۱۳۹۴ مرداد ۳۱, شنبه

* در مسیر رساندن مژده نجات به دیگران خداوند ما را به عطایای اب و ابن و روح القدس مجهز میسازد تا نشانی باشد برای اینکه راست میگوئیم و او با ماست و حال میخواهد که تا ابد با آنان نیز باشد !!! آمین

* همه انسانها یکمرتبه در حضور تخت پادشاهی مسیح خداوند قرار خواهند گرفت تا جواب بدهند مسیح عیسی برای آنها در دنیا چه کسی بوده است ؟ اما ایمانداران یکمرتبه دیگر به حضور خداوند خواهند آمد و جواب باید بدهند که با نجاتشان در دنیا چکار کرده اند ؟؟ پس قدر امروز و لحظه هایمان را خوب بدانیم و سعی کنیم که در جهت اراده خداوند عمل نمائیم !!! آمین

۱۳۹۴ مرداد ۳۰, جمعه

* به یک ایماندار حقیقی و واقعی گفتند شهادت زندگی ات را بگو ؛ و او گفت ، کدام قسمتش را بگویم ؟ گذشته ام را ؟ حالم را ؟ یا آینده ام را ؟ کسی که با خدا راه برود ، از اسرار خداوند نیز در زندگی اش مطلع میگردد . او بدون اجازه خداوند هیچ کاری نمیکند ، و با اجازه او همه کار میکند . پس بجای هر تلاشی ، با خودش وقت بگذاریم . قبولی گرفتن از خود خداوند ، خیلی بهتر از قبولی گرفتن از بهترین دانشگاه الهیاتی است !!! آمین آمین و آمین


نظریه تکامل و مشکل رنج و بدی (بخش اول)

