۱۳۹۳ مهر ۱۵, سه‌شنبه

آیا شاگردان مسیح دچار توهم روانی بوده اند؟

مطالعه کتاب مقدس
مخالفان مسیحیت ادعا می کنند که شاگردان مسیح دچار توهم روانی بوده اند و آنچه را از زنده شدن مسیح بیان می کردند، در واقع چیزی جز توهم روانی نبوده است. در پاسخ باید گفت که شاگردان مسیح نه فقط ساده لوح نبودند، بلکه بسیار محتاط، شکاک و دیرباور بودند. آن ها بعد از مرگ مسیح، به طور گروهی او را زنده دیدند. ظهورهای مسیح بر گروه های مردم واقع شد و هر فردی در این گروه ها، همان چیزی را می دید که دیگران می دیدند. بعد از چهل روز از زنده شدن مسیح، دیگر هیچ ظهوری از مسیح ثبت نشده است. اگر ظهورهای مسیح توهم بود، چرا یک مرتبه قطع شد و دیگر تکرار نگردید؟

اگر به فرضیه توهم معتقد باشیم، باید از خود بپرسیم که چرا شاگردان بلافاصله عیسی را نشناختند؟ حتی اگر فکر کنیم که این رویاها یا توهمات را خدا برای آن ها می فرستاد تا هدایت شان کند، چرا این کار را به نحو درست تری انجام نمی داد تا آن ها بلافاصله عیسی را بشناسند؟ در خصوص ظهورهای مسیح باید گفت که این پدیده نه از درون ذهن شاگردان، بلکه از بیرون بر آن ها حادث شد. فرضیه توهم زمانی قابل قبول می بود که شاگردان حاضر به پذیرش واقعیت تلخ مصلوب شدن مسیح نمی بودند. آنان چنان نومید و دلسرد بودند که بیرون آمدن از آن مستلزم وقت بود. اگر اصرار داشته باشیم که این افراد دچار چنین وهمی شده اند و آن را به همه اعلان می کردند، پس باید بپذیریم که مسیح در انتخاب آن ها دچار اشتباه شده و افرادی ناپایدار و بیمارگونه را برگزیده بود. آنچه مسلم است، توهم سیر و فرایند منطقی ندارد تا به هدف مشخصی برسد. کسانی که دچار توهم می شوند، هرگز نمی توانند قهرمان اخلاقیات گردند. اثر زنده شدن مسیح در دگرگونی افراد امر دائمی بود و آنانی که شاهدش بودند، تا پای جان در راه اعلان این حقیقت ایستادند. توهم هیچ گاه انسان را به انجام کارهای خارق العاده سوق نمی دهد. هیچ توهمی تاکنون دنیا را تکان نداده است. 

