۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

چگونه به تکامل گرایان پاسخ دهیم؟ (بخش اول)

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
تکامل گرایان ادعا می کنند که 99 درصد دانشمندان طرفدار تکامل هستند و تکامل از نظر علمی کاملا ثابت شده است. آیا ادعای آنان درست است؟
یک. ابتدا باید از تکامل گرایان پرسید مقصودشان از تکامل چیست: ریز تکامل یا کلان تکامل؟
همه دانشمندان (حتی مسیحیان و آفرینش گراها) به ریز تکامل اعتقاد دارند. ریز تکامل یعنی مادر و پدری صاحب فرزند تیزهوش می شوند و یا بسیار فعال. یا رنگ پوست فرزندشان متفاوت است یا فرزندشان بسیار زیباست، درحالی که مادر و پدر از این صفات ظاهری یا ذهنی فرزندشان بی بهره اند.
بنابراین، ریز تکامل همواره در بطن نوعی منفرد از جاندار صورت می گیرد. مثلا"اسب هنوز اسب است". زیرا جانداران با اعضای گروه خودشان تولید مثل می کنند. مثلا یک اسب با خرگوش تولید مثل نمی کند.
داروین این نکات را مشاهده کرد و با خود استدلال کرد که شاید دایناسور به پرنده تبدیل شده، یا اسب آبی به تدریج به نهنگ تغییر شکل داد. این استدلال داروین "کلان تکامل" نام دارد. تاکنون فسیل های متعلق به "کلان تکامل" یافت نشده و در موزه ها موجود نیست. کلان تکامل شواهد علمی ندارد. آن فقط یک پیش فرض بر روی کاغذ است. برای تایید این مدعا، به اظهار نظر سه دانشمند تکامل گرا توجه کنید:
یکی از دانشمندان متعصب تکامل گرا به نام نیلز الدریج در کتابش تحت عنوان "پیروزی تکامل و شکست آفرینش گرایی" چنین اظهار نظر کرد:"بررسی بر روی فسیل ها نشان می دهد که در دوران طولانی تغییرات جزئی بوده و یا اصلا تکاملی رخ نداده است".
The Triumph of Evolution and the Failure
of Creationism, by Niles Eldredge, 2000,
pp. 49, 85.
در 1999 تکامل گرای دیگری به نام جفری شوارتز ادعا کرد که احتمالا انتخاب طبیعی به گونه ها کمک می کند تا بنا به ضرورت تغییراتی ایجاد کنند، اما این امر به معنای خلق یک چیز جدید نیست.
Sudden Origins—Fossils, Genes, and the
Emergence of Species, by Jeffrey H. Schwartz,
1999, pp. 317-320.
در دهه 1960 جورج کریستفر ویلیامز زیست شناس و تکامل گرا این سئوال را مطرح کرد که آیا انتخاب طبیعی از این توانایی برخوردار است که به پیدایش گونه (گونه های) جدید یاری رساند؟
Adaption and Natural Selection, by George
C. Williams, 1966, p. 54.
دوم. میان دانشمندان تکامل گرا نیز دو دستگی وجود دارد: عده ای که نظریه تکامل را کاملا پذیرفته اند و فقط منتظر کشف فسیل های کلان تکامل هستند. اما گروه دوم به دلیل نبود حلقه های گمشده، از تکامل به عنوان نظریه ای که باید ثابت شود، یاد می کنند.
وقتی دانشمندان (تکامل گرا و آفرینش گرا) خودشان هم در این زمینه با هم توافق ندارند، چرا من باید به تکامل اعتقاد داشته باشم؟
سوم. طبق گزارشی که هزاران سال قبل توسط موسی با الهام روح القدس (روح خداوند) نوشته شد، گیاهان، حیوانات و سپس انسان از مواد آلی سیاره زمین ساخته شده اند (پیدایش فصل 1 آیه 24 و فصل 2 آیه 7).
بنابراین، تشابه ژنتیکی میان انسان و گیاهان و هم چنین حیوانات به دلیل وجود مواد آلی نظیر روی، فسفر، آهن، ید... مشاهده می شود. با این توصیف، آفرینش گیاهان و حیوانات و سپس انسان مجزا بود.
فرض کنید شما با خمیر مخصوص بازی کودکان، مجسمه های خمیری نظیر حیوانات، درخت و انسان درست کنید. از نقطه نظر دی ان ای تفاوتی دیده نمی شود، چون منبع یکی بوده است. انسان و هم چنین حیوانات و گیاهان مجزا آفریده شدند تا خصوصیاتی مانند ظاهر و شکل، عواطف، اندیشه، زبان و هوش، میان آنان تمایز ایجاد نماید. موسی (نویسنده کتاب پیدایش) با دی ان ای و علم ژنتیک، زیست شناسی و جانورشناسی امروز آشنا نبود.
