۱۳۹۲ آذر ۲۷, چهارشنبه

روح‌القدس‌ شخص‌ است‌

  بر اساس‌ تعلیم‌ صریح‌ کتاب‌مقدس‌، روح‌القدس‌ از شخصیت‌ واقعی برخوردار است‌ یعنی دارای درک‌ و فکر و اراده‌ میباشد. او سخن‌ میگوید و ایمانداران‌ را تعلیم‌ میدهد. او هدایت‌ میکند و شهادت‌ میدهد. مسیح‌ گفت‌ که‌ روح‌القدس‌ او را جلال‌ میدهد. او باعث‌ میشود که‌ انسان‌ متوجه‌ گناهان‌ خود شود. این‌ ویژگیها را نمیتوان‌ به‌ یک‌ نیروی مجهول‌ و فاقد شخصیت‌ نسبت‌ داد، بلکه‌ فقط‌ متعلق‌ به‌ یک‌ شخص‌ هستند. ذیلاً به‌ ذکر چند مورد از کتابمقدس‌ اکتفا میکنیم‌ که‌ مشخص‌ میکند که‌ روح‌القدس‌ دارای شخصیت‌ میباشد. در بخشهای بعدی همین‌ مقاله‌، کلیه‌ مواردِ قید شده‌، حاکی از همین‌ امر خواهد بود.
                         روح‌القدس‌ صاحب‌ اراده‌ است‌. روح‌القدس‌ رسولان‌ مسیح‌ را در امر بشارت‌ بر حسب‌ اراده‌ وصلاحدید خود هدایت‌ میکرد (ر.ش‌. اعمال‌ 16:6 و ۷؛ اول‌ قرنتیان‌ 12:11).
                         روح‌القدس‌ سخن‌ میگوید و گفته‌ او به‌منزله‌ گفته‌ خداست‌ (ر.ش‌. عبرانیان‌ 10:16 و ۱۷).
                         روح‌القدس‌ صاحب‌ احساس‌ است‌. انسان‌ با گناهان‌ و خطاهای خود، میتواند باعث‌ رنجش‌ او گردد (ر.ش‌. افسسیان‌ 4:30).
                         انسانِ گمراه‌ ممکن‌ است‌ سعی کند او را فریب‌ دهد یا با اراده‌ او مخالفت‌ کند، درست‌ به‌ همان‌ شکل‌ که‌ ممکن‌ است‌ بکوشد خدا را بفریبد (ر.ش‌. اعمال‌ 5:3؛ ۷:۵۱).
                         انسان‌ گمراه‌ ممکن‌ است‌ به‌ او کفر بگوید (ر.ش‌. متی ۱۲:۳۱). کفر به‌روح‌القدس‌ تنها گناهی است‌ که‌ بخشوده‌ نمیشود. علت‌ آن‌ را در بخشهای بعدی مقاله‌ شرح‌ خواهیم‌ داد.