برگزاری جلسه محاکمه سه دگراندیش مذهبی برانهامیست

این سه تن در مراحل بازپرسی ابتدا به «محاربه و افساد فی الارض» متهم شدن  اما در دادگاه بعدی با برداشته شدن اتهامات قبلی، به «اقدام علیه امنیت کشور و تشکیل گروه به قصد براندازی نظام» متهم گردیده اند.
به گزارش «محبت نیوز»، جلسه دادگاه سه تن از واعظان دگر اندیش مذهبی پیرو ادوارد برانهام موسوم به مسیحیان غیر تثلیثی روز سه شنبه 8 مهرماه (31 سپتامبر 2014) در دادگاه انقلاب اسلامی شهرستان کرج برگزار شد. برخی حقوقدانان معتقدند که در جریان این دادگاه موارد قانونی مطرح در قانون آئین دادرسی به هیچ وجه رعایت نشده است.
فعالان حقوق بشر در ایران طی گزارش اعلام کردند این سه نفر در مراحل بازپرسی ابتدا به «محاربه و افساد فی الارض» متهم شده بودند اما در دادگاه روز سه‌شنبه با برداشته شدن اتهامات قبلی، به «اقدام علیه امنیت کشور و تشکیل گروه به قصد براندازی نظام» متهم گردیده اند.
مطابق قانون آئین دادرسی جمهوری اسلامی هر اتهامی باید کلیه مراحل قانونی را برای رسیدن به دادگاه حتمن طی کند و نمی توان شخصی را با یک اتهام مورد پیگرد قانونی قرار داد و سپس او را در دادگاه با اتهام دیگری محاکمه نمود.
در جلسه سه شنبه متهمان به اسامی بهنام ایرانی، رضا ربانی (سیلاس) و علی رضا علی حق نژاد (ماتیاس) تفهیم اتهام شدند و ادامه، جلسه دادگاه آنها به بعد موکول شد. تاریخ جلسه بعدی دادگاه هنوز اعلام نشده است.
هر سه متهم که در حال حاضر در زندان ندامتگاه مرکزی کرج نگهداری می‌شوند، از اعضای  حلقه فکری موسوم به مسیحیان غیر تثلیثی هستند که در تشکلی جمع شده اند و نام گروه خود را "کلیسای ایران" نامیدند.
علیرضا علی حق‌نژاد در ۲۷ مردادماه ۹۰ و رضا ربانی در آذرماه ۹۲ بازداشت شدند. بهنام ایرانی هم پیش از این  در دادگاه انقلاب کرج به یک سال حبس تعزیری و پنج سال حبس تعلیقی محکوم شده بود. او که که دوران حبس تعزیری خود را تمام کرد اکنون حبس تعلیقی خود را می‌گذراند.
بهنام ایرانی از سال ۹۰ به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» در زندان است و مقامات دادگاه اسلامی مدعی هستند که او علاوه بر محکومیت فعلی باید برای محکومیت زندان تعلیقی قبلی خود نیز در زندان بماند. گزارشها وضع جسمانی او را نامساعد نشان می دهند و خبرهای رسیده حاکی از آن می باشد که او یک بار در طول دوران زندانی به علت حاد بودن بیماریش مورد عمل جراحی قرار گرفته بود.
فشار بیهوده برای مقاصد امنیتی
یاد آور می شود که متهمین مذکور که سه شنبه دادگاهی شدند، همگی وابسته به گروهی کوچک موسوم به "کلیسای ایران" هستند که از آنان بعنوان دگراندیشان مذهبی (غیرتثلیثی) نام برده می شود، این افراد پیروان "ادوارد برانهام" واعظ آمریکائی معروف قرن بیستم می باشند و او را به نوعی آخرین فرستاده خدا بر روی زمین می دانند. این گروه تعمید در نام پدر، پسر و روح القدس توسط مسیحیان را درست نمی دانند و سالهاست که ارتباط خود را با بدنه کلیسای مسیحی ایران قطع کرده اند.
از این گروه پیشتر "یوسف ندرخانی" نزدیک سه سال در زندان بود و از سوی دادگاه انقلاب گیلان به جرم ارتداد به اعدام محکوم شده بود.یوسف ندرخانی در اثر کمپینهای بین المللی که مسیحیان سراسر جهان و گروههای حقوق بشر به نفع او راه انداختند سرانجام شهریور ماه سال گذشته از دادگاه تجدید نظر حکم برائت گرفت و از زندان لاکان رشت آزاد شد.
مسیحیان ایران که در حال حاضر در تشکلهای مختلف کلیساهای رسمی و خانگی کشور به پرستش و نیایش مشغول هستند همگی خود را اعضای پیکره واحدی به نام کلیسای عیسی مسیح در ایران می دانند. مسیحیان با آنکه با دگر اندیشان غیر تثلیثی پیروان ادوارد برانهام هیچگونه رابطه کلیسائی و روحانی ندارند، ولی خواهان توقف آزار و اذیت آنها از سوی دستگاههای قضائی و امنیتی جمهوری اسلامی هستند و معتقدند این افراد نیز باید آزاد باشند تا عقاید خود را مطرح کنند و به شیوه ای که فکر می کنند درست است خداوند را پرستش نمایند.
مورمونها و شاهدان یهوه در ایالات متحده آمریکا که با وجود اختلافات فراوان از نظر عقاید الهیاتی با جامعه مسیحیان آن کشور، از آزادی کامل در نشر عقایدشان و فعالیتهای اجتماعی و مدنی برخوردارند. در دور گذشته انتخابات ریاست جمهوری آمریکا میت رامنی با اعتقاد مذهبی مورمون تا پای رئیس جمهور شدن پیش رفت ولی از باراک اوباما شکست خورد.
به نظر می رسد دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی با وجود آن که می دانند دگر اندیشان غیر تثلیثی با جامعه مسیحی ایران ارتباطی ندارند و ابعاد فعالیت آنها فقط محدود به سخنرانی کردن و طرح مباحثی نه چندان موثر بر جامعه فعال مسیحی ایران می شود، اما برای مطرح نگه داشتن نام آنها به این گروه فشار می آورند تا از این طریق به تصور خودشان نوکیشان مسیحی و کسانی را که قصد مسیحی شدن دارند سر در گم کنند.
برخی از مسیحیان ایران طی اظهار نظراتی که برای « محبت نیوز» ارسال کرده اند معتقدند که حلقه فکری دگر اندیشان غیر تثلیثی چون "تثلیث" را قبول ندارند بدعت گذار و نمی توان این افراد را مسیحی نامید. با این همه پیروان ادوارد برانهام خود را مسیحی می دانند ولی تثلیث را قبول ندارند.


فعالان مسیحی ایران بر این باورند همین موضوع نکته ای است که باعث می شود ماموران امنیتی و دستگاههای اطلاعاتی جمهوری اسلامی با وجود آنکه خود نیز از نظر عقیدتی منکر تثلیث هستند و فقط مسیحیت بدون تثلیث را به عنوان یک دین الهی قبول دارند، ولی کسانی که مانند خودشان فکر می کنند دستگیر و محاکمه می نمایند تا ایجاد سر در گمی نمایند.
.

