۱۳۹۳ مرداد ۲۹, چهارشنبه

مانع رشد و پیشرفت، در ذهن شماست

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

چند دهه قبل کارشناسان اعلان کردند که هیچ دونده ای قادر نیست رکورد یک مایل را در چهار دقیقه بشکند. "کارشناسان" جوانب را به دقت بررسی کردند تا ثابت کنند که شکستن رکورد یک مایل در چهار دقیقه غیر ممکن است. سال ها گذشت و هیچکس در کم تر از چهار دقیقه یک مایل ندوید.
تا این که یک روز مرد جوانی پیدا شد که به نظر کارشناسان اعتقادی نداشت. او به غیر ممکن ها فکر نکرد. او نگذاشت که آن اظهار نظر منفی کارشناسان در ذهنش زندانی بسازد. او معتقد بود که می توان رکورد را شکست. شروع به آموزش و تمرین کرد. از کوشش و پشتکار دست برنداشت. و عاقبت ادعای کارشناسان را باطل کرد. او کاری کرد که کارشناسان گفته بودند، غیر عملی است. نام این ورزشکار "راجر بنیستر" بود.
در طول ده سال بعد از رکوردشکنی بنیستر، 336 دونده دیگر در کم تر از چهار دقیقه دویدند! در ظرف یک دهه بیش از سیصد نفر از موقعیت های جغرافیایی گوناگون جهان توانستند آن را انجام دهند. چه اتفاقی افتاد؟ جواب خیلی ساده است. در ذهن ورزشکاران قبلی، دویدن یک مایل فقط در چهار دقیقه امکان پذیر بود. بعد از رکوردشکنی بنیستر، ذهنیت ورزشکاران تغییر کرد، چون آن ها معتقد شدند می توان در کم تر از چهار دقیقه یک مایل را دوید!
نکته کلیدی این جاست: شما هرگز فراتر از موانع ذهنی خود نمی روید. اگر فکر می کنید که نمی توانید کاری انجام دهید، هرگز نخواهید توانست. نبرد، درون ذهن شماست. اگر در ذهن خودتان شکست بخورید، همان موقع نبرد را باخته اید. اگر فکر می کنید به اهداف خود نمی رسید، هرگز اهداف خود را نخواهید دید.
شاید یک عده کارشناس به شما گفته اند که هرگز موفق نخواهید شد. مردم هم همین ادعا را تکرار می کنند:"شما هرگز موفق نخواهید شد. آنچه برای موفقیت لازم دارید، ندارید. غیرممکن است. عملی نیست...". به این دروغ ها گوش ندهید. اگر ادیسون، گراهام بل، راجر بنیستر، بیل گیتس و مخترعان دیگر، حرف های منفی کارشناسان و مردم را باور می کردند، امروز نحوه زندگی ما مانند اوایل قرن نوزدهم بود!
امروز شکستن رکورد یک مایل در کم تر از چهار دقیقه برای دوندگان حرفه ای معمولی است. دیگر کار بزرگی محسوب نمی شود. راجر بنیستر یک استاندارد جدید را پایه گذاری کرد. او مسیر را باز کرد. اما نگاهی کنیم به کتاب مقدس. خدا برای قوم اسرائیل برنامه و نقشه بسیار عالی داشت. بنابراین آن ها را با معجزات شگفت انگیز از دوران ستم و بردگی آزاد کرد تا به سرزمینی که برای آن ها تدارک دیده بود، بروند. وقتی از سرزمین مصر خارج شدند، یک راست به سمت کنعان حرکت کردند. این سفر، مطابق روزگار آن ها، یازده روز به طول می انجامید. اما رسیدن به کنعان، چهل سال طول کشید. چرا؟ چرا آن ها در بیابان سرگردان شدند و بارها و بارها یک کوه را دور زدند؟
خدا می خواست برای قوم اسرائیل کار جدیدی انجام دهد، اما آن ها درک نمی کردند. قوم اسرائیل توسط ستمگران در مدت طولانی سرکوب شده بود. در نتیجه آنان ذهنیت ضعیف و شکست خورده ای داشتند. تمرکز آن ها فقط بر مشکلاتی بود که در بیابان با آن روبرو بودند. در نتیجه، همیشه در حال گله و شکایت بودند. بنابراین، نسل اول اجازه حضور در سرزمین کنعان را نیافت و همگی در بیابان مردند.
خداوند دوست دارد که ما رشد کنیم. خداوند عاشق پیشرفت و ترقی ماست. خدا نمی خواهد که به چرخیدن در یک دایره ادامه دهیم و سال از پی سال در وضعیت ثابت باقی بمانیم. مهم نیست که در گذشته چه بر سر شما آمده. مهم نیست از چه موانع و مشکلاتی رنج برده اید، یا چه کسی سعی در مانع تراشی بر سر راه پیشرفت شما کرده. امروز، روز جدیدی است و خدا می خواهد کار جدیدی بکند. او چیزهای بزرگی برای شما در راه دارد. از گله و شکایت دست بکشید و به خدا اعتماد کنید. نگذارید اشتباهات گذشته و هم چنین گذشته ناکام و دردناک شما، آینده تان را تعیین کند.
اگر با کمک روح القدس، نگرش ایمان را به خدا حفظ کنید، شاهد تغییر و تحول خواهید بود. به یاد داشته باشید: شما نمی توانید در حالی که به شکست و ناکامی فکر می کنید، انتظار داشته باشید که خدا زندگی تان را سرشار از شادی، برکت و معجزه کند. این دو مقوله با هم جمع نمی شوند. در کمال تعجب بسیاری از مردم چارچوب ذهنی محدود و بسته ای دارند: کوچک فکر می کنند، کوچک باور می کنند و کوچک انتظار دارند. و تعجب می کنند که چرا هرگز اتفاق بزرگی برای آن ها رخ نمی دهد. این طرز فکر خودشان است که آن ها را در شکست باقی گذاشته است. اما خدا می خواهد که همین امروز حرکت کنید. بنابراین، منفعل نباشید. قدم اول را بردارید. خدا می خواهد از طریق شما کار بسیار برجسته ای انجام دهد. او می خواهد شما آن کسی باشید که برمی خیزد و به چارچوب منفی و شکست خورده در خانواده تان، خاتمه می دهد. اگر در راه ایمان به خدا قدم بگذارید و با روح القدس همکاری داشته باشید، به ماورای موانع گذشته قدم خواهید گذاشت و معجزه را خواهید دید. شکستن این موانع با کمک خدا، امکان پذیر است. شکستن این موانع، زندگی شما و خانواده تان را عوض خواهد کرد. بنابراین، تسلیم نشوید. رشد کنید. اراده خدا این است که رشد نمایید.

