۱۳۹۳ خرداد ۱۶, جمعه

مدارک و شواهد تاریخی مصر باستان درباره وقایع کتاب خروج

دفاعیات مسیحی
مترجم: مهران پورپشنگ

یک نسخه از جنس پاپیروس که متعلق به مصر باستان بود، به دست یک دیپلمات سوئدی رسید. او این نسخه را در سال 1828 به موزه هلند فروخت. در آن زمان، هیچکس نمی توانست متن این نسخه را بخواند. تا این که در سال 1909 یک مصرشناس بریتانیایی به نام الن. اچ. گاردنر، متن را به طور کامل ترجمه کرد. عنوان متن چنین بود:"نصایح حکیمانه از جملات کاهنی در لیدن". این نسخه به سند "آی پوور" معروف است. این سند تاریخی، گزارش موثقی است از وقایع شگفت انگیزی که در دوران اسارت عبرانیان در مصر رخ داده. این نسخه ارزشمند هم اکنون در موزه هلند نگه داری می شود.
نویسنده این سند، یک مقام عالی رتبه مصری به نام "آی پوور" بود. آی پوور، کاهن اعظم و حکیمی بود که در مصر باستان از شهرت زیادی برخوردار بود. توصیف شگفت انگیز او از رویدادها چنان بود که مصرشناسان را کاملا غافلگیر و حیرت زده کرد. وقایعی که آی پوور شرح داده، عینا مشابه گزارش کتاب خروج می باشد.
طبق بررسی کارشناسان، گزارش آی پوور تقریبا هم زمان با رخدادهای کتاب خروج نوشته شده است. حتی مکان رویدادها در مصرنیز با گزارش کتاب خروج کاملا مطابقت دارد. تاکنون هیچ سند و مدرک تاریخی کشف نشده تا گزارش آی پوور را تکذیب کند. آی پوور یک کاهن حکیم، سرشناس و محترم در آن دوران بود. گزارش تاریخی آی پوور بدین شرح است:
یک. فجایع و بلایایی در مصر رخ داد.
دو. رود نیل به خون تبدیل شد (گزارش مشابه: خروج فصل هفتم آیه20).
خون در همه جا وجود داشت (گزارش مشابه: خروج فصل هفتم آیه21).
مردم علی رغم تشنگی شدید، نمی توانستند آب رود نیل را مصرف کنند (گزارش مشابه: خروج فصل هفتم آیه 24).
سه. وقوع تگرگ و صاعقه وحشتناک (گزارش مشابه: خروج فصل نهم آیات بیست و دوم تا بیست و ششم).
به درختان آسیب رسید و شاخه ها شکست. دیگر غذا یافت نمی شد ( گزارش مشابه: خروج فصل نهم آیه 25).
چهار. تمام گیاهان و میوه ها نابود شد (گزارش مشابه: خروج فصل دهم آیه 15).
پنج. گله و رمه، ضجه و ناله می کردند (گزارش مشابه: خروج فصل نهم آیه 25).
شش. آفتاب طلوع نمی کرد و مردم از تاریکی وحشت داشتند (گزارش مشابه: خروج فصل دهم آیات بیست و دوم و بیست و سوم).
هفت. فرزندان شاهزاده ها لعنت گردیدند. بچه هایی که برای مرگ انتخاب شده بودند (گزارش مشابه: فصل دوازدهم آیه بیست و نهم).
صدای ماتم و عزاداری سرزمین را فرا گرفت (گزارش مشابه: خروج فصل دوازدهم آیه 30).
هشت. طلا، نقره و زیور آلات به زنان برده هدیه شد (گزارش مشابه: فصل دوازدهم آیات سی و پنجم و سی و ششم).
نه. بردگان و مردم فقیر چادر نشین با شتاب مصر را ترک کردند (گزارش مشابه: خروج فصل های دوازدهم تا هفدهم). 