armanroshdi

آنچه بکارید، همان را درو خواهید کرد

مطالعه کتاب مقدس 
تجربه نشان داده است وقتی انسان خودخواه باشد، هرگز بهترین های خدا را تجربه نخواهد کرد. اگر می خواهید برکات و معجزات خداوند را در زندگی تان مشاهده کنید، به نیاز مردم توجه نمایید. به عنوان مثال، امروز در مراسم خاکسپاری خانمی شرکت کردم که فرزندانش قادر به تامین مخارج تدارکات کفن و دفن و مراسم یابود نبودند. اما دوستان آن خانم، کلیه هزینه ها را پرداخت نمودند. دلیلش هم کمک و دلسوزی آن زن به مردم در زمان حیاتش بر زمین بود. او از حداقل امکانات خود یعنی محبت و سلامتی نسبی خود، برای بشارت انجیل، خدمات کلیسایی و کمک رسانی به دیگران استفاده کرد. در نتیجه، خداوند هم به او وفادار ماند و تمام مخارج مربوط به کفن و دفن و مراسم را از طریق دوستانش تامین کرد. این دوستان، همان کسانی بودند که در زمان مصیبت و مشکلات به کمک، دعا و تسلی احتیاج داشتند. آن خانم علی رغم مشکلات شخصی، به کمک آنان شتافت.
چه می شود اگر کشاورزی تصمیم بگیرد که دیگر کشت و کار را کنار بگذارد و بنشیند تا محصول خود به خود برسد؟ اگر تا آخر عمرش منتظر بماند، محصولی را نخواهد دید. چرا؟ زیرا او باید دانه ای را در زمین بکارد. این اصلی است که خدا بنا نهاده. کلام خدا می فرماید:"هیچکس خدا را نمی تواند فریب دهد، زیرا هر شخص هر چه بکارد، همان را درو خواهد کرد" (غلاطیان فصل ششم آیه هفتم). به همین ترتیب، اگر دانه نیکی بکاریم، محصول نیکی هم درو خواهیم کرد. اگر می خواهید شادی درو کنید، باید با شاد کردن مردم، دانه های شادی بکارید. اگر می خواهید برکات مالی درو کنید، باید در زندگی دیگران دانه های مالی بکارید. اگر می خواهید دوستی درو کنید، باید دانه محبت بکارید. 
دلیل این که مردم در امور مختلف زندگی رشد و ترقی نمی کنند این است که چیزی نمی کارند. آن ها زندگی خودمحورانه ای دارند. بعضی می گویند:"من یک عالم مشکلات دارم. چطور می توانم با این مشکلات کمرشکن، این بحران ها که گریبانم را گرفته، به مردم کمک کنم. این مردم هستند که باید به من کمک کنند!"
در پاسخ باید بگویم که فقط یک راه وجود دارد: کاشتن دانه. این راهی است که می توانید از مخمصه بیرون بیایید. اگر می خواهید خدا مشکل تان را حل کند، کمک کنید تا مشکل مردم حل شود. باید یاد بگیرید دانه هایی بکارید.
در دوران باستان، قحطی بزرگی در سرزمین کنعان (مکانی که امروز فلسطین و اسرائیل نامیده می شود) حادث شد. مردم آب و غذا نداشتند. در این هنگام اسحاق (پسر ابراهیم)، کاری کرد که با عقل سلیم جور در نمی آمد. کلام خدا می فرماید:"اسحاق به زراعت مشغول شد و در آن سال صد برابر بذری که کاشته بود، درو کرد، زیرا خداوند او را برکت داده بود" (پیدایش فصل بیست و ششم آیه 12). اسحاق در زمان نیاز، منتظر و بیکار نشد. انتظار نداشت شخص دیگری به کمکش بشتابد. او به ایمان رفتار کرد. او در اوج قحطی، دانه هایی را کاشت و خداوند هم به طور مافوق طبیعی آن دانه ها را آنقدر زیاد کرد که اسحاق بی نیاز شد.
شاید امروز شما هم دچار قحطی شده باشید. مثلا قحطی مالی. ممکن است به شفا احتیاج داشته باشید. یا به یک دوست و همدم احتیاج دارید. شاید نیازمند به آرامش در خانه تان هستید. نیاز شما هر چه باشد، باید بدانید اگر به دیگران کمک کنید، خدا هم به شما کمک خواهد کرد. به جای حسادت و تراشیدن مانع برای پیشرفت و ترقی دیگران، به رشد و موفقیت آنان کمک کنید. کلام خدا می فرماید:"به سبب بدکاران خود را آزرده خاطر نکن و بر آدم های شرور حسد مبر. بر خداوند توکل نما و نیکویی کن تا در زمین خود در کمال امنیت زندگی کنی" (مزمور سی و هفتم آیات اول تا سوم). کلام خدا تعلیم می دهد که به هنگام مشکلات و سختی، دو کار باید انجام داد: اول، باید به خدا اعتماد کنیم و دوم باید برویم و کار نیکی انجام دهیم. اگر هم هیچ پولی ندارید، برای کسی کاری انجام دهید. مثلا نظافت کنید. چمن ها را بزنید. تعمیر کنید. دعا کنید. انجیل را بشارت دهید. برای رفع مشکل او، چاره ای بیندیشید. شیرینی درست کنید. خلاصه یک کاری انجام دهید تا دانه ای کاشته شود. 
اگر تنها یا بدون دوست هستید، ماه در پی ماه در خانه ننشینید و برای خود افسوس بخورید. بروید و برای خود دوستان فراهم کنید. به بیمارستان یا آسایشگاه سالمندان بروید و کسی را بیابید و او را خوشحال کنید. اگر شروع به کاشتن دانه های دوستی کنید، خدا شخص خارق العاده ای را به زندگی شما می آورد. وقتی مردم را شاد کنید، خدا کاری می کند که زندگی شما سرشار از شادی و خوشی شود. 
به جای این که "نیاز محور" باشید، "دانه محور" باشید، آنگاه معجزات و برکات خدا شما را تعقیب و غافلگیر خواهند کرد. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