از آدم تا نوح، میانگین عمر 800 سال بود. چرا انسان ها عمر طولانی داشتند؟

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

میانگین عمر در دنیای امروز 80 سال است. برخی از تحقیقات نشان داده که در دو قرن اخیر بیست تا سی سال به عمر انسان افزوده شد. علت افزایش عمر به دلیل پیشرفت علم در معالجه بیماری ها بوده است. اما زندگی کردن برای 800 تا 900 سال غیرممکن به نظر می رسد. پس چگونه انسان هایی که قبل از نوح زندگی می کردند، دارای عمر طولانی بوده اند؟

افزایش یا کاهش طول عمر به ترکیب عواملی نظیر زیست شیمیایی، فعالیت غدد داخلی، تغذیه، زیست محیطی و تاثیر اتمسفر زمین ارتباط دارد. انسان های اولیه از لحاظ جسمی، تغذیه و اتمسفر در شرایط عالی به سر می بردند. حتی بعد از جدایی از خدا و رخنه گناه، شرایط هم چنان برای آدم و حوا و نسل آنان، بسیار مطلوب و عالی بود.

به هنگام مطالعه کتاب مقدس، درمی یابیم که بعد از طوفان سهمگین دوران نوح، عمر انسان ها به طور ناگهانی کاهش یافت. در پیدایش فصل 8 آیه 22 می خوانیم:" سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود".
این عبارت به تغییرات اساسی آب و هوا و محیط زیست اشاره می کند. تا قبل از طوفان باران نبود، بلکه مه وجود داشت (پیدایش فصل 2 آیات 5- 6). به همین دلیل مردم به هشدار نوح توجهی نمی کردند، زیرا قبل از آن باران و سیل ندیده بودند. در دوران قبل از طوفان، زمین توسط مه سنگین سیراب می شد، اما تغییر آب و هوا به کاهش سریع عمر منجر گردید و نسل های بعدی عمرشان کم و کم تر شد. قبل از طوفان، عمر انسان ها به 900 سال هم می رسید، در حالی که در بعد از طوفان عمر انسان به 200 و سپس 100 سال محدود شد.

علم نجوم ثابت کرده که چگونه خداوند اجازه داد انسان در قبل از طوفان بزرگ، از عمر طولانی برخوردار باشد. در آن زمان لایه اوزون بسیار ضخیم بود، به طوری که مانع تابش اشعه ماورای بنفش به زمین می گردید. بعد از طوفان، این لایه به تدریج نازک شد و اشعه ماورای بنفش به زمین راه یافت. حضور این اشعه، سبب پیری زودرس سلول های بدن انسان شد. این اشعه در اثر انفجار ستارگان در فضا آزاد و منتشر گردید.

انسان های آن روزگار مانند امروز اطلاعات پزشکی نداشتند، با این حال عوامل زیست محیطی، تغذیه و فعالیت غدد درون و شیمیایی بدن در وضعیت عالی بودند. بعد از طوفان، این عوامل دستخوش تغییر و تحول شدند و بدین سان عمر انسان ها کاهش یافت.