۱۳۹۳ مهر ۱۴, دوشنبه

ادعای مخالفان:"همه ادیان به یک هدف منتهی می شوند. مسیحیت تفاوتی با ادیان دیگر ندارد"

دفاعیات مسیحی
سئوال مسیحیان از مخالفان این است که آیا مسیحیت می تواند با سایر ادیان در هم آمیزد؟ به طور کلی برای مسیحیت غیر ممکن است به لحاظ الهیاتی در بر گیرنده عقاید دیگر باشد.

مثلا در مسیحیت چنین احکام و دستوراتی وجود ندارد:

سوره مائده آیه 33: کشتن و بریدن دست و پای مخالفان اسلام

سوره طلاق آیات 1 و 4: ازدواج با دختران کوچک و زیر سن بلوغ

سوره نساء آیه 34: اجازه دادن به مردان برای کتک زدن زنان

سوره نساء آیه 24: زنان برده، کالاهای شما هستند حتی اگر شوهر داشته باشند

هم چنین عیسی مسیح یا خدا است یا نیست. اگر مسیح خدا است، بنابراین برهما یا یکی از 330 میلیون خدای هندوها نمی توانند واقعا خدا باشند. اگر عیسی مسیح آفریدگار خلقت بود، آن گونه که کتاب مقدس تعلیم می دهد، برهما آفریدگار نیست. یا این است و یا آن دیگری.

مخالفان معتقدند که ادیان همان کاری را انجام می دهند که مسیحیت انجام می دهد. این نگرش، منجر به سئوالاتی می شود، نظیر: کدام خدا یا خدایان جهان را آفریده اند؟ کدام خدا حقیقت را می گوید؟ به درگاه کدامیک از خدایان باید دعا کنم؟ از کجا بدانم کدامیک نیکو است و کدامیک نیست؟ آیا امکان دارد هم عیسی باشد و هم انبوهی از سایر خدایان؟

مسیحیت می گوید که مسیح خداوند است و هم چنین مرگ و قیام او را تایید می کند، در حالی که ادیان دیگر الوهیت مسیح و مرگ و قیام او را انکار می کنند. بنابراین، در زمینه این نکته بسیار حساس، یکی از این نگرش ها متناقض، نادرست و اشتباه می باشد. آنچه مسلم است، هر دو نگرش متضاد به طور هم زمان نمی توانند درست باشند. 

۱۳۹۳ مهر ۱۳, یکشنبه

بازداشت سه نوکیش مسیحی در فولادشهر اصفهان

خبرگزاری هرانا – شهرام قائدی، حشمت شفیعی و عماد حقی سه نوکیش مسیحی در فولادشهر اصفهان بازداشت شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شهرام قائدی، حشمت شفیعی و عماد حقی سه نوکیش مسیحی در تاریخ ۵ مهرماه در فولادشهر اصفهان بازداشت شدند.
یک منبع مطلع در این خصوص به گزارشگر هرانا گفت: «۵ مهر ساعت ۴. ۳۰ بعد از ظهر به منزل مسکونی شهرام قائدی ریختند و ضمن تفتیش محل سکونتش و ضبط وسایل وی نامبرده را بازداشت کردند.»
وی در ادامه بیان داشت: «شهرام قائدی هنرپیشه تئا‌تر در سال ۹۲ در حال ساخت فیلمی از زندگی عیسی مسیح پیامبر مسیحیان بوده که مراحل فیلمبرداری این فیلم پس از دستگیری چندتن از بازیگران نیمه کاره‌‌ رها می‌شود.»
گفتنی است تا کنون از سرنوشت این سه نوکیش مسیحی اطلاع دقیقی بدست نیامده است، اما نزدیکان ایشان می‌گویند که این سه تن را به بازداشتگاه «الف. طا» در بند حفاظت اطلاعات زندان مرکزی اصفهان (دستگرد) منتقل کرده‌اند.
تصاویر ذیل مربوط به صحنه هایی از فیلم مورد اشاره است:
IMG22 IMG23 IMG24 IMG25 IMG26 IMG27

بررسی کتاب پیدایش (فصل دهم)

تفسیر کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

"فصل دهم پیدایش، گزارش فشرده ای است از پراکندگی انسان ها. سندی است منحصر به فرد و عاری از خطا و تا جایی که می دانیم نظیر آن در ادبیات باستان حتی در میان یونانیان هم یافت نشده است" (ویلیام آلبرایت، محقق و باستان شناس مشهور قرن بیستم)

