۱۳۹۳ تیر ۱۵, یکشنبه

خداوند کنترل امور زندگی شما و جهان را در اختیار دارد

زندگی هدفمند
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

تا زمانی که همه چیز خوب پیش می رود، اکثر مردم معتقدند که خدا همه چیز را تحت کنترل دارد. زمانی که کار و کاسبی داریم، خانواده خوشحال هستند. بچه ها نمرات خوب می گیرند و در تحصیلات موفق هستند. اقساط ماهیانه به موقع پرداخت می شود... بنابراین، زندگی قشنگ است.
اما زمانی که مشکلات و بحران ها در زندگی مان ظاهر می شوند و اوضاع و شرایط به نفع ما نیست، نگرش مان تغییر می کند. زمانی که نتیجه آزمایش پزشکی مایوس کننده است. عزیزان ما فوت می کنند. دوستان ما را ترک می کنند. شغل مان را از دست می دهیم... آن موقع عده ای سئوال می کنند:"خدا کجاست؟ چرا اجازه داد این اتفاق بیفتد؟"
اما واقعیت این است که خدا همان خدای دوران روزهای شاد است که همه چیز را تحت کنترل داشت. بدون اجازه خدا، مشکلات و بحران ها وارد زندگی ما نمی شدند. خدا هرگز وعده نداده که در زندگی تان سختی وجود نخواهد داشت. مسیح فرمود:"در این دنیا با مشکلات و زحمات فراوان روبرو خواهید شد. با این حال شجاع باشید، چون من بر دنیا پیروز شده ام" (انجیل یوحنا فصل 16 آیه 33). این آیه از دو بخش تشکیل شده: رویارویی با مشکلات و سختی ها و بخش دوم که علی رغم وجود مشکلات، ما تنها نیستیم. خبر خوش این است که "عیسی قبلا پیروزی نهایی را به دست آورده است".
نکته بعدی این است که خدا مشکلات و بدی دیگران را به نیکویی و برکت مبدل می کند. یوسف به برادرانش گفت:"هر چند شما به من بدی کردید، اما خدا عمل بد شما را برای من به نیکی مبدل نمود" (پیدایش فصل 50 ایه 20). یوسف می دانست که خدا نیت پلید برادرانش را به خیریت او تبدیل کرده است. تجربیات زندگی یوسف به او یاد داده بود که خدا بدی را برای کسانی که به او اعتماد دارند، به نیکی مبدل می سازد. آیا آنقدر به خدا اطمینان دارید که صبورانه منتظر شوید تا او پیشامدهای بد و ناگوار زندگی تان را به جهت خیریت شما به کار ببرد؟ شما نیز می توانید به خدا اعتماد کنید، چون همان طور که یوسف دریافته بود، خدا قادر است بدی را به نیکی تبدیل کند.
خدا اجازه می دهد تا مشکلات و سختی ها وارد زندگی ما شوند تا ایمان ما مانند ماهیچه ای که در اثر تمرین و ورزش رشد می کند، به مرور زمان رشد و قوی شود. خدا می خواهد در تمام طول عمر به او اعتماد کنیم. او می خواهد ایمان ما مانند یوسف که با سختی ها مواجه شد، قوی شود.
در واقع خدا می خواهد با ورود مشکلات در زندگی تان، شما را به جایی ببرد که او می خواهد. ابتدا ما فقط طوفان مشکلات را می بینیم و تلخ و منفی می شویم:"وای، چقدر بد. نمی توانم آنچه را که برایم اتفاق افتاده باور کنم". اما خدا نگرش دیگری دارد. او می خواهد که ما از مرحله "الف" به مرحله "ب" رشد و ارتقاء پیدا کنیم. حتی ممکن است او از مشکلات بزرگ و قدرتمندی برای اجرای هدفش در زندگی مان استفاده کند. اگر شما ایمان تان را حفظ کنید و تلخ و منفی نشوید، از گله و شکایت دست بردارید، طوفان مشکلات و سختی ها به طوفان برکت و معجزه مبدل می شود. این همان مرحله "ب" است که یوسف که آن را تجربه کرد. مرحله "الف" جدایی از خانواده و دوران بردگی و زندان بود و مرحله "ب" مقام نخست وزیری ابر قدرت آن روزگار، رفاه و آسایش و ملحق شدن خانواده پدر و برادرانش به او. اگر یوسف بی تابی می کرد و تلخ و منفی می شد و فقط به گله و شکایت می پرداخت، هرگز به مرحله "ب" نمی رسید.
مشکلات سخت و آزار دهنده هستند، اما خداوند می داند که چگونه از بحران ها برای خیریت ما استفاده کند. او حتی در مشکلات نیز کنترل امور را کاملا در دست دارد. از آن جا که ما انسان هستیم با ذهنیت محدود، درک آنچه خدا می خواهد انجام دهد، برای مان دشوار و حتی غیرممکن است. خدا نیز این را می داند و به محدودیت نگرش و ذهن مان کاملا واقف است. راه حل او این است که فقط و فقط به او اعتماد کنیم. همین. در این مرحله سخت، روح القدس (روح خدا) به ما صبر و تحمل و حتی شادی الهی را عطا می کند تا یاس و ذهنیت منفی بر ما به طور دائم غلبه نکند. در همین مرحله میزان صمیمیت و گفتگوی ما با خدا بیش از گذشته می شود. دعاها سطحی و آبکی نیست. به نقاط ضعف خود پی می بریم. هم چنین یاد می گیریم تا به هنگام ضعف فقط به خدا اتکاء کنیم. در نتیجه می بینیم که خدا ما را به مرحله ای هدایت می کند که در آن جا قوی تر هستیم و وضعیت مان بهتر از موقعیت قبلی است. جایی که رحمت، برکت و معجزات خدا بیشتر از موقعیت قبلی مشاهده می شود.
متاسفانه بسیاری از مردم در مرحله مشکلات و سختی ها جا می زنند و تلخ و نومید می شوند. حتی از ایمان به خدا لغزش می خورند و به خدا بسیار بدبین می شوند. در نتیجه هرگز به مرحله "ب" نمی رسند. این مشابه همان اتفاقی بود که قوم اسرائیل بعد از خروج از مصر تجربه کرد. آن ها علی رغم مشاهده معجزات شگفت انگیز خدا در مصر، دریای سرخ و هم چنین بیابان، به پرورش و رشد ذهنیت منفی از طریق گله و شکایت ادامه دادند تا این که هرگز به مرحله "ب" نرسیدند و در همان وضعیت سرگردانی در بیابان فوت کردند. آن ها نمی خواستند و نمی توانستند باور کنند که حتی در اوج مشکلات و بحران ها، خدا کنترل امور را کاملا در اختیار دارد. بدون اجازه خدا هیچ اتفاق مثبت یا منفی رخ نمی دهد. بنابراین طوفان مشکلات را بپذیرید تا آن طوفان شما را برای چیزهای عالی که خدا برای شما تدارک دیده است، آماده سازد. اگر جا بزنید و عقب بکشید و حتی سعی کنید تا بگریزید، هرگز طوفان برکت و معجزه را نخواهید دید. باید باور کنید که خدا نقشه عالی و برجسته برای شما دارد. تنها راه دستیابی به این نقشه شگفت انگیز، گذر از طوفان مشکلات است. به یاد داشته باشید: مشکلات هرچه بزرگ تر باشند، نقشه خدا برای شما بزرگ تر و عالی تر است. این همان مشکلی بود که پولس با آن مواجه شده بود. او برای محاکمه توسط کشتی به روم می رفت. طوفان شدیدی به مدت چند روز وزید به طوری که سرنشین های کشتی را مایوس و نومید کرد. آن ها فکر می کردند که خواهند مرد. اما پولس پیشگویی کرد و به آنان گفت:"غصه نخورید. حتی اگر کشتی غرق شود، به جان هیچ یک از ما ضرر نخواهد رسید" (اعمال رسولان فصل 27 آیه 22). پولس زندانی بود و در کشتی با طوفان شدید دریا مواجه شده بود. اما خدا به او اطمینان داده بود که در حضور امپراطور روم حاضر خواهد شد. بنابراین، پولس در اوج مشکلات و طوفان سهمگین دریا، ایمان و امیدش را به خدا از دست نداد، چرا که می دانست که همه چیز تحت کنترل خداست. از دیدگاه کاپیتان و خدمه با تجربه، غرق کشتی حتمی بود. اما پولس نگرش دیگری داشت. لوقا نویسنده کتاب اعمال رسولان گزارش داد که نه فقط سرنشین های کشتی به سلامت به جزیره ای رسیدند، بلکه پولس به روم رسید. نکته ای که مورد تایید مورخین و گزارش های روزانه امپراطوری روم در قرن اول میلادی قرار گرفت. خداوند کنترل امور زندگی شما و جهان را کاملا در اختیار دارد. او ورای هر مشکل و بحران، هدف نهفته دارد. پس به جای گله و شکایت، رشد کنید. 

آیا "تکامل" از نظر علمی ثابت شده است؟ (بخش دوم)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

از همه افراد روشنفکر دعوت می کنم که این مقاله را مورد بررسی قرار دهند. کسی که دارای "صداقت روشنفکرانه" باشد، آماده است صحت اعتقادات خود را به دقت مورد بررسی قرار دهد و به شواهد موجود دیگر نیز توجه کافی نشان دهد.
هر نظریه، مخالفان و موافقان دارد. آنچه مسلم است نظریه تکامل مورد تایید تمام دانشمندان نیست. دلایل دانشمندان مخالف چیست؟
قبل از پاسخ به این سئوال، در ابتدا باید توضیح داد که چه استنباط هایی نادرست است:

سه. آیا کتاب مقدس تاریخ منشاء عالم هستی را 4004 قبل از میلاد تعیین کرده است؟
کتاب مقدس هرگز تاریخ منشاء جهان را تعیین نکرده است و چنین آیه ای وجود ندارد. این زمان نگاری غلط توسط اسقف جیمز آشر (1581-1656) تهیه شد. او بر اساس نسب نامه های کتاب مقدس به این نتیجه رسید که جهان در سال 4004 قبل از میلاد آفریده شده است.
نویسندگان عبری کتاب مقدس، با اصطلاحات روزگار باستان نسب نامه ها را نوشته اند. مثلا اصطلاح "پدر" را به معنی "پدر" یا "جد" و "نسل" به کار برده اند. علاوه بر این در دوران باستان، افرادی که رتبه مهمی نداشته اند و کم اهمیت بوده اند، از شجره نامه حذف گردیده اند. طبق تحقیقات باستان شناسان، بر طبق عادت مردم خاورمیانه در زمان باستان در مورد نسب نامه ها، می توان با اطمینان گفت که فقط افراد مهم ذکر شده اند. این مثال را در انجیل متی فصل اول آیات اول تا هفدهم پیدا می کنیم. در این نسب نامه، سه تن از پادشاهان حذف شده اند (اخزیا، یوآش، امصیا) و یورام به عنوان پدر عزیا ذکر شده، در حالی که پدربزرگش بوده است. باستان شناسان معتقدند که شجره نامه های مندرج در کتاب پیدایش کامل نیست. در نتیجه، پیدایش بشریت به دوران دورتری بر می گردد. بنابراین، نسب نامه های خاور نزدیک در کتاب مقدس و دوران باستان، به منظور ارائه تاریخچه کامل خاندان، قبیله یا قوم خاص نوشته نشده اند، بلکه فقط حاوی اسامی افراد مشهور یا بزرگان هر خاندان بوده اند.

چهار. اگر مسیحیت مخالف علم نیست، چرا کلیسا دانشمندانی مانند گالیله را محاکمه کرد؟
آنچه مسلم است در دوران گالیله، علم هنوز پیشرفت نکرده بود و اعتقاد فرقه کاتولیک بر باورهای غیر علمی استوار بود. خوانندگان غیر مسیحی باید توجه داشته باشند که مسیح و شاگردانش هرگز جنگ، اعدام، تفتیش عقاید، خرید و فروش زمین های بهشت و جهنم، تجرد کشیش (مجرد بودن رهبران کلیسا)... را تعلیم نداده اند. برای پیروان فرقه کاتولیک، کتاب مقدس تنها مرجع نیست، بلکه تصمیمات پاپ و رهبران آن فرقه نیز مهم و مقدس تلقی می شود. به همین دلیل، مارتین لوتر (کشیش کاتولیک) از این فرقه جدا شد و نهضت پروتستان را تاسیس کرد.
گالیله از آن دسته دانشمندان غیر مذهبی بود که شغل و حرفه اش را به کیهان شناسی کهن وقف کرده بود. از قبل از قرن شانزدهم میلادی، اکثر افراد تحصیل کرده (و بی اعتنا به اعتقادات مذهبی) به فلسفه کائنات که متعلق به دوران یونان باستان بود، اعتقاد داشتند. این فلسفه معتقد بود که زمین ثابت و بی حرکت است و خورشید به دور آن گردش می کند. وقتی گالیله خواستار مدرک علمی برعلیه این فلسفه شد، از سوی فرقه کاتولیک و دانشگاهیان سر و صدای زیادی به پا گردید. به قول خود وفا نکرد تا درستی نظریه کپرنیک را در جلسه بحث علمی ثابت کند. در آن زمان ارائه مدرک علمی درباره نظریه گردش زمین به دور خورشید ناقص بود و گالیله هم تمایلی نداشت تا درباره آن بحث کند. با این وجود، او سر حرف خودش بود، در حالی که از تبادل نظر درباره دو نظریه فلسفه کائنات و فرضیه کپرنیک انصراف داده بود. طبق روایت تاریخ، گالیله بعد از محاکمه و تفتیش عقاید، به منزل خود در فلورانس بازگشت و به تحقیقات علمی ادامه داد.

