدی همین‌ مقاله‌، کلیه‌ مواردِ قید شده‌، حاکی از همین‌ امر خواهد بود.
                         روح‌القدس‌ صاحب‌ اراده‌ است‌. روح‌القدس‌ رسولان‌ مسیح‌ را در امر بشارت‌ بر حسب‌ اراده‌ وصلاحدید خود هدایت‌ میکرد (ر.ش‌. اعمال‌ 16:6 و ۷؛ اول‌ قرنتیان‌ 12:11).
                         روح‌القدس‌ سخن‌ میگوید و گفته‌ او به‌منزله‌ گفته‌ خداست‌ (ر.ش‌. عبرانیان‌ 10:16 و ۱۷).
                         روح‌القدس‌ صاحب‌ احساس‌ است‌. انسان‌ با گناهان‌ و خطاهای خود، میتواند باعث‌ رنجش‌ او گردد (ر.ش‌. افسسیان‌ 4:30).
                         انسانِ گمراه‌ ممکن‌ است‌ سعی کند او را فریب‌ دهد یا با اراده‌ او مخالفت‌ کند، درست‌ به‌ همان‌ شکل‌ که‌ ممکن‌ است‌ بکوشد خدا را بفریبد (ر.ش‌. اعمال‌ 5:3؛ ۷:۵۱).
                         انسان‌ گمراه‌ ممکن‌ است‌ به‌ او کفر بگوید (ر.ش‌. متی ۱۲:۳۱). کفر به‌روح‌القدس‌ تنها گناهی است‌ که‌ بخشوده‌ نمیشود. علت‌ آن‌ را در بخشهای بعدی مقاله‌ شرح‌ خواهیم‌ داد.