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
اگر انسان ها به خدا را به عنوان خالق ایمان دارند، پس باید احکام و قوانین او را اجرا کنند، زیرا خدا قانونگذار است. قوانین الهی بازتاب شخصیت خداوند است و دستورات او برای خیریت و نیکویی ماست. ملاک رفتار و گفتار انسان بایستی بر قوانین الهی استوار باشد.
این دروغ را باور نکنید:"فرقی نمی کند به چه اعتقاد دارید". اعتقاد من، انتخاب من است. اعتقاد من تعیین کننده رفتار من است. اعتقاد غلط در من مشکلات روحی و ناخوشی به وجود می آورد. بنابراین، تنها کلید سلامتی روانی و تعادل روحی من این است که زندگی خود را بر شالوده حقیقت خدا بنا نمایم.
خدا عطا کننده حیات است، بنابراین او برای ما زندگی هدفمندی را در نظر گرفته است. اگر خدا، انسان را دوست نداشت، بشر را هرگز به شباهت خود نمی آفرید (پیدایش فصل 1 آیات 26- 27). آنچه مسلم است خدا روح است و جسم مادی ندارد. او ازلی و ابدی، نامحدود وعاری از گناه است. شباهت انسان به خدا از جنبه های عواطف و اندیشه است. ما هرگز کاملا مانند خدا نخواهیم شد، چون او خالق ما و از ما برتر است. انسان خصوصیات خدا را نظیر محبت، صبر، بخشش، مهربانی و وفاداری منعکس می سازد. انسان مانند خدا، آزادی اراده دارد. خدا این آزادی را بخشیده تا از او پیروی کنیم یا راه دیگری را برگزینیم. از این رو، انسان ها می توانند بسیار فراتر از هر حیوانی با هوشمندی عمل کنند. هم چنین بر خلاف حیوانات، انسان قادر است مطابق اراده آزاد خویش عمل کند و تابع غریزه نیست. انسان آنقدر ارزشمند است که خدا در مسیح به شباهت انسان درآمد.
خدا، انسان را شبیه خود آفرید تا بتواند با او ارتباط برقرار سازد. اگر به شباهت خدا ساخته نشده بودیم، از توانایی و قابلیت برای برقراری ارتباط بی بهره بودیم. خدا می خواهد دوست صمیمی ما شود، ما را برکت دهد، و در زندگی مان معجزاتش نمایان شود. به این دلایل ما را شبیه خودش ساخت.
کسانی که خدا را رد می کنند، شانس و تصادف را به عنوان عامل پیدایی عالم هستی برمی گزینند. و بدین ترتیب قوانین دیگری جایگزین قوانین خدا می شود. هر شخص بر اساس تشخیص خودش آنچه را درست و منطقی به نظر می آید، انجام می دهد (داوران فصل 21 آیه 25).
وقتی مردم خودخواهانه در پی ارضاء تمایلات شخصی خود باشند، نتایج وحشتناکی به بار می آید. آنچه را که متعهد به انجامش می شوند، سرنوشت خودشان، دیگران و جوامع انسانی را تعیین می کند.
هنگامی که قوانین الهی را کنار می گذاشته می شود، فروپاشی آغاز می گردد: نژادپرستی، همجنس گرایی خودخواسته، سقط جنین، روابط نامشروع، پورنوگرافی و نظایر آن گسترش می یابند. تاریخ و کتاب مقدس تایید می کنند که چنین اعمالی در میان بت پرستان رایج و متداول بوده است.
پیتر هافمن، مورخ کانادایی، در کتابش تحت عنوان "محافظ شخصی هیتلر " (نسخه انگلیسی/ صفحه 264) چنین نوشت:"هیتلر بر این باور بود مبارزه کسانی که می کوشند بر سایرین سلطه جویی کنند، بر اساس نظریه تکامل است. اگر از مبارزه دست بکشند، گندیده شده و نابود می شوند". هافمن در ادامه می نویسد:" حتی خود هیتلر که معتقد به "بقاء قوی تر" بود، در آپریل 1945 مغلوب شد".
آرتور کیت که یک تکامل باور است، در کتابش "تکامل و اخلاقیات" (نسخه انگلیسی/ صفحه 28) چنین خاطرنشان کرد:" ریشه کنی یهودیان توسط هیتلر در واقع بر اساس اعتقاد او به تکامل بود. هیتلر معتقد بود که فقط یک نژاد و یک ملت باید بر جهان حکومت کند".
نگرش کلی تکامل باوران آن است کسانی که از قابلیت و توانایی بیش از دیگران برخوردارند، به نژاد برتر تعلق دارند. در حالی که کتاب مقدس تعلیم می دهد که همه انسان ها از یک والدین (آدم و حوا) به وجود آمده اند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد، زیرا انسان شبیه خدا آفریده شده است.
Peter Hoffman, Hitler’s Personal Security (Oxford, UK: Pergamon Press, 1979), p. 264.
Sir Arthur Keith, Evolution and Ethics (New York: Putman, 1947), p. 28.

۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

آیا معجزه صید ماهی قبل از رستاخیز مسیح بود یا بعد از آن؟


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
یکی از پرسش های مخالفان کتاب مقدس درباره معجزه صید ماهی است. آنان می گویند این معجزه در دو زمان مختلف انجام شده: قبل از رستاخیز مسیح (لوقا فصل 5 آیات 1- 11) و هم چنین در بعد از زنده شدن مسیح (یوحنا فصل 21 آیات 1- 13). منتقدان می پرسند که کدام معجزه را باور کنیم؟ آیا این دلیل بر تناقض در اناجیل نیست؟
یک. یوحنا آخرین انجیل را در اواخر قرن اول میلادی نوشت. 90 درصد محتوای انجیل او بر وقایع و جزئیاتی استوار است که در اناجیل متی، مرقس و لوقا ذکر نشده است. این نکته بیانگر آن است که یوحنا از متن اناجیل دیگر کاملا آگاهی داشته است. تاکید اصلی این انجیل بر الوهیت مسیح (خدا بودن عیسی) است. بسیاری از مخالفان مسیحیت که اناجیل را نخوانده اند و فقط به شایعات توجه دارند، پولس را مقصر جلوه می دهند که برای نخستین بار مسیح را به عنوان خدا معرفی کرده است. این در حالی است که چهار انجیل بر خدا بودن مسیح تاکید دارند.
دو. مسیح معجزات زیادی کرد. بیماران را شفا داد و مردگان را زنده کرد. تکرار یک معجزه دلیل بر تناقض و تحریف نیست. اگر شخص مومن و ایماندار بگوید که در طول زندگی ام چند بار معجزه خداوندرا در امور مالی مشاهده کرده ام، آیا ادعای او را باید تناقض و دروغ استنباط کرد؟ آیا قانونی وجود دارد که در زندگی هر انسان بایستی فقط یک بار معجزه الهی انجام شود؟ چنین تصوری به معنای محدود بودن و ناتوانی خدا در انجام معجزات بیشتر است.
سه. اگر یوحنا به عنوان ایماندار که به خاطر مسیح زندانی، شکنجه و تبعید شد، حقیقت را می دانست، چرا تصمیم گرفت تا زمان واقعه معجزه صید ماهی را تغییر دهد؟ افراد به خاطر آنچه می دانند درست است جان خود را فدا می کنند (حتی اگر آن عقیده نادرست باشد)، اما هیچکس جان خود را در راه چیزی که خودش هم می داند دروغ است، به خطر نمی اندازد.
چهار. اگر معجزه صید ماهی در چارچوب تحریف بوده است، چه سودی عاید نویسنده یا نویسندگان "معجزه صید ماهی" می گردید؟
پنج. اگر در قرون دوم میلادی به بعد اناجیل تحریف شده، چرا کلیساهایی که نسخه معتبر و موثق در اختیار داشته اند، اعتراض نکردند؟ چرا پدران کلیسا به تغییرات متن اناجیل اشاره نکرده اند؟ چرا در نقل قول های پدران کلیسا از آیات اناجیل، تضاد مشاهده نمی شود؟ چگونه نسخه تحریف شده در اختیار کلیساهایی قرار گرفت که نسخه معتبر داشته اند؟
شش. در اولین معجزه صید ماهی، مسیح همراه شاگردان در قایق بود (لوقا فصل 5 ایات 3- 6) ، اما در معجزه دوم، مسیح در ساحل دریا حضور داشت (یوحنا فصل 21 آیات 4- 13).
هفت. اولین معجزه صید ماهی به قبل از پیروی کامل چند تن از شاگردان به مسیح بازمی گردد. آن ها نتوانستند ماهی صید کنند. در واقع خدا می خواست آن ها شغل ماهیگیری را ترک کنند تا برای تاسیس کلیسا و گسترش مسیحیت در میان یهودیان و غیر یهودیان آماده شوند. اما با آمدن مسیح به جمع شان، مقدار زیادی ماهی به دست آوردند. در نتیجه، آنان به مسیح بیشتر اعتماد کردند. پطرس، یعقوب، یوحنا و اندریاس شغل ماهیگیری را رها کرده و به دنبال مسیح رفتند (لوقا فصل 5 آیه 10). این معجزه در اوایل فعالیت مسیح رخ داد.