آیا می توان خدا را از طریق علم ثابت کرد؟
روش علمی تنها برای امور قابل اندازه گیری و مادی سودمند است. هیچکس سه متر محبت یا پنج کیلو عدالت را ندیده است. اما احمقانه است که واقعی بودن آن ها را انکار کنیم. چیزی می تواند از طریق علمی ثابت شود، که قابل تکرار باشد. مثلا نمی توان آغاز عالم هستی را تکرار کرد یا ترور لینکلن و مصلوب شدن مسیح تکرار شود. این واقعیت که رویدادهای تاریخی را نمی توان با تکرار ثابت کرد، واقعی بودن آن ها را به عنوان یک رویداد نفی نمی کند.
جالب است بدانید که علم ثابت کرده آنچه را نمی توانید مشاهده کنید، وجود دارد. دانشمندان وجود اجرام غیرقابل مشاهده را از روی شواهد وابسته و نه مشاهده مستقیم می پذیرند. مثلا از تاثیر نیروی جاذبه سیارات جدید بر حرکت ستارگان به وجود سیارات پی می برند. برای ستاره شناسان تاثیرات قابل مشاهده نیروی جاذبه، مبنای اعتقاد به وجود اجرام غیر قابل مشاهده آسمانی است. تغییر و تحول شخص منفی به فرد مثبت و مفید، نتیجه عملکرد خداوند است. وقتی مسیح و شاگردانش از مردم می خواستند که ایمان بیاورند، منظورشان ایمان کورکورانه نبود، بلکه ایمانی بر عقل و منطق. به عبارت ساده، ذهن من نمی تواند چیزی را بپذیرد که با عقل و منطق هماهنگی ندارد. انسان به گونه ای آفریده شده که عقل و منطق با مشاهده در توافق و هماهنگی عمل می کند. شخصی که رویداد تغییر و تحول عمیق و مثبت در خودش را ناشی از ایمان به خدا می بیند، نمی تواند آن واقعه را توهم یا دروغ بنامد. همان طور که نمی توان روز ازدواج یا فارغ التحصل شدن را انکار کرد. ایمان مسیحی بر مدرک و دلیل استوار است، بنابراین ایمانی است منطقی. ایمانی است بر اساس شواهد و قرائن کافی. مسیح فرمود:"حقیقت را خواهید شناخت (نه این که به حقیقت باور داشته باشید) و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد" (انجیل یوحنا فصل 8 آیه 32). 
عکس: ‏آیا "تکامل" از نظر علمی ثابت شده است؟ (بخش دوم)

07/04/2014
13 تیر 1393

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

از همه افراد روشنفکر دعوت می کنم که این مقاله را مورد بررسی قرار دهند. کسی که دارای "صداقت روشنفکرانه" باشد، آماده است صحت اعتقادات خود را به دقت مورد بررسی قرار دهد و به شواهد موجود دیگر نیز توجه کافی نشان دهد. 
هر نظریه، مخالفان و موافقان دارد. آنچه مسلم است نظریه تکامل مورد تایید تمام دانشمندان نیست. دلایل دانشمندان مخالف چیست؟
قبل از پاسخ به این سئوال، در ابتدا باید توضیح داد که  چه استنباط هایی نادرست است:

سه. آیا کتاب مقدس تاریخ منشاء عالم هستی را 4004 قبل از میلاد تعیین کرده است؟ 
کتاب مقدس هرگز تاریخ منشاء جهان را تعیین نکرده است و چنین آیه ای وجود ندارد. این زمان نگاری غلط توسط اسقف جیمز آشر (1581-1656) تهیه شد. او بر اساس نسب نامه های کتاب مقدس به این نتیجه رسید که جهان در سال 4004 قبل از میلاد آفریده شده است. 
نویسندگان عبری کتاب مقدس، با اصطلاحات روزگار باستان نسب نامه ها را نوشته اند. مثلا اصطلاح "پدر" را به معنی "پدر" یا "جد" و "نسل" به کار برده اند. علاوه بر این در دوران باستان، افرادی که رتبه مهمی نداشته اند و کم اهمیت بوده اند، از شجره نامه حذف گردیده اند. طبق تحقیقات باستان شناسان، بر طبق عادت مردم خاورمیانه در زمان باستان در مورد نسب نامه ها، می توان با اطمینان گفت که فقط افراد مهم ذکر شده اند. این مثال را در انجیل متی فصل اول آیات اول تا هفدهم پیدا می کنیم. در این نسب نامه، سه تن از پادشاهان حذف شده اند (اخزیا، یوآش، امصیا) و یورام به عنوان پدر عزیا ذکر شده، در حالی که پدربزرگش بوده است. باستان شناسان معتقدند که شجره نامه های مندرج در کتاب پیدایش کامل نیست. در نتیجه، پیدایش بشریت به دوران دورتری بر می گردد. بنابراین، نسب نامه های خاور نزدیک در کتاب مقدس و دوران باستان، به منظور ارائه تاریخچه کامل خاندان، قبیله یا قوم خاص نوشته نشده اند، بلکه فقط حاوی اسامی افراد مشهور یا بزرگان هر خاندان بوده اند.

چهار. اگر مسیحیت مخالف علم نیست، چرا کلیسا دانشمندانی مانند گالیله را محاکمه کرد؟ 
آنچه مسلم است در دوران گالیله، علم هنوز پیشرفت نکرده بود و اعتقاد فرقه کاتولیک بر باورهای غیر علمی استوار بود. خوانندگان غیر مسیحی باید توجه داشته باشند که مسیح و شاگردانش هرگز جنگ، اعدام، تفتیش عقاید، خرید و فروش زمین های بهشت و جهنم، تجرد کشیش (مجرد بودن رهبران کلیسا)... را تعلیم نداده اند. برای پیروان فرقه کاتولیک، کتاب مقدس تنها مرجع نیست، بلکه تصمیمات پاپ و رهبران آن فرقه نیز مهم و مقدس تلقی می شود. به همین دلیل، مارتین لوتر (کشیش کاتولیک) از این فرقه جدا شد و نهضت پروتستان را تاسیس کرد. 
گالیله از آن دسته دانشمندان غیر مذهبی بود که شغل و حرفه اش را به کیهان شناسی کهن وقف کرده بود. از قبل از قرن شانزدهم میلادی، اکثر افراد تحصیل کرده (و بی اعتنا به اعتقادات مذهبی) به فلسفه کائنات که متعلق به دوران یونان باستان بود، اعتقاد داشتند. این فلسفه معتقد بود که زمین ثابت و بی حرکت است و خورشید به دور آن گردش می کند. وقتی گالیله خواستار مدرک علمی برعلیه این فلسفه شد، از سوی فرقه کاتولیک و دانشگاهیان سر و صدای زیادی به پا گردید. به قول خود وفا نکرد تا درستی نظریه کپرنیک را در جلسه بحث علمی ثابت کند. در آن زمان ارائه مدرک علمی درباره نظریه گردش زمین به دور خورشید ناقص بود و گالیله هم تمایلی نداشت تا درباره آن بحث کند. با این وجود، او سر حرف خودش بود، در حالی که از تبادل نظر درباره دو نظریه فلسفه کائنات و فرضیه کپرنیک انصراف داده بود. طبق روایت تاریخ، گالیله بعد از محاکمه و تفتیش عقاید، به منزل خود در فلورانس بازگشت و به تحقیقات علمی ادامه داد.

آیا می توان خدا را از طریق علم ثابت کرد؟
روش علمی تنها برای امور قابل اندازه گیری و مادی سودمند است. هیچکس سه متر محبت یا پنج کیلو عدالت را ندیده است. اما احمقانه است که واقعی بودن آن ها را انکار کنیم. چیزی می تواند از طریق علمی ثابت شود، که قابل تکرار باشد. مثلا نمی توان آغاز عالم هستی را تکرار کرد یا ترور لینکلن و مصلوب شدن مسیح تکرار شود. این واقعیت که رویدادهای تاریخی را نمی توان با تکرار ثابت کرد، واقعی بودن آن ها را به عنوان یک رویداد نفی نمی کند. 
جالب است بدانید که علم ثابت کرده آنچه را نمی توانید مشاهده کنید، وجود دارد. دانشمندان وجود اجرام غیرقابل مشاهده را از روی شواهد وابسته و نه مشاهده مستقیم می پذیرند. مثلا از تاثیر نیروی جاذبه سیارات جدید بر حرکت ستارگان به وجود سیارات پی می برند. برای ستاره شناسان تاثیرات قابل مشاهده نیروی جاذبه، مبنای اعتقاد به وجود اجرام غیر قابل مشاهده آسمانی است. تغییر و تحول شخص منفی به فرد مثبت و مفید، نتیجه عملکرد خداوند است. وقتی مسیح و شاگردانش از مردم می خواستند که ایمان بیاورند، منظورشان ایمان کورکورانه نبود، بلکه ایمانی بر عقل و منطق. به عبارت ساده، ذهن من نمی تواند چیزی را بپذیرد که با عقل و منطق هماهنگی ندارد. انسان به گونه ای آفریده شده که عقل و منطق با مشاهده در توافق و هماهنگی عمل می کند. شخصی که رویداد تغییر و تحول عمیق و مثبت در خودش را ناشی از ایمان به خدا می بیند، نمی تواند آن واقعه را توهم یا دروغ بنامد. همان طور که نمی توان روز ازدواج یا فارغ التحصل شدن را انکار کرد. ایمان مسیحی بر مدرک و دلیل استوار است، بنابراین ایمانی است منطقی. ایمانی است بر اساس شواهد و قرائن کافی. مسیح فرمود:"حقیقت را خواهید شناخت (نه این که به حقیقت باور داشته باشید) و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد" (انجیل یوحنا فصل 8 آیه 32). 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏




۱۳۹۳ تیر ۱۴, شنبه

بازداشت سه نوکیش مسیحی در انزلی

خبرگزاری هرانا – ماموران امنیتی صبح روزجاری سه نوکیش مسیحی از اعضای گروه موسوم به «کلیسای ایران» را در شهر انزلی بازداشت کردند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سید علیرضا علی‌حق‌نژاد معروف به «ماتیاس» از نوکیشان مسیحی شهر انزلی، صبح روز جاری بازداشت شد.
«ماتیاس» کشیش «کلیسای ایران» است که به همراه «محمد روغنگیر» معروف به «وحید» و «سروش سرایی» که از اعضای همین کلیسا در شیراز می‌باشند، ساعت ٩ صبح روز شنبه ١۴ تیر ماه در منزل شخصی «ماتیاس» در شهر انزلی توسط نیروهای امنیتی وابسته به وزارت اطلاعات بازداشت شده‌اند.
گفتنی است ماموران امنیتی هنگام بازداشت اعضای این کلیسا، جزوات و کتب آموزشی و نیز کتابهای مقدس و کامپیو‌تر شخصی متعلق به «ماتیاس» را نیز با خود برده‌اند.
گفتنی است، پیش‌تر «یوسف ندرخانی» از اعضای کلیسا ایران، به اعدام محکوم شده بود که با پیگیری نهادهای حقوق بشری اعدام وی لغو و از زندان آزاد شد.
لازم به ذکر است که «بهنام ایرانی» دیگر عضو این کلیسا که محکومیت خود را در زندان قزل حصار سپری می‌کند، ماه گذشته علیرغم وضعیت وخیم جسمانی، به مدت ٢ هفته به مکانی نامعلوم منتقل شده بود. نامبرده از کلیه حقوق یک زندانی از جمله مرخصی محروم می‌باشد.

بررسی کتاب پیدایش (فصل 6 آیات 1-7)

تفسیر کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

ازدواج ایمانداران با بی ایمانان (پیدایش فصل 6 آیات 1-2)
"در این زمان که تعداد انسان ها روی زمین زیاد می شد، پسران خدا مجذوب دختران زیباروی انسان ها شدند و هر کدام را که پسندیدند، برای خود به زنی گرفتند"

