۱۳۹۳ خرداد ۵, دوشنبه

چرا پولس فرمان داد که زنان در جلسات کلیسایی ساکت باشند؟ آیا کتاب مقدس برای خدمات کلیسایی زنان، محدودیت قائل شده است؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

این روزها موضوع خدمت موعظه و شبانی زنان در کلیسا جنجالیترین و بحثانگیزترین موضوع روز میباشد. در نتیجه خیلی مهم است درک کنیم که این موضوع در مورد ضدیت مردان با زنان نیست. از یک طرف زنانی را میبینیم که معتقدند زنان نباید در مقام شبانی خدمت کنند، چرا که کتابمقدس محدودیت هائی در این باره قائل است. و از طرف دیگر مردانی هستند که معتقدند زنان میتوانند موعظه کنند و هیچ محدودیتی برای خدمت آنان وجود ندارد. پس، بحث این نیست که مردان برتری جنسی دارند و زنان باید مورد تبعیض واقع شوند. بلکه موضوع اصلی بحث، تفسیر کلام خدا است.
قبل از پرداختن به جزئیات فرمان پولس، ابتدا باید نکاتی را در نظر گرفت:
یک. زن و مرد، هر دو را خدا به صورت خود آفرید. نه مرد بیشتر شبیه خداست و نه زن. از همان ابتدای خلقت می بینیم که کتاب مقدس، هم مرد و هم زن را در اوج خلقت خدا قرار می دهد. در نتیجه، به هیچ یک ارزشی کم تر از دیگری داده نمی شود. ما شبیه خدا آفریده شده ایم، یعنی از بسیاری از خصوصیات و عواطف خدا برخورداریم. ما هرگز کاملا مانند خدا نخواهیم شد، چون او خالق ما و برتر از ما است. بزرگ ترین امید ما این است که بتوانیم خصوصیات او را منعکس سازیم. خصوصیاتی نظیر محبت، صبر، بخشش، مهربانی و وفاداری.
دو. آفرینش حوا از دنده آدم، به مفهوم تساوی و همبستگی زن و مرد است. هر دوی آن ها محتاج یکدیگرند و همدیگر را تکمیل می کنند و هر کدام از آن ها به صورت خدا آفریده شده اند (پیدایش فصل اول آیه بیست و هفتم).
سه. زن و مرد توسط یک خدا در مسیح نجات می یابند:"دیگر فرقی نمی کند که یهودی باشیم یا غیر یهودی، برده باشیم یا آزاد، مرد باشیم یا زن، زیرا همه ما مسیحیان در عیسی مسیح یکی هستیم و اکنون از آن مسیح شده ایم" (غلاطیان فصل سوم آیه بیست و هشتم). در دوران باستان، مردان یهودی هر روز در دعای صبحگاهی چنین دعا می کردند:"خداوندا، تو را شکر می کنم که غیر یهودی، برده و زن نیستم". البته چنین دعایی در کتاب مقدس تعلیم داده نشده است. این دعا محصول دیدگاه مردسالاری است. ایمان به مسیح، ورای این تمایزات است. همه ایمانداران مسیحی، در مسیح برابر هستند.
چهار. در کتاب مقدس، عطایای روحانی مانند معجزات، قدرت شفای بیماران، بیان حکمت، نبوت (یعنی اعلان پیغام های خداوند را به کلیسا)، ترجمه زبان های روح القدس، خدمت کردن به دیگران، تعلیم دادن، موعظه کلام خدا، مدیریت، تسلی و خدمت به افسردگان، کمک به دیگران از طریق دارایی شخصی... ویژگی جنسیتی ندارند. این عطایا برای زنان و مردان یکسان و مشابه است.
پنج. خداوند از طریق بخشیدن این عطایا به زنان، کلیسا را به فراوانی برکت می دهد.
شش. به فعالیت روحانی زنان در کتاب مقدس توجه کنید:
مریم، خواهر موسی، نبیه بود و خدمت موسیقی پرستشی را نیز شروع کرد (خروج فصل پانزدهم آیه بیستم). خداوند در کتاب میکاء فصل ششم آیه چهارم می فرماید:"موسی، هارون و مریم را فرستادم تا شما را هدایت کنند".
دبوره، داور بود (داوران فصل چهارم، آیه چهارم). به عبارت دیگر، او رهبری ملت یهود را به عهده داشت. خدا او را برگزید تا قوم اسرائیل را رهبری کند. خدا می تواند هر شخصی را برای رهبری کلیسا انتخاب کند: زن، مرد، پیر، جوان. نگذارید تعصبات شما مانع از این شود که کسانی شما را رهبری کنند که خدا برای این کار انتخاب کرده است.
حلده، نبیه بود (دوم تواریخ فصل سی و چهارم آیه بیست و دوم). یوشیا، پادشاه یهودا، مردانی را نزد حلده فرستاد تا نظر خداوند را بدانند.
آنا، نبیه بود (لوقا فصل دوم آیه سی و ششم).
پرسکلا، معلم کتاب مقدس بود (اعمال رسولان فصل هجدهم آیه بیست و ششم)