عامل دیگری که به کاهش عمر انسان منتهی گردید، کدهای ژنتیکی بود. با گذشت چند نسل، کدهای ژنتیک دچار نقص شد. آدم و حوا در مقابل بیماری ها بسیار مقاوم بودند، اما نسل های بعدی این امتیاز برتر ژنتیکی را به تدریج از دست دادند. در نتیجه، بدن انسان به بیماری و مرگ جسمانی آسیب پذیر شد.

در کتیبه های قبل از طوفان بزرگ (دوران نوح) به عمر طولانی پادشاهان اشاره شده است. هم چنین پارسیان، مصریان، هندوها، یونانی ها و دیگر اقوام روایاتی از عمر طولانی ساکنان اولیه زمین داشته اند. چنین روایاتی چگونه می توانستند به وجود آیند، مگر آن که این واقعیت را بپذیریم که انسان های اولیه عمر طولانی داشتند. 


عکس: ‏از آدم تا نوح، میانگین عمر 800 سال بود. چرا انسان ها عمر طولانی داشتند؟

03/14/2014
23 اسفند 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

میانگین عمر در دنیای امروز 80 سال است. برخی از تحقیقات نشان داده که در دو قرن اخیر بیست تا سی سال به عمر انسان افزوده شد. علت افزایش عمر به دلیل پیشرفت علم در معالجه بیماری ها بوده است. اما زندگی کردن برای 800 تا 900 سال غیرممکن به نظر می رسد. پس چگونه انسان هایی که قبل از نوح زندگی می کردند، دارای عمر طولانی بوده اند؟

افزایش یا کاهش طول عمر به ترکیب عواملی نظیر زیست شیمیایی، فعالیت غدد داخلی، تغذیه، زیست محیطی و تاثیر اتمسفر زمین ارتباط دارد. انسان های اولیه از لحاظ جسمی، تغذیه و اتمسفر در شرایط عالی به سر می بردند. حتی بعد از جدایی از خدا و رخنه گناه، شرایط هم چنان برای آدم و حوا و نسل آنان، بسیار مطلوب و عالی بود. 

به هنگام مطالعه کتاب مقدس، درمی یابیم که بعد از طوفان سهمگین دوران نوح، عمر انسان ها به طور ناگهانی کاهش یافت. در پیدایش فصل 8 آیه 22 می خوانیم:" سرما و گرما، زمستان و تابستان و روز و شب برقرار خواهد بود". 
این عبارت به تغییرات اساسی آب و هوا و محیط زیست اشاره می کند. تا قبل از طوفان باران نبود، بلکه مه وجود داشت (پیدایش فصل 2 آیات 5- 6). به همین دلیل مردم به هشدار نوح توجهی نمی کردند، زیرا قبل از آن باران و سیل ندیده بودند. در دوران قبل از طوفان، زمین توسط مه سنگین سیراب می شد، اما تغییر آب و هوا به کاهش سریع عمر منجر گردید و نسل های بعدی عمرشان کم و کم تر شد. قبل از طوفان، عمر انسان ها به 900 سال هم می رسید، در حالی که در بعد از طوفان عمر انسان به 200 و سپس 100 سال محدود شد. 

علم نجوم ثابت کرده که چگونه خداوند اجازه داد انسان در قبل از طوفان بزرگ، از عمر طولانی برخوردار باشد. در آن زمان لایه اوزون بسیار ضخیم بود، به طوری که مانع تابش اشعه ماورای بنفش به زمین می گردید. بعد از طوفان، این لایه به تدریج نازک شد و اشعه ماورای بنفش به زمین راه یافت. حضور این اشعه، سبب پیری زودرس سلول های بدن انسان شد. این اشعه در اثر انفجار ستارگان در فضا آزاد و منتشر گردید. 

انسان های آن روزگار مانند امروز اطلاعات پزشکی نداشتند، با این حال عوامل زیست محیطی، تغذیه و فعالیت غدد درون و شیمیایی بدن در وضعیت عالی بودند. بعد از طوفان، این عوامل دستخوش تغییر و تحول شدند و بدین سان عمر انسان ها کاهش یافت. 

عامل دیگری که به کاهش عمر انسان منتهی گردید، کدهای ژنتیکی بود. با گذشت چند نسل، کدهای ژنتیک دچار نقص شد. آدم و حوا در مقابل بیماری ها بسیار مقاوم بودند، اما نسل های بعدی این امتیاز برتر ژنتیکی را به تدریج از دست دادند. در نتیجه، بدن انسان به بیماری و مرگ جسمانی آسیب پذیر شد. 