"در این زمان که تعداد انسان ها روی زمین زیاد می شد"
در این دوران که جمعیت در حال افزایش بود، به خصوص که در دنیای قبل از طوفان، عمرها بسیار طولانی بود، مشکلی را پدید آورد: ازدواج خدا شناسان با خدانشناس ها.
" پسران خدا مجذوب دختران زیباروی انسان ها شدند و هر کدام را که پسندیدند، برای خود به زنی گرفتند"
در مورد این که "پسران خدا" که بودند که با "دختران آدمیان" ازدواج کردند، نظرات متفاوتی ارائه شده است:
یک. کتاب ایوب "پسران خدا" را فرشته می نامد (ایوب فصل اول آیه ششم، فصل دوم آیه اول). برخی بر این عقیده اند که فرشتگان با زنان ازدواج کردند. اما عیسی خاطر نشان کرد که فرشتگان فاقد جنسیت هستند:"انسان ها در روز قیامت دیگر ازدواج نمی کنند، بلکه مثل فرشتگان آسمانی خواهند بود"(متی فصل بیست و دوم آیه سی). مثال هایی وجود دارد که نشان می دهد که آن ها به هنگام ملاقات مردم، شکل انسانی به خود می گیرند و حتی اگر شکل انسانی داشته باشند، این بدین معنی نیست که می توانند با زنان روابط جنسی برقرار کرده یا پدر موجودی دورگه نیمه انسان/نیمه فرشته باشند. فرشتگانی که از خداوند نافرمانی کردند، تنبیه شدند و مطابق یهودا آیه ششم، در تاریکی مطلق حبس شده اند تا روز داوری برسد. بنابراین، قادر به خروج از زندان نیستند.
آیات 3 و 5 از شرارت انسان سخن می گوید. اگر این فرشتگان بودند که گناه کردند، پس چرا نسل انسان باید از بین می رفت؟
دو. کتاب مقدس ایمانداران را فرزندان یا پسران خدا می نامد. به عبارت دیگر، "پسران خدا" ایمانداران بوده اند که تنها بر اساس زیبایی زنان چه با تقوا و چه بی تقوا ازدواج می کردند. این امر در سراسر تاریخ، علت انحطاط روحانی بوده است. به نظر می رسد این دیدگاه با کتاب مقدس و واقعیت بیشتر انطباق دارد تا نظریه ازدواج فرشتگان با زنان.
سه. برخی معتقدند "پسران خدا" از نسل شیث (فرزند با تقوای آدم) و "دختران آدمیان" را از نسل قائن (فرزند غیر ایماندار آدم که برادرش هابیل را کشت) قلمداد می کنند. در این نظریه، ازدواج میان نسل با تقوای شیث و نسل شریر قائن، تباهی اخلاقی نژاد را به همراه می آورد. اما نقطه ضعف این نظریه این است که تقوا انتخابی فردی است و نه امری وراثتی. به علاوه کتاب مقدس هیچ گاه مطرح نکرده است که تمامی نسل قائن شریر و تمامی نسل شیث، با تقوا بوده اند.
یک چیز قطعی است و آن این است که انتخاب همسر توسط پسران خدا بر اساس جذابیت جسمانی قرار داشت. زنان زیبا بودند و این تنها چیزی بود که اهمیت داشت. در نتیجه این ازدواج ها، به فاجعه منتهی شد. خداپرستی تضعیف شد و فساد اخلاقی در دنیا بیداد کرد. از آن جا که مادران بی ایمان، نمی توانستند به فرزند خود راه صحیح را آموزش دهند، شالوده بی ایمانی به خدا ریخته شد و اخلاقیات فاسد گردید و خشونت به تعاقب آن فرا رسید. مردانی بی خدا بدل به مردان غیر اخلاقی شده و مردان غیر اخلاقی، مردانی بی رحم گردیدند و مردان بی رحم به خشونت پرداختند و بدین ترتیب، خشونت زمین را پر کرد. این مردان به واسطه اعمال خشونت بار و قدرت شان بر دیگران، به خاطر اشتهار دنیوی، لذت یا قدرت، درها را به سمت کوهی از گناه گشود (پیدایش فصل آیات 4-6).
هدف شیطان این بود تا نسل انسان را به شرارت و تباهی بکشاند و تا حدودی هم موفق شد. شیطان می دانست که مسیح نخواهد توانست از طریق نسل خدانشناس، ظهور کند. اما خدا نقشه شیطان را باطل کرد و با نابودی مردم شریر، از نوح نسل جدیدی به وجود آورد.
آیا درست است که یک مسیحی با یک غیر مسیحی ازدواج کند؟
داشتن هر نوع رابطه عاشقانه با یک غیرایماندار مسیحی می تواند خیلی زود تبدیل به چیزی شود که مانع راه رفتن با مسیح گردد. ما خوانده شده ایم که به گمشدگان بشارت بدهیم، نه این که با آنها رابطه نزدیک و عاشقانه داشته باشیم. اشکالی ندارد که رابطه دوستی خوبی با بی ایمانان داشته باشیم، اما فقط تا همین حد. اگر با بی ایمانی قرار ملاقات عاشقانه داشته باشید، صادقانه چه چیز ارجحیت شما خواهد بود: رابطة عاشقانه یا بشارت برای نجات شخص؟ اگر شما با یک بی ایمان ازدواج کرده بودید، شما دو نفر چطور یک رابطه نزدیک روحانی را در ازدواجتان رشد می دادید؟ یک ازدواج موفق چطور می تواند روی عدم توافق در مورد اساسی ترین مطلب در دنیا یعنی عیسی مسیح بنا شده و باقی بماند ؟ در ازدواج بین یک ایماندار و بی ایمان هماهنگی روحانی نمی تواند وجود داشته باشد. کلام خدا به ایمانداران یادآوری می کند که آنها مسکن روح القدس هستند که مالک قلب و نجات آنهاست (دوم قرنتیان فصل 6 آیات 15-17). به این دلیل، آنها باید خود را از دنیا جدا نگه دارند، در دنیا، اما نه از دنیا، و هیچ کجا مهم تر از رابطه نزدیک در ازدواج نیست.

واکنش خدا به شرارت انسان ها (پیدایش فصل 6 آیات 3-4)
"آنگاه خداوند فرمود:"روح من همیشه در انسان باقی نخواهد ماند، زیرا او موجودی است فانی و نفسانی. پس صد و بیست سال به او فرصت می دهم تا خود را اصلاح کند". پس از آن که پسران خدا و دختران انسان ها با هم وصلت نمودند، مردانی غول آسا از آنان به وجود آمدند. اینان دلاوران معروف دوران قدیم هستند".
"روح من همیشه در انسان باقی نخواهد ماند، زیرا او موجودی است فانی و نفسانی. پس صد و بیست سال به او فرصت می دهم تا خود را اصلاح کند".
خدا نمی خواست بشر همواره در شرارت باقی بماند. این وضعیت به معنای "مرحله غیر قابل بازگشت به سوی خداوند" تلقی می شود. خدا دائما توجه انسان را جلب نخواهد کرد، بلکه رحمت و فیض او با مرگ شخص شرور خاتمه می یابد. انسان توسط روح حیات بخش خدا و تنها به خواست نیکوی او زنده نگاهداشته می شود. بنابراین، خدا حد 120 سال را برای عمر انسانی مقرر فرمود. روح القدس در طی این دوره انسان ها را به توبه ترغیب می کند. همان طور که ذکر شد این فرصت تا ابد دوام نخواهد یافت. بعداز وقوع طوفان، عمر انسان ها کاهش یافت.
کلام خدا می فرماید:"اگر امروز صدای خدا را می شنوید، نسبت به آن بی اعتنا نباشید" (عبرانیان فصل 3 آیه 15). خداوند ما را از سخت کردن دل مان برحذر می دارد. این همان کاری بود که قوم اسرائیل با مخالفت کردن با اراده خدا کردند (خروج فصل 17 آیه 7). آن ها به قدری مطمئن بودند که خدا نمی تواند نجات شان دهد که به آسانی ایمان خود را از دست دادند. وقتی کسی سختدل می شود، آن قدر بر پیروی از راه های خود سماجت می کند که دیگر قادر به بازگشت به سوی خدا نخواهد بود. سختدلی به یکباره اتفاق نمی افتد، بلکه نتیجه بی توجهی ممتد به اراده خدا است. اگر برای مدت طولانی با خدا مخالفت کنید، شاید او شما را مانند نان سفت شده که بی فایده و بی ارزش است، دور بیندازد.
برای شخصی که هرگز در مورد مسیح چیزی نشنیده است، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟
یکی از سئوالات مخالفان مسیحیت این است که چگونه خدای نیکو و مهربان، کسانی را که این فرصت را در زندگی خویش نداشته اند تا در مورد مسیح و پیام نجات بخش او بشنوند، مقصر شناخته و راهی جهنم می کند؟
برای پاسخ به این سئوال، به نکات زیر توجه کنید:
یک. واقعیت این است که هیچکس در خارج از نقشه نجات خداوند قرار ندارد. انسان با وجدان و طبیعت اخلاقی آفریده شده است. اما او توسط اراده آزاد خود این راه را انتخاب کرد که حقیقت خدا را که به روشنی در سیستم خلقت آشکار شده، نفی کند. کلام خدا می فرماید:"برای انسان حقیقت وجود خدا کاملا روشن است، زیرا خدا وجدان های آنان را از این حقیقت آگاه ساخته است. انسان از ابتدا، آسمان و زمین و چیزهایی را که خدا آفریده، دیده است و با دیدن آن ها می تواند به وجود خدا و قدرت ابدی او پی ببرد. پس وقتی در روز داوری در حضور خدا می ایستد، برای بی ایمانی خود هیچ عذر و بهانه ای ندارد" (رومیان فصل اول آیات نوزدهم و بیستم). به عبارت دیگر، معیارهای اخلاقی ما همیشه بهتر از رفتار ما هستند. اگر مردم حقیقت وجود خدا را پس بزنند تا مطابق میل خود زندگی کنند، هیچ عذری نخواهند داشت. خدا وجودش را از طریق طبیعت (خلقت) آشکار کرده است. با مشاهده طبیعت، به وجود خدایی پی می بریم که در خلقت بسیار پیچیده خود، پدیده های شگفت انگیزی آفریده است. در طبیعت خدای محبت و زیبایی را می بینیم، خدایی که همه چیز را کنترل می کند. اما اکثر مردم، به جای این که تسلیم خدایی شوند که کنترل همه چیز را در دست دارد، ترجیح می دهند زندگی تحت کنترل خودشان باشد.
دو. کسی که در جستجوی خداست، او را خواهد یافت. کتاب مقدس می گوید:"مردم در جستجوی خدا هستند تا شاید به او برسند، حال آن که او حتی از قلب ما نیز به ما نزدیک تر است" (اعمال رسولان فصل هفدهم آیه بیست و هفتم). خداوند می فرماید:"اگر با تمام وجود مرا بطلبید، مرا خواهید یافت" (ارمیاء فصل بیست و نهم آیه سیزدهم). دانشمندان زمانی هیچ توجیهی طبیعی برای سنگ های آسمانی، خسوف و کسوف، گردباد، زلزله... نداشتند. اما هیچ یک از آنان نگفت که این ها همه تناقض است! همه این اسرار طبیعت راز خود را در مقابل تلاش های خستگی ناپذیر پژوهش های علمی تسلیم کردند. آنچه پاسخش را نمی دانیم، الزاما بدون پاسخ نیست. هرگاه به نکته ای برمی خورید که برای شما توضیحی ندارد، به تحقیق ادامه دهید. اگر فرض بر این باشد که پاسخی نیست، چرا باید دنبال آن گشت؟ اگر ادیسون و گراهام بل هم چنین تصور منفی داشتند، از تلفن، چراغ برق و وسایل برقی خبری نبود.
مثال دیگر: در کتاب اعمال رسولان فصل دهم می خوانیم که کرنیلیوس (افسر رومی) مسیحی نبود، اما در جستجوی خدا بود. او مردی پرهیزکار و سخاوتمند بود. از این رو خدا پطرس را نزد او فرستاد تا پیغام انجیل را به او برساند. کرنیلیوس نمونه ای است از این که خدا به آنانی که با دلی پاک در جستجوی او هستند، پاداش می دهد (عبرانیان فصل یازدهم آیه ششم). خدا شناخت کرنیلیوس را کامل کرد.
سه. خداوند به روش های گوناگون با انسان سخن می گوید. پیام خدا فقط محدود به کتاب مقدس نیست. او از طریق کلیسا، رادیو و تلویزیون و فیلم های مسیحی، سرود های روحانی و موسیقی پرستشی، فیس بوک، یوتیوب، وب سایت ها و مقاله ها در اینترنت، کتاب های تفسیر کتاب مقدس و بررسی موضوعات مختلف کلام خدا، موزها (شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی)، سفرهای بشارتی مبشران مسیحی، روزنامه ها و مجلات مسیحی، بنیادهای خیریه و سازمان های امداد رسانی مسیحی به نیازمندان در سراسر جهان، کتاب های تاریخی و باستان شناسی، وقایع و اتفاقات روزمره و حتی خواب با انسان صحبت می کند. غالب اوقات منتقدان مسیحیت یا مخالفان وجود خدا با ایمانداران مسیحی به بحث و گفتگو می پردازند و بدین ترتیب با پیام مسیح آشنا می شوند.
چهار. همه انسان ها در زندگی خود اتفاقاتی را به یاد می آورند که آنان را از مرگ حتمی یا دردسر و مخمصه رهانیده است. این گونه اتفاقات را "شانس" می نامند. اما در واقع محبت خداوند باعث نجات و رهایی آن ها بوده است.
پنج. به یاد داشته باشیم: داوری و قضاوت خداوند عادلانه خواهد بود. ما باید به او و داوری اش اعتماد کنیم. داوری بر عهده ما نیست. چیزی که بر عهده ما است، این است که پیام نجات بخش انجیل را به مردم اعلان کنیم و دست مردم را در دست خدا بگذاریم. آن ها باید از خودمحوری به خدا محوری تغییر نمایند.

" پس از آن که پسران خدا و دختران انسان ها با هم وصلت نمودند، مردانی غول آسا از آنان به وجود آمدند"
پیامد ازدواج خداشناسان و خدانشناسان، اختلالات ژنتیک و پیدایش مردان غول پیکری بود که قدشان گاه به سه متر می رسید. این مردان مثل همان انسان هایی بوده اند که در اعداد فصل 13 آیه 33 به آن ها اشاره شده است. هم چنین در اول سموئیل فصل 17 به جلیات برمی خوریم که قدش به سه متر می رسید. این انسان های غول پیکر از برتری بدنی خود برای ظلم و ستم به انسان ها استفاده می کردند. وجود این انسان های قوی و غول پیکر، وحشت و خطر جدی برای جان و مال ساکنان آن روزگار محسوب می گردید. نتیجه و پیامد ازدواج خداشناسان و خدانشناسان غیر طبیعی بود و چنان نابهنجاری غیرمنتظره به وجود آورد که لازم بود داوری انسان با وقوع طوفان سهمگین به وقوع بپیوندد.