فیبی، خادم جدی و بسیار فعال کلیسا (رومیان فصل شانزدهم آیه اول). این گواه بر این امر است که زنان نقش مهمی در کلیسای اولیه داشتند.
فیلیپس، چهار دختر داشت و خدا به آن ها این عطا را داده بود که بتوانند نبوت و پیشگویی کنند (اعمال رسولان فصل بیست و یکم آیه نهم).
بنابراین، زنان می توانند در کلیسا فعال باشند. در اعمال فصل دوم آیات هفدهم و هجدهم می خوانیم که خدا فرمود:"مردم را از روح خود پر خواهم کرد تا پسران و دختران نبوت کنند. چه مرد و چه زن را از روح خود پر خواهم کرد و ایشان نبوت نموده، از جانب من سخن خواهند گفت."
هم چنین مسیح، بعد از قیام از مردگان، ابتدا به مریم مجدلیه ظاهر شد و به او ماموریت داد تا پیغام او را به شاگردان برساند. به عبارت دیگر، اولین مبشر بعد از رستاخیز عیسی، یک زن بود.
با این توصیف، چرا پولس گفت که زنان در کلیسا ساکت باشند؟ (اول تیموتاوس فصل دوم آیات یازدهم و دوازدهم)
برای درک این آیات، باید به موقعیتی که پولس و تیموتاوس در آن خدمت می کردند، پی ببریم.
در فرهنگ یهودی حاکم بر قرن اول میلادی، زنان اجازه تحصیل نداشتند. مذهب و در واقع خشکه ‌مقدسی در زمان عیسی و قرن اول میلادی، باعث شده بود که زنان دارای منزلتی پست و حقیر باشند، به‌ طوری که حتی از شرکت در پرستش عمومی نیز محروم بودند و آشکارا گفته می‌شد که زنان قادر به آموختن امور روحانی نیستند و شایسته نیست به آنها تعلیم داده شود. این نوع نگرش معلمین مذهبی یهود به‌خوبی در گفتۀ العاذر ابن ازریا نمایان است:"اگر مردی به دختر خود شریعت را تعلیم دهد، انگار به او هرزگی یاد داده است".
اما وقتی پولس به زنان می گوید که در سکوت و با اطاعت کامل تعلیم بگیرند، او فرصت جدیدی را در اختیار آن ها می گذارد. بعضیها گفتههای پولس را اینگونه تعبیر میکنند که پولس زنان را از تعلیم منع نموده زیرا در قرن اول، زنان عمدتا فاقد تحصیلات بودند. اما اول تیموتاوس فصل دوم آیات یازدهم تا چهاردهم، هرگز صحبت از شرایط تحصیلی نمیکند. اگر تحصیلات تنها معیار خدمت بود، اکثر شاگردان مسیح واجد شرایط برای خدمت نمیشدند! واقعیت چنین بود که کلیسای افسس (محل خدمت تیموتاوس) در مواجهه با معلمین دروغین دچار مشکل خاصی شده بود. ظاهرا، زنان خیلی در معرض تعالیم این معلمین قرار داشتند (دوم تیموتاوس فصل سوم آیات اول تا نهم). علت آن این بود که زنان هنوز دانش کافی از کتاب مقدس نداشتند تا بتوانند مدعیان دروغین را تشخیص دهند. در نتیجه پولس به تیموتاوس می گوید که زنانی را که هنوز در ایمان رشد کافی نکرده اند، به سمت رهبری هدایت نکند (دوم تیموتاوس فصل پنجم آیه بیست و دوم).
پولس اعتقاد نداشت که زنان هرگز به مردان تعلیم بدهند. همکار قابل تحسین پولس، پرسکلا، واعظ بزرگی همچون اپلس را تعلیم داد (اعمال رسولان فصل هجدهم آیات بیست و چهارم تا بیست و ششم). به علاوه پولس در نامه هایش از زنان دیگری نام می برد که مسئولیتی را در کلیسا عهده دار بودند. بنابراین، پولس فقط زنان "کلیسای افسس" را از تعلیم دادن منع می کند، و نه همه زنان را. به عبارت دیگر، مقصود پولس از سکوت زنان، منع خدمات کلیسایی زنان نیست. او زن سالاری و بی نظمی را در جلسات کلیسا محکوم می کند (فصل دوم آیه دوازدهم). به نظر می رسد که زنان به هنگام موعظه، از واعظ با صدای بلند انتقاد کرده و از تعالیم غلط معلمان دروغین حمایت می کردند. لذا، همان طور که پیشتر اشاره شد، پولس زنان "کلیسای افسس" را تشویق می کند که در سکوت و اطاعت کامل تعلیم صحیح را بیاموزند و بدین ترتیب، بتوانند از فرصت هایی که خداوند در آینده به آن ها می بخشد، به درستی استفاده کنند. 
عکس: ‏چرا پولس فرمان داد که زنان در جلسات کلیسایی ساکت باشند؟ آیا کتاب مقدس برای خدمات کلیسایی زنان، محدودیت قائل شده است؟

