۱۳۹۵ شهریور ۱۳, شنبه

آیا پولس همه چیز است یا هیچ ارزشی ندارد؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
یکی از انتقادهای مخالفان کتاب مقدس آن است که می گویند در یک آیه پولس متضاد سخن گفت:"گرچه هیچ هستم، ولی از فرستادگان برگزیده خدا، هیچ کم ندارم" (دوم قرنتیان فصل 12 آیه 11). آنان می پرسند:"اگر پولس خود را بی ارزش می داند، چرا خود را هم سطح رسولان خدا قرار می دهد؟"
وقتی زندگی پولس را بررسی می کنیم، درمی یابیم که او اصلا آدم ضعیفی نبوده است. او کلیساهای زیادی در اروپا تاسیس کرد و بیش از نیمی از عهد جدید (تعالیم مسیح و رسولان) به قلم او نگاشته شده است. او معلم ها و کشیش های زیادی را تعلیم داد.
اگر پولس در کار تجارت وارد می شد، بدون شک به موفقیت های مالی و ثروت فراوان می رسید. پولس می دانست چگونه هدف ها را تعیین کند و آن ها را به اتمام رساند. او اصل ترغیب کردن مردم را می دانست و می توانست مردم را به جنب و جوش بیندازد.
پس چگونه می توانیم ادعای ضعیف بودن پولس را با لیست موفقیت هایش جمع بزنیم؟
در دوم قرنتیان فصل 12 پولس درباره مشکل خود سخن می گوید و در مقایسه با خدا خود را "هیچ" می داند. اما در فصل 11 از رسالت خود دفاع می کند و خود را هم سطح رسولان قرار می دهد. در آن روزگار، خوب بودن یا بد بودن سخنور را از روی مقدار پولی که دریافت می کرد، می سنجیدند.
به این ترتیب، یک سخنران خوب پول زیادی مطالبه کند، سخنران متوسط کم تر دریافت می کند و یک واعظ بد، رایگان موعظه می کند! معلم های کاذب مسیحی چنین استدلال می کردند که چون پولس رایگان تعلیم می دهد، بنابراین او سخنران تازه کار، فاقد اقتدار و اختیار می باشد (فصل 11 آیه 7). اما پولس در رساله دوم خود به قرنتیان از رسالت خود دفاع کرد:
او ماموریت خود را از خدا دریافت کرد (فصل 1 آیات 1 و 21 و فصل 4 آیه 1)
او به راستی سخن می گفت (فصل 1 آیه 18)
روح خدا در او بود (فصل 1 آیه 22)
درستکار بود و با قدرت مسیح سخن می گفت (فصل 2 آیه 17)
کتاب مقدس را به درستی تعلیم داده است (فصل 4 آیه 2)
پطرس درباره پولس چنین شهادت داد:"برادر عزیز ما "پولس" نیز با آن حکمتی که خدا به او داده است، درباره همین مطلب سخن گفته است. درک برخی از نوشته های او دشوار است و بعضی که اطلاع کافی از کتاب مقدس ندارند و وضع روحانی شان نیز ناپایدار است، آن ها را به غلط تفسیر می کنند. اما با این کار نابودی خود را فراهم می سازند" (دوم پطرس فصل 3 آیات 15- 16).
زمانی که پطرس به کلیساها نامه می نوشت، نامه های پولس شهرت فراوانی داشت. توجه کنید که پطرس طوری از نامه های پولس سخن می گوید که گویی با "دیگر بخش های کتاب مقدس" در یک سطح هستند. کلیسای اولیه، نامه های پولس را الهام خدا می دانست.
سفیر مسیح بود و دعوت شد تا انجیل را موعظه کند (فصل 5 آیات 18- 20)
هرگز کسی را فریب نداده، گمراه نساخته و سوءاستفاده نکرده است (فصل 7 آیه 2 و فصل 11 آیات 7- 9)
به خاطر رسالتش متحمل دردها و خطرات شده است (فصل 11 آیات 23- 33)
مشکلات باعث فروتنی پولس شده بود (فصل 12 آیات 7- 10)
اعضای کلیسای قرنتس شاهد معجزات پولس بوده اند (فصل 12 آیه 12)
همیشه در این فکر بوده که فرزندان روحانی اش، ایمانداران بالغی شوند (فصل 13 آیه 9).