شرارت مردمان در روزگار نوح (پیدایش فصل 6 آیات 5-7)

"هنگامی که خداوند دید مردم غرق در گناهند و دائما به سوی زشتی ها و پلیدی ها می روند، از آفرینش انسان متاسف و محزون شد. پس خداوند فرمود:"من انسانی را که آفریده ام از روی زمین محو می کنم. حتی حیوانات و خزندگان و پرندگان را نیز از بین می برم، زیرا از آفریدن آن ها متاسف شدم"
در روزگار نوح، آیا خدا از ساختن انسان پشیمان شد؟ (پیدایش فصل 6 آیه 6)
اگر ما از کاری که انجام داده ایم، احساس تاسف می کنیم منطقی است که از تکرار آن کار اجتناب می کنیم. در این گونه مواقع، خودمان را سرزنش می کنیم که ای کاش آن کار را نمی کردیم. هنگامی که خدا به ویرانی فزاینده ناشی از گناه نگریست، عمیقا ناراحت شده، از ساختن نوع بشر متاسف شد. برخی از ترجمه های کتاب مقدس از پیدایش فصل 6 آیه 6 بیان می دارند که خدا از ساختن انسان پشیمان شد. پشیمانی خدا را نباید به عنوان تغییر عقیده نسبت به اقدام گذشته اش تلقی کنیم، بلکه آن بیانی است از اندوه عمیق او و این که او در شرف دست زدن به اقدامات جدیدی است. بنابراین، او از آفرینش انسان ها متاسف شد، اما اذعان به اشتباه نکرد. اظهار تاسف خدا بدان معنا نبود که کنترل جهان از اختیارش خارج شده است.
در پیدایش فصل 6 آیه 6 بیان می دارد که خدا در دل خود محزون گشت. نویسندگان کتاب مقدس غالبا اشکالی از گفتار را به کار می برند که آن را انسان گونه می نامند. انسان گونگی با عبارات انسانی به خدا اشاره کرده، از دل، دست و چشمانش سخن می گوید. این امر تنها به منظور کمک به ما در درک خدا است. مارتین لوتر، بنیانگزار نهضت پروتستان، می گوید که این گونه اصطلاحات از این رو در متن کتاب مقدس یافت می شوند که به ما انسان های فانی با درک ضعیف مان کمک کنند تا بر طبق مقیاس توانایی انسانی ناچیزمان، حقیقت الهی را دریابیم. این سخن خدا، در واقع اظهار تاسف او بود از ظلمی که انسان ها در حق خود روا داشته بودند. خدا متاسف بود که انسان ها به جای برقراری رابطه با او، راه گناه را انتخاب کرده اند. گناه مردم، "دل خدا را شکست". گناهان امروز ما نیز به همان اندازه زمان نوح دل خدا را می شکند و او را محزون می سازد. آیه ششم نشان می دهد که خدا دارای احساسات و عواطف عمیق است. مخالفان وجود خدا، ادعا می کنند که خدا عاری از هرگونه احساسات و عواطف است و تمایلی به ارتباط با انسان ندارد. در حالی که او نسبت به گناه و یاغی گری واکنش نشان داده و عدالت را برقرار می سازد. اندوه خدا، تغییر دیدگاه خدا نسبت به تغییر رفتار انسان ها است. خداوند قدوس است و باید در برابر گناه واکنش نشان دهد.
با این توصیف، فصل ششم نشان می دهد که خدا نقشه ای داشت. او از قبل از آفرینش عالم هستی، از گناهان بشر آگاهی داشت.
در دوران آفرینش جهان، خدا از تمام چیزهایی که آفرید، خشنود گردید چون از هر لحاظ عالی بود. اما وجود گناه در دنیا، خدا را ناخشنود و اندوهگین کرد. خدا متاسف بود که انسان ها به جای برقراری رابطه با او، گناه را انتخاب کرده اند. این گناه مردم، دل خدا را شکست. با این توصیف، خدا به مدت صد و بیست سال به مردمان دوران نوح فرصت داد تا توسط موعظه نوح، هشدار خدا را مبنی بر نابودی قریب الوقوع جدی بگیرند و توبه کنند. اما مردم فکر نمی کردند، چنین اتفاقی رخ دهد. 
عکس: ‏بررسی کتاب پیدایش (فصل 6 آیات 1-7)

06/09/2014
19 خرداد 1393

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

ازدواج ایمانداران با بی ایمانان (پیدایش فصل 6 آیات 1-2)
"در این زمان که تعداد انسان ها روی زمین زیاد می شد، پسران خدا مجذوب دختران زیباروی انسان ها شدند و هر کدام را که پسندیدند، برای خود به زنی گرفتند"

"در این زمان که تعداد انسان ها روی زمین زیاد می شد"
در این دوران که جمعیت در حال افزایش بود، به خصوص که در دنیای قبل از طوفان، عمرها بسیار طولانی بود، مشکلی را پدید آورد: ازدواج خدا شناسان با خدانشناس ها. 
" پسران خدا مجذوب دختران زیباروی انسان ها شدند و هر کدام را که پسندیدند، برای خود به زنی گرفتند"
در مورد این که "پسران خدا" که بودند که با "دختران آدمیان" ازدواج کردند، نظرات متفاوتی ارائه شده است:
یک. کتاب ایوب "پسران خدا" را فرشته می نامد (ایوب فصل اول آیه ششم، فصل دوم آیه اول). برخی بر این عقیده اند که فرشتگان با زنان ازدواج کردند. اما عیسی خاطر نشان کرد که فرشتگان فاقد جنسیت هستند:"انسان ها در روز قیامت دیگر ازدواج نمی کنند، بلکه مثل فرشتگان آسمانی خواهند بود"(متی فصل بیست و دوم آیه سی). مثال هایی وجود دارد که نشان می دهد که آن ها به هنگام ملاقات مردم، شکل انسانی به خود می گیرند و حتی اگر شکل انسانی داشته باشند، این بدین معنی نیست که می توانند با زنان روابط جنسی برقرار کرده یا پدر موجودی دورگه نیمه انسان/نیمه فرشته باشند. فرشتگانی که از خداوند نافرمانی کردند، تنبیه شدند و مطابق یهودا آیه ششم، در تاریکی مطلق حبس شده اند تا روز داوری برسد. بنابراین، قادر به خروج از زندان نیستند.  
آیات 3 و 5 از شرارت انسان سخن می گوید. اگر این فرشتگان بودند که گناه کردند، پس چرا نسل انسان باید از بین می رفت؟ 
دو. کتاب مقدس ایمانداران را فرزندان یا پسران خدا می نامد. به عبارت دیگر، "پسران خدا" ایمانداران بوده اند که تنها بر اساس زیبایی زنان چه با تقوا و چه بی تقوا ازدواج می کردند. این امر در سراسر تاریخ، علت انحطاط روحانی بوده است. به نظر می رسد این دیدگاه با کتاب مقدس و واقعیت بیشتر انطباق دارد تا نظریه ازدواج فرشتگان با زنان. 
سه. برخی معتقدند "پسران خدا" از نسل شیث (فرزند با تقوای آدم) و "دختران آدمیان" را از نسل قائن (فرزند غیر ایماندار آدم که برادرش هابیل را کشت) قلمداد می کنند. در این نظریه، ازدواج میان نسل با تقوای شیث و نسل شریر قائن، تباهی اخلاقی نژاد را به همراه می آورد. اما نقطه ضعف این نظریه این است که تقوا انتخابی فردی است و نه امری وراثتی. به علاوه کتاب مقدس هیچ گاه مطرح نکرده است که تمامی نسل قائن شریر و تمامی نسل شیث، با تقوا بوده اند. 
یک چیز قطعی است و آن این است که انتخاب همسر توسط پسران خدا بر اساس جذابیت جسمانی قرار داشت. زنان زیبا بودند و این تنها چیزی بود که اهمیت داشت. در نتیجه این ازدواج ها، به فاجعه منتهی شد. خداپرستی تضعیف شد و فساد اخلاقی در دنیا بیداد کرد. از آن جا که مادران بی ایمان، نمی توانستند به فرزند خود راه صحیح را آموزش دهند، شالوده بی ایمانی به خدا ریخته شد و اخلاقیات فاسد گردید و خشونت به تعاقب آن فرا رسید. مردانی بی خدا بدل به مردان غیر اخلاقی شده و مردان غیر اخلاقی، مردانی بی رحم گردیدند و مردان بی رحم به خشونت پرداختند و بدین ترتیب، خشونت زمین را پر کرد. این مردان به واسطه اعمال خشونت بار  و قدرت  شان بر دیگران، به خاطر اشتهار دنیوی، لذت یا قدرت، درها را به سمت کوهی از گناه گشود (پیدایش فصل آیات 4-6). 
هدف شیطان این بود تا نسل انسان را به شرارت و تباهی بکشاند و تا حدودی هم موفق شد. شیطان می دانست که مسیح نخواهد توانست از طریق نسل خدانشناس، ظهور کند. اما خدا نقشه شیطان را باطل کرد و با نابودی مردم شریر، از نوح نسل جدیدی به وجود آورد. 
آیا درست است که یک مسیحی با یک غیر مسیحی ازدواج کند؟
 داشتن هر نوع رابطه عاشقانه با یک غیرایماندار مسیحی می تواند خیلی زود تبدیل به چیزی شود که مانع راه رفتن با مسیح گردد. ما خوانده شده ایم که به گمشدگان بشارت بدهیم، نه این که با آنها رابطه نزدیک و عاشقانه داشته باشیم. اشکالی ندارد که رابطه دوستی خوبی با بی ایمانان داشته باشیم، اما فقط تا همین حد. اگر با بی ایمانی قرار ملاقات عاشقانه داشته باشید، صادقانه چه چیز ارجحیت شما خواهد بود: رابطة عاشقانه یا بشارت برای نجات شخص؟ اگر شما با یک بی ایمان ازدواج کرده بودید، شما دو نفر چطور یک رابطه نزدیک روحانی را در ازدواجتان رشد می دادید؟ یک ازدواج موفق چطور می تواند روی عدم توافق در مورد اساسی ترین مطلب در دنیا یعنی عیسی مسیح بنا شده و باقی بماند ؟ در ازدواج بین یک ایماندار و بی ایمان هماهنگی روحانی نمی تواند وجود داشته باشد. کلام خدا  به ایمانداران یادآوری می کند که آنها مسکن روح القدس هستند که مالک قلب و نجات آنهاست (دوم قرنتیان فصل 6 آیات 15-17). به این دلیل، آنها باید خود را از دنیا جدا نگه دارند، در دنیا، اما نه از دنیا، و هیچ کجا مهم تر از رابطه نزدیک در ازدواج نیست.