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

این روزها موضوع خدمت موعظه و شبانی زنان در کلیسا جنجالیترین و بحثانگیزترین موضوع روز میباشد. در نتیجه خیلی مهم است درک کنیم که این موضوع در مورد ضدیت مردان با زنان نیست. از یک طرف زنانی را میبینیم که معتقدند زنان نباید در مقام شبانی خدمت کنند، چرا که کتابمقدس محدودیت هائی در این باره قائل است. و از طرف دیگر مردانی هستند که معتقدند زنان میتوانند موعظه کنند و هیچ محدودیتی برای خدمت آنان وجود ندارد. پس، بحث این نیست که مردان برتری جنسی دارند و زنان باید مورد تبعیض واقع شوند. بلکه موضوع اصلی بحث، تفسیر کلام خدا است.
قبل از پرداختن به جزئیات فرمان پولس، ابتدا باید نکاتی را در نظر گرفت:
یک. زن و مرد، هر دو را خدا به صورت خود آفرید. نه مرد بیشتر شبیه خداست و نه زن. از همان ابتدای خلقت می بینیم که کتاب مقدس، هم مرد و هم زن را در اوج خلقت خدا قرار می دهد. در نتیجه، به هیچ یک ارزشی کم تر از دیگری داده نمی شود. ما شبیه خدا آفریده شده ایم، یعنی از بسیاری از خصوصیات و عواطف خدا برخورداریم. ما هرگز کاملا مانند خدا نخواهیم شد، چون او خالق ما و برتر از ما است. بزرگ ترین امید ما این است که بتوانیم خصوصیات او را منعکس سازیم. خصوصیاتی نظیر محبت، صبر، بخشش، مهربانی و وفاداری. 
دو. آفرینش حوا از دنده آدم، به مفهوم تساوی و همبستگی زن و مرد است. هر دوی آن ها محتاج یکدیگرند و همدیگر را تکمیل می کنند و هر کدام از آن ها به صورت خدا آفریده شده اند (پیدایش فصل اول آیه بیست و هفتم).
سه. زن و مرد توسط یک خدا در مسیح نجات می یابند:"دیگر فرقی نمی کند که یهودی باشیم یا غیر یهودی، برده باشیم یا آزاد، مرد باشیم یا زن، زیرا همه ما مسیحیان در عیسی مسیح یکی هستیم و اکنون از آن مسیح شده ایم" (غلاطیان فصل سوم آیه بیست و هشتم). در دوران باستان، مردان یهودی هر روز در دعای صبحگاهی چنین دعا می کردند:"خداوندا، تو را شکر می کنم که غیر یهودی، برده و زن نیستم". البته چنین دعایی در کتاب مقدس تعلیم داده نشده است. این دعا محصول دیدگاه مردسالاری است. ایمان به مسیح، ورای این تمایزات است. همه ایمانداران مسیحی، در مسیح برابر هستند. 
چهار. در کتاب مقدس، عطایای روحانی مانند معجزات، قدرت شفای بیماران، بیان حکمت، نبوت (یعنی اعلان پیغام های خداوند را به کلیسا)، ترجمه زبان های روح القدس، خدمت کردن به دیگران، تعلیم دادن، موعظه کلام خدا، مدیریت، تسلی و خدمت به افسردگان، کمک به دیگران از طریق دارایی شخصی... ویژگی جنسیتی ندارند. این عطایا برای زنان و مردان یکسان و مشابه است.
پنج. خداوند از طریق بخشیدن این عطایا به زنان، کلیسا را به فراوانی برکت می دهد.
شش. به فعالیت روحانی زنان در کتاب مقدس توجه کنید: 
مریم، خواهر موسی، نبیه بود و خدمت موسیقی پرستشی را نیز شروع کرد (خروج فصل پانزدهم آیه بیستم). خداوند در کتاب میکاء فصل ششم آیه چهارم می فرماید:"موسی، هارون و مریم را فرستادم تا شما را هدایت کنند". 
 دبوره، داور بود (داوران فصل چهارم، آیه چهارم). به عبارت دیگر، او رهبری ملت یهود را به عهده داشت. خدا او را برگزید تا قوم اسرائیل را رهبری کند. خدا می تواند هر شخصی را برای رهبری کلیسا انتخاب کند: زن، مرد، پیر، جوان. نگذارید تعصبات شما مانع از این شود که کسانی شما را رهبری کنند که خدا برای این کار انتخاب کرده است. 
حلده، نبیه بود (دوم تواریخ فصل سی و چهارم آیه بیست و دوم). یوشیا، پادشاه یهودا، مردانی را نزد حلده فرستاد تا نظر خداوند را بدانند. 
آنا، نبیه بود (لوقا فصل دوم آیه سی و ششم). 
پرسکلا، معلم کتاب مقدس بود (اعمال رسولان فصل هجدهم آیه بیست و ششم)