۱۳۹۲ آذر ۲۶, سه‌شنبه

زندگی شما در کدام مسیر است؟

مطالعه کتاب مقدس Bible Study
12/07/2013
16 آذر 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

خدا به ابراهیم گفت که خانواده اش را بردارد و عازم سرزمین دیگر شود (پیدایش فصل دوازدهم). ابراهیم همه گله و رمه و خانواده و حتی پسر برادر خود (لوط) را برداشت و حرکت کرد. خدا ابراهیم را از شهر بت پرست ها و انسان محور "اور" به سرزمین حاصلخیز کنعان فرا خواند، سرزمینی که امتی پاک و خداترس می توانست در آن سکنی گزیند.
خدا همان طور که ابراهیم را برکت داد، لوط را نیز برکت داد. در منطقه ای از سرزمین کنعان که زندگی می کردند، چراگاه ها برای گله و رمه ابراهیم و لوط کافی نبود. در نتیجه، چوپان های لوط و ابراهیم بر سر چراگاه ها شروع به نزاع کردند. این خطر وجود داشت که نزاع تلخی بین لوط و ابراهیم درگرفته و روابط شان را برهم زند. این امر نشان می دهد که به همراه برکت و رونق اقتصادی، مشکلاتی مانند خودخواهی، رقابت بر سر امتیازات مادی و در هم شکسته شدن روابط دوستی و حتی خانوادگی نیز پدیدار می شود.
ابراهیم به لوط گفت:"باید از هم جدا شویم، تو هر قسمت از سرزمین را دوست داری انتخاب کن و من بقیه را برمی دارم". توجه داشته باشید که او چقدر نسبت به لوط مهربان بود. ابراهیم برای حل مشکل و برقراری صلح، این پیشنهاد را با لوط درمیان گذاشت. لوط به دور و بر نگاه کرد و دره زیبایی با مراتع سرسبز و زیبا و برکه های آب دید. او به ابراهیم گفت:"آن جا جایی است که من می خواهم. من و خانواده ام در آن جا سکونت خواهیم کرد". ابراهیم مسن تر بود و رهبری خانواده را بر عهده داشت، لذا حق داشت که او چراگاه را انتخاب کند، اما ابراهیم این حق را به لوط اعطا کرد. ابراهیم می توانست بگوید:"لوط، آن سرزمین مال تو نیست. آن جا بهترین بخش این سرزمین است . این من بودم که همه کارها را کردم. من این سفر را هدایت کردم. خدا با من حرف زد نه با تو. من باید اولین انتخاب را داشته باشم". ابراهیم این جملات را بر زبان نیاورد. او بزرگوارتر از این حرف ها بود. او می دانست خدا می بیند. به عبارت دیگر، ابراهیم بر طبق ظواهر قضاوت نکرد، بلکه با خدا راه می رفت. او حاضر بود امتیازات مادی را ترک گوید تا چیزهایی را که ارزش روحانی دارند، به دست آورد.
آنچه برای ابراهیم باقی ماند، زمین بایر و لم یزرع، متروک و بی حاصل بود! فکرش را بکنید: ابراهیم این همه راه را پیموده بود، آن وقت باید در صحرا زندگی کند!
در این گونه مواقع ما از خدا می پرسیم:"خدایا، چرا مردم از خوبی من سوءاستفاده می کنند؟ خدایا چرا من همیشه ضرر می بینم؟ آن شخص هیچ چیز نداشت، اگه من چیزی به او نداده بودم...". شاید مادر یا پدر بچه ناسپاسی هستید، شاید همسر سابق شما در جریان طلاق سودجویی کرده و یا شرکتی که در آن سال ها مشغول کار هستید، شما را بدون دلیل موجه اخراج کند. یا از آن جا که مردم می دانند مهربان و سخاوتمند هستید، از شما سودجویی می کنند...
به یاد داشته باشید: هیچ کاری نیست که انجام دهید و از نظر خدا دور بماند. او امتیازها را جمع می کند و به موقع به شما پاداش می دهد. این کاری است که برای ابراهیم کرد.
خداوند از رفتار ابراهیم در این آزمایش، خشنود بود. بنابراین، او را تشویق کرد و پاداش داد. خدا به ابراهیم گفت:"تمام این سرزمین را به تو و نسل تو می بخشم" (پیدایش فصل سیزدهم آیات چهاردهم تا هفدهم). در ابتدا، ابراهیم در ناحیه نامطلوبی زندگی می کرد. لوط ابتدا دره سبز و خرم را انتخاب کرد، اما به تدریج به سمت شهر "سدوم" که مرکز بت پرستی و شرارت بود، روان شد، تا این که سرانجام در خود شهر ساکن گردید. پیامد انتخاب غلط لوط آن بود که سال ها بعد، زن و ثروت و مایملک خود را از دست داد و در غاری ساکن شد (پیدایش فصل نوزدهم آیه 30). در نتیجه اعتماد ابراهیم به خدا ، خدا کل سرزمین را به او بخشید.
از انجام نیکوکاری و صلح و دوستی خسته نشوید. خدا، خدایی منصف است و نه تنها می بیند که چه می کنید، بلکه می بیند که چرا می کنید. روزی خدا مثل ابراهیم به شما می گوید:"تا جایی که می بینی، به تو تعلق دارد".