واکنش خدا به شرارت انسان ها (پیدایش فصل 6 آیات 3-4)
"آنگاه خداوند فرمود:"روح من همیشه در انسان باقی نخواهد ماند، زیرا او موجودی است فانی و نفسانی. پس صد و بیست سال به او فرصت می دهم تا خود را اصلاح کند". پس از آن که پسران خدا و دختران انسان ها با هم وصلت نمودند، مردانی غول آسا از آنان به وجود آمدند. اینان دلاوران معروف دوران قدیم هستند".
"روح من همیشه در انسان باقی نخواهد ماند، زیرا او موجودی است فانی و نفسانی. پس صد و بیست سال به او فرصت می دهم تا خود را اصلاح کند".
خدا نمی خواست بشر همواره در شرارت باقی بماند. این وضعیت به معنای "مرحله غیر قابل بازگشت به سوی خداوند" تلقی می شود. خدا دائما توجه انسان را جلب نخواهد کرد، بلکه رحمت و فیض او با مرگ شخص شرور خاتمه می یابد. انسان توسط روح حیات بخش خدا و تنها به خواست نیکوی او زنده نگاهداشته می شود. بنابراین، خدا حد 120 سال را برای عمر انسانی مقرر فرمود. روح القدس در طی این دوره انسان ها را به توبه ترغیب می کند. همان طور که ذکر شد این فرصت تا ابد دوام نخواهد یافت. بعداز وقوع طوفان، عمر انسان ها کاهش یافت. 
کلام خدا می فرماید:"اگر امروز صدای خدا را می شنوید، نسبت به آن بی اعتنا نباشید" (عبرانیان فصل 3 آیه 15). خداوند ما را از سخت کردن دل مان برحذر می دارد. این همان کاری بود که قوم اسرائیل با مخالفت کردن با اراده خدا کردند (خروج فصل 17 آیه 7). آن ها به قدری مطمئن بودند که خدا نمی تواند نجات شان دهد که به آسانی ایمان خود را از دست دادند. وقتی کسی سختدل می شود، آن قدر بر پیروی از راه های خود سماجت می کند که دیگر قادر به بازگشت به سوی خدا نخواهد بود. سختدلی به یکباره اتفاق نمی افتد، بلکه نتیجه بی توجهی ممتد به اراده خدا است. اگر برای مدت طولانی با خدا مخالفت کنید، شاید او شما را مانند نان سفت شده که بی فایده و بی ارزش است، دور بیندازد. 
 برای شخصی که هرگز در مورد مسیح چیزی نشنیده است، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟
یکی از سئوالات مخالفان مسیحیت این است که چگونه خدای نیکو و مهربان، کسانی را که این فرصت را در زندگی خویش نداشته اند تا در مورد مسیح و پیام نجات بخش او بشنوند، مقصر شناخته و راهی جهنم می کند؟
برای پاسخ به این سئوال، به نکات زیر توجه کنید:
یک. واقعیت این است که هیچکس در خارج از نقشه نجات خداوند قرار ندارد. انسان با وجدان و طبیعت اخلاقی آفریده شده است. اما او توسط اراده آزاد خود این راه را انتخاب کرد که حقیقت خدا را که به روشنی در سیستم خلقت آشکار شده، نفی کند. کلام خدا می فرماید:"برای انسان حقیقت وجود خدا کاملا روشن است، زیرا خدا وجدان های آنان را از این حقیقت آگاه ساخته است. انسان از ابتدا، آسمان و زمین و چیزهایی را که خدا آفریده، دیده است و با دیدن آن ها می تواند به وجود خدا و قدرت ابدی او پی ببرد. پس وقتی در روز داوری در حضور خدا می ایستد، برای بی ایمانی خود هیچ عذر و بهانه ای ندارد" (رومیان فصل اول آیات نوزدهم و بیستم). به عبارت دیگر، معیارهای اخلاقی ما همیشه بهتر از رفتار ما هستند. اگر مردم حقیقت وجود خدا را پس بزنند تا مطابق میل خود زندگی کنند، هیچ عذری نخواهند داشت. خدا وجودش را از طریق طبیعت (خلقت) آشکار کرده است. با مشاهده طبیعت، به وجود خدایی پی می بریم که در خلقت بسیار پیچیده خود، پدیده های شگفت انگیزی آفریده است. در طبیعت خدای محبت و زیبایی را می بینیم، خدایی که همه چیز را کنترل می کند. اما اکثر مردم، به جای این که تسلیم خدایی شوند که کنترل همه چیز را در دست دارد، ترجیح می دهند زندگی تحت کنترل خودشان باشد. 
دو. کسی که در جستجوی خداست، او را خواهد یافت. کتاب مقدس می گوید:"مردم در جستجوی خدا هستند تا شاید به او برسند، حال آن که او حتی از قلب ما نیز به ما نزدیک تر است" (اعمال رسولان فصل هفدهم آیه بیست و هفتم). خداوند می فرماید:"اگر با تمام وجود مرا بطلبید، مرا خواهید یافت" (ارمیاء فصل بیست و نهم آیه سیزدهم). دانشمندان زمانی هیچ توجیهی طبیعی برای سنگ های آسمانی، خسوف و کسوف، گردباد، زلزله... نداشتند. اما هیچ یک از آنان نگفت که این ها همه تناقض است! همه این اسرار طبیعت راز خود را در مقابل تلاش های خستگی ناپذیر پژوهش های علمی تسلیم کردند. آنچه پاسخش را نمی دانیم، الزاما بدون پاسخ نیست. هرگاه به نکته ای برمی خورید که برای شما توضیحی ندارد، به تحقیق ادامه دهید. اگر فرض بر این باشد که پاسخی نیست، چرا باید دنبال آن گشت؟ اگر ادیسون و گراهام بل هم چنین تصور منفی داشتند، از تلفن، چراغ برق و وسایل برقی خبری نبود. 
مثال دیگر: در کتاب اعمال رسولان فصل دهم می خوانیم که کرنیلیوس (افسر رومی) مسیحی نبود، اما در جستجوی خدا بود. او مردی پرهیزکار و سخاوتمند بود. از این رو خدا پطرس را نزد او فرستاد تا پیغام انجیل را به او برساند. کرنیلیوس نمونه ای است از این که خدا به آنانی که با دلی پاک در جستجوی او هستند، پاداش می دهد (عبرانیان فصل یازدهم آیه ششم). خدا شناخت کرنیلیوس را کامل کرد.   
سه. خداوند به روش های گوناگون با انسان سخن می گوید. پیام خدا فقط محدود به کتاب مقدس نیست. او از طریق کلیسا، رادیو و تلویزیون و فیلم های مسیحی، سرود های روحانی و موسیقی پرستشی، فیس بوک، یوتیوب، وب سایت ها و مقاله ها در اینترنت، کتاب های تفسیر کتاب مقدس و بررسی موضوعات مختلف کلام خدا، موزها (شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی)، سفرهای بشارتی مبشران مسیحی، روزنامه ها و مجلات مسیحی، بنیادهای خیریه و سازمان های امداد رسانی مسیحی به نیازمندان در سراسر جهان، کتاب های تاریخی و باستان شناسی، وقایع و اتفاقات روزمره و حتی خواب با انسان صحبت می کند. غالب اوقات منتقدان مسیحیت یا مخالفان وجود خدا با ایمانداران مسیحی به بحث و گفتگو می پردازند و بدین ترتیب با پیام مسیح آشنا می شوند. 
چهار. همه انسان ها در زندگی خود اتفاقاتی را به یاد می آورند که آنان را از مرگ حتمی یا دردسر و مخمصه رهانیده است. این گونه اتفاقات را "شانس" می نامند. اما در واقع محبت خداوند باعث نجات و رهایی آن ها بوده است.
پنج. به یاد داشته باشیم: داوری و قضاوت خداوند عادلانه خواهد بود. ما باید به او و داوری اش اعتماد کنیم. داوری بر عهده ما نیست. چیزی که بر عهده ما است، این است که پیام نجات بخش انجیل را به مردم اعلان کنیم و دست مردم را در دست خدا بگذاریم. آن ها باید از خودمحوری به خدا محوری تغییر نمایند.

" پس از آن که پسران خدا و دختران انسان ها با هم وصلت نمودند، مردانی غول آسا از آنان به وجود آمدند"
پیامد ازدواج خداشناسان و خدانشناسان، اختلالات ژنتیک و پیدایش مردان غول پیکری بود که قدشان گاه به سه متر می رسید. این مردان مثل همان انسان هایی بوده اند که در اعداد فصل 13 آیه 33 به آن ها اشاره شده است. هم چنین در اول سموئیل فصل 17 به جلیات برمی خوریم که قدش به سه متر می رسید. این انسان های غول پیکر از برتری بدنی خود برای ظلم و ستم به انسان ها استفاده می کردند. وجود این انسان های قوی و غول پیکر، وحشت و خطر جدی برای جان و مال ساکنان آن روزگار محسوب می گردید. نتیجه و پیامد ازدواج خداشناسان و خدانشناسان غیر طبیعی بود و چنان نابهنجاری غیرمنتظره به وجود آورد که لازم بود داوری انسان با وقوع طوفان سهمگین به وقوع بپیوندد. 

شرارت مردمان در روزگار نوح (پیدایش فصل 6 آیات 5-7)

"هنگامی که خداوند دید مردم غرق در گناهند و دائما به سوی زشتی ها و پلیدی ها می روند، از آفرینش انسان متاسف و محزون شد. پس خداوند فرمود:"من انسانی را که آفریده ام از روی زمین محو می کنم. حتی حیوانات و خزندگان و پرندگان را نیز از بین می برم، زیرا از آفریدن آن ها متاسف شدم"
در روزگار نوح، آیا خدا از ساختن انسان پشیمان شد؟ (پیدایش فصل 6 آیه 6)
اگر ما از کاری که انجام داده ایم، احساس تاسف می کنیم منطقی است که از تکرار آن کار اجتناب می کنیم. در این گونه مواقع، خودمان را سرزنش می کنیم که ای کاش آن کار را نمی کردیم. هنگامی که خدا به ویرانی فزاینده ناشی از گناه نگریست، عمیقا ناراحت شده، از ساختن نوع بشر متاسف شد. برخی از ترجمه های کتاب مقدس از پیدایش فصل 6 آیه 6  بیان می دارند که خدا از ساختن انسان پشیمان شد. پشیمانی خدا را نباید به عنوان تغییر عقیده نسبت به اقدام گذشته اش تلقی کنیم، بلکه آن بیانی است از اندوه عمیق او و این که او در شرف دست زدن به اقدامات جدیدی است. بنابراین، او از آفرینش انسان ها متاسف شد، اما اذعان به اشتباه نکرد. اظهار تاسف خدا بدان معنا نبود که کنترل جهان از اختیارش خارج شده است. 
در پیدایش فصل 6 آیه 6 بیان می دارد که خدا در دل خود محزون گشت. نویسندگان کتاب مقدس غالبا اشکالی از گفتار را به کار می برند که آن را انسان گونه می نامند. انسان گونگی با عبارات انسانی به خدا اشاره کرده، از دل، دست و چشمانش سخن می گوید. این امر تنها به منظور کمک به ما در درک خدا است. مارتین لوتر، بنیانگزار نهضت پروتستان، می گوید که این گونه اصطلاحات از این رو در متن کتاب مقدس یافت می شوند که به ما انسان های فانی با درک ضعیف مان کمک کنند تا بر طبق مقیاس توانایی انسانی ناچیزمان، حقیقت الهی را دریابیم. این سخن خدا، در واقع اظهار تاسف او بود از ظلمی که انسان ها در حق خود روا داشته بودند. خدا متاسف بود که انسان ها به جای برقراری رابطه با او، راه گناه را انتخاب کرده اند. گناه مردم، "دل خدا را شکست". گناهان امروز ما نیز به همان اندازه زمان نوح دل خدا را می شکند و او را محزون می سازد. آیه ششم نشان می دهد که خدا دارای احساسات و عواطف عمیق است. مخالفان وجود خدا، ادعا می کنند که خدا عاری از هرگونه احساسات و عواطف است و تمایلی به ارتباط با انسان ندارد. در حالی که او نسبت به گناه و یاغی گری واکنش نشان داده و عدالت را برقرار می سازد. اندوه خدا، تغییر دیدگاه خدا نسبت به تغییر رفتار انسان ها است. خداوند قدوس است و باید در برابر گناه واکنش نشان دهد. 
با این توصیف، فصل ششم نشان می دهد که خدا نقشه ای داشت. او از قبل از آفرینش عالم هستی، از گناهان بشر آگاهی داشت. 
در دوران آفرینش جهان، خدا از تمام چیزهایی که آفرید، خشنود گردید چون از هر لحاظ عالی بود. اما وجود گناه در دنیا، خدا را ناخشنود و اندوهگین کرد. خدا متاسف بود که انسان ها به جای برقراری رابطه با او، گناه را انتخاب کرده اند. این گناه مردم، دل خدا را شکست. با این توصیف، خدا به مدت صد و بیست سال به مردمان دوران نوح فرصت داد تا توسط موعظه نوح، هشدار خدا را مبنی بر نابودی قریب الوقوع جدی بگیرند و توبه کنند. اما مردم فکر نمی کردند، چنین اتفاقی رخ دهد. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "تفسیر کتاب مقدس" محفوظ است. درج کامل مقالات "تفسیر کتاب مقدس" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

آیا "تکامل" از نظر علمی ثابت شده است؟ (بخش اول)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

از همه افراد روشنفکر دعوت می کنم که این مقاله را مورد بررسی قرار دهند. کسی که دارای "صداقت روشنفکرانه" باشد، آماده است صحت اعتقادات خود را به دقت مورد بررسی قرار دهد و به شواهد موجود دیگر نیز توجه کافی نشان دهد.
هر نظریه، مخالفان و موافقان دارد. آنچه مسلم است نظریه تکامل مورد تایید تمام دانشمندان نیست. دلایل دانشمندان مخالف چیست؟
قبل از پاسخ به این سئوال، در ابتدا باید توضیح داد که چه استنباط هایی نادرست است:
یک. آیا علم با مسیحیت در تناقض است؟
دیدگاه کتاب مقدس با علم در تضاد نیست، بلکه با آن دیدگاه هایی در تضاد است که برای عالم هستی آفریننده ای قائل نیستند. مهم ترین بحث دائمی میان ایمانداران مسیحی و کسانی که به وجود خدا اعتقاد ندارند، درباره "مراحل آفرینش" در متن کتاب مقدس نیست، بلکه در مورد منشاء آن است. کتاب مقدس می گوید که جهان محصول تصادف و احتمالات نیست، بلکه آفریده خداست. علم می گوید:"عالم هستی آغازی داشت". کتاب مقدس هم این نکته را تایید می کند و گزارش می دهد که خدا، جهان را به شیوه ای منظم خلق کرد. خدا گیاهان را قبل از روشنایی به وجود نیاورد یا انسان ها قبل از حیوانات آفریده نشدند. مراحل آفرینش در کتاب مقدس عبارتند از:
مرحله اول: روشنایی (تاریکی و روشنایی وجود داشت)
مرحله دوم: توده های بخار جدا شدند و آسمان و آب پدیدار شد.
مرحله سوم: آب ها در یک جا جمع شدند و دریا و اقیانوس جدا از خشکی قرار گرفتند.
مرحله چهارم: خورشید و ماه و ستارگان ظاهر شدند تا روزها، فصل ها و سال ها به وجود آیند.
مرحله پنجم: آفرینش آبزیان و پرندگان
مرحله ششم: آفرینش جانوران در خشکی.
مرحله هفتم: آفرینش انسان ها (مرد و زن).
این مراحل به زبان ساده برای مردمان ساده دوران باستان در چند هزار سال قبل نوشته شد که مطابق با تقسیمات زمین شناسی است و با زیست شناسی و جانورشناسی کنونی هماهنگی شگفت انگیزی دارد. اگر منبع اطلاعاتی موسی به عنوان نویسنده غلط بود، او چگونه می توانست مراحل آفرینش را به طور صحیح مراعات کند؟
دو. کتاب مقدس ادعا می کند که جهان در شش روز آفریده شد، در حالی که شواهد علمی نشان می دهد که هر مرحله از آفرینش عالم هستی میلیون ها سال به طول انجامید. کدامیک درست است؟
باید توجه داشت که "روز" در زبان عبری به هم به معنای بیست و چهار ساعت است و هم اشاره به زمان نامعلوم دارد. این زمان نامعلوم می تواند میلیون ها سال باشد. البته عده ای ممکن است اعتراض کنند که آیا خدا میلیون ها سال لازم داشت تا آدم را خلق کند، در حالی که در یک چشم به هم زدن، آب خالص را به شراب تبدیل نمود ( یوحنا فصل 2 آیات 6-10)؟ در پاسخ باید گفت که ما در دوران آفرینش حضور نداشته ایم، اما آیا مراحل شکل گیری یک جنین تا مرحله نوزادی، در یک لحظه انجام می گیرد؟ آیا شما دیروز صبح متولد شده اید؟ در وسط برگزاری مراسم عروسی، ناگهان شراب تمام شد. حضار منتظر شراب بودند و شرایط به گونه ای نبود که در مراحل زمانی، شراب تولید شود. هم چنین باید در نظر داشت که خورشید در مرحله (روز) چهارم پدیدار شد که این امر بیانگر آن است که خلقت در شش روز متعارف صورت نپذیرفت، بنابراین این روزها با روزهای عادی تفاوت داشتند.
در ضمن واژه روز در کتاب مقدس دارای معانی متعددی است. مثلا در پیدایش فصل اول آیه پنجم روز به جای نور به کار رفته است. در فصل دوم پیدایش آیه چهارم، روز به همه دوره آفرینش اشاره دارد. در متن هایی مثل کتاب یوئیل فصل سوم آیه هجدهم و اعمال رسولان فصل دوم آیه بیستم، "آن روز" به معنی همه دوره مسیحیت است. در مزمور نود آیه چهارم و دوم پطرس فصل سوم آیه هشتم، یک روز را در نظر خداوند چون هزار سال قلمداد کرده اند. فراموش نکنید که در سیارات دیگر یک روز دارای زمان های متفاوتی است و مشابه بیست و چهار ساعت سیاره زمین نمی باشد.