فیبی، خادم جدی و بسیار فعال کلیسا (رومیان فصل شانزدهم آیه اول). این گواه بر این امر است که زنان نقش مهمی در کلیسای اولیه داشتند.
فیلیپس، چهار دختر داشت و خدا به آن ها این عطا را داده بود که بتوانند نبوت و پیشگویی کنند (اعمال رسولان فصل بیست و یکم آیه نهم).
بنابراین، زنان می توانند در کلیسا فعال باشند. در اعمال فصل دوم آیات هفدهم و هجدهم می خوانیم که خدا فرمود:"مردم را از روح خود پر خواهم کرد تا پسران و دختران نبوت کنند. چه مرد و چه زن را از روح خود پر خواهم کرد و ایشان نبوت نموده، از جانب من سخن خواهند گفت."
هم چنین مسیح، بعد از قیام از مردگان، ابتدا به مریم مجدلیه ظاهر شد و به او ماموریت داد تا پیغام او را به شاگردان برساند. به عبارت دیگر، اولین مبشر بعد از رستاخیز عیسی، یک زن بود.
با این توصیف، چرا پولس گفت که زنان در کلیسا ساکت باشند؟ (اول تیموتاوس فصل دوم آیات یازدهم و دوازدهم)
برای درک این آیات، باید به موقعیتی که پولس و تیموتاوس در آن خدمت می کردند، پی ببریم. 
در فرهنگ یهودی حاکم بر قرن اول میلادی، زنان اجازه تحصیل نداشتند.  مذهب و در واقع خشکه ‌مقدسی در زمان عیسی و قرن اول میلادی، باعث شده بود که زنان دارای منزلتی پست و حقیر باشند، به‌ طوری که حتی از شرکت در پرستش عمومی نیز محروم بودند و آشکارا گفته می‌شد که زنان قادر به آموختن امور روحانی نیستند و شایسته نیست به آنها تعلیم داده شود. این نوع نگرش معلمین مذهبی یهود به‌خوبی در گفتۀ العاذر ابن ازریا نمایان است:"اگر مردی به دختر خود شریعت را تعلیم دهد، انگار به او هرزگی یاد داده است".
اما وقتی پولس به زنان می گوید که در سکوت و با اطاعت کامل تعلیم بگیرند، او فرصت جدیدی را در اختیار آن ها می گذارد. بعضیها گفتههای پولس را اینگونه تعبیر میکنند که پولس زنان را از تعلیم منع نموده زیرا در قرن اول، زنان عمدتا فاقد تحصیلات بودند. اما اول تیموتاوس فصل دوم آیات یازدهم تا چهاردهم، هرگز صحبت از شرایط تحصیلی نمیکند. اگر تحصیلات تنها معیار خدمت بود، اکثر شاگردان مسیح واجد شرایط برای خدمت نمیشدند! واقعیت چنین بود که کلیسای افسس (محل خدمت تیموتاوس) در مواجهه با معلمین دروغین دچار مشکل خاصی شده بود. ظاهرا، زنان خیلی در معرض تعالیم این معلمین قرار داشتند (دوم تیموتاوس فصل سوم آیات اول تا نهم). علت آن این بود که زنان هنوز دانش کافی از کتاب مقدس نداشتند تا بتوانند مدعیان دروغین را تشخیص دهند. در نتیجه پولس به تیموتاوس می گوید که زنانی را که هنوز در ایمان رشد کافی نکرده اند، به سمت رهبری هدایت نکند (دوم تیموتاوس فصل پنجم آیه بیست و دوم).
پولس اعتقاد نداشت که زنان هرگز به مردان تعلیم بدهند. همکار قابل تحسین پولس، پرسکلا، واعظ بزرگی همچون اپلس را تعلیم داد (اعمال رسولان فصل هجدهم آیات بیست و چهارم تا بیست و ششم). به علاوه پولس در نامه هایش از زنان دیگری نام می برد که مسئولیتی را در کلیسا عهده دار بودند. بنابراین، پولس فقط زنان "کلیسای افسس" را از تعلیم دادن منع می کند، و نه همه زنان را. به عبارت دیگر، مقصود پولس از سکوت زنان، منع خدمات کلیسایی زنان نیست. او زن سالاری و بی نظمی را در جلسات کلیسا محکوم می کند (فصل دوم آیه دوازدهم). به نظر می رسد که زنان به هنگام موعظه، از واعظ با صدای بلند انتقاد کرده و از تعالیم غلط معلمان دروغین حمایت می کردند. لذا، همان طور که پیشتر اشاره شد، پولس زنان "کلیسای افسس" را تشویق می کند که در سکوت و اطاعت کامل تعلیم صحیح را بیاموزند و بدین ترتیب، بتوانند از فرصت هایی که خداوند در آینده به آن ها می بخشد، به درستی استفاده کنند.    