اراده خدا آن بود که پولس در مشکلات باشد تا توکل او به جای قدرت، حکمت و ذکاوت خودش متمرکز بر قدرت و حکمت خدا باشد و در مشکلات، خدا را خدمت کند (فصل 12 آیات 9- 10).
امروزه نیز خداوند اجازه می دهد که سختی وارد زندگی شما شود تا توکل و اعتمادتان را به توانایی خودتان از بین ببرد و به شما کمک کند که فقط به خدا توکل کنید.

۱۳۹۵ شهریور ۱۲, جمعه

آیا رفتار پولس ضد و نقیض نیست: او با ختنه تیطس مخالفت کرد (غلاطیان فصل 2 آیه 3)، اما تیموتاوس را خودش ختنه کرد ( اعمال رسولان فصل 16 آیات 1-3)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
یکی از سوالات مخالفان مسیحیت آن است که چرا پولس با ختنه تیطس مخالفت کرد (غلاطیان فصل 2 آیه 3)، اما تیموتاوس را خودش ختنه کرد؟ (اعمال رسولان فصل 16 آیات 1- 3). آیا رفتار پولس ضد و نقیض نیست؟
برای درک رفتار پولس از ختنه کردن تیموتاوس و ختنه نکردن تیطس، ابتدا بایستی آیات مورد نظر مخالفان مسیحیت را با دقت بررسی نماییم:
"رهبران کلیسای اورشلیم از همسفر من تیطس نیز که غیر یهودی بود، نخواستند تا ختنه شود" (غلاطیان فصل 2 آیه 3).
"مادر تیموتاوس یهودی بود و پدرش یونانی. پولس به احترام یهودیان، تیموتاوس را ختنه کرد" (اعمال رسولان فصل 16 آیات 1- 3).
یک. تیطس یونانی بود، اما تیموتاوس یهودی بود (اگرچه پدرش یونانی بود).
دوم. تیموتاوس به سبب یهودیان ختنه شد، در حالی که ختنه تیطس را نه یهودیان، بلکه شریعت گراهای مسیحی خواهان بودند. استدلال این گروه آن بود که مسیحیان با اجرای قوانین شریعت از جمله ختنه و خوردن غذای حلال می توانند از قلمرو گناه نجات یابند.
اگر پولس تسلیم خواسته شریعت گراها می گردید، به این معنا بود که نجات انسان هم توسط مسیح انجام می شود و هم با اجرای رسوم شریعت. اما در مورد تیموتاوس، پولس نمی خواست بیهوده مانعی برای ایمان آوردن یهودیان غیرمسیحی به وجود آورد.
حتی اگر فرض کنیم عملکرد پولس اشتباه بود، این رفتار او نشان می داد که پولس کتاب مقدس را بر تعالیم خود ترجیح می داد. پولس این نکته را در نظر داشت که کتاب مقدس "کلام خدا" است و بر تعالیم او به مراتب رجحان و برتری دارد.
از سوی دیگر، ختنه تیموتاوس با تعالیم پولس در تضاد نبود. او مخالف ختنه نبود، بلکه چنین استدلال می کرد که هیچکس با ختنه نجات نمی یابد. پولس معتقد بود:"وقتی با یهودیان هستم، مانند خودشان رفتار می کنم تا بدین ترتیب به پیام انجیل گوش فرا دهند و به مسیح ایمان آورند" (اول قرنتیان فصل 9 آیه 20). پولس در هر کاری که انجام می داد، تنها یک هدف را دنبال می کرد و آن جلب توجه یهودیان و غیریهودیان به سوی مسیح بود.
سوم. از آن جا که تیموتاوس از طریق مادرش، در فرهنگ یهودی پرورش یافته بود، پولس تصمیم گرفت او را ختنه کند تا کاملا یهودی محسوب شود. بنابراین، تیموتاوس به عنوان یهودی می توانست کمک بزرگی برای پولس باشد، زیرا آن ها برای موعظه به کنیسه های یهودی می رفتند.