ملت هایی که از تبار نوح هستند
طبق نظر کارشناسان، احتمالا سام (پسر نوح) سند مندرج در کتاب پیدایش فصل دهم تا فصل یازدهم آیه 9 را تهیه کرده و به ابراهیم سپرده است. سام تا 150 سال پس از تولد ابراهیم زندگی کرد (پیدایش فصل 11 آیه 10). به نظر می رسد سام به تدریج و در طی زمان طولانی، جزئیات گزارش خود را تکمیل کرده است.
معمولا در کتاب مقدس، پسران و نسل شان بر طبق سن (یعنی با مسن ترین شروع می شود و به جوان ترین خاتمه می یابد) قید شده اند. اما در این فصل، موسی (نویسنده کتاب پیدایش) خانواده های یافث و حام را پیش از خانواده سام ثبت می کند. سام در آخر جدول مربوط به ملل قرار گرفته تا به طور مستقیم به حکایت سامی ها (خانواده برگزیده: ابراهیم، اسحاق، یعقوب و یوسف) بپردازد. جالب است که طولانی ترین بخش فصل دهم به نسل حام اختصاص دارد. در میان نسل حام، دشمنان بی رحم اسرائیل به چشم می خورند.
در کتاب پیدایش، نسلی که برگزیده نیست قبل از نسل برگزیده، ذکر شده اند:
قائن قبل از شیث (فصل های 4- 5)، اسماعیل پیش از اسحاق (فصل 25) و عیسو پیش از یعقوب (فصل های 36- 37). بنابراین فصل دهم درس جغرافیای تاریخی نیست، بلکه به دلیل الهیاتی در آن گنجانیده شده است. در واقع موسی صحنه را برای اقدام دیگری از سوی خدا برای رهایی بشریت به واسطه دعوت ابراهیم آماده می سازد.
خانواده نوح بر کوه آرارات از کشتی خارج شدند و به نظر می رسد پس از مدتی 500 مایل را طی کردند و به بابل یعنی سرزمین خود در دوران قبل از طوفان مهاجرت کردند و سپس صد سال بعد با مغشوش شدن زبان ها، پراکنده شدند (فصل 10 آیه 25).

لیست نسل نوح دارای هفتاد نام است. در دوران باستان، هفتاد عدد کامل و تمامیت بود. احتمال دارد همین عدد هفتاد، الهام بخش مسیح در انتخاب همین تعداد به ظاهر سمبلیک شاگردان برای فرستادن آن ها به نقاط مختلف اسرائیل آن زمان بوده باشد (لوقا فصل 10 آیه 1). بنابراین، در لیست فصل دهم پیدایش، همه اقوامی که برای عهد عتیق شناخته شده بودند در این قسمت گنجانیده نشده اند. ولی هفتاد اسم برای رسانیدن این مطلب که نسل بشر با همه کثرت خود تحت لوای تنها خالق جهان یک تمامیت را تشکیل می دهد، کافی می باشد. به عبارت دیگر، موسی فقط می خواست تعداد نام ها به هفتاد عدد برسد.
باید توجه داشت که تقسیم بندی کتاب مقدس به سامی، حامی و یافثی با تقسیم بندی مدرن و کنونی به زبان ها مطابقت ندارد. مثلا بعضی از حامی ها (کنعانی ها) به زبان های سامی سخن می گفتند. تقسیم بندی کتاب مقدس بیشتر منعکس کننده تفاوت میان مللی است که اسرائیل، متحد خود به حساب می آورد و آن هایی که دشمن یهودیان بودند.
در مورد کسانی که به شرق آسیا و استرالیا و دیگر نقاط دنیا مهاجرت کردند، ذکری به میان نیامده است. همان طور که اشاره شد، کوششی برای ارائه فهرست کامل از ملل به عمل نیامده است. عهد عتیق فقط توجه خود را بر قوم اسرائیل و ملل اطراف آن متمرکز کرده است.

"این ها هستند نسل سام و حام و یافث، پسران نوح که بعد از طوفان متولد شدند: (فصل 10 آیه 1)
نسل یافث (پیدایش فصل 10 آیات 2- 5)
پسران یافث عبارت بودند از: جومر، ماجوج، مادای، یاوان، توبال، ماشک و تیراس".
ابتدا نسل یافث در لیست قرار می گیرد. یافث، پدر مردمان هند/اروپائی بود که از هندوستان تا سواحل غرب اروپا ساکن شدند. نسل یافث در ابتدا به سوی شمال رفتند و در نواحی اطراف دریای سیاه و دریاچه خزر سکنی گزیدند.
هر کدام از آن ها توسط تشابه زبان شناختی به یکدیگر مرتبط می شدند:
جومر: نژاد ژرمن است که اکثر مردم اروپای غربی از این نژاد می باشند.
ماجوج، توبال و ماشک: مردمی که در روسیه و اروپای شرقی سکونت دارند (طبق پیشگویی حزقیال فصل 38، در آینده جوج، ماشک و توبال به اسرائیل حمله خواهند کرد. در این پیشگویی "جوج" مظهر کل شرارت موجود در جهان خواهد بود. در آن زمان "جوج" قدرت نظامی خود را بر علیه اسرائیل بسیج خواهد کرد. این واقعه در پایان تاریخ بشر رخ خواهد داد).
مادای: به مادی ها و ایرانیان اشاره دارد.
یاوان: یونانیان باستان از این فرزند یافث به وجود آمده اند.
تیراس: اقوام ساکن ترکیه می باشند.
پسران جومر (آیه 3)
"پسران جومر: اشکناز، ریفات و توجرمه"

اشکناز: اشاره ای است به سکایی ها.
توجرمه: ارامنه از این فرزند یافث می باشند.