۱۳۹۳ تیر ۱۳, جمعه

بررسی کتاب پیدایش (فصل 6 آیات 8-22)

تفسیر کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

نوح و پسرانش (پیدایش فصل 6 آیات 8-10)
"اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت. این است سرگذشت او:
" نوح سه پسر داشت به نام های سام، حام و یافث. او تنها مرد درستکار و خدا ترس زمان خودش بود و همیشه می کوشید مطابق خواست خدا زندگی کند"
زمانی که خدا فرمان داد که زمین را از گناه و شرارت پاکسازی کند، مردی را یافت که می توانست توسط او شروع دوباره ای را آغاز نماید. آن مرد، نوح نام داشت. نوح با کوشش و تلاش خویش، لطف خدا را به دست نیاورد، بلکه آن را یافته بود. کلام خدا می فرماید:"هر چه بیشتر به طبیعت گناهکار خود پی می بریم، بیشتر لطف و بخشش بی پایان خدا را درک می کنیم" (رومیان فصل 5 آیه 20).
"اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت"
در دوران نوح، مردم فاسد شده بودند. هر کسی برای رضایت خودش و نه برای رضایت خدا زندگی می کرد. فقط یک نفر بود که خدا را شادمان می ساخت:"اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت". واقعیت این است که چون در گذشته نوح خدا را خشنود گردانید، امروز ما زنده هستیم. در آن زمان، خدا از انسان های آن دوره چنان دلخور بود که تصمیم گرفت آن ها را از بین ببرد.
زمانی که هیچکس خدا را دوست نمی داشت، نوح خدا را بیشتر از هر چیز دیگری در دنیا محبت می نمود. "نوح تنها مرد درستکار و خدا ترس زمان خودش بود و همیشه می کوشید مطابق خواست خدا زندگی کند" (آیه 10). برقراری رابطه دوستانه و صمیمانه با خدا، والاترین چیزی است که خدا از ما انتظار دارد. عظیم ترین حقیقت تکان دهنده این است که خدای قادرمطلق مشتاق است دوست ما باشد. انسان ها برای زیستن دائمی در حضور خدا آفریده شده اند. در باغ عدن شاهد رابطه ایده آل خدا و انسان هستیم. آدم و حوا از رابطه صمیمانه با خدا برخوردار بودند. هیچ گونه تشریفات، مراسم و آئین های مذهبی وجود نداشت، بلکه فقط رابطه ای ساده بین خدا و انسان ها برقرار بود. ولی پس از سقوط، آن رابطه ایده آل گم شد.
خدا ما را آفرید تا محبت مان نماید. او مشتاق است تا ما هم متقابلا او را محبت نماییم. خداوند می فرماید:"من از شما محبت می خواهم، نه قربانی. من از هدایای شما خشنود نیستم، بلکه خواهان آنم که مرا بشناسید" (هوشع فصل 6 آیه 6). با این که نوح در بین مردم شریر زندگی می کرد، سعی داشت با زندگی کردن مطابق خواست خدا، او را خشنود سازد. او برای مردم شریر روزگار خود، نمونه ای زنده بود. ما نیز مانند نوح در دنیایی زندگی می کنیم که پر از شرارت است. آیا ما بر دیگران تاثیر می گذاریم یا دیگران بر ما؟ آیا اطرافیان روز به روز شبیه ما می شوند یا ما روز به روز شبیه آن ها می شویم؟
اشاره به پسران نوح بیانگر آن است که خدا می خواست از طریق فرزندان نوح، نسل جدیدی پدید آورد.
افزایش گناه و حکم خداوند (پیدایش فصل 6 آیات 11-13)
"در این زمان، افزونی گناه و ظلم در نظر خدا به منتها درجه رسیده و دنیا به کلی فاسد شده بود. وقتی خدا فساد و شرارت بشر را مشاهده کرد، به نوح فرمود:"تصمیم گرفته ام تمام این مردم را هلاک کنم، زیرا زمین را از شرارت پر ساخته اند. من آن ها را همراه زمین از بین می برم".
عده ای معتقدند که مجازات خدا برای مردم آن روزگار خشن و بی رحمانه بود. در حالی که خدا به همین مردم شریر فرصت داد تا توبه کنند. زمان برای ادامه حیات و نحوه مرگ بشر را خدا تعیین می کند. در میانه شرارت و مجازات، رحمت خدا قرار داشت. او می خواست تا نسل بشر کاملا نابود نشود، بلکه از طریق نوح و پسرانش، نسل جدیدی به وجود آید.
باید در نظر داشت که داوری خدا علیه گناه از طریق طوفان مهیب، به این حقیقت اشاره می کند که "مزد گناه، مرگ است" (رومیان فصل 6 آیه 23). با افزایش گناه و شرارت، خدا مصمم شد که انسان را از روی زمین محو سازد. این تصمیم ضروری بود. خدای قدوس و عادل باید گناه را داوری کرده و آن را تنبیه نماید. ازدواج با خدانشناسان که حاصلش افزایش شرارت بود، نسلی را که نجات دهنده از آن ظهور می کرد، تهدید به نابودی می کرد. بنابراین با نابودی انسان های فاسد و گناهکار، نسل جدیدی پدید می آمد که نجات دهنده از طریق آن ظهور می کرد و آغاز جدید به بشر ارائه می گردید. داوری خدا در دوران نوح به ما می آموزد که فساد و شرارت، هلاکت می باشد و گناه، مرگ است. در واقع، هر شخص با ارتکاب به گناه، دست به خودکشی می زند. تنبیه خدا که حاصل اجتناب ناپذیر ماست، به تخلف ما مربوط می شود.
صمیمیت نوح با خداوند موجب شد تا خداوند به او اعتماد کند و کاری را که تصمیم به انجامش گرفته بود، با نوح در میان بگذارد. همان طور که ابراهیم نیز در واقعه سدوم مورد اعتماد خدا قرار گرفت (پیدایش فصل 18 آیه 17). این رابطه نزدیک انسان با خدا، برخلاف خدایان کتیبه های بابلی قرار داشت که با یکدیگر در رقابت بودند. خدا با نوح در مورد طوفان آینده صحبت کرد و به او گفت که کشتی بسازد تا با خانواده اش مصون بمانند. او حتی جزئیات مربوط به ساختن کشتی را برای نوح توضیح داد.
" من آن ها را همراه زمین از بین می برم"
سهم زمین در این نابودی نسبی بود. در حالی که دوم پطرس فصل 3 آیات 5-13 نشان می دهد که نابودی نهایی چقدر متفاوت خواهد بود. در زمان نوح، خدا انسان ها را با طوفان و آب مجازات کرد. اما در بازگشت او کیفر با آتش خواهد بود. در مکاشفه فصل 19 آیه 20 و فصل 20 آیات 10-15 این آتش توصیف شده است.

ماموریت ساختن کشتی (پیدایش فصل 6 آیات 14-16)
"اما تو ای نوح، با چوب درخت سرو یک کشتی بساز و در آن اتاق هایی درست کن. درزها و شکاف های کشتی را با قیر بپوشان. آن را طوری بساز که طولش 300 ذراع، عرضش 50 ذراع و ارتفاع آن 30 ذراع باشد. یک ذراع پایین تر از سقف، پنجره ای برای روشنایی بساز. در داخل آن سه طبقه بنا کن و در ورودی کشتی را در پهلوی آن بگذار".
" یک کشتی بساز"
در برخی از ترجمه های کتاب مقدس عبارت "برای خود یک کشتی بساز" وجود دارد. این به آن معنا است که ساختن کشتی، فقط به نوح محول شده و پروژه او قلمداد می گردید.
هنوز خدا علت ساخت کشتی را برای نوح توضیح نداده بود، اما می توان حدس زد که نوح می دانست خدا می خواهد مردم شریر را از طریق طوفان مهیب نابود سازد.
کشتی خیلی بزرگ و اندازه تقریبی آن مانند کشتی تایتانیک (1912 میلادی) بود، ولی شکل ساده ای داشت. ریشه واژه عبری "کشتی" همانند زبان باستانی مصر است که به معنی "جعبه" و "تابوت" است. به یاد آوریم که موسی چهل سال از دوران کودکی و جوانی اش را در دربار مصر گذراند. همین واژه برای جعبه ای به کار گرفته شده که موسی نوزاد را در آن گذاشته بودند (خروج فصل 2 آیه 3).

" درزها و شکاف های کشتی را با قیر بپوشان"
قیر مانع از ورود آب و نفوذ رطوبت به داخل چوب می گردید و کشتی را برای مدت طولانی سالم نگه می داشت. خداوند می خواست با حفظ کشتی به واقعه تاریخی داوری الهی، طوفان و نجات نوح و خانواده اش اشاره کند.
" طولش 300 ذراع، عرضش 50 ذراع و ارتفاع آن 30 ذراع باشد. یک ذراع پایین تر از سقف، پنجره ای برای روشنایی بساز"
هر ذراع 45 سانتی متر است.
" در داخل آن سه طبقه بنا کن"
سه طبقه در کشتی بیانگر توجه و تمایا خدا به وجود نظم و تفکیک چیزها از یکدیگر دارد.

آیا کشتی نوح کشف شد؟
کشتی شناور بر آب، بیش از پانصد مایل از نقطه شروعش دور شد و سرانجام بر قله ای به نام آرارات قرار گرفت.
در اوایل قرن بیستم، درست پیش از انقلاب بلشویکی، چند تن از خلبانان روسی ادعا کردند که لاشه یک کشتی بسیار عظیم را در پناهگاه های یخچالی غیر قابل عبور کوه آرارات دیده اند و این کشف خود را به دولت روسیه گزارش دادند. درست در همان هنگام دولت تزاری به دست بلشویک های ضد خدا سرنگون شد. در طی قرن بیستم، چندین گزارش دیگر درباره این کشتی در کوه آرارات ارائه شد.
در اکتبر 2008 یک هیئت علمی به ارتفاعات کوه آرارات صعود کرد تا درباره این گزارش ها تحقیق کند. نتایج تحقیقات این هیئت علمی بدین شرح است:
یک. یافته مورد نظر لاشه یک کشتی است که قسمت عقب آن مدور همراه با خمیدگی نوک تیز است.
دو. اندازه کشتی دقیقا با گزارش کتاب پیدایش مطابقت دارد: طول آن 137 متر، عرض آن 23 متر و بلندی آن 14 متر بود. ابعاد کشتی نوح برای نگه داری هشت نفر انسان و حیوانات، بهتر از این نمی توانست باشد.
سه. محل گل نشستن کشتی، کوه آرارات در شرق ترکیه است. این مکان با گزارش کتاب پیدایش کاملا مطابقت دارد:"آب رفته رفته فرو نشست، تا این که کشتی صد و پنجاه روز پس از شروع طوفان روی کوه های آرارات قرار گرفت" (پیدایش فصل 8 آیه 4).
چهار. کشتی مجهز به سه عرشه است با اتاق هایی که در هریک از عرشه ها قرار دارد. قیر اندودشدگی مانع از نفوذ آب به درون آن می شد. پنجره 23 سانتی متری در زیر برآمدگی های بام در سراسر قسمت فوقانی، نور و تهویه را تامین می کرد.
پنج. در ورودی و خروجی کشتی، در یک سمت قرار داشت.
شش. نیازی به بادبان یا سکان نیز نبود. کشتی می بایست تنها بر روی آب قرار گیرد (مسیر، سرعت و مقصد کاملا در اختیار خداوند بود. نجات به واسطه ایمان به خداوند است).
هفت. در داخل کشتی تیرک های چوبی، اتاق های مخصوص انسان ها و نگه داری حیوانات مشاهده می شوند.
هشت. یک دهکده باستانی و کارگاه کوزه گری در نزدیکی کشتی یافت شده اند. تردیدی نیست که سرنشینان کشتی زمانی در همین منطقه زندگی می کردند. بر روی بقایای سفال های شکسته تصاویر ماهی، مردی که دو پرنده را رها می کند و مردی که سر خود را با پارچه پوشانده و چکش به دست دارد، حکاکی شده اند. یک قربانگاه نیز در نزدیکی کشتی وجود دارد:"نوح قربانگاهی برای خداوند ساخت و از هر حیوان و پرنده حلال بر آن قربانی کرد" (پیدایش فصل 8 آیه 20).

علت ساختن کشتی و کارهایی نوح باید انجام می داد (پیدایش فصل 6 آیات 17-22)
"به زودی من سراسر زمین را با آب خواهم پوشانید تا هر موجود زنده ای که در آن هست، هلاک گردد. اما با تو عهد می بندم که تو را با همسر و پسران و عروسانت در کشتی سلامت نگاه دارم. از تمام حیوانات، خزندگان و پرندگان یک جفت نر و ماده با خود به داخل کشتی ببر تا از خطر طوفان در امان باشند. هم چنین خوراک کافی برای خود و تمام موجودات در کشتی ذخیره کن". نوح تمام اوامر خدا را انجام داد".
تردیدی نیست که نوح از آنچه خدا در نظر داشت انجام دهد، کاملا شگفت زده شد. خداوند، نوح را فرا خواند تا نقش مهمی را در این مجازات عظیم و هم چنین نجات بزرگ بر عهده بگیرد.
" از تمام حیوانات، خزندگان و پرندگان یک جفت نر و ماده با خود به داخل کشتی ببر تا از خطر طوفان در امان باشند"
در مورد حیوانات و کشتی نوح لطفا به تفسیر فصل 7 آیات 2-3 رجوع کنید.