معجزه دوم صید ماهی در بعد از رستاخیز مسیح رخ داد (یوحنا فصل 21 آیات 1- 13). آن ها دوباره به شغل ماهیگیری روی آوردند، اما علی رغم تجربیات شان، موفق به ماهی صید نشدند. خدا نقشه دیگری داشت و می خواست آنان به جای ماهیگیری، به صید مردم (بشارت انجیل و تاسیس کلیسا) بپردازند. مسیح دوباره معجزه صید ماهی را تکرار کرد، اما بعد از صبحانه ماموریت واقعی آنان را تشریح نمود.
شغل آنان به جای ماهیگیری، به کار بشارت و تاسیس کلیساها تبدیل شد. این نکته را در زندگی مان تجربه کرده ایم. وقتی دری بسته می شود، بیانگر آن است که خدا نقشه دیگری دارد. او آینده را می بیند و جوانب را بررسی می کند و می داند کدام هدف و برنامه برای شما بهترین گزینه است. خدا می داند که چه می کند. خدا می داند که صلاح ما چیست. خدا همیشه نقشه دیگری دارد. کلام خدا می فرماید:"فکرهای من، فکرهای شما نیست و راه های من، راه های شما نیست. راه های من از راه های شما و فکرهای من از فکرهای شما بلندتر و برتر است" (اشعیاء فصل 55 آیات 8-9).
به عبارت دیگر، رویای خدا برای زندگی شما بزرگ تر و بهتر از آنچه است که همواره تصورش را می کنید. خداوند می فرماید:"می خواهم کار تازه و بی سابقه ای انجام دهم. همین الان انجام می دهم. آیا آن را نمی بینید؟" (اشعیاء فصل 43 آیه 19). مقصود خدا این است که معجزات گذشته در مقابل آنچه خدا قصد دارد انجام دهد، هیچ است.
وقتی خدا دری را در زندگی مان می بندد، به آن معناست که آرزوی ما کوچک، محدود و دردسرساز است. به عبارت دقیق تر، خدا وقتی دری را می بندد، در واقع می خواهد در بزرگ تر و بهتری را باز کند. دری که سرشار از برکت و معجزات است. وقتی خدا دری را می بندد، در واقع دارد از ما حمایت و محافظت می کند، زیرا ما آینده را نمی بینیم. وقتی خدا به دعای تان پاسخ مثبت نمی دهد، به جای غم و نومیدی باید از او تشکر کنید که اجازه نداد مشکلات بیشتر در زندگی تان عرصه را بر شما تنگ تر کنند و یا فاجعه ای رخ دهد.
بنابراین وقتی از وضعیت فعلی ناراضی هستید و می بینید که خدا به دعای تان جواب مثبت نمی دهد، چرا به جای نومیدی و غصه خوردن و یا بدبین شدن به خدا، از خدا تشکر نمی کنید که می خواهد در عالی و شگفت انگیزی را برای تان باز کند؟ بنابراین وقتی خدا با ماست، آینده مانند گذشته نیست. خداوند گاهی درهایی را می بندد تا با باز کردن درهای دیگر، ما را رشد دهد. خداوند وعده داده است:"تو را هرگز تنها نخواهم گذاشت و ترک نخواهم کرد" (عبرانیان فصل 13 آیه 5).
شاید الان که دارید این مقاله را می خوانید، از بدبیاری های بزرگی رنج می کشید. اما هنوز به نقطه پایان نرسیده اید، زیرا دارید زندگی می کنید. وقتی تنفس می کنید و حیات دارید، به آن معناست که خدا برای ایجاد شروع تازه، در دسترس شماست. به این حقیقت فکر کنید که او نه فقط هنوز نقشه بزرگی برای زندگی شما دارد، بلکه به شما کمک هم خواهد کرد تا به هدف برسید.
هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید این دعا را بکنید:"خداوندا، با کمک تو نمی گذارم گذشته، آینده ام را خراب کند. من به سوی هدفم پیش می تازم. تمام تلاشم را خواهم کرد، زیرا می دانم امروز روز خداوند است، بنابراین، تو برای من فیض جدید، بخشش جدید، لطف جدید، برکت جدید و حکمت جدید در نظر گرفته ای. آمین"