در کتیبه های قبل از طوفان بزرگ (دوران نوح) به عمر طولانی پادشاهان اشاره شده است. هم چنین پارسیان، مصریان، هندوها، یونانی ها و دیگر اقوام روایاتی از عمر طولانی ساکنان اولیه زمین داشته اند. چنین روایاتی چگونه می توانستند به وجود آیند، مگر آن که این واقعیت را بپذیریم که انسان های اولیه عمر طولانی داشتند. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏


پاسخ به مخالفان مسیحیت

دفاعیات مسیحی

مهران پورپشنگ

مخالفان ادعا می کنند که کتاب مقدس تحریف شده، زیرا به نقاط ضعف پیامبران اشاره کرده است. در پاسخ باید گفت که اگر خدا عده ای را کاملا مقدس می آفرید، این پرسش برای مردم مطرح می شد که چرا خدا تفاوت و تبعیض قائل شده است؟ چرا من باید برای دست یابی به پاکی و قدوسیت، سعی و تلاش کنم تا مقبول خدا واقع شوم، در حالی که دیگری کاملا مقدس و کامل آفریده شده؟ طبق نگرش مسیحیت، افراد در هر مقام و موقعیت باید وفاداری خود را به خدا "ثابت" کنند. هنگامی شما می توانید ادعای وفاداری کنید که قبل از آن فرصت بی وفا بودن داشته اید، ولی خودتان برگزیدید که وفادار بمانید. خدا افرادی را می خواهد که با "خواست و اراده خودشان"، وفاداری خود را ثابت کرده اند و نه این که عده ای کاملا مقدس را خلق کند. باید بدانیم خدا کیست؟ انسان کیست؟ ما انسان هستیم. هر گاه احساس ضعف می کنیم، خدا دارد به ما یادآوری می کند که به او متکی باشیم و توکل نماییم. انسان ها به فیض و رحمت خدا نیازمندند. خوشبختانه کتاب مقدس به نقاط ضعف رسولان و پیامبران اشاره کرده است تا از آن ها بت نسازیم، بلکه تمرکز ما بر خداوند باشد. به یاد داشته باشیم: انسان حاصل هدف خدا و برای هدف خدا به دنیا آمده است. کتاب مقدس، نقاط ضعف پیامبران را مخفی نکرده، بلکه آن را با صداقت بیان نموده است، چرا که آنان انسان های مافوق طبیعی نبوده اند. پولس رسول چنین نوشت: "ما ضعیف هستیم، لیکن با قوت خدا زیست خواهیم کرد" (دوم قرنتیان فصل 13 آیه 5). هر گاه احساس ضعف می کنیم، خدا دارد به ما یادآوری می کند که به او متکی باشیم و توکل نماییم.

۱۳۹۳ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

آیا شواهدی وجود دارد مبنی بر این که خدا، عالم هستی را خلق کرده است؟

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

برای پاسخ به این پرسش، هشت نکته را باید در نظر گرفت:

یک. روش علمی تنها برای امور قابل اندازه گیری و مادی سودمند است. هیچکس سه متر محبت یا پنج کیلو عدالت را ندیده است. اما احمقانه است که واقعی بودن آن ها را انکار کنیم. چیزی می تواند از طریق علمی ثابت شود، که قابل تکرار باشد. مثلا نمی توان آغاز عالم هستی را تکرار کرد یا ترور لینکلن و مصلوب شدن مسیح تکرار شود. این واقعیت که رویدادهای تاریخی را نمی توان با تکرار ثابت کرد، واقعی بودن آن ها را به عنوان یک رویداد نفی نمی کند.
جالب است بدانید که علم ثابت کرده آنچه را نمی توانید مشاهده کنید، وجود دارد. دانشمندان وجود اجرام غیرقابل مشاهده را از روی شواهد وابسته و نه مشاهده مستقیم می پذیرند. مثلا از تاثیر نیروی جاذبه سیارات جدید بر حرکت ستارگان به وجود سیارات پی می برند. برای ستاره شناسان تاثیرات قابل مشاهده نیروی جاذبه، مبنای اعتقاد به وجود اجرام غیر قابل مشاهده آسمانی است. تغییر و تحول شخص منفی به فرد مثبت و مفید، نتیجه عملکرد خداوند است. وقتی مسیح و شاگردانش از مردم می خواستند که ایمان بیاورند، منظورشان ایمان کورکورانه نبود، بلکه ایمانی مبتنی بر عقل و منطق. به عبارت ساده، ذهن من نمی تواند چیزی را بپذیرد که با عقل و منطق هماهنگی ندارد. انسان به گونه ای آفریده شده که عقل و منطق با مشاهده در توافق و هماهنگی عمل می کند. شخصی که رویداد تغییر و تحول عمیق و مثبت در خودش را ناشی از ایمان به خدا می بیند، نمی تواند آن واقعه را توهم یا دروغ بنامد. همان طور که نمی توان روز ازدواج یا فارغ التحصیل شدن را انکار کرد. ایمان مسیحی بر مدرک و دلیل استوار است، بنابراین ایمانی است منطقی. ایمانی است بر اساس شواهد و قرائن کافی. مسیح فرمود:"حقیقت را خواهید شناخت (نه این که به حقیقت باور داشته باشید) و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد" (انجیل یوحنا فصل 8 آیه 32).