۱۳۹۳ خرداد ۱۵, پنجشنبه

خدا، خدای معجزه گری است

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

"هیچ وقت چیز خوبی برایم پیش نمی آید. رویاهایم هرگز به حقیقت نمی پیوندند. می دانم هرگز ارتقاء پیدا نمی کنم..." جملاتی مثل این ها، به معنای واقعی شما را از پیشرفت و موفقیت در زندگی باز می دارند. این جملات مانع می شوند تا معجزه در زندگی شما رخ دهد. باید مراقب زبان خود باشید. در زندگی فقط با کلمات آکنده از ایمان به خدا حرف بزنید. به عبارت دیگر، کلمات شما می توانند شما را بسازند یا نابود کنند.
خدا به ما دستور نداده که مرتبا درد و رنج های مان را به زبان بیاوریم. او توصیه نمی کند که به این طرف و آن طرف برویم و درباره موقعیت منفی خود حرف بزنیم. در عوض خدا می خواهد که دائما از نیکویی ها و کارهای برجسته او در زندگی مان با دیگران سخن گوییم. خدا می خواهد از وقتی از خواب بیدار می شویم تا وقت خواب، پیوسته به چیزهای مثبت فکر کنیم.
شاید بعضی بگویند که این غیرممکن است. نه نمی توانم کاملا بر افکارم مسلط باشم. اگر بخواهیم فقط با توانایی شخصی به مقابله افکار منفی برویم، نتیجه چندان موفقیت آمیز نخواهد بود. اما می توان با قدرت مافوق طبیعی روح القدس (روح خدا) با ذهنیت منفی مبارزه کرد و به آسانی بر آن غلبه نمود. با یاری روح القدس خیلی آسان خواهد بود تا افکار منفی را از ذهن خود خالی سازیم.
در حقیقت، کلمات ما را به رویاهای مان نزدیک تر یا دورتر می سازند. کلمات، قدرت شگفت انگیزی دارند. لحظه ای که دارید درباره چیزی حرف می زنید، در واقع دارید آن را می آفرینید. وقتی حرف می زنید، دارید دانه ای را می کارید. این یک اصل روحانی است: چیزی که درباره اش حرف می زنید، خوب یا بد، مثبت یا منفی، تاثیر شگرفی بر آینده تان دارد.
اگر همیشه درباره مشکلات تان حرف می زنید، متعجب نشوید که چرا در شکستی همیشگی زندگی می کنید. اگر عادت دارید بگویید:"هرگز چیز خوبی برایم اتفاق نمی افتد" حدس بزنید چه می شود؟ هیچ چیز خوبی برای تان رخ نمی دهد. دست از حرف زدن درباره شکست بردارید و شروع به حرف زدن درباره معجزه خدا و راه حل کنید. از کلمات برای توصیف موقعیت خود استفاده نکنید. از کلمات برای تغییر موقعیت خود سود جوئید.
هر روز صبح، وقتی از خواب بیدار می شوید به خداوند بگویید:"خدایا، متشکرم که به تو و به قدرت اقتدارت اعتقاد راسخ دارم. من به خوبی قادرم هرکاری که تو به انجامش من را دعوت کنی، انجام دهم". کلام خدا می فرماید:"در مسیح قدرت انجام هرکاری را دارم" (فیلیپیان فصل چهارم آیه سیزدهم).
به محض این که از رختخواب بلند می شوید، حال و هوای روزتان را مشخص می کنید. اگر در همان دقایق اول با افکار منفی روز خود را شروع کنید، آن روز برای افکار منفی برنامه ریزی خواهد شد. اگر در مضیقه مالی هستید، به جای این که درباره مشکل حرف بزنید، لازم است با جسارت بگویید:"خداوند مشکل مالی ندارد. او قادر است به من کمک کند". شخصی تعریف می کرد که برای تاسیس شبکه تلویزیونی نه وسایلی برای ضبط برنامه داشتیم و نه استودیویی. او هر روز "صبح" کتاب مقدس را می خواند و ایاتی را که به هدایت خداوند مربوط می شد، می نوشت و در طول روز درباره آن تفکر می کرد. او چنین دعا می کرد:"خدایا، شکر که ما از حکمت و هدایت مافوق طبیعی تو برخورداریم. شکی ندارم که در دستیابی به هدف خود موفق خواهم شد. شکر می کنم که قدم هایم را هدایت می کنی". بعد از مدتی چه اتفاقی افتاد؟ او اکنون صاحب شبکه 24 ساعته تلویزیونی است و از طریق آن مژده نجات بخش انجیل را اعلان می کند.
خدا می خواهد برای شما کار مشابهی انجام دهد. اما نمی شود تنبلی کنید. لطفا کتاب مقدس را بردارید و در جستجوی آیاتی باشید که به موفقیت شما مربوط می شوند. آن ها را بنویسید و در طول روز عادت کنید درباره شان تفکر کنید. به عبارت دیگر، توپ در زمین شماست. اگر خواهان موفقیت هستید، اگر خواهان حکمت هستید، باید این روش را به کار بگیرید. باید جسورانه کلمات ایمان و پیروزی را بر زبان بیاورید. ما خدای مافوق طبیعی را ستایش می کنیم. او محدود به قوانین طبیعت نیست. او می تواند کارهایی کند که از دست بشر برنمی آید. او می تواند در جایی از زندگی ما راهی مهیا کند که به نظر می رسید راهی وجود ندارد. از کلمات نومیدکننده خودداری کنید. شکایت نکنید. نگویید چقدر احساس ضعف و ناتوانی می کنم. نگویید چقدر موقعیت ناامیدکننده است. به جای آن جملاتی را انتخاب کنید که ایمان شما را استوار و تقویت کند. کلمات آکنده از ایمان بر زبان بیاورید. سلامتی، شفا و موفقیت و پیروزی را در خداوند به زبان آورید. به یک کتاب مقدس متحرک تبدیل شوید. آنگاه خدا شروع به فعالیت کند. وقتی خدا برای رفع مشکل شما وارد صحنه می شود، هیچ چیز و هیچکس قادر نیست مانع از انجام معجزات او شود. 

اگر خدا مهربان است چرا از شخصی به نام عیسو متنفر بود؟ (رومیان فصل 9 آیه 13)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