۱۳۹۴ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

اگر هدف از ظهور مسیح پادشاهی بود، چرا عیسی درخواست مردم را برای تکیه زدن بر تخت سلطنت نپذیرفت؟


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
یکی از انتقادهای مخالفان درباره پادشاهی مسیح است. آنان می پرسند که در انجیل لوقا فصل 1 آیات 32- 33 پیشگویی شد تا مسیح به عنوان پادشاه ظهور خواهد کرد، در حالی که وقتی مردم خواستند عیسی را پادشاه سازند، او مخالفت کرد (یوحنا فصل 6 آیه 15).
مخالفان چنین استنباط می کنند که این تناقض بیانگر تحریف کتاب مقدس است. آیا این ادعا درست است؟
در انجیل یوحنا فصل 6 آیات 1- 15 عیسی 5000 هزار نفر را در کنار تپه ای در نزدیکی دریای جلیل در بیت صیداخوراک داد. وقتی مردم این معجزه بزرگ را دیدند، گفتند:"حتما این همان پیامبری است که ما چشم براهش بوده ایم". وقتی عیسی دید که مردم می خواهند او را به زور ببرند و پادشاه کنند، از آنان جدا شد.
اگر عیسی فقط یک انسان بود، بدون شک او با فورا درخواست مردم را می پذیرفت. فقط انسان ها برای شهرت و تحسین شدن هیجان زده می شوند. ولی عیسی تحت تاثیر چنین غروری نبود. او می دانست که به این جهان آمده تا به جای گناهکار بر روی صلیب کشته شود. او هیچ کاری بر خلاف این هدفش انجام نمی داد. او بر تخت پادشاهی نمی نشست، پیش از این که قربانی گناه را بگذراند. او باید رنج می کشید، خونش ریخته می شد و قبل از پادشاهی می مرد. عیسی در زمانی که می خواستند او را پادشاه سازند، خود را مخفی می کرد، ولی وقتی خواستند مسیح را مصلوب کنند، او حاضر بود.
یوحنا گزارش می دهد که مردم به زور می خواستند او را پادشاه سازند، زیرا ساعتی قبل معجزه نان و ماهی را مشاهده کرده بودند.
یهودیان مشتاقانه منتظر آزادیخواهی بودند که آن ها را از زیر ظلم و ستم رومی ها و هیرودیس پادشاه رهایی دهد. بنابراین، کسی که قادر به انجام معجزات است، می تواند یهودیان را از قید استثمار آزاد سازد. می توان تصور کرد این پنج هزار نفر برای جنگ چریکی کاملا آماده بودند تا با قدرت مافوق طبیعی مسیح، لشکر رومیان را شکست داده و برای اسرائیل را از مستمره روم آزاد نمایند.
اما مسیح می دانست که معجزه، احساسات ملی گرایی را در میان جمعیت یهودی برمی انگیزاند. عیسی کاملا می دانست که ماموریت او با آنچه مردم از او انتظار داشتند، تفاوت می کند. او آن ها را واگذاشت و به تنهایی به کوه رفت.
سال ها قبل، فرشته به مریم گفت:"تو به زودی باردار شده، پسری به دنیا خواهی آورد و نامش را عیسی خواهی نهاد. او مردی بزرگ خواهد بود و پسر خدا نامیده خواهد شد و خداوند تخت سلطنت جدش داود را به او واگذار خواهد کرد تا برای همیشه بر قوم اسرائیل سلطنت کند. سلطنت او هرگز پایان نخواهد یافت" (انجیل لوقا فصل 1 آیات 31- 33).
در این دو آیه چند نکته وجود دارد:
یک. انسانیت واقعی مسیح: مریم حامله شده و پسری خواهد زایید.
دو. الوهیت مسیح: پسرخدا نامیده خواهد شد.
سه. خدمت مسیح: نجات دهنده
چهار. او مرد بزرگی خواهد بود، چه در شخصیت و چه در کار.
پنج. تا ابد سلطنت خواهد کرد.
اما باید در نظر داشت که آیات 31- 32 به اولین ظهور مسیح اشاره دارند. در حالی که از بخش دوم آیه 32 – 33 توصیفی است از بازگشت دوباره مسیح به زمین. در آن زمان او سلطنت خواهد کرد.


عیسی به جهان نیامده بود تا حکومتی دنیوی و سیاسی داشته باشد. او به جهان فرستاده شد تا رنج برده، برای گناهان ما بمیرد. او با رد درخواست مردم نشان داد که ملکوت او متعلق به جهان نیست. آنچه مسلم است حکومت سیاسی مسیح هرگز نمی توانست تاثیر روحانی عمیق بر درون انسان بگذارد. اگر انسان از طریق توبه به سوی خدا بازگشت نکند، هرگز به فرد مثبت و مفید برای خودش، اطرافیان و جامعه اش تبدیل نخواهد شد. هم اکنون، شیطان بر قلب اکثر مردم جهان سلطنت می کند. مردم خواهان تغییر رژیم های سیاسی و یا تغییر و تحول در محل کار هستند، در حالی که خدا می خواهد ابتدا ما عوض شویم، آنگاه تحولات مثبت را خواهیم دید.