۱۳۹۴ اردیبهشت ۵, شنبه

* همیشه واقعیت از نشانه ها، حقیقی تر می باشند ؛ مثلا اگر ما ازدواج نکرده باشیم اما حلقه به انگشت نمائیم ، بسیاری فکر خواهند کرد که ما متأهل هستیم در صورتی که این حقیقت ندارد . و بر عکس اگر همسر داشته باشیم اما حلقه در دست نداشته باشیم ، هیچ چیزی از اینکه ما متأهل هستیم نخواهد کاهید !!! در تعمید شدن هم اینگونه است ، باید عمل ما نشان بدهد که در مسیح تعمید یافته هستیم ، نه صرفا نمایش به زیر آب رفتن ما ... آمین

هشدار مقامات زندان به کشیش سعيد عابدينی: اسلام يا زندان ابد !

مقامات زندان رجائی شهر كرج ضمن تهديد این کشیش مسیحی زندانی ، از وی خواسته اند ميان اسلام يا زندان ابد يكی را برگزيند.

به گزارش «محبت نيوز»، سعيد عابدينی كشيش دربند ايرانی-آمريكايی که مشغول گذراندنمحکومیت هشت ساله به جرم بشارت و تبلیغ مسیحیت و تشکیل کلیساهای خانگیمی باشد، از سوی مسئولان زندان محل اسارت خود تهديد شده است تا ميان بازگشت به دين اسلام يا زندان ابد يكی را انتخاب كند.
به گفته تيفانی بارز از اعضای ارشد مرکز آمریکائی برای آزادی و عدالت (ACLJ) با انتقاد از برخورد خشن مسئولان و نگهبانان زندان با کشیش سعيد عابدينی گفت اين نوع تهديدات بارها در زندان های ايران به واقعيت رسيده است. تيفانی بارز در ادامه افزود شوربختانه اين روش های غيرانسانی برای افزايش فشار به زندانيان در زندان های ايران اعمال می شود. فشاری كه برای سعيد عابدينی چند برابر است.
نغمه عابدينی همسر سعيد عابدينی با تأييد خبر افزايش فشار بر سعيد عابدينی برای انكار مسيح می گويد:" نگهبانان زندان ضمن اذيت و آزار جسمی سعيد عابدينی همواره به وی يادآوری می كنند كه راهی جز انكار مسيح برای آزادی او باقی نمانده است."
نغمه عابدينی در ادامه افزوده که با وجود فشارهای فراوان، سعيد در ايمان خود به مسيح راسخ و استوار است و هرگز خداوند را برای رهائی از زندان انکار نخواهد کرد.
سعید عابدینی کشیش مسیحی ایرانی – آمریکائی اوایل مهر ۱۳۹۱ در منزل پدری‌اش بازداشت شد. وی قبل از سال ۱۳۸۵ کلیسای خانگی داشت و در این راستا فعالیت می‌کرد. پس از آن به آمریکا مهاجرت کرد. دادگاه انقلاب اسلامی تهران در بهمن ماه ۱۳۹۱ عابدینی را به هشت سال حبس محکوم کرد. این حکم در دادگاه تجدید نظر تائید شد و او اکنون در زندان رجائی شهر کرج محبوس است.
مقامات رسمی آمریکا و باراک اوباما رئیس جمهور آن کشور بارها خواستار آزادی سعید عابدینی از زندان و بازگشت او به آمریکا شده اند.
چندی پیش نیز بار باراک اوباما با همسر و فرزندان سعید عابدینی دیدار کرد. اما به باور برخی مسیحیان ایران، همین تلاشهای دولتمردان آمریکا باعث شده تا دادگاه انقلاب و مسئولان زندان محل نگهداری عابدینی بیشتر به او سختگیری کنند.
saeed-abedini-325



۱۳۹۴ اردیبهشت ۴, جمعه

* مطمئن باشیم خداوندی که دریای سرخ را گشود ، همان خدا نیز امروز قادر است گره مشکلات ما را بگشاید ؛ پس بجای غرغر و شکایت و رفتن بسمت گناه از روی لجبازی ، حکمت مسائل را دریابیم !!! آمین

اگر خدا جاودانی و فناناپذیر است، چرا نتوانست بر مرگ غلبه کند و بر روی صلیب مرد؟ چرا خدا به شباهت انسان درآمد؟ اگر قرار بود که خدا به صورت انسان وارد تاریخ شود، انتظار داشتیم که چه نشانه هایی از او ببینیم؟


نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
در ابتدا باید در نظر داشت که خدا دنیا را خلق نکرد تا آن را رها کند، خدا دنیا را آفرید تا با آن ارتباط برقرار کند. خدا می خواهد به گونه ای موثرتر با انسان ارتباط برقرار کند. اگر عالم هستی مانند قطره ای آب در برابر اقیانوس بیکران خداوند است، پس محبت او محدودیت ندارد. چگونه خدا می تواند به انسان درس فروتنی دهد، در حالی که خودش نمی خواهد فروتن شود؟ چگونه خدا می خواهد درس ایثار و فداکاری دهد، در حالی که حاضر نیست به میان انسان ها بیاید؟ خدا با عملکرد خودش نیز نشان می دهد که فقط سخنگو نیست.
مخالفان معتقدند که غیرممکن است که خدا بتواند انسان شود. این جمله یعنی خدا قادرمطلق نیست و نمی تواند معجزه تجسم را انجام دهد. از طرفی، تجسم، محبت و فروتنی خدا را به انسان نشان داد و نه غرور و تکبر را. تجسم نشان داد که خدا می خواهد با انسان ارتباط دوستانه و صمیمانه برقرار کند. خدا می خواهد بهترین دوست انسان باشد. او نمی خواهد که انسان فقط به او اعتقاد داشته باشد. یک دزد هم به خدا اعتقاد دارد. اما همان دزد، اگر با خدا دوست و صمیمی شود، آیا به دزدی ادامه خواهد داد؟
اگر خدا جاودانی و فناناپذیر است، چرا نتوانست بر مرگ غلبه کند و بر روی صلیب مرد؟
یک. هنگامی که مسیح بر روی صلیب جان داد، خدای پدر و خدای روح القدس زنده بودند.
دو. مرگ به معنای نیستی و نبود قدرت نیست. وقتی یک پیامبر فوت می کند یا شهید می شود، آیا روح او نیز می میرد؟ یا این که وقتی پیامبری فوت می کند، روح او زنده است و به بهشت می رود؟
سه. روح مسیح با مرگ نابود نشد، بلکه فقط جسم او مرد.
چهار. مسیح روز جمعه مرد و کم تر از چهل و هشت ساعت بعد زنده شد. قبر او خالی است و امروزه محل بازدید جهانگردان می باشد.
چرا خدا به شباهت انسان درآمد؟
یک. خدا از گناه بیزار است (گناه معنایی فراتر از نااطاعتی از دستورات الهی را دارد: بر هم خوردن رابطه انسان و خدا)، بنابراین بهاء آزادی از اسارت گناه، فقط قربانی می باشد.
دو. فقط یک انسان می تواند بها را بپردازد، این در حالی است که انسان ها به علت نافرمانی از دستورات الهی همگی گناهکار هستند و این لیاقت و شایستگی را برای قربانی شدن ندارند.
سه. فقط خدا مقدس است، بنابراین او این لیاقت دارد تا برای نجات انسان از قلمرو گناه، بها را بپردازد.
چهار. خدا به شباهت انسان درآمد، تا بهای آزادی از گناه را پرداخت نماید. مردم در زیر تسلط گناه بودند و در اسارت گناه به سر می بردند. درست مثل شخصی که قیمت یک برده را بپردازد و او را آزاد سازد. عیسی هم آنچه لازم بود برای خلاصی ما از گناه پرداخت کرد. انسان به قدری گرفتار گناه است که نمی تواند توسط کارهای نیکو، زیارت، روزه و انجام امور مذهبی، خود را خلاص کند. ما برای آزادی از گناه احتیاج به قدرت مافوق طبیعی مسیح داریم.
پنج. قربانی عیسی از روی عقل بود. حیوانی که قربانی می شد، نمی دانست چه اتفاقی برایش می افتد و منظور از این کار چیست. حیوان دارای عقل و منطق انسانی نبود. ولی عیسی می دانست چه می کند. او مانند یک قربانی بی خبر نبود که بر اثر شرایط غیر قابل پیش بینی کشته شد، بلکه کاملا با خبر بود چه می کند.
شش. اگر خدا در قالب انسان مجسم نمی شد و مثلا مانند روح ظاهر می گردید، نمی توانست به خاطر گناهان انسان جان خود را فدا کند و جریمه گناهان انسان ها را بپردازد، زیرا خون از بدنش جاری نمی شد.
با ایمان آوردن به عیسی مسیح، ما نه فقط از قلمرو گناه رهایی یافته ایم، بلکه به فرزندان خدا مبدل شده ایم.
مسیح داوطلبانه جانش را برای نجات بشر قربانی کرد و انبیاء نیز در عهد عتیق، مرگ عیسی را پیشگویی کرده بودند.
اگر قرار بود که خدا به صورت انسان وارد تاریخ شود، انتظار داشتیم که چه نشانه هایی از او ببینیم؟
یک. به گونه ای منحصر به فرد وارد این جهان شود (تولد از دختر باکره)
دو. بی گناه باشد.
سه. حضور خارق العاده خود را با نشانه ها یعنی با معجزات ظاهر کند.
چهار. زندگی اش کامل تر از هر انسان دیگری باشد.
پنج. سخنانش برتر از هر انسان دیگر باشد.
شش. تاثیر همیشگی و جهانی بر جای بگذارد.
هفت. عطش روحانی انسان را رفع کند.
هشت. بزرگ ترین و مخوف ترین دشمن انسان، یعنی مرگ را شکست دهد.
این انتظارات فقط در شخص عیسی مسیح برآورده شد. او جای هیچ گونه شکی باقی نگذارد که او خدایی است که انسان شده است. او تمام این هشت انتظار در مورد حضور الهی در تاریخ بشر را برآورده ساخت.