اسحاق با رفقه ازدواج کرد. رفقه حامله شد. اما حاملگی او غیر عادی بود (پیدایش فصل 25). به نظر می رسید که دو بچه در شکم او با هم کشمکش می کنند. پس رفقه از خداوند در این خصوص سئوال کرد. خداوند به او فرمود:"از دو پسری که در رحم داری، دو ملت به وجود خواهند آمد. یکی از دیگری قوی تر خواهد بود و بزرگ تر، کوچک تر را بندگی خواهد کرد". وقتی زمان وضع حمل فرا رسید، رفقه دو قلو زایید. پسر اولی که به دنیا آمد سرخ رو بود و بدنش چنان با مو پوشیده شده بود که گویی پوستین بر تن دارد. بنابراین او را عیسو نام نهادند. پسر دومی که به دنیا آمد، پاشنه پای عیسو را گرفته بود! پس او را یعقوب نامیدند.
زندگی عیسو پر بود از تصمیمات غلط. چنین به نظر می رسد که او هرگز به عواقب کاری که می کرد، نمی اندیشید. او تحت تاثیر نیازهای لحظه ای اش عمل می کرد، بدون آن که متوجه باشد در عوض رفع آن نیاز، چه چیز مهمی را از دست خواهد داد.
یعقوب در خور نامش یعنی "قاپنده" زندگی کرد. به هنگام فرار از خانه حق نخست زادگی و برکات برادرش را قاپید. او در کنار رود اردن با خدا روبرو شد و نگذاشت خدا بدون آن که او را برکت دهد، برود. در نتیجه خدا نام او را به اسرائیل تغییر داد.
در ملاکی خداوند به قوم اسرائیل می گوید:"من جد شما یعقوب را محبت نمودم، هر چند لایق محبت نبود و به این ترتیب نشان دادم که شما را دوست دارم. ولی عیسو را که برادرش بود، رد کردم و سرزمین کوهستانی او را ویران نمودم و آن را جای شغال های بیابان ساختم". (ملاکی فصل اول آیه سوم).
در بعضی از ترجمه ها چنین می خوانیم:"از عیسو نفرت داشتم". واژه "نفرت" در زبان عبری به معنای "کم تر دوست داشتن" نیز می باشد. توجه داشته باشید که خدا، عیسو را نیز برکت داد. به عنوان مثال، یعقوب پس از سال ها با عیسو ملاقات کرد. او دید که عیسو با چهار صد نفر از افراد خود می آید (پیدایش فصل 33 آیه اول). در زمان دیدار، عیسو به یعقوب گفت:"من گله و رمه بسیار دارم" (پیدایش فصل 33 آیه 9). در پیدایش فصل 36 با نسل عیسو آشنا می شویم.
نکته دیگر آن که خداوند از رفتار گناهکاران متنفر است و نه از گناهکاران. مسیح از طریق یوحنا، کلیسای افسس را به خاطر نفرتش از اعمال شریرانه نقولاوی ها، تحسین می کند. ایمانداران مسیحی افسس از خود نقولاویان ها نفرت نداشتند، بلکه فقط از اعمال گناه آلود آنان. ایمانداران افسس از مدارا کردن با شرارت امتناع می ورزیدند (مکاشفه فصل 2 آیه 6).
عبارت "عیسو را رد کردم" فقط به این معنا است که خدا یعقوب را انتخاب کرد تا از طریق او قوم اسرائیل و مسیح ظهور کنند. پس منظور اشاره به سرنوشت ابدی عیسو نیست. خدا اجازه داد عیسو پدر ملتی بزرگ شود. ادومی ها از نسل عیسو بودند. در زمان خروج از مصر، خدا به اسرائیلی ها گفت که کاری به کار ادومی ها نداشته باشند (تثنیه فصل 2 آیه 5). چون هرچه باشد با هم برادر بودند. خدا به قوم اسرائیل گفت:"با ادومی ها نجنگید، چون من تمام سرزمین کوهستانی سعیر را به عنوان ملک به آنان داده ام و حتی یک وجب از زمین آن ها را به شما نخواهم داد" (تثنیه فصل 2 آیه 5).
خداوند گفت:"من جد شما یعقوب را محبت نمودم، هر چند لایق محبت نبود" (ملاکی فصل اول آیه 3). پولس به وضوح نشان داد که دعوت و برگزیدگی یعقوب ناشی از فیض محض خدا بود و ارتباطی با لیاقت و شایستگی او نداشت (رومیان فصل 9 آیات 10 تا 12). یعقوب و عیسو، هیچکدام مستحق فیض خدا نبودند (فیض به معنی بخشش بدون عوض خدا در قبال کسانی که لیاقت ندارند)، چنان که امروزه نیز هیچکدام از ما لیاقت نداریم (افسسیان فصل 2 آیات 8 و 9). انتخاب یعقوب حیله گر توسط خدا به همان اندازه شگفت انگیز است که برگزیدگی شائول (پولس) طرسوسی جنایتکار.
برگزیدگی عیسو و یعقوب در رومیان فصل 9 آیه 11 بررسی می شود. این آیه درباره "پیشدانی" خدا از آینده یعقوب و عیسو سخن می گوید. خدا آینده را می دید و می دانست که عیسو به خالق خود توجهی نخواهد داشت. او می دانست که عیسو با اراده آزادش به راه خودش خواهد رفت و یعقوب طریق خداوند را برمی گزیند. خداوند به طور عمد عیسو را گمراه خلق نکرد تا فرصتی برای برگزیدگی یعقوب فراهم شود. عیسو و یعقوب دارای اراده آزاد بودند. اما این یعقوب بود که به خداوند توجه کرد و فیض خدا را قاپید.
اگر دقیق تر به ماجرای عیسو نگاه کنیم، عیسو ظاهرا برای نخست زادگی و حتی برگزیدگی واجد شرایط بود. اما تصمیمات غلط او، سبب شد تا فرصت های طلایی مانند نخست زادگی و برگزیدگی در اختیار یعقوب قرار گیرد.او حق انتخابش کم تر از یعقوب نبود. با این توصیف، اگر از دیدگاه فیض و رحمت خدا نگاه کنیم، طبق سخن خداوند در ملاکی، یعقوب نیز لیاقت و شایستگی برگزیدگی را نداشت. کتاب ملاکی، جبر و سرنوشتی را که از قبل توسط خدا تعیین شده، تعلیم نمی دهد. خداوند از یعقوب و عیسو راضی نبود. هر دو گناهکار بودند. هر دو تنبیه شدند. عیسو، نخست زادگی و برگزیدگی را از دست داد و یعقوب بعد از فرار از خانه پدر، هرگز مادرش را ندید. دایی او لابان بارها او را فریب داد و عاقبت پسرانش نیز در مورد یوسف به او دروغ گفتند و سال های زیادی یعقوب در غم و اندوه فرو رفت.