دو. منشاء گرد و غبار که به ادعای تکامل باوران عامل پیدایش عالم هستی بوده، چه بود؟ منشاء ستارگان چیست؟ اگر ستارگان نتیجه بیگ بنگ باشند، بیگ بنگ چگونه پدید آمد؟ منشاء انرژی که بیگ بنگ را به وجود آورد، چه بود؟ نتیجه گیری منطقی آن است که بپذیریم که زمان، فضا و ماده از خودشان نمی توانستند به وجود آیند، بلکه از "علت" که ازلی، نامحدود و غیرمادی است، آفریده شده اند. اگر این "علت" فیزیکی بود و در چارچوب و کنترل قانون طبیعت قرار داشت، هرگز نمی توانست خالق باشد. "علت" ازلی، نامحدود و غیر مادی است.
اگر ماده در لحظه ای از آفرینش، هستی یافت، بنابراین عاملی که ماده را پدید آورده است بایستی غیرمادی یا روح باشد.
از هنگام پیدایی فضا در اثر بیگ بنگ، عامل ایجاد فضا بایستی بدون فضا بوده باشد. زمان، از لحظه شروع بیگ بنگ آغاز شد، بنابراین عامل وجود زمان، بایستی لایتناهی بوده باشد. از آن جا که تغییر محصول زمان است، عامل زمان نیز بایستی ثابت و بدون تغییر بوده باشد. انرژی عظیم و ماده، عالم هستی را تشکیل داد، بنابراین عامل ماده و انرژی بایستی از قدرتی غیرقابل تصور برخوردار بوده باشد.

سه. در دهه های اخیر محققان و کارشناسان، مدارک و شواهدی زیادی از افرادی که به طور موقت مرده بودند و سپس به زندگی بازگشتند، تهیه کرده اند. حداقل صدها هزار سند و مدرک که توسط پژوهشگران و کارشناسان ارائه شده نشان می دهند که همه کسانی که به طور موقت مرده اند، در بهشت یا جهنم به سر برده اند. آن ها که در بهشت بوده اند شاهد حضور خدا و مسیح خداوند بوده اند. بنابراین طبق مدارک مذکور، خدا وجود دارد.

چهار.کسی که ادعا می کند خدایی نیست، باید یقین داشته باشد که اعتقادش درست است. هم چنین باید ادعا کند که دانای کل است و همه چیز را می داند، زیرا این امکان همیشه هست که خارج از آگاهی و دانش او، خدایی وجود داشته باشد. با توجه به این واقعیت که اکثر مردم معتقدند که فقط بخش کوچکی از دانش عالم هستی را دارا می باشند، احتمال وجود خدا خارج از دانش شخصی بسیار بالا است. آنچه مهم است فقط اندیشه وجود خدا نیست. خدا باید وجودی واقعی باشد که عملا قادر است تحولی اساسی در درون فرد ایجاد کند.

پنج. قانون دوم ترمودینامیک می گوید انرژی در جهان هستی رو به کاهش است. طبق نظر قانون دوم، فعالیت عالم روزی خاتمه می یابد، زیرا انرژی از دوران گذشته فعالیتش کم تر شده است. به عبارت دیگر، اگرچه عالم هستی ازلی و پایان ناپذیر بوده، اما اکنون دارد به انتها نزدیک و نزدیک تر می شود. در حالی که همه می دانند که انرژی بی پایان، هرگز تمام نمی شود. قانون دوم ترمودینامیک نشان می دهد که جهان بدون آغاز نبوده است، بلکه مطابق اظهار نظر کتاب پیدایش فصل اول آیه اول، عالم آغازی داشته است.

شش. تحقیقات انسان شناختی مشخص ساخته که اعتقاد به خدا در میان مردمان دوران کهن وجود داشته است: اعتقاد به خدای حقیقی یا پرستش بت ها به عنوان خدایان. حتی امروزه، طرفداران نظریه تکامل، به خدایی اعتقاد دارند تحت عنوان "طبیعت هوشمند". بنابراین، تمام انسان ها (حتی ملحدین) به خدا اعتقاد دارند. در نتیجه، همه معتقدند که در این جهان، هیچ معلولی، بدون علت به وجود نمی آید. ایمیلی دریافت می کنید. کسی آن را برای شما ارسال کرده است. تابلوی نقاشی روی دیوار را کسی کشیده است. هیچ چیز، از هیچ به وجود نمی آید. عالم هستی وما به عنوان بشر، معلول هایی هستیم که باید علتی داشته باشیم.

هفت. عالم هستی دارای "علت" است. بنابراین، این سئوال مطرح می شود که چه کسی علت را به وجود آورده است؟ پاسخ این پرسش را می توان از منشاء زمان، فضا و ماده به دست آوریم. نتیجه گیری منطقی آن است که بپذیریم که زمان، فضا و ماده از خودشان نمی توانستند به وجود آیند، بلکه از "علت" که ازلی، نامحدود و غیرمادی است، آفریده شده اند. اگر این "علت" فیزیکی بود و در چارچوب و کنترل قانون طبیعت قرار داشت،
هرگز نمی توانست خالق باشد. "علت" ازلی، نامحدود و غیر مادی است