پسران یاوان (یونانیان باستان) آیه 4- 5
"پسران یاوان: الیشه، ترشیش، کتیم و رودانیم. فرزندان این افراد به تدریج در سواحل و جزایر دنیا پراکنده شدند و اقوامی را با زبان های گوناگون به وجود آوردند."

منشاء بسیاری از نام های جغرافیایی، از فصل دهم پیدایش اخذ شده است:
الیشه (جزیره کرت)، کتیم (قبرس)، ترشیش (شهری در سواحل مدیترانه و احتمالا به شهر کارتاژ اشاره دارد)، رودانیم (رودس، یکی از جزایر دریای اژه)، جومر (جرمنی/ آلمان)، ماشک (مسکو)، توبال (شهر پودولسک در مرکز روسیه).
آیه پنجم به بعد از رویداد مغشوش شدن زبان ها در برج بابل (فصل 11 آیات 1- 9) اشاره دارد.

نسل حام
پسران حام (آیه 6)
"پسران حام عبارت بودند از: کوش، مصرایم، فوط و کنعان."

پسران حام در آفریقا و خاور نزدیک سکنی گزیدند.
کوش: به نظر می رسد پسران او به دو بخش تقسیم شدند: بابل (منطقه بین النهرین) و اتیوپی (سرزمینی در جنوب مصر).
مصرایم: کشور مصر
فوط: کشور لیبی
کنعان: سرزمین کنعان که بعدها قوم اسرائیل آن را اشغال کرد (مراجعه کنید به توضیحات آیات 15- 17).

پسران کوش (آیات 7- 12)
"پسران کوش: سبا، حویله، سبته، رعمه، سبتکا.
پسران رعمه: شبا و ددان.
یکی از فرزندان کوش، شخصی بود به نام نمرود که در دنیا، دلاوری بزرگ و معروف گشت. او با قدرتی که خدا به او داده بود، تیرانداز ماهری شد. از این جهت، وقتی می خواهند از مهارت تیراندازی کسی تعریف کنند، می گویند:"خداوند تو را در تیراندازی مانند نمرود گرداند".
قلمرو فرمانروایی او ابتدا شامل بابل، ارک، اکد و کلنه در سرزمین شنعار بود. ولی بعد کشور آشور را نیز قلمرو خود درآورد و نینوا، رحوبوت عیر، کالح و ریسن را (واقع در بین نینوا و کالح) که با هم شهر بزرگی را تشکیل می دادند، در آن کشور بنا کرد."
سبا: سواحل شرقی اتیوپی
حویله: سرزمینی در شرق مصر که با "حویله" پیدایش فصل 2 آیه 11 کاملا فرق دارد.
ددان: عربستان (اشعیاء فصل 21 آیه 13)
از طرف دیگر آیات 8- 12 نسل دیگری از کوش را نشان می دهد که در بین النهرین حکومتی را تاسیس می کنند. قدیمی ترین ساکنان مصر (مصرایم) و کنعان، اقوام غیر سامی بوده اند که وابستگی نزدیکی با سومری ها و بابل قدیم داشته اند که خود آن ها نیز غیر سامی بوده اند.
نمرود: بیش از پسران کوش و تمام اشخاص فصل دهم پیدایش، مورد توجه قرار می گیرد. او برجسته ترین شخص و رهبر در فاصله میان طوفان و ابراهیم است.
بر حسب سنین ذکر شده در فصل 11 آیات 10- 16، کمی پس از طوفان به دنیا آمد و شاید در تمام طول دوران طوفان زندگی کرده باشد. او مردی بسیار متهور بود.
نمرود از نسل حام به درون قلمرو سامی ها رخنه کرد و حکومت خود را تاسیس نمود. در نبوت نوح، اشاره ای به تسلط حام بر سام نمی شود. با این توصیف، نمرود از شخصیت منحصر به فرد تاریخی برخوردار است: مردی مقتدر، توانا.
علاقه او به تیراندازی (جنگ و شکار)، مشخصه بارز پادشاهان بزرگ بین النهرین است. بر مهرهای قدیمی بابل، تصویر پادشاهی در حال جنگ با یک شیر حاکی شده که ممکن است اشاره ای به نمرود باشد.
اما نقش نمرود بیش از یک شکارچی بود. او شهر بابل و یک حکومت سیاسی را بنیان نهاد. نمرود رهبری ساخت برج بابل را بر عهده گرفت (پیدایش فصل 10 آیه 10، فصل 11 آیه 9) که منجر به اغتشاش زبان ها و پراکندگی مردم شد. بعد از این واقعه، نمرود سه شهر در نزدیکی بابل ساخت که عبارت بودند از ارک، اکد و کلنه. این شهرها به قلمرو و حکومت نمرود تعلق داشتند. در دوران طولانی، بابل به عنوان "شهر نمرود" شناخته می شد. بعدها بابلی ها او را به مقام خدایی رساندند و نامش معادل "مروداک" شد.
نمرود به منظور گسترش قلمرو خود، 300 مایل به سمت شمال رفت و شهر نینوا را بنیان نهاد و مانند بابل سه شهر در نزدیکی نینوا بنا کرد که عبارت بودند از رحوبوت، کاله و ریسن. بنابراین این شهرها حکومت شمالی نمرود را تشکیل می دادند. شهرهایی را که او بنیان نهاد، همگی در آن منطقه به خوبی شناخته شده هستند. تا چندین قرن پس از آن، دو شهر بابل و نینوا مهم ترین شهرهای جهان باستان بودند.
طبق کتیبه های خط میخی، مردم شهر نینوا از بابل به آن جا مهاجرت کردند که این تایید باستان شناسی از پیدایش فصل 10 آیه 11 است.
روایات باستانی یهود، نمرود را مردی خشن، جنگجو و شکارچی انسان توصیف کرده اند که بنیانگزار حکومت های بی رحم بت پرستان بود.
کتاب پیدایش برای نمرود از همان واژه ای استفاده می کند که برای "مردان تنومند" در پیدایش فصل 6 آیه 4. در آن جا "تنومند" به صورت "دلاور" ترجمه شده و در فصل 10 آیه 8 به معنای "جبار" است. در واقع واژه عبری آن دلالت بر "جبار" یا "مستبد" است. او احتمالا به خاطر پیروزی هایش به عنوان شکارچی، جبار (مستبد) و بنیانگزار حکومت پادشاهی شهرت داشته است.
نمرود به معنی "عصیان خواهیم کرد" می باشد. بنابراین اکثر کارشناسان کتاب مقدس بر این باورند که "نمرود" عنوانی است که مردم بر او گذاشته اند و نام شخصی اش نمی باشد. به نظر نمی رسد که کوش (نوه نوح) چنین اسمی را برای فرزندش برگزیده باشد. نمرود "شکارچی زورمند" حیوانات و نیز انسان هایی بوده است که آن ها را به اسارت گرفته است.
بابل، شهری که نمرود تاسیس کرد، بعدها بدل به سمبول نظام جهان عاصی نسبت به خدا و سمبل ستمگری بر قوم اسرائیل شد. در مکاشفه فصل 18، از "بابل" برای معرفی اتحادیه مادی گرایانه و منکر خدا استفاده می کند که اضمحلال آن، پیروزی نهایی مسیح را مشخص می کند. در نمرود چهره "مرد کفر" (دجال/ضد مسیح) را مشاهده می کنیم که رئیس امپراطوری ضد خدا خواهد بود (دوم تسالونیکیان فصل 2 آیات 3- 10، مکاشفه فصل 13 آیات 5- 8).