عهد جدید نیز تعلیم می دهد که مردگان مطابق اعمال شان محاکمه می شوند و نه بر اساس برگزیدگی شان. در دفتر خداوند، اعمال هر شخص ، خوب یا بد ثبت شده است (مکاشفه فصل 20 آیه 13). کلام خدا تعلیم می دهد:اگر بدانید چه کاری درست است، اما آن را انجام ندهید، گناه کرده اید. (یعقوب فصل 4 آیه 17).
بزرگ ترین اشتباه ما این است که تصور کنیم خدا عده ای را انتخاب می کند و سایرین را روانه جهنم می سازد. مسیح فرمود:"خدا به قدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاد، تا هر که به او ایمان آورد هلاک نشود، بلکه زندگی جاوید بیابد" (یوحنا فصل 3 آیه 16). واقعیت این است که هیچکس در خارج از نقشه نجات خداوند قرار ندارد. انسان با وجدان و طبیعت اخلاقی آفریده شده است. اما او توسط اراده آزاد خود این راه را انتخاب کرد که حقیقت خدا را که به روشنی در سیستم خلقت آشکار شده، نفی کند. کلام خدا می فرماید:"برای انسان حقیقت وجود خدا کاملا روشن است، زیرا خدا وجدان های آنان را از این حقیقت آگاه ساخته است. انسان از ابتدا، آسمان و زمین و چیزهایی را که خدا آفریده، دیده است و با دیدن آن ها می تواند به وجود خدا و قدرت ابدی او پی ببرد. پس وقتی در روز داوری در حضور خدا می ایستد، برای بی ایمانی خود هیچ عذر و بهانه ای ندارد" (رومیان فصل اول آیات نوزدهم و بیستم). به عبارت دیگر، معیارهای اخلاقی ما همیشه بهتر از رفتار ما هستند. اگر مردم حقیقت وجود خدا را پس بزنند تا مطابق میل خود زندگی کنند، هیچ عذری نخواهند داشت. خدا وجودش را از طریق طبیعت (خلقت) آشکار کرده است. با مشاهده طبیعت، به وجود خدایی پی می بریم که در خلقت بسیار پیچیده خود، پدیده های شگفت انگیزی آفریده است. در طبیعت خدای محبت و زیبایی را می بینیم، خدایی که همه چیز را کنترل می کند. اما اکثر مردم، به جای این که تسلیم خدایی شوند که کنترل همه چیز را در دست دارد، ترجیح می دهند زندگی تحت کنترل خودشان باشد.
کسی که در جستجوی خداست، او را خواهد یافت. کتاب مقدس می گوید:"مردم در جستجوی خدا هستند تا شاید به او برسند، حال آن که او حتی از قلب ما نیز به ما نزدیک تر است" (اعمال رسولان فصل هفدهم آیه بیست و هفتم). خداوند می فرماید:"اگر با تمام وجود مرا بطلبید، مرا خواهید یافت" (ارمیاء فصل بیست و نهم آیه سیزدهم). دانشمندان زمانی هیچ توجیهی طبیعی برای سنگ های آسمانی، خسوف و کسوف، گردباد، زلزله... نداشتند. اما هیچ یک از آنان نگفت که این ها همه تناقض است! همه این اسرار طبیعت راز خود را در مقابل تلاش های خستگی ناپذیر پژوهش های علمی تسلیم کردند. آنچه پاسخش را نمی دانیم، الزاما بدون پاسخ نیست. هرگاه به نکته ای برمی خورید که برای شما توضیحی ندارد، به تحقیق ادامه دهید. اگر فرض بر این باشد که پاسخی نیست، چرا باید دنبال آن گشت؟ اگر ادیسون و گراهام بل هم چنین تصور منفی داشتند، از تلفن، چراغ برق و وسایل برقی خبری نبود.
خداوند به روش های گوناگون با انسان سخن می گوید. پیام خدا فقط محدود به کتاب مقدس نیست. او از طریق کلیسا، رادیو و تلویزیون و فیلم های مسیحی، سرود های روحانی و موسیقی پرستشی، فیس بوک، یوتیوب، وب سایت ها و مقاله ها در اینترنت، کتاب های تفسیر کتاب مقدس و بررسی موضوعات مختلف کلام خدا، موزها (شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی)، سفرهای بشارتی مبشران مسیحی، روزنامه ها و مجلات مسیحی، بنیادهای خیریه و سازمان های امداد رسانی مسیحی به نیازمندان در سراسر جهان، کتاب های تاریخی و باستان شناسی، وقایع و اتفاقات روزمره و حتی خواب با انسان صحبت می کند. غالب اوقات منتقدان مسیحیت یا مخالفان وجود خدا با ایمانداران مسیحی به بحث و گفتگو می پردازند و بدین ترتیب با پیام مسیح آشنا می شوند.
همه انسان ها در زندگی خود اتفاقاتی را به یاد می آورند که آنان را از مرگ حتمی یا دردسر و مخمصه رهانیده است. این گونه اتفاقات را "شانس" می نامند. اما در واقع محبت خداوند باعث نجات و رهایی آن ها بوده است.
سرانجام این که اگر کسی ادعا کند که من به خدا اعتقاد ندارم، نمی توان خدا را به عدم برگزیدگی آن شخص متهم کرده و مورد سرزنش و ملامت قرار دهیم. آن شخص علی رغم وجود دلایل کافی، نمی خواهد درباره خدا تحقیق و تفحص کرده و با خالق خویش ارتباط دوستی و صمیمیت داشته باشد. همواره به یاد داشته باشیم: انسان با داشتن اختیار و اراده آزاد، مسئول تصمیم های خویش است. 
عکس: ‏اگر خدا مهربان است چرا از شخصی به نام عیسو متنفر بود؟ (رومیان فصل 9 آیه 13)