armanroshdi

آنچه بکارید، همان را درو خواهید کرد

مطالعه کتاب مقدس 
تجربه نشان داده است وقتی انسان خودخواه باشد، هرگز بهترین های خدا را تجربه نخواهد کرد. اگر می خواهید برکات و معجزات خداوند را در زندگی تان مشاهده کنید، به نیاز مردم توجه نمایید. به عنوان مثال، امروز در مراسم خاکسپاری خانمی شرکت کردم که فرزندانش قادر به تامین مخارج تدارکات کفن و دفن و مراسم یابود نبودند. اما دوستان آن خانم، کلیه هزینه ها را پرداخت نمودند. دلیلش هم کمک و دلسوزی آن زن به مردم در زمان حیاتش بر زمین بود. او از حداقل امکانات خود یعنی محبت و سلامتی نسبی خود، برای بشارت انجیل، خدمات کلیسایی و کمک رسانی به دیگران استفاده کرد. در نتیجه، خداوند هم به او وفادار ماند و تمام مخارج مربوط به کفن و دفن و مراسم را از طریق دوستانش تامین کرد. این دوستان، همان کسانی بودند که در زمان مصیبت و مشکلات به کمک، دعا و تسلی احتیاج داشتند. آن خانم علی رغم مشکلات شخصی، به کمک آنان شتافت.
چه می شود اگر کشاورزی تصمیم بگیرد که دیگر کشت و کار را کنار بگذارد و بنشیند تا محصول خود به خود برسد؟ اگر تا آخر عمرش منتظر بماند، محصولی را نخواهد دید. چرا؟ زیرا او باید دانه ای را در زمین بکارد. این اصلی است که خدا بنا نهاده. کلام خدا می فرماید:"هیچکس خدا را نمی تواند فریب دهد، زیرا هر شخص هر چه بکارد، همان را درو خواهد کرد" (غلاطیان فصل ششم آیه هفتم). به همین ترتیب، اگر دانه نیکی بکاریم، محصول نیکی هم درو خواهیم کرد. اگر می خواهید شادی درو کنید، باید با شاد کردن مردم، دانه های شادی بکارید. اگر می خواهید برکات مالی درو کنید، باید در زندگی دیگران دانه های مالی بکارید. اگر می خواهید دوستی درو کنید، باید دانه محبت بکارید. 
دلیل این که مردم در امور مختلف زندگی رشد و ترقی نمی کنند این است که چیزی نمی کارند. آن ها زندگی خودمحورانه ای دارند. بعضی می گویند:"من یک عالم مشکلات دارم. چطور می توانم با این مشکلات کمرشکن، این بحران ها که گریبانم را گرفته، به مردم کمک کنم. این مردم هستند که باید به من کمک کنند!"
در پاسخ باید بگویم که فقط یک راه وجود دارد: کاشتن دانه. این راهی است که می توانید از مخمصه بیرون بیایید. اگر می خواهید خدا مشکل تان را حل کند، کمک کنید تا مشکل مردم حل شود. باید یاد بگیرید دانه هایی بکارید.
در دوران باستان، قحطی بزرگی در سرزمین کنعان (مکانی که امروز فلسطین و اسرائیل نامیده می شود) حادث شد. مردم آب و غذا نداشتند. در این هنگام اسحاق (پسر ابراهیم)، کاری کرد که با عقل سلیم جور در نمی آمد. کلام خدا می فرماید:"اسحاق به زراعت مشغول شد و در آن سال صد برابر بذری که کاشته بود، درو کرد، زیرا خداوند او را برکت داده بود" (پیدایش فصل بیست و ششم آیه 12). اسحاق در زمان نیاز، منتظر و بیکار نشد. انتظار نداشت شخص دیگری به کمکش بشتابد. او به ایمان رفتار کرد. او در اوج قحطی، دانه هایی را کاشت و خداوند هم به طور مافوق طبیعی آن دانه ها را آنقدر زیاد کرد که اسحاق بی نیاز شد.
شاید امروز شما هم دچار قحطی شده باشید. مثلا قحطی مالی. ممکن است به شفا احتیاج داشته باشید. یا به یک دوست و همدم احتیاج دارید. شاید نیازمند به آرامش در خانه تان هستید. نیاز شما هر چه باشد، باید بدانید اگر به دیگران کمک کنید، خدا هم به شما کمک خواهد کرد. به جای حسادت و تراشیدن مانع برای پیشرفت و ترقی دیگران، به رشد و موفقیت آنان کمک کنید. کلام خدا می فرماید:"به سبب بدکاران خود را آزرده خاطر نکن و بر آدم های شرور حسد مبر. بر خداوند توکل نما و نیکویی کن تا در زمین خود در کمال امنیت زندگی کنی" (مزمور سی و هفتم آیات اول تا سوم). کلام خدا تعلیم می دهد که به هنگام مشکلات و سختی، دو کار باید انجام داد: اول، باید به خدا اعتماد کنیم و دوم باید برویم و کار نیکی انجام دهیم. اگر هم هیچ پولی ندارید، برای کسی کاری انجام دهید. مثلا نظافت کنید. چمن ها را بزنید. تعمیر کنید. دعا کنید. انجیل را بشارت دهید. برای رفع مشکل او، چاره ای بیندیشید. شیرینی درست کنید. خلاصه یک کاری انجام دهید تا دانه ای کاشته شود. 
اگر تنها یا بدون دوست هستید، ماه در پی ماه در خانه ننشینید و برای خود افسوس بخورید. بروید و برای خود دوستان فراهم کنید. به بیمارستان یا آسایشگاه سالمندان بروید و کسی را بیابید و او را خوشحال کنید. اگر شروع به کاشتن دانه های دوستی کنید، خدا شخص خارق العاده ای را به زندگی شما می آورد. وقتی مردم را شاد کنید، خدا کاری می کند که زندگی شما سرشار از شادی و خوشی شود. 
به جای این که "نیاز محور" باشید، "دانه محور" باشید، آنگاه معجزات و برکات خدا شما را تعقیب و غافلگیر خواهند کرد. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

۱۳۹۲ آذر ۲۶, سه‌شنبه

زندگی شما در کدام مسیر است؟

مطالعه کتاب مقدس Bible Study
12/07/2013
16 آذر 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