نسل مصرایم (آیات 13- 14)
"مصرایم، جد اقوام زیر بود:
لودی ها، عنامی ها، لهابی ها، نفتوحی ها، فتروسی ها، کسلوحی ها (که فلسطینی ها از این قوم به وجود آمدند) و کفتوری ها."

فتروسی: مردمان جنوب مصر
فلسطینیان: رقیب سرسخت اسرائیل برای تسلط بر کنعان بوده اند (اول سموئیل فصل های 4- 31)
کفتوری: مردمان جزیره کرت واقع در دریای مدیترانه

نسل کنعان (آیات 15- 19)
"صیدون پسر ارشد کنعان بود و از کنعان اقوام زیر به وجود آمدند:
حتی ها، یبوسی ها، اموری ها، جرجاشی ها، حوی ها، عرقی ها، سینی ها، اروادی ها، صماری ها و حماتی ها. فرزندان کنعان از سرزمین صیدون به سمت جرار تا غزه و به طرف سدوم و عموره و ادمه و صبوریم تا به لاشع پراکنده شدند."

موسی توجه خاصی به ساکنان سرزمین کنعان داشت. سرزمینی که بعدها قوم اسرائیل آن را اشغال کرد.
صیدون: قدیمی ترین شهر ساحلی فنیقیه
حتی ها: نام های حتی های کنعانی با حیتی های ساکن در آسیای صغیر متفاوت است و این احتمال را نمی دهد که این دو گروه ارتباطی با یکدیگر داشته اند. حتی ها نیز قومی بودند در میان اقوام سرزمین کنعان.
ابراهیم، ساره را در غار مکفیله که آن را از مردم "حیتی" به عنوان مقبره خانوادگی خود خریده بود، دفن کرد (پیدایش فصل 23 آیات 17- 20).
تا اوایل قرن بیستم، مخالفان کتاب مقدس، وجود قوم حیتی را رد می کردند. دلیل آن این بود که در آثار تاریخ نویسان یونان و مصر اشاره ای به این قوم نشده بود. منتقدان کتاب مقدس به این نتیجه رسیده بودند که کتاب مقدس در 46 مورد که به این قوم اشاره می کند، نادرست می باشد. باستان شناسان در ترکیه شروع به حفاری کردند و شهرهای قوم حیتی همراه با لوح هایی از قوانین حیتی را کشف کردند. این کشفیات با تصویری که کتاب مقدس از این قوم ارائه می کرد، شباهت داشت و گفته های آن را تایید می کرد. در ضمن آن ها کشف کردند که مورخان مصری و یونانی به این قوم اشاره می کردند. اما نام آن ها در گزارش های مصری ها و یونانیان به گونه ای بود که قابل شناسایی نبود.
یبوسی ها: ساکنان اورشلیم
عرقی ها و حماتی ها: ساکنان سوریه
پراکندگی نسل حام (آیه 20)
"این ها نسل حام بودند که در قبایل و سرزمین های خود زندگی می کردند و هر یک زبان خاص خود را داشتند."
اقوامی از نسل حام در جایی بودند که آن را "هلال حاصلخیز" می نامند. این ناحیه، شمال غربی خلیج فارس، جنوب غربی سوریه و فلسطین را شامل می گردید. اقوام دیگر از نسل حام به سمت جنوب یعنی شبه جزیره عربستان و جنوب شرقی آفریقا رفتند. حامی ها شامل کنعانی ها، مصری ها، اتیوپی ها و بابلی ها بودند.