"نوح تمام اوامر خدا را انجام داد"

نوح به خدا اعتماد داشت، حتی مواقعی که این اعتماد بی معنی جلوه می کرد. اطاعت کامل نوح، بیانگر ایمان او بود. کتاب مقدس می فرماید:"وقنی خدا به نوح فرمود که سرنوشت هولناکی در انتظار مردم بی ایمان است، او سخن خدا را باور کرد. با این که هنوز هیچ نشانه ای از طوفان نبود، او بدون فوت وقت، یک کشتی ساخت و خانواده خود را نجات داد. ایمان نوح، در مقابل گناه و بی ایمانی مردم دنیا قرار داشت. مردمی که حاضر نبودند خدا را اطاعت کنند. در اثر همین ایمان بود که نوح مقبول خدا گردید" (عبرانیان فصل 11 آیه 7). نوح تا آن زمان هرگز باران ندیده بود، چرا که قبل از طوفان، خدا زمین را از طریق آب های زیرزمینی سیراب می کرد (پیدایش فصل 2 آیات 5-6). نکته دیگر این که منطقه ای که نوح زندگی می کرد، صدها کیلومتر با دریا فاصله داشت. فرض کنیم که نوح ساختن کشتی را در گذشته آموخته بود، چگونه می توانست آن را به آب بیندازد؟ با این که فرمان خدا نامعقول به نظر می رسید، نوح از آن اطاعت کرد و در وسط خشکی کشتی ساخت. در سراسر ماجرای طوفان، نوح کاری را انجام می داد که خدا حکم کرده بود. اطاعت نوح از خدا باعث شد تا همسایه هایش او را فردی غیرعادی بپندارند. اما برای نوح حکم خدا متقاعد کننده تر از دلایل منطقی همسایگانش بود. دورنمای وقوع طوفان در آینده، از آن چیزی که که اطراف او می گذشت، واقعی تر بود.
وقتی از خدا اطاعت می کنید، متعجب نشوید که دیگران شما را متفاوت از بقیه بدانند. اطاعت شما از خدا موجب می شود که نااطاعتی آن ها از خالق عالم هستی نمایان شود.
نوح به مردم درباره این بلای قریب الوقوع هشدار داد (اول پطرس فصل 3 آیه 20، دوم پطرس فصل 2 آیه 5). اما مردم فکر نمی کردند چنین اتفاقی رخ دهد. می توان تصور کرد که نوح چه روزهای مایوس کننده ای را پشت سر گذاشت، بدون این که هیچ اثری از باران مشاهده شود. در چنین شرایطی نوح بدون گله و شکایت، به خدا اعتماد داشت. کتاب مقدس می فرماید:"خشنود ساختن خدا بدون ایمان و توکل به او محال است" (عبرانیان فصل 11 آیه 6).
"نوح تمام اوامر خدا را انجام داد". اطاعت از خدا، برترس و تردید غلبه می کند. باید در نظر داشت که ساخت کشتی آسان نبود: صرف هزینه هنگفت برای استخدام کارگران و نجاران، به خصوص که جابه جایی الوارهای سنگین چوب کار سخت و خطرناکی بود. در مجموع، کار طاقت فرسا، ملال انگیز و بسیار پر هزینه ای محسوب می گردید. به خاطر داشته باشید: وقتی خدا از شما بخواهد کاری را انجام دهید، قدرت لازم برای انجام آن را نیز به شما خواهد داد.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "تفسیر کتاب مقدس" محفوظ است. درج کامل مقالات "تفسیر کتاب مقدس" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.
عکس: ‏بررسی کتاب پیدایش (فصل 6 آیات 8-22)

06/20/2014
30 خرداد 1393

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

نوح و پسرانش (پیدایش فصل 6 آیات 8-10)
"اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت. این است سرگذشت او:
" نوح سه پسر داشت به نام های سام، حام و یافث. او تنها مرد درستکار و خدا ترس زمان خودش بود و همیشه می کوشید مطابق خواست خدا زندگی کند"
زمانی که خدا فرمان داد که زمین را از گناه و شرارت پاکسازی کند، مردی را یافت که می توانست توسط او شروع دوباره ای را آغاز نماید. آن مرد، نوح نام داشت. نوح با کوشش و تلاش خویش، لطف خدا را به دست نیاورد، بلکه آن را یافته بود. کلام خدا می فرماید:"هر چه بیشتر به طبیعت گناهکار خود پی می بریم، بیشتر لطف و بخشش بی پایان خدا را درک می کنیم" (رومیان فصل 5 آیه 20). 
"اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت"
در دوران نوح، مردم فاسد شده بودند. هر کسی برای رضایت خودش و نه برای رضایت خدا زندگی می کرد. فقط یک نفر بود که خدا را شادمان می ساخت:"اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت". واقعیت این است که چون در گذشته نوح خدا را خشنود گردانید، امروز ما زنده هستیم. در آن زمان، خدا از انسان های آن دوره چنان دلخور بود که تصمیم گرفت آن ها را از بین ببرد. 
زمانی که هیچکس خدا را دوست نمی داشت، نوح خدا را بیشتر از هر چیز دیگری در دنیا محبت می نمود. "نوح تنها مرد درستکار و خدا ترس زمان خودش بود و همیشه می کوشید مطابق خواست خدا زندگی کند" (آیه 10). برقراری رابطه دوستانه و صمیمانه با خدا، والاترین چیزی است که خدا از ما انتظار دارد. عظیم ترین حقیقت تکان دهنده این است که خدای قادرمطلق مشتاق است دوست ما باشد. انسان ها برای زیستن دائمی در حضور خدا آفریده شده اند. در باغ عدن شاهد رابطه ایده آل خدا و انسان هستیم. آدم و حوا از رابطه صمیمانه با خدا برخوردار بودند. هیچ گونه تشریفات، مراسم و آئین های مذهبی وجود نداشت، بلکه فقط رابطه ای ساده بین خدا و انسان ها برقرار بود. ولی پس از سقوط، آن رابطه ایده آل گم شد. 
خدا ما را آفرید تا محبت مان نماید. او مشتاق است تا ما هم متقابلا او را محبت نماییم. خداوند می فرماید:"من از شما محبت می خواهم، نه قربانی. من از هدایای شما خشنود نیستم، بلکه خواهان آنم که مرا بشناسید" (هوشع فصل 6 آیه 6). با این که نوح در بین مردم شریر زندگی می کرد، سعی داشت با زندگی کردن مطابق خواست خدا، او را خشنود سازد. او برای مردم شریر روزگار خود، نمونه ای زنده بود. ما نیز مانند نوح در دنیایی زندگی می کنیم که پر از شرارت است. آیا ما بر دیگران تاثیر می گذاریم یا دیگران بر ما؟ آیا اطرافیان روز به روز شبیه ما می شوند یا ما روز به روز شبیه آن ها می شویم؟
اشاره به پسران نوح بیانگر آن است که خدا می خواست از طریق فرزندان نوح، نسل جدیدی پدید آورد. 
افزایش گناه و حکم خداوند (پیدایش فصل 6 آیات 11-13)
"در این زمان، افزونی گناه و ظلم در نظر خدا به منتها درجه رسیده و دنیا به کلی فاسد شده بود. وقتی خدا فساد و شرارت بشر را مشاهده کرد، به نوح فرمود:"تصمیم گرفته ام تمام این مردم را هلاک کنم، زیرا زمین را از شرارت پر ساخته اند. من آن ها را همراه زمین از بین می برم".
عده ای معتقدند که مجازات خدا برای مردم آن روزگار خشن و بی رحمانه بود. در حالی که خدا به همین مردم شریر فرصت داد تا توبه کنند. زمان برای ادامه حیات و نحوه مرگ بشر را خدا تعیین می کند. در میانه شرارت و مجازات، رحمت خدا قرار داشت. او می خواست تا نسل بشر کاملا نابود نشود، بلکه از طریق نوح و پسرانش، نسل جدیدی به وجود آید.
باید در نظر داشت که داوری خدا علیه گناه از طریق طوفان مهیب، به این حقیقت اشاره می کند که "مزد گناه، مرگ است" (رومیان فصل 6 آیه 23). با افزایش گناه و شرارت، خدا مصمم شد که انسان را از روی زمین محو سازد. این تصمیم ضروری بود. خدای قدوس و عادل باید گناه را داوری کرده و آن را تنبیه نماید. ازدواج با خدانشناسان که حاصلش افزایش شرارت بود، نسلی را که نجات دهنده از آن ظهور می کرد، تهدید به نابودی می کرد. بنابراین با نابودی انسان های فاسد و گناهکار، نسل جدیدی پدید می آمد که نجات دهنده از طریق آن ظهور می کرد و آغاز جدید به بشر ارائه می گردید. داوری خدا در دوران نوح به ما می آموزد که فساد و شرارت، هلاکت می باشد و گناه، مرگ است. در واقع، هر شخص با ارتکاب به گناه، دست به خودکشی می زند. تنبیه خدا که حاصل اجتناب ناپذیر ماست، به تخلف ما مربوط می شود. 
صمیمیت نوح با خداوند موجب شد تا خداوند به او اعتماد کند و کاری را که تصمیم به انجامش گرفته بود، با نوح در میان بگذارد. همان طور که ابراهیم نیز در واقعه سدوم مورد اعتماد خدا قرار گرفت (پیدایش فصل 18 آیه 17). این رابطه نزدیک انسان با خدا، برخلاف خدایان کتیبه های بابلی قرار داشت که با یکدیگر در رقابت بودند. خدا با نوح در مورد طوفان آینده صحبت کرد و به او گفت که کشتی بسازد تا با خانواده اش مصون بمانند. او حتی جزئیات مربوط به ساختن کشتی را برای نوح توضیح داد. 
" من آن ها را همراه زمین از بین می برم"
سهم زمین در این نابودی نسبی بود. در حالی که دوم پطرس فصل 3 آیات 5-13 نشان می دهد که نابودی نهایی چقدر متفاوت خواهد بود. در زمان نوح، خدا انسان ها را با طوفان و آب مجازات کرد. اما در بازگشت او کیفر با آتش خواهد بود. در مکاشفه فصل 19 آیه 20 و فصل 20 آیات 10-15 این آتش توصیف شده است. 

ماموریت ساختن کشتی (پیدایش فصل 6 آیات 14-16)
"اما تو ای نوح، با چوب درخت سرو یک کشتی بساز و در آن اتاق هایی درست کن. درزها و شکاف های کشتی را با قیر بپوشان. آن را طوری بساز که طولش 300 ذراع، عرضش 50 ذراع و ارتفاع آن 30 ذراع باشد. یک ذراع پایین تر از سقف، پنجره ای برای روشنایی بساز. در داخل آن سه طبقه بنا کن و در ورودی کشتی را در پهلوی آن بگذار". 
" یک کشتی بساز"
در برخی از ترجمه های کتاب مقدس عبارت "برای خود یک کشتی بساز" وجود دارد. این به آن معنا است که ساختن کشتی، فقط به نوح محول شده و پروژه او قلمداد می گردید. 
هنوز خدا علت ساخت کشتی را برای نوح توضیح نداده بود، اما می توان حدس زد که نوح می دانست خدا می خواهد مردم شریر را از طریق طوفان مهیب نابود سازد. 
کشتی خیلی بزرگ و اندازه تقریبی آن مانند کشتی تایتانیک (1912 میلادی) بود، ولی شکل ساده ای داشت. ریشه واژه عبری "کشتی" همانند زبان باستانی مصر است که به معنی "جعبه" و "تابوت" است. به یاد آوریم که موسی چهل سال از دوران کودکی و جوانی اش را در دربار مصر گذراند. همین واژه برای جعبه ای به کار گرفته شده که موسی نوزاد را در آن گذاشته بودند (خروج فصل 2 آیه 3). 

" درزها و شکاف های کشتی را با قیر بپوشان"
قیر مانع از ورود آب و نفوذ رطوبت به داخل چوب می گردید و کشتی را برای مدت طولانی سالم نگه می داشت. خداوند می خواست با حفظ کشتی به واقعه تاریخی داوری الهی، طوفان و نجات نوح و خانواده اش اشاره کند.  
" طولش 300 ذراع، عرضش 50 ذراع و ارتفاع آن 30 ذراع باشد. یک ذراع پایین تر از سقف، پنجره ای برای روشنایی بساز"
هر ذراع 45 سانتی متر است. 
" در داخل آن سه طبقه بنا کن"
سه طبقه در کشتی بیانگر توجه و تمایا خدا به وجود نظم و تفکیک چیزها از یکدیگر دارد. 