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات صفحه "زندگی هدفمند" محفوظ است. درج کامل مقالات "زندگی هدفمند" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

چرا خدا قوم اسرائیل را به خاطر غذای لذیذی که خودش برای آن ها فراهم کرده بود، مجازات کرد؟ (اعداد فصل یازدهم آیات سی و یکم تا سی و چهارم)



12/17/2013
26 آذر 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

غریبانی که از مصر به همراه قوم اسرائیل آمده بودند، در آرزوی چیزهای خوب مصر اظهار دلتنگی می کردند و این خود بر نارضایتی قوم اسرائیل می افزود. آن ها ناله کنان می گفتند:"ای کاش کمی گوشت می خوردیم. چه ماهی های لذیذی در مصر می خوردیم. چه خیارها و خربزه هایی! چه تره و سیر و پیازی! ولی حالا چیزی برای خوردن نداریم جز این من!
من، به اندازه تخم گشنیز و به رنگ سفید مایل به زرد بود. قوم اسرائیل آن را از روی زمین جمع می کرده، می کوبیدند و به صورت آرد در می آوردند. سپس از آن آرد، نان می پختند. طعم آن مثل طعم نان های روغنی بود.
قوم اسرائیل فراموش کرده بودند که در مصر برده بودند و تازیانه های دردناک و کار سخت و سنگین، تاوان خوردن خربزه بود.
موسی درخواست دعای قوم اسرائیل را با خدا درمیان گذاشت و خدا پاسخ داد:"فردا گوشت به آن ها می دهم تا بخورند". خدا بادی وزانید و بلدرچین ها اطراف اردوگاه را از هر طرف به مسافت چند کیلومتر در ارتفاعی قریب یک متر از سطح زمین پر ساختند. قوم اسرائیل بلدرچین ها را گرفتند. هر شخص تعداد زیادی بلدرچین گرفت. اما وقتی شروع به خوردن کردند، عده زیادی از آنان مردند.
نگرش غیر یهودیان و سپس یهودیان در اولین آیات فصل یازدهم کتاب اعداد، خدا را بسیار رنجاند (چه ماهی های لذیذی در مصر می خوردیم...). از قرار معلوم آن ها در مصر و اکنون در بیابان درس شان را یاد نگرفتند. آن ها فراموش کرده بودند که خدا توسط چه معجزاتی آنان را از مصر خارج کرد و اکثر نیروهای نظامی مصر را در دریا غرق نمود.
گاهی اوقات ما باید درسی را ده ها مرتبه تکرار کنیم تا آن را کاملا بیاموزیم. مشکلات کماکان تکرار می شوند و ما با غرولند می گوییم:"دیگه بسه! من این درس را یاد گرفتم!" ولی خدا بهتر می داند. داستان قوم اسرائیل مثال خوبی است از این که ما چقدر زود درس هایی را که خدا به ما می آموزد، فراموش می کنیم و دوباره به رفتارها و عادت های گذشته مان برمی گردیم. برای یادگیری، نیازمند تکرار هستیم.
بنابراین، خدا قوم را به خاطر خوردن بلدرچین تنبیه نکرد، بلکه به خاطر ناسپاسی، نگرش غلط و حرص و آز (آیات چهارم تا ششم) مجازات نمود.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است