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.‏

مفهوم تعمید

نویسنده: آرمان رشدی
مفهوم تعمید را پولس رسول در رسالۀ خود به رومیان تشریح کرده، می‌فرماید: «آیا نمی‌دانید همۀ ما که در مسیحْ عیسی تعمید یافتیم، در مرگ او تعمید یافتیم؟ پس با تعمید یافتن در مرگ، با او دفن شدیم تا همان‌گونه که مسیح به‌وسیلۀ جلال پدر، از مردگان برخیزانیده شد، ما نیز در زندگی نوینی گام برداریم.» (رومیان ۶:‏۳-‏۴). طبق این آیات، تعمید به معنی مردن با مسیح، دفن شدن با او، و برخاستن با او برای زندگی نوین می‌باشد. مردن با مسیح و زنده شدن با او، در تعمید صورت می‌گیرد، نه در چیز دیگری.
پولس رسول همین مفهوم را در جای دیگر نیز مطرح ساخته، می‌فرماید: «و در تعمید، با او مدفون گشتید و با ایمان به قدرت خدا که مسیح را از مردگان برخیزانید، با او زنده شدید.» (کولسیان ۲:‏۱۲).
آیۀ دیگری نیز هست که نقش غسل تعمید را در نجات و تولد تازه نشان می‌دهد. می‌فرماید: «ما را نه به‌سبب کارهای نیکویی که کرده بودیم، بلکه از رحمت خویش نجات بخشید، به غسل تولد تازه و نو شدنی که از روح‌القدس است.» (تیتوس ۳:‏۵). طبق نظر پدران کلیسا، این غسل به همان تعمید اشاره دارد.
اما آیه‌ای که به شکلی بسیار روشن و مشخص، به نقش تعمید در نجات اشاره می‌کند، در رسالۀ اول پطرس یافت می‌شود. پطرس رسول به‌هنگام بحث در بارۀ طوفان نوح و با اشارۀ به آبهای این طوفان، می‌فرماید: «و آن آبْ نمونۀ تعمیدی است که اکنون نیز شما را نجات می‌بخشد، تعمیدی که نه زدودنِ آلودگی تن، بلکه تعهدِ وجدانی پاک است به خدا. این تعمید به‌واسطۀ رستاخیز عیسی مسیح شما را نجات می‌بخشد.» (اول پطرس ۳:‏۲۱). طبق این آیه، مشاهده می‌کنیم که تعمید در فرایند نجات عمل می‌کند و بسیار ضروری است.
آنچه در تمام آیات فوق مشخص است، این است که در هیچ‌یک گفته نشده که تعمید یک نماد یا سمبول ظاهری است، سمبولی بدون هیچ اثری. آنچه مشخص است، این است که تعمید یک نشانۀ «اثربخش» است. یعنی اینکه خدا چنین مقرر فرموده که فیض نجات‌بخش خود را از طریق این عمل ظاهری به نوایمان منتقل سازد. بهترین توضیح این امر را در شفای نعمان، سردار سوری، مشاهده می‌کنیم. نعمان مبتلا به بَرَص بود. چون نزد الیشع آمد، الیشع به او گفت که هفت بار در رود اردن غسل بگیرد که شفا خواهد یافت. ماجرا را از فصل پنجم کتاب دوم پادشاهان می‌توانید بخوانید. شرط شفای نعمان همانا غسل گرفتن در رود اردن بود، نه هیچ راه دیگری. خدا مقرر فرموده بود که شفا را از طریق این عمل سمبولیک یا نمادین به نعمان عطا فرماید. در مسیحیت نیز تعمید همین نقش را دارد. تعمید که عملی نمادین است، وسیلۀ انتقال فیض نجات‌بخش خدا می‌باشد. نظر پدران کلیسا همواره چنین بوده، و امروزه نیز نظر کلیساهای ارتودکس، کاتولیک، انگلیکن، پرزبیتری، لوتری و متودیست همین است.

۱۳۹۳ خرداد ۴, یکشنبه


اهمیت غسل تعمید

نویسنده: آرمان رشدی
تعمید در نظر خداوندگارِ ما عیسی مسیح چنان اهمیت داشت که آن را در فرمانش به رسولان که به «مأموریت بزرگ» معروف است، گنجانید. او فرمود: «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. پس بروید و همۀ قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر، پسر و روح‌القدس تعمید دهید و به آنان تعلیم دهید که هر آنچه به شما فرمان داده‌ام، به‌جا آورند.» (متی ۲۸:‏۱۸-‏۲۰، ترجمۀ هزارۀ نو). به این ترتیب، فرمان مسیح شامل سه نکته است: شاگرد ساختن؛ تعمید دادن و تعلیم دادن. هر سۀ این نکات به یک اندازه اهمیت دارند. به بیانی دیگر، تعمید دادن به‌اندازۀ شاگرد ساختن و تعلیم دادن مهم است.
اما چرا تعمید اینچنین مهم است؟ پاسخ آن را در مرقس ۱۶‏:۱۵-‏‏۱۶ می‌یابیم. مسیح پیش از صعودش به آسمان، به رسولان فرمود: «به سرتاسر جهان بروید و خبر خوش را به همۀ خلایق موعظه کنید. هر که ایمان آوَرَد و تعمید گیرد، نجات خواهد یافت. اما هر که ایمان نیاوَرَد، محکوم خواهد شد.» طبق این آیات، تعمید در فرایند نجات نقش دارد. شرط نجات، همانا ایمان آوردن و تعمید گرفتن است.
در روز پنطیکاست، وقتی مردم با شنیدن سخنان پطرس رسول، دلریش گشتند و از او پرسیدند که چه باید بکنند، پطرس به ایشان اینچنین فرمود: «توبه کنید و هر یک از شما به نام عیسی مسیح برای آمرزش گناهان خود تعمید گیرید که عطای روح‌القدس را خواهید یافت.» (اعمال ۲:‏۳۸). راه حلی که پطرس رسول پیش پای مشتاقان می‌گذارد، شامل دو حکم است: توبه کردن و تعمید گرفتن. تازه در اینجا، تعمید راهی است برای آمرزش گناهان.
به این ترتیب، مشاهده می‌کنیم که تعمید اولاً فقط نشانه‌ای ظاهری و بی‌مفهوم نیست، و ثانیاً اختیاری نیست، زیرا بر اساس معنی روشن این آیات، در فرایند نجات شخص دخیل است.