خدا به ابراهیم گفت که خانواده اش را بردارد و عازم سرزمین دیگر شود (پیدایش فصل دوازدهم). ابراهیم همه گله و رمه و خانواده و حتی پسر برادر خود (لوط) را برداشت و حرکت کرد. خدا ابراهیم را از شهر بت پرست ها و انسان محور "اور" به سرزمین حاصلخیز کنعان فرا خواند، سرزمینی که امتی پاک و خداترس می توانست در آن سکنی گزیند.
خدا همان طور که ابراهیم را برکت داد، لوط را نیز برکت داد. در منطقه ای از سرزمین کنعان که زندگی می کردند، چراگاه ها برای گله و رمه ابراهیم و لوط کافی نبود. در نتیجه، چوپان های لوط و ابراهیم بر سر چراگاه ها شروع به نزاع کردند. این خطر وجود داشت که نزاع تلخی بین لوط و ابراهیم درگرفته و روابط شان را برهم زند. این امر نشان می دهد که به همراه برکت و رونق اقتصادی، مشکلاتی مانند خودخواهی، رقابت بر سر امتیازات مادی و در هم شکسته شدن روابط دوستی و حتی خانوادگی نیز پدیدار می شود.
ابراهیم به لوط گفت:"باید از هم جدا شویم، تو هر قسمت از سرزمین را دوست داری انتخاب کن و من بقیه را برمی دارم". توجه داشته باشید که او چقدر نسبت به لوط مهربان بود. ابراهیم برای حل مشکل و برقراری صلح، این پیشنهاد را با لوط درمیان گذاشت. لوط به دور و بر نگاه کرد و دره زیبایی با مراتع سرسبز و زیبا و برکه های آب دید. او به ابراهیم گفت:"آن جا جایی است که من می خواهم. من و خانواده ام در آن جا سکونت خواهیم کرد". ابراهیم مسن تر بود و رهبری خانواده را بر عهده داشت، لذا حق داشت که او چراگاه را انتخاب کند، اما ابراهیم این حق را به لوط اعطا کرد. ابراهیم می توانست بگوید:"لوط، آن سرزمین مال تو نیست. آن جا بهترین بخش این سرزمین است . این من بودم که همه کارها را کردم. من این سفر را هدایت کردم. خدا با من حرف زد نه با تو. من باید اولین انتخاب را داشته باشم". ابراهیم این جملات را بر زبان نیاورد. او بزرگوارتر از این حرف ها بود. او می دانست خدا می بیند. به عبارت دیگر، ابراهیم بر طبق ظواهر قضاوت نکرد، بلکه با خدا راه می رفت. او حاضر بود امتیازات مادی را ترک گوید تا چیزهایی را که ارزش روحانی دارند، به دست آورد.
آنچه برای ابراهیم باقی ماند، زمین بایر و لم یزرع، متروک و بی حاصل بود! فکرش را بکنید: ابراهیم این همه راه را پیموده بود، آن وقت باید در صحرا زندگی کند!
در این گونه مواقع ما از خدا می پرسیم:"خدایا، چرا مردم از خوبی من سوءاستفاده می کنند؟ خدایا چرا من همیشه ضرر می بینم؟ آن شخص هیچ چیز نداشت، اگه من چیزی به او نداده بودم...". شاید مادر یا پدر بچه ناسپاسی هستید، شاید همسر سابق شما در جریان طلاق سودجویی کرده و یا شرکتی که در آن سال ها مشغول کار هستید، شما را بدون دلیل موجه اخراج کند. یا از آن جا که مردم می دانند مهربان و سخاوتمند هستید، از شما سودجویی می کنند...
به یاد داشته باشید: هیچ کاری نیست که انجام دهید و از نظر خدا دور بماند. او امتیازها را جمع می کند و به موقع به شما پاداش می دهد. این کاری است که برای ابراهیم کرد.
خداوند از رفتار ابراهیم در این آزمایش، خشنود بود. بنابراین، او را تشویق کرد و پاداش داد. خدا به ابراهیم گفت:"تمام این سرزمین را به تو و نسل تو می بخشم" (پیدایش فصل سیزدهم آیات چهاردهم تا هفدهم). در ابتدا، ابراهیم در ناحیه نامطلوبی زندگی می کرد. لوط ابتدا دره سبز و خرم را انتخاب کرد، اما به تدریج به سمت شهر "سدوم" که مرکز بت پرستی و شرارت بود، روان شد، تا این که سرانجام در خود شهر ساکن گردید. پیامد انتخاب غلط لوط آن بود که سال ها بعد، زن و ثروت و مایملک خود را از دست داد و در غاری ساکن شد (پیدایش فصل نوزدهم آیه 30). در نتیجه اعتماد ابراهیم به خدا ، خدا کل سرزمین را به او بخشید.
از انجام نیکوکاری و صلح و دوستی خسته نشوید. خدا، خدایی منصف است و نه تنها می بیند که چه می کنید، بلکه می بیند که چرا می کنید. روزی خدا مثل ابراهیم به شما می گوید:"تا جایی که می بینی، به تو تعلق دارد".