02/23/2014
چهارم اسفند 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

اسحاق با رفقه ازدواج کرد. رفقه حامله شد. اما حاملگی او غیر عادی بود (پیدایش فصل 25). به نظر می رسید که دو بچه در شکم او با هم کشمکش می کنند. پس رفقه از خداوند در این خصوص سئوال کرد. خداوند به او فرمود:"از دو پسری که در رحم داری، دو ملت به وجود خواهند آمد. یکی از دیگری قوی تر خواهد بود و بزرگ تر، کوچک تر را بندگی خواهد کرد". وقتی زمان وضع حمل فرا رسید، رفقه دو قلو زایید. پسر اولی که به دنیا آمد سرخ رو بود و بدنش چنان با مو پوشیده شده بود که گویی پوستین بر تن دارد. بنابراین او را عیسو نام نهادند. پسر دومی که به دنیا آمد، پاشنه پای عیسو را گرفته بود! پس او را یعقوب نامیدند. 
زندگی عیسو پر بود از تصمیمات غلط. چنین به نظر می رسد که او هرگز به عواقب کاری که می کرد، نمی اندیشید. او تحت تاثیر نیازهای لحظه ای اش عمل می کرد، بدون آن که متوجه باشد در عوض رفع آن نیاز، چه چیز مهمی را از دست خواهد داد. 
یعقوب در خور نامش یعنی "قاپنده" زندگی کرد. به هنگام فرار از خانه حق نخست زادگی و برکات برادرش را قاپید. او در کنار رود اردن با خدا روبرو شد و نگذاشت خدا بدون آن که او را برکت دهد، برود. در نتیجه خدا نام او را به اسرائیل تغییر داد. 
در ملاکی خداوند به قوم اسرائیل می گوید:"من جد شما یعقوب را محبت نمودم، هر چند لایق محبت نبود و به این ترتیب نشان دادم که شما را دوست دارم. ولی عیسو را که برادرش بود، رد کردم و سرزمین کوهستانی او را ویران نمودم و آن را جای شغال های بیابان ساختم". (ملاکی فصل اول آیه سوم). 
در بعضی از ترجمه ها چنین می خوانیم:"از عیسو نفرت داشتم". واژه "نفرت" در زبان عبری به معنای "کم تر دوست داشتن" نیز می باشد. توجه داشته باشید که خدا، عیسو را نیز برکت داد. به عنوان مثال، یعقوب پس از سال ها با عیسو ملاقات کرد. او دید که عیسو با چهار صد نفر از افراد خود می آید (پیدایش فصل 33 آیه اول). در زمان دیدار، عیسو به یعقوب گفت:"من گله و رمه بسیار دارم" (پیدایش فصل 33 آیه 9). در پیدایش فصل 36 با نسل عیسو آشنا می شویم. 
نکته دیگر آن که خداوند از رفتار گناهکاران متنفر است و نه از گناهکاران. مسیح از طریق یوحنا، کلیسای افسس را به خاطر نفرتش از اعمال شریرانه نقولاوی ها، تحسین می کند. ایمانداران مسیحی افسس از خود نقولاویان ها نفرت نداشتند، بلکه فقط از اعمال گناه آلود آنان. ایمانداران افسس از مدارا کردن با شرارت امتناع می ورزیدند (مکاشفه فصل 2 آیه 6). 
عبارت "عیسو را رد کردم" فقط به این معنا است که خدا یعقوب را انتخاب کرد تا از طریق او قوم اسرائیل و مسیح ظهور کنند. پس منظور اشاره به سرنوشت ابدی عیسو نیست. خدا اجازه داد عیسو پدر ملتی بزرگ شود. ادومی ها از نسل عیسو بودند. در زمان خروج از مصر، خدا به اسرائیلی ها گفت که کاری به کار ادومی ها نداشته باشند (تثنیه فصل 2 آیه 5). چون هرچه باشد با هم برادر بودند. خدا به قوم اسرائیل گفت:"با ادومی ها نجنگید، چون من تمام سرزمین کوهستانی سعیر را به عنوان ملک به آنان داده ام و حتی یک وجب از زمین آن ها را به شما نخواهم داد" (تثنیه فصل 2 آیه 5). 
خداوند گفت:"من جد شما یعقوب را محبت نمودم، هر چند لایق محبت نبود" (ملاکی فصل اول آیه 3). پولس به وضوح نشان داد که دعوت و برگزیدگی یعقوب ناشی از فیض محض خدا بود و ارتباطی با لیاقت و شایستگی او نداشت (رومیان فصل 9 آیات 10 تا 12). یعقوب و عیسو، هیچکدام مستحق فیض خدا نبودند (فیض به معنی بخشش بدون عوض خدا در قبال کسانی که لیاقت ندارند)، چنان که امروزه نیز هیچکدام از ما لیاقت نداریم (افسسیان فصل 2 آیات 8 و 9). انتخاب یعقوب حیله گر توسط خدا به همان اندازه شگفت انگیز است که برگزیدگی شائول (پولس) طرسوسی جنایتکار. 
برگزیدگی عیسو و یعقوب در رومیان فصل 9 آیه 11 بررسی می شود. این آیه درباره "پیشدانی" خدا از آینده یعقوب و عیسو سخن می گوید. خدا آینده را می دید و می دانست که عیسو به خالق خود توجهی نخواهد داشت. او می دانست که عیسو با اراده آزادش به راه خودش خواهد رفت و یعقوب طریق خداوند را برمی گزیند. خداوند به طور عمد عیسو را گمراه خلق نکرد تا فرصتی برای برگزیدگی یعقوب فراهم شود. عیسو و یعقوب دارای اراده آزاد بودند. اما این یعقوب بود که به خداوند توجه کرد و فیض خدا را قاپید. 
اگر دقیق تر به ماجرای عیسو نگاه کنیم، عیسو ظاهرا برای نخست زادگی و حتی برگزیدگی واجد شرایط بود. اما تصمیمات غلط او، سبب شد تا فرصت های طلایی مانند نخست زادگی و برگزیدگی در اختیار یعقوب قرار گیرد.او حق انتخابش کم تر از یعقوب نبود. با این توصیف، اگر از دیدگاه فیض و رحمت خدا نگاه کنیم، طبق سخن خداوند در ملاکی، یعقوب نیز لیاقت و شایستگی برگزیدگی را نداشت. کتاب ملاکی، جبر و سرنوشتی را که از قبل توسط خدا تعیین شده، تعلیم نمی دهد. خداوند از یعقوب و عیسو راضی نبود. هر دو گناهکار بودند. هر دو تنبیه شدند. عیسو، نخست زادگی و برگزیدگی را از دست داد و یعقوب بعد از فرار از خانه پدر، هرگز مادرش را ندید. دایی او لابان بارها او را فریب داد و عاقبت پسرانش نیز در مورد یوسف به او دروغ گفتند و سال های زیادی یعقوب در غم و اندوه فرو رفت. 
عهد جدید نیز تعلیم می دهد که مردگان مطابق اعمال شان محاکمه می شوند و نه بر اساس برگزیدگی شان. در دفتر خداوند، اعمال هر شخص ، خوب یا بد ثبت شده است (مکاشفه فصل 20 آیه 13). کلام خدا تعلیم می دهد:اگر بدانید چه کاری درست است، اما آن را انجام ندهید، گناه کرده اید. (یعقوب فصل 4 آیه 17).
بزرگ ترین اشتباه ما این است که تصور کنیم خدا عده ای را انتخاب می کند و سایرین را روانه جهنم می سازد. مسیح فرمود:"خدا به قدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاد، تا هر که به او ایمان آورد هلاک نشود، بلکه زندگی جاوید بیابد" (یوحنا فصل 3 آیه 16). واقعیت این است که هیچکس در خارج از نقشه نجات خداوند قرار ندارد. انسان با وجدان و طبیعت اخلاقی آفریده شده است. اما او توسط اراده آزاد خود این راه را انتخاب کرد که حقیقت خدا را که به روشنی در سیستم خلقت آشکار شده، نفی کند. کلام خدا می فرماید:"برای انسان حقیقت وجود خدا کاملا روشن است، زیرا خدا وجدان های آنان را از این حقیقت آگاه ساخته است. انسان از ابتدا، آسمان و زمین و چیزهایی را که خدا آفریده، دیده است و با دیدن آن ها می تواند به وجود خدا و قدرت ابدی او پی ببرد. پس وقتی در روز داوری در حضور خدا می ایستد، برای بی ایمانی خود هیچ عذر و بهانه ای ندارد" (رومیان فصل اول آیات نوزدهم و بیستم). به عبارت دیگر، معیارهای اخلاقی ما همیشه بهتر از رفتار ما هستند. اگر مردم حقیقت وجود خدا را پس بزنند تا مطابق میل خود زندگی کنند، هیچ عذری نخواهند داشت. خدا وجودش را از طریق طبیعت (خلقت) آشکار کرده است. با مشاهده طبیعت، به وجود خدایی پی می بریم که در خلقت بسیار پیچیده خود، پدیده های شگفت انگیزی آفریده است. در طبیعت خدای محبت و زیبایی را می بینیم، خدایی که همه چیز را کنترل می کند. اما اکثر مردم، به جای این که تسلیم خدایی شوند که کنترل همه چیز را در دست دارد، ترجیح می دهند زندگی تحت کنترل خودشان باشد.
کسی که در جستجوی خداست، او را خواهد یافت. کتاب مقدس می گوید:"مردم در جستجوی خدا هستند تا شاید به او برسند، حال آن که او حتی از قلب ما نیز به ما نزدیک تر است" (اعمال رسولان فصل هفدهم آیه بیست و هفتم). خداوند می فرماید:"اگر با تمام وجود مرا بطلبید، مرا خواهید یافت" (ارمیاء فصل بیست و نهم آیه سیزدهم). دانشمندان زمانی هیچ توجیهی طبیعی برای سنگ های آسمانی، خسوف و کسوف، گردباد، زلزله... نداشتند. اما هیچ یک از آنان نگفت که این ها همه تناقض است! همه این اسرار طبیعت راز خود را در مقابل تلاش های خستگی ناپذیر پژوهش های علمی تسلیم کردند. آنچه پاسخش را نمی دانیم، الزاما بدون پاسخ نیست. هرگاه به نکته ای برمی خورید که برای شما توضیحی ندارد، به تحقیق ادامه دهید. اگر فرض بر این باشد که پاسخی نیست، چرا باید دنبال آن گشت؟ اگر ادیسون و گراهام بل هم چنین تصور منفی داشتند، از تلفن، چراغ برق و وسایل برقی خبری نبود.
خداوند به روش های گوناگون با انسان سخن می گوید. پیام خدا فقط محدود به کتاب مقدس نیست. او از طریق کلیسا، رادیو و تلویزیون و فیلم های مسیحی، سرود های روحانی و موسیقی پرستشی، فیس بوک، یوتیوب، وب سایت ها و مقاله ها در اینترنت، کتاب های تفسیر کتاب مقدس و بررسی موضوعات مختلف کلام خدا، موزها (شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی)، سفرهای بشارتی مبشران مسیحی، روزنامه ها و مجلات مسیحی، بنیادهای خیریه و سازمان های امداد رسانی مسیحی به نیازمندان در سراسر جهان، کتاب های تاریخی و باستان شناسی، وقایع و اتفاقات روزمره و حتی خواب با انسان صحبت می کند. غالب اوقات منتقدان مسیحیت یا مخالفان وجود خدا با ایمانداران مسیحی به بحث و گفتگو می پردازند و بدین ترتیب با پیام مسیح آشنا می شوند.
همه انسان ها در زندگی خود اتفاقاتی را به یاد می آورند که آنان را از مرگ حتمی یا دردسر و مخمصه رهانیده است. این گونه اتفاقات را "شانس" می نامند. اما در واقع محبت خداوند باعث نجات و رهایی آن ها بوده است.
سرانجام این که اگر کسی ادعا کند که من به خدا اعتقاد ندارم، نمی توان خدا را به عدم برگزیدگی آن شخص متهم کرده و مورد سرزنش و ملامت قرار دهیم. آن شخص علی رغم وجود دلایل کافی، نمی خواهد درباره خدا تحقیق و تفحص کرده و با خالق خویش ارتباط دوستی و صمیمیت داشته باشد. همواره به یاد داشته باشیم: انسان با داشتن اختیار و اراده آزاد، مسئول تصمیم های خویش است. 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است‏