هشت. خدا دنیا را خلق نکرد تا آن را به حال خود رها سازد، او دنیا را آفرید تا با آن ارتباط برقرار کند. خدا نه فقط برکات و امکانات فراوان به انسان داد، بلکه با انسان می خواهد ارتباط مستقیم و صمیمانه برقرار کند. او خواهان دوستی عمیق با انسان است. خدا نمی خواهد ما فقط به او معتقد باشیم. خدا می خواهد بهترین دوست ما شود. بنابراین، دوری از خدا شک و تردید را در ذهن انسان پدیدار می کند: آیا خدایی هست؟ ایمانداران مسیحی، عملکرد خدا را در تغییر و تحول عمیق روحانی شان تجربه و مشاهده کرده اند. آن ها می دانند که خدا قدرت انجام احکامش را به ایمانداران مسیحی بخشیده است. ایمانداران معجزات وکارهای برجسته خدا را در زندگی خود دیده اند. اگر مسیحیت محدود به اصول اعتقادات و اعتقاد به وجود خدا بود و معجزات مشاهده نمی شد، عقل سلیم هرگز به پیروی از مسیح تن نمی داد. 

پاسخ به مخالفان مسیحیت

دفاعیات مسیحی

از آن جا که قرآن نه فقط اشاره ای به تحریف متن کتاب مقدس نکرده، بلکه یهودیان و مسیحیان را تشویق کرده تا از تعالیم تورات و انجیل پیروی و اطاعت کنند، عده ای بر این باورند که تحریف متن کتاب مقدس در قرون بعد از اسلام انجام شده است. این در حالی است که در زمان پیامبر اسلام و بعد از اسلام نسخه های زیادی از کتاب مقدس در قاره های اروپا، آسیا و آفریقا به زبان های مختلف در دسترس مردم بود. اگر کسی تصمیم داشت کتاب مقدس را تحریف کند، چگونه می توانست نسخه های سراسر دنیا را جمع آوری کرده و شروع کند به تحریف کردن؟ نکته دیگر آن که ده ها هزار نسخه کتاب مقدس متعلق به قبل و بعد از اسلام در موزه ها موجود است و طبق بررسی کارشناسان، هیچ گونه تفاوت و تضادی میان آن نسخه ها و کتاب مقدس کنونی مشاهده نشده است.