نسل سام (آیات 21- 22)
"از نسل سام که برادر بزرگ یافث بود، عابر به وجود آمد (عابر جد عبرانیان است). این است اسامی پسران سام:
عیلام، آشور، ارفکشاد، لود و ارام."
عیلام: ایرانیان از نسل های مادی ها (آیه 2) و عیلامی ها هستند.
آشور: پدر نسل آشور
لود: ساکنان لیدیا (شمال آسیای صغیر)
ارفکشاد: پدر نسل یهودیان
ارام: ساکنان سوریه
عابر: واژه ای عبری است به معنای "عبور کردن". کلمه "عابر" مشخص کننده گروهی از مردم بود که جا و مکان ثابتی در جامعه نداشتند. نکته ای که کاملا روشن است، این است که "ابرام عبرانی" (پیدایش فصل 14 آیه 13) و اعراب از نسل عابر بوده اند.

فرزندان ارام (آیه 23)
"پسران ارام عبارتند از: عوص، حول، جاتر و ماشک"
عوص: سرزمین عربی به همین نام در کتاب مقدس ذکر شده که ایوب در آن زندگی می کرد (ایوب فصل 1 ایه 1). این منطقه آنقدر به اقوام سابی ها و کلدانی ها نزدیک بود که مورد تجاوز آن ها قرار می گرفت (ایوب فصل 1 آیات 14- 17). از "عوص" در ارمیاء فصل 25 آیات 19- 20 نیز نام برده شده است. اکثر محققان معتقدند که "عوص" نزدیک کنعان بوده است.
فرزندان و نسل ارفکشاد (آیات 24- 30)
"ارفکشاد پدر شالح و شالح پدر عابر بود.
عابر صاحب دو پسر شد به نام های فالح (یعنی "تفرقه"، زیرا در زمان او بود که مردم دنیا متفرق شدند) و یقطان.
الموداد، شالف، حضرموت، یارح، هدورام، اوزال، دقله، عوبال، ابیمائیل، شبا، اوفیر، حویله و یوباب پسران یقطان بودند.
آن ها از نواحی میشا تا کوهستان های شرقی سفاره پراکنده بودند و در آن جا زندگی می کردند."

یقطان و نسل او در عربستان سکونت داشتند. او پدر بسیاری از نژادهای عرب می باشد.

پراکندگی نسل سام (آیه 31)
"این ها بودند فرزندان سام که در قبایل و سرزمین های خود زندگی می کردند و هر یک زبان خاص خود را داشتند."
سامی ها، نواحی میان یافثی ها و حامی ها را در شبه جزیره عربستان، آسیای صغیر و آنچه که امروز ایران است، اشغال کردند.

گزارش مختصر از اقوام بعد از طوفان (آیه 32)
"همه افرادی که ذکر شدند از نسل نوح بودند که بعد از طوفان، در دنیا پراکنده شدند و ملل گوناگون را به وجود آوردند."
موسی فصلی را برای ترسیم منشاء ملل اختصاص می دهد تا نشان دهد که همه انسان ها "از یک خون" بوده و در برابر خالقی واحد، به طور طبیعی با هم خواهر و برادرند (اعمال رسولان فصل 17 آیه 26). هم چنین جدول ملل، متنی را برای رستگاری تمام مردم از نژادهای مختلف ارائه می دهد. به عبارت دیگر، در دوران باستان قوم اسرائیل برگزیده شد تا کانالی باشد برای ثمره رستگاری در میان اقوام جهان.
فصل دهم پیدایش در مورد کسانی که به سمت شرق آسیا، استرالیا و مناطق دوردست مهاجرت کردند، چیزی نمی گوید. همان طور که در مقدمه بررسی فصل دهم اشاره شد، کوششی برای عرضه فهرست کاملی از ملل نشده است. عهد عتیق توجه خود را بر مللی معطوف کرده است که بیشتر منعکس کننده تفاوت میان مللی است که اسرائیل، متحد خود به حساب می آورد و آن هایی که دشمن یهودیان بودند.