چهارم. پولس هرگز به تیموتاوس نگفت که به خاطر دریافت نجات از قلمرو گناه، او را ختنه می کند. تیموتاوس قبل از ختنه، به مسیح ایمان آورده و نجات یافته بود.
پنجم. یکی از مهم ترین نکاتی که در شورای رسولان در اورشلیم (اعمال رسولان فصل 15) مطرح گردید، عدم اجبار ختنه بود. بنابراین، رهبران کلیسای اورشلیم، تیطس را بی آن که ختنه شود، به عنوان برادر مسیحی پذیرفتند (غلاطیان فصل 2 آیات 1- 3).
ششم. پولس در نامه های خود تحت عناوین رومیان و غلاطیان، با این طرز تفکر غلط مخالفت کرد و چنین توضیح داد که نجات انسان از قلمرو گناه به فیض خدا (یعنی بخشش بلاعوض خدا به افرادی که لیاقت آن را ندارند) بستگی دارد و نه اعمال نیکوی انسان. در دوران عهد عتیق، وقتی ابراهیم به خدا ایمان آورد، هنوز عمل ختنه را انجام نداده بود. سال ها بعد، خدا به ابراهیم دستور داد تا مراسم ختنه را انجام دهد.
چهار صد سال بعد، خداوند شریعت را عطا فرمود. زمانی که ابراهیم به خدا ایمان آورد، ختنه روحانی در او انجام شد. بعدها، ختنه جسمانی، که جراحی بهداشتی بود، صرفا نشانه ای شد جهت تایید ختنه روحانی. پولس تاکید کرد که ختنه روحانی باعث نجات انسان می شود، اما هرگز با ختنه جسمانی مخالفت نکرد. طبق دیدگاه مسیحیت، ختنه جسمانی و اعمال نیکو باعث نجات انسان از قلمرو گناه نخواهند شد.
در عهد جدید، تعلیمی مبنی بر مخالفت با ختنه وجود ندارد. ختنه یک جراحی بهداشتی است.

۱۳۹۵ شهریور ۸, دوشنبه

آیا طلاق در مسیحیت محدود به خیانت همسر است؟ ( متی فصل 19 آیه 9)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
متاسفانه امروزه طلاق به امری شایع و معمول تبدیل شده. مثلا در دهه 1920 در آمریکا، میزان طلاق 14 درصد بود. این آمار در دهه 1970 به 50 درصد رسید. امروزه در ایالات متحده، بیش از 70 درصد از ازدواج ها به طلاق می انجامد.
هدف خدا از بنیاد ازدواج و خانواده، وفاداری متقابل بود و نه جدایی و طلاق. خدا ازدواج را امری دائمی تلقی می کند:" در آغاز خلقت خدا، مرد و زن را آفرید و دستور داد مرد (و زن ) از پدر و مادر خود جدا شود و برای همیشه به یکدیگر بپیوندند، و با او یکی شود. آن دو نفر دیگر دو تن نیستند، بلکه یک تن. هیچ انسانی حق ندارد آن دو را که خدا به هم پیوسته است، جدا کند" (متی فصل 19 آیات 1- 6). هم چنین به پیدایش فصل 2 آیات 21- 24 رجوع کنید.
طبق حکم شریعت یهود، طلاق هنگامی مجاز بود که زن و شوهر نتوانند با یکدیگر سازش داشته باشند (تثنیه فصل 24 آیه 1). این در حالی است که قانون اولیه در دوران آدم و حوا از طلاق سخنی به میان نمی آورد (پیدایش فصل 2 آیات 18- 25)، زیرا ازدواج اتحادی فیزیکی است و فقط دو علت دیگر فیزیکی دیگر می توانند آن اتحاد را باطل سازند: مرگ یا زنا. در شریعت یهود، مرد یا زن زناکار اعدام می گردید. بنابراین زنا علت طلاق نبود، زیرا زناکار سنگسار می شد (تثنیه فصل 22 آیه 22).