۱۳۹۲ آذر ۲۵, دوشنبه

قربانیان افراد شرور، دچار رنج و مصیبت می شوند. چرا خداوند ساکت است؟ چرا کاری نمی کند؟ چرا اجازه می دهد آن ها به کشتار خود ادامه دهند و مردم را بی رحمانه نابود کنند؟

تفسیر کتاب مقدس Bible Commentary
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

بررسی کتاب حبقوق نبی

پنج. شادی: نباید فراموش کنیم که حبقوق در چه شرایطی زندگی می کرد. او تمام سئوالات خود را از خدا پرسید و پاسخ بعضی از آن ها را گرفته بود. او دعا کرده، سرود خوانده و کارهای نجات بخش بزرگ خدا را بارها بازگو کرده است و تا حدودی تسلی یافته و ایمانش احیاء شده است. اما وقتی از لحظات دعا و پرستش خود فارغ می شود به دنیای روزمره باز می گردد. دنیایی که در ظاهر هیچ چیز عوض نشده است. حبقوق در این وضعیت چکار می کند؟
اگر ما در چنین شرایطی باشیم، چه می کنیم؟ نه درآمدی، نه پس اندازی، نه اینده ای، نه امیدی، یخچال و سفره خالی، جیب ها تهی، اقتصاد ورشکسته! عده زیادی می گویند":لعنت به این زندگی!" و از خدا رو برمی گردانند. اما حبقوق هم چنان ایمان خود را می سراید، مهم نیست شرایط موجود چگونه است. وقتی برکات خدا در زندگی انسان جاری است، سپاسگزاری امری طبیعی است، ولی اگر ایمان ما از نوعی است که در هنگام سختی و رنج نیز دست از ستایش خدا بر نمی دارد، بدانیم که ایمانی خالص و اصیل داریم. ایمان مبتنی بر کتاب مقدس چیز متفاوتی است: سرود می خواند، صبر دارد، حتی پایکوبی و جست و خیز می کند:"اما من خوشحال خواهم بود، زیرا خداوند نجات دهنده من است. او به من قوت می دهد تا مانند آهو بدوم و از صخره های بلند، بالا بروم" (آیات هجدهم و نوزدهم).
شش. این نگرش درستی نیست که خدا نمی خواهد ما سئوالات مان را مطرح کنیم. هنگامی که شاگردان و پیروان مسیح پرسیدند که آیا او مسیح موعود است، و در چه زمانی ملکوت خدا برقرار خواهد شد، عیسی سئوالات آنان را بی پاسخ نگذاشت و سبب رنجش آن ها نشد (متی فصل یازدهم آیه سوم و اعمال رسولان فصل یکم آیه ششم).
برای کسب آگاهی، ایرادی ندارد که به آنچه خدا انجام می دهد، پی ببریم. اما اگر قرار باشد عدالت یا انگیزه او را زیر سئوال ببریم، این یک مسئله دیگر است. مثلا اتفاقاتی در زندگی رخ می دهند که نمی توان به آن ها پی برد، مانند فجایع و رنج و درد عظیم انسان. در بعضی موارد خداوند ترجیح می دهد تا سکوت کند. این به آن مفهوم نیست که او قادر به توضیح نیست. او می تواند توضیح دهد، اما گاهی ترجیح می دهد این کار را نکند. زیر سئوال بردن عدالت خدا درباره چیزهایی که ما انسان ها شناخت اندکی درباره آن داریم و بعد هم با خدا وارد بحث و جدل شدن، منجر به همان سئوالی می شود که خدا از ایوب پرسید:" آیا هنوز هم می خواهی با من که خدای قادر مطلق هستم، مباحثه کنی؟" به نظر می رسد ایوب از خدا سئوالات دشوار نمی پرسید. او عدالت خدا را زیر سئوال برده بود. خداوند به ایوب گفت:"آیا مرا به بی عدالتی متهم می سازی و مرا محکوم می کنی تا ثابت کنی که حق با توست؟ (ایوب فصل چهل آیه هشتم). خدا ناخشنود می شود از این که محبت، رحمت و عدالت کامل او زیر سئوال برود. او می خواهد ما به او اعتماد کنیم، چون او به آنچه که انجام می دهد، کاملا واقف است، حتی اگر ما دلیلش را درک نکنیم. خدا اجازه می دهد اتفاقات تلخ برای درستکاران رخ دهد.