۱۳۹۳ خرداد ۱۴, چهارشنبه

در روزگار نوح، آیا خدا از ساختن انسان پشیمان شد؟ (پیدایش فصل 6 آیه 6)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

اگر ما از کاری که انجام داده ایم، احساس تاسف می کنیم منطقی است که از تکرار آن کار اجتناب می کنیم. در این گونه مواقع، خودمان را سرزنش می کنیم که ای کاش آن کار را نمی کردیم. هنگامی که خدا به ویرانی فزاینده ناشی از گناه نگریست، عمیقا ناراحت شده، از ساختن نوع بشر متاسف شد. برخی از ترجمه های کتاب مقدس از پیدایش فصل 6 آیه 6 بیان می دارند که خدا از ساختن انسان پشیمان شد. پشیمانی خدا را نباید به عنوان تغییر عقیده نسبت به اقدام گذشته اش تلقی کنیم، بلکه آن بیانی است از اندوه عمیق او و این که او در شرف دست زدن به اقدامات جدیدی است. بنابراین، او از آفرینش انسان ها متاسف شد، اما اذعان به اشتباه نکرد. اظهار تاسف خدا بدان معنا نبود که کنترل جهان از اختیارش خارج شده است.
در پیدایش فصل 6 آیه 6 بیان می دارد که خدا در دل خود محزون گشت. نویسندگان کتاب مقدس غالبا اشکالی از گفتار را به کار می برند که آن را انسان گونه می نامند. انسان گونگی با عبارات انسانی به خدا اشاره کرده، از دل، دست و چشمانش سخن می گوید. این امر تنها به منظور کمک به ما در درک خدا است. مارتین لوتر، بنیانگزار نهضت پروتستان، می گوید که این گونه اصطلاحات از این رو در متن کتاب مقدس یافت می شوند که به ما انسان های فانی با درک ضعیف مان کمک کنند تا بر طبق مقیاس توانایی انسانی ناچیزمان، حقیقت الهی را دریابیم. این سخن خدا، در واقع اظهار تاسف او بود از ظلمی که انسان ها در حق خود روا داشته بودند. خدا متاسف بود که انسان ها به جای برقراری رابطه با او، راه گناه را انتخاب کرده اند. گناه مردم، "دل خدا را شکست". گناهان امروز ما نیز به همان اندازه زمان نوح دل خدا را می شکند و او را محزون می سازد. آیه ششم نشان می دهد که خدا دارای احساسات و عواطف عمیق است. مخالفان وجود خدا، ادعا می کنند که خدا عاری از هرگونه احساسات و عواطف است و تمایلی به ارتباط با انسان ندارد. در حالی که او نسبت به گناه و یاغی گری واکنش نشان داده و عدالت را برقرار می سازد. اندوه خدا، تغییر دیدگاه خدا نسبت به تغییر رفتار انسان ها است. خداوند قدوس است و باید در برابر گناه واکنش نشان دهد.
با این توصیف، فصل ششم نشان می دهد که خدا نقشه ای داشت. او از قبل از آفرینش عالم هستی، از گناهان بشر آگاهی داشت.
در دوران آفرینش جهان، خدا از تمام چیزهایی که آفرید، خشنود گردید چون از هر لحاظ عالی بود. اما وجود گناه در دنیا، خدا را ناخشنود و اندوهگین کرد. خدا متاسف بود که انسان ها به جای برقراری رابطه با او، گناه را انتخاب کرده اند. این گناه مردم، دل خدا را شکست. با این توصیف، خدا به مدت صد و بیست سال به مردمان دوران نوح فرصت داد تا توسط موعظه نوح، هشدار خدا را مبنی بر نابودی قریب الوقوع جدی بگیرند و توبه کنند. اما مردم فکر نمی کردند، چنین اتفاقی رخ دهد. باستان شناسان با بررسی لایه های زمین در عراق و هم چنین روایات کتیبه های بعد از طوفان بزرگ، این واقعه تاریخی را تایید کرده اند. هم چنین کشتی بزرگ نوح در کوه های آرارات یافت شده است. 
عکس: ‏در روزگار نوح، آیا خدا از ساختن انسان پشیمان شد؟ (پیدایش فصل 6 آیه 6)