حکم شریعت برای طلاق چنین بود:" اگر مردی پس از ازدواج با زنی، به عللی از او راضی نباشد، طلاق نامه ای نوشته و به او داده و رهایش سازد" (تثنیه فصل 24 آیه 1). "طلاق نامه" سند رسمی بود که زن را از تهمت و بدرفتاری اطرافیان محافظت می کرد و به او اجازه می داد تا مجددا ازدواج کند.
در دوران مسیح، استنباط و تفسیر رهبران یهودی از این حکم آن بود که طلاق یعنی آنچه مورد پسند شوهر نباشد. اما مسیح به هنگام مباحثه با رهبران یهود روشن کرد که طلاق حکم شریعت نبود، بلکه به علت سختدلی انسان، طلاق مجاز گردید (متی فصل 19 آیه 8). سپس مسیح در ادامه فرمود که طلاق فقط در صورت زنا (خیانت همسر) مجاز است (آیه 9). به عبارت دیگر، عیسی حکم اعدام زناکار توسط کلیسا را صادر نکرد، بلکه طلاق را برابر با مرگ دانست. وقتی زن یا شوهری به علت خیانت همسرش، جدایی را برگزید، می تواند دوباره ازدواج نماید.
پولس مورد دیگری را به طلاق مسیحیان می افزاید:" اگر شوهر یا زن غیر مسیحی مایل باشد از همسر خود جدا شود، اشکالی ندارد. در این مورد، زن یا شوهر مسیحی نباید اصرار کند که همسرش با او بماند، زیرا خدا می خواهد که ما ایمانداران در آرامش و صفا زندگی کنیم" (اول قرنتیان فصل 7 آیه 15).
تجربه نشان داده ازدواج ایماندار مسیحی با همسر غیر مسیحی به بحث و مشاجرات اعتقاداتی منجر می شود. مثلا همسر غیر مسیحی مانع پرستش، مطالعه کتاب مقدس و حضور همسر مسیحی اش در کلیسا می شود. حتی در مواردی او را وادار می کند تا ایمانش را انکار نماید. وقتی ایماندار مسیحی درمی یابد که رابطه اش با خدا در خطر است، باید تصمیم بگیرد که به طور قانونی از همسر غیر مسیحی خود جدا شود. کلام خدا می فرماید:"دستور خدا را اطاعت کنیم و نه دستور انسان را" (اعمال رسولان فصل 5 آیه 29).
اما موارد دیگر نیز سبب شده تا برخی از مسیحیان طلاق را موجه بدانند. مثلا مرد یا زنی که نمی خواهد معاش خانواده اش را تامین کند. در نتیجه مشکل مالی محرومیت از نیازهای اساسی زندگی می شود (مانند کرایه منزل، غذا، تهیه پوشاک و لوازم التحریر برای فرزندان و هزینه مدرسه، عدم پرداخت قبوض آب، برق و تلفن...). کلام خدا می فرماید:"اگر کسی به احتیاجات خویشان و به خصوص اعضای خانواده خود بی توجه باشد، اجازه ندارد خود را مسیحی بنامد. چنین شخصی از یک کافر هم پست تر است" (اول تیموتاوس فصل 5 آیه 8).
موارد دیگر، خشونت و آزار و اذیت اعضای خانواده ناشی از اعتیاد و بیماری روانی همسر است.
به طور کلی، مقصود مسیح آن بود که در انتخاب همسر آنقدر دقت کن که فقط علت زنا به طلاق منجر شود.