آیا کشتی نوح کشف شد؟
 کشتی شناور بر آب، بیش از پانصد مایل از نقطه شروعش دور شد و سرانجام بر قله ای به نام آرارات قرار گرفت. 
در اوایل قرن بیستم، درست پیش از انقلاب بلشویکی، چند تن از خلبانان روسی ادعا کردند که لاشه یک کشتی بسیار عظیم را در پناهگاه های یخچالی غیر قابل عبور کوه آرارات دیده اند و این کشف خود را به دولت روسیه گزارش دادند. درست در همان هنگام دولت تزاری به دست بلشویک های ضد خدا سرنگون شد. در طی قرن بیستم، چندین گزارش دیگر درباره این کشتی در کوه آرارات ارائه شد. 
در اکتبر 2008  یک هیئت علمی به ارتفاعات کوه آرارات صعود کرد تا درباره این گزارش ها تحقیق کند. نتایج تحقیقات این هیئت علمی بدین شرح است:
یک. یافته مورد نظر لاشه یک کشتی است که قسمت عقب آن مدور همراه با خمیدگی نوک تیز است.  
دو. اندازه کشتی دقیقا با گزارش کتاب پیدایش مطابقت دارد: طول آن 137 متر، عرض آن 23 متر و بلندی آن 14 متر بود. ابعاد کشتی نوح برای نگه داری هشت نفر انسان و حیوانات، بهتر از این نمی توانست باشد.  
سه. محل گل نشستن کشتی، کوه آرارات در شرق ترکیه است. این مکان با گزارش کتاب پیدایش کاملا مطابقت دارد:"آب رفته رفته فرو نشست، تا این که کشتی صد و پنجاه روز پس از شروع طوفان روی کوه های آرارات قرار گرفت" (پیدایش فصل 8 آیه 4). 
چهار. کشتی مجهز به سه عرشه است با اتاق هایی که در هریک از عرشه ها قرار دارد. قیر اندودشدگی مانع از نفوذ آب به درون آن می شد. پنجره 23 سانتی متری در زیر برآمدگی های بام در سراسر قسمت فوقانی، نور و تهویه را تامین می کرد. 
پنج. در ورودی و خروجی کشتی، در یک سمت قرار داشت.
شش. نیازی به بادبان یا سکان نیز نبود. کشتی می بایست تنها بر روی آب قرار گیرد (مسیر، سرعت و مقصد کاملا در اختیار خداوند بود. نجات به واسطه ایمان به خداوند است).
هفت. در داخل کشتی تیرک های چوبی، اتاق های مخصوص انسان ها و نگه داری حیوانات مشاهده می شوند.      
هشت. یک دهکده باستانی و کارگاه کوزه گری در نزدیکی کشتی یافت شده اند. تردیدی نیست که سرنشینان کشتی زمانی در همین منطقه زندگی می کردند. بر روی بقایای سفال های شکسته تصاویر ماهی، مردی که دو پرنده را رها می کند و مردی که سر خود را با پارچه پوشانده و چکش به دست دارد، حکاکی شده اند. یک قربانگاه نیز در نزدیکی کشتی وجود دارد:"نوح قربانگاهی برای خداوند ساخت و از هر حیوان و پرنده حلال بر آن قربانی کرد" (پیدایش فصل 8 آیه 20).

علت ساختن کشتی و کارهایی نوح باید انجام می داد (پیدایش فصل 6 آیات 17-22)
"به زودی من سراسر زمین را با آب خواهم پوشانید تا هر موجود زنده ای که در آن هست، هلاک گردد. اما با تو عهد می بندم که تو را با همسر و پسران و عروسانت در کشتی سلامت نگاه دارم. از تمام حیوانات، خزندگان و پرندگان یک جفت نر و ماده با خود به داخل کشتی ببر تا از خطر طوفان در امان باشند. هم چنین خوراک کافی برای خود و تمام موجودات در کشتی ذخیره کن". نوح تمام اوامر خدا را انجام داد". 
تردیدی نیست که نوح از آنچه خدا در نظر داشت انجام دهد، کاملا شگفت زده شد. خداوند، نوح را فرا خواند تا نقش مهمی را در این مجازات عظیم و هم چنین نجات بزرگ بر عهده بگیرد. 
" از تمام حیوانات، خزندگان و پرندگان یک جفت نر و ماده با خود به داخل کشتی ببر تا از خطر طوفان در امان باشند"
در مورد حیوانات و کشتی نوح لطفا به تفسیر فصل 7 آیات 2-3 رجوع کنید.

"نوح تمام اوامر خدا را انجام داد"

نوح به خدا اعتماد داشت، حتی مواقعی که این اعتماد بی معنی جلوه می کرد. اطاعت کامل نوح، بیانگر ایمان او بود. کتاب مقدس می فرماید:"وقنی خدا به نوح فرمود که سرنوشت هولناکی در انتظار مردم بی ایمان است، او سخن خدا را باور کرد. با این که هنوز هیچ نشانه ای از طوفان نبود، او بدون فوت وقت، یک کشتی ساخت و خانواده خود را نجات داد. ایمان نوح، در مقابل گناه و بی ایمانی مردم دنیا قرار داشت. مردمی که حاضر نبودند خدا را اطاعت کنند. در اثر همین ایمان بود که نوح مقبول خدا گردید" (عبرانیان فصل 11 آیه 7). نوح تا آن زمان هرگز باران ندیده بود، چرا که قبل از طوفان، خدا زمین را از طریق آب های زیرزمینی سیراب می کرد (پیدایش فصل 2 آیات 5-6). نکته دیگر این که منطقه ای که نوح زندگی می کرد، صدها کیلومتر با دریا فاصله داشت. فرض کنیم که نوح ساختن کشتی را در گذشته آموخته بود، چگونه می توانست آن را به آب بیندازد؟ با این که فرمان خدا نامعقول به نظر می رسید، نوح از آن اطاعت کرد و در وسط خشکی کشتی ساخت. در سراسر ماجرای طوفان، نوح کاری را انجام می داد که خدا حکم کرده بود. اطاعت نوح از خدا باعث شد تا همسایه هایش او را فردی غیرعادی بپندارند. اما برای نوح حکم خدا متقاعد کننده تر از دلایل منطقی همسایگانش بود. دورنمای وقوع طوفان در آینده، از آن چیزی که که اطراف او می گذشت، واقعی تر بود. 
وقتی از خدا اطاعت می کنید، متعجب نشوید که دیگران شما را متفاوت از بقیه بدانند. اطاعت شما از خدا موجب می شود که نااطاعتی آن ها از خالق عالم هستی نمایان شود. 
نوح به مردم درباره این بلای قریب الوقوع هشدار داد (اول پطرس فصل 3 آیه 20، دوم پطرس فصل 2 آیه 5). اما مردم فکر نمی کردند چنین اتفاقی رخ دهد. می توان تصور کرد که نوح چه روزهای مایوس کننده ای را پشت سر گذاشت، بدون این که هیچ اثری از باران مشاهده شود. در چنین شرایطی نوح بدون گله و شکایت، به خدا اعتماد داشت. کتاب مقدس می فرماید:"خشنود ساختن خدا بدون ایمان و توکل به او محال است" (عبرانیان فصل 11 آیه 6). 
"نوح تمام اوامر خدا را انجام داد". اطاعت از خدا، برترس و تردید غلبه می کند. باید در نظر داشت که ساخت کشتی آسان نبود: صرف هزینه هنگفت برای استخدام کارگران و نجاران، به خصوص که جابه جایی الوارهای سنگین چوب کار سخت و خطرناکی بود. در مجموع، کار طاقت فرسا، ملال انگیز و بسیار پر هزینه ای محسوب می گردید. به خاطر داشته باشید: وقتی خدا از شما بخواهد کاری را انجام دهید، قدرت لازم برای انجام آن را نیز به شما خواهد داد. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "تفسیر کتاب مقدس" محفوظ است. درج کامل مقالات "تفسیر کتاب مقدس" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

هدف دوست داشتن خدا، ممکن است آنچیزی که شما فکر می کنید نباشد

آیا مردم برای عزّت نفس است که به گراند کانیون (Grand Canyon) می روند؟ احتمالاً نه. این اشارۀ خوبی است که نشان می دهد که در زندگی عمیقترین لذتها، شناختن و چشیدن از خود نیست بلکه دیدن شکوه و عظمت. امّا نهایتاً گراند کانیون هم نمی تواند اینکار را انجام بدهد؛ چونکه ما ساخته شدیم تا از خدا لذت ببریم.
ما از حقیقت منحرف شده و فکر می کنیم که مرکزیت هستی ما هستیم. چگونه می توانیم از این بیماری هلاک کنندۀ لذت، شفا بیابیم؟ شاید با شنیدن این خبر که بر طبق کتاب مقدس، اساساً این خداست که حقیقت مرکزی هستی است.

هم عهد عتیق و هم عهد جدید به ما می گویند که دوست داشتن ما توسط خدا دلیل این است که ما او را جلال دهیم. " ...عیسی مسیح خادم ... گردید ... تا امّتها خدا را تمجید نمایند به سبب رحمت او ..." ( رومیان 15 : 8 ـ 9 ). خدا برای ما رحمان بوده تا ما او را تمجید نمائیم. دوباره این موضوع در کلام خدا دیده می شود. " ... ما را از قبل تعیین نمود تا او را پسر خوانده شویم ... برای ستایش جلال فیض خود ..." ( افسسیان 1 : 5 ـ 6 ). بعبارت دیگر هدف دوست داشتن خدا این است که ما او را ستایش کنیم. یک تصویر دیگر در مزمور 86 : 12 ـ 13 می باشد: " ای خدای من، تو را به تمامی دل حمد خواهم گفت و نام تو را تمجید خواهم کرد تا ابدالاباد. زیرا که رحمت تو به من عظیم است ..." محبّت خدا پایه و اساس و درنهایت جلالش هدف است.
این حقیقت واقعاً تکان دهنده است. محبّت خدا این نیست که خدا ما را در خودمان بیشتر کند، بلکه خدا ما را از خود مرکز بینی نجات می دهد تا به فراوانی و تا به ابد از وجود خودش لذت ببریم. و محبّت ما برای دیگران این نیست که ما آنها را در خودشان بیشتر کنیم، بلکه کمکشان کنیم تا خوشی خود را در بیشتر شدن خدا در خود ببینند. محبّت واقعی هدفش خوشحال کردن مردم در جلال دادن خداست. هر گونه محبّتی که به انسان ختم شود، نهایتاً مخرّب است. اینگونه محبّتها انسان را به تنها لذت باقی که خود خداست، هدایت نمی کنند. محبّت بایستی خدا محور باشد. محبّتی که انسان را بدون امید پرجلال باقی می گذارد، محبّت حقیقی نیست.

از صلیب مسیح نمونه بگیرید. مرگ عیسی مسیح بر صلیب، نمایش نهایی محبّت الهی است: " خدا محبّت خود را به ما این گونه ثابت کرد که وقتی ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح در راه ما مرد." ( رومیان 5 : 8 ). کتاب مقدس می گوید که هدف از مرگ مسیح این بود که خدا: " اینرا برای نشان دادن عدالت خود انجام داد، زیرا در تحمّل الهی خویش، از گناهانی که پیشتر صورت گرفته بود، چشم پوشیده است ( رومیان 3 : 25 ). چشم پوشی از این گناهان برای عدالت خدا مشکل عظیمی ایجاد می کند. او را شبیه قاضی ای می کند که اجازه می دهد که مجرمین بدون مجازات، صحنۀ دادگاه را ترک کنند. بعبارت دیگر رحمانیت خدا، عدالت او را به خطر می اندازد.
پس برای اثبات عدالتش، بی درنگ پسرش را بجای ما برای مجازات گناهانمان، به مرگ سپرد. صلیب این را برای همه ساده کرد که بدانند که خدا بدی را درجایی زیر قالی هستی جارو نمی کند تا پنهان شود. او آن بدی را در عیسی، مجازات کرد؛ برای آنانی که ایمان دارند.

پس متوجه باشید که این عمل به غایت محبّت آمیز، در مرکز اثبات حقانیت عدالت خدا قرار گرفته است. محبّت جمعه الصلیب، محبّت جلال دهندۀ خداست. خدا، خدا را بر صلیب بر می افرازد. اگر او اینکار را نمی کرد، او نمی توانست عادل باشد و ما را از گناهانمان نجات دهد. بنابراین این اشتباه است که بگوئیم: " خوب، هدف این بود که ما را نجات دهد، پس ما هدف نهایی صلیب بودیم." نه، برای دیدن و چشیدن جلال خدا بود که ما از گناهانمان نجات پیدا کردیم. این هدف نهایی محبّت، مرگ صلیب است. او نمرد تا ما را بیشتر کند، بلکه تا ما را آزاد کند تا از افاضه کردن خدا درخود تا به ابد لذت ببریم.
اگر صلیب را تبدیل به مدرکی کنیم تا اثبات کنیم که احترام به نفس (عزّت نفس) ریشۀ سلامتی روانی است، کاملاً اشتباه می کنیم. اگر در مقابل محبّت خدا بایستم، هیچگاه احساس سلامتی، رضایت، آزادی و شادی نخواهم کرد، مگر اینکه این محبّت را تبدلیل به پژواکی از عزّت نفسم کنم. مثل شخصی که در مقابل گراند کانیون ایستاده و هیچ احساس رضایتی نمی کند، امّا زمانی که او این عظمت درۀ بزرگ را به منزلۀ اهمیّت و بزرگی خود تعبیر کند، این نشانۀ سلامتی روانی نیست، بلکه نشانۀ اسیر خود بودن اوست.

علاج این اسارت این است که ببینیم که خدا موجودیت مرکزی هستی است که برای او برافرازی خود، کاملترین عمل محبّت آمیز است. در برافرازی نام خود، او جلال را دریافت می کند، ما نیز جلال را دریافت می کنیم. عالیترین خبر در کل دنیا این است که هیچگونه تضادّی بین اشتیاق من برای لذت و شادی و اشتیاق خدا برای داشتن جلالش وجود ندارد. ریسمانی که ایندو را بهم متصل می کند، این حقیقت است که وقتی ما در خدا رضایت کامل داریم که خدا بیشتر از هر وقت در ما به جلال رسیده باشد. عیسی مسیح مرد و برخاست تا ما را از این گناه نفسمان که از چشیدن از خدا به چشیدن از خود برگشته بودیم، آزاد سازد. در صلیب مسیح، خدا ما را از اطاق آئینه ها آزاد کرد تا به قله ها و درّه های شکوه و جلالش برسیم. چیزی بیشتر از این او را بر نمی افرازاند و به ما رضایت نمی دهد.
جان پایپر
هدف محبت خدا