06/04/2014
14 خرداد 1393

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

اگر ما از کاری که انجام داده ایم، احساس تاسف می کنیم منطقی است که از تکرار آن کار اجتناب می کنیم. در این گونه مواقع، خودمان را سرزنش می کنیم که ای کاش آن کار را نمی کردیم. هنگامی که خدا به ویرانی فزاینده ناشی از گناه نگریست، عمیقا ناراحت شده، از ساختن نوع بشر متاسف شد. برخی از ترجمه های کتاب مقدس از پیدایش فصل 6 آیه 6  بیان می دارند که خدا از ساختن انسان پشیمان شد. پشیمانی خدا را نباید به عنوان تغییر عقیده نسبت به اقدام گذشته اش تلقی کنیم، بلکه آن بیانی است از اندوه عمیق او و این که او در شرف دست زدن به اقدامات جدیدی است. بنابراین، او از آفرینش انسان ها متاسف شد، اما اذعان به اشتباه نکرد. اظهار تاسف خدا بدان معنا نبود که کنترل جهان از اختیارش خارج شده است. 
در پیدایش فصل 6 آیه 6 بیان می دارد که خدا در دل خود محزون گشت. نویسندگان کتاب مقدس غالبا اشکالی از گفتار را به کار می برند که آن را انسان گونه می نامند. انسان گونگی با عبارات انسانی به خدا اشاره کرده، از دل، دست و چشمانش سخن می گوید. این امر تنها به منظور کمک به ما در درک خدا است. مارتین لوتر، بنیانگزار نهضت پروتستان، می گوید که این گونه اصطلاحات از این رو در متن کتاب مقدس یافت می شوند که به ما انسان های فانی با درک ضعیف مان کمک کنند تا بر طبق مقیاس توانایی انسانی ناچیزمان، حقیقت الهی را دریابیم. این سخن خدا، در واقع اظهار تاسف او بود از ظلمی که انسان ها در حق خود روا داشته بودند. خدا متاسف بود که انسان ها به جای برقراری رابطه با او، راه گناه را انتخاب کرده اند. گناه مردم، "دل خدا را شکست". گناهان امروز ما نیز به همان اندازه زمان نوح دل خدا را می شکند و او را محزون می سازد. آیه ششم نشان می دهد که خدا دارای احساسات و عواطف عمیق است. مخالفان وجود خدا، ادعا می کنند که خدا عاری از هرگونه احساسات و عواطف است و تمایلی به ارتباط با انسان ندارد. در حالی که او نسبت به گناه و یاغی گری واکنش نشان داده و عدالت را برقرار می سازد. اندوه خدا، تغییر دیدگاه خدا نسبت به تغییر رفتار انسان ها است. خداوند قدوس است و باید در برابر گناه واکنش نشان دهد. 
با این توصیف، فصل ششم نشان می دهد که خدا نقشه ای داشت. او از قبل از آفرینش عالم هستی، از گناهان بشر آگاهی داشت. 
در دوران آفرینش جهان، خدا از تمام چیزهایی که آفرید، خشنود گردید چون از هر لحاظ عالی بود. اما وجود گناه در دنیا، خدا را ناخشنود و اندوهگین کرد. خدا متاسف بود که انسان ها به جای برقراری رابطه با او، گناه را انتخاب کرده اند. این گناه مردم، دل خدا را شکست. با این توصیف، خدا به مدت صد و بیست سال به مردمان دوران نوح فرصت داد تا توسط موعظه نوح، هشدار خدا را مبنی بر نابودی قریب الوقوع جدی بگیرند و توبه کنند. اما مردم فکر نمی کردند، چنین اتفاقی رخ دهد. باستان شناسان با بررسی لایه های زمین در عراق و هم چنین روایات کتیبه های بعد از طوفان بزرگ، این واقعه تاریخی را تایید کرده اند. هم چنین کشتی بزرگ نوح در کوه های آرارات یافت شده است.    

  مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی اس‏

ستیز و ستایش (مزمور ۱۴۹: ۶)

نویسنده افشین لطیف زاده
ستایش خدا در دهانشان باشد
و شمشیر دو دم در دستانشان
این افتخار است برای همۀ سرسپردگان او (مزمور ۱۴۹: ۶و۹)
چند وقت پیش هنگامی که مشغول مطالعۀ مزمور ۱۴۹ بودم، آیۀ ۶ این مزمور توجه من را به طرز عجیبی جلب کرد. چه رابطه‌ای بین ستیز و ستایش وجود دارد؟ آیا عداوت می‌تواند با عشق، آن هم عشق به خدا سازگار باشد؟ به نظر می‌آید که مزمورنگار، خوانندگانش را ترغیب می‌کند که این دو مقوله را با هم بکار گیرند. افزون براین، آخرین آیۀ مزمور نیز چنین رویکردی را افتخاری برای سرسپردگان خدا می‌پندارد. بنابراین مزمور ۱۴۹، فضایی را می‌آفریند که در آن از خواننده انتظار می‌رود چنین باوری را در پیش گیرد و مطابق آن عمل کند. اما به‌راستی رابطۀ شمشیر و ستایش چیست؟
براین باورم که تعلیم جامع کتاب‌مقدس خصوصاً در عهدجدید و به ویژه در تعالیم خداوند ما عیسی مسیح به ضد بکارگیری خشونت است. اما ستیزی وجود دارد که فراتر از مشروعیت آن، بسیار ضروری است. این ستیز، رویکردی درونی و نه خارجی دارد. جنگی است به ضد شرارت درون و نه پلیدی برون. جنگی است که به ضد تنبلی روحانی و سازش‌کاری اخلاقی، بر خود عارض می‌کنیم و آن را تا زمانی که قلمروهای تاریک درون و اربابان‌شان را با پابندهای آهنین به بند نکشیم، پایان یافته قلمداد نمی‌کنیم (آیۀ ۸).
بلی بدون ستیز نمی‌توانیم پرستندگان واقعی خدای حقیقی باشیم. بدون شمشیر درون نمی‌توان وفادارانه خدا را خدمت کرد زیرا تنها و تنها این ستیز درونی است که ما را با افتخار، سرسپردگان خدا می‌کند. بسیاری از اوقات، پرستش ما فاقد تمرکز و تاثیری است که شایستۀ خداوند ما باشد. این امر بدان سبب است که ما گاه به راحتی فراموش می‌کنیم که مهمترین قلمروی نبرد ما، ”درونمان“ می‌باشد. اگر ستیز درونی خود را به کناری نهیم، تبدیل به سایه‌ای از ارادۀ خدا می‌گردیم. در این شرایط، کارهایی می‌کنیم اما باور خود را از دست داده‌ایم چرا که می‌دانیم جنگ را از پیش باخته‌ایم. در نظر دیگران کار بلد هستیم اما در نظر خود و خدا بازنده‌ایم. برادران و خواهران عزیز بیایید شمشیر را به ضد دنیای شر درون، آگاهانه برداریم. بیایید هر روزه هر چند با درد این خشونت را بر خود روا داریم، همان ستیزی که کلام خدا آن را ”توبه“ می‌نامد و تنها آن زمان خدمتمان را آغاز کنیم. خدا عطا کند که مدرسۀ الهیات پارس، مکان پرستندگان واقعی خدا باشد یعنی آنانی که شمشیر خود را فراموش نکرده‌اند.



ستایش خدا در دهانشان باشد
و شمشیر دو دم در دستانشان
این افتخار است برای همۀ سرسپردگان او (مزمور ۱۴۹: ۶و۹)