۱۳۹۳ مرداد ۲۷, دوشنبه

به وضع فعلی راضی نشوید و شکست و ناکامی را به نسل بعد منتقل نکنید

زندگی هدفمند 

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

بیست سال پیش در ایالت تگزاس فقط ده دوازده تا زندان وجود داشت. امروز بیش از 410 زندان در تگزاس وجود دارد و طرح ساخت تعداد بیشتری هم در دستور کار است. هر زندان با افرادی پر می شود که همه گونه شکست و ناکامی به آن ها رسیده است. 85 درصد زندانیان تگزاس، زمانی یکی از والدین یا اعضای خانواده شان در زندان بوده اند! هر شخص باید مسئولیت اعمال خود اعم از زن یا مرد بپذیرد. زندانی، زندانی می زاید. کودکانی که مورد اهانت قرار گرفتند به والدین اهانت گر مبدل می شوند و در نتیجه بچه های طلاق به جامعه تحویل داده می شود. ناکامی، ناکامی به بار می آورد.
شاید دارید با چیزهایی زندگی می کنید که برای دو سه نسل یا بیشتر در سلسله خانوادگی تان بوده است: فقر، افسردگی، ناکامی تحصیلی، اعتماد به نفس پایین و شاید اعتیاد به الکل و مواد مخدر. مردم و حتی کارشناسان نیز در این وضعیت وخیم شما را ناامید می کنند:"به این دلایل... هیچ اتفاق مثبتی رخ نمی دهد و تغییری در زندگی تان حاصل نمی شود. وضع اقتصاد دنیا خراب است، پس توقع نداشته باش تغییری در امور مالی تان به وجود بیاید..."
نگذارید کسی متقاعدتان کند که خدا می خواهد وضع به همین منوال باشد. در این موقعیتی که هستید، راضی نشوید. این اشتباه را مرتکب نشوید که باید به این وضع تا آخر عمر راضی باشم. خبر خوب این است که شما فرصت شکستن این افکار منفی و تغییر وضعیت فعلی را دارید. ممکن است بگویید:"هیچکس توی خانواده ما موفق نبوده. من نمی فهمم چطور باید این کار را بکنم؟"
کتاب مقدس می فرماید که شما "فرزند خدا هستید" (اول یوحنا فصل 3 آیه اول). بنابراین خداوند، خالق عالم هستی، می خواهد نگرش صحیح داشته باشیم:"من قربانی نیستم. روح القدس که در درون من است بزرگ تر از شیطان و مشکلات لاینحل دنیا است. اهمیتی نمی دهم که موانع زندگی ام چقدر بزرگ و نیرومند هستند. اهمیتی نمی دهم که من و خانواده ام چقدر در گذشته شکست خورده ایم. خداوندا، با کمک تو نمی گذارم گذشته، آینده ام را خراب کند. من به سوی هدفم پیش می تازم. تمام تلاشم را خواهم کرد، زیرا می دانم امروز روز خداوند است، بنابراین، تو برای من فیض جدید، بخشش جدید، لطف جدید، برکت جدید و حکمت جدید در نظر گرفته ای. آمین".
بسیاری از اوقات ما طوری دعا می کنیم که گویا مایه دردسر خدا هستیم:"خدایا ممکنه کمکم کنی تا مدرک فوق لیسانس بگیرم؟ یا در یک آپارتمان کوچک است، یک آپارتمان بزرگ تر بدهی؟" ما فرزند خدا هستیم و خدا دوست دارد که ما بالاترین سطح تحصیلات و بهترین خانه را داشته باشیم. با این توصیف خدا می خواهد ببیند که آیا ما برای دستیابی به خانه شخصی، به پرورش استعدادمان توجه می کنیم؟ آیا به یادگیری حرفه و فن علاقه نشان می دهیم؟ آیا برای رفع مشکلات زناشویی به دنبال راه حل هستیم؟ آیا برای همسریابی گام مثبت و مفید برمی داریم؟ وقتی شما با عملکرد محدود انسانی سهم خود را می گذارید، خدا هم با عملکرد مافوق طبیعی و شگفت انگیز سهم خود را انجام می دهد. هنگامی که آنچه را که در توان دارید انجام می دهید، خداوند هم آن کاری را که انجام آن برای شما غیرممکن است، انجام می دهد. بنابراین طفره نروید و جا نزدید.
خدا به خوبی قادر به انجام هر کاری است. او مشکلات مالی و کمبود امکانات ندارد. او مالک همه چیز است. دوست عزیز، مدت طولانی است که در یک وضعیت ثابت و غیر قابل تغییر سکنی گزیده اید. اکنون وقت رفتن به افق های جدید است. اکنون وقت اتخاذ دید تازه ای است. از زندان موقعیت فعلی آزاد شوید و با کمک خدا آن را فرو بریزید. ابتدا باید طرز فکر خود را عوض کنید. خداوند می خواهد کارهای برجسته ای از طریق شما در کلیسا و عرصه علم و هنر و فن آوری انجام دهد. مهم نیست در گذشته چه اتفاقی رخ داده یا افراد خانواده تان چه کرده یا نکرده اند. نگذارید که گذشته بر زندگی شما محدودیت تحمیل نماید. شما باید آن شخصی باشید که نسل آینده را تحت تاثیر قرار می دهد. پس از امروز از دست از حرف زدن درباره آنچه نمی توانید انجام دهید بردارید و شروع به حرف زدن درباره آنچه خدا می تواند انجام دهد، بکنید. 

آیا نوح با قربانی کردن هفت حیوان و پرنده حلال گوشت باعث انقراض نسل آن حیوانات گردید؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

"آنگاه نوح قربانگاهی برای خداوند ساخت و از هر حیوان و پرنده حلال گوشت بر آن قربانی کرد" (پیدایش فصل 8 آیه 20)

بعد از ترک کشتی، اولین اقدام نوح ساختن قربانگاه بود تا با گذراندن قربانی ها، خداوند را پرستش کند. این نخستین باری است که کتاب مقدس به قربانگاه اشاره می کند، اگرچه قبل از آن از قربانگاه استفاده شده بود. نوح به دو دلیل قربانی ها را گذراند:
یک. برای شکرگذاری از نجات شان.
دو. نوح می خواست با شروع زندگی جدید، خود را وقف خدا کند.
شاید این سئوال مطرح شود که آیا نوح با قربانی کردن هفت حیوان و پرنده حلال گوشت، باعث انقراض نسل آن حیوانات گردید؟ اجرای مراسم قربانی از قبل از ورود حیوانات به کشتی، پیش بینی شده بود. در آن زمان، بعد از ساختن کشتی، خدا به نوح فرمود:" همراه خود و خانواده ات، هفت جفت از حیوانات حلال گوشت، هفت جفت از پرندگان و یک جفت از بقیه حیوانات را به درون کشتی ببر، تا بعد از طوفان، نسل آن ها روی زمین بماند" (پیدایش فصل 7 آیات 2-3). دو احتمال را می توان در نظر داشت: یک. تولید مثل حیوانات حلال گوشت در کشتی. دو. خداوند بعد از قربانی آن حیوانات، معجزه کرد و جفت پرندگان و حیوانات حلال گوشت را آفرید. در روایات نوح و پسرانش از واقعه بعد از طوفان، به آفرینش جفت حلال گوشت ها اشاره نشده و روح القدس هم در این مورد برای موسی توضیح نداده است. بنابراین ممکن است این حیوانات در کشتی تولید مثل کرده اند و یا حیوانات ماده که هنوز نزائیده بودند، قربانی نشدند.