خیانت زیان آورترین عمل در یک ارتباط است که نه تنها منجر به صدمات غیر قابل جبران به طرفین می شـود، بلـکه اعتماد و اطـمیـنان کسـی که مورد خیانت قرار گرفته شده را نیز نسبت به افراد دیـگر از بین خواهـد برد. دلایلی که زمینه ساز خیانت می شوند عبارتند از:
یک. عدم رغبت و علاقه به روابط جنسی
کتاب مقدس تعلیم می دهد که زن و شوهر باید روابط جنسی داشته باشند. عدم پیروی از این دستور الهی، نه فقط گناه قلمداد می شود بلکه زوج برای خود دردسر ایجاد خواهند کرد. کلام خدا می فرماید:"به سبب وسوسه های جنسی که در اطراف ما وجود دارد، بهتر است هر زن برای خود شوهری اختیار کند و هر مرد برای خود زنی بگیرد. زن و مرد باید وظایف زناشویی خود را نسبت به یکدیگر انجام دهند، تا مبادا شیطان شما را به علت عدم تسلط بر نفس، در وسوسه اندازد" (اول قرنتیان فصل 7 آیات 1- 5).
مقاومت در برابرامیال جنسی دشوار است، چون این گونه وسوسه ها به امیال طبیعی و عادی که خدا مقرر کرده است، مربوط می شوند. ما با توانایی بشری قادر به مقاومت در برابر این امیال نیستیم، چون تمایل جنسی بسیار قوی است. بنابراین، با همسر خود درباره تمایلات و نیازهای جنسی خود صحبت کنید. به خودتان نگویید که او همه چیز را درباره نیاز جنسی من می داند. خدا می خواهد زن و شوهر از یکدیگر لذت ببرند و برای برآورده شدن نیازهای جنسی به یکدیگر وابسته باشند. درباره روابط جنسی با همسر خود گفتگو کنید.
دو. اخلاق و رفتار غیر قابل تحمل همسر
رفتارهای زشـت، نــق زدنــهـای دائـمی، نزاع ها و مجادله های فراوان دسـتور العمـل مناسبی برای ایجاد سردرد است و در تصـور برخـی مـردان ( البته به غلط )، خـیـانت بهترین راه فرار از جهنم خانه بوده و بهتر از آسپرین به درمان سـردرد کمک می کنــد.
وقتی از همسرتان ناراضی باشید، بذر خیانت به او در قلب تان کاشته خواهد شد. بنابراین، قبل از جدی شدن مسئله، آن را حل کنید. صادقانه مشکل را با همسرتان درمیان بگذارید و به دنبال راه حل باشید. موضوع گفتگو این باید باشد که چه روش هایی به بهبود روابط و لذت از زندگی زناشویی کمک می کند. بدین ترتیب، از بروز فاجعه خیانت اجتناب خواهد شد.
سه. عدم جذابیت همسر
به این معنا که زن یا شوهر دیگر به سر و وضع خود نرسیده و جذابـیـتی نـدارد و مانـنـد گـذشته به جذب همسر خود نمی پردازد. در نتیجه زن یا مرد نیز دیـگر همـسرش را زیبـا نیـافته و زنـدگی با او هیجان و لذت گذشته را نخواهد داشت.
چهار. تغییرات شدید شخصیتی و رفتاری همسر
او دیگر مانند گذشته مهربان و با محبت نیست، زود عصبانـی می شـود، بـه هـر دلیل نزاع به راه می اندازد، کم تر صحبت می کند، بهانه جویی مـی کنـد، ایـراد می گیـرد، بـه ظاهرش اهمیت نمی دهد، به همسرش اهمیت نمی دهد، دیگر از حرف های عاشقانه اش خبری نیست و همه چیز به یکباره تغییر کرده است. شخص به این علت به روابط نامشروع کشیده می شود، زیرا احتیاج دارد که فردی به او عشق بورزد.
پنج. پول و وضعیت اقتصادی
متاسفانه برخی از زنان به دلیل این که شوهر آنها دارای وضعیت مالی خوبی نیست و به مـقدار کافی به آنها پول پرداخت نمی کند فقط و فقط بخاطر پـول ( و نه عشق ) و برآورده شدن نیازهای مادی خود سمت دیگری کشیده می شوند. این بسیار جلوه زشت و نا پسند دارد، چرا که با کمی همدلی و تلاش می توان به راحتی به خواسته ای معقول مادی زندگی دست یافت.