هنگامی که بی عدالتی بیداد می کرد و مردم در درد و رنج به سر می بردند، حبقوق نبی هم سئوالاتی را مطرح کرد. او این سئوالات را از خدا پرسید:"ای خداوند، تا به کی از تو کمک بطلبم تا مرا اجابت فرمایی؟ هر چه فریاد بر می آورم بی فایده است، زیرا تو ما را از ظلم نجات نمی دهی. قانون اجرا نمی شود و دادگاه ها، عدالت را به جا نمی آورند. شروران، درستکاران را در تنگنا گذاشته اند و عدالت مفهوم خود را از دست داده است" (حبقوق فصل اول آیات دوم و چهارم).
پاسخ خداوند این بود:"آنچه را که به تو از طریق رویا نشان می دهم، حتما واقع خواهد شد. وقوع آن، حتمی و بدون تاخیر خواهد بود و در زمان معین اتفاق خواهد افتاد" (حبقوق فصل دوم آیات سوم و چهارم). بنابراین، خدا به همین جواب بسنده کرد و پاسخ دقیقی از نقشه اش برای حل مشکلات ارائه نداد. در واقع خداوند گفت:"توجه خودت را به جزئیات نقشه من معطوف نکن، بلکه به من توجه داشته باش و اعتماد کن، زیرا من می دانم که چه می کنم." خداوند به حبقوق فرمود:"این را بدان که بدکاران نابود خواهند شد، زیرا به خود متکی هستند، اما درستکاران زنده خواهند ماند، زیرا به خدا ایمان دارند" (حبقوق فصل دوم آیه چهارم).
سرانجام ایوب هم به همین پیام خدا پی برد. واکنش او به خدا چنین بود:"می پرسی که کیست که با حرف های پوچ و بی معنی منکر حکمت من می شود؟ آن شخص منم. من نمی دانستم چه می گفتم. درباره چیزهایی سخن می گفتم که فوق از عقل من بود. پیش از این گوش من درباره تو چیزهایی شنیده بود، ولی اکنون چشم من تو را می بیند. از این جهت از خود بیزار شده در خاک و خاکستر توبه می کنم" (ایوب فصل چهل و دوم آیات سوم و پنجم). ایمانی که ایوب به خدا داشت توسط تجربه شخصی حاصل شده بود. ما هم می توانیم واکنش مشابهی را نشان دهیم. زیر سئوال بردن خدا نمی تواند پاسخ ها را در دسترس ما بگذارد. به جای آن، باید با ایمان زندگی کنیم و اعتماد ما به خدایی باشد که سرشار ازمحبت و رحمت است. او سرانجام انصاف وعدالت را جایگزین بی عدالتی دردنیا خواهد کرد.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "تفسیر کتاب مقدس" محفوظ است. درج کامل مقالات "تفسیر کتاب مقدس" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

آیا در شریعت عهد عتیق، مجازات مرگ برای فرزند سرکش، افراط گری تلقی نمی شود؟ (تثنیه فصل بیست و یکم آیات هجدهم تا بیست و یکم)

 دفاعیات مسیحی
12/15/2013
24 آذر 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