 

چهار سئوال از مخالفان مسیحیت

دفاعیات مسیحی
یک. اگر خدای مسیحیان خونخوار و بی رحم است، چرا مسیح به پیروان خود دستور داد که دشمنان خود را ببخشند و به جای لعنت کردن آنان، برای شان برکت بطلبند؟ چرا در قرن اول میلادی، مسیح و شاگردانش از طریق توسل به زور و اسلحه، مسیحیت را گسترش ندادند؟

دو. شما به اولین پیش فرض تئوری تکامل ایمان دارید که می گوید مواد بی جان به مواد جاندار تبدیل شدند، یعنی تولید آنی، خودجوش و تصادفی صورت گرفت و بدین ترتیب عالم هستی شکل گرفت. چرا معجزه را توهم می دانید و برای تان غیر قابل باور است؟

سه. مهم ترین سئوال این نیست که انسان با میمون و کرم تشابهاتی دارد یا خیر، بلکه پرسش اصلی این است که چرا هیچ گونه شواهد مربوط به مراحل تکامل پیدا نشده و در موزه های آثار طبیعی مشاهده نمی شوند؟

چهار. شما معتقدید کسانی که به اعتیاد، انحرافات جنسی، جرم و جنایت، نژادپرستی... مبتلا هستند، فقط با اراده و اعتماد به نفس به افراد سالم تبدیل می شوند. کدام دکتر به شخصی که در اثر تصادف به شدت مجروح شده، به جای جراحی فقط قرص تجویز می کند؟ چرا با ایمان به مسیح خداوند، اشخاص منفی و غیر قابل تحمل به افراد
مثبت و مفید تبدیل شده اند؟

۱۳۹۳ خرداد ۳, شنبه


شواهد تاریخی قرن اول میلادی درباره مرگ و زنده شدن مسیح

مطالعه کتاب مقدس
مترجم: مهران پورپشنگ

به عنوان ایماندار مسیحی و مترجم این مقاله، افتخار می کنم که کتاب مقدس، کلام خداست و شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی، وقایع و گزارش های کتاب مقدس را تایید می کند.
مخالفان مسیحیت می گویند که مسیح هرگز مدعی نشد که خداوند است، بلکه این شاگردانش بودند که زندگی عیسی را مبالغه آمیز جلوه دادند و از آن یک مذهب ساختند. مسیح آن شخصی نبود که در عهد جدید توصیف شده است. آیا شواهد تاریخی، کشفیات باستان شناسی و مکان های جغرافیایی ادعای مخالفان را تایید می کنند؟
حتی اگر نوشته های عهد جدید را در دست نداشتیم، می توانستیم از آثار غیر مسیحی نظیر تلمود و نوشته های مورخین یهودی، یونانی و رومی مانند یوسفوس، تاسیتوس، پلینی، فلاویوس، تالوس، لوسیان، فلگون... نتیجه بگیریم:
یک. عیسی یک معلم یهودی بود.
دو. بسیاری مشاهده کرده اند که مسیح معجزات شفا، زنده کردن مردگان و اخراج ارواح پلید را انجام داده است.
سه. او از سوی رهبران یهود رد شد.
چهار. در دوره پنطیوس پیلاطس یعنی زمانی که امپراطور روم طیبریوس بود، مسیح مصلوب شد.
پنج. او از مردگان زنده شد. پیروان او در امپراطوری روم پراکنده شده اند.
شش. در قرن اول میلادی، مردم از همه اقشار شهر و روستا، زن و مرد، برده و آزاد، مسیح را همچون خدا پرستش می کردند.
این شواهد موجود در موزه ها، نشان می دهد عیسی واقعا در میان انسان ها زیست و کارهای خارق العاده به ظهور رساند.