سخنی با افراد مضطرب

نویسنده الیاس زیدیفرد
ممکن است هنگامی که این مقاله را مطالعه می کنید، زندگیتان تحت فشارهای مختلفی باشد، هیچ چیز در جایی که باید باشد نیست و احساس می کنید که زندگیتان به مرحله ی بحرانی خود رسیده است. ممکن است در امور مالی و خانوادگی و در ارتباط با همسرو فرزندانتان و یا مسایل دیگر زندگی دچار مشکل شده باشید. ممکن است اتفاقی در محل کارتان باعث شده باشد که تحت فشار زیادی قرار گیرید و یا از مشکلات جسمانی رنج ببرید. ممکن است در افکار طرد شدگی غرق شده باشید و دا‍یما از خودتان بپرسید که من کجای زندگی قرار دارم؟ من متعلق  به این زندگی نیستم و این زندگی مناسب من نیست. نمی دانم به کجا می روم و هدف خود را از دست داده ام. مانند موشی که در قفسی اسیر است بارها و بارها به دور چرخ زندگی‌ام می گردم و در این دور تسلسل محبوس شده ام.
زندگی شما به مرحله بحرانی رسیده است و در این فکر هستید که باید کاری انجام دهید. باید راه و جهتی متفاوت در زندگیتان انتخاب کنید.
صادقانه می گویم که به مرحله سازنده‌ای از زندگیتان رسیده‌اید. زیرا در این مرحله از زندگی است که به زانوهایمان می‌افتیم و در قلب‌هایمان به دنبال خداوند می‌گردیم و او را می‌یابیم. روی سخن من امروز با کسانی است که در مراحل بحرانی زندگی خود قرار گرفته اند و تحت فشار هستند.
اولین نکته حایز اهمیت این است که به دانسته های خود اتکا نکنید.امثال ۵:۳ـ۸ ‌: به تمام دل خود بر خداوند توکل نما و بر عقل خود تکیه مکن . در همه راه‌های خود او را بشناس‌،و او طریق هایت را راست خواهد گردانید. خویشتن را حکیم مپندار، از خداوند بترس و از بدی اجتناب نما. این برای ناف تو شفا، و برای استخوان‌هایت مغز خواهد بود. ما باید با تمام قلبمان به خداوند اعتماد کنیم و تنها به درک و فهم خود تکیه نکنیم، زیرا مسایل زیادی وجود دارد که مابه‌آنها واقف نیستیم. خداوند از همه چیز آگاه است و همه چیز را می‌بیند. خداوند آنچه را که ما در آینده‌مان باآن مواجه می‌شویم، می‌بیند، در حالی که ما همه چیز را در ابهام می‌بینیم و درک واضحی از وقایع نداریم. بنابراین بر حکمت خودتان تکیه نکنید و فکر نکنید که همه چیز را می‌دانید: اگر مسایلی در زندگیتان باعث شده‌است که زندگی بر شما تحمیل شود، اجازه دهید که خداوند زندگی شما را در دست گیرد. اگر من به  قلبم بی‌بند و باری و فساد راه دهم، عیسی مسیح صدای مرا نخواهد شنید. بنابراین، برای این که خداوند به ندای من  پاسخ دهد، ابتدا باید قلبم را تطهیر سازم.
در حقیقت، اگر شما به امثال ۹:۳-۱۰ توجه کنید: از مایملک خود خداوند را تکریم نما و از نوبرهای همه محصول خویش.آنگاه انبارهای تو به وفور نعمت پر خواهد شد، و چرخشت‌های تو از شیره انگور لبریز خواهد گشت. خداوند می‌گوید:‌  از مایملک خود خداوند را تکریم نماو از نوبرهای همه محصول خویش، ممکن است با خود بگویید که من حکمت خداوند را درک نمی‌کنم، من احتیاج به ماشین، تعطیلات ، لباس‌های نو دارم، من باید زندگی‌ام رابسازم…. اما بهتر است در همین‌جا به افکارتان خاتمه دهید و به دانسته‌های خودتان اتکا نکنید. به عیسی مسیح اطمینان کنید. ممکن است اما‌هایی در فکر شما پیدا شود،و تصور کنید که حکمت خداوند را درنمی‌یابید، چرا که نیازهای ضروری دارید اما قادر به رفع این نیازها نیستید.
اما، در این مرحله از زندگی است که ما فرصت می‌یابیم به خداوند اطمینان کنیم و بر دانسته‌ها و فهم خود اتکا نکنیم. به خودتان اتکا نکنید، زیرا دیری نخواهد گذشت که حکمت انسانی شما باعث سرخوردگیتان خواهد شد.

کار روح‌القدس‌ در رستگاری بشر

  نویسنده آرمان رشدی 
سه‌ شخصیت‌ الوهیت‌ عین‌ همین‌ نقش‌ را در مورد نجات‌ بشر ایفا میکنند. خدای پدر نقشه‌ نجات‌ را طرح‌ کرد. پسر او، به‌ این‌ جهان‌ آمد و این‌ نقشه‌ را به‌ مرحله‌ اجرا درآورد. سپس‌ روح‌القدس‌ کار مسیح‌ را بر روی زمین‌ ادامه‌ داد. هنگامی که‌ عیسی مسیح‌ پس‌ از قیام‌، به‌ آسمان‌ صعود فرمود، روح‌القدس‌ برنامه‌ نجات‌ بشر را ادامه‌ داد.
             مسیح‌ در شب‌ آخر، پیش‌ از مصلوب‌ شدن‌، این‌ مطلب‌ را با شاگردان‌ خود در میان‌ گذارد. او در حالیکه‌ در مورد مرگ‌ خود و بازگشت‌ به‌ آسمان‌ با ایشان‌ سخت‌ میگفت‌، فرمود: «من‌ از پدر سؤال‌ میکنم‌ و تسلیدهنده‌ای دیگر به‌ شما عطا خواهد کرد تا همیشه‌ با شما بماند، یعنی روح‌ راستی که‌ جهان‌ نمیتواند او را قبول‌ کند زیرا که‌ او را نمیبیند و نمیشناسد و اما شما او را میشناسید، زیرا که‌ با شما میماند و در شما خواهد بود… تسلیدهنده‌ یعنی روح‌القدس‌ که‌ پدر او را به‌ اسم‌ من‌ میفرستد، او همه‌ چیز را به‌ شما تعلیم‌ خواهد داد و آنچه‌ به‌ شما گفتم‌، به‌ یاد شما خواهد آورد… من‌ به‌ شما راست‌ میگویم‌ که‌ رفتن‌ من‌ برای شما مفید است‌، زیرا اگر نروم‌، تسلیدهنده‌ نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم‌، او را نزد شما میفرستم‌… چون‌ او یعنی روح‌ راستی آید، شما را به‌ جمیع‌ راستی هدایت‌ خواهد کرد…» (یوحنا ۱۴:۱۶-۱۷ و ۲۶ و ۱۶:۷ و ۱۳).
             عیسی میبایست‌ پس‌ از قربانی شدن‌ بر صلیب‌، به‌ آسمان‌ باز میگشت‌. رسالت‌ او همین‌ بود. او از آغوش‌ پدر به‌ این‌ جهان‌ آمده‌ بود تا برای گناهان‌ ما فدا و قربانی شود. او پس‌ از انجام‌ خدمت‌ خود، میبایست‌ باز جهان‌ را گذارده‌، نزد پدر بازگردد. اما روح‌القدس‌ کار او را ادامه‌ میداد. به‌ این‌ ترتیب‌، عیسی وعده‌ آمدن‌ روح‌القدس‌ را به‌ شاگردان‌ خود داد. روح‌القدس‌ بود که‌ میبایست‌ کار مسیح‌ را در این‌ جهان‌ ادامه‌ دهد.