شش. ابراز علاقه بیشتر توسط دیگری
در محل کار یا ماموریت یا مکان های دیگر یکی از زوجین در غیاب همسرش با شخص دیگری آشنا شده و ارتباط دوستی و صمیمیت برقرار می کند. این کار به خیانت منجر می شود. کلام خدا درباره عدم وفاداری یکی از زوجین می گوید:"بیا از یکدیگر لذت ببریم و تا صبح از عشق سیر شویم. همسرم در خانه نیست و به سفر دوری رفته است" (امثال سلیمان فصل 7 آیات 18- 19). بکوشید تا همسرتان در اکثر مواقع همراه شما باشد، حتی در ماموریت های شغلی.
هفت. افکار ناپاک
مواظب افکار خود باشید. افکار انسان، مسیر زندگی شما را مشخص می کند. از مطالعه مطالب غیر اخلاقی و تصاویر مستهجن خودداری کنید. زیرا به خیال پردازی جنسی منجر خواهد شد. از رفتن به اماکن و معاشرت با کسانی که شما را به گناه وسوسه می کنند، اجتناب کنید. تنها به فکر زمان حال نباشید. لذت های امروز شاید به تباهی فردا بینجامد.

۱۳۹۵ شهریور ۷, یکشنبه

چرا لوقا گزارش داد که جهان زیر سلطه قیصر روم است؟

دفاعیات مسیحی


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
مخالفان مسیحیت می پرسند چرا لوقا گزارش داد در دورانی که کرنلیوس حاکم سوریه بود، جهان زیر سلطه قیصر روم بود در حالی که تاریخ باستان چنین ادعایی را تایید نمی کند؟ (لوقا فصل 2 آیه 1)
یک. لوقا هرگز گزارش نداد که جهان تحت امپراطوری قیصر روم اداره می شود. او نوشت:"اوگستوس، امپراطور روم، فرمان داد تا مردم در تمام سرزمین های تحت سلطه امپراطوری سرشماری کنند" (لوقا فصل 2 آیه 1). از میان چهار نویسنده اناجیل، لوقا تنها نویسنده ای است که وقایع مورد اشاره اش را به تاریخ جهان مرتبط می سازد.
دوم. در قرن بیستم با کشف گزارش مورخان، امپراطوری روم و هم چنین طومارهای باستانی در قرن اول میلادی، معلوم شد که کرنلیوس دو بار حاکم سوریه بوده است.
سوم. مورخان رومی تاریخ اتمام سرشماری را 7- 8 میلادی گزارش داده اند. باید درنظر داشت سرشماری در آن روزگار در فرایند طولانی و احتمالا ظرف چند سال انجام شده است. سرشماری در دنیای امروز توسط رسانه ها اطلاع رسانی شده و ابزاری مانند کامپیوتر و نرم افزارها به سرعت اطلاعات را جمع آوری می کنند.
سرشماری در روزگار باستان برای فراخواندن سربازان و جمع آوری مالیات بود. البته یهودیان مجبور به خدمت در ارتش نبودند. طبق قوانین روم، یهودیان مجبور بودند به شهر زادگاه اجدادی خود برای پرداخت مالیات بروند. یوسف به همراه مریم که حامله بود، حدود صد کیلومتر سفر کرد تا در بیت لحم مالیات بپردازد. خدا بر تاریخ مسلط است. فرمان اوگوستوس قیصر سبب شد تا عیسی در همان شهری متولد شود که صدها سال قبل میکاء نبی پیشگویی کرده بود (میکاء فصل 5 آیه 2).
چهارم. هنگام تولد عیسی، تاریخ بر اساس تاریخ رومی که مبنای آن پیدایش شهر روم بود، محاسبه می گردید. در سال 526 میلادی که مسیحیت مذهب رسمی در اروپا بود، راهبی با درخواست امپراطور ژوستینین، اقدام به تهیه تقویمی نمود که مبدا آن تولد مسیح بود. دو قرن بعد، در سال 753 کارشناسان متوجه شدند که راهب چهار سال در محاسباتش اشتباه کرده، در حالی که تاریخ دقیق 749 میلادی بود.