احتمالا یکی از اولین مورخانی که درباره مسیح گزارش هایی ارائه داد، تالوس نام داشت. پدران اولیه کلیسا نیز از تالوس نقل قول هایی کرده اند. او درسال 52 میلادی، در جلد سوم کتاب تاریخی خود، از تاریکی که در زمان مصلوب شدن عیسی زمین را فرا گرفت، سخن گفت و از آن به عنوان کسوف یاد کرد. تالوس مصلوب شدن مسیح را به عنوان یک رویداد مسلم تاریخی گزارش می کند. او زمان مصلوب شدن مسیح را به دوره ای که طیبریوس، امپراطور روم بود، مرتبط می سازد. لوقا در فصل سوم انجیل خود، زمان شروع خدمت یحیی تعمید دهنده را در سال پانزدهم فرمانروایی طیبریوس اعلام می کند. طیبریوس، امپراطور روم، از سال 14 میلادی تا 37 میلادی حکومت کرد.
اثر دیگری که مشابه گزارش تالوس است، متعلق به فلگون است. او که مورخ رومی بود در کتاب "تاریخ نگاری" خود از مرگ و قیام عیسی مسیح گزارش می دهد:"عیسی وقتی زنده بود، هیچ کاری برای رهایی خود نکرد، اما پس از مرگ برخاست و نشانه های محکومیت خود و جای زخم های خود را که با میخ سوراخ شده بود، نشان داد." فلگون حتی از ذکر این نکته غافل نمانده که در زمان فرمانروایی طیبریوس قیصر که عیسی ظهور کرد و مصلوب شد، کسوف و به دنبال آن زلزله عظیمی روی داد.
یوسفوس، مورخ یهودی، چند سال بعد از صعود مسیح به آسمان متولد شد (متولد 37 میلادی، در بعد از 100 میلادی درگذشت). مهم ترین کتاب های او "جنگ یهود" (در حدود 75 میلادی) و "دوران باستان یهودیان" (حدود94 میلادی) می باشند. "جنگ یهود" شرح شورش یهودیان علیه اشغال اسرائیل توسط رومی ها (66-70 میلادی) بوده و "دوران باستانی یهودیان" گزارش تاریخی است برای مخاطبان رومی. این دو اثر، اسناد ارزشمندی از یهودیت در قرن نخست میلادی محسوب می شوند. او عضو دربار امپراطور شد و نام امپراطور یعنی فلاویوس را به عنوان نام رومی اش انتخاب کرد. یوسفوس نیز نام یهودی او بود.
در کتاب "دوران باستان یهودیان" یوسفوس درباره مسیح چنین می نویسد:"در همین زمان، شخصی به نام مسیح زندگی می کرد. او مرد دانایی بود. اگر درست باشد که او را انسان بنامیم، زیرا او کارهای شگفت انگیزی انجام داد. او معلم افرادی بود که حقیقت را با خرسندی می پذیرفتند. او بسیاری از یهودیان و یونانیان را به سوی خود جذب نمود. او مسیح موعود بود. وقتی پیلاتس به اتهاماتی که بزرگان ما به مسیح وارد کردند، توجه نمود و او را محکوم به اعدام کرد، کسانی که از ابتدا او را دوست می داشتند، از محبت شان نسبت به او دست نکشیدند. در روز سوم، او زنده شد و خود را به آنان ظاهر کرد. همان طور که انبیای خدا این را و چیزهای شگفت انگیز بسیار زیادی را در مورد او پیشگویی کردند. طایفه مسیحیان که نام آن ها را از مسیح گرفته اند، تا به امروز باقی مانده اند".
آنچه مسلم است یوسفوس از دوستداران مسیح نبوده، بلکه گزارش و اظهارات او از ارزش تاریخی برخوردار است. او شهادت می دهد که عیسی زاییده تخیلات کلیسا نبوده، بلکه چهره ای واقعی در تاریخ بوده است.
نامه مارا بار سراپیون
در اوایل دهه هفتاد میلادی، مارا بار سراپیون که احتمالا فیلسوف اهل سوریه بود، نامه ای از زندان برای پسرش نوشت. او پسرش را تشویق کرد تا به دنبال حکمت باشد. این نامه ارزشمند، درسی است از "مارا بار سراپیون" که به حقایق تاریخی شهادت می دهد. این نامه در موزه بریتانیا نگه داری می شود.
مارا بار سراپیون نوشت:"آتنی ها با کشتن سقراط، چه نفعی عاید شان شد؟ جز آن که قحطی و طاعون مثل مجازات بر آن ها نازل شد. مردان ساموس با سوزاندن پیتاگوراس، چه نفعی بردند؟ در یک لحظه شن سرزمین شان را پوشاند. یهودیان با قتل پادشاه دانای خود چه نفعی به دست آوردند؟ جز آن که حکومت شان را از بین رفت. خداوند منصفانه انتقام سه مرد دانا را گرفت: آتنی ها از گرسنگی مردند، شهر ساموس ها به زیر آب دریا فرو رفت و یهودیان سرزمین شان ویران شد و از وطن شان رانده شده، در دنیا پراکنده گردیدند".
مارا بار سراپیون مسیحی نبود، زیرا عیسی را هم ردیف با سقراط و پیتاگوراس قرار می دهد. از سوی دیگر، در بخشی از نامه اش، اعتقاد به چند خدایی به چشم می خورد. با این توصیف، اشاره او به مسیح نشانگر این است که او به واقعی بودن مسیح اطمینان داشت و از آنچه که برای عیسی رخ داد، مطلع بود.
وقتی یهودیان از فرمانده رومی برای مسیح تقاضای اعدام کردند، چنین فریاد زدند:"خونش به گردن ما و فرزندان ما باشد!" (انجیل متی فصل بیست و هفتم آیه 25). رد کردن مسیح توسط یهودیان در طول تاریخ برای آن ها فجایع و مشکلات بزرگی به وجود آورد. عیسی واقعه هفتاد میلادی را پیشگویی کرد (متی فصل بیست و چهارم آیات اول و پانزدهم و شانزدهم). مسیح زمانی این پیشگویی را به زبان آورد که مردم و رهبران مذهبی یهود، نسبت به خدا بی توجه شده بودند (متی فصل بیست و سوم) و او راهی اورشلیم شده بود تا جان خود را برای نجات انسان ها از قلمرو قدرتمند گناه و شیطان، فدا سازد.