دی ان ای یک پدیده است که اطلاعات زیادی را به رمز درآورده است. نظریه تکامل تدریجی محدودیت قائل نیست. اما اطلاعات علمی در دی ان ای، در نقطه‌ای به محدودیت‌هایی می‌رسد و این نقطه‌ای است که ما می‌توانیم مرزهای طبیعی بین گونه‌های حیوانات مختلف را شناسایی کنیم.
چهارم. داروین از رخداد مهمی در تاریخ حیات آگاهی داشت که نظریه او قادر به توضیح آن نبود. در لایه های نخستین سنگ های فسیلی (متعلق به 530 میلیون سال قبل/ دوران کامبرین: نخستین دوران زمین شناسی)، ظهور ناگهانی حیوانات زیاد بدون آن که نیاکان شان وجود داشته باشند، مشاهده می شوند.
به اعتراف داروین، نظریه اش حتی یک درصد هم قادر به توضیح دوران کامبرین نیست. آنچه برای داروین به صورت معما درآمده بود، فسیل های بسیار قدیمی بود، مربوط به نخستین دوران زمین شناسی. این فسیل ها بیانگر رویدادی شگفت انگیزند: "ظهور ناگهانی حیات حیوانی" در دوران کامبرین است..
در طول نخستین دوران زمین شناسی، فسیل هایی با کالبد و بدن هایی که دارای جزئیات پیچیده بودند، در میان لایه های سنگ ها به وجود آمده اند. این فسیل ها فاقد آن نیاکانی هستند که داروین و هوادارنش ادعا می کنند. داروین درباره معمای منشاء ظهور ناگهانی حیوانات، در کتابش صفحه های 306- 307 (نسخه انگلیسی) چنین شرح داده است:"درک این نکته مهم که فقدان توده های بسیار زیاد از فسیل هایی که در نظریه ام، با قاطعیت بیان کرده ام که در جایی وجود دارند، دشوار است" داروین در ادامه می نویسد:" همان طور که قبلا اشاره کرده ام، شناخت بسیار اندکی از آن فسیل های سنگی داریم که ظهور ناگهانی گونه ها را در گروه های مشابه خود نشان می دهند.
پنجم. هنوز بعد از گذشت 120سال‌، فسیلی دال بر وجود حیوانات میانی و در حال تکامل یافت نشده است‌. اگر شما به موزه های آثار طبیعی بروید و این سئوال را مطرح کنید که مراحل تکامل این حیوان و یا آن حیوان را به شما نشان دهند، با پاسخ منفی روبرو می شوید. اگر در محافل کارشناسان طرفدار تکامل همین سئوال را مطرح کنید به شما پاسخ خواهند داد:"نمی دانیم." شاید با نشان دادن مقاله، عکس و انیمیشن، شما را متقاعد سازند، ولی آثار تکامل کشف نشده است. طبق ادعای نظریه تکامل، عمر سیاره زمین ده ها میلیارد سال است، پس نشانه های تکامل کجاست؟ آیا تکامل در یک لحظه انجام شد؟ چرا در مکان و منطقه ای که مراحل تکامل رخ داده، نشانه های مراحل کشف نشده است؟
مهم ترین سئوال این نیست که انسان با میمون و کرم تشابهاتی دارد یا خیر، بلکه پرسش اصلی این است که چرا هیچ گونه شواهد مربوط به مراحل تکامل یافت نشده و در موزه های آثار طبیعی مشاهده نمی شوند؟ چرا تکامل باوران نمونه های ناقص آن حیوانات را به ما نشان نمی دهند تا دریابیم چگونه روند تکامل انجام شده است؟
ششم. فعالیت های دانشمندان بر روی بقایای شکننده حیات ماقبل کامبرین، یک سئوال مهم را مطرح می سازد: اگر این لایه های رسوبی می توانستند برخی از این موجودات را که با میکروسکوپ قابل تشخیص است، حفظ کنند، پس چطور نتوانستند اشکال بزرگ تر آن ها را که به گمان تکامل باوران نیاکان حیوانات دوران کامبرین هستند، حفظ و نگه داری کنند؟ به عبارت دیگر، اگر لایه های رسوبی موفق شدند چیزی به شکنندگی "رویان" (یکی از موجودات دوران قبل از کامبرین) را نگه داری کنند، پس چرا نباید بتوانند در همان لایه زمین، نیاکان حیوانات کامبرین را حفظ و نگه داری کنند؟
هفتم. بدون دستور ژنتیکی، اسید آمینه ها نمی توانند پروتئین را بسازند! همه دانشمندان با این نکته کاملا موافق هستند. این سئوال مطرح می شود که چگونه اولین پروتئین توانست بدون دستور ژنتیکی نظم بگیرد؟
هشتم. احتمال تولید یک سلول در محیط بسیار نامساعد در حد صفر است، ولی در آزمایشگاه چطور؟ پس ما باید بتوانیم در شرایط ویژه آزمایشگاهی چند ماده اولیه را به سلول تبدیل کنیم (البته حتی اگر بتوانیم، به نظریه طراح هوشمند کمک کرده ایم، نه نظریه به داروین).