سئوال دیگر این است که نوح چگونه با حیوانات حلال و غیر حلال آشنا بود؟
در دوران نوح و قبل از آن حیوانات نجس، حیواناتی بودند که به درد قربانی نمی خوردند یا قابل خوردن نبودند. بنابراین، ورود یک جفت از هر نوع حیوان نجس به کشتی برای بقاء کافی بود. اما نوح حیوانات حلال را چگونه می شناخت؟ طبق نظر کارشناسان کتاب مقدس، خدا بعد از تهیه لباس برای آدم و حوا (پیدایش فصل سوم)، درباره سیستم قربانی و این که چه نوع حیواناتی باید قربانی شوند، توضیحاتی را داده بود. هم چنین در فصل چهارم پیدایش می خوانیم که هابیل از گله خود، برای خداوند قربانی کرد. در زمان نوح، خدا فرمان می دهد که حیوانات طاهر که مخصوص قربانی و هم چنین خوردن بودند، هفت جفت وارد کشتی شوند تا برای قربانی کردن بعد از طوفان به کار روند، بدون آن که نسل شان منقطع شود
در سال 2008 یک هیئت علمی کشتی نوح را در ارتفاعات کوه آرارات کشف کرد و در نزدیکی آن یک قربانگاه باستانی یافتند.

تصویری از قربانگاه نوح که در نزدیکی کشتی قرار دارد و به نظر می آید در طی چند سال یا توسط نسل های بعدی تکمیل شده است. 

عکس: ‏آیا نوح با قربانی کردن هفت حیوان و پرنده حلال گوشت باعث انقراض نسل آن حیوانات گردید؟

08/16/2014
25 مرداد 1393

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

"آنگاه نوح قربانگاهی برای خداوند ساخت و از هر حیوان و پرنده حلال گوشت بر آن قربانی کرد" (پیدایش فصل 8 آیه 20)

بعد از ترک کشتی، اولین اقدام نوح ساختن قربانگاه بود تا با گذراندن قربانی ها، خداوند را پرستش کند. این نخستین باری است که کتاب مقدس به قربانگاه اشاره می کند، اگرچه قبل از آن از قربانگاه استفاده شده بود. نوح به دو دلیل قربانی ها را گذراند: 
یک. برای شکرگذاری از نجات شان. 
دو. نوح می خواست با شروع زندگی جدید، خود را وقف خدا کند. 
شاید این سئوال مطرح شود که آیا نوح با قربانی کردن هفت حیوان و پرنده حلال گوشت، باعث انقراض نسل آن حیوانات گردید؟ اجرای مراسم قربانی از قبل از ورود حیوانات به کشتی، پیش بینی شده بود. در آن زمان،  بعد از ساختن کشتی، خدا به نوح فرمود:" همراه خود و خانواده ات، هفت جفت از حیوانات حلال گوشت، هفت جفت از پرندگان و یک جفت از بقیه حیوانات را به درون کشتی ببر، تا بعد از طوفان، نسل آن ها روی زمین بماند" (پیدایش فصل 7 آیات 2-3). دو احتمال را می توان در نظر داشت: یک. تولید مثل حیوانات حلال گوشت در کشتی. دو. خداوند بعد از قربانی آن حیوانات، معجزه کرد و جفت پرندگان و حیوانات حلال گوشت را آفرید. در روایات نوح و پسرانش از واقعه بعد از طوفان، به آفرینش جفت حلال گوشت ها اشاره نشده و روح القدس هم در این مورد برای موسی توضیح نداده است. بنابراین ممکن است این حیوانات در کشتی تولید مثل کرده اند و یا حیوانات ماده که هنوز نزائیده بودند، قربانی نشدند. 

سئوال دیگر این است که نوح چگونه با حیوانات حلال و غیر حلال آشنا بود؟ 
در دوران نوح و قبل از آن حیوانات نجس، حیواناتی بودند که به درد قربانی نمی خوردند یا قابل خوردن نبودند. بنابراین، ورود یک جفت از هر نوع حیوان نجس به کشتی برای بقاء کافی بود. اما نوح حیوانات حلال را چگونه می شناخت؟ طبق نظر کارشناسان کتاب مقدس، خدا بعد از تهیه لباس برای آدم و حوا (پیدایش فصل سوم)، درباره سیستم قربانی و این که چه نوع حیواناتی باید قربانی شوند، توضیحاتی را داده بود. هم چنین در فصل چهارم پیدایش می خوانیم که هابیل از گله خود، برای خداوند قربانی کرد. در زمان نوح، خدا فرمان می دهد که حیوانات طاهر که مخصوص قربانی و هم چنین خوردن بودند، هفت جفت وارد کشتی شوند تا برای قربانی کردن بعد از طوفان به کار روند، بدون آن که نسل شان منقطع شود
در سال 2008 یک هیئت علمی کشتی نوح را در ارتفاعات کوه آرارات کشف کرد و در نزدیکی آن یک قربانگاه باستانی یافتند. 

تصویری از قربانگاه نوح که در نزدیکی کشتی قرار دارد و به نظر می آید در طی چند سال یا توسط نسل های بعدی تکمیل شده است. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