۱۳۹۳ مهر ۱۲, شنبه

چگونه بدانم که خواب من، حامل پیغام خداوند است؟

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

خداوند به روش های مختلف با انسان سخن می گوید. برخی از مردم توسط خواب پیام خدا را دریافت می کنند (پیدایش فصل سی و هفتم آیات یک تا یازده)، برخی دیگر از طریق رویاها به پیام خدا پی می برند (دانیال فصل هفتم). عده ای هم توسط شنیدن صدای رسای خداوند، دریافتند که خداوند چه می گوید (اول سموئیل فصل سوم). بعضی نیز پیام ها را از طریق فرشتگان دریافت می کنند (پیدایش فصل نوزدهم). معجزات نیز حامل پیغام خدا بوده اند (خروج فصل سوم). در دوران باستان، قرعه نیز یکی از روش هایی بود که خداوند اراده خود را آشکار می کرد( "انسان قرعه می اندازد، اما حکم آن را خداوند تعیین می کند"امثال سلیمان فصل شانزدهم آیه سی و سوم).
کتاب مقدس، موعظه، وقایع تلخ و شیرین، دروس الهیات مسیحی و کتاب هایی که توسط خادمین خدا به رشته تحریر درآمده اند نیز به درک پیام واراده خدا کمک می کنند.

همان طور که اشاره شد، خواب نیز یکی از روش های گفتگوی خدا با انسان است. اما چگونه می توان اطمینان حاصل کرد که کدام خواب، حامل پیام خداوند است؟

یک. باید بدانیم که خداوند "به ندرت" خواب را به عنوان روش گفتگو یا انتقال پیام خویش انتخاب می کند.

دو. سلامت روانی و ثبات شخصیت خواب بیننده را باید در نظر گرفت.

سه. گاهی بیماران خواب هایی می بینند که هرگز تحقق عینی نمی یابند. افرادی که در مصرف غذا زیاده روی کرده اند و یا در حالت گرسنگی به خواب رفته اند، ممکن است به هنگام خواب، رویاهایی را مشاهده کنند که از سوی خداوند نیستند. بنابراین، به وضعیت سلامت جسم نیز باید توجه داشت. البته به آن معنا نیست که خداوند با اشخاص بیمار هرگز سخن نمی گوید.

چهار. شیطان نیز از طریق خواب اشخاص را منحرف می سازد. همواره قبل از خواب چنین دعا کنید:"با خیال آسوده به خواب می روم و از خواب بیدار می شوم، زیرا خداوند از من مراقبت می نماید" (مزمور سوم آیه پنجم).

پنج. خوابی که از سوی خداوند است، تاثیر کاملا عمیق بر شخص می گذارد، به طوری که جزئیات آن خواب با گذشت دقایق، ساعات، روزها، هفته ها و سال ها از خاطر شخص محو و فراموش نمی شود.

شش. خداوند هرگز در بیننده خواب، تاثیر مبهم توام با تردید ایجاد نمی کند. مثلا فرشته در خواب با یوسف سخن گفت و به او اطمینان خاطر داد که مریم نسبت به او بی وفایی نکرده است. به محض این که یوسف از خواب بیدار شد، بدون شک و تردید، طبق دستور فرشته عمل کرده و تصمیم گرفت با مریم ازدواج کند (متی فصل اول آیات هجدهم تا بیست و چهارم). هم چنین خداوند به مجوسیان که به دیدار مسیح کوچک آمده بودند، در خواب اخطار کرد تا به اورشلیم نزد هیرودیس نروند. آن ها بدون شک و دودلی، به هشدار خداوند گوش فرا دادند و از راه دیگری به وطن باز گشتند.

هفت. آنچه خداوند به بیننده خواب می گوید، قطعا تحقق می یابد. 

پاسخ به مخالفان

دفاعیات مسیحی
عده ای می گویند که چون من در زندگی ام معجزات دیده ام، به این مذهب و آیین اعتقاد دارم! ملحدها نیز در زندگی خود اتفاقاتی را به یاد می آورند که آن ها را از خطر مرگ حتمی یا دردسر و مخمصه رهانیده است. این گونه اتفاقات را "شانس" می نامند. 
اما در مسیحیت، بزرگ ترین معجزه، تغییر و تحول زندگی دزدها، فاحشه ها، معتادها... و به طور کلی اشخاص منفی به افراد مثبت و مفید است.
عکس: ‏پاسخ به مخالفان

عده ای می گویند که چون من در زندگی ام معجزات دیده ام، به این مذهب و آیین اعتقاد دارم! ملحدها نیز در زندگی خود اتفاقاتی را به یاد می آورند که آن ها را از خطر مرگ حتمی یا دردسر و مخمصه رهانیده است. این گونه اتفاقات را "شانس" می نامند. 
اما در مسیحیت، بزرگ ترین معجزه، تغییر و تحول زندگی دزدها، فاحشه ها، معتادها... و به طور کلی اشخاص منفی به افراد مثبت و مفید است.‏