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۸, شنبه

مرقس و لوقا شاهد زندگی مسیح نبوده اند. چرا اناجیل آن ها توسط کلیسا پذیرفته شد؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
آنچه مسلم است متی و یوحنا از شاگردان مسیح بودند، اما مرقس و لوقا جزء حواریون نبوده اند. چرا اناجیل مرقس و لوقا توسط کلیسا پذیرفته شد؟
یک. در قرن های اول و دوم میلادی مسیحیان اولیه به تعالیم و گزارش های مرقس و لوقا اعتقاد و اعتماد داشتند. مرقس دستیار پطرس بود و خاطرات پطرس با مسیح را به رشته تحریر درآورد. پاپیاس (از رهبران کلیسا در قرن دوم میلادی) چنین اظهارنظر کرد:"بدون شک انجیل مرقس با همکاری پطرس نوشته شده. حتی تا مدت ها ایمانداران اولیه، انجیل مرقس را "انجیل پطرس" می نامیدند".
انجیل مرقس شامل 16 فصل و کوتاه تر از اناجیل دیگر است: متی (28 فصل)، لوقا (24 فصل) و یوحنا (21 فصل).
آیه آغازین انجیل مرقس چنین است:"انجیل عیسی مسیح، فرزند خدا، چنین آغاز می شود:" (فصل 1 آیه 1). از آن جا که مرقس، انجیل خود را برای مسیحیان ساکن روم نوشت، سعی او بر این بود که ثابت کند عیسی پسر خدا است، زیرا در آن جا خدایان زیادی مورد پرستش بودند.
نخستین آیه نشان می دهد که انجیل مرقس مشکوک نیست و با تعالیم رسولان و کلیساهای اولیه کاملا مطابقت دارد. هم چنین با گزارش مورخان قرن اول میلادی مانند یوسفوس، تاسیتوس، پلینی، فلاویوس، تالوس، لوسیان، فلگون... تضاد نداشت که نوشتند در قرن اول، مردم از همه اقشار شهر و روستا، زن و مرد، برده و آزاد، مسیح را همچون خدا پرستش می کردند. انجیل مرقس نخستین انجیلی است که حدود 55 میلادی نوشته شد.
دو. لوقا نیز همکار پولس بود. او با نگارش کتاب اعمال رسولان (حدود 63 میلادی) ثابت کرد که ارتباط نزدیکی با شاگردان مسیح داشته است. هم چنین لوقا در شورای کلیسای اورشلیم حضور داشت (اعمال رسولان فصل 15).
شاگردان مسیح و همکاران پولس نظیر تیموتاوس و تیطس و نیز اعضای کلیساهایی که پولس تاسیس کرده بود، انجیل لوقا و اعمال رسولان را رد نکردند. دو کتاب لوقا فورا پذیرفته شد و به عنوان منابع موثق تکثیر گردید.
لوقا این فرصت را داشت تا با مریم (مادر عیسی) نیز گفتگو کند. جزئیات تولد مسیح و گفتگوی عیسی با علمای یهودی در سن دوازده سالگی، از دیدگاه مریم نوشته شده است (لوقا فصل های 1- 2).
انجیل لوقا در حدود 60 میلادی نوشته شد.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