مطابق قانون شریعت اگر والدین فرزند لجوج و سرکشی داشته باشندکه با وجود تنبیهات مکرر والدین، از آن ها اطاعت نکند، در این صورت باید پدر و مادر او را نزد ریش سفیدان شهر ببرند و بگویند:"این فرزند ما اجوج و سرکش است، حرف ما را گوش نمی کند و به ولخرجی و میگساری می پردازد". آنگاه اهالی شهر او را سنگسار کنند تا بمیرد (تثنیه فصل 21 آیات هجدهم تا بیست و یکم).
باید در نظر داشت که فرزند سرکش دائما با نصیحت ها، خواهش ها، هشدارها و تنبیه های والدینش مقاومت می کرد. چنین فرزندی از کار کردن سرباز می زد و با افراد شرور و میگساران وقت خود را می گذراند. او هیچ کمکی به خانواده و جامعه اش نمی کرد. معاشرت کودکان و نوجوانان با افراد بزهکار پیامدهای منفی به بار می آورد: ولگردی، بیکاری، دزدی، دروغگویی مداوم، جنایت، تخریب اموال، فرار از خانه و مدرسه، زنا، اعتیاد، قرض کردن پول و عدم پرداخت آن (خیانت در امانت)، مزاحمت، مستی، ایجاد ضرب و جرح، حاملگی ناخواسته، تشویق دیگران به نافرمانی و سرکشی، خرابکاری و ایجاد حریق...
مشکل سرکشی فرزند محدود به خانواده نمی شد، بلکه آرامش و حیثیت جامعه را تحت تاثیر قرار می داد. در کتاب مقدس می خوانیم که گناه یک شخص، یا خانواده یا قبیله می توانست بر کل جامعه اثر منفی بگذارد (یوشع فصل 7 آیات اول تا پانزدهم).
بنابراین خدا قانونی وضع کرد تا والدین، فرزند سرکش و نافرمان را نزد شورای محلی ببرند و بر سرکشی و لجاجت او شهادت دهند و بگذارند شورا تصمیم بگیرد. اگر والدین و شورای محلی می گذاشتند که این فرزند به روش غلط خود ادامه دهد، آینده خانواده و جامعه در معرض خطر قرار می گرفت. وقتی والدین فرزند سرکش خود را در اختیار شورای محلی می گذاشتند، این شورا بود که بر طبق شریعت، مجازات را تعیین می کرد. بی شک فرزند سرکش در مورد قانون شریعت می دانست و شاید مجازات نوجوانان و جوانان شرور را شخصا دیده بود. با این توصیف، روشی را انتخاب کرده بود که خود نیز با همان مجازات مواجه شود.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است

نفوذ سپاه به صفحه‌های محبوب فیسبوک

مخالفان حکومت ایران می‌گویند سازمان اطلاعات سپاه پاسداران با بازداشت و “شکنجه” مدیران صفحه‌های پرطرف‌دار فیسبوک در این کشور، توانسته کنترل این صفحه‌ها را در  دست بگیرد.
« محبت نیوز» - به گزارش زمانه تارنمای کلمه خبر داد، “بازداشت‌شدگان اخیر که فعالان در فیسبوک بوده‌اند در جریان بازجویی‌ها تحت فشار بوده‌اند تا با ارائه اطلاعات کاربری این صفحه‌ها با بازجویان هم‌کاری کنند، در برخی موارد علاوه بر تهدید و فشار پیشنهاد مالی نیز از سوی بازجویان با بازداشت شدگان مطرح شده است.”
بر پایه این گزارش “بازجویان سپاه با در اختیار گرفتن این صفحه‌ها به ابزاری برای نظارت و کنترل بر کاربران فیسبوک دست یافته و پیش‌بینی می‌شود پس از چندی با اعلام هک شدن صفحه‌ها پر مخاطب به دنبال ایجاد رعب در فضای مجازی باشند، این در حالی است که «عامل انسانی» تحت فشار و شکنجه، نقش کلیدی در پروژه آن‌ها دارد نه توانایی فنی.”
این گزارش می‌افزاید: “فعالان اینترنتی بازداشت شده در بند ٢الف سپاه، زیر فشار و تهدید مجبور به حضور در مصاحبه‌های تلویزیونی شده‌اند که در آن از آن‌ها خواسته شده علیه خود اعتراف کرده و سخنانی در مورد مفاسد و مضرات شبکه‌های اجتماعی مانند فیسبوک بر زبان آورند.”
به گفته کلمه: “با توجه به ضعف شدید سپاه در زمینه سایبری و تبلیغات آن‌ها مبنی بر وجود ارتش قدرتمند سایبری معمولا به صورت کور و اتفاقی و بیشتر برای ایجاد رعب و ترس در فضای مجازی صورت می گیرد.”