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

چرا خدا قوم اسرائیل را به خاطر غذای لذیذی که خودش برای آن ها فراهم کرده بود، مجازات کرد؟ (اعداد فصل یازدهم آیات سی و یکم تا سی و چهارم)



12/17/2013
26 آذر 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

غریبانی که از مصر به همراه قوم اسرائیل آمده بودند، در آرزوی چیزهای خوب مصر اظهار دلتنگی می کردند و این خود بر نارضایتی قوم اسرائیل می افزود. آن ها ناله کنان می گفتند:"ای کاش کمی گوشت می خوردیم. چه ماهی های لذیذی در مصر می خوردیم. چه خیارها و خربزه هایی! چه تره و سیر و پیازی! ولی حالا چیزی برای خوردن نداریم جز این من!
من، به اندازه تخم گشنیز و به رنگ سفید مایل به زرد بود. قوم اسرائیل آن را از روی زمین جمع می کرده، می کوبیدند و به صورت آرد در می آوردند. سپس از آن آرد، نان می پختند. طعم آن مثل طعم نان های روغنی بود.
قوم اسرائیل فراموش کرده بودند که در مصر برده بودند و تازیانه های دردناک و کار سخت و سنگین، تاوان خوردن خربزه بود.
موسی درخواست دعای قوم اسرائیل را با خدا درمیان گذاشت و خدا پاسخ داد:"فردا گوشت به آن ها می دهم تا بخورند". خدا بادی وزانید و بلدرچین ها اطراف اردوگاه را از هر طرف به مسافت چند کیلومتر در ارتفاعی قریب یک متر از سطح زمین پر ساختند. قوم اسرائیل بلدرچین ها را گرفتند. هر شخص تعداد زیادی بلدرچین گرفت. اما وقتی شروع به خوردن کردند، عده زیادی از آنان مردند.
نگرش غیر یهودیان و سپس یهودیان در اولین آیات فصل یازدهم کتاب اعداد، خدا را بسیار رنجاند (چه ماهی های لذیذی در مصر می خوردیم...). از قرار معلوم آن ها در مصر و اکنون در بیابان درس شان را یاد نگرفتند. آن ها فراموش کرده بودند که خدا توسط چه معجزاتی آنان را از مصر خارج کرد و اکثر نیروهای نظامی مصر را در دریا غرق نمود.
گاهی اوقات ما باید درسی را ده ها مرتبه تکرار کنیم تا آن را کاملا بیاموزیم. مشکلات کماکان تکرار می شوند و ما با غرولند می گوییم:"دیگه بسه! من این درس را یاد گرفتم!" ولی خدا بهتر می داند. داستان قوم اسرائیل مثال خوبی است از این که ما چقدر زود درس هایی را که خدا به ما می آموزد، فراموش می کنیم و دوباره به رفتارها و عادت های گذشته مان برمی گردیم. برای یادگیری، نیازمند تکرار هستیم.
بنابراین، خدا قوم را به خاطر خوردن بلدرچین تنبیه نکرد، بلکه به خاطر ناسپاسی، نگرش غلط و حرص و آز (آیات چهارم تا ششم) مجازات نمود.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است