خبرگزاری هرانا – ساعاتی پیش عبدالفتاح سلطانی، وکیل زندانی با احساس سوزش و تپش شدید قلب توسط اورژانش به بهداری زندان اوین منتقل شد. به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ساعاتی پیش آقای عبدالفتاح سلطانی، وکیل و فعال حقوق بشر محبوس در زندان اوین با احساس سوزش در ناحیه سینه و تپش شدید قلب توسط اورژانس زندان به بهداری اوین منتقل شد، از حال عمومی او پس از انتقال خبری در دست نیست. پیش‌تر مائده سلطانی دختر این وکیل و فعال حقوق بشر زندانی به هرانا گفته بود: “پدر من در زندان دچار نوسان فشار خون شده و با مشکلات گوارشی جدی مواجه است، با وجود شرایط نامناسب بهداشتی و فضای کم و نبود نور و هوای آزاد، حتی زندانیان جوان هم به مرور دچار مشکلات جسمی خواهند شد، چه برسد به یک فرد ۶۰ ساله.” عبدالفتاح سلطانی در ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ در پی اعتراضات به نتایج انتخابات، توسط ضابطان دادگاه انقلاب دستگیر و روانه بند دویست و نُه زندان اوین شد. اساس اتهامات علیه وی، شرکت در تاسیس «کانون مدافعان حقوق بشر ایران»، دریافت جایزه حقوق بشر شهر نورنبرگ آلمان، فعالیت تبلیغی علیه نظام و مصاحبه درباره وضعیت موکلانش با رسانه‌ها است. او توسط قاضی مرتضوی متهم به جاسوسی – از طریق افشای اطلاعات پرونده موکلان خود که به جاسوسی متهم شده بودند – و همچنین تبلیغ علیه نظام شد و بیش از ۷ ماه را در زندان اوین گذراند. آقای سلطانی در دادگاه بدوی به ۵ سال حبس و ۵ سال محرومیت از خدمات اجتماعی محکوم شد. اما دادگاه تجدید نظر وی را پس از ۲۱۹ روز حبس از کلیه اتهامات تبرئه کرد و تلاشهای او برای تحت پیگرد قرار دادن مقامات دستگاه قضایی به نتیجه‌ای نرسید. عضو موسس کانون مدافعان حقوق بشر مجددا در تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۳۹۰ دستگیر شد و از آن زمان تا کنون در زندان اوین به سر می برد. طی سال هایی که آقای سلطانی در زندان به سر برده است، بارها به دلیل بیماری قلبی و فشار خون به بهداری زندان مراجعه کرده و در سال ۱۳۹۲ برای ۴۱ روز در بیمارستان بستری بود که قبل از بهبودی کامل به زندان برگردانده شد. وکیل زندانی در اسفند ماه ۱۳۹۰، در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی پیر عباس به ۱۸ سال حبس در تبعید به شهر برازجان و ۲۰ سال محرومیت از وکالت محکوم شد که در مرحله تجدید نظرحکم حبس به ١٣ سال کاهش یافت. این حکم با اعمال ماده ۱۳۴ به ۱۰ سال تقلیل یافت. عبدالفتاح سلطانی همچنین بیست‌وهفتم دی ماه ۹۴ پس از بیش از چهار سال برای اولین بار به مرخصی اعزام شد و در پی مخالفت مسئولین قضایی با تمدید بیشتر مرخصی، این فعال حقوق بشر زندانی روز شنبه بیست و چهارم بهمن ماه به زندان بازگشت


۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه

* ای خداوندم از تو می طلبیم تا با کمک تو ای روح‌القدس ما بتوانیم بیشتر و بیشتر در کلام باشیم و هر روزه با خداوند راه بریم و پر بشیم از تو ای روح‌القدس در نام عیسی مسیح میطلبم دستان توانمند و حفاظت گر تو ای خداوند تا ذهن و افکار ما رو پاک کنه از هر آنچه که از تو نیست را ، تا ما هم بتونیم با پا بر جا موندن در کلامت پر بشیم از روح‌القدس و بتونیم نور و نمک جهان باشیم و میوه و ثمر بیاریم ... آمین ..آمین..و آمین

* او این راز را قرنها از انسانها مخفی نگاه داشته بود. اما اکنون اراده نموده، تا آن را برای آنانی که او را دوست میدارند، آشکار سازد ... و آن راز ، خود مسیح خداوند است... آمین