کرنیلیوس تاسیتوس
تاسیتوس در نزد مورخان امروزی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. از دیدگاه تاریخ شناسان، او معتبرترین مورخ تاریخ در قرن اول میلادی می باشد. دقت و وسواس او در نگارش وقایع، سبب شده تا پژوهشگران و مورخان امروزی صداقت او را تحسین کنند.
تاسیتوس حدود 55 میلادی متولد شد و در سال 125 میلادی درگذشت. او یکی از سناتورهای دوره امپراطوری وسپازیان (69-79 میلادی) بود و سپس به فرماندار آسیای صغیر (ترکیه کنونی) منصوب شد. او چند اثر از جمله "فن سخنرانی" را نگاشته است. مهم ترین اثر تاسیتوس، سالنامه هایش است که شامل دوره زمانی میان مرگ آگستوس در سال 14 میلادی تا مرگ نرون در 64 میلادی را در بر می گیرد. اثر مهم دیگر او "نوشته های تاریخی" است که از زمان نرون آغاز می شود و تا مرگ دومیتیان در سال 96 میلادی ادامه می یابد.
تاسیتوس چنین نوشت:"نرون، مسیحیان را مانند مجرم با بدترین شکنجه ها مجازات کرد. کریستوس، بنیانگزار این نهضت بود. او در زمان طیبریوس، با حکم پنطیوس پیلاتس به اعدام محکوم شد و این عقاید خرافی خطرناک تا مدتی مهار گردید. تا این که دوباره اشاعه یافت و نه تنها یهودیه، خاستگاه این خرافات، را فرا گرفت بلکه تا به روم گسترش یافت".
این گزارش با فعالیت مسیحیان شهر روم و آزار و جفای آنان توسط حکومت روم ادامه می یابد. توضیحات تاسیتوس بیانگر این است که مسیح در دوره امپراطوری طیبریوس می زیست و فرمانداری به نام پنطیوس پیلاتس او را اعدام کرد. تاسیتوس از مرگ مسیح به عنوان واقعه تاریخی یاد کرده است. به متن گزارش توجه کنید. او ننوشت که این واقعه را از شخص یا کسانی نقل قول می کند. طبق نظر کارشناسان و مورخان، تاسیتوس گزارش هایش را بر اساس اسناد و مدارک دولتی به رشته تحریر در آورده است. او به عنوان سناتور و فرماندار ایالت مهم آسیای صغیر (ترکیه) می توانست به اسناد دولتی دسترسی داشته باشد. این نکته را حتی تاسیتوس در سالنامه هایش تایید کرده است. برای مثال در فصل چهارم سالنامه، عبارت دهم می نویسد که برای تهیه گزارش، مدارک و اسناد زیادی را که در اختیار داشته است. هم چنین در فصل چهارم عبارت 57 می گوید:"من دارم آثار زیادی از مورخان را مطالعه می کنم".
تاسیتوس با دقت و وسواس گزارش هایش را می نوشت. او از منابع غیرموثق نقل قول نمی کرد، بلکه طبق ادعای خودش منابع او مورخان و اسناد رسمی دولتی بودند. اگر واقعه ای توسط اسناد دولتی و چند تن از مورخان مورد تایید قرار می گرفت، او آن رویداد را در گزارش هایش ثبت می کرد.
تاسیتوس اسناد و مدارک دولتی را به خوبی می شناخت. در مورد مرگ مسیح، منبع اطلاعاتی او یهودیان و مسیحیان نبودند، بلکه گزارش های روزانه پیلاطس را در اختیار داشت. بنابراین، آنچه پیلاطس برای دولت روم گزارش کرده بود، تاسیتوس به عنوان حقیقت تاریخی در سالنامه اش ثبت می کرد.
شاید برخی از مخالفان ادعا کنند که ممکن است پیلاطس گزارش دروغ به دولت روم ارسال کرده بود. در پاسخ باید گفت که مجازات گزارش دروغ به امپراطور و دولت روم، خلع مقام و اعدام بود. اگر فرض کنیم پیلاطس گزارش دروغ ارائه داده، مقامات و کارمندان رومی که با پیلاطس همکار بودند، واقعیت را محرمانه با دولت روم درمیان می گذاشتند. باید در نظر داشت که پیلاطس در محل کار خود، رقبایی داشت که تشنه قدرت و مشتاق ارتقاء بودند. از سوی دیگر، پیلاطس با گزارش دروغ درباره مسیح، چه نفعی عایدش می شد؟ اگر پیلاطس در مورد مسیح گزارش کذب ارائه داده است، بنابراین تردیدی نیست که در موارد دیگر نیز به امپراطور و دولت روم خلاف واقعیت را گزارش می داد. در حالی که پیلاطس قبل از آن که فرماندار نظامی شود، وفاداری خود را به دولت روم ثابت کرده بود. بنابراین، پیلاطس می دانست که همکاران رومی اش او را تحت نظر دارند و تردیدی نداشت که دولت روم از آن ها درباره او تحقیق به عمل می آورد.